موفقیت: خودشناسی
|
مقیاس عشق
|
|
● دستورالعمل در مربعهای زیر عددی که بهظنر شما صحیحتر است را بنویسید. برای این کار از کدهای زیر استفاده کنید: کد ۷= به طول کامل درست کد ۶= بیشتر درست کد ۵= کمی درست کد ۴= نامطمئن (هم درست و هم غلط) کد ۳= کمی غلط کد ۲= بیشتر غلط کد ۱= بهطور کامل غلط ۱) خیلی عجله دارم که با او باشم. ۲) او را خیلی جذاب میدام ۳) او نسبت به بیشتر مردم معایب کمتری دارد. ۴) برای او هر کاری را انجام میدهم ۵) به نظر من او خیلی فریبا میباشد ۶) دوست دارم احساسهای خود را با او در میان بگذارم. ۷) وقتی با هم کار میکنیم، کار برای من خیلی خوشایند است ۸) دوست دارم که او بهطور حتم مال من باشد ۹) اگر اتفاق بدی برای او بیفتد، خیلی ناراحت خواهم شد. ۱۰) خیلی وقتها به او فکر میکنم ۱۱) خیلی مهم است که او به من علاقهمند باشد. ۱۲) وقتی با او هستم، خیلی خوشحال هستم. ۱۳) برایم دشوار است که مدت طولانی از او دور باشم. ۱۴) حقیقت این است که خیلی به او علاقهمند هستم. مقیاس عشق به کمک یک نمونه ۲۲۰ نفری از دانشجویان دوره اول دانشگاه ”نورس استرن“ با سنین ۱۹ تا ۲۴ سال تعیین شده است. برای این کار، ابتدا از دانشجوها خواستهاند که بگویند: ”بهطور مطمئن عاشق هستند“، ”به احتمال زیاد عاشق هستند“، ”به احتمال کم عاشق هستند“، ”به احتمال زیاد عاشق نیستند“ یا ”بهطور مطمئن عاشق نیستند“ آنگاه از آنها خواستهاند به سؤالهای مقیاس عشق، در ارتباط به کسی که او را دوست دارند، پاسخ دهند. نتیجههای متوسط هر گروه از دانشجوها را نشان میدهد. چون نتیجههای دخترها با پسرها تفاوت نداشت، یک جا آورده شده است. اگر نتیجهٔ شما در مقیاس عشق، ۸۴ باشد، احساسهای شما به احتمال زیاد بین احساسهای دانشجویانی که اعلام کردهاند ”بهطور مطمئن عاشق هستند“ و احساسهای آنهائی که اعلام کردهاند ”به احتمال زیاد عشاق هستند“ قرار خواهد گرفت. ● یادآوری از آنجائی که این آزمون، پس از اجراء از طرف تعدادی از دانشجوها مورد تردید قرار گرفته است. در تفسیر نتیجههای خود، جانب احتیاط را رعایت کنید. بر احساسهای خود بیشتر از نتیجههای آزمون، اعتماد کنید. ● نتیجههای دانشجویان دانشگاه ”نورس استرن“ در مقیاس عشق حالت/ تعداد/ میانگین نتیجهها کسانی که بهطور مطمئن عاشق بودند/ ۵۶/ ۸۹ کسانی که به احتمال زیاد عاشق بودند/ ۴۵/ ۸۰ کسانی که به احتمال زیاد کم عاشق بودند/ ۳۶ / ۷۷ کسانی که به احتمال زیاد عاشق نبودند/ ۴۰ / ۶۸ درصد کسانی که بهطور مطمئن عاشق نبودند/ ۴۳ / ۵۹ |
|
من سلطه پذیرم !!!!!
|
|
بسیاری از افراد سلطه پذیر ، احساسات خالصانه ، نیازها ، ارزش ها ، و نگرانی های خود را بیان نمی کنند . آنان ، به دیگران اجازه می دهند که به حریمشان تجاوز کنند ، حقوقشان را نادیده بگیرند و به نیازهایشان بی توجه باشند . این افراد به ندرت خواسته های خود را مطرح می سازند و حتی وقتی که امکان ارضای این نیازها وجود دارد ، آنها را نادیده می گیرند . دیگر افراد سلطه پذیر ، نیازهایشان را بیان می کنند ، اما به گونه ای که چنان مودبانه و نامطمئن است که جدی تلقی نمی شود . آنان ، به صحبت های خود برخی از عبارت های توصیفی ، مثل موارد زیر را اضافه می کنند » ..... اما در واقع ، خیلی هم برایم مهم نیست » یا » .....اما ، هر کاری که دوست داری ، بکن » گاهی اوقات ، آنان تصور می کنند که خیلی واضح صحبت کرده اند ، در حالی که ، به طور ناخودآگاه پیامشان ، آنقدر رمزی بوده است که فرد دیگر نتوانسته است به منظور آنان پی ببرد . رفتارهای غیر کلامی مثل بالا انداختن شانه ها ، فقدان تماس چشمی ، صدای بسیار ملایم ، گفتار تردید آمیز و عوامل دیگر ، می توانند موجب توقف بیان یک نیاز و یا حتی دفاع فرد از حریم شخصی خود شود . به طور مثال ، در یک گفتگوی خانوادگی ، همه افراد موافقت کردند که سینی ها و ظرف های غذای خود را در ظرفشویی بگذارند تا مادر خانواده شب ها ، وقت کمتری را درآشپزخانه بگذراند ، اما همیشه وقتی کسی ظرفش را فراموش می کرد ، مادر آن را بر می داشت . تا این که رفته رفته یک ماه گذشت و او همچنان به طور منظم خود ، میز غذا را به جای همه افراد دیگر تمیز می کرد .گرچه این مادر از نتیجه کار خود آگاه نبود ، اما در حقیقت او به شکلی نظام مند ، خانواده اش را برای نادیده گرفتن توافقشان آموزش می داد . برخی افراد ، عادت دارند که از دیگران دعوت کنند تا از آنان بهره کشی کنند . آنان ، پیشنهاد انجام کارهایی را می دهند که روابطشان را نامتعادل می سازد و در نتیجه ، این تضمین را می دهد که دیگران به حقوق آنان تجاوز نموده و نیازهایشان را نادیده بگیرند . فرد سلطه پذیر ، این موضوع را با دیگران در میان می گذارد که : « من اهمیت ندارم تو می توانی از من بهره مند شوی . من ، همه چیز را از جانب تو تحمل می کنم . نیازهای من مهم نیستند . نیازهای تو اهمیت دارند . احساسات من بی ربطند و احساسات تو مرتبط . عقاید من بی ارزش اند و عقاید تو رازشمند . من هیچ توقعی ندارم ، و این تویی که مستحق هستی . مرا به خاطرزنده بودن ببخش ! » فرد سلطه پذیر فاقد » احترام به خود » است ، اما رفتار او ، عدم احترام نسبت به دیگران را نیز نشان می دهد . زیرا این ، به طور ضمنی ، به آن معنا است که فرد دیگر ، آسیب پذیرتر از آن است که از عهده مواجهه برآید و مشارکتش را در مسئولیت ها بپذیرد . رفتار سلطه پذیری به نحو شگفت انگیزی ، در جامعه ما رواج دارد . توماس موریاریتی برای تعیین میزان مقاومت جرات مندانه درگروه های مختلفی از آزمودنی ها چند مطالعه انجام داد . موریایتی دریافت که دانشجویان دانشکده ، تمایل ندارند که از دانشجوی دیگر بخواهند صدای بلند ضبط صوت خود را ( هنگامی که درگیر یک کار ذهنی هستند ) قطع کند . هشتاد درصد دانشجویان ، نیازهایشان را برای فرد ایجاد کننده سر و صدا بیان نمی کردند . آنان ، به سادگی آنچه را که بعدا اقرار کردند باعث حواس پرتی آنان می شده است تحمل می کردند . پانزده درصد افراد از او می خواستند که صدای موسیقی را قطع کند ، اما هنگامی که اطاعت نمی کرد ، درخواست خود را تکرار نمی کردند . فقط پنج درصد از دانشجویان خواسته خود را دوباره ، تکرار می کردند و نیازشان نیز برآورده می شد . در موقعیت های دیگر نیز – شامل گروه های سنی مختلف و افراد بزرگسال – الگوی مشابهی مشاهده شد . نوعا ، هشتاد درصد افراد ، یا بیشتر ، حتی یک کلمه برای دفاع از حقوق شخصی خود و یا ارضاء نیازهایشان بر زبان نیاوردند . موریاریتی نتیجه گرفت که ما ، ملتی از قربانیان مشتاق [ قربانی شدن ] هستیم . ظاهرا رفتار سلطه پذیری ، برای اکثر افراد جامعه ، به یکی از شیوه های زندگی تبدیل شده است . کسی که حق و حقوقش پیوسته پایمال می شود و نیازهایش ارضاء نمی شود ، آزردگی و خشم را در درون خود انبار می کند . افرادی که معمولا به شکل های سلطه پذیرانه رفتار می کنند ، خشم زیادی را در خود انبار می کنند که درنهایت ، با پاسخی همچون آتشفشان ، فوران کرده و به بیرون می ریزد . این فوران آتشفشانی ، اغلب با حادثه ای جزئی ، گدازه های پرخاشگرانه خشم را بر روی نزدیکان فرو می ریزد . به دنبال فوران پرخاشگری ، فرد سلطه پذیر به احساس گناه شدید دچار می شود و به سمت رفتار سلطه پذیری معمول خود باز می گردد . اما پس از مدتی ، فشار ، دوباره به نقطه انفجار می رسد و آتشفشانی دیگر ، بر روی قربانی ، که ممکن است کاملا بی گناه باشد . |
|
من می خواهم سوپرمن باشم
|
|
جوانی, دوران قدرت و آسیبپذیری شدید است, طغیان احساسات جوانی و طلب شهرت و مقام, میتواند جوانان ورزشكار را در برخی از موارد تشویق به كاربرد غیر مجاز دارو نماید. در نتیجهی یك مطالعه بر روی جوامع غربی, داروها و موارد مورد كاربرد غیر مجاز, بر حسب میزان مصرف آنها, به ترتیب, الكل, حشیش, آمفتامینها (یك داروی محرك اعصاب), داروهای توهم زا (مثل ال اس دی), كوكائین و بالاخره, استروئیدهای آنابولیزان (عضلهساز) گزارش شدهاند. دوپینگ با اهداف عالیه ورزش كه سالمسازی جسم و روان میباشد منافات دارد. از طرف دیگر این پدیده زمینهای را برای كشانیدن جوانان ورزشكار به سوی اعتیاد فراهم میآورد. در مبحث مبارزه با دوپینگ, یكی از مهمترین سطوح, آموزش عمومی و به خصوص جامعهی ورزشكاران است. با فقر علمی و ناآگاهی در حیطهی ورزش مواجه هستیم. فقر علمی در كنار انگیزههای اجتماعی و اقتصادی محرك قدرتمندی برای دوپینگ هستند. ما نمیتوانیم ورزشكاران را مقصر اصلی بدانیم.ورزشكار ما یك فرد عادی از جامعه است. او میبیند كه قهرمانان رشتههای ورزشی محبوبیت ویژهای در میان مردم دارند (انگیزههای اجتماعی), از سوی دیگر ورزشكارانی كه تا قهرمانی ملی و جهانی پیش میروند از نظر مالی و اقتصادی رشد چشمگیری دارند. اینها زمینههای اثرگذار دوپینگ هستند. مسائل جامعهشناسی و روانشناسی پشت این پرده قرار دارد ولی ما فقط دوپینگ یك یا چند ورزشكار را میبینیم.سیاست استفاده از مواد نیروزا حتی در مواردی از ورزشكاران نیز پنهان میماند. یكی از موارد مشهور در این زمینه, تیم شنای بانوان آلمان شرقی است. پس از تلفیق دو آلمان و فروپاشی حكومت كمونیستی آلمان شرقی, برخی از اعضای تیم ملی شنای این كشور از مربیان و پزشكان تیم آن زمان شكایت كرده و آنها را به دادگاه كشیدند. دلیل شكایت آنها علاوه بر مشكلات كبد, كلیه و … باردار نشدنشان بود. در زمان عضویت این افراد در تیم ملی شنای آلمان, مربیان و پزشكان هر روز صبح به آنها آمپولهایی تزریق میكردند و برای آنان مشخص نمیكردند كه این كارشان چه دلیلی دارد. آنها حتی نمیدانستند كه مواد محتوی این آمپولها چیست. پس از تشكیل دادگاهها و تحقیقات مشخص شد كه این آمپولها, مشتقات تستوسترون (هورمون مردساز) بوده كه بر خانمها اثرات سویی دارد كه یكی از آنها عدم بارداری است. البته سیاستمداران و مربیان آنان به اثرات سوء و درازمدت این داروها نمیاندیشیدند و بیشتر به مدال و پیروزی آنان فكر میكردند. در ایران آمار دقیقی از میزان دوپینگ در رشتههای مختلف وجود ندارد. از این رو اظهارنظر دقیقی در مورد تمامی رشتهها نمیتوان كرد. با این حال در میان رشتههای آماتوری (غیر حرفهای), پرورش اندام بیشترین حجم دوپینگ را دارد و در ورزشهای نیمه حرفهای و حرفهای, وزنهبرداری, كشتی و فوتبال به عنوان رشتههایی كه بیشترین دوپینگ را دارند مطرح و مدنظر هستند مهمترین مسئله دوپینگ در ایران _ كه در پرورش اندام بیشتر است _ فقر آگاهی از داروهای نیروزا است.اغلب مصرف كنندگان این داروها بیشتر به تجربه مربیان خود اطمینان میكنند كه آنها نیز این دانش ناقص را از مربیان پیش از خود به ارث بردهاند. از این رو اثرات سوء استفاده از مواد نیروزا بسیار بیشتر میشود.اما در مورد ورزشهای نیمه حرفهای: تقریباً در تمامی رشتهها دوپینگ وجود دارد ولی تمركز ما بیشتر بر روی وزنهبرداری, كشتی و فوتبال است. بر اساس مشاهدات و نتایج آزمایشهای مختلف دوپینگ, بیشترین مواد مصرفی در ایران, استروئیدهای آنابولیك, هورمون رشد, دیورتیكها (برای كاهش وزن, مخصوص رشتههایی كه تقسیمبندی وزنی دارند) هستند. در این میان دیورتیكها (داروهای ادرار آور) شایعتر از بقیه هستند. اما دوپینگ در فوتبال بحث جدیتری دارد؛ ورزشكار در رشتهی فوتبال در مقایسه با دیگر رشتهها سریعتر به شهرت, محبوبیت و توان اقتصادی بالا میرسد. اینها زمینههای اثرگذار دوپینگ هستند, به همین دلیل دوپینگ در فوتبال بیحد و حصر رشد كرده است. علل دوپینگ دارو ۱_ اثر: تاثیر دارو باعث رواج استفاده از آن میشود و طبعاً دارو هر چه بیشتر تاثیر كرده باشد. بیشتر هم رواج پیدا میكند. ۲_ در دسترس بودن: این كه به راحتی بتوان دارو را تهیه كرد. سبب رواج آن خواهد بود. پس باید اجازه توزیع به هیچ شكلی را نداد. ۳_ عدم منع قانونی ۴_ اعتیادشخص ۱_ نارضایتی: علت آن مطرح نیست. ۲_ مصرف دارو از نظر او كار بدی نیست. ۳_ فكر میكند دیگران هم دوپینگ میكنند. ۴_ عدم تعادل روانی و ضعف اعتماد به نفس. ۵_ فكر میكند قادر به ترك دارو هست. ۶_ به راحتی تحت تاثیر دیگران قرار میگیرد ۷_ از عوارض اطلاع ندارد. ۸_ انكار آسیبدیدگی: میخواهد تحت هر شرایطی به مسابقه برسد, پس نمیخواهد قبول كند كه آسیب دیده است. ۹_ ارضاء شخصی, بهتر جلوه كردن در نظر خود و دیگران. ۱۰_ ارضاء اختلال شخصیت: شخصیتهای ضد اجتماع, وابسته و مرزی بیشترین احتمال را دارند. ۱۱_ ارضاء اختلال تصور فرد از وضعیت فیزیكی خود: این میتواند یك مشكل عمیق روانی باشد. ۱۲_ ارضاء مصرف سیگار و هر گونه مواد مخدر: روانشناسی اعتیاد و دوپینگ برادر دوقلو هستند! ۱۳_ ارضاء تنهایی محیط ۱_ سنگینی تمرین و مسابقه: این جا نقش مربی بسیار حساس است. ۲_ عدم توجه به تمرین زدگی ورزشكار (از جانب مربی و پزشك) ۳_ سطح انتظار از ورزشكار خیلی بالا باشد (همه انتظار دارند سوپرمن باشد) ۴_ دوستانی كه دوپینگ میكنند (فشار گروه را دست كم نگیرید) ۵_ تبلیغ: تبلیغ مخصوص رسانهها نیست, تبلیغ دهان به دهان به خصوص از جانب كسانی كه مورد احترام ورزشكار هشتند تاثیر شدیدی دارد. ۶_ پیشرفته بودن جامعه (از نظر علمی): هر چه جامعه رشد علمی بالاتری داشته باشد دوپینگ رواج بیشتری دارد (چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد كالا). ۷_ شهرت, پول, كسب وجهه اجتماعی آیا دوپینگ یك مشكل روانی است؟ بله. چون: ۱_ مصرف استروییدهای آنابولیك (مثلاً اكسی متولون) باعث بروز خشونت, افسردگی و اختلال خلق میشود. ۲_ بردن با دوپینگ انگیزه تمرین كردن را از بین میبرد. ۳_ ورزشكار میداند كه با دوپینگ برده و اعتماد به نفساش كاهش مییابد. ۴_ ترس از برملا شدن تقلب باعث افزایش استرس میشود. ۵_ برملا شدن تقلب باعث شكست اجتماعی و تضعیف شدید روانی میشود. ۶_ ورزشكار به دلیل زیرپا گذاشتن اصول جوانمردی احساس گناه و متعاقباً دیسترس (استرس غیر قابل تحمل) و اضطراب میشود. چه باید كرد؟ به دلیل حساسیتهای سنی ویژه, ایجاد مقاومت درونی در جوانان از طریق ارائه آموزشهای مفید در خصوص داروها و عوارض مخاطرهآمیز آنها, بهتر از منع مستقیم و اعمال مجازاتهای شدید است, گر چه اتخاذ شیوههای قانونی نیز در جای خود, در مورد افراد ضرورت دارد. • مراقب سلامت روانی ورزشكار باشید • از هر فرصتی برای تقبیح دوپینگ استفاده كنید • هر وقت متوجه دوپینگ شدید, بدون درنگ برخورد كنید. • ورزشكاری را كه دوپینگ كرده و رسوا شده رها نكنید, به او كمك كنید كه دوباره اما بدون دوپینگ به صحنه بازگردد. • روانشناسی ورزشی, تغذیه ورزشی و علم تمرین بخوانید. • روی مسئولیتپذیری, حفظ, سلامت و اخلاق ورزشكاران كار كنید • دنبال تصویب قوانین شفاف بر علیه دوپینگ باشید. |
|
من؛قاضی خودم
|
|
- همیشه شكست می خورم. من هیچ وقت نمی توانم به آنچه كه می خواهم برسم... - من همیشه از نظر احساسی شكست می خورم... - هیچ كس مرا دوست ندارد. من آدمی دوست داشتنی نیستم... شما چقدر در روز به قضاوت در مورد خودتان می پردازید؟ آیا تا به حال به این موضوع فكر كرده اید كه هر روز چند بار خودتان را بد، نالایق، نادان و... خطاب می كنید؟ آیا هرگز به این موضوع پی برده اید كه با این كار چه لطمه ای به احساسات خود می زنید و این سرزنش ها چه عواقب ناگواری برای تان به بار می آورد؟ در موردخود قضاوت كردن یكی از مشكلات رایج افراد است كه احساساتی نظیر ترس، عصبانیت، اضطراب و افسردگی را در پی دارد. گاهی اوقات بسیاری از مردم، علت اصلی چنین احساساتی را عوامل خارجی می دانند و متوجه این موضوع نیستند كه ریشه این عواطف دردناك، همان خود قضاوت كردن های روزمره شان است. در واقع تمامی این باورها ناشی از افكار خود انسان هاست كه با قضاوت كردن و سرزنش اعمال و رفتارشان به آن دامن می زنند. اغلب اگر از فرد مضطربی علت اصلی تشویش و نگرانی اش را بپرسید، به عنوان مسائلی كه به تازگی برایش روی داده است می پردازد و دلیل آن را اتفاق یا شخصی كه با آن روبه رو بوده است می داند، در حالی كه اگر بخواهیم در سطوحی عمیق تر به احساسات این فرد رجوع كنیم، می بینیم كه اصلاً اینگونه نیست. این خود قضاوت كردن و افكار درونی شخص است كه منجر به اضطراب و تشویش درونی وی شده است. هیچ چیزی نمی تواند باعث عصبانیت یا افسردگی شخص شود مگر اینكه پیش از آن، او با قضاوت هایی كه از خود داشته، زمینه چنین احساساتی را فراهم كرده باشد. در واقع هر اضطراب و ناهنجاری درونی، زاییده تفكرات و نظریات خاصی است كه از خود قضاوت كردن های شخص نشأت می گیرد. گاهی اوقات خود قضاوت كردن و سرزنش اعمال و رفتار خود، تبدیل به اعتیاد می شود. اگر اعتیاد را رفتاری تدافعی از سوی شخص برای مقابله با رنجی كه با آن رودرروست در نظر بگیریم، در این صورت باید برای درمان خود قضاوت كردن افراد به دنبال آن رنجش درونی بود كه آنها با پناه بردن به سرزنش خویش سعی در رفع و تقابل با آن دارند. معمولاً خود قضاوت كردن اشخاص پیامد ترس از عدم پذیرش یا شكست در برهه ای خاص از زمان است. باورهای نادرستی مانند اگر من هم اكنون به قضاوت و سرزنش خودم بپردازم، دیگران را از این كار باز می دارم و دیگر چیزی برای سرزنش من باقی نمی ماند یا من با انتقاد و قضاوت خودم این انگیزه را پیدا می كنم تا تمامی كارهایم را بدون شكست و با موفقیت انجام دهم. به این صورت هم من احساس آرامش می كنم و هم دیگران مرا بهتر می پذیرند... . اما همان گونه كه یك كودك دبستانی تكالیف خود را با تشویق، بسیار بهتر از زمان تنبیه و سرزنش انجام می دهد، بزرگسالان نیز با انتقاد و سرزنش نمی توانند رویكرد مثبتی داشته باشند. قضاوت ها فقط فرد را از قبول مسئولیت های تازه باز می دارد و مانعی بزرگ برای آنها تلقی می شود. در واقع قضاوت نه تنها انگیزه لازم را به فرد نمی دهد بلكه وی را تبدیل به شخصی منفعل می كند كه از انجام هر نوع حركتی عاجز است.راه حل مناسب برای مقابله با چنین رویكردی آن است كه ما با احساساتی نظیر ترس، عصبانیت، اضطراب و... آشنا شویم و در پی علل اصلی آنها در درون خود باشیم. در این مرحله باید به خودتان بگویید: چه چیزی به خودت گفتی كه باعث بروز چنین احساسی شدی؟ . هنگامی كه شما به این قضاوت هایی كه درباره عواطفتان دارید آگاه باشید، در مرحله بعد از خودتان می پرسید: آیا واقعاً این صحبت هایی كه با خودم داشتم درست بود؟! . اگر صددرصد مطمئن نیستید كه باورهایتان در رابطه با خودتان حقیقت داشته اند، با رجوع به خود درونی به قدرت عقلانی بالاتری كه در نهادتان جای دارد به سؤالی اساسی تر خواهید رسید. پس چه چیزی درباره من حقیقت دارد؟ . در این حالت شما پذیرای قبول حقیقت هستید و درمی یابید كه هرآنچه تا به حال درباره خودتان باورداشته اید و قضاوت می كردید بسیار متفاوت بوده است. به عنوان مثال در جواب این قضاوت كه چرا من این قدر ساده هستم كه این حرف را زدم؟ می توانید بگویید كه همه ما در همه حال دچار اشتباه می شویم. اشتباه، بخشی از طبیعت انسان هاست و خطاها به معنای حماقت افراد نیست . هنگامی كه بتوانید به حقایق درون تان از این زاویه بنگرید با خود مهربان تر خواهید بود و به جای احساس عصبانیت و تشویش، وجودتان سرشار از عشق و محبت می گردد.برای رهایی از هر اعتیادی چالش های فراوانی در پیش رو خواهد بود كه اعتیاد به خود قضاوت كردن نیز از این امر مستثنی نیست. پس سعی كنید برای نجات از این اعتیاد، با وجودتان مهربان تر باشید؛ هر چند كه رهایی از دام قضاوت های درونی بسیار مشكل است و نیاز به تمرین های معنوی بسیار دارد اما حاصل كار، آنچنان با ارزش است كه تمامی جنبه های زندگی را تحت تأثیر خود خواهد داشت. |
|
موبایل نشانه شخصیت شماست!؟
|
|
حتما شما هم شنیدهاید گوشی تلفن نشانه شخصیت آدمها نیست، این نظر نه متعصبانه است و نه نادرست، اما علم روانشناسی فرضیه دیگری دارد، گوشی شما، موبایلی كه میخرید و هر روز و هر لحظه با شماست اتفاقا نشان دهنده خلق و خو، شخصیت و سلیقه شماست! درست مثل جوراب شما، پیراهن شما، كیف پولتان یا ماشینی كه انتخاب میكنید، برعكس تصور انشانویسان صدسال پیش، گوشی تلفن همراه نشانه قدرت و ثروت و تواناییهای دارندهاش نیست، چون فرضیه روانشناسی این عوامل را رد میكند و عوامل دیگری را جایگزین میكند كه بد نیست شما هم بدانید. ۱) موبایلهای قدیمی: آدمهایی كه موبایلهای اسقاطیشان را عوض نمیكنند یا بعد از خرابشدنشان هر بار عین همان را جایگزین میكنند، آدمهای بیحوصلهیی هستند كه دوست ندارند چیز جدیدی یاد بگیرند. ۲) گوشهای بشدت مدرن: كسانی كه موبایلهایی با انواع و اقسام كاركردها میخرند یا بشدت عدم اعتماد به نفس در ارتباط برقرار كردن با افراد دارند یا به علت نداشتن تخصصی قابل عرض، برای نشان دادن شخصیت خود دست به دامن موبایل یا همان گوشی تلفن همراه شدهاند. ۳) گوشیهای بزرگ: آدمهایی كه فراموشكارند، بیتوجهند یا بشدت شلخته برای فراموش نكردن تلفن همراهشان، مجبورند گوشی بزرگ انتخاب كنند. ۴) گوشی تلفن همراه به اندازه یك گردو: این گوشیها اغلب نشاندهنده شخصیت دوپاره صاحبانشان هستند، آدمهایی كه در ظاهر میخواهند اوج تمكن و توانایی خودشان را با گوشی موبایلشان نشان بدهند اما در نهایت چیزی برای پنهان كردن دارند (دقت كنید به قابلیت پنهان شدن گوشی در جیب) ۵) گوشیتلفن رنگی: موبایلهایی با ظاهر شاد و اغراق آمیز نشاندهنده آدمهایی با درون كودك و بشدت احساساتی است كه اغلب از كمبود محبت و توجه رنج میبرند، گرچه رنگ این گوشیها به رنگهای دلمرده و زشتی كه اغلب در دست مردم میبینیم، برتری دارند. ۶) گوشیهای خوشدست: منظور همان گوشیهایی است كه بهترین طراحی را برای در دست گرفتن به مدت طولانی دارند، گوشیهایی با حجم كوچك اما نه آنقدر فسقلی كه جلب توجه كنند، این گوشیها مخصوص آدمهای اجتماعی و پر كار است و صاحبان آنها احتیاجی برای نشان دادن موبایلشان به عنوان برچسب شخصیتی ندارند. ۷) گوشیهای ساده اما گران قیمت: این دسته گوشیها را در رده دوم گوشیهایی كه كاركردهای فراوان دارند، قرار بدهید. گرچه صاحبان این گوشیها نسبت به صاحبان گوشی شماره ۲، اصالت بیشتری دارند و قابل اعتمادترند. ۸) لازم است درباره زنگ گوشیها و اینكه چقدر به شخصیت صاحبانشان نزدیك است، حرف بزنیم؟ شما برای خودتان استادید، خصوصا وقتی در مترو، آن هم در شلوغی غیرقابل تحمل جمعیت صدای آواز بیربط گوشی بغل دستیتان، شما را به دنیای روانشناسی دعوت میكند. |
|
میخواهم تنها باشم
|
|
بیم و نگرانی ناشی از تنهایی ممکن است ریزهکاریهای ساده زندگی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. بعضی مردم از لحظههای تنهایی خود بیاندازه لذت میبرند؛ بیآنکه کمترین توجهی به احساس یا خواستههای دیگران داشته باشند. بعضی در پی تنهاییاند. تنهایی برای آنان به آبادی کوچکی در دل بیابان میماند که میتوانند لختی برای نفس تازه کردن در آن بیاسایند. تنهایی میتواند هم رنجآور باشد و هم لذت بخش. البته ظرایف و دقایق بسیاری نیز در این میان وجود دارد. چرا فردی از تنهایی رنج و دیگری لذت میبرد. بیشتر انسانها از احساس تلخ بار تنهایی و جدایی و طرد شدگی و بیگانگی با دیگران شکایت دارند، بعضی نیز میخواهند تنها باشند و از قید و بندهایی که احساس میکنند اجتناب ناپذیرند بگریزند، برخی دیگر نیز به دنبال حس عروج و تعالی در تنهایی هستند و برخی دیگر از اینکه گاهی تنها باشند، لذت میبرند. ● تنهایی شاید از جمله ویژگیهای آدمیاین باشد که گاهی در طول حیاتش تنهایی (Loeliness) را تجربه میکند و کمتر اشخاصی را میتوان یافت که از همیشه تنها ماندن لذت ببرند. معمولاً روان شناسان به ۳ نوع تنهایی اشاره میکنند: ۱) تنهایی اجتماعی: زمانی است که شخص از شبکهای از دوستان و آشنایان که با ایشان شریک زندگی شود، محروم است. ۲) تنهایی موقعیتی: وقتی اتفاق میافتد که برخی از اوضاع و احوال زندگی فرد، سبب میشود او خود را تنها احساس کند. ۳) تنهایی عاطفی: معمولا از نارساییها در برقراری روابط صمیمی ناشی میشود. این شکل تنهایی نه موقعیتی است و نه معلول فقدان روابط اجتماعی. ▪ تنهایی چیست؟ زندگی بدون رابطهای نزدیک و توام با این احساس که مقدار و کیفیت روابط مورد آرزوی شخص بالاتر از مقدار و کیفیت روابط فعلی باشد، تنهایی نام دارد. اما باید توجه داشته باشیم افرادی که ترجیح میدهند در انزوا به سر برند یا به کار خود ادامه دهند، مانند بسیاری از نویسندگان و هنرمندان، تنها هستند ولی تنهایی برآنان لزوما صادق نیست. تنها بودن صرفا به معنای آن است که کسی از دیگر مردم جدا باشد؛ اما تنهایی بیشتر به احساس فرد اشاره دارد. بنابراین، تنها بودن ممکن است همراه تنهایی باشد یا نباشد. فرد تنها احساس میکند مورد بیمهری کامل قرار گرفته و اجازه ندارد در فعالیتهای مشترک با دیگران شرکت کند. تمایل عمومی بر این باور است که دیگران نگرشها و باورهای مشترکی با ما دارند؛ اما افرادی که احساس تنهایی میکنند چنین خصلتی ندارند. اینگونه افراد علاوه بر احساس نداشتن مشابهت با دیگران، کمتر به کسی اعتماد میکنند. شخصی که احساس تنهایی میکند، غالبا اوقات فراغتش را نیز با فعالیت منفردانه میگذراند، ملاقات کمی با دوستان دارد، دوستان آشنای وی نیز موقتی است و دوستان نزدیک ندارد. تنهایی با عواطف منفی از قبیل افسردگی، اضطراب، غم، نارضایتی و خجالت ملازم است کسانی که افراد تنها را میشناسند، معمولا آنان را سازش نایافته ارزیابی میکنند. اشخاصی که از تنهایی عاطفی رنج میبرند، غالبا عزت نفس یا خودپنداری مثبت پایینی دارند و در برخوردهای اجتماعی، مضطرب میشوند؛ زیرا نگران هستند که از سوی دیگران طرد شوند یا مورد آزار ایشان قرار گیرند. ▪ عوامل تنهایی به این پرسش که چرا برخی افراد با این که مایل به ایجاد رابطه هستند، عملا بدان موفق نیستند، به طرق مختلف پاسخ داده شده است. مثلا دوگان و برنان مساله را از طریق الگوهای دلبستگی بارتلومیو دنبال کردهاند و میگویند: همه افراد الگوی ترسو درباره ایجاد رابطه با دیگران مردد و نامطمئن هستند (که نتیجهاش تنهایی است.) برخی دیگر فرض میکنند که تنهایی در کودکی شروع میشود. اگر کودکی نتواند مهارتهای اجتماعی مناسبی کسب کند، به هر دلیل که باشد ، بسادگی نمیداند چگونه به صورت موفقیتآمیز با کودکان دیگر تعامل کند. مثلا کودکی که در خود فرو رفته یا پرخاشگر است احتمال این که دیگران او را به عنوان یک همبازی نپذیرند، بسیار است و اگر رفتار نامناسبش تغییر نکند، مشکلات میان فردی علی القاعده از کودکی تا نوجوانی و جوانی ادامه مییابد. از آنجا که روابط همسالان در دوره نوجوانی بسیار حیاتی است، زیرا افراد در این زمان از خانواده فاصله میگیرند؛ احتمال بسیار وجود دارد که در این هنگام هراس اجتماعی به وجود آید. در این اختلال اضطرابی، موقعیتهای اجتماعی کاملا ترسناک میشود و شخص برای محافظت خود از تحقیر و ناراحتی، کاملا از آنها دوری میگزیند. نوجوانان تنها و ترسوی بسیاری ممکن است به این نتیجه برسند که زندگی نومیدکننده است. در بدترین حالت، این احساس نومیدی گاهی ممکن است به خودکشی بینجامد. برخی از ویژگیهای افراد دارای مهارتهای اجتماعی خوب، به طور خاص در تحقیقات شناسایی شدهاند. مثلا یک نوجوان دارای مهارت اجتماعی صمیمی است، دارای حرمت نفس بالاست، بندرت با عصبانیت واکنش نشان میدهد و به راحتی با دیگران سخن میگوید. در مقابل، فرد بدون مهارت اجتماعی، خجالتی، دارای حرمت نفس پایین و هنگام برخورد با غریبه کمروست. افراد تنها با توجه به ادراک منفی از موقعیت آنان، راهبرد اجتماعی آرام و محافظه کارانهای را در پیش میگیرند؛ زیرا از خطر مطرود شدن اجتناب میورزند. این تمایل برای خویشتنداری و سالم ماندن در روابط بین فردی، برداشتی منفی بر دیگران به جای میگذارد. بعکس، افراد موفق در روابط اجتماعی بیشتر مایلند که یک موقعیت جدید اجتماعی را به عنوان چالش جالب توجه و فرصتی برای به دست آوردن دوستان جدید محسوب کنند. نتیجه این راهبرد آن است که گشادهرو و غیررسمیباشند و در نتیجه دیگران هم واکنش مثبت خواهند داشت. ▪ ضرورت تنهایی میدانیم در سرزمین ژاپن که به نسبت مساحت کل جغرافیاییاش پرجمعیتترین کشور جهان محسوب میشود، مردم به صورت انفرادی از حریم شخصی بسیار اندکی برخوردارند. اما دقیقا در همین کشور ژاپن است که میبینیم نسبت باغها و بوستانهای کوچک و ساکت که به لحظهها و تأملات تنهایی اختصاص یافته هنوز هم رواج دارد و از اهمیت خاصی برخوردار است. برای اینکه مردم احساس سلامت و شادابی کنند، مقداری تنهایی برایشان ضروری است و به احتمال زیاد میزان ضرورت تنهایی از جایی به جای دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت است. شکی نیست که کار خلاقانه، نیازمند تنهایی است. یکی از متداولترین و از لحاظ اجتماعی مقبولترین شکل تنهاییطلبی در روزگار ما بهرهگیری از تعطیلات است. ما در تعطیلات مجال پیدا میکنیم که مدت نسبتا کوتاهی از محیط عادی و امور روزمره خود دست بشوییم و خلوتی برای خود اختیار کنیم. در این روزها به سراغ نزدیکان و خویشاوندان خود میرویم و روحیهای تازه میکنیم و یا در مکانی نسبتا خلوت و دورافتاده در طبیعت و یا شهر دیگری که در آنجا کسی را نمیشناسیم تنهایی اختیار میکنیم، به این وسیله لختی به خود فرصت میدهیم تا از زیر فشار زندگی روزمره خلاصی یابیم. اما جزیرههای کوچک آرام طی یک روز پرهیاهو، یک هفته پرمشغله یا در طول سال میتوانند آرامشبخش، فرحبخش و حیات بخش باشند. شاید فلسفه کیفیت نیروبخش خواب نیز همین باشد. خواب در واقع به معنی دست کشیدن از دنیاست و هنگامیکه کسی به خواب میرود، از امور دنیا فارغ میشود و زمان و مکان مشخصی را برای تنهایی مستمر و پیوسته خود اختصاص میدهد. فضای خصوصی لازم برای بشر یعنی همان لحظههای تنهایی که موجب روح افزایی او میشود. از نظر روانشناسی نیز تنهایی همواره با امید یا اشتیاق برای دست یافتن به چیزی بهتر همراه است. همان طور که گفته شد، فرآیندهای خلاق همیشه به مقدار معینی تنهایی نیازمندند که میتوان آن را دوره درونگرایی یا نهفتگی نامید. هر یک از این اصطلاحات، لحظهای را مشخص میکنند که در آن فرد به حال خود واگذاشته میشود و به هیچکس دیگری تکیه ندارد. کانون توجه او فقط درون و باطن خودش است و بنابراین دنیای خارج یعنی جامعه برایش بیاهمیت میشود. در این لحظه است که با سرنوشت فردی خودمان مواجه میشویم. هرچند بگوییم که تنهاییجویی، امری عادی و جزو اصلی نزدیک شدن به دیگران یا دور شدن از آنان است، اما به اعتقاد من، همواره میتوان در آن لحظهای عروج، برتری و جستجو برای چیزی نیکوتر و متعالیتر یافت. وقتی به دنبال جامعه، ارتباطات و سازگاری با مردم هستیم؛ در واقع ایجاد روابط و صمیمیت را میجوییم و دوست داریم مردم، ما را تحت حمایتهای گرم خود قرار دهند. اما در جستجوی تنهایی به دنبال چیزی هستیم که در تجربه مذکور یافت نمیشود. به عبارت دیگر، وقتی تنهایی اختیار میکنیم، میتوانیم به خویشتن واقعی خود و برقراری ارتباط با ارزشهای دیگر خود که غالبا معنوی و روحانیاند و نیز اعتلای نفس خویش به شکل عمیقتری بپردازیم. پس، این نیاز نیز باید طبیعی و عادی انگاشته شود. ● راههای کاهش تنهایی از آنجا که تنهایی صرفا با گذشت زمان شدت نمییابد، بیشتر پژوهشگران برخی از انواع مداخله فعال را برای کمک به افراد تنها موفق میدانند. بدون این مداخلهها، تنهایی میتواند عقب نشینی به سمت کامروایی تخیلی، فرو رفتن بیش از حد در کار، اعتیاد به الکل و مواد مخدر را برای تقلیل درد برانگیزاند. گاهی موسیقی نیز میتواند جانشینی برای روابط میان فردی باشد، اما اگر فرد بر استفاده از اشعار درباره جدایی، ناراحتی و غم متمرکز شود، احساسات تنهایی افزایش مییابد. در ضمن فنون مداخله موفقیتآمیز، شناخت درمانی و آموزش مهارت اجتماعی (به طور همزمان) بیشتر اهمیت دارد. معمولا شناختهای افراد تنها و غیر تنها متفاوت است. برای شخص تنها طرحواره از خود معمولا کاملا منفی است که نتیجهاش در توجه انتخابی به اطلاعات راجع به خود بویژه اطلاعات مربوط به روابط میان فردی منعکس میشود. در نتیجه، خودپنداره منفی شخص بارها در نگرش منفی خود، تایید میشود. در شناخت درمانی، شیوههایی برای تغییر و اصلاح این شناختهای منفی درباره موقعیتهای اجتماعی طرحریزی میشود. افزون بر تغییر شناختهای سازش نایافته، تغییرات رفتاری نیز لازم است. چنان که میدانیم، تنهایی بنابر خصلتش با مهارتهای اجتماعی نامناسب و نیز نگرانیها درباره فقدان مهارت اجتماعی پیوند دارد. یک راهبرد عملی این است که فرد تنها الگوهای موفقیتآمیز میان فردی را در نوار ویدئو مشاهده کند، سپس مهارتهای اجتماعی را در یک موقعیت بدون تهدید در حالی که ضبط میشود تمرین و نتایج آن را مشاهده کند. گاهی لازم است افرادِ فاقد مهارت اجتماعی درباره فعالیتهای ویژه (از قبیل آغاز سخن گفتن، نشان دادن علاقه و نشاط هنگام تعامل با دیگری، احترام گذاشتن و تحسین کردن) آموزش ببینند، که شخص قبل از مواجه شدن با موقعیت واقعی میتواند آنها را تمرین و امتحان کند. آثار این آموزش حتی در حد یک دوره کوتاه مدت میتواند مهم باشد. هنگامیکه شخصِ تنها میآموزد تا درباره موقعیتهای اجتماعی به شیوه جدید بیندیشد، یاد میگیرد چگونه بهترین برخورد را با دیگران داشته باشد و چگونه الگوی رفتار بین فردیاش را تغییر دهد. نتیجه این است که سلسلهای از تجارب موفق و به دنبال آن بیرون آمدن از تنهایی را تجربه میکند. |
|
میزهایی که داریم
|
|
به محیط اطراف خود نگاه كنید. حتی از همین میزهای كوچك كار شروع كنید و آنها را به دقت زیر نظر بگیرید و آدم شناسی كنید. ۱) آدمهایی بهتر از خودشان این آدم ها اصولاً روی میز كارشان و یا بر در و دیوار اتاقشان تقدیرنامههایی را كه گرفتهاند آویزان كرده اند و اگر خوب نگاه كنید جام قهرمانی، عكس با آدمهای بزرگ و مهم را هم میبینید و روی دیوار هم تصاویری از نقاط مهم دنیا یا ساختمانها و برجهای شناخته شده را پیدا میكنید. اینگونه آدمها میخواهند بهتر از این شخصیتی كه هستند باشند و حتی سعی میكنند خو درا در نزد دیگران بهتر نشان بدهند. ۲) آرام و خوشگذران روی میز میتوان گل و گلدان پیدا كرد و بر دیوار عكسهای بچگی و پوسترهای فانتزی. حتی كمی اسمارتیز و پفك و هلههولههای هیجانانگیز. این آدمها اصولاً شخصیتهای آرامی دارند كه در حال تغییر هستند و اصولاً پافشاری بر چیزی ندارند. خوشگذرانی و شوخطبعی هم از دیگر خصیصههای این افراد است. ۳) خشك و غیرقابل پیشبینی همه چیز در جای خود قرار گرفته و روی در و دیوار هم نمیتوان ردی از عكس و پوستر پیدا كرد. چراغ مطالعه، فایلهایی كه روی آنها مشخصات نوشته شده و یكی، دو كتاب كه به ریاضیات و یا فلسفه مربوط میشوند. این موارد را میتوانید بر روی میز افرادی پیدا كنید كه كار چندانی ندارند اما خود را مشغول نشان میدهند تا حدودی غیراجتماعی و گوشهگیر هستند و حال و احوالشان غیر پیشبینی است و به عبارتی افرادی دمدمی مزاج هستند. ۴) نگران با اقساط عقبافتاده روی میز این افراد هیچ وسیله اضافهای پیدا نمیكنید اما همان وسایل اندك هم از بهترین نوعها انتخاب شدهاند. خطكش، تقویم، ماشینحساب و ساعت از دیگر وسایل روی میز این افراد است كه اصولاً نگران هستند و اقساطشان عقبافتاده و همچنین نیاز به كار بیشتری دارند. ۵) بالارفتن از دیوار راست روی میز از شیر مرغ تا جان آدمیزاد پیدا میشود. نظم و ترتیبی هم در كار نیست. انواع و اقسام CDها و تصاویر خشن را میتوانید در این فضا پیدا كنید. زیر میز هم یك توپ بسكتبال و یا والیبال و یا راكت پنهان شده كه بعد از كار حتماً در زمین بازی به كار میآید. صاحب این میز و فضا فردی فعال و البته بازیگوش است كه به جای اینكه به گذشته و آینده فكر كند، در زمان حال سیر میكند. ۶) افسرده و كمی پشیمان روزنامههای قدیمی، یك لیوان كه رد كثیفی روی آن دیده میشود، چسب و مجلههای مختلف، فایلهای خالی و آدم افسردهای كه كارهایش روی هم تلنبار شده و حوصله انجام آنها را ندارد. آدمی كه مدام به گذشته و البته شكستهای زندگی خود فكر میكند. مواظب لباسهایتان باشید چون امكان دارد بعد از خارج شدن از اتاق كمی به میز و صندلیها خوردهاید و خاكی شدهاید. انتظار نداشته باشید آدم افسرده زیاد به فكر تمیزی محیط اطرافش باشد. چه انتظاری است؟ ۷) فضای بعدی را خودتان پیدا كنید و ببینید روحی كه در آن رفت و آمد میكند میتواند رفیق و همدم خوبی برایتان باشد یا نه؟ این گروه بدتر از چیزی كه هستند خود را نشان میدهند درست برعكس گروه اول. |
با پنج نفر همنشين مباش
امام صادق عليهالسلام از على بن الحسين عليهماالسلام روايت مىكند كه به امام باقر عليهالسلام فرمود :
فرزندم ! با پنج كس همنشين مباش و گفتگو مكن و رفيق راه مشو ، من گفتم : پدر جان !
آنها كيانند به من معرفى كن .
فرمود : از همنشينى با دروغگو بپرهيز كه چون سراب است دور را به تو نزديك و نزديك را به تو دور مىكند ، از رفاقت با فاسق بپرهيز ؛ زيرا او تو را به يك خوراك يا كمتر از آن مىفروشد ، با بخيل رفاقت مكن ؛ زيرا او مال خود را به وقت سختى تو از تو دريغ كند ، با بىخرد دوستى نداشته باش ؛ زيرا مىخواهد به تو سود رساند ، ضرر مىرساند ، با كسى كه قطع رحم مىكند همنشين مباش ؛ زيرا من او را در سه جاى كتاب خدا ملعون يافتم سوره محمد 23 ـ 24 ، سوره رعد 25 ، سوره بقره 27.
|
نقاشی و کشف حقایق درونی کودکان
|
|
۱- خورشید و ماه: در اغلب نقاشیهای كودكان خورشید دیده میشود. خورشید نشانه امنیت، خوشحالی، گرما، قدرت و از نقطه نظر روان شناسان به معنی پدر است. وقتی رابطه كودك و پدر خوب است، كودك خورشید را در حال درخشیدن میكشد و وقتی رابطه آن دو مطلوب نیست، خورشید را پشت كوه و ناپدید میكشد. ترس كودك از پدر به رنگ قرمز تند و یا سیاه در نقاشی دیده میشود. ماه در نقاشیهای كودكان به مفهوم نیستی و مرگ است. ۲- آسمان و زمین: آسمان به معنی الهام و پاكی است و زمین، ثبات و امنیت معنی میدهد. كودكان كوچك هرگز خطی برای نشان دادن زمین ترسیم نمیكنند وی در سنین بالاتر یعنی ۵ و ۶ سالگی كه آغاز به درك دلایل منطقی میكنند به كشیدن زمین نیز میپردازند. ۳- ماشین: ماشین نشانه قدرت است، به همین دلیل در نقاشی پسربچهها ماشین زیاد دیده میشود. ۴- حیوانات: اگر در نقاشی كودك شما تصاویر حیوانات دیده می شود، ممكن است، دلایل مختلفی وجود داشته باشد كه شما با صحبت كردن با كودك پی به آن میبرید. كودكی كه در روستا زندگی میكند و یا حیوانات خانگی دارد و یا عاشق حیوانات باشد و یا حتی زیاد به باغ وحش برود، طبیعی است كه حیوان بكشد. اما اگر كودك به نوعی با حیوانات رابطه نداشته باشد و در نقاشیهایش اغلب تصویر حیوان بكشد اهمیت خاصی پیدا میكند. گاهی ممكن است كودك احساس گناه و تقصیری را كه تجربه كرده و جرات ابراز آن را نداشته در نقاشیهایش در قالب حیوان نشان دهد. |
|
نقاشی های ناخودآگاه ، شخصیت شما را آشکار می کند
|
|
۱) اشکال هندسی: مثلث، مربع و اشکال هندسی دیگر، نماد ذهنی سازمان یافته است و نشان می دهد که شما به گونهای روشن و آشکار می اندیشید و دارای مهارت های برنامه ریزی هستید. در برنامه ها و طرح هایتان بسیار دقیق عمل می کنید و کفایت و کارآیی بالایی دارید. ۲) اجرام فضایی: ماه و خورشید و ستارگان و یا اجرام آسمانی دیگر، نماد جاه طلبی و بلند پروازی است. شما فرد خوشبینی هستید و این نیاز را در خود می بینید که تایید شوید و یا مورد تشویق دیگران قرار گیرید. ۳) اشکال درهم: نشانه هیجان و تنش هستند و نشان می دهند که شما در تمرکز دچار اشکال می شوید و همیشه چیزی هست که مزاحم تمرکزتان شود. ۴) بازی ها: بازی هایی نظیر نقطه بازی ، دوز یا شطرنج ، حس رقابت را در شما به تصویر می کشند و شما دوست دارید همیشه در بازی ها پیروز باشید و اصلاً برای برنده شدن بازی می کنید. ۵) چهره های خندان و زیبا: کشیدن چنین تصویرهایی مویداین است که شما به مردم و دیگران عشق می ورزید و همواره جنبه های مثبت افراد و شرایط را می بینید. فرد خوشبینی هستید و با دیگران دوستانه برخورد می کنید و علاقه مند به فعالیت های اجتماعی هستید. خصوصیاتی نظیر انسانیت، نیک سرشتی، دلسوزی و همدردی در شما وجود دارد. نسبت به دوستانتان حساس هستید. ۶) چهره های درهم و زشت: نشانه حس سوءظن و بدگمانی در وجود شماست، سعی می کنید رفتاری تلخ و طعنه زننده داشته باشید، با مردم میانه خوبی ندارید و در واقع پرخاشگر و طغیانگر هستید، اعتماد به نفس کافی ندارید و در کارهای گروهی همکاری نمی کنید. تندخو هستید و همیشه احساس رنجش و محرومیت می کنید. ۷) فلش ها و نردبان: نمادی از جاه طلبی در شماست. میل زیادی به تایید و اثبات خود دارید ، در تصمیمات، یکدنده و سمج عمل می کنید و همیشه سعی در تصدیق توانایی ها و استعدادهایتان دارید. ۸) خانه و کلبه ها: به دنبال خانه و خانواده هستید و نیاز به داشتن خانواده را در خود حس می کنید. میل دارید در خانوادهتان سرمایه گذاری کنید، در جستجـوی سـرپنـاه روحـی و معنـوی هستیـد ودر جستجوی خود گمشده تان. احساس ناامنی دارید. ۹) نــت هــای مــوسـیقی: عاشق آهنگسازی و موسیقی هستید. ۱۰) اشکال تکراری و دنباله دار: نماد صبر و استقامت در شماست، در رفتارهایتان پایبند شیوه و اسلوب هستید و در تمرکز توانمندید. قادرید کارهایتان را به راحتی سازماندهی کنید و با هر چیزی کنار بیایید. ۱۱) گل، گلدان، گیاه و درخت: شما فردی احسـاسـاتـی هستیـد و دوسـت داریـد همیشه در رویاهایتان بمانید، روحیه مهربانی دارید و با دوستانتان دوستانه رفتار می کنید، فردی اجتماعی هستید. ۱۲) حیوانات: شما به حیوانات علاقه دارید و به حمایت از دیگران مشتاقید ، حساس و ملاحظه کار هستید و نیاز به آرامش فکر دارید، احساس می کنید که می توانید از دیگران حمایت کنید. ۱۳) قلب: فرد احساساتی هستید. کسی را دوست دارید و رویایی هستید. آرزو داریدبه شخص خاصی تعلق داشته باشید. ۱۴) آجرها و کتاب هایی که روی هم قرار گرفته اند: زیر فشار و استرس زیادی قرار دارید و احساس می کنید که با کوچک ترین لرزشی نابود می شوید و فرو میریزید. ۱۵) غذا و میوه: خوردن را دوست دارید احتمالا در رژیم به سر می برید. ۱۶) خطـوط متقاطع: احساس خفگی و اختناق دارید و نیاز به فرار و آزادی را در خود حس می کنید. این سدی است که میان خود و دیگران قرار داده اید و از بروز احساساتتان گریزانید، سعی می کنید عواطفتان را پنهان نمایید تا فرد مناسبی پیدا شود که شایستگی احساس شما را داشته باشد. ۱۷) چـاقو، اسلحه و شمشیر: نشانی از خشونت و عصبانیت در شماست و حتی گاهی تمایلات روانی، حس رقابت و نیاز به اثبات مردانگی در شما را نشان می دهد. |
|
نقش واقعی منتقد درون
|
|
منتقد یا قاضی درون جنبهای از شخصیت شماست که منعکسکننده صدای بزرگترهای دوران کودکی است. معلم کلاس چهارم من همیشه دانشآموزان کلاس را با گفتن ”شما خیلی احمقید“ سرزنش میکرد بهطوریکه بسیاری از ما این دروغ را باور کردیم. از اینکه بارها پدر یکی از دوستانم به او کلمه بیعرضه را گفته بود، وی متقاعد شده بود که فردی بیارزش است. اینها هم عقاید غیرواقعی هستند که بهعلت قدرت گوینده، توسط شخص پذیرفته میشوند. ما در روند بزرگ شدن بهتدریج این نظرات را درونی میکنیم و به این ترتیب منتقد درون شکل میگیرد. منتقد درون نقش اشخاص منتقد دوران کودکی ما را برعهده میگیرد و پیامهای آنها را بارها و بارها تکرار میکند. در بزرگسالی نیز، نزدیکان و عزیزان ما ممکن است از ما انتقاد کرده و به آن پیامها بیفزایند. منتقد درون، شما را عقب نگهمیدارد، باعث میشود نسبت بهخود شک داشته باشید، سعی در بیارزش کردن شما دارد و اعتمادبهنفس شما را کاهش میدهد. او رفتار شما را با معیارهای شخص دیگری مورد قضاوت قرار میدهد و تأکید میکند که شما در خور انتظارات نامعقول آنها نیستید و باعث میشود احساس گناه کنید. بعضی از مراجعان به من میگویند آنها احساس ”کافی بودن“ نمیکنند و هیچیک از کارهای آنها به اندازه کافی خوب نیست یا نمیتوانند آنچه را از آنان انتظار میرود، برآورده کنند. چه باور کنید یا نه، این جنبه از شخصیت شما در واقع سعی در حمایت شما دارد. او این نوع رفتار را از کسانیکه به آنها وابسته بودهاید کسب کرده تا شما را از عدم پذیرش آنها حفظ کند. اگر کودکی شیر خود را به زمین بریزد و از ترس تنبیه گریه کند عموماً مادر او وی را دلداری میدهد و فقط زمین را تمیز میکند. او مسئولیت خود را پذیرفته زیرا ندامت خود را نشان داده است پس دیگر لزومی ندارد مادر او را تنبیه کند. او با احساس گناه، خود را از مجازات حفظ میکند. کودک رفتار بزرگترهای محیط خود را تقلید میکند تا تأیید آنها را بهدست آورد. زیرا اگر او توسط خانواده تأیید نشود، تنها میماند، چه بهصورت فیزیکی چه بهصورت احساسی، و این برای کودک خیلی دردناک است. حتی اگر کودک رفتار بزرگترهای خود را نامعقول بداند، باز هم آن رفتار را جذب میکند تا زمانیکه به اندازه کافی بزرگ شود و ناروائی آنها را تشخیص دهد. پس منتقد درون هنوز سعی میکند شما را ایمن نگاه دارد. او سعی میکند شما را از محیطی که مدتها قبل آنرا ترک کردهاید حفاظت کند. شما دیگر برای بقای خود محتاج تأیید مراقبتکنندگان خود نیستید. شما توانائی ”نه“ گفتن را دارید. اگر در محیط غیردوستانهای قرار دارید میتوانید آنجا را ترک کنید. حتی اگر مشکل باشد باز هم میتوانید آنجا را ترک کرده و زنده بمانید. منتقد درون به شرایط دوران رشد شما واکنش نشان میدهد ولی قادر به تشخیص آن نیست. بهجای جنگیدن با منتقد درون یا تسلیم شدن به آن، میتوانید شروع به آموزش مجدد او کنید. نقش اصلی او کمک، محافظت، تشویق و بارور کردن شماست. اگر او تشخیص دهد که شما شخص بزرگسالی هستید که در محیط متفاوتی زندگی میکنید و میتوانید مسئولیت خود را بهعهده بگیرید، انتقادهای خود را کاهش خواهد داد. میتوانید اجازه دهید او بداند که لازم است واکنشهای خود را تغییر داده بهطوریکه در شرایط فعلی به شما کمک کند. وقتی او شروع به درک نقش واقعی خود کند و انرژی خود را برای کمک به شما در شرایطی فعلی مورد استفاده قرار دهد، شما بهبود قابل ملاحظهای را احساس خواهید کرد. اعتمادبهنفس بیشتری خواهید داشت، نسبت بهخود احساس بهتری خواهید داشت و بسیار خلاقتر خواهید بود، زیرا دیگر هر کار کوچکی را که انجام میدهید مورد انتقاد قرار نخواهید داد. دیگر علیه خود نخواهید جنگید و کل وجود درون شما، در کنارتان خواهد بود. ● عبارات تأکیدی دیگر لازم نیست منتقد درون من به همان روش دوران کودکی از من حمایت کند. اکنون من مجهز به دانش حمایت از خودم هستم. اکنون منتقد درون من این را تشخیص میدهد و روش حمایت خود را به ترتیبی بهبود میبخشد که مناسب زندگی فعلی من باشد. اکنون او نقش واقعی خود را در حمایت از من ایفا میکند. |
|
نگاه به خود
|
|
سمن خودم را دوست دارم، چون برتر از فرشتهها هستم. من خودم را دوست دارم، چون تجلی کائنات هستم. من خودم را دوست دارم، چون روح خدا در من جاری است. من شایستهٔ ستایش هستم. چون خداوند ستوده، مرا آفریده است“. در حقیقت این خودباوری، عزتنفس است که در درون و دنیای تنهائی، چهقدر برای خود بهاء و ارزش قائل هستی و چهقدر خود را دوست داری و این در حقیقت، خودباوری فرد نسبت به خود و خودشناسی است. شرایط زندگی و نیاز به غذا، آب، خواب و ... برای برآورده شدن نیازها، ناگزیر هستی شرایط اجتماعی را بپذیری و با گردن نهادن به شرایط اقتصادی، به کار و فعالیت بپردای، ولی نباید چنین تصور کرد که نیازهای والاتر تو مانند عشق، زندگی زیبا، خودشکوفائی و خودآگاهی که سبب تمایز انسانها از همدیگر میشوند، زیرا نفوذ سود شخصی قرار بگیرد. انسان با دور شدن از خود و تسلیم زندگی روزمره شدن، هویت واقعی خود را از دست داده ”چون در حقیقت زندگی بازتاب هویت توست به دنیای بیرون“ و تحتتأثیر آگهیهای تبلیغاتی و اخبار منفی روزانه نمیتواند رابطهٔ منطقی بین این مطلبها را دریابد و بهتدریجی عادت میکند که همه اینها را ببیند و بشنود و زمان را بگذارند و ندانند که خواستهٔ واقعی خودش چیست. شاید کسانی بدانند که خواستهٔ حقیق انها کدام است. ولی در واقع، این تجزیه و تحلیل وجود ندارد که مطمئن شوند آنچه را که طالب هستند، همان خواستهٔ واقعی خودشان است. آیا خود آنها میخواهند این کار یا آن کار با بکنند یا اینکه به آنها تلقین شده است چهکار کنید! آیا خودشان میخواهند به جائیکه مسافرت میکنند بروند یا تحتتأثیر تبلیغات به آنجا میروند! در موارد زیادی، افراد اطمینان ندارند که میخواهند چه نوع غذائی بخورند، شاید اثر تبلیغ، آنها را وادار به خوردن آن غذا میکند آیا با میل و علاقهٔ واقعی با کسی ازدواج میکنند یا اینکه براساس تعریف و اندیشه و احساس دیگران، تن به ازدواج میدهند. تقلید و مُدخواهی در مواردی، فرصت اندیشیدن را به فرد نمیدهد و شعار ”خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو“ کسانی را وامیدارد که آزاده و استقلال فکر را کنار گذاشته و براساس اندیشه و خواستهٔ دیگران عمل کنند. اینجا است که فرد دچار ترس و اضطراب درونی میشود و از خود دور شده و هر چه سن بالاتر میرود با توجه به اندوختههای مالی و ... بیشتر احساس نگرانی میکند. ”ویلیام جیمز“ میگوید: ”بزرگترین کشف نسل ما این است که انسان میتواند با تغییر دادن نگرش خود، زندگیاش را تغییر دهد“ این در حقیقت همان خودآگاهی است که انسان را به سمت خودشناسی و خداشناسی میبرد. ناخودآگاهی با خطرهائی همراه است. بدون آگاهی نمیتوان اراده را جهت داد و راه زندگی را مشخص کرد، در توجیه این نقش میتوان به یکی از سخنهای حضرت علی (غ) وجه داشت که فرموده است: ”درست به گوسفندهائی میمانید که چوپانی آنها را به چراگاه و آبشخوری گندیده و لجنآمیز میبرد و این زبان بستهها نمیدانند که به زودی گیر قصاب میافتند و او هم کارد روی گلویشان نهاده تا سرشان را بیخ تا بیخ ببرد“. دادن پند و اندرز و درس و توصیه، آسان است. اما پذیرش آنها برای همه آسان نیست. به قول ”امام محمد غزالی“ یکی از بزرگان و دانشمندان ایرانی که در زمان خود، در حکمت عالی بینظیر بوده، ”نصیحت کردن و نصیحت خواستن، هر دو آسان است، ولی قبول کردن، دشوار میباشد“ بهطور معمول، طمع، حرص و زیادهخواهی، پذیرش بندهای ساده را نیز دشوار میکند. میگویند: ”مردی در راه گنجشکی گرفت. گنجشک گفت: ”از جثهٔ کوچک من، تو را چه سود است؟ اگر مرا آزاد کنی، سه پند سودمند به تو یاد میدهم که یکی را در دست تو خواهم گفت و دیگری را پس از آزادی بر شاخ درخت خواهم گفت و سومی را پس از اینکه به بالای کوه رسیدم“ مرد گفت: ”پند اول را بگو“ گنجشک گفت: ”بر آنچه از دستت رفت، تأسف مخور“ مرد گنجشک را رها کرد و گنجشک پرواز کرد و بر بالای شاخی نشست و گفت: ”پند دوم آن است که اگر سخن غیرممکنی شنیدی، آن را باور نکنی“، پس از آن به سوی کوه پرواز کرد و گفت: ”ای بیچاره، تو ندانستی که در شکم من دو گوهر گرانبهاء است که هرکدام بیست مثقال وزن دارد، اگر مرا کشته بودی، آن دو گوهر مال تو میشد“ مرد بسیار تأسف خورد گفت: ”پند سوم را بگو“ گنجشک گفت: ”تو به زودی آن دو پند را فراموش کردی و به چیز از دست رفته، تأسف خوردی و سخن غیرممکن را باور کردی، زیرا من که بیش از دو مثقال گوشت ندارم، چگونه دو گوهر بیست مثقالی میتواند درون شکم من جا بگیرد؟ پس پند سوم به چه درد تو میخورد“ این را گفت و به سر کوه پرید و مرد را در افسوس و اندوه به حال خود گذاشت. پس بدیهی است که با خود آگاهی و نگاه به خود، نیازی به پند و نصیحت نیست و این خود شما هستید که باور و نگاه به خود را تغییر میدهید. |
|
نور درمانی
|
|
• اساس روش نوردرمانی: درمانگران روش نوردرمانی میگویند هر چند به این روش درمانی وقوف كامل ندارند، اما نور واكنشهای اولیه ما را در قبال مردم و موقعیتها تعیین میكند و معیار ارزیابی قضاوت سریعتر و حساستر از بسیاری از استعدادها و توانایی های عقلانی است. آنها اظهار میدارند ناآرامیای كه ما گاهی در برخی از گردهماییهای انسانی احساس میكنیم ممكن است از نوعی نور ناشی شود كه از هماهنگی و همگامی با درون خود ما انسانها سر بر میآورد و احساس نوعی آرامش در شرایط خاص احتمالاً به این معنا است كه شما از سوی نورهای همگون و هماهنگ احاطه شدهاید. گفته میشود نور گیاهان، حیوانات و مواد معدنی به عنوان بخشی از نظام واحد هستی همواره با همدیگر در ارتباط و تعامل هستند. تصور میشود كه نور هر شخص از تمامی نورهای منعكس شده از سلولها و مواد شیمیایی در بدن فرد و همچنین از تعامل این نورها شامل میشود. گفته میشود نور مرئی شبیه حالت بیضی است كه از چند اینچ تا چندین پا دور بدن فرد احاطه دارد و گاهی در ناحیه سر احاطه بیشتری دارد. این نور از هفت اشعه رنگی مختلف تركیب می یابد كه هر كدام از آنها با عنصر خاصی از بدن همانند كار و نقش پیچیدهتر آنها ارتباط دارند. همچنین گفته میشود كه اشكال، رنگها و استحكام و پایداری این اشعه از شخصی به شخص دیگر فرق می كند و نشانگر ساختار منحصر به فرد هر كس است. •روش استفاده از نوردرمانی: یك درمانگر، مراحل درمان را با مشاهده یا خیلی به ندرت و عینیتر از طریق لمس نور بیمار برای تفسیر وضعیت سلامتی وی آغاز می كند. مثلاً یك نور كدر و تیره، میتواند سلامتی ضعیفی از شخص یا نیاز به تغییر وضعیت او را نشان دهد. این حالت بیمار را هر روز ضعیف میكند. همچنین گفته میشود حاشیه تاریكی روی برخی از اعضای بدن نشانگر وجود بیماری است. درمانگران معتقدند از طریق نور میتوان شخصیت، احساسات و عواطف افراد را نیز مورد بررسی قرار داد. مثلاً نور دارای لبهها و حاشیههای نرم و چیندار را میتوان به عنوان شاخص تاثیرپذیری فرد در قبال سایرین تلقی كرد، در حالی كه كنارههای سخت و متحرك به معنای اجتماعی بودن، نه آسیب پذیر بودن، است و طرح و نمای سخت و برجسته میتواند نشانگر گرایش دفاعی فرد و وجود این احساس باشد كه جهان ماهیت خصومت آمیز دارد، احساسی كه از ناامنی عمیق فرد ریشه میگیرد. گفته میشود رنگها نیز دارای اهمیت هستند. باور بر این است كه وجود تركیبات رنگ قرمز در حد زیاد در نور شاخص عصبانیت و وجود رنگ آبی به معنای داشتن شخصیت كمال گرا (ایده آلیست) است. • نور قرمز : نور این رنگ به عنوان رنگ زندگی و قدرت فیزیكی، نشانگر قدرت، انرژی و حساسیت انسان است كه به معنای انسجام هماهنگی فرد به صورت یك كل محسوب میشود. عصبانیت یا اضطراب در نور قرمز روشن، در حالی كه عصبانیت یا حساسیت در نور قرمز تیره تجلی پیدا میكند. وجود بیش از حد تركیب رنگ قرمز در نور نشانگر خودخواهی، خودپسندی یا توجه بیش از حد به مادیات است. از نظر درمانی، نور قرمز با پایانههای عصبی فعالیتهای شدید بدنی و غدد تناسلی قرین و توأم است. • رنگ نارنجی : این رنگ موید انرژی و سلامتی است و نشان از شخصیت قوی فرد دارد كه برای سایرین نیز اهمیت قائل میشود. اما وجود تركیب بیش از حد رنگ نارنجی نشان دهنده تاكید افراطی روی اهداف و جاه طلبیهای خودخواهانه فرد است. نمود آدرنال نیز به رنگ نارنجی است و غدد تناسلی و طحال نیز همین رنگ را به خود میگیرند. این رنگ همچنین میتواند حاكی از وجود ترس، توهم یا فقدان توهم در فرد باشد. • رنگ زرد : هوش و خوش بینی فرد یا در برخی از موارد، اضطراب یا نگرانی وی در قالب این رنگ تجلی پیدا میكند. رنگ زرد خیلی روشن احتمالاً نشانگر ضعف یا نداشتن قاطعیت فرد و زرد طلایی نشان تعالی روحی و بینش فرد است. رنگ زرد همچنین موید وجود ناراحتی در لوزالمعده، سیستم گوارشی، باروری و وضع حمل است. • رنگ سبز : به عنوان رنگ طبیعت، پویایی و شكوفایی نشان از یك شخصیت با نشاط و سازگار و ذهن تنوع گرای فرد دارد. این رنگ با غده تیموس، قلب و سیستم گردش خون ارتباط دارد. • رنگ آبی : ایده آل گرایی، انسجام و پر هیجانی بودن فرد در رنگ آبی تظاهر پیدا میكند. آبی روشن موید استعداد و توان یادگیری روح كاوش در فرد است. رنگ آبی از نظر فیزیكی نشانگر غده تیروئید است و با گوشها، حلق، تنفس و سخن گفتن فرد ارتباط دارد. • نور نیلی : این نور شاخص گرایش به اقدام و فعالیت براساس درك شهودی و كاوش برای پی بردن به حقیقت روحی تلقی میشود. این نور نشانگر ارزش های اخلاقی و مذموم و بی اهمیت بودن جهان مادی است. وجود بیش از اندازه تركیب نور نیلی در نور نشانگر آرامش و نوع پرستی یا اگر از توازن و تعادل خوبی برخوردار نباشد، نشانگر رنجور بودن فرد است. رنگ این نور همچنین با غدد مخاطی و سیستم لنفاوی فرد ارتباط دارد. • نور بنفش : این نور به عنوان رنگ شكوفایی و نشاط روح، بینش درونی و عشق تلقی میشود. رنگ این نور نشانگر اندامی كشیده، سیستم عصبی و انسجام و هماهنگی كل بدن است. • نور سیاه و خاكستری: این رنگها نشان میدهند كه نور فرد در اثر تفكرات و عواطف منفی، اضطراب، یماری یا در اثر بیهوشی آسیب دیده است. •نور سفید : كمال، ایده آل بودن و حقیقت با این رنگ تظاهر و تجلی مییابند. این رنگ متعادل كننده رنگ سیاه و خاكستری موجود در تركیب نور محسوب میشود. |
|
نوزده ویژگی اخلاقی برای ایجاد شخصیت سالم سازمانی
|
|
پیوسته و البته تقریبا ، همه چیز زندگی را دوست دارد ، او مشتاق زندگی است و هر آنچه را که باور داشته باشد ، اززندگی طلب میکند ، موسیقی حقیقی ، فیلم ، ورزش، گردش در شهر، پیک نیک، کتاب ، دعا، کوهها، دره ها، تقریبا همه چیز را دوست دارد. ۲) وقتی در کنار شخصیت سالم سازمانی )OHP( هستید، متوجه خواهید شد که از آه و ناله، شکوه و شکایت و نق زدن و غر زدن و افسوس خوردن، خبری نیست. شرایط ناگوار، نابسامانیها، ناملایمات را می پذیرد وسعی میکند برای همه آنها جوابی و مسئولیتی، برای خود پیدا کند، از ظاهر و قیافه خود خشنود است و ناله وتضرع نمی کند. اگر قدش، بلند ویا کوتاه است، برایش ، مسئله ای نیست، ، هیچگاه در آرزومندی های غیرواقعی به سرنمی برد، شخصیت سالم سازمانی ، مانند کودکی ، دنیا را بدون ظواهرش پذیرفته است و از گردش روزگار، لذت می برد، به سادگی با شرایط روزگار، سازگار است و هنر لذت بردن از زندگی را در هر شرایطی ، دارا می باشد. ۳) اگر از شخصیت سالم سازمانی ، بپرسید چه چیز اورا عصبانی می کند ، به سختی می تواند، جوابی پیدا کند و یا اگر بپرسید چه مشکلی دارد، به سختی موردی پیدا می کند، ساعات کار و ساعات تفریح، برایش فرقی ندارد، چون کارش برایش عین تفریح است. ۴) گذر از معابر و خیابان ها و کوچه های گل آلود زندگی ناشی از باران مشکلات و شنیدن شلپ شلپ موانع و بهانه ها را به عنوان جزئی از زندگی واقعی، می پذیرد و همه این ها را در راه رسیدن به هدف و آرمان تحمل می کند و تلاش می نماید. ۵) شخصیت سالم سازمانی )OHP( ، مسلما بیماری ها ، میکرو بها ، خشکسالی ها ، سیل ، گرسنگی و نظایرآن را، با آغوش باز می پذیرد و از طرفی هم حاضر نیست ، یک لحظه ، وقت خود را صرف شکوه و شکایت کندو یا فقط، آرزوی غیر واقعی پی در پی برای و ضعیت بهترکند، نه، نه، بلکه بلافاصله دست به کار می شود وبا تمام قوا و تلاش و کار، برای ریشه کن کردن آن، باز هم تلاش می کند. ۶) شخصیت سالم سازمانی)OHP(، با در گیری تازه، تجربه های جدیدی را کشف می کند، شخصیت سالم سازمانی ، در لاک خود فرو نمی رود، شخصیت سالم سازمانی، پذیرفته است که انسان جایزالخطاء است و فقط ، سعی می کنداز تکرار رفتاری که اورااز سازنده بودن، باز می دارد، دوری کندو از نارسایی ها و ناملایمات گذشته، میآموزد که در حال و آینده ، تاثیر مثبت بگذارد. ۷) شخصیت سالم سازمانی ، با رویدادهای نامطلوبی که افراد عادی را ، از کوره به در می برد، با ملایمت و نرمی بر خورد می کند و تنها، به لبخندی اکتفا می کند. ۸) شخصیت سالم سازمانی یک صافی یا فیلتر در ذهن و یک نگهبان در مدخل ذهنش دارد، به طوری که هر فکری را اجازه ورود نمی دهد، ذهنش بسیاری از افکار را ، از جنبه سازنده اش مورد توجه، قرار داده و آن هارا توسط ذهنش ، پالایش نموده و بنابراین اجازه ورود به این نوع افکار را می دهد و به این دلیل هرگز و سیله و آلت دست این وآن نمی شود و قربانی هیجانات منفی نمی گردد. ۹) شخصیت سالم ساز مانی)OHP ( ، خوشبختی و سعادت فردی و اجتماعی را نه در زمان آینده، بلکه در زمان حال جستجو می کند، خوشبختی را هرگز به طور مطلق به ردیف شغلی بالاتر، به سطح مدرک بالاتر ، به سطح مقام وپست بالاتر ، به مال و دارایی بیشتر ، به متولد شدن در محدوده جغرافیایی خاص ، منوط نمی کند، بلکه بر این باور و اعتقاد است و با تمام وجود ، به آن یقین پیدا می کند و معتقد است که هیچ چیز نه کم و نه زیاد است ، بلکه همان قدر است که در آن لحظه باید باشد و همان قدر ، محترم است که قابل شکر گزاری است. ۱۰) شخصیت سالم اگر چه عشق، محبت و فداکاری فراوانی را نثار خانواده اش در مرحله اول می کند، اما در روابطش با دیگران، برای استقلال خود، هم بهای بسیاری قایل است و آزادی عمل خودرا ، در برابر توقعات دیگران ارج می نهد، به استقلال در محیط اجتماعی زندگی خود، شدیدا نیازمند است، زیرا می داند وابستگی افراطی ، وی را از خلاقیت و خود شکوفایی دور میکند، به همین دلیل مایل است، گهگاهی ، خلوت گزینی و تنهایی اختیار کند، اگرچه مردم عادی، این کار او را غیر عادی و ناسازگارانه، تلقی می کنند و فکر می کنند مورد بی توجهی شخصیت سالم سازمانی ، قرار گرفته اند، اما شخصیت سالم سازمانی)OHP( برای جهان درون خود، ارزش بسیاری قایل است. به هر حال گاهی برای مردم عادی مشکل است که اورا دوست بدارند، زیرا شخصیت سالم سازمانی، در برابر آزادی عمل در زندگیاش، بسیار سرسخت و مصر است، او دوست دارد مستقل باشدو راه زندگی را همان طوری که خودش تصور می کند و توانایی شکوفایی اش را دارد ، بر گزیند، اگر حس کند در امور زندگی اش دخالت شده، نخست از نظر احساسی و درونی و هیجانی و سپس از نظر فیزیکی و جسمانی ناپدید می شود. ۱۱) شخصیت شاد وسالم سازمانی )HAPPINESS HEALTH( ، هرگز جویای تایید و تحسین دیگران نیست، اگر چه نسبت به تاثیر تایید و تشویق آگاه است مایل به خریداری آن نیست تادیگران به تایید و تشویق او بپردازند و شخصیت سالم سازمانی بر توان تلاشش پیوسته افزونی می دهد. ۱۲) شخصیت سالم سازمانی به طورشگفت انگیزی مستقل از عقاید دیگران ، عمل می کند و اهمیت نمی دهدکه گفتار و اعمالش لزوما مورد پسند مردم قرار گیرد، رضای خداوند را در رضای مردم در نظر می گیرد، شخصیت سالم سازمانی ، رو باز عمل می کند وبی تکلف و بی ریاست، متظاهرو مصنوع و مقلد افراطی نیست، خود را گم نمی کند، اگر فرصتی برای عرض اندام برایش پیش نیاید از حرکت عادی ، باز نمی ماند، مومن بودن، فعال بودن و سلیم بودن،سه صفت پیوسته همه وجودش خواهد بود، شخصیت سالم سازمانی ، )OHP( شخصیتی است که اتکای درونی داردو آرامش حقیقی خود را از درون می طلبد، شخصیت سالم سازمانی ، شادی و شوخ طبعی خود را، در هر شرایطی حفظ می کند و میتواند در جدی ترین مو قعیت ها ، باز هم لبخند را بر روی لبان خود، حفظ کند و شیفته آن است که به طریقی شادی و خنده را به لب دیگران نیز بیاورد، در حقیقت، مسائلی که بسیاری از مردم رااز حرکت باز می دارد، اغلب در نظر شخصیت سالم سازمانی، یک مسئله جزئی و پیش پا افتاده است و معمولا راه حلی برای آن پیدا می کند، این عدم آشفتگی در برابر مسائل و مشکلات، موجب می شودکه شخصیت سالم سازمانی، موانعی را پشت سر بگذاردکه برای بسیاری از دیگر مردمان، به صورت مانع و موانع غیر قابل عبور، باقی می ماند، اما در شخصیت سالم سازمانی ، تهدید، جایی نداردو معمولا، دیگران را هم از تهدیدنا امید می سازد. ۱۳) شخصیت سالم سازمانی ، به هیچ وجه، مشاجره و مجادله بدون نتیجه و انرژی زدا، انجام نمیدهد ولی همیشه به عنوان خادم و خدمت کننده در صف مقدم فعالیت ها اجتماعی انسانی، قرار می گیرد و همیشه سعی می کند ، کار هایی را انجام میدهد که زندگی خود و دیگران را سرشار از شور و شادی کند وبه همه زندگی ها ، صفا و رونق بخشد.شخصیت سالم سازمانی ، در انسان ها تفاوت ظاهری را می بیند اما تفاوت ها را ، به تبعیضات تبدیل نمی کند، بلکه محتوا و جنبه و عرضه و حقوق انسانی افراد را می سنجد . شخصیت سالم سازمانی ، مریض احوال نیست، حتی اگر مریض جسمی هم باشد، به هنگام بیماری، احساس ضعف به خود راه نمی دهد، بلکه جسم و روح و روان خودرا تقویت می کند تا بیماری ، شکست بخورد ودیگر سراغ او نیاید، گفتارش دو پهلو و خود گول زننده و توام بازبان بازی و ارادت افراطی کاذبانه نیست و خود را در پس تملق افراطی انواع نقاب ها و نقش های اجتماعی دروغ و تزویر و ریا، پنهان نمی کند، زیرا می داند، این ها بزرگترین ضربه رابه عزت نفسش می زند، حتی اگر موفقیت نسبی، از این راه و با این ترفندها و کلک ها، به دست آورد، خود را در نهایت بازنده می بیند. هرگز سلیقه شخصی استبدادی خود را در زندگی دیگران دخالت نمی دهدو و وقت خود را، صرف ارزیابی زندگی مردم نمیکند و به جای آنکه در پشت سرشان درباره مردم صحبت کند، با خود مردم صحبت میکند، با مردم صحبت میکند و به جای مقصر شمردن همه آنها، کمکشان میکند تا کاستیهایشان را رفع کنند و مسئولیتهایشان را، بشناسند، بخصوص موقعی که خودشان هم بخواهند. ۱۴) شخصیت سالم سازمانی، چنان مشغول کار خود و کارهای سازنده خویش است که مجالی برای شایعهپراکنی و عیبگویی )BITE-BACK( ندارد و معتقد است که بیهنران به عیبها، مینگرند، اگرچه این کار خود را، نشانه هنر و دانایی میدانند، شخصیت سالم سازمانی، کاری را که انجام میدهد، سعی میکند به بهترین نحو ممکن و با عشق، انجام دهد، ولو تمیزکردن یک میز همکار و یا آوردن چای برای همکار دیگر یا اینکه کمک به نوشتن یک یادداشت یا تهیه یک گزارش کاری باشد و همیشه در کنار استفاده از منابع جدید علمی، هنری، اخلاقی، نظر دیگران، خلاقیت خود را، در راس قرار میدهد و معتقد به جوهره و قدرت شکوفایی ذاتی خاص خویش است. ۱۵) نیروی شخصیت سالم سازمانی، از دیگران بیشتر نیست، ولی شور و شوق و عشق است که شخصیت سالم سازمانی را، پر انرژی نشان میدهد، شور زندگی و کار، در وجودش، موج میزند، همچون موج دریا، تا زمانی که هست، باز نمیایستد و ساعات کمی را به خواب اختصاص میدهد، وقت خود را کمتر تلف میکند و ساعات زیادی را به سرگرمی و خوشگذرانی افراطی، اختصاص نمیدهد. ۱۶) شخصیت سالم سازمانی اگر در محیط بسته و حتی اگر در زندان هم باشد، فکر خود را به صورت خلاق و بدیع، به کار میاندازد تا با استفاده از اوقات، از فلج شدن شور و شوق و شادیش، در زندگی خویش، جلوگیری کند، شخصیت سالم سازمانی، عاشق واقعیت و حقیقت است و جسورانه در جستجوی حقیقت است (بجای منفعل بودن و بجای ضد اجتماع بودن، جرئت ورزاست)، شخصیت سالم سازمانی اگر گاهی توقف هم میکند، توقفش، برای وقوف است، او هرگز به اندازه کافی خود را دانای مطلق نمیداند، پیوسته میکوشد تا بیشتر بداند، بطوری که، مردم عادی هم از ایستادگی و سرسختی شخصیت سالم سازمانی برای یافتن واقعیت و حقیقت، خسته میشوند و میگویند، بابا، دست بردار !!! اما شخصیت سالم سازمانی، پیگیر و دنبال کننده همه مسائل تا نایل شدن به حقیقت است، مسیر و متدولوژی رسیدن به حقیقت را دنبال میکند. برای جستجوی حقیقت و در راه رسیدن به حقیقت، بطور مستقل و با استفاده از اصل پرسشگری از شاعر میپرسد که از سرودن فلان شعر، منظورش چه بوده است؟ از سلمانی، از آرایشگر آشنای با سابقه هم میپرسد! از مدیران با سابقه هم میپرسد، عکسالعمل افراد در برابر سپیدشدن موهایشان، چگونه است؟ حاصل مدیریت چندین سالهشان چه بوده؟ و به چه نتایجی رسیدهاند؟ حتی تلاش میکند از بچهها و حیوانات و از همه طبیعت هم، چیزی بیاموزد، شخصیت سالم سازمانی، همیشه دانش پژوه است تا استاد !! شخصیت سالم سازمانی، نه تنها از شکست نمیترسد، بلکه به استقبال آن میرود، زیرا آن را جزئی از پیروزی میداند، محرک او شور و شوق و شادی است و به پاداشها و نمرههای درونی ناشی از تعالی درونی، دلخوش است و تلاش میکند و به همین علت، سخنان و اعمال بازدارنده دیگران، تاثیری در او ندارد، شعار اصلی سر در زندگی یک شخصیت سالم سازمانی این است که: ترس از که و بیم از برای چه، کلوخ ها به اندک رطوبتی،متلاشی شده و میشود و خواهد شد. ۱۷) شخصیت سالم سازمانی )OHP(، احساسات مخرب را، دفع میکند و احساسات سازنده را جایگزین میکند، او سعی در توجیه کار خود برای دیگران نیست، هرگز از اینکه دیگران طبق میلش ظاهر نمیشوند، آزرده ندارد. شخصیت سالم سازمانی، افراد را همانطوری که هستند، میپذیرد، نفرت را با عشق، جواب میدهد، خشم را با محبت و دشمنی را با دوستی و تندخویی را با ملایمت و در عین حال، نظرش را ابراز میدارد، شخصیت سالم سازمانی )OHP( هیچگاه حسادت نمیورزد زیرا الحسد یاکل الجسد (حسد، فیزیک جسمانی را میخورد و تخریب مینماید) خلاقیت و شکوفایی استعدادهای خود و همچنین نشانهای از تکبر و خودمحوری و عامل فسادی برای فکر میداند، شباهتهای خود را با دیگران درمییابد و به تفاوتها، وقعی نمینهد، به همین دلیل خود را پیوسته در تمام جهان و جهانیان میبیند، در هیچ جا و هیچ زمان، احساس تنهایی و جدایی نمیکند، دوستی و عشق نسبت به همه را از هر عقیده، نژاد و رنگ را در خود میبیند و محبت الهی انسانی وجهانی را به همه، ابراز میکند، امتیازات دیگران را شایسته آنها میداند و پیروزی خود و رقبا و همکاران را میخواهد، به طوریکه با بازی خوب، سعی میکند بر رقیبش تاثیر بگذارد و پیروز شود و از طرفی دوست دارد که رقیبش نیز خوب بازی کند و از بازی خوب رقیب، لذت میبرد، به حذف مطلق رقیب به عنوان پیروزی خود توجه ندارد (رقابت و همکاری، هر دو با هم) ، از اشتباه رقیب، در بازی، خوشحال نمیشود، و بطور خلاصه پیروزی عمومی و جمع محیطی و کشوری و جهان بشری را بر پیروزی فقط شخصی، مقدم میداند و گاه آبرو و عزت و پیشرفتهای تحصیلی و مالی، حتی جان خویش را با خدا معامله میکند و دست به ایثار و جانفشانی میزند. ۱۸) شخصیت سالم سازمانی، هر روزش، سرشار از شوق و شادمانی است و اگر غمی پیش آید، آن را به عنوان یک مهمان ناخوانده، تلقی کرده و نمیگذارد، جاخوش کند، بلکه بلافاصله برمیخیزد، غبار از دل میشوید، فکر را از آلودگیهای ذهنی پاک کرده، آن را جلا داده و تمیز میکند و درس لازم را از غم میآموزد و حرکت را از نو میآغازد و در همین لحظه است که شادی در میزند و غم و حزن گورش را گم میکند و میرود، براستی باور دارد که انسان برای غمگینی و افسردگی، آفریده نشده و اگر غم و حزنی پیش آید، پیامی است برای شادی بیشتر در حال و در آینده و هیچ دلیلی برای غم و افسردگی، وجودندارد. میداند که لازم نیست، درپی شادی بدوی و آن را تعقیب کنی، بلکه با اعتقاد و با باور به شادی، شادی به عنوان مهمان، فراخوانده شده، سراغت خواهد آمد و همیشه، خواهد ماند، شخصیت سالم سازمانی میداند که شادی راهی ندارد بلکه خود شادی، راه است، که ابتدا و انتهای این راه در ذهن شخصیت سالم سازمانی است، بیرون از ذهن، دنبال شادی حقیقی، نمیگردد، شخصیت سالم سازمانی، اگر کلیدش را در منزل گم کرده باشد و به علت قطع برق درون منزل، چاره پیدا کردن کلید را، درگشتن دنبال کلید در خیابانی که برق دارد و چراغهای نورانی دارد، نمیگردد، چون خوب میداند که کلید را در منزل گم کرده است، خندهدار است که همه کوشش را در بیرون از ذهن انجام دهد!! این کار خندهدار شخصیت غیرسالم سازمانی است که دائما و بطور مطلق، گردشگری و جستجوگری بیرونی انجام میدهند و از چراغ درون ذهن و دل و برق خرد و قلب، به دورند، چراغ دلمان و برق ذهنمان را روشن کنیم تا به شخصیت سالم سازمانی شاد و خوشبخت برسیم. ۱۹) اگر بتوانی کنترل خود را، به عنوان شخصیت سالم سازمانی حفظ کنی، زمانی که اطرافیانت آن را از دست میدهند و تو را برای همه چیز مقصر میدانند، اگر بتوانی شخصیت سالم سازمانی، به خود اعتماد کنی و هنگامی که همه به تو شک میکنند و معهذا، بتوانی شک آنها را تخفیف دهی، اگر بتوانی صبور باشی و از صبر و انتظار خسته نشوی، شکیبا باشی، اگر درباره تو، دروغ میگویند، تو چنین نکنی و یا مورد تنفر واقع شوی، اما نسبت به هیچ کس، احساس نفرت نکنی، اگر بتوانی با شادی و غم هر دو، روبهرو شوی، و با این هر دو یکسان برخورد کنی، اگر بتوانی، شنیدن حقیقت را تحمل کنی و آنرا تحریف نکنی، اگر بتوانی از پیروزیهایت، پشتهسازی و خطر از دست دادن آنها را بپذیری و دوباره از اول آغاز کنی و هرگز آهی برای از دست دادن آنها نکشی، اگر بتوانی با جمعیتی، سخن بگویی و تقوای خود را، حفظ کنی یا با فرد بزرگی قدم بزنی و خود را گم نکنی، زمین و هر آنچه در آن است متعلق به توست و از آن بالاتر تو شخصیت سالم سازمانی خواهی بود که شایسته عنوان شخصیت سالم و انسان کامل هستی، پس؛ طبعی به هم رسان که بسازی به عالمی یا همتی که از سر عالم، توان گذشت اینک تو، با رمز همین حالا و با نام خداوند مهربان، همین حالا، تصمیم بگیر و تولدی دیگر بیاب، یعنی شخصیت سالم سازمانی شو، پیشاپیش، تولد ثانی تان را تبریک میگویم. |
|
نوسانات روحی روی نمودار ریاضی
|
|
هرچه سرعت میرا شدن نمودار کسی بیشتر باشد نشانه از هوش و استعداد وی دارد. ولی نمودار همه یک شکل نیست. بعضی ها آنقدر سرعت میرایی نمودار آنها کند است، که گویی یک نمودار سینوسی معمولی است. این انسانها درتمام زندگی در حال آزمودن، آزموده های خود هستند. این انسانها معمولا قدرت تفکر ندارند.ولی از این آدمها سیهروزتر، آنهایی هستند که نمودار زندگی آنها برعکس شده است! این انسانها نمودارشان با پیشرفت زمان دامنه تغییراتش بیشتر می شود. این افراد، افرادی هستند که تمامی عمر به خودشان می گویند، ولی به مرور زمان شروع به طغیان می کنند و در زمانی که انسانهای معمولی دارند به آرامش میرسند، تازه شروع به تجربه می کنند. در بهترین حالت، ممکن است نمودارشان بعد از یک بالا و پایین رفتن شروع به افول می کند.تا به حال دقت کرده اید که چرا اکثر پیرمردها و پیرزنها دوست داشتنی و دلنشین هستند؟ زیرا اینها افرادی هستند که از مرحله بالا و پایین های زندگی گذشته اند و در منطقه آرام نمودار زندگی بسر می برند! |