موفقیت: خودشناسی
|
تست روانشناسی فضولی
|
● تصورکنید که صبح خواب مانده اید و دیرتان شده است. هنگام خروج از خانه صدای دعوای همسایه را می شنوید. آیا می ایستید تا ببینید موضوع ازچه قرار است؟ ـ بله (۱۰) ـ خیر (۰) ● با دوستتان مشغول مکالمه تلفنی هستید که مجبور می شوید مدتی منتظربمانید تا او به مکالمه دیگری که درانتظار است پاسخ دهد آیا وقتی برای ادامه مکالمه شما برمی گردد از او می پرسید چه کسی پشت خط منتظر بود؟ ـ بله (۱۰) ـ خیر (۰) ● به منزل دوستتان رفته اید و او برای انجام کاری از اتاق خارج می شود. روی میز او یک نامه جلب توجه می کند. آیا نگاهی به آن می اندازید؟ ـ بله (۱۰) ـ خیر (۰) ● دراتوبوس یا تاکسی نشسته اید و فرد کناری شما مشغول مطالعه است. دراین شرایط چه می کنید؟ ـ مستقیماً به آنچه او مطالعه می کند خیره شده و شما هم همراه او مطالعه می کنید.(۱۰) ـ هرازچندگاهی نگاهی دزدکی می اندازید تا ببینید او چه چیزی مطالعه می کند. (۵) ـ کاملاً بی تفاوت رفتارمی کنید. (۰) ● اگر شما بدانید که یکی از آشنایان رازی دارد، چه می کنید؟ ـ هرطور شده سعی می کنید سرازکار او درآورید. (۱۰) ـ اگر صحبتی درباره آن پیش بیاید، کنجکاو می شوید. (۵) ـ رازهای دیگران، مسائل شخصی آنهاست و سعی نمی کنید وارد حیطه خصوصی آنهاشوید.(۰) اگرجایی دعوا یا تصادفی اتفاق بیفتد، آیا نزدیک می شوید تا ببینید جریان ازچه قرار است؟ ـ بله (۱۰) ـ خیر (۰) ● اگر وارد رستورانی شوید و ببینید یکی از آشنایان با فردغریبه ای آنجاست، آیا کنجکاو می شوید ببینید غریبه چه کسی است؟ ـ بله (۱۰) ـ خیر (۰) ● آیا معمولاً درباره قیمت و محل خرید چیزهایی که دوستانتان می خرند پرس و جو می کنید؟ ـ بله (۱۰) ـ خیر (۰) ● آیا تا به حال کیف دیگران را بدون اجازه شان جست وجو کرده اید؟ ـ بله (۱۰) ـ خیر (۰) ● اگر رمز عبور شناسه دوستانتان را داشته باشید سری به ایمیل های آنها می زنید؟ ـ بله (۱۰) ـ خیر (۰) (۰ تا ۳۰ امتیاز): شما به هیچوجه اهل دخالت و فضولی درکارهای دیگران نیستید و این یک امتیاز بزرگ برای شما محسوب می شود. شما احتمالاً فکرمی کنید مسائل خصوصی دیگران برایتان جالب نیست و یا آنقدر به حیطه خصوصی آنها اهمیت می دهید که خودتان را مجاز نمی دانید آن را مخدوش کنید. شاید هم آنقدر سرتان گرم است که وقت فکرکردن به مسائل دیگران را ندارید. به هرحال شما کاملاً به دیگران احترام می گذارید و درمورد مسائلی که به شما ارتباطی پیدانمی کند کنجکاوی به خرج نمی دهید. اطرافیان شما معمولاً فکرمی کنند می توانند به شما اطمینان کنند و شما نیز توقع متقابلی از آنها دارید.[b](۳۵ تا ۷۰امتیاز): خوب شما طبیعتاً فرد کنجکاوی هستید، اما تلاش می کنید زیاد درکارهای دیگران دخالت نکنید. اما گاهی اوقات این کنجکاوی آنقدر شدید است که نمی توانید جلوی خودتان رابگیرید و گهگاهی از راه خود خارج می شوید و سرکی به کاردیگران می کشید. اما خوشبختانه این کارهمیشگی نیست. اگرچه کنجکاوی خوب و درمواردی لازم است، اما زیاده روی درآن می تواند شما را دچار دردسر کند. اکثر مردم دوست ندارند کسی در کارشان دخالت کند. بنابراین بهتر است کاری انجام ندهید که دوست ندارید دیگران نسبت به شما انجام دهند. (۷۵ تا ۱۰۰ امتیاز): شما عاشق این هستید که همه چیز را درباره همه کس بدانید و برای این کار هرچه از دستتان بربیاید انجام می دهید. شما از آن دسته افراد هستید که مراقب دیگران هستند. فال گوش می ایستند و حتی بعضی مواقع مستقیماً از دیگران درباره مسائل خصوصی شان سؤال می کنند. اگر شما به عنوان فرد فضولی درجمع دوستان و آشنایانتان معروف نشده اید، احتمال اینکه چنین لقبی به شما اختصاص پیداکند بسیار زیاد است. کنجکاوی دروجود شما بسیار فراتر ازحدمتعارف آن وجوددارد و متأسفانه شما آن را معطوف به مسائل دیگران کرده اید که به هیچوجه برایشان خوشایند نیست. اگر این روال ادامه پیداکند، می توانید مطمئن باشید که سعی خواهندکرد فضولی های شما را هرطور شده جبران کنند |
|
تست شخصیت
|
| با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید. مثلا اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید. ۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید: الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲ ب) توکیو: رجوع به سوال ۳ پ) پاریس: رجوع به سوال ۴ ۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم انگیزی به گریه افتاده اید؟! الف) بله: رجوع به سوال ۴ ب) خیر: رجوع به سوال ۳ ۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می کنید؟! الف) نیم ساعت دیگر صبر می کنید: رجوع به سوال ۴ ب) فوری از محل قرار می روید: رجوع به سوال ۵ پ) آنقدر صبر می کنید تا بیاید: رجوع به سوال ۶ ۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟ الف) بله: رجوع به سوال ۵ ب) خیر: رجوع به سوال ۶ ۵) اگر پس از عقد و در اوایل دوران نامزدی، نامزدتان بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می دهید؟ الف) از این کار امتناع می کنم: رجوع به سوال ۶ ب) برای مدت کوتاهی دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۷ پ) پیشنهادش را قبول می کنم و دستش را می گیرم: رجوع به سوال ۸ ۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟ الف) بله: رجوع به سوال ۷ ب) خیر: رجوع به سوال ۸ ۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟ الف) بله: رجوع به سوال ۹ ب) خیر: رجوع به سوال ۱۰ ۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟ الف) مرد: رجوع به سوال ۹ ب) زن: رجوع به سوال ۱۰ پ) اهمیتی ندارد: شخصیت نوع ۴ ۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟ الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع ۱ ۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟ الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع ۳ ● پاسخ تست: ▪ شخصیت نوع یک; به شما تبریک می گوییم: شما برای همسرتان فرد بسیار جذابی هستید.حتی از منظر او شما زیبایی چشم گیری دارید. نه تنها ترکیب ظاهری زیبایی دارید.بلکه شخصیت شوخ طبع و لطیفی دارید.شما فرد فرهیخته ای هستید و می دانید که با همسرتان چگونه کنار بیایید و وقت تان را در اختیارش بگذارید.به این ترتیب است که شما فرد دلخواه او به شمار می روید. ▪ شخصیت نوع دو; کاملا" خوب: شما به راحتی همسرتان را جذب می کنید اما خودتان را به این راحتی در دام عشق گرفتار نمی کنید. شوخ طبعی تان او را وادار می کند تا با شما کنار بیاید. او از بودن در کنار شما احساس شادمانی بسیاری دارد. ▪ شخصیت نوع سه; بد نیست: شما نمی توانید به خوبی نامزدتان را به خود جذب کنید. اما خصوصیات جالب توجهی دارید که او بتواند با تکیه بر انها با شما کنار بیاید. سعی کنید برای مشاهده امور مختلف دیدگاه یگانه ای داشته باشید.شما در چشم دوستانتان فردی کاملا صمیمی هستید. ▪ شخصیت نوع چهار; مواظب باشید: شما نمی توانید نامزدتان را به خود جذب کنید چرا که دانش و ارزش های غریزی انسانی والایی برخوردار نیستید. گاهی مواقع از خودتان بی تفاوتی هایی نشان می دهید به همین دلیل است که مورد پسند همسرتان نیستید. |
|
تشنه بازآوران از سرچشمه
|
هیستریونیک ها مشتاقند با برون گرایی، تاریخچه زندگی خویش را با جزئیات کامل شرح دهند و شیوه سخن گفتن شان به گونه یی افراطی بر حدس و گمان و امپرسیونیستیک است. در سخن گفتن آنها، گشتار (Gesture)ها، تاکیدها و مکث های نمایشی فراوان و نمایان به چشم می آید و لغزش های زبانی زیاد است، اما همه اینها سبب نمی شود که ایشان زبانی چرب،نرم، پر رنگ و لعاب داشته باشند. آنگاه که سخن می گویند با مکث های نمایشی و اداهای گوناگون واژگان مخاطب را متوجه ژست های لبان خویش می سازند و در نگاه کردن به او آنچنان استادانه پلک ها را بسته و می گشایند تا حرکات کلیشه یی مژگان طبیعی یا مصنوعی شان، هارمونی هماهنگ و هم آوای پاروهای کشتی های روم باستان را تقلید کند. همه این هنرها و مهارت های جای گرفته در سرشت و منش اینان در راستای رسالتی ذاتی و همیشگی است. سر چشمه بردن و تشنه باز آوردن ابژه؛ که بسته به گرایش جنسی فرد، ناهمجنس، همجنس یا هر دو است. بیان عاطفی شیوه یی شایع در کردار شخصیت های نمایشگر است؛ اما اگر مجبور شوند که وجود احساس های خاصی همچون خشم، اندوه، تمایلات جنسی و مانند آن را بپذیرند، این احساسات را انکار کرده و حتی ابراز شگفتی می کنند. در این افراد، احساساتی بودن به گونه یی است که ابراز احساسات، سطحی و به سرعت متغیر است. هیستریونیک ها آدم هایی خودنما و نمایشی بوده و در ابراز احساسات گزافه گویی می کنند. اینان تلقین پذیرند و به آسانی تحت تاثیر افراد یا موقعیت ها قرار می گیرند و روابط را خودمانی تر از آنچه واقعاً هست، می پندارند. از این رو بیش از دیگران در معرض فریب خوردن، به ویژه از سوی افراد جنس مقابل دارای شخصیت های پررنگ و مختل ضداجتماعی (آنتی سوشیال)، مرزی -آشوبناک (بوردرلاین) و خودشیفته (نارسیسیستیک) هستند. اینان در تکالیف و تمرین های نیازمند تمرکز، مداومت و پشتکار پافشاری نشان نمی دهند و جالب است که حتی موضوعات عاطفی را نیز خیلی زود از یاد می برند. افراد دارای شخصیت نمایشی، اغلب رفتار توجه طلبانه بسیار زیادی از خود نشان می دهند و در افکار و احساسات خویش گزافه گویی و مبالغه می کنند و هر چیز ساده یی را مهم تر از آنچه در واقع هست، جلوه می دهند. اگر کانون توجه واقع نشوند یا مورد تحسین و تایید قرار نگیرند، تندخو می شوند یا زیر گریه می زنند و دیگران را سرزنش کرده و به آنها افتراهای ناروا می زنند. رفتار اغواگرایانه (Seductive) در این گونه افراد (چه زن، چه مرد) فراوان و چشمگیر دیده می شود. هیستریونیک هایی که دارای ویژگی های شخصیتی دیگری همچون خودشیفته و... نیستند و در واقع ویژگی و یا اختلال شخصیتی بارز و خالص نمایشی دارند، مرزهای خودساره شکننده و نامطمئن داشته و در همبستگی، یکپارچگی و تمامیت تنی و روانی خویش به گونه یی تکرارشونده یا همیشگی احساس شک و تردید می کنند. از این رو، اینان بر خلاف هیستریونیک های دارای شخصیت به هم آمیخته (Mixed) و پیچیده زندگی زناشویی شان دچار کژکاری های گوناگون می شوند. به ویژه الگوی کرداری در برهمکنش شخصیت های پررنگ و مختل نمایشگر با افراد دارای شخصیت های پررنگ و مختل ضداجتماعی، مرزی - آشوبناک و خودشیفته که چگونگی انجام بازی های روانی - جنسی را با برخورد مغرورانه و همراه با بی محلی، سر خود معطلی و کلاس گذاشتن های کلیشه یی خوب بلد هستند، فراوان دیده می شود. نیاز هیستریونیک ها به مطمئن ساختن خود پایان ندارد، با این حال روابط آنها به دلیل تشنگی و اشتیاق همیشگی شان به تنوع و تازگی (نوخواهی) و هیجان و هیاهو، اغلب سطحی و زودگذر است و در بسیاری اوقات باعث می شود که افرادی مغرور، غرق در خود، دمدمی مزاج، نامطمئن و بی ثبات باشند. واقعیتی مکرر است که هیستریونیک ها نمی توانند دلبستگی ژرفی را به مدت طولانی حفظ کنند، مگر اینکه همزمان دارای دیگر ویژگی های شخصیتی دیگری همچون نظام مند- چارچوب مدار (وسواسی-جبری)، خودشیفته ، افسرده (دپرسیو) و... باشند. نیازهای بسیار شدید افراد هیستریونیک به وابستگی، مهرجویی و توجه خواهی باعث می شود زود به هر کسی اعتماد کنند و به راحتی بتوان فریب شان داد. افراد دچار اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک) اغلب از احساسات واقعی خود بی خبر و ناآگاهند، از این رو نمایان ساختن احساسات درونی آنها فرآیند درمانی مهمی در روان درمانی این بیماران است. نمایشگرها اگر در رخدادی ناگوار زیر فشار روانی قرار بگیرند، حس واقعیت سنجی شان به سادگی مختل می شود و در آنها حالات «روان پریشی» (سایکوتیک) و «تجزیه» یی پدید می آید. اینان دردهای روانی خود را از طریق مکانیسم دفاعی جسمانی سازی (سوماتیزاسیون)، تنی و جسمانی ساخته، از این رو همواره از دردها و مشکلات بدنی شکایت می کنند. مصرف الکل و مواد محرک و مخدر گاه به همین سبب (و گاه برای دستیابی به هیجان و تازه خواهی) در اینان دیده می شود. افراد هیستریونیک به دلیل واپس زنی - که طی آن مطالب ناخوشایند به ناخودآگاه منتقل می شود- از فهم و درک احساسات واقعی خود ناتوانند و به سبب «تجزیه» نمی توانند انگیزه های خود را توضیح بدهند. «تجزیه» نیز به عنوان یک دفاع در برابر آسیب (تروما) پدید می آید که طی آن محتویات ذهنی و نمودهای متناقض خویشتن (که با یکدیگر در تضاد هستند) در بخش های مجزای ذهنی نگهداری شده و از این رو در هشیاری های موازی حضور همزمان پیدا می کنند. این گونه است که هیستریونیک (نمایشگر)ها برجسته و بیتاترین مدیوم ها و احضارگرها در کیش ها و فرقه های بنا شده بر باورهای شبه روان پریشانه و ماورایی اسکیزوتایپال می شوند و از سوی رهبر فرقه مورد لطف و عنایت ویژه قرار می گیرند. در مواردی که ویژگی و به ویژه اختلال شخصیتی نمایشی همراه و همزمان با ویژگی ها و اختلال شخصیتی مرزی-آشفته (بوردرلاین) وجود داشته باشد، مواردی چون پوچی مزمن، ابهام و آشفتگی در هویت، مشکل و اختلال در کنترل تکانه، اقدام به خودکشی، حملات زودگذر روان پریشی (سایکوز) و دونیمه (سیاه و سپید سازی) رخدادها، واقعیات و دیگران فراوان تر و پررنگ تر دیده می شود. زیرساخت ها و ویژگی های پررنگی از ویژگی های شخصیتی نمایشی (هیستریونیک) در افراد دارای دیگر شخصیت های کلاستر B- خودشیفته (نارسیسیستیک)، مرزی-آشفته (بوردرلاین) و ضداجتماعی (آنتی سوشیال)- دیده می شود. از این رو جدا کردن افراد دارای شخصیت نمایشی از این سه شخصیت بسیار دشوار می تواند باشد. در اغلب موارد ویژگی های هر چهار شخصیت «کلاستر B» همزمان، همراه و همبسته با یکدیگر وجود دارند. افراد دارای این ویژگی ها و به ویژه اختلال شخصیتی کلاستر B را می توان افراد دچار اختلال «خلقی دوقطبی»خفیف و ملایم در نظر گرفت. برخی روانپزشکان از سه شخصیت «نمایشگر، خودشیفته و ضداجتماعی» با عنوان «اختلالات پیوستار» (طیف) یاد می کنند که همراه با همدیگر در یک خانواده یا یک نفر به چشم می آیند. در واقع، گاهی اختلالات پیوستار (اسپکتروم) می تواند نمایان شدن جداگانه یک گونه از بی ثباتی باشد. اختلال شخصیت نمایشگر تمایل دارد که انتقال خانوادگی داشته باشد. یک پیوند ژنتیکی میان اختلال شخصیت نمایشگر و ضداجتماعی و وابستگی به الکل (الکلیسم) دیده می شود. همچنین شخصیت پررنگ و مختل نمایشگر می تواند همراه و همبسته با صفات پررنگ و اختلال شخصیت وابسته خود را بنماید که در این حالات بیشتر مشکلات و کاستی های فرد مبتلا در بستر روابط رمانتیک بین فردی اش رخ می دهد و می تواند با اختلالاتی همچون افسردگی شدید و ژرف، اختلال سازگاری، اضطراب فراگیر، اختلال جسمانی سازی و اختلال تبدیلی (هیستری) نمایان شود. افزون بر معیارهای تشخیصی برای اختلال شخصیت نمایشی، نماهای وابسته به این تشخیص وجود دارد که از آن جمله می توان به دشواری در دستیابی به صمیمیت و نزدیکی عاطفی در روابط رمانتیک، تشنگی (عطش) فراوان همیشگی برای هیجان و برانگیختگی، بی قیدی، لاابالی گری یا ساده لوحی جنسی کامل و بیقراری فراوان و بردباری اندک برای کامیابی (ارضا) و خشنودی به تاخیر و تعویق افتاده اشاره کرد. از لحاظ ویژگی های سرشتی، هیستریونیک ها دارای نوجویی و تازه خواهی فراوان، خطرگریزی (پرهیز از آسیب) اندک، وابستگی به پاداش بسیار و پشتکار (استمرار) اندک هستند. همین ویژگی ها سبب می شود که هیستریونیک ها بیشترین شخصیت در معرض برقراری روابط فرا زناشویی باشند. ویژگی های منشی آنها را می توان این گونه در نظر گرفت؛ خودراهبری (خودگردانی) اندک، خودفراروی متوسط و همکاری متوسط. البته در مواردی که شخصیت نمایشگر همراه و همبسته با شخصیت وابسته حضور دارد، برخلاف کاهش خودراهبری و خودفراروی همکاری فرد با دیگران در برهمکنش اجتماعی افزایش می یابد. با وجود هم اندیشی فراگیر مبنی بر شیوع بیشتر این شخصیت در زنان، به گونه یی شگفت انگیز بازنگری چهارمین ویرایش کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی، شیوع این اختلال را در مردان به اندازه و همانند شیوع آن در زنان برآورد کرده است. این علائم و نشانه ها با بالا رفتن سن، کمتر و کمرنگ تر می شود که شاید این کاهش، ظاهری و به دلیل کاهش کلی زیست مایه و انرژی آنها و نه به دلیل بهبودی شان باشد. البته باید دانست که هیستریونیک ها با فرآیند پیری مشکل داشته و ممکن است در پایان میانسالی و آغاز سالمندی دچار اختلال سازگاری با فرآیند پیری و از دست رفتن زیبایی ها و گیرایی های پیکری، تنش، اختلالات خلقی و اضطرابی شوند. هرچند مشکل افراد دچار اختلال شخصیت خودشیفته (نارسیسیستیک) با مساله پیری، سالخوردگی و مرگ بسیار ژرف تر و بیشتر از نمایشگر (هیستریونیک)ها است. بدین ترتیب مردان میانسال و سالمندی که بسان سپری در برابر مرگ، موی خویش را به گونه یی پیوسته و همیشگی به رنگ موی دوران جوانی خویش می سپارند را باید دچار شخصیت پررنگ یا مختل خودشیفته (نارسیسیستیک) دانست؛ مگر خلاف آن ثابت شود. از آنجا که هیستریونیک ها اغلب افرادی هیجان خواه هستند، به ویژه در گونه های همزمان، همراه و آمیخته با ویژگی های پررنگ و اختلال شخصیت های مرزی-آشفته (بوردرلاین) و ضداجتماعی (آنتی سوشیال)، ممکن است دچار درگیری با قانون شده، به سوء مصرف مواد روی آورند یا لاابالی گری های گوناگون انجام دهند. پیوستن اینها به گروه های گانگستری دربرگیرنده جوانان و نوجوانان هرگز دور از ذهن نیست. افراد دچار اختلال شخصیت نمایشگر، آشکارا بی ثبات، پرتنش و تحریک پذیرند؛ اینان در صورت برانگیخته شدن آتش خشم شان (ولو عمری روزگار در منطقه مرفه شهر و خانواده یی دانش آموخته سپری کرده باشند) بی اندیشه و درنگ معرکه گرفته، رکیک ترین ادبیات چاروادار و لات مدارانه فرومایگان پیرامون شهر را به راحتی بر زبان جاری می سازند و با آسودگی معرکه را ترک می کنند، داماد نگون بخت که چندین و چند سکه و سند را با هزاران آرزو برای کامیابی از مهر و عشق این پری افسانه یی، پشتیبان قباله ساخته است، چند هفته یا ماه پس از ازدواج تازه آگاه می شود که نه تنها این زیباروی مه وش رویایی دیگر از او برانگیخته نشده و هیجان به چنگ نمی آورد که اصولاً دیگر مهر او را به دل نداشته و عاطفه و احساسی به سوی او در خویش نمی جوید. از این بدتر و آزاردهنده تر این واقعیت دردناک است که به محض عقب افتادن برآورده شدن وعده ها و خواست های بلندپروازانه و رویاگرایانه شاه پری افسانه یی، هرازگاه افسار خشم را ساده و آسوده رها می کند تا آتش پرخاش، درون و پیرامون خانه و خانواده را به سوز و گداز بیفکند. غنای ادبیات هزل آمیز و لمپن گرایانه پری وش مه پیکر قصه ها، دهان داماد مجنون را از اندازه شگفت زدگی نه تا بناگوش که تا آن سوی پشت گوش باز نگاه می دارد. مادر و خواهر داماد در این گونه موارد درمانده تر از داماد نگون بخت هستند؛ چرا که یا بنا بر آموزه هایشان در برهمکنش با اجتماع، نهایت کوشش خویش را در پیشگیری از این پیوند به کار بسته بوده اند و گوش داماد شیفته و شیدا به پند و منطق بند و بدهکار نبوده یا از آن بدتر، خود برای آقا پسر دردانه شان به دنبال شاه پری افسانه یی و سیمین بر مه وش رویایی بوده اند تا گدازه حسرت بر دل بیگانه و آشنا بگذارند. زنان دچار اختلال شخصیت نمایشگر (هیستریونیک)، مرزی- آشفته (بوردرلاین)، خودشیفته (نارسیسیسم) و جامعه ستیز (آنتی سوشیال) را می توان باتلاق های دلربا و آرامش ستان ازدواج مردان دانست. درست همانند مردان گیرا و چیره دچار اختلال شخصیت درخودمانده (اسکیزوئید-آسپرگر)، بدگمان (پارانوئید)، جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، خودشیفته (نارسیسیسم) و مرزی-آشوبناک (بوردرلاین) که باتلاق های نابودگر زنان ساده انگار و زودباور هستند. واقعیت جالب و شگفتی آور این است که زنان دچار شخصیت های پررنگ یا مختل نمایشگر (هیستریونیک)، ناخودآگاه یا نیمه خودآگاه، دقیقاً به سوی همین باتلاق های نرینه کشیده و شیفته می شوند. گرایش اینان به شخصیت های پررنگ یا مختل کلاستر B- به ویژه جامعه ستیز (آنتی سوشیال)، مرزی-آشوبناک (بوردرلاین) و خودشیفته (نارسیسیسم)- به دلیل همان تشنگی (عطش) همیشگی اینان به هیجان و برانگیختگی مکرر است که از دست هم آغوشی جز کلاستر B برنمی آید. اما گرایش برخی شخصیت های نمایشگر به ظاهر خردمند، منطقی و دوراندیش به مردان دانش آموخته و فرهیخته کلاستر A وC - به ویژه درخودمانده (اسکیزوئید)، پرهیزمدار، وابسته، بدگمان (پارانوئید) و نظام مند (وسواسی)- به دو دلیل دیگر است. دلیل نخست این است که نمایشگر (هیستریونیک)های دانش آموخته خود تا اندازه یی از ناآرامی، تنش و بی ثباتی خویشتن آگاه هستند و خبر دارند؛ بنابراین برای به تعادل و هماهنگی رساندن خانواده خود به سراغ مردی خونسرد، آرام و با ثبات می روند. دلیل دیگر این است که هیستریونیک ها بسیار خودشیفته و خودپسندند و نمی توانند بر «هیزی» و چشم چرانی همسرشان هم بردباری و شکیبایی داشته باشند، تا چه رسد به اینکه شوهرشان بخواهد زمانی در پی روابط عاطفی فرازناشویی برود، از این رو با در نظر گرفتن آموزه های شخصی و اجتماعی خویش، مردان بازیگوش، بی ثبات، ناآرام و نوجو (تنوع طلب) دارای شخصیت های کلاستر B را برای ازدواج مردود شمرده، کنار می گذارند. مشکل دو، سه سال پس از ازدواج رخ می دهد که خانم نمایشگر و توجه خواه تشنه هیجان ناکامانه درمی یابد که این مرد ایمن توانایی برآورده ساختن (ارضای) نیازهای عاطفی-هیجانی - زناشویی او را در طولانی مدت نداشته و ندارد. دلیل سومی برای گرایش خطرناک و گاه فاجعه آمیز زنان هیستریونیک به مردان بدگمان (پارانوئید) وجود دارد که از توجه طلبی و هیجان خواهی استوار بر خودشیفتگی (نارسیسیسم) پررنگ این زنان سرچشمه می گیرد و این همانا اندازه فراوان و سرشار غیرتی است که یک مرد پارانوئید در میان مردان برای این گونه خانم های نمایشگر به دوش و بازو می کشد و مگر چه چیزی بیش از این می تواند برای یک خانم مبتلا به اختلال یا شخصیت پررنگ نمایشگر (هیستریونیک) گیرایی بیشتری داشته باشد؟، و البته خانم نمی داند که این غیرتی شدن گزافه آمیز برای مردان، فقط پیشگفتاری برای داستان و ماجرای دردناک و رنج آور اصلی است. از این رو آنگاه که یک سوی ازدواج، فردی از کلاستر B است، حتماً انجام مشاوره ازدواج توسط روانپزشک، روانشناس و مشاور کاربلد و دانش آموخته ضروری تر به نظر می رسد تا از جدایی ها یا روابط فرازناشویی آتی و رخدادهای ناگوارتر به خوبی پیشگیری شود. معیارهای تشخیصی بازبینی چهارمین ویرایش کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی درباره اختلال شخصیت نمایشی؛ احساساتی بودن و توجه خواهی بیش از اندازه به گونه الگویی ژرف و فراگیر که از اوایل بزرگسالی آغاز شده باشد و در زمینه های گوناگون نمایان شود که نشانه اش وجود دست کم پنج مورد از موارد زیر است؛ ۱) در موقعیت هایی که کانون توجه نیست، ناراحت باشد و در رنج و مشقت به سر برد. ۲) ویژگی برهمکنش او با دیگران، کردار نامتناسب به گونه یی که اغواگری یا برانگیختگی جنسی باشد. ۳) ابراز احساساتش با شتاب تغییر کند و سطحی باشد. ۴) همواره از ظاهر جسمی خود برای جلب توجه دیگران استفاده کند. ۵) سبک گفتارش به شیوه یی گزافه آمیز استوار بر گمان و پندار (امپرسیونیستیک) و بدون جزئیات باشد. ۶) خودنما و نمایشی باشد و در ابراز احساسات بیانی گزافه گو داشته باشد. ۷) تلقین پذیر باشد؛ یعنی به آسانی مورد تاثیر افراد یا ایستار (موقعیت)ها قرار گیرد. ۸) روابط را خودمانی تر از آنچه در واقعیت هستند، بپندارد. |
|
تصویر ذهنی خوبی از خود بسازید
|
● تلقین: تمام اعمال و رفتار ما نتیجه افکارمان می باشد، به عبارتی «فکر» پیش از «رفتار» به حرکت در می آید. البته اگر هدف مشخص باشد، راه های رسیدن به آن نیز مشخص خواهد بود. ایمان به هدف و سپردن آن به ذهن باعث می شود که ضمیر ناخودآگاه به راه ها و وسائل نیل به آن هدف توجه بیشتری نشان بدهد. با شناسایی عملکرد روح و ذهن خود به این نتیجه می رسید که خود تنها منجی خویش هستید و سرنوشتتان بستگی به طرز فکر و احساستان دارد و سلامتی، تندرستی را برایتان به ارمغان خواهد آورد. فکر بی نیازی، غنا و ثروت، تلقینات و افکار بد، شادابی و تحرک را از شما می گیرد و با افسردگی و خمودگی مبادله می کند. یک تلقین منفی (مثلاً فقر) به خودی خود قدرت ندارد، اما قدرت واقعی در فکر و احساس شخص قرار دارد. باید ذهن را از باورهای نادرست، ترس و اضطراب ، شک و وسواس پاک کرد و شادمانی و موفقیت و امید و آرامش را به سر راه داد.گذشته را به دست فراموشی بسپارید، همه ما در زندگی شکست هایی داشته ایم و چه بسا سختی ها و ناکامی های زندگی چنان به ما فشار آورده اند که ما را به طور کلی از زندگی ناامید کرده اند. گاهی اوقات صبر بهترین درمان است. به خاطر داشته باشید که بیشتر کارها به زمان احتیاج دارد. گذشت زمان تلخ ترین شکست ها را به یک پیروزی شیرین تبدیل کرده است. اگر به وجود یک عقل کل که تمام کائنات را می گرداند، باور داشته باشیم، این حقیقت بزرگ را از یاد نخواهیم برد که قانون هستی تمام افراد بشر را به نحوی مورد حمایت و پشتیبانی قرار می دهد و بنابراین نباید هیچ هراسی از بابت شکست، ورشکستگی، بیماری و غیره داشته باشیم. ما برای حل مشکلات و مسائل زندگی خود باید کار خود را به قدرت روحی و عقل خویش بسپاریم. بنابراین هر روزی که به مشکلی برخوردید، این جمله را پیش از خواب با خود تکرار کنید و آن را به ضمیر باطن خویش بسپارید: «من در نهایت آرامش به خواب می روم. من این کار را به عقل و خردم می سپارم و خود او جواب را پیدا خواهد کرد.» پس از آن راحت بخوابید. هیچگاه با پیدا شدن کوچکترین مشکلی در زندگی ناامید نشوید. فراموش نکنید که خورشید از پس ابرهای تیره سر از افق بر خواهد آورد و همه جا را تابناک خواهد کرد. ● در ضمیر خود شادی و امید را جای دهید. همیشه این نکته را به خاطر داشته باشید که بانک ضمیر باطن ما سود کلانی بابت سرمایه گذاری به شما خواهد داد. اما شاد ی، عشق ، آرامش ، مهربانی، راستگویی و صفات پسندیده سرمایه های شما در این بانک هستند. هرگاه خواستید برای مشکلتان راه حلی بیابید، درباره آن خوب فکر کنید و البته سعی کنید افکارتان مثبت باشد نه منفی. بیشتر ترس و هراس ما در زندگی ناشی از برداشت غیر اصولی و ناصحیح ما از مسائل زندگی است. گاهی اوقات صبر بهترین درمان است. به خاطر داشته باشید که بیشتر کارها به زمان احتیاج دارد. بنابراین برای دور کردن ترس و هراس از خود ، حواستان را خوب جمع کنید و فکر خود را بر روی مشکلتان خوب متمرکز نمایید و سعی کنید با شعور روشن خود مشکلتان را حل کنید و چنین تصور کنید که مشکلتان حل شده و از این بابت احساس شادی و شعف می کنید. ● ایده های نو و مثبتی در زندگی داشته باشید ضمیر باطن انسان پر از طرح ها و نقشه هایی است که آماده است تا به درخواست شخص آن را از اعماق ذهن او به سطح شعور بیاورد. در این فرآیند با وجود هرگونه دگرگونی و تغییرات خارجی، ضمیر باطن به فعالیت خود ادامه می دهد. بنابراین اگر در ضمیر باطن خود ایده ثروت را جای دهید، یقین داشته باشید هرگز محتاج پول نخواهید شد. اگر فکر می کنید که پول ندارید و یا گرفتاری مالی پیدا کرده اید، زمین و زمان را محکوم نکنید و بدانید که تنها خودتان مانع عبور آزادانه افکار و ایده های مثبت در ذهن و ضمیر خود شده اید. باید بدانید که می توانید این موانع ذهنی را از سر راه بردارید و به جنگ مشکلات زندگی بروید. |
|
تغییر دادن بدبینی
|
در زمینه خوش بینی ، چهار مهارت اصلی وجود دارد : نخست آنکه ، شما می آموزید تا افکاری را که هرگاه حال ناخوشی دارید از ذهنتان عبور می کنند، تشخیص دهید.این افکار ، در عین حال که معمولا به ادراک آگاهانه افراد در نمی آیند، تاثیر شگفتی بر خلق و رفتار آنها باقی می گذارند.به این تکنیک، شکار افکار گفته می شود. دومین مهارت خوش بینی، ارزیابی این افکار خودکار است.این کار به این معنا است که بپذیرید تمامی آنچه که به خود می گویید ، ضرورتا صحیح نیستند. سومین مهارت آن است که هرگاه رویدادهایی ناخوشایند روی می دهند ، به ارائه تبیین های درست هرچه بیشتر بپردازید و به کمک آنها ، با افکار خود آیند خویش، مقابله کنید. چهارمین مهارت، اجتناب از فاجعه پنداری است. آیا چنین است که هرگاه با بد بیاری روبه رو می شوید، بدترین پیامد های ممکن را در ذهنتان تکرار می کنید؟ آیا در می یابید که دارید بدترین تفسیرها را از بین این موارد در ذهن خود مرور می کنید؟ در عین حال که اندیشیدن درباره بدترین حالت ممکن – فاجعه پنداری- در برخی موارد می تواند سود مند باشد، اما در شرایطی که امکان وقوع بدترین حالت ، بسیار اندک باشد ، به هیچ وجه سازنده نیست. در اینگونه موارد، برنامه ریزی کردن برای بدترین حالت ممکن ، استفاده ای نادرست از زمان است. این کار ، انرژی شما را تحلیل می برد و وضعیت خلقی شما را از آنچه هست، بدتر می کند. ابتدا به شما می آموزیم که چگونه دو مهارت نخست را بدست آورید و در بخش بعدی، دو مهارت یافتن گزینه هایی جایگزین و اجتناب از فاجعه پنداری را مطرح خواهیم کرد.این دو مهارت ، مجادله موثر را تشکیل می دهند. ● مدل ABC به اعتقاد بسیاری از مردم ، احساسات ناخوشایند ، حاصل عوامل فشار آفرین یا رویدادهای ناگواری هستند که برای ما پیش می آیند . هرگاه کسی در برابر ما سر کشی یا با ما مخالفت کند، ما خشمگین می شویم. هرگاه چیزی را که عزیز می داریم از کف بدهیم ، افسرده می شویم. شکی نیست که رویدادهای زندگی ما با عواطف و هیجان های ما مربوطند، اما میزان این ارتباط ، کمتر از آن است که معمولا تصور می شود. هرگاه در یک موقعیت واحد، دو فرد مختلف را تصور کنید، این امر برایتان روشن می شود. البرت الیس که به همراه ایرون بک ، شناخت درمانی را پایه گذاری کرد، مدل « ABC» را مطرح ساخت. A به اتفاق ناراحت کننده با بد بیاری یا ید اقبالی اشاره دارد.این رویداد ، می تواند هر اتفاق ناراحت کننده ای باشد ؛ مثل تعطیلاتی که بر هم بخورد، مجادله ای با یکی از دوستان نزدیک ، یا مرگ فردی عزیز. C به پیامد ها اشاره دارد: یعنی اینکه پس از این رویداد نا گوار، چه احساسی پیدا کردید و چه رفتاری در پیش گرفتید. معمولا چنین به نظر می رسد که پیامد ها، بی درنگ و به صورت خودآیند، پس از رویداد نا گوار به وجود می آیند.اما آنچه که الیس مطرح می کند، این است که پیامد های خاص، ناشی از Bهستند- یعنی باور ها و تفسیر های درونی فرد از واقعه ناگوار. ● تمرین در زمینه ABC نخستین گام در آموختن خوش بینی ، درک ارتباطهای موجود در ABC است. در این قسمت شش سناریو ذکر شده اند که در بر دارنده اتفاق ناراحت کننده( A) و پیامد های آنها ( C) هستند.شما باید باورهایی را که به این پیامد ها منجر می شوند، پیدا کنید و آنها را بنویسد. هیچ پاسخ درست واحدی وجود ندارد . برای ارزیابی اینکه آیا باوری که ذکر کرده اید درست است ، از خود بپرسید که اگر به شدت به این باور معتقد بودید ، آیا به گونه ای که در قسمت پیامد نوشته شده ، رفتار می کردید یا نه. ۱) A ) برای جشن تولد همسرتان ، ترتیب مسافرتی کوتاه و غافلگیر کننده را می دهید. وقتی غروب چهارشنبه به ادراه همسرتان می رسید تا او را برای همراهی با خود ، غافلگیر کنید، او که رنجیده و ناراحت شده است، می گوید که او به احتمال زیاد نمی تواند بیاید. B) فکر می کنید که .................................. c) بسیار احساس شرمساری می کنید و تا جائی که می توانید ، از او فاصله می گیرید. ۲) A ) برای جشن تولد همسرتان ، ترتیب مسافرتی کوتاه و غافلگیر کننده را می دهید. وقتی غروب چهارشنبه به ادراه همسرتان می رسید تا او را برای همراهی با خود ، غافلگیر کنید، او که رنجیده و ناراحت شده است، می گوید که او به احتمال زیاد نمی تواند بیاید. B) . فکر می کنید که .................................. C) حال بدی پیدا می کنید اما تصمیم می گیرید که ناهار خوشمزه ای بخورید و به تماشای فیلم بروید. ۳) A) مدتی است که همسرتان کم حواس شده و از شما دوری می کند. B) فکر می کنید که.................................. C) به طرز فزاینده ای از او ناراحت می شوید و متوجه می شوید که مدام دعوا راه می اندازید. ۴) A) مدتی است که همسرتان کم حواس شده و از شما دوری می کند. B) فکر می کنید که.................................. Cـ ناراحت می شوید و از او کناره می گیرید. ۵) A) در مرکز خرید، اتفاقی با پسر نوجوانتان و دوستانش روبه رو می شوید و او تظاهر می کند که شما را ندیده است. B) فکر می کنید که.................................. C) پیش خودتان می خندید و تصمیم می گیرید بعدها بر سر این مسئله ، سر به سرش بگذارد. ۶) A) در مرکز خرید، اتفاقی با پسر نوجوانتان و دوستانش روبه رو می شوید و او تظاهر می کند که شما را ندیده است. B) فکر می کنید که.................................. C) به شدت خشمگین می شوید و به او و دوستانش می تازید و از او می خواهید که شما را نادیده نگیرد. حال بیایید به این موقعیت ها نگاهی بیندازیم و ببینیم که چه نوع باورهایی به این پیامد ها منجر می شوند. ۱و ۲ ) در مورد اول ، باوری شخصی ، دائمی و فراگیر مانند اینکه « من همیشه کارها را به هم می ریزم. او سرش حسابی شلوغ است و من جوری عمل می کنم که گویی او باید هم چیز را به خاطر من کنار بگذارد.» باعث احساس شرمساری و کناره گیری می شود.اما اگر معتقد باشید که « ایده خوبی بود که به هدر رفت» یا « مثل اینکه او این هفته حسابی سرش شلوغ است.» ( که هر دو تبیین هایی موقت ، اختصاصی و بیرونی) احتمالا ناراحت می شوید یا حتی احساس ناکامی می کنید، اما در مورد خودتان تصور ناخوش آیندی پیدا نمی کنید. ۳و۴ ) در مورد سوم ، این احساس که به ناحق مورد بی مهری او واقع شده اید ، در شما احساس خشم و رنجش به وجود می آورد: « او هیچ حق ندارد که بد اخلاقی هایش را بر سر من خالی کند» یا « مثل بچه ها می ماند.هر وقت از چیزی ناراحت می شود، لب ور می چیند.» اما بر عکس ، اگر فاصله گرفتن های او را نشانه ای از این قلمداد کنید که علاقه او به شما کمتر شده، آنگاه احتمال دارد پیامد این باور شما ، غمگینی باشد. ۵و۶ ) در مورد پنجم، تفسیرهایی بیرونی، اختصاصی ، و موقتی مانند اینکه « عجب، انگار پسر من رسما نوجوان شده» می تواند باعث شود تا با این مسئله با خنده رویی مواجه شوید. اما اگر به جای این باور، رفتار او را نشانه ای از بی ادبی و بی احترامی تلقی کنید، آنگاه احساس خشم خواهید کرد. |
|
تغییر شخصیت
|
تاكنون چنین تصور میشد كه شخصیت انسانها به طور عمده تا سن ۳۰ سالگی تثبیت میشود و پس از آن، تغییر قابل توجهی نمییابد، اما پژوهشگران دانشگاه كالیفرنیا نظر دیگری دارند. در سلسله آزمایشهای این محققان، ۱۳۲ نفر در محدوده سنی ۲۱ تا ۶۰ سال مورد بررسی دقیق قرار گرفتند و تحلیل نتایج حاصل نشان میدهد رشد شخصیت در سراسر عمر انسان همچنان ادامه مییابد و شخصیت افراد به طور كلی با گذر زمان بهبود پیدا میكند. |
|
تفاوت گریه در مردان و زنان
|
۲) دختران وپسران تا قبل از بلوغ به یک میزان گریه میکنند، چراکه ترشح هورمون پرولاکتین که باعث تحریک تولید اشک میشود به یک میزان در هر دو جنس تولید میشود. ۳) پس از بلوغ میزان ترشح پرولاکتین که در تولید و تناوب گریه موثر است در زنان ۶۰ درصد بیشتر از مردان میشود. ۴) غدد اشکی مردان از لحاظ ساختاری متفاوت و کوچکتر از غدد اشکی زنان میباشد. شاید یکی از دلایل بیشتر گریه کردن زنان نیزهمین مسئله باشد. مردان و زنان نمیتوانند یکدیگر را بخاطر چگونه گریه کردنشان مورد سرزنش قرار دهند. ۵) یکی دیگر از علل بیشتر گریه کردن زنان باورهای فرهنگی میباشند، که اجتماع گریه کردن زنان را بیشتر مورد پذیرش قرار میدهد. ۶) مردان آرام، بدون صدا و با اندکی اشک گریه میکنند. بطوری که معمولا کاسه چشمان آنها از اشک پر میشود، اما بندرت اشک به گونه ها سرازیر میگردد. ۷) اما زنان معمولا پر سرو صدا و با اشک های فراوان گریه میکنند. ۸) مردان اغلب در نتیجه احساسات مثبت و زنان پس از درگیری و مشاجره با دیگران و یا در نتیجه احساس بی کفایتی گریه میکنند. همچنان علت و فرآیند اشک های احساسی مبهم و رازآلود باقی مانده است. کماکان پرسشهای بدون پاسخ مانده ی بسیاری وجود دارند نظیر: چنانچه گریه کردن به منظور کاهش استرس طراحی گردیده پس فلسفه اشک شوق و شادی چیست؟ و یا اگر گریه یک وسیله ارتباطی با دیگر همنوعان است پس چرا انسانها در خلوت وتنهایی خود نیز گریه میکنند؟ |
|
تفاوتهای عقلی زنان و مردان از منظر روان شناختی
|
|
تفاوتهای فردی
|
کشف این مطلب اساسی که افراد بشر با یکدیگر فرق دارند قسمتی از میراث روان شناسی جدید است. اگر چه فیلسوفان گذشته درباره اینکه آیا تفاوتهای فردی در رفتار و استعداد فطری است یا اکتسابی ، بحث نمودهاند ولی بر همه مسلم بود که بین افراد بشر تفاوت وجود دارد. با وجود این عقاید فیلسوفان و پیشرفتهایی که در این زمینه به عمل آمده بود توجه واقعی به اختلاف فردی در اوایل قرن نوزدهم ظاهر شد. فیلسوفان و علما تا به امروز همواره در جستجوی مجموعهای از قوانین کلی بودهاند که بوسیله آن بتوان رفتار بشر را توجیه نمود. آنها به اختلافات موجود در افراد کمتر علاقه و توجه نشان دادهاند. متاسفانه قوانین کلی هم قادر به توجیه واضح و کامل رفتار انسان نیست و پیشرفت واقعی هنگامی میسر میشود که این قوانین کلی را با در نظر گرفتن خصوصیات افراد کامل کنیم. برای شناخت واقعی انسان باید رابطه بین متغیرهای شخصیت با خصوصیات منحصر به فرد جسمانی و اجتماعی که در تاریخچه زندگی هر فرد موجود است را مورد تحقیق قرار دارد. به عبارت دیگر برای دست یابی به تفاوتهای فردی روش جامعی در دست است. ● سیر تحولی بشر همیشه از اختلافات موجود بین افراد آگاه بوده است. در بعضی از نوشتههای قدما این آگاهی به خوبی دیده میشود. برای مثال افلاطون معتقد بود که تفویض حرفه به افراد باید بر حسب قابلیت و شایستگی آنها صورت گیرد. او در کتاب جمهوریت پیشنهاد میکند که از داوطلبان استخدام در ارتش آزمایش استعداد سربازی به عمل آید و آنها را بر اساس این آزمایش انتخاب کنند. ارسطو درباره اختلافات موجود در جوامع مختلف مطالبی نوشته و به تفاوتهای نژادی ، جنسی و اجتماعی اهمیت داده است. در قرون وسطی شناسایی اختلافات فردی جای خود را به قوانین کلی فلسفی درباره رفتار بشر داد. در قرن هجدهم افرادی مانند روسوهربارت توجه مجدد به این مطلب را برانگیختند. ولی با این وجود حتی در قرن نوزدهم نیز توجه واقعی به این امر آن طور که باید مبذول نمیشد. تفاوتهای فردی برای اولین بار بر اثر یک تصادف جالب توسط علوم نجومی اندازه گیری شد. در سال ۱۷۹۶ ستاره شناسی به نام ماسلکین همکار خود را این دلیل که مشاهدات او روی حرکات ستارگان یک ثانیه اختلاف داشت اخراج کرد. در سال ۱۸۱۶ بیس که او نیز ستاره شناس بود به این نتیجه رسید که معمولا در مشاهدات افراد اختلافاتی وجود دارد. او برای اثبات این عقیده شواهد زیادی جمع آوری کرد. این کشف علم نجوم در تحقیقاتی که بعدها در زمینه روان شناسی تجربی راجع به سرعت عکسالعمل افراد تاثیر بسزایی داشت. کاتل که در اولین لابراتور روان شناسی شاگرد ونت بود اولین تحقیق علمی درباره سرعت عکسالعمل را انجام داده است. کارهای کاتل منجر به تحقیق و اندازه گیری اختلافات فردی در زمینههای دیگری از جمله هوش شد. ● تفاوتهای فردی در شخصیت افراد از لحاظ ویژگیهای شخصیتی متفاوت از یکدیگر هستند و تفاوتهایی دارند. بررسی تفاوتهای افراد در زمینه ویژگیهای شخصیتی توسط روان شناسان شخصیت انجام گرفته است. افراد از لحاظ ویژگیهایی چون درونگرایی یا برونگرایی ، انعطاف پذیری و ... با یکدیگر تفاوت دارند. ● تفاوت فردی در هوش افراد مختلف در سطوح مختلف هوشی متفاوت از یکدیگر هستند. بررسی تفاوت افراد از لحاظ هوشی منجر به تهیه ابزارهای مناسب برای سنجش هوش گردید. افراد را از لحاظ درجه هوشی میتوان از عقب مانده شدید تا هوش بسیار بالا و نبوغ طبقه بندی کرد. همچنین افراد میتوانند از لحاظ جنبههای مختلف هوش متفاوت باشند. برخی دارای هوش عملی بالایی هستند و برخی از لحاظ هوش کلامی بالاتر هستند. ● تفاوهای فردی از لحاظ انگیزش افراد از لحاظ درجه انگیزش نیز متفاوت از یکدیگر هستند. برخی افراد از لحاظ سطح انگیختگی بالاتر هستند یعنی میزان انگیختگی آنها بالاتر از دیگران است و برخی افراد برعکس. همچنین از لحاظ انواع انگیزش نیز افراد میتوانند تفاوتهایی با یکدیگر داشته باشند. برخی افراد از انگیزش پیشرفت بالایی برخوردارند. برخی از انگیزش پیوند جویی بالا و برخی از لحاظ انگیزش قدرت. |
|
تقابل خط و شخصیت
|
مطالعه دستخط و تحلیل آن امروزه تکنیکی پذیرفتهشده برای ارزیابی اشخاص در سازمانها است. گفته میشود تحلیل دستخط شاخصی موثر و قابل اعتماد از شخصیت و رفتار انسانها است و برای ارزیابی مراحل سازمانی مانند بازنشستگی، مصاحبه و انتخاب، مشاوره و برنامهریزی شغلی مفید است. مطالعه و تحلیل دستخط افراد، دانشی کهن است که اولین بار در حدود ۳۰۰۰ سال پیش توسط چینیها توسعه یافت. به گفته کارشناسان این علم، دستخط اشخاص در واقع بهطور مستقیم از شخصیت منحصر به فرد و شیوه خاص تفکر آنها حکایت میکند و یک کارشناس، شیوههای کشورها و زبانهای گوناگون را درک میکند. علم شناخت شخصیت از روی دستخط حداقل از ۳۰۰ خصیصه گوناگون دستخط در دیدگاه تحقیقاتی خود استفاده میکند. دستخط اشخاص و مکان آن روی صفحه انگیزههای منحصر به فرد یک انسان را توصیف میکند. مغز انسان علامتهایی را از ماهیچهها به ابزار نوشتاری که آنها را کنترل میکنند، میفرستد. همانطور که گفتیم، دستخط حداقل ۳۰۰ خصیصه گوناگون دارد که به اصلیترین آنها که حاوی اطلاعات جالب شخصیتی است، میپردازیم. ● دستخطهای کج دستخطهای مایل به سمت راست نشاندهنده صمیمانه بودن، نافذ بودن، دوستداشتنی بودن و حامیبودن نویسنده آن است. اما دستخطی که صاف و محکم باشد، نشاندهنده استقلال نویسنده است. دستخطهایی که به سمت چپ متمایل هستند نیز عواطف و احساسات نویسنده را نشان میدهند. ● اندازه دستخطها اشخاصی که درشت مینویسند معمولا اجتماعی و برونگرا بوده واز اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. اما خصوصیات شخصیتی اشخاصی که ریز مینویسند، بهطور دقیق برخلاف کسانی است که درشت مینویسند. اشخاصی که ریز و نازک مینویسند، به آسانی ارتباط اجتماعی با دیگران برقرار نمیکنند. ● فشار روی کاغذ هنگام نوشتن کسانی که در حین نوشتن فشار زیادی به کاغذ میآورند، اشخاصی متعهد هستند که همه چیز را خیلی جدی میگیرند. اما اگر فشار روی کاغذ بسیار زیاد است، آن فرد احتمالا خیلی عصبی است و عکسالعمل سریعی نسبت به انتقادهایی که به او میشود، نشان میدهد حتی اگر این انتقادها از سوءنیت نباشد. اما فشار کم روی صفحه کاغذ هنگام نوشتن نشاندهنده حساسیت و عاطفه نویسنده نسبت به دیگران است. ● فضای خالی میان کلمات چنانچه میان کلمات فاصله زیادی وجود داشته باشد، نشاندهنده این است که نویسنده به دنبال فضایی برای تنهایی است. اما اگر فاصله یا فضای میان کلمات کم یا باریک باشد، نشان میدهد نویسنده دوست دارد با دیگران ارتباط داشته باشد. اما این اشخاص به ویژه اگر در نوشتار خود دقت نداشته باشند، نشان میدهد که اشخاصی مزاحم و شلوغ کن برای اطرافیانشان هستند. ● فاصله میان خطوط چنانچه فاصله میان خطوط زیاد باشد، نشاندهنده این است که اشخاص دوست دارند به عقب برگردند و نگاه عمقیتری داشته باشند. فاصله کم میان خطوط نیز نشان میدهد که نویسنده خونسردی خود را در هنگام فشار کاری حفظ میکند و در نهایت به نتیجه خوبی دست مییابد. ● حاشیه کاغذ هرکدام از حاشیههای کاغذ مفهومی دارند. حاشیه سمت چپ (در متون انگلیسیزبان) نشاندهنده وابستگی فرد به ریشهها و خانواده است. حاشیه سمت راست نشاندهنده وابستگی به اشخاص دیگری به جز اعضای خانواده است. بالای صفحه نیز اهداف و آرزوها قراردارند و در پایین صفحه انرژی، انگیزه و عملکرد قرار میگیرند. فاصله زیاد از حاشیه سمت چپ نشاندهنده علاقه نویسنده به ادامه دادن است. اگر فاصله از حاشیه سمت چپ کم باشد، نشاندهنده احتیاط نویسنده است. فاصله کم از سمت راست کاغذ نشاندهنده خونسردی و اشتیاق برای نوشتن است. فاصله زیاد نوشته از سمت راست کاغذ نیز نشاندهنده ترس از نادانستهها است. پس از چینیها نیز رومیها به بررسی علم مطالعه و تحلیل دستخط پرداختند و به تدریج این علم در بیشتر جوامع و فرهنگها مورد بحث و بررسی قرار گرفت. دیدگاه جدید در خصوص تجزیه دستخط از سوی گروهی از کشیشهای فرانسوی ایجاد شد که از سوی اب میکن -که ابعاد کلیدی این علم را در دهه ۱۸۷۰ پس از ۳۰ سال تحقیق تعریف کرد- هدایت شد. امروزه ما میدانیم این علم ابزار بینهایت مفیدی برای شناسایی کیفیت و ظرفیت هوش و پتانسیل اشخاص به ویژه در زمینه شغل و پیشبرد ارتباطات است. اگرچه این علم نیز مانند علوم رفتاری دیگر به آسانی قابل توضیح نیست اما هنوز هم به علت نتایج خوبی که از کاربرد آن به دست میآید، بهطور مستمر به کار رفته و مورد قبول واقع میشود. |
|
تقسیم بندی شخصیت از دیدگاه فروید
|
| ● مقدمه به نظر فروید ، شخصیت از سه قسمت یا از سه سطح تشکیل میشود: نهاد ، من و من برتر. نهاد نیرویی است که از مجموع غرایز اولیه تشکیل میشود و از اصل لذت پیروی میکند. نهاد نماینده کلیه حالات غیر ارادی ، طبیعی ، آگاه و غریزی است. به گفته فروید ، هر کس به هنگام تولد ، نهاد را با خود به دنیا میآورد و در تمام عمر با آن به سر میبرد. نهاد ما اصل زندگی و اساس شخصیت را پیریزی میکند. این نیرو منشا کاملا درونی دارد، از دنیای خارج اطلاع ندارد، از درد و رنج گریزان است. هیچ حد و مرزی نمیشناسد و از هیچ اصل و قاعدهای ، جز کسب لذت ، تبعیت نمیکند، نهاد از واقعیت جهان خارج ، از موازین اخلاقی و قید و بندهای اجتماعی به دور است. بنابراین در کمال آزادی و در صورت لزوم با شدت و خشونت در جستجوی برآوردن خواهشهای خود و در پی کسب لذت است. ● نهاد وجود نهاد برای حفظ وجود و سلامتی لازم است. نهاد است که انسان را برای رفع احتیاجهای اولیه زندگی از قبیل گرسنگی ، تشنگی ، نیاز جنسی و جلوگیری از خطرهای گرما و سرما ، به فعالیت وادار میکند. چون نهاد از اصل لذت پیروی میکند، با مصرف کردن انرژی ، از تنش روانی میکاهد و سعادتی حیاتی را برقرار میکند. البته نهاد خواهشهای نامقبول و نامعقول نیز دارد. اما ، چون تنها عامل فعال نیست، نمیتواند به سادگی از انسان یک فرد بیبند و بار بوجود آورد. نهاد همیشه با من و من برتر همراه است و با آنها مهار میشود. نهاد تنها در کودکان خردسال ، که هنوز از اصل واقعیت خبر ندارند و در برخی افراد سایکوتیک که هر چه میخواهند سخنان ناسزا میگویند، به دیگران آزار میرسانند و حرکات ناشایست میکنند، یکهتاز میدان است. برای اینکه مفهوم نهاد روشنتر شود، یک مثال فرضی میآوریم. بچه خردسالی را در نظر بگیرید که با مادر خود از جلو مغازه عبور میکند. ناگهان در پشت شیشه یک مغازه ، چشمش به اسباب بازی مورد علاقهاش میافتد. دو پا را توی یک کفش میکند که حتما آن را برایش بخرد. هر دلیلی برایش میآورد، مثلا بالا بودن قیمت یا نبودن پول هرگز ، گوش نمیدهد، برای اینکه نه مفهوم قیمت برایش مطرح است و نه مفهوم نبودن پول راه این کودک در این حالت صرفا از دستور نهاد پیروی میکند و از واقعیت گریزان است. ● من یا خود من ، یا اصل واقعیت ، در اثر برخورد نهاد با واقعیت و دنیای خارج بوجود میآید. منظور از اصل واقعیت این است که تفکر منطقی اساس من را تشکیل میدهد. من ، در واقع قسمتی از نهاد است که در اثر مقتضیات دنیای خارج تغییر شکل یافته است. در واقع من برای کاهش تنش و رسیدن به لذت ، از عقل کمک میگیرد و بر اساس راهنماییهای آن به انتخاب خواهشهای نهاد میپردازد و درباره زمان ، مکان و چگونگی برآوردن آنها تصمیم میگیرد. بنابراین ، وظیفه من این است که با در نظر گرفتن امکانات و مقتضیات دنیای خارج و مصلحت شخص ، خواستههای نهاد را عملی سازد تا سعادت فرد و بقای نوع او امکانپذیر شود. سازگاری با محیط ، حل تضادهایی که بین ارگانیسم و واقعیت محیط خارج به وجود میآید و برآوردن نیازهای متنوع و متضاد ، همه از وظایف من به شمار میآید. ● من برتر یا فراخود من برتر ، قسمتی از من است که در برخورد با محدودیتها و ممانعتهای اجتماعی تغییر شکل یافته است. من از واقعیت پیروی میکند و توجهی به اصول و موازین اخلاقی ندارد. اما به محض اینکه این توجه بوجود آمد، سومین و عالیترین سطح شخصیت تشکیل میشود که فروید آن را من برتر مینامد. من برتر ، نمودار ارزشهای مطلوب اجتماعی ، حربه اخلاقی شخصیت و در واقع همان وجدان اخلاقی است. من برتر ، بر خلاف نهاد به کمال توجه دارد، نه به لذت و خوشی ، او میخواهد خوب را از بد ، درست را از نادرست ، زشت را زیبا ، اخلاقی را از غیر اخلاقی به صورتی که در اجتماع مورد پذیرش است، تشخیص دهد. من برتر فرد را وادار میکند تا رفتار خود را بر موازین اخلاقی و اصول حاکم بر اجتماع منطبق سازد. من برتر ، هم با نهاد مخالفت دارد و هم با من. زیرا از یک طرف باید از برآوردن بسیاری از خواستههای نهاد ، مخصوصا آنهایی که جنبه جنسی دارد، جلوگیری میکند. چون این نوع خواستهها پیش از بقیه خواستهها در اجتماعات منع شده است و از طرف دیگر باید من را قانع کند تا هدفها و ملاحظات اخلاقی و اجتماعی را جانشین هدفها و ملاحظات واقعی کند. ● ارتباط بین این سه سطح شخصیت در میان سه سطح شخصیت ، وظیفه من از همه دشوارتر است، زیرا باید هم خواستههای نهاد و هم خواستههای من برتر را برآورده کند و او باید بین این دو سطح ، تعادل و هماهنگی ایجاد کند. اگر خواستههای نهاد را برآورده نکند، موجودیت فرد به خطر خواهد افتاد، اگر خواستههای من برتر را در نظر نگیرد، حیثیت اجتماعی فرد لطمه خواهد دید. من باید ، با توجه به امکانات محیط خارج ، بین نهاد و من برتر سازگاری ایجاد کنتد، بنابراین میتوان گفت بین سه قسمت شخصیت دائما تضاد یا تضادهایی وجود دارد. اگر من نتواند این تضادها را حل کند، سلامت روانی شخص به خطر خواهد افتاد. در هر صورت ، وظیفه من حل تعارضها و در نتیجه حفظ سلامتی شخصیت است. برای موفقیت در این مبارزه ، ابزارهایی وجود دارد که اصطلاحا مکانیسمهای دفاعی نامیده میشود و من باید از آنها کمک بگیرد. وقتی از من صحبت میکنیم، میتوانیم فرض کنیم مادری را که برای پذیرایی از مهمانها مقداری شیرینی را در جایی بلند و دور از دسترس کودک گذاشته کودک از غیبت مادر استفاده میکند و به این فکر میافتد که چیزی زیر پا بگذارد تا به شیرینی دسترسی پیدا کند. حال فکر میکنیم شیرینی در جایی گذاشته شده که کودک هیچ ترسی از افتادن ندارد. بنابراین ، کودک با بکار انداختن فکر خود و با استفاده از صندلی ، خواسته نهاد را برآورده میکند. تا اینجا میتوان گفت که دومین سطح شخصیت یعنی من ، تشکیل شده است. حال اگر کودک تنها از ترس تنبیه مادر یا از ترس اینکه مبادا در پیش مهمان مورد سرزنش قرار گیرد از برداشتن شیرینی منصرف شود، خواهیم گفت سومین سطح شخصیت یعنی من برتر شکل گرفته است. |
|
تمرینهای عملی جهت خودشناسی و کشف معمای خویشتن
|
”خودت را بشناس، چون بنیان استوار آگاهی، خرد تو هستی. تو بیواسطه با خود در تماس هستی و هیچ چیز به اندازهٔ این انس و آگاهی، اطمینانبخش نیست. تنها تو قطعیت داری و بس“. ”بودا“ با شناخت ویژگیهای درونی و گام برداشتن در راستای آنها میتوان به خوشبختی رسید و اعتمادبهنفس و رضایت خاطری شایسته بهدست آورد. حال زمان آن فرا رسیده است که قلم بهدست بگیرید و با خودشناسی علمی معمای فردی خود را حل کنید: بنابراین تصمیم گرفتیم تمرینهای عملی را برای خودشناسی بیشتر در اینجا عنوان کنیم. آئین تمرینها را از کتاب ”راهنمای موفقیت باطنی“ نوشتهٔ استاد ”کاوه نیری“ برگزیدهایم. برای بهکار بستن این تمرینها نخست ”تعریف تمرین“ را مطالعه کنید و پس از درک آن، پاسخهای خود را بنویسید. با استفاده از ”درس تمرین“ پاسخها را بسنجید و به توصیههای آن عمل کنید. با این تمرینها میتوانید خود، دوستان و نزدیکان را بهتر بشناسید و در زمان سختیها، راهنمای خود و آنها باشید. هدف از اجراء تمرینهای ارائه شده، این است که درسهای مهم موفقیت راستین را بهنحوی ساده، عملی، مؤثر و مثبت بیاموزید. برای گام برداشتن در مسیر موفقیت، هیچ وقت دیر نیست، اما کسانیکه زودتر در این مسیر حرکت کنند، زمان را از دست نداده، به موفقیتهای بیشتر و بالاتری خواهند رسید. خواندن و عمل کردن به این بخش را به خوانندگان عزیزی که میخواهند راه موفقیت و شادکامی زندگیشان را هر چه زودتر بیابند و در آن گام برداشته، خود و عزیزانشان را سرافراز کنند، توصیه میکنیم. |
|
تنبل همیشه هم خواب نیست
|
ما از تنبلیهایی جزئیتر شکایت داریم که به خاطر اینکه حسشان در موقعیتهای خاصی به سرمان میزند، زندگیمان را موقتا فلج میکنند. در واقع استعارهای که تنبلی را کنار رختخواب میگذارد، چندان هم با واقعیت جور نیست. شما ممکن است در محل کارتان، در دانشگاه، در آشپزخانه، در اتاق پذیرایی، در میانه راه کوه رفتن، در کتابخانه وقتی که روزهای پشت کنکور را میگذرانید، یکباره احساس تنبلی کنید، پشتش توجیه بیاورید که خستهاید و کارهایتان را انجام ندهید. راههای زیادی وجود دارد که آدم بر این تنبلی غلبه کند اما چون امتحان کردن هر کدام از این راهها خودش نیاز به کنار گذاشتن تنبلی دارد، ممکن است شما در یک دور باطل تنبلی پشت تنبلی بیفتید. پس اولین پیشنهاد این است که لااقل برای امتحان کردن این پیشنهادها باید یک بار خودتان تنبلی را کنار بگذارید! تنبلی از کجا میآید؟ اگر کتابهای روانشناسی و حتی زیستشناسی را زیرورو کنیم، میتوانیم دلیلهای عمیق و درازمدتی را برای تنبلی پیدا کنیم. روانشناسان تکاملی معتقدند که تنبلی ریشهایتر از این حرفهاست. آنها میگویند تمام پدیدههای ذهنی بشر که نشانهای از «بیفعالیتی»، «ساکن بودن» و «انفعال» دارد میتواند به یک دلیل واحد رخ دهد. به نظر آنها علت همه این پدیدهها میتواند سبک زندگی بدوی اجداد ما باشد. این روانشناسان که ارادت خاصی به جناب داروین دارند، بیفعالیت بودن اجداد ما در زمانهای خاصی از سال و ذخیرهکردن انرژی برای زمانهای دیگر را دلیل تنبلی، خستگی روانی و افسردگی بشر مدرن میدانند. آنها میگویند در زمان مدرن ممکن است دیگر از زمانهای متناوب فعالیت - بیفعالیتی برای ذخیره انرژی خبری نباشد اما ژنهای ما به این تنبلی نیاز دارند. اگر بخواهیم طبق نظر روانشناسان تکاملی عمل کنیم، باید بگذاریم ژنهایمان در چند صد سال،زندگی مدرن را تجربه کنند تا نتیجهها و نبیرههایمان دست از تنبلی بردارند. اما گروه دیگری از روانشناسها هم هستند که نظر متفاوتی دارند. روانکاوها بیشتر در مورد نوع خاصی از تنبلی که آدم را به عقب انداختن کارها و انجام دادنشان در لحظه آخر وامیدارد، حرف دارند. به نظر آنها در این نوع از تنبلی، رگههایی از خودآزاری روانی وجود دارد. در واقع ما به خاطر این کار خودمان را زجر میدهیم اما ناخودآگاه از این رنج لذت میبریم. روانکاوها برای حل این مشکل راهحلهای طولانیمدتی دارند. به نظر آنها شمایی که این نوع خاص از تنبلی را دارید، باید آنالیز روانی شوید تا معلوم شود که کی و کجا این خودآزاری روانی را در خود پرورش دادهاید. از آنجا که این کار فقط در مطب روانکاوها انجام میشود و در این ۲صفحه نمیشود با توضیح کامل تئوری روانکاوی راه به جایی برد، مجبوریم از خیر این گروه از روانشناسها هم بگذریم. در مورد علتهای تنبلی چند نظر همهپسند و بهدردبخور و در عین حال علمی هم در روانشناسی وجود دارد. روانشناسها معتقدند ما به علتهای زیر ممکن است «اهمال کار» شویم: ۱) حتما باید حسش بیاید تا کاری را انجام دهیم یکی از شایعترین دلیلها یا بهتر بگوییم توجیههای ما برای تنبلیمان همین است. ما میگوییم فعلا حال و حوصله این کار را نداریم و بهتر است بگذاریم کارمان را باانگیزه انجام دهیم. اما ممکن است با عقب انداختن کارها، این انگیزه هیچوقت در ما بیدار نشود. در واقع ما یک افسانه نهچندان درست در مورد انجام کارهایمان داریم؛ «اول انگیزه، بعد عمل» در صورتی که تجربه نشان داده است که شروع کارها - فارغ از اینکه قبل از شروع آن کار را دوست داشته باشیم یا نه - خودش میتواند انگیزه بهوجود بیاورد. اگر خیلی کلی بخواهیم بگوییم، همیشه علاقه نیست که ما را به کاری وا میدارد، گاهی آشنایی بیشتر با یک فعالیت و کشف تواناییهای فردیمان در انجام آن کار، ما را به فعالیتی علاقهمند میکند. ۲) فکر میکنیم، آنها که موفقند همیشه بر کارهایشان مسلطند روانشناسها اسم این خطای ذهنی را گذاشتهاند «الگوی تسلط». بعضی از ما تنبلیمان را با مقایسه با انسانهای موفق و کارآمد توجیه میکنیم. ما فکر میکنیم که آنها همیشه بااطمینان و اعتماد بهنفس کامل و بدون تحمل فشارهای روانی بهسوی هدف میتازند. این تصورات احتمالا به این خاطر شکل گرفته است که ما فقط یک برش از زندگی و حرفهای آدمهای موفق را در مصاحبههای تلویزیونی و مطبوعاتی میبینیم و میخوانیم. اگر پیش بیاید و ما یک زندگی صمیمانه و نزدیک با آدمهای کارآمد داشته باشیم، میبینیم که نه، از این خبرها هم نیست. آنها هم مثل همه ما پر هستند از ناکامیهای روانی و تجربههای دردناک، منتها میدانند که چطور از پس این بحرانها برآیند. پس موفقها آدمهای خاصی نیستند، ما تنبلها آدمهای خاصی هستیم ! ۳) کمالگرا هستیم قبلا خیلی مفصل در مورد کمالگرایی در مطلب «کمالگراها به بهشت نمیروند» حرف زدهایم. آدمهایی که شخصیتی کمالگرا دارند، میخواهند کارشان را به بهترین و کاملترین نحو انجام دهند. برای آنها همه چیز یا خوب خوب است یا بد. همین باور باعث میشود که اگر فکر کنند کارشان، کسر و کمبودی خواهد داشت، آن را به تعویق میاندازند تا زمانی که بتوانند به بهترین نحو انجامش دهند. خیلی جالب است؛ تنبلی میکنیم چون میخواهیم کارهایمان عالی باشند! ۴) از شکست میترسیم تعارف نداریم که! عدهای از ما میترسیم که به کارمان گند بزنیم و در بین عالم و آدم انگشتنما شویم. اما ترس ما بیشتر از آنکه به قضاوت دیگران برگردد، به قضاوت خودمان در مورد ارزش وجودمان برمیگردد. اگر ما ارزش خودمان را با تعداد موفقیتها منهای تعداد شکستها بسنجیم، همیشه از شکست خوردن و بنابراین بیارزش شدن میترسیم. این باور بنیادی میتواند باعث خیلی از تنبلیهای ما مخصوصا در انجام کارهای بزرگی مثل ادامه تحصیل، تغییر سبکزندگی و حتی ازدواج شود. ۵) به خودمان جایزه نمیدهیم بالاخره ما هم آدمیم دیگر. همه ما از هدیه خوشمان میآید؛ مخصوصا وقتی که بعد از یک موفقیت نصیبمان شود. اما خیلی از ما از این دریغ میکنیم که این هدیه دادن و هدیه گرفتن را خودمان انجام دهیم؛ یعنی اینکه خودمان به خودمان هدیه بدهیم. اگر ما بعد از هر موفقیت کوچک و بزرگ، خودمان را به پاداشی کوچک مثل خوردن یک آب طالبی مهمان کنیم، زندگیمان از رکود و بینمکی بیرون میآید. اگر این هدیه، درونی باشد که دیگر بهتر. یعنی اینکه ما بعد از تمام کردن هر کاری به خودمان احسنت بگوییم و خودمان، خودمان را تحویل بگیریم. ۶) زندگیمان سرشار از بایدهاست روانشناسان با آنچه در کتابهای عامهپسند موفقیت تبلیغ میشود، موافق نیستند. کتابهای موفقیت میگویند، به خودتان بگویید: «من باید این کار را انجام دهم» تا آن کار انجام بگیرد. اما روانشناسان میگویند استفاده از کلماتی مثل باید باعث میشود که ما به خاطر انجام ندادن کار بیشتر احساس گناه کنیم؛ یعنی ما با کلمهای مثل باید، انجام یک کار ساده را تا حد رعایت یک ایدئولوژی یا عملی اخلاقی بالا میبریم. بالا بردن ارزش یک کار همان و سختتر شدن انجامش همان و تنبلی بیشتر به خاطر کار سختتر همان! ۷) با تنبلیمان پرخاشگری میکنیم بله! درست خواندید. بعضی وقتها ما کمکاری و تنبلی میکنیم، به این خاطر که میخواهیم حرص صاحبکارمان درآید. در واقع ما داریم پرخاشگریمان را به صورت غیرمستقیم، سر طرف خالی میکنیم؛ پرخاشگری تنبلانه یا به قول روانشناسها پرخاشگری منفعل. شکستن شاخ غول خوابالو همانطور که در مقدمه هم گفتیم، انجام هر کدام از پیشنهادهای زیر مستلزم این است که برای یک بار هم که شده تنبلیتان را کنار بگذارید؛ پس قدم اول با شما و این هم گامهای بعدی: لقمهها را کوچک کنید برایان تریسی در «قورباغهات را قورت بده» میگوید که اول کار گندهای را که حالش را نداری، انجام بده اما روانشناسها معتقدند که این راه مناسب نیست. به نظر آنها باید همه کارهای وقتگیر را تبدیل به کارهای کوچکتری کرد که در مدت زمان کمتری قابل انجام باشند. اینطوری هم کارها راحتتر به نظر میرسند و هم شروع به انجام آنها نیاز به زمان معین و مشخصی ندارد. هر روز یک جزء را انجام میدهید و اصراری ندارید که همه را همین الان تمام کنید. باحس و بیحس استارت بزنید اینکه بنشینید منتظر که حس یک کاری خودش با پای خودش بیاید در وجودتان، معمولا باعث میشود کارها در آخرین زمان و به بدترین نحو انجام شوند. استارت بزنید، ما قول میدهیم حسش بیاید! محیط خودتان را عوض کنید بعضی وقتها آدم بعضی از جاها را میبیند و خودبهخود تنبلیاش میآید. اگر دست خودتان است، سعی کنید طراحی محیطی که در آن زندگی میکنید، شبیه اتاق خواب نباشد. استفاده از رنگها و طرحهای مهیجتر میتواند به این کار کمک کند. کلا محیطی بسازید که برای زندگی و فعالیت باشد، نه برای مردن آرام. با خودتان عهد ببندید این پیشنهاد به درد کسانی میخورد که لااقل با خودشان روراست هستند. میتوانید به خودتان قول بدهید که کارهایتان را بدون تنبلی انجام دهید. برای اینکه یک کنترل بیرونی هم داشته باشید، میتوانید با کسی که همکار یا همهدف شماست همراه شوید، تا نه او بگذارد شما اهمال کاری کنید و نه شما بگذارید او تنبلی کند. کلا بد نیست که تنوعی به دوستانتان بدهید. نمیگویم دوستان معمولا تنبل را کنار بگذارید، فقط اگر چند تا دوست با انرژی هم بگذارید کنارشان، بد نیست. خودتان را تنبیه و تشویق کنید تشویقها خیلی وابسته به شخصیت و علایق فرد هستند. انجام کاری که برایمان با بیشترین لذت همراه است، میتواند بهترین تشویق باشد. این کار برای یکی ممکن است رفتن به سینما و برای دیگری خوردن بستنی سنتی باشد. به قول یکی از روانشناسان کشورمان ما اگر تا وقتی که در خانه تنها بودهایم، از خودمان پذیرایی نکردهایم، ارزشی برای خودمان قائل نیستیم. غیر از این، ما میتوانیم خودمان را تنبیه کنیم. بهترین نوع تنبیه که یکجورهایی شیره مالیدن به سر خودمان است، انجام دادن کارهایی است که لازم است انجام شوند ولی ما از آنها بدمان میآید. اینجوری هم کارمان انجام شده و هم تنبیه شدهایم. راههای بیرحمانهتری هم وجود دارد؛ مثلا انجام ندادن اجباری کاری که دوستش داشتهایم. چند باری که خودتان را تنبیه و تشویق کنید، این ذهن تنبلتان شرطی میشود تا دست از بیخیالی بردارد |
|
تنفر از رنگ ها
|
● قرمز: بسیار دلواپس و ناامید هستید. شاید هم از خستگی و ضعف جسمانی رنج می برید. امکان دارد که در موقعیت اجتماعی شکست خورده باشید. اما مشکل واقعی تان این است که همیشه دنبال هدف های بزرگ و غیرعملی می روید و وقتی هم که شکست می خورید در لا ک خود فرو می روید. چه عیبی دارد که دنبال یک زندگی معمولی باشید؟ باید این دو موضوع را همیشه به خاطر داشته باشید. اگر معیار موفقیت ثروت بود، پس ثروتمندان می بایست خوشبخت ترین آدم ها باشند که معمولا این طور نیست. ● نارنجی: به خاطر عمر و سال هایی که به بطالت تلف کرده اید بر خود خشم دارید ولی یادتان نرود که فقط شما نیستید که مسوولیت همه بدبختی های دنیا را بر دوش دارید اگر بتوانید مشکلا ت خصوصی خود و خانواده تان را حل کنید مطمئن باشید که خیلی زرنگید. ● آبی: از زندگی و یکنواختی خسته شده اید. احتیاج به تنوع و هیجان دارید. در دوره ای هستید که احساس می کنید دلتان می خواهد همه چیز را تغییر بدهید و دستی بر سر و صورت خود بکشید و شاید هم فرم موها را عوض کنید و لباستان را تغییر بدهید. ● زرد: بسیار حساس و بدبین هستید و از هر چیز بدیع و مدرن بدتان می آید و برایتان قابل هضم نیست که یک حکومت میلیون ها دلار خرج رفتن به کره ماه را بکند در حالی که کره زمین پر از انسان های مستحق کمک است. مردم همیشه شما را اخمو و عصبانی می یابند. ● قهوه ای: ترستان از این است که نتوانید ماموریت تان را به اتمام برسانید. چه ماموریتی؟ آیا فکر می کنید اگر همه دانش های دنیا را هم در ذهن و مغز کوچک تان جای بدهید آخرش به کجا خواهید رسید؟ تا دیر نشده کمی هم به تفریح برسید. به عشق فکر کنید که حتی عذابش نیز شیرین است. ● سبز: اگر از این رنگ متنفرید حتما یک ایرادی دارید. اگر در هدف هایتان شکست خورده اید چرا دیگران را شماتت می کنید؟ خودتان را تنهاترین موجود روی زمین حس می کنید و با این شخصیتی که دارید دیگران حق دارند تنهایتان بگذارند. سعی کنید به جای خودخوری به کتابخانه بروید و در اجتماعات شرکت کنید و خودتان را از برج عاجی که ساخته اید بیرون بیندازید تا ببینید که دنیا با تمام بدی هایش چقدر با ارزش است. ● خاکستری: زندگی علیه شما بوده است از همه چیز محروم بوده اید و این خشمگین تان می کند. حسود نیستید ولی از سرنوشت بدتان شکایت دارید آیا فقط شما هستید که به همه آرزوهایتان نرسیده اید؟ یادتان نرود که ممکن است شما یکی از خوشبخت ترین مردم روی زمین نباشید ولی بدبخت ترین هم نیستید. ● سیاه: فکر می کنید در دنیا، بدی وجود ندارد. فکر می کنید بدبختی فقط افسانه است و به کره زمین ربطی ندارد. خودتان را کامل می دانید و سعی می کنید که اشتباه نکنید ولی اگر مرتکب اشتباه شدید هرگز اعتراف نخواهید کرد. ● سفید: اگر شما از سفید متنفرید، یا اگر هاله مغناطیسی دور بدن تان فاقد این رنگ است با عرض معذرت باید بگوییم در اسرع وقت با روانپزشک یک تماس داشته باشید. |
|
تو چه رنگی هستی ؟
|
۲ دی تا ۱۱ دی باشد رنگ شما قرمز است ۱۲ دی تا ۲۱ دی باشد رنگ شما نارنجی است ۲۲ دی تا ۴ بهمن باشد رنگ شما زرد است ۵ بهمن تا ۱۴ بهمن باشد رنگ شما صورتی است ۱۵ بهمن تا ۱۹ بهمن باشد رنگ شما آبی است ۲۰ بهمن تا ۲۹ بهمن باشد رنگ شما سبز است ۳۰ بهمن تا ۹ اسفند باشد رنگ شما قهوه ای است ۱۰ اسفند تا ۲۰ اسفند رنگ شما کبود است ۲۱ اسفند تا ۲۹ اسفند رنگ شما لیمویی است اول فروردین ماه باشد رنگ شما سیاه است ۲ فروردین تا ۱۱ فروردین باشد رنگ شما ارغوانی است ۱۲ فروردین تا ۲۱ فروردین باشد شما سرمه ای هستید ۲۲ فروردین تا ۳۱ فروردین باشد شما نقره ای هستید ۱ اردیبهشت تا ۱۰ اردیبهشت باشد شما سفید هستید ۱۱ اردیبهشت تا ۲۴ اردیبهشت باشد شما آبی رنگ هستید ۲۵ اردیبهشت تا سوم خرداد باشد شما طلایی رنگ هستید ۴ خرداد تا ۱۳ خرداد باشد رنگ شما شیری است ۱۴ خرداد تا ۲۳ خرداد باشد رنگ شما خاکستری است ۲۴ خرداد تا ۲ تیر باشد رنگ شما خرمایی است ۳ تیر تا باشد رنگ شما خاکستری است ۴ تیر تا ۱۳ تیر باشد رنگ شما قرمز است ۱۴ تیر تا ۲۳ تیر باشد رنگ شما نارنجی است ۲۴ تیر تا ۳مرداد باشد رنگ شما زرد است ۴ مرداد تا ۱۳ مرداد باشد رنگ شما صورتی است ۱۴ مرداد تا ۲۲ مرداد باشد شما آبی هستید ۲۳ مرداد تا ۱ شهریور باشد شما سبز هستید ۲ شهریور تا ۱۱ شهریور باشد رنگ شما قهوه ای است ۱۲ شهریور تا ۲۱ شهریور باشد شما کبود رنگ هستید ۲۲ شهریور تا ۳۱ شهریور باشد شما لیمویی هستید ۱ مهر باشد شما زیتونی هستید ۲ مهر تا ۱۱ مهر باشد رنگ شما ارغوانی است ۱۲ مهر تا ۲۱ مهر باشد رنگ شما سرمه ای است ۲۲ مهر تا ۱ آبان باشد رنگ شما نقره ای است ۲ آبان تا ۲۰ آبان باشد رنگ شما سفید است ۲۱ آبان تا ۳۰ آبان باشد شما طلایی رنگ هستید ۱ آذر تا ۱۰ آذر باشد شما شیری رنگ هستید ۱۱ آذر تا ۲۰ آذر باشد شما خاکستری رنگ هستید ۲۱ آذر تا ۳۰ آذر باشد رنگ شما خرمایی است ۱ دی باشد رنگ شما نیلی است ▪ قرمز: با نمک و دوست داشتنی هستید مشکل پسند ید، با روحیه و بشاشید ، اما در عین حال می توانید بد اخلاق هم شوید. قادرید با مردم بسیار خوب و با ملاطفت برخورد کنید. آدم هایی را که راحت صبحت می کنند را دوست دارید. این آدم ها باعث می شوند احساس راحتی بیشتری داشته باشید. ▪ شیری رنگ: اهل رقابت و بازی هستید، دوست ندارید ببازید ولی همیشه بشاش هستید. قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید. به سادگی عاشق نمی شوید. ▪ نیلی: بیشتر متوجه نگاهتان هستید. در انتخاب عشق استانداردهای بالایی دارید. هر راه حلی را با دقت و تفکر انتخاب می کنید. به ندرت مرتکب اشتباه احمقانه می شوید. دوست دارید رهبر باشید و به راحتی می توانید دوستان جدید پیدا کنید. ▪ خاکستری: جذاب و فعال هستید. هرگز احساس تان را پنهان نمی کنید. هر آنچه که درونتان است آشکار می سازید. اما ضمنا می توانید خودخواه هم باشید.می خواهید مورد توجه باشید . نمی خواهید به طور نابرابر با شما بر خورد شود . شما می دانید در زمان مناسب چه بگویید ، بسیار خوش اخلاق هستید. ▪ سبز: خیلی خوب با افراد تازه کنار می آیید. در واقع آدم خجالتی نیستید. اما گاهی اوقات با کلمات به عواطف دیگران آسیب می رسانید. دوست دارید مورد توجه و علاقه دیگران باشید ولی اغلب اوقات تنهایید و به انتظار فرد مورد نظرتان می مانید. ▪ طلایی: می دانید چه چیزی درست و چه چیزی نادرست است. آدم بشاشی هستید . زیاد بیرون می روید. بسختی فرد مورد نظرتان را پیدا کنید ولی وقتی او را یافتید تا سالیان متمادی دوباره عاشق نمی شوید. ▪ صورتی: همواره در تلاش هستید تا در هر چیزی بهترین باشید و دوست دارید به سایرین کمک کنید. اما به سادگی قانع نمی شوید. دارای افکاری منفی هستید و در جست و جوی عشقی شور انگیزید مانند آنچه در قصه هاست. زرد: شیرین و معصومید. مورد اعتماد بسیاری از مردم و دارای رهبریتی قوی در ارتباطاتشان هستید. خوب تصمیم می گیرید و انتخاب درستی در زمان متناسب دارید. همواره در فکر روابط محبت آمیز به سر می برید. ▪ خرمایی: با هوشید. می دانید چه چیزی درست است. می خواهید همه چیز را مطابق میل خودتان باشد و گاه می توانید به دلیل عدم توجه دیگران مشکل ساز باشید. اما در مورد عشق تان صبور هستید. ▪ نارنجی: در مقابل اعمالتان مسوولیت پذیر هستید. می دانید چگونه با مردم رفتار کنید. همواره اهدافی برای دستیابی دارید و برای رسیدن به آنها تلاش بسیار می کنید. فردی آماده رقابت هستید. دوستانتان برایتان بسیار مهم هستند. قدر آن چه را که دارید می دانید. ▪ ارغوانی: اسرار آمیز هستید. به هیچ وجه خود خواه نیستید. زود و آسان نظرتان جلب می شود. روزتان با توجه به خلق تان می تواند غمگین ویا شاد سپری باشد. بین دوستان محبوب هستید. به سادگی امور را فراموش می کنید. ▪ لیمویی:آرام هستید. اما به سادگی عصبانی می شوید. به آسانی حسادت می ورزید و در مورد چیزهای کوچک اعتراض می کنید. نمی توانید به یک کار بچسبید . اما دارای شخصیتی هستید که اعتماد و علاقه دیگران جلب میکنید. ▪ نقره ای: خیال پرداز و با مزه اید. دوست دارید چیز هایی جدید بیاموزید. علاقه دارید خود سازی کنید. به سادگی همه چیز را می آموزید. صحبت با شما راحت و آسان است. از شما می توان نصایح خوبی شنید. وقتی موضوع دوستی در میان باشد ، متوجه می شوید به کسی نمی توان اعتماد کرد. ▪ سیاه: یک مبارز هستید. دارای انگیزه بالایی هستید. اما تغییر در زندگی را نمی پسندید. زمانی که تصمیمی می گیرید ، روی تصمیتان تا مدت ها پا فشاری می کنید. زندگی عشقی شما نیز توام با مبارزه است. ▪ زیتونی: روشن قلب و آدم گرمی هستید. همراه خوبی برای فامیل و دوستانید. خشونت را نمی پسندید. مهربان و بشاش هستید. گاه به دیگران حسادت می کنید. تصمیم های شما درست و منطقی است. ▪ قهوه ای: فعال و ورزشکارید. برای دیگران مشکل است که به شما نزدیک بشوند. زمانی که متوجه می شوید نمی توانید به چیزی که می خواهید دست یابید، به سادگی تسلیم شده و آن را رها می کنید. ▪ آبی: اتکا به نفس کمی دارید. خیلی ایراد گیرید. هنرمند هستید. معمولا درمسائل عشقی ناموفقید. چون در این مورد از مغزتان فرمان می گیرید نه از قلبتان . ▪ سرمه ای: جذابید. عاشق زندگی خود هستید. نسبت به همه چیز دارای احساسی قوی هستید. خیلی زود گیج می شوید. زمانی که از دست کسی عصبانی هستید ، به سختی می توانید او را ببخشید. ▪ سفید: آرزو و اهدافی بزرگی در زندگی دارید . گاه حسادت می ورزید. نسبت به دیگران متفاوت و گاهی اوقات عجیب هستید. اما همه این حالت شما را دوست دارند. ▪ کبود: احساسات شما به سادگی و ناگهانی تغییر می کند. اغلب تنها هستید چون دوست ندارید زیاد در میان جمع باشید. مسافرت را دوست ندارید. انسان صادقی هستید. ولی حرف مردم را زود باور می کنید. از پچ پچ و غیب دیگران آزرده خاطر می شوید. |