نوآوري در ساختاري كليشهاي
جذاب بودن گونه كمدي به فروش فيلمهاي سينمايي و ديده شدن سريالهاي تلويزيون كمك فراواني ميكند. يكي از سريالهايي كه اين روزها توانسته بسياري از مخاطبان تلويزيون را هر شب دور تلويزيون جمع كند، مجموعه «سهمي براي دوست» به كارگرداني سيدمسعود اطيابي است.
پيش از اين اطيابي را بهعنوان كارگردان فيلمهاي سينمايي مثل «اخلاقتو خوب كن»، «شرط اول» و «خروس جنگي» شناختهايم. حضور او در تلويزيون بيشتر مربوط به فعاليت در حوزه تهيهكنندگي ميشد و سهمي براي دوست اولين سريال تلويزيوني است كه او در مقام كارگردان در آن حضور دارد.
با نگاه به كارنامه اطيابي و موفقيتهايي كه فيلمهاي كمدياش در سينما به دست آوردهاند درمييابيم با ذائقه مخاطب بخوبي آشناست و ميداند چطور او را پاي كارهايش بنشاند. به نظر ميآيد اولين سريال او هم چكيدهاي از تجربياتش در سينما است كه با خواص يك مجموعه تلويزيوني تركيب شده و محصولي ديدني را به وجود آورده است.
سهمي براي دوست با بيشتر سريالهاي طنزي كه اين روزها از تلويزيون پخش ميشود تفاوتهاي مهمي دارد. براي مثال براي دو نقش اصلي از بازيگراني استفاده شده كه نسبت به بعضي از همكارانشان چهرههاي جديدتري هستند.
با توجه به اين كه براي بازي در مجموعههاي كمدي معمولا از تعداد مشخصي از بازيگران استفاده ميشود كه باعث دلزدگي مخاطب ميشود.
اما استفاده از دو بازيگر كمتر ديده شده در اين سريال (اشكان خطيبي و علي سرابي) باعث شده تنوعي در نوع طنزي كه به مخاطب ارائه ميشود به وجود بيايد. هر كدام از اين دو بازيگر سبكي شخصي را به نمايش ميگذارند كه در نوع خودش جالب است.
راحتي و صميمانه بودن بازي اشكان خطيبي و تسلط و نوآوري علي سرابي در لحن گفتار و استفاده از تكيهكلامها، به متمايز شدن اين مجموعه كمك كرده است. ضمن اين كه در همان قسمتهاي ابتدايي سريال، تعاريفي نسبتا جامع به روشي كاملا نو از شخصيتها به مخاطب داده شد.
مثلا براي نمايش بيهدفي و نااميدي اسماعيل، اتاقش به هم ريخته نشان داده ميشود و روياپردازي و مصمم بودن بهرام در رسيدن به اهدافش را ميتوان از نظمي كه در انجام كوچكترين كارهايش دارد متوجه شد.
اما در كنار تفاوتهاي اين سريال با مجموعههاي ديگر، شباهتهايي هم وجود دارد كه سهمي براي دوست را از منحصربهفرد بودن دور ميكند.
داستان سريال با اين كه پرداخت و نگاهي جديد در بطن خود دارد ولي به هر حال همان داستان آشنايي است كه در بسياري از سريالهاي طنز به سراغ آن ميروند.
داستان پسر جواني كه در پرداخت مهريه دچار مشكل است، سوداي يكشبه پولدار شدن در سر دارد و خودش را جاي يك شخصيت ديگر جا ميزند تا بتواند به ثروت و مقام برسد، ايده آشنايي است كه قبل از اين دستمايه سريالهاي كمدي ديگري هم شده است.
داستانهاي فرعي مثل همان ابتداي داستان كه اسماعيل ماشين دزديده شدهاش را در حالي پيدا ميكند كه هيچچيز از آن باقي نمانده و مجبور ميشود آن را با قيمتي بسيار پايين بفروشد، با اين كه خصوصياتي از اسماعيل و تنگناي مالي او را نشان ميدهد، اما طرح داستان اصلي را به تعويق مياندازد و در تضاد با كمگويي در زمينه معرفي شخصيتها قرار ميگيرد.
همينطور گيرکردن اسماعيل و بهرام ـ شخصيتهاي اصلي سريال ـ در موقعيتهاي سرشار از اضطراب و غيرقابل پيشبيني، هرچند گاهي لحظههايي را ايجاد ميكند كه مخاطب هم مانند آنها از رو شدن واقعيت ميترسد، اما معمولا آنقدر تكرار ميشود يا طول ميكشد كه تأثير اوليهاش را از دست ميدهد.
مانند بسياري از كارهاي ديگر ميتوان دقايق قابل توجهي از سريال را نديد، بدون اين كه به داستان لطمهاي وارد شود. براي مثال گفتوگوهاي بين مادر با اسماعيل يا همسر سابق او، طولاني و گاهي خستهكننده به نظر ميرسد.
اين گفتوگوها يا تلفني است يا در محيط آرايشگاه زنانه صورت ميگيرد كه براي مخاطب جديد است. اما گفتوگوها در اين محيط جديد و جالب، شايد بجز يكي دو جمله كليدي، سهمي در پيشبرد داستان ندارند و ادامه دادن آن باعث ميشود كار دچار افت ضرباهنگ شود. در چنين شرايطي يكي از فنوني كه ميتواند از كند شدن ريتم جلوگيري كند استفاده از صداي راوي است.
اين سريال از ابتدا با صداي راوي ـ سيامك انصاري ـ شروع و داستان از زبان او براي مخاطب شرح داده ميشود. خيلي وقتها هم راوي در به وجود آوردن ايجاز كمك بسياري ميكند و خيلي سرراست تعريفي را به مخاطب ارائه ميدهد كه براي نشان دادن آن در قالب تصوير لازم است زمان زيادي صرف شود. اما رفته رفته حضور او كمرنگتر ميشود و بجز كمك به وجود آمدن طنز در بعضي موقعيتها نقش تأثيرگذاري ايفا نميكند.
نحوه استفاده از صداي راوي در اين سريال آزاد و بدون پايبند بودن و محصور شدن در قواعد هميشگي است. چنين آزادي عملي در نحوه استفاده از موسيقي و طراحي صحنه هم ديده ميشود كه همين عامل باعث شده فضايي آشنا و تا حدودي تكراري بر كل مجموعه حاكم شود