راسخون

موفقیت: خودشناسی

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

به جند نفر تکیه کرده ای ؟
● شناخت اتکای مرضی و ناهنجار
اگر از تو سوالی بپرسم حقیقت را مطرح خواهی کرد ؟ آیا با من صادق خواهی بود ؟ نه ، اصلا آیا با خودت صادق خواهی بود ؟ می توانی برای لحظاتی بدون جبهه گیری در کنار من پا در آب زلال حقیقت فرو ببری ؟
سوال که می پرسم سوال سختی نیست ، اما سوالی اساسی است :
در حال حاضر در زندگیت به چند نفر تکیه کرده ای ؟ چند نفر در زندگیت هستند که اگر پشتت را خالی کنند با سر به زمین می خوری ؟ می توانی قبل از ادامه خواندن این مطلب چند ثانیه ای درنگ کنی و به این موضوع فکر کنی .
بسیاری از افراد فهرستی به هم ریخته در ذهنشان دارند که زیاد هم عجیب به نظر نمی رسد. رییس اداره ، همکار ، همسر ، فرزند ، همسایه ، خواهر و برادر و ...
شاید با اعتراض بپرسید همه ما در زندگی خود به دیگران متکی هستیم ، هر کسی وظیفه ای دارد و بر حسب وظیفه اش کار و خدماتی به انجام می رساند که ما از آنها استفاده می کنیم . این تکیه کردن نیست ، همه به هم بطور مثبت و معمول تکیه داریم.
اما بحث من اصلا این نیست. آنچه بنده از کلمه تکیه کردن منظور دارم اشاره به مسوولیت هایی است ما بر عهده داریم و بطور ناخودآگاه یا آگاهانه آنها را بر شانه های دیگران انداخته ایم و با استفاده از آن آدم ها و اشیاء ، منافع و امتیازاتی را در اختیار گرفته ایم و مال خود می دانیم و یا مسوولیت هایی که به عنوان یک انسان بر عهده داریم و شاید از آنها بی خبریم.
پدری را در نظر بگیرید که تمام کار های فرزندش را به همسرش سپرده است و در موفقیت فرزندش به عنوان یک پدر نمونه مورد تقدیر و تحسین همگان قرار می گیرد. یا دانشجویی که به یمن حضور هم اتاقی درس خوانش و از سبیل تقلب و رفع اشکال های شب امتحان ، گذران نمره می کند و در نهایت به عنوان یک فارغ التحصیل مقاطع عالی ، طلبکار از بیکاری و مشکلات اقتصادی خطابه های عریض و طویل در باب پارتی بازی و ضایع شدن حق و حقوق از دست رفته اش سر می دهد و خود را در رسیدن به موفقیت های بزرگ محق می داند.
اینگونه می شود که شما روی داربست زندگی دیگران می ایستید و بنای نیم بند زندگیتان را می نگرید و در مواقع لزوم با یک حرکت بسیار زیرکانه داربست ها را نادیده گرفته ، از نمای زیبای موفقیت فردی و قهرمانانه خود ، کارت پستالی به همه دنیا ارسال می کنید!!
حالا که تا حدودی توانستم معنای اتکا از نظر خودم را بیان کنم قصد دارم از دو نوع مسوولیت درونی و بیرونی و تاثیر آنها در شکل گیری این نظام های همزیستی ( بهره کشی ) سخن بگویم.
▪ مسوولیت های بیرونی
آنچه ما در اینجا به عنوان مسوولیت های بیرونی مد نظر قرار می دهیم نقش های زیستی ، فرهنگی و اجتماعی و قومی و مورثی است که به صور مختلف به ما می رسد و قدرت این سنن و توصیه ها و گاه دستورات در قالب نیروهای اجرایی خانواده های هسته ای و خانواده های گسترده و شبکه های بزرگ تر اجتماعی به اجرا در می آید و ما را بطور عملی در مسیر پذیرش این مسوولیت ها قرار می دهد. آنچه در محتوای ارزشی این گزاره های اجرایی مؤثر است زمینه های تاریخی- اجتماعی و زیستی – اقلیمی می باشد. اهمیت خانواده ، ارزش های فرهنگی ، اجتماعی ، سنن و قواعد اجتماعی همه در این مجموعه وسیع می گنجند.
▪ مسوولیت های درونی
در ابتدای امر لازم است ذکر کنم مسوولیت های درونی در حقیقت دینی است که انسان به وجود خود دارد و در حقیقت ایجاد شرایط و لوازمی است که ما را به سمت شادکامی ، آرامش و خودشکوفایی سوق می دهد. اما این نوع مسوولیت پذیری اگر دیگران را در نظر نگیرد به نوعی خصوصیات خودشیفتگی را در ذهن آدمی متبلور می کند. پس با این تذکر باید اضافه کنیم که هر جا صحبت از مسوولیت های درونی انسان به میان می آید روی دیگر سکه مسوولیت های اصیل و ذاتی ما در قبال دیگران نیز باید مطرح گردد. از جمله آنها می توان به عشق ، دلسوزی ، درک متقابل و ... اشاره کرد.
در بررسی و شناخت مسوولیت های درونی ، تطبیق شادکامی و آرامش و شکوفایی فردی با اثرات بیرونی اعمال مرتبط به این مسوولیت پذیری برای آزمایش اصیل بودن این مسوولیت های درونی ضروری به نظر می رسد.
پس مسوولیت های اصیل درونی که برخاسته از ماهیت انسانی ما و ریشه دار و وجود همه ماست در یک جمع بندی جالب هم به شکوفایی فرد کمک می کند و هم به بالندگی جامعه.
در اینجا برای فهم کلید گفتار بنده باید نگاهی اومانیستی و انسانگرایانه داشته باشید و درست و اصیل بودن هر امری را از منظر تاثیراتش بر خود انسان به عنوان ارزشمندترین مرجع بسنجید.
پس مسوولیت های درونی ، اشاره به آن وظایف بالقوه خطیری دارند که انسان در خود حس می کند و خود و جامعه اش را به سوی زندگی بهتر و انسانی تر سوق می دهد. از جمله این مسوولیت ها می توان به صداقت با خود و دیگران ، حرکت بسوی شناخت حقیقت و زندگی بر اساس آن نام برد.
● ارتباط بین مسوولیت های بیرونی و درونی
مسوولیت های بیرونی ریشه در مسوولیت های درونی دارند و پذیرش و عمل به آنها متاثر از نوع و کیفیت منش و شخصیت و ارزشهای وجودی ما دارد.
به عبارتی شناخت و پذیرش اصول و ارزش های اصیل انسانی رابطه ای مستقیم با پذیرش وظایف خانوادگی و اجتماعی دارد. در اینجا منظور این نیست که به همه وظایف بیرونی رنگ و بوی ارزشی بدهیم و از رهگذر توانایی انسان در خدمت به جامعه از وی برده ای بسازیم که باید زندگی خود را فدای مقاصد خانوادگی و اجتماعی کند.
● از کدام مسوولیت فرار می کنیم و چرا ؟
بر خلاف آنچه اکثر افراد فکر می کنند فرار ما از مسوولیت های درونی خیلی بیشتر از مسوولیت های بیرونی است. اما تفاوت کیفی این فرار ، ناآگاه بودن آن است در برابر آگاهانه بودن ( تقریبی ) فرار از مسوولیت های بیرونی است.
آنچه ما در برابر فرار افراد در برابر وظایف خود در سطح اجتماعی انجام می دهیم مبتنی بر قوانین و تعهدات اجرایی خانوادگی و در مرحله پیشرفته تر قوانین سفت و سخت اجتماعی است که هر دو نوع مبتنی بر تنبیه و مجازات فرد است در قبال سرپیچی از پذیرش مسوولیت هایش.
البته نظام های تربیتی از همان اوان کودکی چه در منزل و چه در مدرسه یکسری اصول و ارزش های بیرونی را در قالب تربیت خانوادگی یا درس های مدرسه در کودک درونی سازی می شود. این همان پروسه ایست که فروید تحت عنوان وجدان اجتماعی یا فراخود مطرح کرد که همانا به درون بردن قواعد و اصول اخلاقی اجتماع و پدر و مادر در دوره کودکی است. پس بسیاری از آنچه بعدها با مسوولیت های درونی اشتباه می شوند همین اصول و ارزش های اجتماعی درونی شده است که البته برخی از آنها می تواند در مقام اصول و ارزش های اصیل انسانی مورد تایید قرار بگیرد.
در ادامه باید بگویم که ما به علت فشارهای جامعه بوسیله انواع نهادهای قانون گذار و اجرایی در همه سطوح ، نسبت به فرار خود از برخی مسوولیت های بیرونی همیشه آگاهی داریم ، اما ضربه اساسی را از عدم آگاهی خود نسبت به مسوولیت های درونی می خوریم که ریشه و بنیان پذیرش درست اصول و قواعد فرهنگی و اجتماعی است.
البته از علل این امر باید به سطحی شدن آموزش اصول انسانی و عدم لمس آنها توسط ابعاد مختلف وجود آدمی و در عین حال خطیر و سنگین بودن پذیرش آنها به علت حجم بالای تغییرات مورد نیاز برای جایگزینی و اجرایشان اشاره کرد.
به عبارتی گاهی اوقات ما از این مسوولیت های درونی آگاهی می یابیم اما حجم عملیات و وسعت تغییرات ما را می ترساند و آن آگاهی را واپس می زند.
● نتیجه
از شما پرسیدم به چه کسانی در زندگی خود متکی ( در معنای مرضی آن) هستید. حالا این پرسش را اینگونه تکمیل می کنم : چه ارزش ها و اصول درونی انسانی در شما غایب است که مجبور شده اید از دیگران برای زنده ماندن در سطح روانی و اجتماعی بهره کشی کنید و مدام در خطر سقوط از بلندای موفقیت های صوری و اعتماد به نفس و عزت نفس دروغین و لرزان قرار بگیرید.
مسلما شناخت اصول و ارزش های شخصی و در صورت نیاز اصلاح و تقویت آنها هم از رنج اجبار هر روزه مسوولیت های بیرونی رها می شوید و هم درهای جدیدی به روی خودشکوفایی و احساس موفقیت و لذت عمیق باز می شود. انسان در هر لحظه می تواند با غربال وجود خود و شنیدن نداهای درونی بهترین انتخاب ها را داشته باشد و اصیل ترین مسوولیت ها را بپذیرد.
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

به خودت اعتماد داشته باش
بعضی مواقع، وقتی می خوام کاری رو انجام بدم، ترس برم می داره که نکنه کاری رو اشتباه انجام بدم ...
بعضی وقت ها از این که مسئولیتی رو قبول کنم، شونه خالی می کنم، انگیزه انجام دادن خیلی از کارها رو ندارم، دائم فکر می کنم که توانایی و مهارت کافی برای انجام دادن کاری رو ندارم، برای همین همیشه خدا در حال منفی بافی هستم.
بعضی از ما جوونا اعتماد به نفس بالایی داریم و بعضی هامون اصلا اعتماد به نفس نداریم. خودمون هم می دونیم که اعتماد به نفس باعث اطمینان و آرامش می شه و برای داشتن یه زندگی بهتر و شاد اعتماد به نفس حرف اول رو می زنه. اصلا می دونید که اعتماد به نفس چیه؟ به میزان علاقه، اطمینان و غروری که ما نسبت به خودمون داریم، اعتماد به نفس می گن. بعضی از جوونا اعتماد به نفس ندارند، یعنی جوونایی که از لحاظ ظاهری اعتماد به نفس ندارند، زندگی کردن در جامعه هم براشون خیلی سخته! جوری که ترجیح می دن توی مهمونی ها و جلسه های کاری یه گوشه تنها بشینند.نداشتن اعتماد به نفس باعث نداشتن انگیزه و علاقه در جوونا برای پیشرفت در زندگی و نرسیدن به هدفشون می شه. جوونی که اعتماد به نفس نداره، ممکنه از انجام دادن کارهای مهم خودداری کنه و بی هدف بشه فقط به این دلیل که تصور می کنه، توانایی انجام دادن کاری رو نداره.
اعتماد به نفس پایین باعث افسردگی، احساس بدبختی، ناامنی و نداشتن اطمینان و اعتماد به دیگران می شه که ممکنه خواسته های دیگران رو بر خواسته هامون ترجیح بدیم. نداشتن اعتماد به نفس باعث می شه که ما خودمون رو مدام سرزنش کنیم و سرزنش های درونی برامون آزار دهنده می شه و در نهایت باعث زمین خوردن ما در هر رقابتی می شه و انجام دادن هر کاری رو برای ما غیر ممکن می کنه.
درباره این که چه چیزی موجب نداشتن اعتماد به نفس می شه باید بدونید که این موارد در شرایط مختلف ممکنه ایجاد بشه. در محیط های اجتماعی ممکنه با افرادی سر و کار داشته باشیم که ما رو دست کم بگیرند تا تحقیرمون کنند. محیطی که در اون به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم روی اعتماد به نفس مون تأثیر می ذاره. کودکی که هیچ وقت از طرف مادر و پدرش حمایت نشده و ... با این تفکر بزرگ می شه که هیچ کس اونو دوست نداره و براش ارزشی قائل نیست!
محیط کارمون نیز روی اعتماد به نفس مون تأثیر می ذاره اگه مورد تشویق همکاران مون قرار نگیریم و توجهی به ما نشه و همکارانمون وجود ما رو نادیده بگیرند، از اعتماد به نفسمون کم می شه.
به طور کلی همه در معرض خطر ابتلا به از دست دادن اعتماد به نفس هستند. ممکنه ما آدم ها در بعضی از جنبه های زندگی خودمون احساس کمبود اعتماد به نفس کنیم، اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود داره. به این راه حل هایی که بهتون کمک می کنه تا بتونید ارزش خودتون رو در نظر خودتون بالاتر ببینید و اعتماد به نفستون رو زیاد کنید، توجه کنید:
- خودتون رو با دیگران مقایسه نکنید: همیشه باید به یاد داشته باشید که انسان ها با هم متفاوت اند و دلیلی نداره که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام بدیم. اگه خودتون رو با هر کسی که سر راهتون قرار می گیره مقایسه کنید، خیلی زود از خودتون خسته و دلسرد می شید و نمی تونید قدرت انجام دادن کاری رو به دست بیارید.
- خودتون رو دست کم نگیرید: باید سعی کنیم که استعداد خودمون رو به عنوان یک انسان کشف کنیم. دلیل نمی شه که اگه کسی از ما خوشش نیومد و ما رو فرد جالبی تصور نکرد ناراحت بشیم. مشکل از خودشه نه ما، چون افراد زیادی هستند که ماهارو دوست دارند و برامون ارزش قائل هستند.
- کارهایی رو که در انجام دادن اونا موفق بوده اید سر جمع کنید ... باید سعی کنید روی کارهایی که در اونا موفق بودید متمرکز بشید اما اگه چیز به درد بخوری در سابقه کار خودتون پیدا نکردید اصلا ناراحت نشید، شاید توانایی، در شما وجود داشته باشه که هنوز کشفش نکردید، فهرستی از کارهایی که انجام دادید رو تهیه کنید، همین کارها می تونه اعتماد شما رو دوباره به خودتون جلب کنه.
- به سراغ دل مشغولی هاتون برید: سعی کنید تفریحاتی رو برای خودتون درست کنید که به اون ها علاقه دارید. ممکنه به کتاب خوندن علاقه داشته باشید یا به ورزش کردن یا هر کار دیگه ای. هر چه قدر زمان بیشتری رو برای انجام دادن کارهای مورد علاقه تون اختصاص بدید کمتر وقت برای سرزنش کردن خودتون دارید. از همه مهم تر این کار باعث می شه که شما احساس کنید که هدف درست و حسابی دارید.
- با افراد مثبت نشست و برخاست کنید: گاهی بودن در جمع افرادی که از خودتون هم دلسردتر و افسرده تر هستند، به ضررتون تموم می شه. بعضی موقع تنهایی بیشتر به دردتون می خوره تا این که با این آدما باشید. سعی کنید با افرادی نشست و برخاست داشته باشید که می تونند شما رو شاد کنند، اگه دور و برتون دوستان نزدیک و خانواده تون که شما رو قبول دارند، هستند باعث می شه که شما هم خودتون رو قبول داشته باشید.
- در جلسات روان شناسی شرکت کنید: امروزه درمان های زیادی برای این مشکل (نداشتن اعتماد به نفس) پیشنهاد می شه و مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل شده که به این افراد توصیه شده که در این جلسات روان شناسی شرکت کنند و کتاب های زیادی هم در این زمینه ارائه می شه که می تونه به شما برای رفع این مشکل کمک کنه ...
- با ترس خودتون روبه روشید: روبه رو شدن با اون چه که از اون می ترسید باعث افزایش اعتماد به نفس تون می شه!
- وقتی موفقیت کسب می کنید به خودتون پاداش بدید: هیچ کاری از این آسون تر نیست که خودمون برای کمک به خودمون وقت بذاریم!
- هدفتون رو مشخص کنید: برای به دست آوردن اون تلاش کنید.
- خطاهای خودتون رو فراموش کنید و از تکرار دوباره همون خطا جلوگیری کنید: خودتون رو به خاطر اشتباهتون و این که ممکنه موفق نشید محدود نکنید.باید توانایی های خودمون رو بشناسیم و ببینیم که در چه زمینه هایی ویژه هستیم و بدونید که هستند افرادی که نمی تونند توانایی های ما رو ببینند و این که نباید بذاریم که این آدما مانعی برای شاد بودن ما باشند، تا بتونیم به اون چیزی که می خوایم برسیم.
 
 
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
به خودت بگو: منو بشناس

گاهی ما فکر می‌کنیم برای اینکه بتوانیم آدمی باارزش، موفق و مورد تایید دیگران باشیم باید شرایط خاصی داشته باشیم. مثلا پول زیاد یا خانه بزرگی داشته باشیم یا دارای تحصیلات عالیه و موقعیت اجتماعی خیلی خوبی باشیم. در واقع ما برای باارزش‌بودن‌مان شرط و شروط می‌گذاریم و بنابراین تصور می‌کنیم باید بهتر از اینکه هستیم، شویم و جرأت نمی‌کنیم خودمان باشیم اما برای رسیدن به تمام این آرزوها شرط اول این است که خود واقعی‌مان را بشناسیم و تصویر ذهنی غیرواقعی‌مان را اصلاح کنیم. این تصویر تغییر نمی‌کند، مگر با تمرین و تلاش و رسیدن به خودآگاهی و خودشناسی.


▪ قدم اول: آگاهی از خود در خود‌شناسی، هدف این است که فرد، خود واقعی‌اش را بشناسد و اولین قدم برای شناخت خود این است که درباره خودش فکر نکند. بله، درست است. تعجب نکنید. شاید بگویید همیشه در مباحث روان‌شناسی از قدرت تفکر و تاثیر آن در زندگی گفته‌ایم. درست اما این‌بار راه‌حل قضیه این است که برای چند لحظه هم که شده، فکر نکنید. هر فردی یک کلیشه و تصویر ذهنی از خودش دارد که بر اثر تفکر، قضاوت‌ها و پیش‌داوری‌های فردی ایجاد شده است. انسان خودش را دوست دارد و یک تصویر دوست‌داشتنی از خودش دارد. گاهی این دوست‌داشتن و علاقه به خود موجب می‌شود تصویری بهتر از آنچه واقعا هست از خودش داشته باشد. حتی گاهی پیش می‌آید که رفتارهای نادرست خودش را هم توجیه می‌کند. برای شناخت بیشتر خود و رسیدن به خودآگاهی کافی است بدون اینکه داوری و قضاوت کنید فقط خودتان را مشاهده کنید. برای خودشناسی و خودآگاهی و رسیدن به ادراک واقع‌بینانه، مشاهده محض بدون داوری و تفسیر لازم است. در پایان هر روز زمانی را به این کار اختصاص دهید و مشاهده کنید و ببینید از صبح تا شب چه کرده‌اید. فراموش نکنید روش و ابزار مشاهده و ادراک، دیدن، شنیدن، بوییدن و لمس‌کردن است، نه فکرکردن. شاید باور نکنید اما اگر فقط یک هفته به خودتان نگاه کنید و رفتار و گفتارتان را ببینید و بشنوید، بدون اینکه فکر کرده، قضاوت یا پیشداوری کنید چیزهایی درباره خودتان کشف می‌کنید که تا به حال از آن آگاه نبوده‌اید.


▪ قدم دوم: بیان خود، بیان انگیزه‌ها دومین قدم برای رسیدن به خودآگاهی، بیان خود و بیان انگیزه‌های شخصی برای خودتان است. ببینید واقعا از زندگی چه می‌خواهید؟ می‌خواهید به چه برسید و هدفتان چیست؟ از خودتان بپرسید: من از زندگی چه می‌خواهم؟. به دنبال جواب بگردید و با صدای بلند به این پرسش پاسخ دهید. متاسفانه ما گاهی از ترس اینکه شکست بخوریم، با واقعیت روبه‌رو نمی‌شویم. شاید این کار به‌نظر ساده و آسان باشد اما در عمل وقتی می‌خواهید اهداف و انگیزه‌های واقعی‌تان را بیان کنید، متوجه می‌شوید این کار خیلی هم آسان نیست ولی باید آن‌قدر تمرین کنید و آن‌قدر از اهداف و انگیزه‌هایتان بگویید تا خواسته‌ها و اهداف واقعی‌تان را بشناسید و قادر باشید به راحتی و به‌وضوح، آن را بیان کنید. تمرین شنیده‌اید که هر فرد در درونش سه تا خود دارد؛ یک خود والد، یک خود بالغ و یک کودک درون. انسان اگر بتواند خودش را از کودک و والدش رها کند و به خود بالغش توجه کند، موفق می‌شود خود واقعی‌اش را بشناسد. نیاز به توجه دیگران و مورد تاییدبودن از دید دیگران دستورات خود بالغ است. دفاع‌کردن و توجیه خود را هم کودک درون انجام می‌دهد. برای اینکه خودتان را بشناسید و بدانید در این لحظه چه فکر می‌کنید و چه می‌خواهید و چه می‌گویید، می‌توانید از یک تمرین ساده شروع کنید. برای انجام این تمرین ابتدا در یک محیط آرام، ساکت و بی سروصدا قرار بگیرید.


به اتاقی ساکت و آرام بروید، چراغ‌ها را خاموش کنید، صدای تلویزیون و رادیو را کم کرده و به دور از هر سروصدایی باشید. در حالت راحتی بنشینید. چشم‌هایتان را آرام ببندید و خودتان را دقیقا همان‌طور که هستید با همان لباس‌هایی که به تن دارید و با تمام جزئیات تجسم کنید. بعد شروع کنید از خودتان انتقاد کرده و با باید و نباید با خودتان صحبت کنید. در مرحله بعد، صحنه را تغییر دهید و به‌عنوان کسی که خودش از خودش انتقاد کرده است، پاسخ دهید و از خودتان دفاع کنید.


طی تمرین، خودتان را مشاهده کرده و به حالات‌تان توجه کنید. وقتی مورد انتقاد قرار‌می‌گرفتید، چه حسی داشتید؟ خوشحال یا خشمگین بودید؟ آیا به خودتان مسلط بودید؟ شرمسار بودید یا احساس گناه می‌کردید؟ بعد از تمرین، اگر متوجه شدید در زمان انتقاد ناراحت و عصبی می‌شوید و ضربان قلبتان کمی بیشتر می‌شود و عرق می‌کنید و انگشتان‌تان می‌لرزد، این یعنی تحمل انتقاد را ندارید و سعی می‌کنید تصویری از خودتان بسازید که خود واقعی‌تان نیست. کلام آخر کلام آخر اینکه درباره خودتان داوری و قضاوت نکنید؛ باید و نباید نگویید. سعی کنید خودتان را همان‌طور که واقعا هستید، مشاهده کنید و بپذیرید. در این لحظه همین هستید که هستید. بعد تصمیم بگیرید و بخواهید تغییر کنید. آنچه باید در شما تغییر کند را شناسایی کرده و برای این تغییر، یک روش و رویه انتخاب و مطابق آن عمل کنید.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

 

به‌ دماغ‌ دقت‌ کنید
● هرآنچه‌ باید درباره‌ پیوند روانشناسی‌ و قیافه‌شناسی‌ بدانید
آیا شما بینی‌تان‌ را عمل‌ كرده‌اید؟ یا كسی‌ از نزدیكانتان‌ را می‌شناسید كه‌ تن‌ به‌ جراحی‌ پلاستیك‌ داده‌ باشد؟ طبیعی‌ است‌ كه‌ یكی‌ از این‌ دو جواب‌ آری‌ است‌، آن‌ هم‌ بخاطر آمار عجیب‌ و غریب‌ جراحی‌ پلاستیك‌ در ایران‌ كه‌ حالا اگر منجر به‌ مرگ‌ و كج‌ و مجی‌ بینی‌ شما یا دوستانتان‌ نشده‌ باشد، حداقل‌ شما را درگیر معضلات‌ درونی‌ با شخصیت‌ جدید دماغ‌ كرده‌ است‌.
۱. شما بعد از جراحی‌ بینی‌ دچار احساس‌ اعتماد به‌ نفس‌، خودخواهی‌ و خود زیبابینی‌ می‌شوید. همه‌ این‌ احساسات‌، بد نیستند، اما آنچه‌ ما در فرهنگمان‌ دماغ‌ سربالا بودن‌ می‌نامیم‌، همان‌ فلسفه‌ افلاطونی‌ قدیمی‌ درباره‌ دماغ‌ است‌ كه‌ سال‌ها پیش‌ توسط‌ این‌ فیلسوف‌ یونانی‌ مطرح‌ شده‌.
۲. «دماغ‌ سربالاها از خود راضی‌اند». البته‌ شاید نسبت‌ دادن‌ این‌ جمله‌ به‌ افلاطون‌ كمی‌ عجیب‌ و غریب‌ باشد، اما این‌ فیلسوف‌ قدیم‌ یونانی‌ در رساله‌یی‌ كه‌ در باب‌ زیبایی‌شناسی‌ نوشته‌، مردانی‌ كه‌ دماغ‌ كشیده‌ و بلند دارند و فاصله‌ دماغ‌ و دهانشان‌ زیاد نیست‌ را زیباترین‌ و خوش‌ سیرت‌ترین‌ آدم‌ها دانسته‌ است‌.
۳. شاید بپرسید خوش‌ سیرتی‌ افلاطونی‌ چه‌ ربطی‌ به‌ خوش‌ صورتی‌ دارد؟ پس‌ حتماً چیزی‌ درباره‌ قیافه‌شناسی‌ دوران‌ افلاطونی‌ كه‌ بعدها، بارها به‌ صورت‌ رساله‌های‌ مختلف‌ در اروپا چاپ‌ شد، نمی‌دانید! كوكل‌ چهره‌شناس‌ در ۱۵۲۳ مقاله‌یی‌ درباب‌ قیافه‌شناسی‌ منتشر كرد همراه‌ با فهرستی‌ از دماغ‌های‌ بزرگ‌ و كوچك‌ افراد مشهور و به‌ كلی‌ به‌ فلسفه‌ افلاطونی‌ و روانشناسی‌ چهره‌ پرداخت‌.
۴. طبیعی‌ است‌ كه‌ بعضی‌ از ما قیافه‌شناسی‌ چهارصد سال‌ پیش‌ اروپا را با پیشگویی‌ اشتباه‌ بگیریم‌، اما اگر بدانیم‌ این‌ چهره‌شناس‌ غربی‌ كاملاً از تمدن‌ شرق‌ آغاز شده‌ حتماً در مخالفت‌های‌ خودمان‌ تجدید نظر می‌كنیم‌، حالا چه‌ روانشناسی‌ بدانیم‌ چه‌ ندانیم‌!
۵. در تاریخ‌ ایران‌ باستان‌ آمده‌ كه‌ خشایارشاه یكی‌ از زیباترین‌ مردان‌ بود، چون‌ بینی‌ بزرگ‌ و چانه‌ گردی‌ داشت‌. از نظر دانشمندان‌ قدیم‌ ایران‌ شما بگویید اختر بین‌ و فالگیر و پیشانی‌بین‌ بینی‌ بزرگ‌ نشانه‌ زیبایی‌ بود، بنابه‌ یادداشت‌های‌ تاریخی‌ یافت‌ شده‌ در باب‌ چهره‌نگاری‌ شاهان‌ كسی‌ آن‌ روزها به‌ فكر روانشناسی‌ مردم‌ عادی‌ نمی‌افتاد بینی‌ بزرگ‌ ایرانیان‌ یكی‌ از مشخصات‌ اصلی‌ و نشانه‌ هویت‌ ملی‌ و به‌ معنی‌ علو طبع‌، شجاعت‌ و بی‌باكی‌ بود. چیزی‌ كه‌ در تصاویر تخت‌ جمشید و در نقاشی‌های‌ یافت‌ شده‌ از دوره‌ ساسانی‌ هم‌ می‌بینیم‌.
۶. اینداجین‌ دانشمند و محقق‌ قرن‌ ۱۶ اروپا كه‌ رساله‌ها و مقالات‌ زیادی‌ درباره‌ بینی‌ دارد در یادداشتی‌ كه‌ در موزه‌ لوور پاریس‌، پشت‌ یكی‌ از شیشه‌های‌ دوجداره‌ و ضدآب‌ پیدا می‌كنید، نوشته‌: كسانی‌ كه‌ بینی‌ پهن‌ و كوتاه‌ دارند اخلاق‌ پیچیده‌ و خود ستایشان‌ در شكل‌ قرار گیری‌ چانه‌ و بینی‌شان‌ معلوم‌ است‌، آنها زیردستان‌ خود را نمی‌بینند چون‌ دایماً به‌ بالا نگاه‌ می‌كنند!
۷. حالا اگر علم‌ روانشناسی‌ بیاید و كمی‌ از این‌ در و آن‌ در برایتان‌ صحبت‌ كند و بگوید امروز هم‌ كمی‌ به‌ فلسفه‌ افلاطونی‌ و علوم‌ چهره‌شناسی‌ عهد عتیق‌ اهمیت‌ می‌دهد كه‌ به‌ كلی‌ هم‌ از زیبایی‌شناسی‌ قرن‌ حاضر جداست‌ شما باور می‌كنید؟
۸. در روانشناسی‌ مدرن‌، آدم‌هایی‌ با بینی‌ خمیده‌ بی‌پروا و تندخو، اما احساساتی‌ و مهربانند.
۹. همانطور كه‌ چشمان‌ گربه‌یی‌ نشان‌ دانشی‌ همراه‌ با نادرستی‌ و كینه‌توزی‌ در علم‌ قیافه‌شناسی‌ عهد عتیق‌ است‌، امروز روانپزشكان‌ با نگاه‌ كردن‌ به‌ چهره‌هایی‌ كه‌ برای‌ خودمان‌ می‌سازیم‌ با آن‌ دماغ‌های‌ سربالا و چشمان‌ گربه‌یی‌ سرتكان‌ می‌دهند و می‌گویند اینكه‌ نامادری‌ سیندرلا است‌!
۱۰. اگر به‌ ریخت‌شناسی‌ چهره‌پردازان‌ سینمای‌ حرفه‌یی‌ هم‌ دقت‌ كرده‌ باشید، آدم‌هایی‌ كه‌ دماغ‌های‌ سربالا و نازك‌ و فاصله‌ لب‌ و دماغ‌ زیاد دارند، گرچه‌ از هوش‌ و زكاوت‌ بی‌بهره‌ نیستند، اما نماد نادرستی‌ و كینه‌توزی‌اند.
۱۱. لابد تا به‌ حال‌ دیگر با خودتان‌ گفته‌اید دماغ‌ جادوگرهای‌ فیلم‌ها كه‌ آنطور قوزدار و بلند و زشت‌ است‌، چی‌!
۱۲. در فلسفه‌ چهره‌شناسی‌، كسانی‌ كه‌ دماغشان‌ قوز بزرگ‌ و خمیدگی‌ زیادی‌ دارد، مثل‌ كرگدن‌ آن‌ ضرب‌المثل‌ قدیمی‌ به‌ پوزه‌ دیگران‌ می‌خندند، آنها آدم‌هایی‌ با هوش‌ بسیارند، كه‌ نمی‌توانند حماقت‌ دیگران‌ را نادیده‌ بگیرند و البته‌ این‌ دلیل‌ بی‌ذكاوتی‌ خودشان‌ نیست‌!
۱۳. به‌ نظرم‌ حسابی‌ روانشناسی‌ و چهره‌بینی‌ را با هم‌ قاطی‌ كردیم‌، اگر می‌خواهید فقط‌ قسمت‌های‌ اثبات‌ شده‌ و بی‌ضرر یادداشت‌ را بخوانید به‌ شماره‌های‌ (۱۱،۱۰، ۹، ۸، ۵ و ۱) رجوع‌ كنید.
۱۴. لسكوی‌ چهره‌شناس‌ فرانسوی‌ قرن‌ ۱۹ در كتاب‌ پرفروشش‌ كه‌ سال‌ها مورد بحث‌ عكاسان‌ و سینماگران‌ مشهور بود و حتی‌ تاحدی‌ زیبایی‌شناسی‌ اوایل‌ قرن‌ بیستم‌ را دگرگون‌ كرد، درباره‌ دماغ‌های‌ بزرگ‌ نوشته‌: بینی‌ بزرگ‌، خواه‌ خمیده‌، خواه‌ راست‌، نشانه‌ خوبی‌ است‌. گرچه‌ چنین‌ آدم‌هایی‌ خجالتی‌ و كم‌ رو نیستند، اما آرام‌ و باهوشند و فقط‌ گاهی‌ دچار خشم‌ آنی‌ می‌شوند.
۱۵. خیلی‌ طبیعی‌ است‌ كه‌ شما یا دوستانتان‌، بعد از جراحی‌ بینی‌ زیبایی‌ كه‌ نماد خون‌ شرقی‌ و هویت‌ ما بوده‌، كمی‌ دچار دگرگونی‌، گاهی‌ بی‌هویتی‌ و گاهی‌ تفاوت‌های‌ اخلاقی‌ شوید، شما دارید از یك‌ آدم‌ خون‌ گرم‌، احساساتی‌، محتاج‌ به‌ بیان‌ محبت‌، خالص و كمی‌ عصبی‌ به‌ یك‌ آدم‌ خونسرد، پراعتماد به‌ نفس‌، خودخواه‌ و سرد تغییر پیدا می‌كنید!
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

تاثیر خود در عزت نفس
کوپر اسمیت خویشتن را عامل بسیار مهمی در ایجاد نوع رفتار میداند, عقیده دارد افرادی که خویشتن پنداری مثبت دارند رفتارشان اجتماع پسند تر از افرادی است که خویشتن پنداری آنان منفی است. خویشتن پنداری عبارت از عقیده و پنداری است که فرد درباره خود دارد.
این عقیده و پندار به تمام جوانب خود یعنی جنبه های جسمانی, اجتماعی, عقلانی و روانی خود مربوط می شود . تصور انسان درباره هر یک از عوامل فوق رفتار معین و مشخصی را بوجود می آورد. کوپر اسمیت معتقد است خویشتن پنداری بر اثر تعامل بین عوامل زیر جاصل می شود:
الف) پندار والدین درباره فرد: سال های اولیه کودکی عامل بسیار مهمی در تکوین شخصیت کودک به شمار می آید. در چنین سال هایی والدین نقش بسیار مهمی را در ایجاد نوع شخصیت کودک بر عهده دارند. کودک اولین الگوهای رفتاری خود را در محیط خانواده از والدین خود تقلید می نماید. تربیت صحیح کودک در سال های که به سال های زندگی معروفند حائز اهمیت خاصی است.
بگو مگوهای والدین با کودک در سال های اولیه زندگی و رفتار والدین با کودک در طی این سال ها می تواند اثرات خاصی در نحوه رفتار و تکوین شخصیت کودک بر جای بگذارد. والدین می توانند کودک را در خلال این سال ها به استقلال و یا وابستگی به عطوفت یا خشونت تشویق نمایند.
ب) تصور و پندار دوستان و همبازی ها در مورد فرد: به موازات رشد کودک روابط او به بیرون از منزل کشانده می شود. کودک به انتخاب دوست می پردازد و به بازی کردن با آنان مشغول می شود. با مشاهده بازی کودکان می توان دریافت که کودکان سعی دارند همواره نقش دوستان صمیمی خود را تقلید کنند. کودک می خواهد مثل دوست صمیمی اش لباس بپوشد, حرف بزند و عمل کند. امری طبیعی است و در تکوین شخصیت کودک موثر می باشد.
ج) تصور و پندار معلمان در مورد فرد: در سن معینی که کودک پا به کودکستان و یا دبستان می گذارد تجربه جدیدی در زندگیش آغاز می گردد. آشنایی شاگردان با معلمان و رابطه ای که بین معلم و دانش آموز ایجاد می گردد, عامل مهمی در تکوین شخصیت و نحوه خویشتن پنداری دانش آموز به شمار می رود. معلمان علاقمند به مدرسه می آورند در حالیکه معلمان بی علاقه و وقت گذران که به روابط انسانی بی توجهند دانش آموزانی افسرده و گریزان از مدرسه تربیت می نمایند. اعتماد و پندار معلم درباره نوع رفتار دانش آموز و توانایی های تو و نحوه استفاده از این عوامل می تواند شخصیت دانش آموز را در مسیر خاصی پرورش دهد. معلمی که دانش آموز را در مدرسه با کلماتی تنبیه, بی عرضه و بیچاره نامگذاری می کند نباید از دانش آموز متوقع باشد که فرد علاقمند و منظبتی شود.
د) تصور و پندار فرد درباره خود: تصور و پندار درباره خصوصیات جسمانی, عقلانی, اجتماعی بخشی از تکوین خویشتن پنداری فرد را تشکیل می دهد (شفیع آبادی, ۱۳۷۳, ص ۱۳).
اسمیت عزت نفس را ارزش یابی فرد درباره خود و یا قضاوت شخص در مورد ارزش خود می تواند وی با بررسی و مطالعه تئوری های قبلی و تحقیقات انجام شده در این زمینه چهار عامل اسنادی را برای رشد عزت نفس بیان می کند:
نخستین آن و مقدم بر تمام عوامل, میزان احترام, پذیرش و علاقمندی که یک فرد دریافت می کند, دومین عامل اسنادی عزت نفس از دید اسمیت, تاریخ و تجارب موفقیت هایمان در زندگی می باشد و به طور کلی موفقیت و مقامی که در محیط دارم, سومین عامل, ارزش ها و انتظارات که بر این مبنا تجارت را مورد تفسیر قرار می دهیم و چهارمین عامل روش پاسخ دهی فردی نسبت به تنزل شخصیت است. منظور این است که واقعیت ها به منزله مواد خامی هستند و آنچه تعیین کننده است, نگرش فرد نسبت به آن واقعیت می باشد. به عنوان مثال دو فرد در دو موقعیت اضطراب آور, دو برداشت متفاوت خواهند داشت و این تلقی دو گانه از یک زمینه, به حساسیت عاطفی, نگرش و روش عکس العمل فرد بستگی دارد . افرادی که از عزت نفس بالایی برخوردارند و اطمینان و تایید درونی دارند, نحوه قضاوت شان به وضوح متفاوت از افرادی است که عزت نفس پایین دارند.
کوپر اسمیت در جایی دیگر از عوامل چهار گانه فوق با عنوان موقعیت ها, حمایت ها, ارزش ها و انتظارات یاد می کند و به تفضیل در مورد هر کدام بحث می نماید (اسمیت, ۱۹۶۷, ص ۳۷). تحقیقات کوپر اسمیت که اختصاصاً به عزت نفس پرداخته شامل زمینه های زیر است:
الف) تاثیر زمینه و سوابقی اجتماعی: که در این بعد رابطه طبقه اجتماعی, مذهب, سوابق و تداوم شغلی پدر و مادر و طول استخدامی مادر را مورد توجه قرار داده است. یافته های اسمیت در رابطه بین طبقه اجتماعی و عزت نفس بدست آورده بود (اسمیت, ۱۹۶۷, بنقل از روزنبرگ, ۱۹۶۵, ص ۵۳).
ب) خصوصیات والدین و عزت نفس: کوپر اسمیت در فصل ششم کتاب خود به بررسی خصایص والدین با میزان عزت نفس فرزندشان می پردازد ازجمله: میران و ثبات عزت نفس مادر, میزان ثبات عاطفس وی, ارزش های والدین, تنش و تضاد بین آنان, اختلاف مذهبشان, سوابق ازدواج های قبلی, پذیرش نقش مادری, تعامل پدر و مادر, نحوه تصمیم گیری والدین و میزان استقلالی که به کودک داده می شود .
ج) خصوصیات آزمودنی ها: سن آزمودنی, میزان رشد بدنی, هوش, توانایی, اضطراب سطح آرزو و خود ایده آلی بچه ها با عزت نفس آنان مورد بررسی قرار گرفته است.
د) حوادث و تجارب اولیه کودکی: در این قسمت از تحقیقات رابطه عزت نفس با تعداد افراد خانواده, تغذیه کودکی و نوع آن, بیماری های قبل و حوادث دوران کودکی و ارتباط کودک با همسالان بررسی گردیده است.
بطور کلی از یافته های کوپر اسمیت چنین نتیجه گیری می شود که افراد با عزت نفس بالا به خود اعتماد و اطمینان لازم را دارندو در این قضاوت ها و ابزار عقاید شان مشهود است. از طرفی این گروه می توانند برای حل مشکلات راه حل مناسبی بیابند. آنان بگرش مثبای نسبت به خود دارند, احساس ارزش می نمایند, در بحث ها و فعالیت های گروهی بیشتر شرکت می جویند. بر عکس اشخاصی که عزت نفس پایین دارند, به خود اطمینان کمتری دارند و دریافت و درک از خوشان غنا یافته نیست. آنان در سایر گروه های اجتماعی زندگی می کنند و پیش از آنکه در بحث ها شرکت نمایند یا فعالیت کنند ترجیح می دهند گوش کنند و تماشاگر باشند (اسمیت, ۱۹۶۷, ص ۳۸).
کوپر اسمیت در تحقیقات خود به این نتیجه رسیده است که بین طبقه اجتماعی و خود پنداره تا حدی رابطه وجود دارد. اطفالی که از وضعیت اقتصادی اجتماعی بهتری برخوردار بوده اند دارای خود پنداره قوی نیز بوده اند ولی آنچه مهمتر و موثرتر از طبقه اجتماعی می باشد چگونگی ارتباط طفل با والدین خودش است. زیرا مشاهده شده است که حتی کودکانی که از وصعیت اقتصادی اجتماعی خوبی برخوردار نبوده اند ولی در محیط خانوادگی آنان گرمی و محبت و استدلال حکمفرما بوده است, دارای خودپنداره قوی بوده اند (عظیمی, ۱۳۷۳, ص ۱۹۵).
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 


تاثیر رنگ بر رفتار و سلامت
مشاهده رنگهای زیبا و چشم نواز، از عالی‌ترین تجربیاتی است که انسان در طول شبانه روز آنرا تجربه می‌کند. به اطراف خود نگاه کنید، رنگها همه جا هستند، ما را احاطه و در بر گرفته اند. ما زندگی را از دریچه رنگها، شکلها و البته صداها می بینیم. در این نوشته سعی خواهیم کرد تا شما را با تاثیر رنگ بر رفتار و سلامت انسان آشنا کنیم.
رنگها مختلف در زندگی ما از بسیاری جهات تاثیر گذارند، به عنوان مثال:
• رنگ قرمز عمومآ به هنگام رانندگی یا استفاده از دستگاه های صنعتی و ... توجه ما را به خطرها جلب می‌کند.
• ما هنگام مشاهده مراتع سرسبز احساس شادابی می‌کنیم.
• هنگامی که دریای آبی را می بینیم احساس آرامش می‌کنیم.
• یک اتاق تاریک در ما احساس وجود رمز و راز و یا ترس ایجاد می‌کند.
• اتاقی با رنگ آمیزی سفید احساس تازگی و تمیزی را در ما القا می‌کند.
اگر رنگها در زندگی ما تاثیر دارند، این سوال پیش می‌آید که تاثیر درمانی آنها بر بیماران چیست؟
رنگ درمانی یک شیوه درمانی پیوسته و بی‌وقفه است که شامل بکارگیری رنگها در درمان بیماریهای مختلف جسمی و اختلالات احساسی یا روانی است.
در رنگ درمانی از مجموعه ای از اصول هارمونی رنگها و ترکیب آنها برای بهبودی بیماران استفاده می‌شود.
متخصصین رنگ درمانی معتقد هستند که هر عضو بدن انرژی مشخصه خود را دارد و اختلالات هر عضو را می‌توان با بکارگیری رنگی هم تراز با انرژی آن عضو در محدوده مشخص و یا کل بدن به سمت بهبودی پیش برد. رنگها در واقع امواج الکترومعناطیس پر انرژی با طول موج‌های قابل رویت هستند. سلول‌هایی مخروطی شکل که در شبکیه چشم قرار دارند این امواج را به رنگ قابل تشخیص در ذهن تبدیل می‌کنند. این سلولها به سه دسته تقسیم می‌شوند گروهی برای تحریک شدن توسط رنگ آبی، گروهی برای رنگ سبز و گروه دیگری برای رنگ قرمز. میزان یا شدت تحریک هر یک از آنها در آن واحد می‌تواند رنگ‌های مختلفی را در ما ذهن تداعی کند. در سراسر زندگی ما با دریایی از رنگها احاطه شده ایم، آنها بر احساسات و سلامتی ما تاثیر می‌گذارند. برای مثال زمینه های آبی آرامش دهنده بوده و می‌تواند برای پایین آوردن فشار خون مورد استفاده قرار گیرند. این زمینه از رنگها می‌توانند توانایی خوابیدن را در انسان افزایش داده و یا احساس درد را کاهش دهند. در مقابل هنگامی که در معرض نور قرمز قرار داشته باشید تاثیر تقریبآ متضادی را احساس می کنید. این زمینه از رنگ می توان باعث بالا رفتن فشار خون شود و افزایش سازندگی آدرنالین خون را موجب شود. به دنبال آن شما یقینآ احساس ترس یا استرس خواهید کرد. بنابراین مشاهده می‌کنید که استفاده صحیح از رنگها می‌تواند یک فضای مناسب یا نامناسب برای زندگی ایجاد کند. در اینجا اشاره‌ای داریم به کاربردهای بعضی از رنگها :
• رنگ زرد ذهن انسان را تحریک می کند بنابراین معمولآ مناسبترین رنگ‌ها برای اتاق مطالعه یا درس است.
• رنگ آبی موجب آرامش شما می شود و تسکین دهنده بوده بنابراین برای اتاق خواب مناسبتر است.
• رنگ سفید نشانگر تهی بودن، فضای باز و تمیزی است لذا برای برای حمام یا سرویس‌های بهداشتی بسیار مناسب است. باید دقت کنید که حتی المقدور از این رنگ برای اطاق درس یا مطالعه استفاده نکنید.
به طور خلاصه، رنگ درمانی بر افکار، رفتار و سلامتی فرد به طور قطع تاثیر می‌گذارد. فراموش نکنید که استفاده درست از رنگها می تواند آرامش را به زندگی شما به ارمغان آورد.
 
 

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

تأثیر روانی دو رنگ آبی و قرمز بر انسان‌
این آبی و قرمزِ دوست داشتنی‌! (تأثیر روانی دو رنگ آبی و قرمز بر انسان‌)
چگونگی تأثیرپذیری ما انسانها از رنگ‌ها ماهیت كاملاً روانی دارد و به طور غیرمستقیم در هنجارها، واكنش‌ها، عكس العمل‌ها و رفتارهای فرد مؤثر است‌. با دانستن تأثیر رنگها، در استفاده و یا عدم استفاده آن با آگاهی كامل برای رسیدن به بسیاری از هنجارها و دوری از ناهنجاریها، به این اهداف نایل می‌شویم‌:
رنگ آبی‌:
آبی رنگی است‌، صاف‌، روشن‌، باطراوت‌، آرام‌، شیرین‌، ساكت و امیدوار كننده‌. اصولاً رنگ آبی یك رنگ مقدس در فرهنگ دین اسلام است و چون آسمان به رنگ آبی است و جایگاه فرشته‌ها و موجودات پاك است دارای تقدس می‌باشد. گنبدهای آبی رنگ و نیز مناره‌های آبی همانند پلی بین زمین و آسمان محسوب می‌شوند. رنگ آبی انسان را به سوی دقیق شدن در بی‌نهایت سوق می‌دهد. حضرت امام جعفر صادق (ع‌) خطاب به مفضل می‌فرمایند: تفكر شما در رنگ آسمان كه خداوند آن را به این رنگ آفریده است و موافق‌ترین رنگهاست‌، دیده و نور بصر را تقویت می‌نماید. اطبأ می‌گویند كه اگر كسی را ضعفی در دیده پدید آمده باشد باید نظر كند به كبود مایل به سیاهی‌. حضرت می‌فرمایند: پس تفكر كن كه چگونه رنگ آسمان را كبود مایل به سیاهی گردانیده كه مكرر نظر كردن به آسمان به دیده‌ها ضرر نرساند.» با توجه به رنگ‌ها حتی اگر در سطح وسیعی باشد ایجاد خستگی و یا آثار سوء دیگری نمی‌كند. رنگ آبی از لحاظ روانی نوعی تسكین دهند بوده و برای دردهای عصبی و بیداری بسیار مفید است‌. دكتر مك فوتون علت این مسئله را در خنثی كردن هیدروژن كربن اضافی از طریق تولید اكسیژن لازم توسط رنگ آبی می‌داند. این رنگ حرارت اضافه بدن را كاهش می‌دهد و برای بیماران تب دار، كم خواب‌، عصبی‌، وسواسی بسیار مفید است‌. براساس این كه رنگ آبی نوعی حالت سردكنندگی دارد و نبض و تنفس را متعادل می‌كند. رنگ آبی نوعی آرامش درونی به فرد می‌دهد و به او كمك می‌كند تا بیرون گرا باشد و برای آرامش یافتن و گشاده‌رویی در مقابل دیگران بسیار مناسب است‌. آبی مظهر دوستی و صداقت‌، روشنی و آرامی كنایه از وفاداری است و نوعی توازن و هماهنگی بین فرد و سایرین برقرار می‌سازد.
رنگ قرمز:
این رنگ دارای كشش و قدرت زیادی است و مثبت و تهییج كننده است‌. از این رو استفاده از آن باید بر اساس اصول خاصی استفاده شود. افراد عصبی نباید در معرض این رنگ قرار بگیرند، زیرا موجب تشدید ناراحتی‌شان خواهد شد. قرمز فشارخون را بالا می‌برد و باعث می‌شود كه كشش عضلانی بدن افزایش یابد و در واقع آثار قرمز معادل با فعالیت اعصاب سمپاتیك است‌. فعالیت عمومی انسان و حیوان را زیاد می‌كند. این رنگ خاصیت هشدار دهنده و اعلام خطر دارد و استفاده آن در تابلوهای قرمز رنگ خطر و چراغ‌های قرمز راهنمایی و رانندگی و... همگی نشانی از توجه دادن و آگاه كردن افراد درباره امر خاصی است‌. در بین حیوانات زنبورها بیشترین تأثیر را از رنگ قرمز می‌گیرند به واسطهٔ این رنگ به سرعت جذب آن و به سوی گل‌های دارای رنگ قرمز متمایل می‌شوند. این رنگ خاصیت اشتهاآوری دارد و بدین جهت بهتر است كه وسایل آشپزخانه و رستوران‌ها و غذاخوری‌ها از این رنگ انتخاب شوند. ظرف قرمز باعث تحریك اشتها در كودكان می‌شود. اما هم چنین رنگ قرمز گریه كودكان را تشدید می‌كند و نگاه طولانی به آن موجب سردرد می‌شود. رنگ قرمز برای مدت كوتاهی خوشایند است و پس از آن آزار دهنده و باعث اذیت روانی و ایجاد خستگی می‌شود. بیشترین تأثیر رنگ قرمز در رده‌های كوتاه مدت امتحانات و مسابقات ورزشی است كه باعث تحریك روان فرد می‌شود. این رنگ در معالجه و درمان بیماران مبتلا به سرخك و مخملك بسیار اهمیت دارد. این رنگ عامل مؤثری در تشدید رویش گیاهان است‌. رنگ قرمز اعصاب و خون را تحریك و با آثار مضر سرما مبارزه می‌كند. این رنگ در دامداری و كشاورزی فوق العاده مؤثر است زیرا عمل بلع را افزایش می‌دهد و شیر گاوها را زیاد می‌كند. در كابوكی ژاپن رنگ قرمز نشان دهنده هیجان است‌.
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

تأثیر شغل بر شخصیت
شاید تا حالا بارها شما هم شنیده اید یا حتی خودتان گفته اید مثلاً صاحبان فلان شغل فلان جور رفتار می کنند یا فلان ویژگی از افراد دارای فلان شغل بعید نیست و صدها حدس ها و پیش بینی های دیگر ولی به نظرتان آیا واقعاً این حدسها درست است؟ یعنی آیا می توان براساس شغل رفتار افراد را حدس زد؟ اگر اینطور است با چه دلیل و مدرکی می توانیم ثابت کنیم که این حدسها می توانند درست باشند؟ ما برای بررسی این موضوع افرادی را به عنوان نمونه از ده شغل مختلف انتخاب و خصوصیات شخصیتی آنها مخصوصاً رفتارهای ظاهریشان را با همدیگر در هر شغل مقایسه کرده ایم و به این نتیجه رسیده ایم که تقریباً این حدسها درست است ولی برای اینکه یافته های ما پشتوانه ای علمی داشته باشد، باید دیدگاههای نظریه های علمی را در این مورد بیان کنیم بدین ترتیب ما ابتدا به تشریح شخصیت پرداخته و بعد با استفاده از نظریه های جامعه شناسی خرد (جامعه شناسی پدیدارشناسی هوسرل و کنش متقابل نمادی گافمن) و با استفاده از روانشناسی اجتماعی به تشریح چارچوب نظری این پژوهش خواهیم پرداخت.
اما ابتدا باید دانست شخصیت چیست و چگونه شکل می گیرد؟ البته «برای روشن تر شدن مفهوم شخصیت بهتر است ریشه این کلمه را در نظر بگیریم کلمه شخصیت ترجمه کلمه «personality» در انگلیسی یا personnalite در فرانسه است که هر دو از کلمه «persona» در لاتین مشتق شده است. پرسونا ماسکی بود که در زمان قدیم بازیگر تئاتر به چهره خود می زد و آن را تا آخر نمایش نگه می داشت یکی از ویژگی های این ماسک ثبات و دائمی بودن آن در طول نمایش بود. به این ترتیب می توان گفت، شخصیت یعنی عنصر ثابت رفتار فرد و به طورکلی آنچه همواره با اوست و موجب تمایز او از دیگران می شود و این ثبات زمینه ای را فراهم می آورد تا رفتار فرد در موقعیت های مختلف تا اندازه ای به طور عینی پیش بینی شود. (گنجی.۱۳۷۱ ص ۵۴)
چنان که متوجه شدید از این تعریف ها چنین استنباط می شود که شخصیت ثابت است و قابل تغییر نیست ولی اخیراً پژوهشگران دریافته اند، صفات شخصیتی از آنچه نخست پنداشته می شود ناپایدارترند. صفات شخصیتی و محیط هر دو موجب رفتار می شوند و محیط بیش از پیش مهم تشخیص داده شده است. (همان. ص ۵۵)
بنابراین در روانشناسی جدید نیز شخصیت را چنین تعریف کرده اند: سازمان پویای جنبه های شناختی (یعنی توانایی های ذهنی) عاطفی غیرشناختی (یعنی ارادی و غیرارادی) و فیزیولوژیک و شکل ظاهری هر فرد این تعریف نشان می دهد که «تعامل میان سه تعیین کننده عمده بر شکل گیری شخصیت اثر می گذارد. این سه تعیین کننده ها عبارتند از میراث فیزیولوژی فرد گروههایی که به آن وابسته است وفرهنگی که در آن عضویت دارد. (شکر کن. ۱۳۷۷ ص ۱۷۵)
●جامعه شناسی پدیدارشناسی هوسرل
ادموند هوسرل (۱۹۳۸ - ۱۸۵۹) بنیانگذار فلسفه پدیدارشناسی و استاد دانشگاههای کوتینگن و فریبورگ آلمان بود.
او معتقد بود: پدیده چیزی است که بایستی آشکار وپدیدار شود لذا باید به دنبال واقعیتی بود که سبب این پدیداری شده است پس میان واقعیت و پدیده تفاوت وجود دارد «بود» در پدیدارشناسی هوسرل وجود طبیعی است که از سر تفکر عادتی حاصل شده است و بایستی کنار گذاشته شود تا «نمود» یا «پدیده» نمایان شود و کار یک پژوهشگر شناخت پدیده یا نمود اشیا و رخدادها است. این نگرش دوگانه - «پدیده» و «بود» ـ سبب شد که هوسرل هستی را در دو شکل متفاوت مورد شناسایی قرار دهد: یکی شکل طبیعی آن و دیگری شکل خنثی یا پدیداری آن. او معتقد بود، هر عملی دارای نیت است همین امر با نیت است که باید مورد مطالعه قرار گیرد. این نیست که در پس نمودهای ظاهری و قالب های مصنوعی و هنجاری پنهان است باید شناخته شود تا پس از آن عمل آگاهانه فرد قابل شناخت و دستیابی قرار گیرد. (تنهایی. ۱۳۷۷ ص ۱۹۰)
پس اگر بخواهیم با نظریه پدیدارشناسی هوسرل رفتارهای خاص شاغلان هر شغل را بررسی کنیم، باید به دنباله علت پنهانی و واقعی این رفتارها باشیم. یعنی اگر خصوصیات شخصیتی خاص یک شغل و نیز تشابه این خصوصیاتها (مخصوصاً ویژگی های ظاهری) را میان صاحبان آن شغل را به عنوان پدیده ای که آشکار و پدیدار بگیریم و باید نیتی را که این پدیده را به وجود آورده است را پیدا کنیم.
●کنش مقابل اجتماعی گافمن
کار دیگری که در این مورد انجام گرفته خود در زندگی روزانه (۱۹۵۹) اثر اروین گافمن است. گافمن یکی از شخصیت های نظریه نوین کنش متقابل نمادین به شمار می آید. به نظر وی آدمها برای نگهداشت تصویر ثابتی از خود، برای مخاطبان اجتماعی شان نقش اجرا می کنند. گافمن در نتیجه علاقه به اجرای نقش به نظریه نمایشی روی آورد. بنابراین نظریه زندگی اجتماعی یک رشته اجرای نقشهای نمایشی همانند ایفای نقش در صحنه نمایش است. برداشت گافمن از خود با رهیافت نمایشی او شکل گرفته بود. به نظر گافمن شخصیت یک فرد را تنها خود به وجود نمی آورد بلکه آن با برخوردهای او با دیگران و افرادی که نزدیک او هستند، به وجود می آید. (شخصیت یک اثر نمایشی است که در صحنه نمایش به وجود می آید) (گافمن. ،۱۹۵۹ ص ۲۵۳)
●جمع بندی چارچوب نظری
پس در حین اینکه شخصیت در اثر عوامل مختلف تشکیل می شود ولی نقش محیط در این میان غیرقابل انکار است. اجتماعی شدن فرایندی است که به وسیله آن از طریق تماس با انسانهای دیگر، کودک ناتوان به تدریج به انسانی آگاه و دانا و ماهر در شیوه های رفتار ویژه فرهنگ و محیط معینی تبدیل می شود. عوامل اجتماعی شدن نیز شامل خانواده، گروه همسالان، مدارس، رسانه های همگانی و بالاخره محیط کار است. (گیدنز. ۱۳۷۸ ص۹۵)
بنابراین اگر کار یا شغل را به عنوان یک گروه اجتماعی در نظر بگیریم برای اینکه عضو این گروه اجتماعی شویم باید با اعضای دیگر گروه کنش متقابل داشته باشیم و هدف های مشترکی را دنبال کنیم و رابطه ثابتی با آنها داشته باشیم و مسلماً وابستگی بین ما به وجود خواهد آمد و آگاهانه برای اینکه در این گروه پذیرفته شویم با اعضای آن همانند سازی خواهیم کرد یعنی سعی می کنیم با آنها هم عقیده و همرنگ شویم. علاوه بر آن همان طور که قبلاً گفتیم هر شغل و هر کار مقتضیات خاص خود را دارد و افراد دارای آن شغل باید خود را با آن مقتضیات وفق دهند و نقش هایی را بازی کنند و همچنین با مرور زمان افکار و احساسات وسلیقه های اعضا در همدیگر نفوذ می کند و تقریباً همرنگی و بازی نقش خاصی در گروه به وجود می آید و نیز کار و شغلی که فرد انجام می دهد به مرور با گذشت زمان علاوه بر نگرش فرد و طرز برخورد و صحبت او حتی در نوع حرکات اعضای بدن او مانند حرکات دست و طرز راه رفتن و نیز در نوع چین و چروک چهره و دست های او تأثیر بسیار ژرفی می گذارد.
●روش انجام پژوهش
برای بررسی تأثیر شغل بر شخصیت افراد به ویژه خصوصیات ظاهری آنها به دلیل اینکه این پژوهش در سطح خرد انجام شده، از میان روش های تحقیق از روش توصیفی و از ابزارهای مشاهده مستقیم سیستماتیک استفاده شده است.
در این پژوهش متغیرهای متعددی برای بررسی مشخصات ظاهری به کار برده شده است که این متغیرها و تعریف عملیاتی آنها نیز به صورت زیر است:
سن (نوجوان، جوان، میانسال، پر) سلیقه (لباسهای اتوکشیده، لباسهای چین و چروک دار، لباسهای کثیف، معمولی) پیراهن (آستین کوتاه، معمولی، ساده یک رنگ، ساده چارخانه، انداخته شده به روی شلوار، فرم) کت (تک کت، کت کاموا، کت و شلوار، کت و شلوار با جلیقه) شلوار (لی، پارچه ای، پیله دار، راسته، تنگ، دمپا گشاد) طرز صحبت (عامیانه، تند، خشن، کم حوصله، آرام، بلند، فیلسوفانه، عادی) طرز نگاه کردن (سست، تیز، عارفانه، عاشقانه، عادی) نوع ریش (طبیعی، پروفسوری، ستاری، لنگری، بزی، ته ریش، خط ریش، سه تیغ، سه تیغ با ماشین) نوع سبیل (طبیعی، دست کاری شده، قاجاری، پرپشت، رنگ گذاشته شده، سه تیغ) مو (کچل، نیمه کچل، فرفری، کوتاه، جلو کوتاه عقب موهای بلند به عقب داده شده. فرق از چپ، فرق از راست، فرق از وسط) طرز راه رفتن (آرام، سریع، پرشی، چپ راستی معلق، چپ راستی، دورانی، قوزی، پهلوانی، افتاده) کفش (اسپورت، بنددار، تازه مد، کتانی واکس زده شده، پاشنه دار و بدون پاشنه) کیف (سامسونت، دستی، کلاسور، زمبیلی، ورزشی، مسافرتی، سررسید، کوچک، جادار) انگشتر (طلا، نقره، پلاتین، مذهبی، دوتا انگشتری) سیگار (ارزان قیمت، گران قیمت، متوسط) خودکار (بیک در جیب پیراهن، فلزی در جیب پیراهن، بیک روی کت، فلزی روی کت، فلزی در کیف، بیک در کیف، خودکار معمولی در کیف) صورت(چین و چروک در فک، چین و چروک صورت، چین و چروک ابرو، چین و چروک دور دهان، چین و چروک در پیشانی صاف) در انتخاب نمونه مورد بررسی با استفاده از ابزارهای تخمین و پرس و جو به تدوین چارچوب آماری پرداخته شد و با در نظر گرفتن استانداردهای لازم زمینه جهت انتخاب نمونه از مشاغل مختلف ده نوع شغل از شهرستانهای تبریز و اهر، انتخاب شده اند و بدین ترتیب این نمونه آماری شامل ۵۴ نفر میوه فروش از تبریز، ۵۷ نفر سوپرمارکت دار از تبریز، ۵۵ نفر راننده، ۵۹ نفر از فروشندگان، ۵۷ نفر نجار، ۵۳ نفر زرگر، ۵۶ نفر پزشک، ۶۰ نفر کارمند از اهر، ۶۰ نفر معلم مرد از اهر و ۶۰ نفر معلم خانم از اهر است.
داده ها با همکاری دانشجویان پیام نور اهر و تبریز و براساس آموزش و مدیریت مستمر بر اجرای تحقیق اطلاعات لازم را جهت شناسایی مشخصات ظاهری جمع آوری شده است.
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تبدیل شدن یک انسان معمولی به یک انسان متعالی

به نظر شما انسان سالم چه ویژگی‌هایی دارد؟


فردی که افسردگی، وسواس فکری، توهم و اختلال روانی ندارد و بیمار نیست، سالم است؟


گاهی ممکن است فرد بیماری خاصی نداشته باشد و زندگی او کاملا معمولی باشد اما از زندگی‌اش راضی نباشد، قدرت نفوذ نداشته باشد و خلاصه اینکه انسان کاملی نباشد. روان‌شناسان برای تبدیل شدن یک انسان معمولی به یک انسان متعالی چه ویژگی‌هایی را لازم می‌دانند؟ برای یافتن پاسخ این پرسش‌ها پای صحبت‌های یک روان‌شناس نشسته‌ایم. صحبت‌های دکتر جمشید افشنگ - روان‌شناس، استاد دانشگاه و عضو هیات علمی دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی دانشگاه تهران - را در این باره بخوانید. چند سؤال اساسی شما شرایط، همسر و فرزندانتان را آن‌چنان که هستند می‌بینید یا آن‌چنان که دوست دارید؟ امکانات و عدم امکانات را می‌شناسید؟ خودتان را به‌عنوان یک واقعیت آن‌طور که هستید می‌بینید؟ توانایی‌هایتان را دست کم می‌گیرید؟ کلماتی مانند نمی‌توانم، نمی‌شود و از من برنمی‌آید را به زبان می‌آورید؟ یا دچار خودشیفتگی هستید و توانایی‌هایی که ندارید را برای خودتان درنظر می‌گیرید؟ اگر می‌خواهید انسان سالمی باشید، واقعیت‌ها را همان‌طور که هستند بشناسید. شرایط، دیگران و خودتان را به‌عنوان یک واقعیت بشناسید.


دنیای درون خودتان و دیگران را به رسمیت بشناسید و شرایطی فراهم کنید تا دیگران هم دنیای درون شما را درک کنند. بیشتر مشکلاتی که به‌وجود می‌آیند، به خاطر پیش‌داوری‌ها، قضاوت‌ها و کلیشه‌های فکری اشتباه است. چشم شما اشتباه نمی‌بیند، گوش شما اشتباه نمی‌شنود اما داوری‌ها اشتباه است و کلیشه‌های فکری موجب می‌شود درک درستی از واقعیت نداشته باشید. لازم نیست درباره آنچه که می‌بینید و می‌شنوید قضاوت کنید، کافی است فقط بیننده و شنونده خوبی باشید. خوب ببینید و خوب بشنوید بدون اینکه کلیشه‌های فکری گذشته‌تان را دخالت دهید. پذیرش چرا جواب من را آن‌طوری داد؟ چرا دروغ گفت؟ چرا با من این‌طوری رفتار کرد؟ دکتر افشنگ در این باره می‌گوید: خدا این هیاهو را دوست دارد، این تفاوت‌ها را دوست دارد وگرنه همه را کامل و شبیه هم می‌آفرید. نخواه دنیا را عوض کنی، این دست تو نیست، مسئولیت رفتار و برخوردهای دیگران با تو نیست. پس تو چرا حرص می‌خوری؟ از محیط، شرایط و اطرافیان انتظار نداشته باش آن‌طوری باشند که تو دوست داری. پدر، مادر، خواهر، برادر، خاله، عمه، عمو، همسر و فرزندت را همان‌طور که هستند بپذیر. خودت را هم همان‌طور که هستی بپذیر. توانایی‌ها و نقاط قوت و ضعف و ناتوانی‌هایت را بشناس. به خودت بگو قبول دارم یک کمی حسودم، بگی نگی اعتماد به نفسم کم است و گاهی عقده حقارت دارم اما می‌خواهم پیشرفت کنم. همین پذیرش موجب می‌شود به آرامش برسی و روحت آرام بگیرد. احساس امنیت و آرامش، انرژی، توانایی و قدرت لازم برای رسیدن به هدف را تامین می‌کند.پذیرفتن با قبول داشتن تفاوت دارد.


اینکه شما واقعیتی را بپذیرید، به این معنا نیست که حتما آن را قبول دارید. لازم نیست تمام شرایط، اطرافیان و رفتارهای آنها را قبول داشته باشید؛ کافی است آنها را همان‌طور که هستند بپذیرید. جایگاه و نقش خودتان را بشناسید و با استفاده از توانایی‌ها و انرژی‌های خدادادی‌تان تلاش کنید به هدفتان برسید. از خودتان و شرایط توقع غیرواقعی نداشته باشید و انتظار نداشته باشید همه‌چیز مطابق میل شما باشد. قبول کنید که زندگی در کنار شادی و موفقیت و خوشی، رنج، درد، ناکامی و شکست هم دارد. اجازه ندهید این رنج‌ها و ناکامی‌ها شما را از پا دربیاورد و بیمار و افسرده‌تان کند. خود پیروی اگر این کار را انجام بدهم، دیگران چه فکر می‌کنند؟ اگر قبول کنم که با او ازدواج کنم، دیگران چه خواهند گفت؟ این سؤال‌ها خیلی مخرب و بازدارنده‌اند. ارزش‌ها و اهداف زندگی‌تان را خودتان انتخاب کنید و به همان ارزش‌ها پایبند باشید و طبق آنها عمل کنید. بسیاری از مواقع افراد به‌صورت مردم‌پسند عمل می‌کنند. بیشتر افراد به خاطر مهرطلبی طوری رفتار می‌کنند که دیگران رفتار آنها را تایید کنند. انسان سالم به خاطر نظر، القائات و انتظارات دیگران زندگی نمی‌کند و فردیت و هویت خودش را فراموش نمی‌کند. انتقاد و تعریف و تمجید دیگران اعتماد به نفس او را تحت تاثیر قرار نمی‌دهد. انسان سالم می‌خواهد خودش باشد و دیگران هم اگر می‌خواهند او را دوست داشته باشند، باید او را همان‌طور که هست، دوست داشته باشند. او به خاطر جلب توجه و تایید و علاقه دیگران ارزش‌هایش را زیر پا نمی‌گذارد و به چیزی که نیست تظاهر نمی‌کند.


افرادی که برخلاف ارزش‌های‌شان عمل می‌کنند و شخصیتی از خودشان به نمایش می‌گذارند که خود واقعی‌شان نیست، شاید تایید و احترام دیگران را جلب کنند اما احساس خوشبختی نمی‌کنند چون می‌دانند دیگران واقعا آنها را تایید نمی‌کنند بلکه تمام تاییدها، تشویق‌ها و احترام‌ها به شخصیت غیرواقعی‌ای که ساخته‌اند تعلق دارد نه خود واقعی‌شان. تصمیم‌گیرنده‌بودن چرا با او ازدواج کردی؟ - آخر خاله جانم گفت معتاد نیست، دست بزن ندارد و پسر خوبی است. - یعنی خودت نمی‌دانستی چه می‌خواهی؟ معیار خاصی برای انتخاب همسر نداشتی؟ ها، یعنی اشتباه کرده‌ام! انسان سالم خودش برای زندگی خودش تصمیم‌گیری می‌کند، خودش انتخاب می‌کند و مسئولیت انتخاب‌ها و تصمیمات‌اش را به‌عهده می‌گیرد. مسئول بودن بعضی‌ها از همسرشان توقع دارند که آنها را خوشبخت کند و آنها را به تمام خواسته هایشان برساند. بعضی‌ها هم از پدر و مادر، خانواده، اقوام و دوستان‌شان انتظار دارند آنها را به اهدافشان برسانند یا اینکه انتظار دارند دیگران شرایط را برای موفقیت آنها فراهم کنند. این نکته را فراموش نکنید که هیچ‌کس و هیچ‌چیز به زندگی معنا نمی‌دهد مگر خودتان. انسان سالم خودش را مسئول خواست‌ها، نیازها، انگیزه‌ها، امیال و آرزوهایش می‌داند و از دیگران توقع ندارد که او را به اهداف و آرزوهایش برسانند.


او نسبت به هدف و انگیزه و خواسته‌هایی که دارد متعهد است و تلاش می‌کند به آنها دست پیدا کند. هدفمند بودن اگر از بعضی‌ها بپرسید هدفتان از زندگی چیست، پاسخی برای این پرسش ندارند و خودشان هم اهداف زندگی‌شان را به خوبی نمی‌دانند. انسان سالم هدف زندگی‌اش را می‌شناسد. او می‌داند که حق انتخاب دارد و اهدافش را خودش انتخاب می‌کند، با انگیزه تلاش می‌کند به اهدافش دست پیدا کند و موفق شود اما وابسته به نتیجه کار نیست. نرسیدن به هدف، اعتماد به نفس او را کم نمی‌کند و موجب نمی‌شود افسرده و ناامید شود و دست از تلاش بردارد.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

 

 

تحلیل دستخط
خط‌شناسی (گرافولوژی) عبارت است از مطالعه و تحلیل دستخط یک نفر به منظور گردآوری اطلاعات درباره ویژگی‌های مختلف شخصیتی او. بیشتر دانشمندان، خط‌شناسی را به عنوان یک «شبه علم» محسوب می‌دارند. امّا تحلیل دستخط برای تشخیص صحت امضاء در مستندات مختلف به عنوان یک شناسه قانونی به کار می‌رود. عبارت خط‌شناسی همچنین به بررسی علمی دستخط برای تشخیص جعلی بودن یا نبودن اطلاق می‌گردد و شهادت متخصصان خط‌شناسی در این مورد در دادگاه‌ها پذیرفته می‌شود.
خط‌شناسان معمولاً به یک نمونه خط که در شرایط عادی و با جوهر نوشته شده باشد نیاز دارند. نمونه خط نباید نام، جنسیت، ملیّت، دین و چپ دست یا راست دست بودن نویسنده را آشکار سازد.
هیچ دو دستخطی، مثل اثر انگشت، دقیقاً یکسان نیستند. دستخط هر کس، یگانه و منحصر به فرد است. الگوهای نوشتاری هیچکس با کس دیگر به هیچوجه مطابقت ندارد. خط‌شناسان معمولاً برای تحلیل دستخط، عوامل بسیاری را از قبیل نوع حرکت قلم، اندازه‌ها، شکل‌بندی‌ها، انحناها، فاصله بین حروف، حروف بزرگ و کوچک، یکنواختی امضاها، زاویه‌ها، فشار قلم، تقاطع‌ها، شیب‌ها، حاشیه‌ها، اتصالات، فاصله بین کلمات، خطوط مبنا، ارتفاع و پهنای حروف و ... در نظر می‌گیرند که نشانگر جنبه‌های مرتبط با ویژگی‌های شخصیتی نویسنده می‌باشد.
● تاریخچه مختصر خط‌شناسی
نخستین کتاب درباره این موضوع در سال ۱۶۲۲ توسط یک پزشک ایتالیایی در شهر کاپری نوشته شد. بسیاری از مردم به رابطه بین دستخط و نویسندگان (فیلسوفان، دانشمندان، تاریخدانان، هنرمندان و ... ) علاقه‌مند بوده‌اند. به دنبال این کتاب، مقالات دیگری نیز تا سال ۱۸۰۰ در این باره در ایتالیا، فرانسه و سوئیس منتشر شد. در سال ۱۸۲۳، یک نفر انگلیسی به نام استفن کولِت کتابی در رابطه با تحلیل دستخط منتشر نمود.
خط‌شناسی مدرن از زمان ژان‌میشون آغاز شد و نام «خط‌شناسی» را نیز همین شخص به کار برد. او دستخط‌ها و نویسندگان متعددی را به طور سیستماتیک مورد مطالعه قرار داد و مقالات متعددی در سال ۱۸۷۲ منتشر ساخت. میشون سیستمی برای مرتبط ساختن عناصر خاصی در دستخط به ویژگی‌های خاص شخصیتی به وجود آورد.
در اواخر قرن نوزدهم، آلفرد بینه، روان‌شناس فرانسوی، مطالعات و آزمایش‌های دقیقی را از طریق مصاحبه با خط‌شناسان انجام داد. او متقاعد شد که خط‌شناسی قابلیت به کارگیری به عنوان روشی برای آزمون شخصیت را دارد.
در سال ۱۸۹۵، ویلهلم لانگر بروخ در آلمان به انتشار مجله خط‌شناسی پرداخت. در سال ۱۸۹۷ هانس بوسس مجله دیگری را منتشر کرد و انجمنی را برای پژوهش‌های خط‌شناسی تشکیل داد. یکی از کسانی که با مجله او همکاری می‌کرد، دکتر لودویگ کلاگز، فیلسوف آلمانی، بود که دستاوردهایش در پژوهش‌های خط‌شناسی مشهور است. او یک سیستم تحلیل بر پایه استانداردهای دستخط به وجود آورد. فرض او بر این بود که دستخط، همانند حرکات سر و دست، طرز راه رفتن و اشارات صورت، یک حرکت معنی‌دار است. او به معیاری برای حالت طبیعی و عادی در شخصیت انسان‌ها دست یافت که نامش را «ریتم» گذاشت. امّا این سیستم قادر به تشخیص بین درجات مختلف ریتم‌ها نبود و ارزیابیش تنها به قضاوت‌های ذهنی بستگی داشت. ماکس پولِور، خط‌شناس سوئیسی، تحت تأثیر کارهای کلاگز قرار گرفت و پژوهش‌های او را ادامه داد. او سبک و شیوه دستخط‌ها را مورد مطالعه قرار داد و آن‌ها را با توجه به نظریه روانکاوی مورد تفسیر قرار داد. جون داونی، روان‌شناس آمریکایی، نیز آزمایش‌هایی بر پایه نظریه ریتم کلاگز انجام داده است.
در سال ۱۹۴۰ برخی خط‌شناسان به یادگیری روان‌شناسی پرداختند. اتحاد خط‌شناسان و روان‌شناسان از نظر پژوهشی مفید بود و کاربردهای کلینیکی خط‌شناسی توسعه یافت. در همین سال، الکساندر لوریا، روان‌شناس روس، استفاده از دستخط برای تعیین محل آسیب‌های مغزی را مورد مطالعه قرار داد.
دستخط شامل عناصر قابل ارزیابی مانند شیب و اندازه، شکل حروف و چپ دست و راست دست بودن است. در سال ۱۹۴۲، جوزف زوبین، روان‌شناس آمریکایی، و لوینستون، خط‌شناس آلمانی، سعی کردند که معیارهای عینی قابل اندازه‌گیری و متداول در دستخط‌ها را به دست آورند. آن‌ها از یک سیستم اندازه‌گیری بر پایه درجات ریتم در حرکت عضلات نویسنده استفاده کردند. این روش، مدرکی آماری برای متمایز کردن شخصیت‌های عادی و غیرعادی به وجود آورد امّا هیچگونه رابطه‌ای را بین دستخط و ویژگی‌های شخصیتی نشان نداد.
آزمایش‌هایی نیز بر روی نمونه‌هایی از دستخط‌ها برای یافتن رابطه آن‌ها با احساسات، طرز تفکر و رفتار نویسندگانشان به عمل آمده است. بررسی‌های بالینی در مورد رابطه دستخط و اختلالات ذهنی نیز در حال انجام است. همچنین از تجهیزات الکترونیکی برای تشخیص تنش‌ها، انطباق و سایر فاکتورهای نویسنده دستخط استفاده می‌شود.
● وضعیت فعلی پژوهش‌ها
خط‌شناسی به نحو گسترده‌ای در کشورهای اروپایی، به ویژه فرانسه، آلمان، سوئیس، بلژیک، هلند و انگلستان به کار بسته می‌شود. بسیاری از شرکت‌های تجاری در این کشورها، قبل از استخدام افراد، با خط‌شناسان مشورت می‌کنند. بسیاری از روان‌شناسان، مطالعه دستخط را به عنوان یک ابزار تشخیصی، با وجود شواهد تجربی نه چندان زیاد، مفید یافته‌اند.
در کشورهای اروپایی، خط‌شناسان مدرک رسمی دارند و بسیاری از دانشگاه‌ها دوره‌ها و درس‌هایی در زمینة خط‌شناسی ارائه می‌کنند. در این کشورها، خط‌شناسی به صورت یک مطالعه علمی پذیرفته شده است.
خط‌شناسی همیشه دقیق نیست. رفتار و شخصیت آدم‌ها به طور مداوم تغیر می‌کند. بنابراین اگر از دستخط برای یافتن ویژگی‌های شخصیتی یک فرد استفاده می‌شود باید نمونه‌های دستخط او را در طول یک دوره زمانی مثلاً چند ساله مورد مطالعه قرار داد. خط‌شناسی در مقایسه با سایر آزمون‌ها، ارزان‌تر و سریع‌تر است و به سرعت، اطلاعاتی درباره شخصیت، احساسات، خودآگاهی، هوش، سازگاری اجتماعی، استعداد، خلاقیت و سایر ویژگی‌های فرد در اختیار می‌گذارد.
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

تحلیل شخصیت بر اساس گروه خونی
بخشی از شخصیت شما در رگهایتان جاریست آیا گروهای خونی می توانند باعث ایجاد یک خصوصیت یا عادت شخصی شوند؟شاید بله...شاید هم نه...برای نزدیک شدن به پاسخ این مقاله را بخوانید.اما فراموش نکنید که اتکا به یک مقوله یا دلیل برای قضاوت در مورد اشخاص تنها نوعی ساده لوحی است.
● گروه خونی O تیپ گرم
▪ حدود۳۸%مردم جهان دارای گروه خونی O+ و ۶%دارای گروه خونی O- هستند.
● خصوصیات:
▪ بی پروا، با اراده، مغرور، بخشنده، اجتماعی، با انرژی، برونگرا، رک و صریح، واقع گرا، نمایشی، عمومی، مثبت، مستقل، ریسک پذیر، نا فرمان، بی اعتبار، لجوج وخودمحور. به آسانی دوست می شوندوبا جریانات همراه شده وبه فرصت ها چنگ می زنند.برای شروع یک پروژه یا شکاریک ایده ونظر صریح هستند.درفعالیت های سازمان یافته خوب عمل می کنند.دربعضی موارد چندان دقیق نیستندواحساسات زیاد و قوی از خود نشان می دهند.ممکن است به سرعت مخالفت عمیق خود را با یک نظر بیان کننداما معمولا این مخالفت پایدار نیست.کارگشایانی سنتی،محرک وکمی لاف زن هستند.
احساسات خود را خیلی نشان می دهنداما در برخورد با دیگر گروهای خونی این بیان اظهارات متغیر است.نوعی ظرافت ذاتی وفطری دارند.شخصیت های اجتماعی وپر زرق و برق هستندمیتوانند در حوادث و بحران ها سازگاری خوبی داشته باشند.لغات و کلمات به آسانی به سراغ آنها می آیند.خجالتی نیستندورک وصریح احساسات درونیشان را فاش می کنند.جاه طلب اند اما گاهی با جزییات سرگرم می شوند.علاقمند به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
● گروه خونی A تیپ سرد
▪ حدود ۳۴%از مردم دارای گروه خونی A+و۶%دارای گروه خونیA-هستند.
● خصوصیات:
مطیع وآرام، دقیق، دلسوز و غمخوار، فداکار، مودب، درستکار، وفادار، احساساتی، درونگرا و کمی دستپاچه.حتی در مواقع آشوب و غضب آرام وخون سرد هستند.نسبت به نظرات عمومی حساس اند.اغلب درون گرا هستند دربرخورد با دیگران خجالتی وکمرو هستند یا حتی مریض به نظر می رسند کمی بدبین هستند.برای روابط ارزش قائل بوده ونسبت به دیگران وفادارند.نسبت به تغییرات تردید دارند.دوست داران طبیعت وگریزان از جمعیت وشلوغی هستند.به یک مکان شخصی یا پناهگاه امن ومخفی برای خود نیازمندند.عموما دو دل و غیر قاطع اند.برای حضوردر کارهای تیمی آماده هستند مخصوصا وقتی دستوری به آنها داده شود.علاقه مند به ایجادرابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای اینکار نمی کنند.
● گروه خونی B فعال
▪ حدود ۹% از مردم جهان دارای گروه خونی B+ و۲۵%هم دارای گروه خونی B- هستند
● خصوصیات:
بشاش و خوشرو، خوش بین، فعال، حساس، مهربان، فراموش کار، آشفته، درهم وسازمان نیافته، پرسروصدا، خودپسند و خودبین، پرانرژی وجدی در راه رسیدن به هدف،معمولا جزوبهترین افراد تیم می شوندوافراد تکرویی هستند.اغلب کارها رابا روشهای خودشان انجام می دهندوخود کفا هستند. شخصیتهای ماجراجو و دلیر، علاقه مند به داشتن یک راه مشخص ومخصوص،موجوداتی اجتماعی وعلاقه مند به مهمان داری هستند.علاقه به حفظ روابط هستند وخودشان در این زمینه تلاش می کنند.
● گروه AB فارغ از مراقبت وبی نیاز از توجه
▪ حدود۴%مردم گروه خونی AB+ و۱%گروه خونی AB- دارند
● خصوصیات :
اجتماعی، سخت گیر نیستند، غمخوار ودلسوز، دیپلماتیک، اهل گشت وگذار، خلاق، غیر قابل پیش بینی، هنرمند، انعطاف پذیر، ترشرو و درخود! مخلوطی از تضادها، خجالتی در مقابل بعضی ها ، بی باک وگستاخ با بعضی دیگر، برونگراودرونگرا،گاهی غیر قابل پیش بینی است وگاهی ظاهرا بسیار آرام وخونسردبه نظر می رسند.قدرت خلاقه زیادی دارند، توانا در پیدا کردن مشکلات ودور زدن آنها،علاقه مند به محیط شهری،به آسانی خسته می شوند.به نظر می رسد که هر کاری که انجام می دهند از روی اجبار است. هرگزکاری را برای قدردانی انجام نمی دهند.اسرار آمیز بنظر می رسند.در فعالیتهای اجتماعی می توانند هماهنگ ظاهر شوند.علاقه مند به ایجاد رابطه نیستندوتلاش چندانی هم برای این کار نمی کنند.
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

تزلزل شخصیت
انسان‌خواه خردسال یا بزرگسال به خود و شخصیت خویش علاقه‌مند است. می‌خواهد همیشه مورد احترام دیگران باشد.
علاقه به حفظ شخصیت در تمام افراد جامعه دیده می‌شود. همان‌طور که دانشمند و ثروتمند پایبند به‌شخصیت خود است. یک فرد عادی و مستمند نیز به شخصیت خویش علاقه‌مند است. همچنان که یک کلمه توهین‌آمیز یا یک نگاه تحقیر‌آمیز شخص را درهم پیچیده و ناراحت می‌سازد رفتار توبیخ‌آمیز و ملامت‌بار، کودک خردسال را نیز به رنج و تشویق می‌افکند زیرا او نیز شخصیت خود را متزلزل می‌یابد. پس شخصیت‌طلبی جزء ذات هر انسانی است و همه بدان پایبند می‌باشند.
● نفی شخصیت
روان‌شناسان پس از بررسی‌های علمی به این نتیجه رسیده‌اند که بسیاری از جنایتکاران و تبهکاران بزرگ اجتماعی کسانی بوده‌اند که در دوران کودکی از آنها نفی شخصیت شده است. یعنی؛ جامعه چنین افرادی را به کلی طرد کرده و هیچ نوع شخصیتی برای آنان قائل نبوده است.
این عده وقتی احساس کردند که جامعه آنان را طرد کرده‌است، یکباره همه پرده‌ها را کنار زده و به رفتارهای زننده غیراجتماعی دست زده‌اند تا عقده‌های خود را خالی کرده و از جامعه انتقام گرفته باشند. به طور مسلم اگر شخصیت این افراد تا حدودی تثبیت می‌گشت ممکن بود این نیرو و استعدادها به جای این که در مسیر غلط و ناروا به مصرف برسد در مجرای صحیح و اصولی به کار افتاده و منشأ آثاری می‌گشت.
● اشتباه بزرگ مربیان
یکی از اشتباهاتی که در محیط خانه و مدرسه صورت می‌گیرد این است که اگر دانش‌آموزی یادگیری درسی‌اش کم باشد و نتواند مانند دیگران در جنبه‌های درسی پیشرفت کند، چنین شاگردی را در خانه و مدرسه به عناوین گوناگون مورد سرزنش قرار می‌دهند، بدون اینکه توجه داشته باشند که این کار بزرگ‌ترین خیانتی است که در محیط خانه و مدرسه انجام می‌گیرد.
● کمبودهای عاطفی
روان‌شناسی، رفتارهای افراد را توجیه می‌کند و می‌کوشد علل رفتارها را به دست آورد و برای تغییر‌ آنها عوامل اولیه را برطرف سازد. روی همین اصل اساسی، روان‌شناسی کمبود آموزشی شاگردان عقب مانده را با کمبودهای هوشی و عاطفی آنان مرتبط می‌داند.
همچنین شاگردانی که در اثر کمبود مواد اولیه غذایی یا فعالیت‌های مغزی یا فقدان امنیت خاطر نمی‌توانند در گروه شاگردان موفق قرارگیرند، در حقیقت گناه و مسئولیت متوجه اولیای آنان است.به همین دلیل یکی از شرایط اساسی تعلیم و تربیت، شناسایی شخصیت شاگردان است.
اگر معلم به خصوصیات جسمی و روحی و عاطفی شاگردان واقف باشد هیچ‌گاه عجولانه قضاوت نکرده و شاگرد ضعیف را سرزنش نخواهد کرد.روان‌شناسی می‌کوشد به جای توبیخ و ملامت‌های بیجا، علت و انگیزه عقب‌ماندگی شاگردان را دریابد و تا حد امکان در رفع موانع تلاش کند.
● تربیت نوین
در تربیت نوین، کودک یک انسان کامل شناخته شده است، انسانی که با دیگر افراد تفاوتی ندارد جز اینکه از نظر جثه کوچک است. در گذشته سؤالات کودکان یک نوع فضولی قلم داده می‌شد ولی در تربیت نوین پرسش‌های کودکان نشانه هوش و بیداری، حس کنجکاوی آنان دانسته شده و برعکس.
کودکانی که ساکت و صامت در گوشه‌ای می‌نشینند و در گذشته آنان را با ادب قلمداد می‌کردند، امروزه جزء کودکان گوشه‌گیر و بیمار به شمار می‌روند؛ زیرا کودک سالم که فعالیت مغزی داشته باشد مجهولاتش را می‌پرسد. تعلیم و تربیت نوین معتقد است که هیچ محرم اسراری بهتر از پدر و مادر وجود ندارد.
بنابراین امروزه پدر و مادر باید نقش رفیق و دوست را عهده‌دار بوده، مادر به عنوان یک رفیق دلسوز دخترش را راهنمایی کند و پدر هم همانند دوستی با فرزندش رفاقت کند. در آموزش نوین به جای اینکه شاگردان مورد ملامت و توبیخ قرار بگیرند، سعی می‌شود مشکلات عاطفی برطرف شود.
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 
تست خودشناسی

● شما جزء کدام دسته از افراد هستید؟


اجتماعی، مردم گریز، برونگر یا ...


شما دوست عزیز، آیا مایل هستید که با کمک علم روانشناسی شخصیت خود و اطرافیانتان را بهتر بشناسید ناراحت‌تر یا دیگران ارتباط برقرار کنید؟ اگر پاسخ شما مثبت است ما، شما را راهنمائی می‌کنیم تا از راه بیانات افراد، شخصیت آنها را بهتر بشناسید. جملات زیر را به دقت بخوانید و تشخیص دهید که اولاً خودتان جزء کدام گروه هستید سپس عزیزانتان را برحسب اولویت بسنجید که به چه گروهی تعلق دارند.


نمونه‌ای از اظهارات و بیانات فرد اجتماعی


۱) من با دوستان خود احساس ندیکی و همبستگی می‌کنم.


۲) من از خوشحالی کسی که به او علاقه دارم احساس شادمانی می‌کنم.


۳) اگر قرار باشد برای مدت زمان طولانی تنها باشم احساس ناراحتی می‌کنم.


۴) من بیشتر دوست دارم در جمع دوستانم باشم و با آنها صحبت کنم.


۵) من بیشتر دوست دارم در مجالس شرکت کنم تا در منزل تنها باشم.


۶) اگر از فردی که دوستش دارم دور باشم ناراحت می‌شوم.


۸) من به سادگی با دیگران دوست می‌شوم.


۹) من بیشتر دوست دارم با همکاری دیگران کاری را انجام دهم.


۱۰) من معتقدم که درسی بهتر از هر چیز دیگر است.


۱۱) من در ابراز عواطف و علایق خود نسبت به دیگران راحت هستم.


۱۲) من به کسانی بیشتر علاقه دارم که زندگی را زیاد جدی و سخت نمی‌گیرند.


۱۳) دیگران معمولاً از من خوششان می‌آید.


۱۴) من حتی از کاری که مشغول آن هستم دست می‌شویم تا بتوانم با دیگران باشم.


۱۵) من معمولاً نسبت به دوستان خود صادق هستم.


۱۶) من معتقدم که بدون عشق و محبت زندگی معنا ندارد.


▪ نمونه‌ای از اظهارات و بیانات فرد مردم‌گریز:


۱) من تحمل افراد خسته‌کننده را ندارم.


۲) من از ملاقات و آشنائی با افراد غریبه خوشم نمی‌آید.


۳) من در انتخاب دوست بسیار محتاط و سختگیر هستم.


۴) من از خیلی از آدم‌هائی که می‌شناسم بدم می‌آید.


۵) وقتی آدم احمقی وقت مرا می‌گیرد، ناراحت می‌شوم.


۶) من معمولاً از دیگران کناره‌گیری می‌کنم تا آنها مزاحم من نشوند.


۷) معمولاً به جای مقابله کردن با افراد مختلف وجود آنها را نادیده می‌گیرم.


۸) برای من قطع دوستی راحت است.


۹) من گاهی مسیرم را در خیابان تغیر می‌دهم تا با فردی که می‌شناسم برخورد نکند.


۱۰) من به علایق مسخرهٔ دیگران اهمیتی نمی‌دهم.


۱۱) گاهی فکر می‌کنم که اکثر آدم‌ها نفهم و احمق هستند.


۱۲) من تا حدی گوشه‌گیر و غیرقابل دسترسی می‌باشم.


۱۳) من معمولاً تنفر خود را از دیگران ابراز می‌کنم.


۱۴) تنهائی بالاترین لذتی است که طبیعت در اختیار انسان قرار داده است.


۱۵) دنیا پر از ادم‌هائی است که لیاقت معاشرت را ندارند.


۱۶) عشق مشغلهٔ احمق‌ها است.


▪ نمونه‌ای از اظهارات و بیانات فرد برون‌گرا:


۱) من خود را فردی پرانرژی، پرکار، شاد و بانشاط می‌دانم.


۲) من به رفتار انسان‌ها بیش از زندگی درونی آنها علاقمند هستم.


۳) من به مطالب روانشناختی علاقه‌ای ندارم.


۴) من کمتر وقت خود را صرف فکر کردن دربارهٔ مسائل مختلف می‌کنم.


۵) من مایل به کار کردن با وسایل مکانیکی، ماشینی و الکترونیکی هستم.


۶) من به علم بیش از شعر و ادبیات علاقه دارم.


۷) من اسنان‌ها را براساس اعمالشان مورد قضاوت قرار می‌دهم.


۸) من معمولاً عملی و عینی فکر می‌کنم.


۹) من کمتر دربارهٔ اهداف طولانی‌مدت و ایده‌آلیستی فکر می‌کنم.


۱۰) من دنیا را همان‌طور که هست قبول دارم و کاری به این ندارم که دنیا باید چگونه باشد.


۱۱) من مشکل عاطفی مهمی ندارم و معمولاً خودم را از درگیری‌های عاطفی کنار می‌کشم.


۱۳) در مورد هر کاری، ابتدا نقطه‌نظرهای دیگران را بررسی می‌کنم سپس خودم دست به کار می‌شوم.


۱۴) من به هر چه در دنیا رخ ‌دهد علاقمندم، سیاست، تجارت، مسائل اجتماعی و ...


۱۵) من بیشتر دلم می‌خواهد با دست‌هایم کار کنم تا آنکه ساعت‌ها بنشینم و فرضیه‌بافی کنم.


۱۶) من دلم می‌خواهد که اکثر اوقات در کنار مردم باشم.


۱۷) به‌نظر من از عوامل بسیار مهم زندگی، پول و شهرت اجتماعی است.


▪ نمونه‌ای از اظهارات و بیانات فرد خودشیفته:


۱) من به هوش و عقاید خوب خود افتخار می‌کنم.


۲) من گاهی ساعت‌ها به خودم، افکارم، سلامتی‌ام و چگونگی روابطم با دیگران فکر می‌کنم.


۳) من از کم‌محلی و گوشه‌ کنایه زدن دیگران شدیداً ناراحت می‌شوم.


۴) وقتی وارد مجلسی می‌شوم احساس می‌کنم که دیگران مرا برانداز و تحسین می‌کنند.


۵) من نمی‌خواهم موفقیت‌های خود را با دیگران شریک شوم.


۶) من مایلم دربارهٔ عقاید و احساساتم فقط با دوستان صمیمی‌ام صحبت کنم.


۷) من فکر می‌کنم که باید با نوشتن کتاب و یا خلق آثار هنری ارزش‌های واقعی زندگی را آنطور که خودم درک کرده‌ام به نمایش بگذارم.


۸) گاه فکر می‌کنم که با دیگران فرق دارم.


۹) من قضاوت‌ها و نقطه‌نظرهای خود را از همه صحیح‌تر می‌دانم


۱۰) من گاه وجود دیگران را فراموش می‌کنم.


۱۱) من فکر می‌کنم که خودم به اندازه کافی قوی و توانا هستم.


۱۲) وقتی دیگران چیزی از من می‌خواهند احساس می‌کنم بیهوده وقت مرا تلف می‌کنند.

mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

تست خودشناسی
آیا شما به راحتی دوست پیدا می کنید؟ برای یافتن جواب این سوال، به سوالات زیر با دقت و صداقت پاسخ دهید تا بر اساس امتیاز جواب هایتان متوجه شوید که چگونه دوستی هستید.
۱ ) یکی از همکلاسی هایتان دقیقا لباسی مثل لباس شما می خرد. آیا شما:
الف) او را به خاطر سلیقه اش تحسین می کنید.
ب) به او می گویید که نباید آن را برای مدرسه بپوشد چون اول شما آن را خریده اید.
ج) اگر قصد تقلید از شما را دارد، از او می خواهید منصرف شود.
۲ ) یکی از دوستانتان به طور اتفاقی کتاب مورد علاقه شما را پاره می کند. آیا شما:
الف) در عوض یکی از کتاب های او را پاره می کنید.
ب) به او می گویید اشکالی ندارد، می دانید که فقط اتفاقی بود.
ج) از دوستی با او اجتناب می کنید تا عین آن کتاب را برایتان بخرد.
۳ ) در کلاس نقاشی کسی که کنار شما نشسته است نقاشی خیلی قشنگی کشیده است. آیا شما:
الف) او را عزیز دردانه معلم صدا می زنید.
ب) به او می گویید که فکر می کنید کارش خارق العاده است.
ج) وقتی حواسش نیست سعی می کنید نقاشی او را خراب کنید.
۴ ) شخص جدیدی اواسط ترم وارد کلاس شما می شود. آیا شما:
الف) به دوستانتان می گویید که به او بی محلی کنند. خوب ، برای این که او فرد جدیدی است
ب) قبل از این که جایی برای نشستن پیدا کند با او دوست می شوید.
ج) در صورتی که او اول شروع به صحبت کند با او حرف می زنید.
۵ ) یکی از دوستانتان کفش های نامناسبی پوشیده است. آیا شما:
الف) به روی خود نمی آورید، این گونه مسایل برای شما اهمیت ندارد.
ب) در مقابل دوستان دیگرتان به او می گویید که خیلی کج سلیقه است.
ج) به او می گویید که کفش های قدیمی او را بیشتر ترجیح می دهید.
۶ ) دوست صمیمی تان می خواهد با یکی دیگر از همکلاسی هایتان دوست شود. آیا شما:
الف) شر او را از دوستتان باز می کنید؟ به هر حال دوستتان نباید با کس دیگری دوست شود، قبل ازاین که شما با او دوست شده باشید.
ب) شروع می کنید به تمسخر و خندیدن به آن شخص. ج) شما هم از دوستی با یک فرد جدید اظهار علاقه می کنید.
۷ ) لطیفه ای را تعریف می کنید و یکی از دوستانتان متوجه آن نمی شود. آیا شما:
الف) برای این که خجالت نکشد وقتی کسی کنارتان نیست ، برایش توضیح می دهید.
ب) ترجیح می دهید دیگر برای او لطیفه ای تعریف نکنید.
ج) شروع می کنید به ایراد گرفتن از این که چرا اینقدر دیر متوجه مطلب می شود.
۸ ) جمعی از دوستانتان یکی از همکلاسی هایتان را دوست ندارند و تصمیم به او بی محلی کنند. آیاشما:
الف) به آنها می پیوندید و شروع به غیبت از او می کنید.
ب) با او صحبت نمی کنید ولی در آخر روز به او می فهمانید که منظوری از این کار نداشته اید.
ج) واهمه ای ندارید از این که دوستانتان بدانند شما هنوز به او علاقه مندید.
۹ ) متوجه می شوید که یکی از دوستانتان پس از کلاس ورزش بوی عرق می دهد. آیا شما:
الف) با صدای بلند می گویید چه بوی ناخوشایندی.
ب) با او به آرامی صحبت می کنید و راهی به او پیشنهاد می کنید.
ج) از او دوری می کنید تا زمانی که مشکلش را حل کند.
۱۰ ) یکی از همکلاسی هایتان خیلی خجالتی است. آیا شما:
الف) او را به جمع خود دعوت می کنید و از او می خواهید به شما ملحق شود.
ب) او را به حال خود می گذارید، چون شما به اندازه کافی دوست دارید.
ج) او را برای این که بی دست و پاست و حوصله تان را سر می برد مسخره می کنید.
● امتیازها
ـ سوال اول: الف:(۱ امتیاز)، ب:(۲ امتیاز)، ج:(۳ امتیاز)
ـ سوال دوم: الف:(۳امتیاز)، ب:(۱ امتیاز)، ج:(۲ امتیاز)
ـ سوال سوم: الف:(۲ امتیاز)، ب:(۱ امتیاز)، ج:(۳ امتیاز)
ـ سوال چهارم: الف:(۳ امتیاز)، ب:(۱ امتیاز)، ج:(۲ امتیاز)
ـ سوال پنجم: الف:(۱ امتیاز)، ب:(۳ امتیاز)، ج:(۲ امتیاز)
ـ سوال ششم: الف:(۳ امتیاز)، ب:(۲ امتیاز)، ج:(۱ امتیاز)
ـ سوال هفتم: الف:(۱ امتیاز)، ب:(۲ امتیاز)، ج:(۳ امتیاز)
ـ سوال هشتم: الف:(۳ امتیاز)، ب:(۲ امتیاز)، ج:(۱ امتیاز)
ـ سوال نهم: الف:(۳ امتیاز)، ب:(۱ امتیاز)، ج:(۲ امتیاز)
ـ سوال دهم: الف (۱ امتیاز)، ب (۲ امتیاز)، ج (۳ امتیاز)
در ادامه نتایج مختلفی بر حسب امتیازات کسب شده ارائه شده که شما می توانید با مقایسه امتیاز خود نتیجه مربوطه را بخوانید.
▪ ۱۰ تا ۱۵ دوست ایده آل:
شما دوستان زیادی دارید آنقدر که گاهی اسم آنها را نیز فراموش می کنید. شما مهربان هستید، به دوستانتان کمک می کنید و برای دوستی با کسی که فکر می کنید خجالتی است پیشقدم می شوید. زورگویی و قلدری را بد می دانید و از این که ببینید دیگران اذیت می شوند و رنج می برند متنفرید. اگر ببینید سر به سر کسی می گذارند بهتر است رک باشید و توی خودتان نگه ندارید.
▪ ۱۶ تا ۲۳ دوست سختگیر:
شما دوستان زیادی دارید ولی برای همه آنها بهترین دوست محسوب نمی شوید. فکر می کنید ارزشش را دارد که به خاطر چند لحظه شادی و خندیدن ، کسی را برنجانید و احساسات او را جریحه دار کنید؟ اگر کسی در کلاستان فرد گوشه گیری است و مورد آزار قرار گرفته از دیگران تقلید نکنید و به دنبال آنها او را دست نیندازید. سعی کنید فقط خودتان باشید.
▪ ۲۴ تا ۳۰ دوست زورگو:
حتما تا به حال پی برده اید که گاهی مردم ، اطراف شما احساس راحتی نمی کنند. درباره نحوه برخوردتان با دیگران فکر کنید. شاید متوجه این نشده باشید ولی مثل یک زورگو (قلدر) عمل کرده اید. اگر تا به حال سر به سرتان گذاشته باشند، از درون می دانید که چقدر ناراحت کننده است. پس دست به کار شوید و رفتار و رویه خود را عوض کنید. ممکن است به نظر عجیب برسد ولی نحوه صحبت کردن شما با مردم و برخوردتان به طور شگفت آوری روی مردم اثر دارد. اگر این را کار پر دردسر می دانید چرا از یک دوست خوب کمک نمی گیرید؟ قبل از این که حرفی بزنید و یا کاری انجام دهید که ممکن است کسی را برنجانید خوب به آن فکر کنید. در ذهن خود تا ۱۰ بشمارید یا خود را جای آن شخص قرار دهید و ببینید آیا این کار شما را ناراحت می کرد؟ و اگر عوض کردن رفتارتان برایتان مشکل است ، جا نزنید درباره آن با والدین یا هر شخصی که با آن راحت هستید صحبت کنید و از او کمک بخواهید.
 
 
mohammad_43 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 41934
|
تاریخ عضویت : فروردین 1388 

 

تست روانشناسی
یقیناً تاکنون با تست‌هائی در زمینه‌های مختلف روانشناسی، برخورد کرد‌ه‌اید و شاید هم آنها را آزموده‌اید. گرچه چنین تست‌هائی (به شرط داشتن منبع علمی و موثق) می‌توانند به ما در کسب شناختی هر چند جزئی در مورد خود و یا شاید دیگران کمک کنند اما باید به خاطر داشته باشیم که براستی این شناخت، جزئی، محدود و یک جانبه است و تعمیم آن و اتکا صرف به آن، کاری ناصحیح می‌باشد. تست زیر که از یک منبع موثق برداشت شده، می‌تواند ما را تا حدی، در شناخت گرایشمان نسبت به معنویات و امور باطنی یاری دهد.
▪ نحوه امتیاز دادن:
در ازای هر پاسخ مثبت به خود یک امتیاز و در برابر هر پاسخ منفی به خود صفر امتیاز بدهید.
در پایان با جمع زدن امتیازات خود به شناختی نسبی از گرایش معنوی خود دست خواهید یافت.
۱. من اغلب احساس می‌کنم با مردم اطرافم نسبتی دارم، به گونه‌ای که هیچ جدائی بین ما وجود ندارد.
۲. اکثر اوقات کارهائی در زمینهٔ حمایت از حیوانات و گیاهان، برای حفظ آن از نابودی و انقراض انجام می‌دهم.
۳. من به وقایعی که در زندگی اتفاق می‌افتد و توجیه علمی ندارد، بسیار علاقمندم.
۴. من اغلب حالتی شبیه به بینش‌های غیرمترقبه و یا شهودی و غیر منتظره را به خصوص، هنگامی که در حال استراحت هستم، تجربه کرده‌ام.
۵. گاهی اوقات حس می‌کنم به طبیعت متصل هستم به گونه‌ای که همگی گوئی، قسمتی از یک پیکره هستیم.
۶. من دارای حس ششم خوبی هستم و گاه می‌دانم چه چیزی اتفاق خواهد افتاد.
۷. گاهی اوقات حس می‌کنم بخشی از فضائی هستم که محدودیت مرزی و یا زمانی ندارد.
۸. اغلب اوقات مرا فراموشکار می‌نامند زیرا وقتی مشغول انجام کاری هستم آنچنان در آن کار غرق می‌شوم که توجهی به اطرافم ندارم.
۹. اغلب اوقات یک حس فوق‌العاده‌ای در وجودم حس می‌کنم که خود را با تمام چیزهائی که اطرافم هست یکانه می‌بینم.
۱۰. بعد از مدت زیادی فکر کردن در مورد مسائل مختلف، اکنون یاد گرفته‌ام که به احساسم بیشتر اعتماد کنم تا به دلائل منطقی.
۱۱. بیشتر اوقات حس می‌کنم با تمام افرادی که در ارتباطم یک رابطه معنوی خاص دارم.
۱۲. وقتی روی مسأله‌ای تمرکز می‌کنم اصلاً متوجه گذر زمان نمی‌شوم.
۱۳. گاه احساس می‌کنم به این دلیل به وجود آمده‌ام که با از خودگذشتگی، دنیا را به مکان بهتری تبدیل نمایم مثلاً تلاش برای جلوگیری از جنگ، فقر و بی‌عدالتی
۱۴. در زندگی به تجربیاتی برخورده‌ام که نقش مرا در زندگی‌ام واضح‌تر کرده و حس بسیار خوب و شادی بخش به من داده است.
۱۵. من تجربیات فراحسی متعددی در زمینهٔ ادراک داشته‌ام.
۱۶. به دلیل یک حس قوی و عمیق مانند یکپارچه بودن با همهٔ هستی، لحظاتی در زندگی‌ام وجود داشته که لذتی عظیم را حس کرده‌ام.
۱۷. لحظاتی در زندگی‌ام بوده که وقتی به چیزهای عادی نگاه کرده‌ام به نظر آمده که آنها برایم بسیار تازه هستند و برای اولین بار است که آنها را می‌بینم و این برایم شگفت‌انگیز است.
۱۸. من شکوفا شدن گل‌ها در بهار را مانند دیدن دوبارهٔ یک دوست، عاشقانه دوست دارم.
۱۹. بیشتر وقت‌ها حس می‌کنم که در دنیای دیگری هستم و به طور کلی از وقایعی که در اطرافم رخ می‌هد کاملاً بی‌اطلاع هستم.
۲۰. من باور دارم که معجزات (امور خارق‌العاده) اتفاق می‌افتند.
▪ امتیازات:
۱۴ و بالای ۱۴: شما از نظر آگاهی و هوشیاری معنوی در حد بالائی قرار دارید، گرایش معنوی زیادی داشته و معتقد به امور اسرار آمیز و سری هستید.
۱۳ـ۱۲: آگاهی شما در زمینهٔ معنوی در حد نسبتاً بالائی است.
۱۱ـ۸: شما در حد وسط هستید. نسبت به امور معنوی و باطنی اشتیاق دارید و می‌توانید با کار کردن روی این زمینه حس معنوی خود را افزایش دهید.
۷ـ۶: شما یک فرد منطقی، اهل عمل و واقع‌بین هستید که فقط از راه تجربه به وجود یا عدم وجود چیزی واقف می‌شوید.
۵ـ۱: شما تقریباً منکر معنویات و ارتباطات باطنی می‌باشید و در برابر افزایش آگاهی معنوی بسیار مقاوم هستید.