موفقیت: خودشناسی
|
شخصیت مِهر طلب
|
|
▪ همسر مناسب برای شخصیت مهر طلب زنان و مردان مهر طلب می توانند با سایر گونه های شخصیتی کنار بیایند آنها به خوبی می توانند نیازهای همسرشان را تشخیص دهند و به رفع آنها اقدام نمایند اما اشکالاتی نیز دارند. مهر طلب گوش شنوا دارد و سر به زیر است و در این شرایط ترجیح می دهد همسرش عهده دار امور باشد. شخصیت مهرطلب باید مواظب باشد که با گونه اختلال شخصیتی سادیستی یا ضد اجتماعی طرف نشود؛ این اشخاص به راحتی می توانند موجب رنجش و آزار شخصیت مهرطلب را فراهم سازند. احتمالاً برای شخصیت مهر طلب ، شخصیت وظیفه شناس، همسر خوبی می شود. شخصیت های مهر طلب و پرشور هم به خوبی با هم کنار می آیند. ▪ چند توصیه برای زندگی با مهر طلب ها ۱) شخصیت مهر طلب به راضی کردن شما علاقه دارد، وی را بپذیرید و به خاطر آنچه او به شما ارزانی می کند احساس گناه نکنید. ۲) توجهات او را فرض مسلم و مفت ندانید. شخصیت مهرطلب در زندگی به خوبی امیال شما را پیش بینی می کند و این امیال را در اولویت قرار می دهد. ولی وقتی چیزی از شما می خواهد، ممکن است به روی خود نیاورد و خواسته هایش را مطرح نسازد و منتظر می ماند تا نیازهای او را تشخیص دهید، پس سعی کنید در تشخیص نیازهایش کوشا باشید. ۳) از آنجایی که او نسبت به نظر دیگران در مورد خودش بسیار حساس است و ذهنش اسیر تأیید و تکذیب دیگران است، لذا انتقاد کردن از مهرطلب او را نسبت به خودش مردد می کند و چه بسا در مقام سرزنش خود بر می آید که لزوماً واکنش سازنده ای نیست. هنگامی که خواستید از او انتقاد کنید همیشه اول خصوصیات مثبت وی را برشمارید و بعد مطالبی را در حد تذکر گوشزد نمایید. ۴) به نظرات مثبت وی بها دهید و از آن استقبال کنید. شخصیت مهر طلب هرچه شدت مهر طلبی اش زیادتر باشد، بیشتر می خواهد شما را راضی کند و برای راضی کردن شما حرفی بزند ولی ممکن است نظر دیگری داشته باشد. بنابراین باید نیازهایش را بشناسید و مواظب باشید حرف او با سخن دلش یکی باشد. مثلاً شما می گویید، می خواهید روز جمعه به کوه برویم و وی جواب می دهد بله بسیار عالی است در حالی که ممکن است دلش بخواهد کارهای عقب افتاده اش را انجام دهد. |
|
شخصیت ماجراجو
|
|
اکثر آنها تحت تأثیر عقاید دیگران و هنجارهای اجتماعی قرار نمی گیرند و به ارزشهای خود معتقدند. آنها به راحتی به فعالیتهای پر خطر تن می دهند و می گویند زندگی باید مخاطره آمیز باشد. در زندگی استقلال دارند. آنقدرها نگران دیگران نیستند و معتقدند هر کس در قبال خود مسئول است. همچنین آنها از هنر متقاعد کردن برخوردارند و به راحتی دیگران را تحت تأثیر قرار داده و دوستی آنها را برای خود می خرند. به سیاحت و سیر و سفر علاقه بسیار دارند. پرجنب و جوش و شرورند. در کودکی و نوجوانی به شرارت تن می دهند و برای دیگران مسئله ساز می شوند. در برابر هر کس که بخواهد از آنها سوء استفاده کند می ایستند جسور و شجاعند. یکی از ویژگی های مهم آنها &#۰۳۹;&#۰۳۹;در حال زندگی کردن&#۰۳۹;&#۰۳۹; است. آنها به خاطر حوادث و رویدادهای گذشته تأسف نمی خورند، برای آنها زندگی چیزی است که باید آن را در لحظه اکنون پیدا کرد. ● همسر مناسب شخصیت ماجراجو ماجواجوها اکثراً طالب همسران کم توقعی هستند که از خود زیاد مایه بگذارند. اشخاص آمیخته به شخصیت های نمایشی، از خود گذشته و وظیفه شناس ، برای همسری ماجواجوها مناسب هستند. |
|
شخصیت متعادل و میانه
|
|
به همین خاطر است که در رشتههای روانشناسی، اجتماعی و علوم تربیتی به این سه عنصر اصلی توجه بیشتری میشود و اصول، قواعد علمی و قانونی را برای آن طرحریزی مینمایند و تمامی جوانب و صور قدرت و ضعف هویت آدمی را مورد بررسی قرار میدهند تا بتوانند عوامل پیشرفت و عقب افتادگی را به بیانی شیوا و رسا بیان دارند و در نهایت شخصیتی متعادل و متوازن و میانه را معرفی کنند که مورد پذیرش خدا و مردم باشد. پس برای مسلمان آگاه و فهیم لازم است که خود را به آن صفات مزین کند و خود را در آن قوالب جا دهد و به طرف آن قدم بردارد. اینک ویژگیهای یک هویت متعادل و میانه: ۱) تعامل و واکنش متوازن: گذر زمان، وقایع روزگار و مواضع گوناگون، از جمله نکاتی هستند که انسان را عجول پرورش میکنند و او را از میانهروی دور مینمایند و در نهایت آثاری منفی را بر پیکر او به جا میگذارند، پس لازم است هر کس به مقتضای اوضاع و شرایط و به اندازهی نیاز و طبق موضوع در میدانهای مختلف زندگی و در حین ارتباط با دیگران تعادل خویش را حفظ کند و از آن محافظت و پاسداری نماید. و از جمله مواضعی که لازم است انسان واکنشی متعادل و میانه را در برابر آن نمایش دهد موارد زیر میباشند: ▪ در هنگامی که چیزهای مختلفی با هم قاطی و مخلوط و مفاهیم آنها مبهم و پیچیده میشود. ▪ در هنگام اجرای امور. ▪ کشش میان دو امر و تعامل میان دو واجب. ▪ در هنگام مسابقه و مبارزه. ▪ هنگام رو در رویی با مشکلات و مواضع سخت و ناگوار. اینها مشتی از خروار در میان بسیاری از میدانها میباشد که لازم است انسان واکنشی میانه را در برابر آن اتخاذ نماید. ۲) تولید کننده و مولد: این شخصیتی تولید کننده و سازنده است، زیرا طبق قوانین و برنامههای زندگی قدم بر میدارد و از تمامی عوامل خیر برای رسیدن به اهداف عالی خویش استفاده میکند. تولیدات در زمینههای مادی، اقتصادی، سیاسی و... به همان اندازهی درخواست و اهداف تحقق مییابد و امکانپذیر میباشد و انسان نیز متناسب با آن قدم بر میدارد و تولید میکند. اما بهترین روش آن است که انسان طبق فقه اولویات و مقایسه و متعادلسازی میان تولیدات قدم بردارد و دستاورد خویش را بر عرصهی زندگی به نمایش بگذارد. ۳) نرمش و انعطافپذیری نرمش صفت جذابی است که در زمینههای مختلف زندگی انسان را برای پذیرش صفات متعالی آماده و مهیا میسازد. و از جمله قدرتهای که انسان در این زمینه کسب میکند نکات زیر میباشد: ▪ توانایی بر شکلگیریهای گوناگون و عادات مختلف. ▪ توانایی کامل بر برنامهریزی و طراحیهای صحیح و درست. ▪ توانایی بر تعامل با محیطهای گوناگون و شخصیتهای مختلف. ▪ توانایی بر تغییرات مثبت و متعالی. ▪ توانایی بر رویارویی با فاجعهها و مشکلات. ▪ توانایی برای تحولات در میدانهای تلاش و کوشش. ▪ توانایی بر کنترل وسائل و روش استفاده از آنها. ۴) به کارگیری تجربههای شخصی و استفاده کردن از تجربههای دیگران: شخصیتهای پیروز و نوآور و خلاق، این گزینه را بسیار مورد استفاده قرار میدهند و از دیدنیها و شنیدنیها و خواندنیها بهره میگیرند؛ به طوری که بدیها را به دیوار میزنند و بهترینها را دنبال میکنند و همچنین از تجربهها و تواناییهای پیروزمندانهی خویش در میدانهای مختلف زندگی بهره برداری میکنند. پس شخصیت متعادل کسی است که در تمامی میدانها پا به پای ضروریات زندگی نکات زیر را دنبال میکند: ▪ حلال مشکلات ▪ تکمیل پروژهها ▪ تسهیل فرامین ▪ چگونگی ارتباطات و در برنامهی اسلامی نیز با توجه به قرآن و سنت نبوی استفاده کردن از تجربهها، مسأله ای واضح و دنبال شدنی است، زیرا مدام قرآن به ما یاد میدهد که تجربههای پیغمبران و امتهای گذشته را مورد بررسی خویش قرار دهیم و از آنها پند و اندرز بگیریم (وکلاً نقص علیک من أنباء الرسل ما نثبت به فؤادک وجاءک فی هذه الحق وموعظة وذکری للمؤمنین = این همه از اخبار پیامبران بر تو فرو میخوانیم، کلا برای این است که بدان دلت را بر جای و استوار بداریم. برای تو در ضمن این حق آمده است و برای مؤمنان پند و یاد آوری مهمی ذکر شده است ) ‹‹ ۱۲۰ / سورة هود ›› ( لقد کان فی قصصهم عبرة لأولی الباب ( و پیغمبر (ص) نیز جهت پند و اندرز و پرورش امت خویش، ضرب المثلها و داستانهای گذشتگان ( همانند سه نفری که وارد غار شدند ) را برای پیروان خویش تعریف میکند. و خود نیز از تجربیات عصر خویش استفاده میکرد و آنها را به کار میگرفت ؛ مسألهی تلقیح درختهای خرما در کتابهای سیره مشهور و زبان زد خاص و عام است. به طور عموم این مسأله از جانب دین حنیف و عقل سلیم مقبول و مؤید میباشد و شخصیتهای متعادل به صورت متوازن از این مسأله بهره میبرند و بدون هیچ گونه افراط و تفریط و یا تعصبی با آن برخورد میکنند. ۵) تعامل و برخورد اجتماعی به خاطر اهمیت داشتن این ویژگی لازم است از همه بیشتر به این مسأله اهمیت بدهیم، زیرا انسان طبیعتا موجودی اجتماعی است و داشتن این طبیعت ویژگیهای عقلانیت و روحانی بودن و تعادل درونی و رفتار با هم نوعان خویش را در انسان به وجود میآورد، پس شرعا و عقلا لازم است بر حسب واقعیات و نیازمندیها با دیگران رفتار نمود. این ویژگی تمامی میدانهای زندگی را در بر میگیرد و در بسیاری اوقات پایه و مغناطیسی برای شهروندی و همبستگی و رهیافت متقابل میباشد. پس لازم است اشخاص فهیم و دانا قوانین این ویژگی و عامل اساسی تأثیر گذاری را بپذیرد. و اینک جهت آسان جلوه دادن مسئولیات این ویژگی پایههای محکم و اساسی آن را معرفی مینماییم: ▪ احساس به وابستگی شهروندی ▪ توجهی متعادل و میانه به دایرهی عاطفهها ▪ اجرا کردن مسئولیتهای شهروندی ▪ ضایع نکردن حقوق شهروندی به دلیل مشکلات جانبی ▪ تقسیم کردن دائرههای اجتماعی طبق نقشهای میانه و متوازن ▪ صبر کردن در برابر مشکلات شهروندی با استفاده از روحیهای متعالی و تفاهم واقعی ۶) تعادل در میان کلیهی میدانهای زندگی بدون شک هر کدام از ما از جوانب مختلفی با زندگی ارتباط و هماهنگی داریم پس انسان عاقل و منظم کسی است که با استفاده از نسبتهایی متوازن در میان کلیهی میدانها، تعادل و توازنی دقیق و مدام را راه اندازی میکند و متعادلانه میان آنها زندگی را به سر میبرد. و این را هم اضافه کنم که تساوی نسبتها با هم مهم نیستند، بلکه آنچه مهم و حساس میباشد عبارت است از اینکه اهتمامی جدی به آن نسبتها در کلیهی زمینههای زندگی بشود ؛ به عنوان مثال: تاجر میتواند ۵۰./. از وقت خویش را مخصوص تجارت و مسایل اقتصادی نماید و تنها ۱۰./. و یا کمتر را برای کسب علم و دانش باقی بگذارد، ولی باید به طوری دقیق و جدی روی آن درصد پافشاری کند و از آن غافل نشود. و بعد دستاور موفق و عالی خود را برای دیگران بیان دارد و به نمایش بگذارد. و باید همین گونه در کلیهی زمینهها به درصد تعیین شده توجه و اهتمام داده شود. و به نظر نگارنده زمینههای اصلی در زندگی- نه به طور کلی - حول برنامههای زیر میچرخند. ۱) برنامهی تربیت فرهنگی، درونی، روانی و... ۲) برنامه و پروژههای امرار معاش و فراوردههای حلال ۳) در حد نیاز آگاهی از سیاست روز، دعوت، نقشه کشی و طراحی کردن ۴) پروژههای اجتماعی میان زندگی خانواده و ارتباط با دیگران همراه با رعایت کردن اختلاف مقام و منزلت اجتماعی و مرحلهی سنی و اهتمام دادن مرحله ای برای هر جنسی بر حسب ظروف و شرایط خویش. به این امید که همهی ما بتوانیم در زندگی متعادلانه و به گونهای میانه قدم برداریم و زندگی را سپری بنماییم. |
|
شخصیت متعادل و میانه
|
|
به همین خاطر است که در رشتههای روانشناسی، اجتماعی و علوم تربیتی به این سه عنصر اصلی توجه بیشتری میشود و اصول، قواعد علمی و قانونی را برای آن طرحریزی مینمایند و تمامی جوانب و صور قدرت و ضعف هویت آدمی را مورد بررسی قرار میدهند تا بتوانند عوامل پیشرفت و عقب افتادگی را به بیانی شیوا و رسا بیان دارند و در نهایت شخصیتی متعادل و متوازن و میانه را معرفی کنند که مورد پذیرش خدا و مردم باشد. پس برای مسلمان آگاه و فهیم لازم است که خود را به آن صفات مزین کند و خود را در آن قوالب جا دهد و به طرف آن قدم بردارد. اینک ویژگیهای یک هویت متعادل و میانه: ۱) تعامل و واکنش متوازن: گذر زمان، وقایع روزگار و مواضع گوناگون، از جمله نکاتی هستند که انسان را عجول پرورش میکنند و او را از میانهروی دور مینمایند و در نهایت آثاری منفی را بر پیکر او به جا میگذارند، پس لازم است هر کس به مقتضای اوضاع و شرایط و به اندازهی نیاز و طبق موضوع در میدانهای مختلف زندگی و در حین ارتباط با دیگران تعادل خویش را حفظ کند و از آن محافظت و پاسداری نماید. و از جمله مواضعی که لازم است انسان واکنشی متعادل و میانه را در برابر آن نمایش دهد موارد زیر میباشند: ▪ در هنگامی که چیزهای مختلفی با هم قاطی و مخلوط و مفاهیم آنها مبهم و پیچیده میشود. ▪ در هنگام اجرای امور. ▪ کشش میان دو امر و تعامل میان دو واجب. ▪ در هنگام مسابقه و مبارزه. ▪ هنگام رو در رویی با مشکلات و مواضع سخت و ناگوار. اینها مشتی از خروار در میان بسیاری از میدانها میباشد که لازم است انسان واکنشی میانه را در برابر آن اتخاذ نماید. ۲) تولید کننده و مولد: این شخصیتی تولید کننده و سازنده است، زیرا طبق قوانین و برنامههای زندگی قدم بر میدارد و از تمامی عوامل خیر برای رسیدن به اهداف عالی خویش استفاده میکند. تولیدات در زمینههای مادی، اقتصادی، سیاسی و... به همان اندازهی درخواست و اهداف تحقق مییابد و امکانپذیر میباشد و انسان نیز متناسب با آن قدم بر میدارد و تولید میکند. اما بهترین روش آن است که انسان طبق فقه اولویات و مقایسه و متعادلسازی میان تولیدات قدم بردارد و دستاورد خویش را بر عرصهی زندگی به نمایش بگذارد. ۳) نرمش و انعطافپذیری نرمش صفت جذابی است که در زمینههای مختلف زندگی انسان را برای پذیرش صفات متعالی آماده و مهیا میسازد. و از جمله قدرتهای که انسان در این زمینه کسب میکند نکات زیر میباشد: ▪ توانایی بر شکلگیریهای گوناگون و عادات مختلف. ▪ توانایی کامل بر برنامهریزی و طراحیهای صحیح و درست. ▪ توانایی بر تعامل با محیطهای گوناگون و شخصیتهای مختلف. ▪ توانایی بر تغییرات مثبت و متعالی. ▪ توانایی بر رویارویی با فاجعهها و مشکلات. ▪ توانایی برای تحولات در میدانهای تلاش و کوشش. ▪ توانایی بر کنترل وسائل و روش استفاده از آنها. ۴) به کارگیری تجربههای شخصی و استفاده کردن از تجربههای دیگران: شخصیتهای پیروز و نوآور و خلاق، این گزینه را بسیار مورد استفاده قرار میدهند و از دیدنیها و شنیدنیها و خواندنیها بهره میگیرند؛ به طوری که بدیها را به دیوار میزنند و بهترینها را دنبال میکنند و همچنین از تجربهها و تواناییهای پیروزمندانهی خویش در میدانهای مختلف زندگی بهره برداری میکنند. پس شخصیت متعادل کسی است که در تمامی میدانها پا به پای ضروریات زندگی نکات زیر را دنبال میکند: ▪ حلال مشکلات ▪ تکمیل پروژهها ▪ تسهیل فرامین ▪ چگونگی ارتباطات و در برنامهی اسلامی نیز با توجه به قرآن و سنت نبوی استفاده کردن از تجربهها، مسأله ای واضح و دنبال شدنی است، زیرا مدام قرآن به ما یاد میدهد که تجربههای پیغمبران و امتهای گذشته را مورد بررسی خویش قرار دهیم و از آنها پند و اندرز بگیریم (وکلاً نقص علیک من أنباء الرسل ما نثبت به فؤادک وجاءک فی هذه الحق وموعظة وذکری للمؤمنین = این همه از اخبار پیامبران بر تو فرو میخوانیم، کلا برای این است که بدان دلت را بر جای و استوار بداریم. برای تو در ضمن این حق آمده است و برای مؤمنان پند و یاد آوری مهمی ذکر شده است ) ‹‹ ۱۲۰ / سورة هود ›› ( لقد کان فی قصصهم عبرة لأولی الباب ( و پیغمبر (ص) نیز جهت پند و اندرز و پرورش امت خویش، ضرب المثلها و داستانهای گذشتگان ( همانند سه نفری که وارد غار شدند ) را برای پیروان خویش تعریف میکند. و خود نیز از تجربیات عصر خویش استفاده میکرد و آنها را به کار میگرفت ؛ مسألهی تلقیح درختهای خرما در کتابهای سیره مشهور و زبان زد خاص و عام است. به طور عموم این مسأله از جانب دین حنیف و عقل سلیم مقبول و مؤید میباشد و شخصیتهای متعادل به صورت متوازن از این مسأله بهره میبرند و بدون هیچ گونه افراط و تفریط و یا تعصبی با آن برخورد میکنند. ۵) تعامل و برخورد اجتماعی به خاطر اهمیت داشتن این ویژگی لازم است از همه بیشتر به این مسأله اهمیت بدهیم، زیرا انسان طبیعتا موجودی اجتماعی است و داشتن این طبیعت ویژگیهای عقلانیت و روحانی بودن و تعادل درونی و رفتار با هم نوعان خویش را در انسان به وجود میآورد، پس شرعا و عقلا لازم است بر حسب واقعیات و نیازمندیها با دیگران رفتار نمود. این ویژگی تمامی میدانهای زندگی را در بر میگیرد و در بسیاری اوقات پایه و مغناطیسی برای شهروندی و همبستگی و رهیافت متقابل میباشد. پس لازم است اشخاص فهیم و دانا قوانین این ویژگی و عامل اساسی تأثیر گذاری را بپذیرد. و اینک جهت آسان جلوه دادن مسئولیات این ویژگی پایههای محکم و اساسی آن را معرفی مینماییم: ▪ احساس به وابستگی شهروندی ▪ توجهی متعادل و میانه به دایرهی عاطفهها ▪ اجرا کردن مسئولیتهای شهروندی ▪ ضایع نکردن حقوق شهروندی به دلیل مشکلات جانبی ▪ تقسیم کردن دائرههای اجتماعی طبق نقشهای میانه و متوازن ▪ صبر کردن در برابر مشکلات شهروندی با استفاده از روحیهای متعالی و تفاهم واقعی ۶) تعادل در میان کلیهی میدانهای زندگی بدون شک هر کدام از ما از جوانب مختلفی با زندگی ارتباط و هماهنگی داریم پس انسان عاقل و منظم کسی است که با استفاده از نسبتهایی متوازن در میان کلیهی میدانها، تعادل و توازنی دقیق و مدام را راه اندازی میکند و متعادلانه میان آنها زندگی را به سر میبرد. و این را هم اضافه کنم که تساوی نسبتها با هم مهم نیستند، بلکه آنچه مهم و حساس میباشد عبارت است از اینکه اهتمامی جدی به آن نسبتها در کلیهی زمینههای زندگی بشود ؛ به عنوان مثال: تاجر میتواند ۵۰./. از وقت خویش را مخصوص تجارت و مسایل اقتصادی نماید و تنها ۱۰./. و یا کمتر را برای کسب علم و دانش باقی بگذارد، ولی باید به طوری دقیق و جدی روی آن درصد پافشاری کند و از آن غافل نشود. و بعد دستاور موفق و عالی خود را برای دیگران بیان دارد و به نمایش بگذارد. و باید همین گونه در کلیهی زمینهها به درصد تعیین شده توجه و اهتمام داده شود. و به نظر نگارنده زمینههای اصلی در زندگی- نه به طور کلی - حول برنامههای زیر میچرخند. ۱) برنامهی تربیت فرهنگی، درونی، روانی و... ۲) برنامه و پروژههای امرار معاش و فراوردههای حلال ۳) در حد نیاز آگاهی از سیاست روز، دعوت، نقشه کشی و طراحی کردن ۴) پروژههای اجتماعی میان زندگی خانواده و ارتباط با دیگران همراه با رعایت کردن اختلاف مقام و منزلت اجتماعی و مرحلهی سنی و اهتمام دادن مرحله ای برای هر جنسی بر حسب ظروف و شرایط خویش. به این امید که همهی ما بتوانیم در زندگی متعادلانه و به گونهای میانه قدم برداریم و زندگی را سپری بنماییم. |
|
شخصیت متلون
|
|
متلون ها در روابط خود گرم و صمیمی هستند. هیچ ارتباطی میان آنها و دیگران جزئی و بی اهمیت نیست. هیچ ارتباطی دست کم گرفته نمی شود. این افراد بسیار پر انرژی هستند. متلون ها مبتکر هستند و می توانند دیگران را نیز به فعالیت تشویق کنند. متلون ها کنجکاو و خیالپردازند و ذهنی باز دارند. آنها دوست دارند فرهنگ ها، نقش ها و نظامهای ارزشی دیگران را تجربه کنند و در مسیری جدید به راه بیفتند. متلون ها احساس خود را نشان می دهند. آنها به لحاظ احساسی، فعال و واکنشی هستند و درهر رابطه ای با تمام وجود ظاهر می شوند و در دور کردن نظر خود از واقعیت های دردناک مهارت دارند. متلون ها می خواهند خوش باشند و تجربه های جدید داشته باشند. آنها هر چیزی را امتحان می کنند. از ریسک کردن نمی ترسند. برداشت روشنی از خویشتن ندارند، بدین معنا که آنها نمی دانند چه کسی هستند و چه هویتی دارند. متلون ها بسیار متوقع هستند، آنها می خواهند دنیای خود را از شما پر کنند. آنها به ندرت حاضر می شوند خود را به خاطر شما تعدیل کنند. هر چه شخصیت متلون بارزتر باشد، روابط ادامه دار در زندگی زناشویی دشوارتر می شود. ● همسر مناسب شخصیت متلون متلون ها به همسرانی جالب، قوی، با علاقه و رمانتیک احتیاج دارند که در ضمن به خواسته های آنها به سرعت گردن نهند. شخصیت های ماجراجو، اغلب نظر متلون ها را جلب می کند. اگر شما تا اندازه ای از ویژگی های شخصیت متلون برخوردار هستید باید کسی را به همسری برگزینید که آرام، با ثبات و تاحدی رمانتیک باشد. |
|
شخصیت مختل، بادکنکی است از ادعا!
|
|
روانشناسان یک ضرب المثل اعتراف وار و تلخ، بین خودشان دارند با این مضمون که اختلال شخصیت باتلاق روانشناسی است، یعنی دانشی که تاکنون پایش را از گلیم خودش درازتر کرده و دارد روی چاقی، زخم معده، دیابت و حتی سرطان کار می کند. زمانی که با بیمار اختلال شخصیت روبه رو می شود مانند آدمی که در باتلاق مانده باشد، گیر می کند مدام می کوشد اما اصلا انگار قرار نیست که درمان بشود. بیماری به نام اختلال شخصیت: به باور همان روانشناسان وقتی انسان طی دوران زندگیش تا شکل گیری نسبی شخصیت ـ یعنی سن قراردادی ۱۸ سالگی ـ به گونه ای بزرگ شود که راه های ارتباط برقرار کردنش با دیگران یا راه های حل مشکلاتش ناجور باشد و با مواردی که همگان پذیرفته اند متفاوت باشد، می گویند طرف اختلال شخصیت دارد. این آدم ها روش های ناسازگارانه شان را در همه رفتارهایشان بروز می دهند. به عنوان نمونه یک نفر که تا پیش از ۱۸ سالگی همه مشکلاتش را با خلاف و بزهکاری حل کرده و کارش را پیش برده حتی با وجود راه های مشروع تر و سازگارانه تر، مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی است. ● من بیمار نیستم! به نظر می رسد مشکل عمده آدم هایی که اختلال شخصیت دارند این است که اصلا نمی پذیرند بیمار هستند و به همین دلیل روانشناسان چندان کاری نمی توانند برایشان انجام دهند. مثلا اگر یک فرد مبتلا به افسردگی به سادگی می پذیرد برای تغییر دادن رویه زندگی اش نزد روان درمانگر یا روانپزشک برود اما کسی که اختلال شخصیت دارد و نسبت به همه چیز بدگمان است، به هیچ روی حاضر نیست به خاطر بدگمانی اش به یک مرکز درمانی برود. چرا؟ آن گونه که از نام این بیماری معلوم است، اختلال آن قدر عمیق است که کل شخصیت یک بیمار را در بر می گیرد. اگر یک افسرده فقط خلق و خویش ناجور است و یک بیمار وسواسی فقط از افکار اضطراب آور رنج می برد فرد مبتلا به اختلال شخصیت همه رفتارهایش در همه موقعیت ها به هم ریخته است. حال تصور کنید فردی با چنین روحیاتی بدون این که احساس بیمار بودن داشته باشد با ما در ارتباط باشد و اعصابمان را به هم بریزد. در این صورت ما می مانیم با این پرسش بی پاسخ که چرا او این گونه با ما برخورد کرد. از خاطر نباید برد که به هر کسی نمی توان برچسب اختلال شخصیت زد. خیلی از ما ممکن است بنا به دلایلی در برخی از موقعیت ها بدگمان شویم، از شخصیت ساختگی مان بهره جوییم، عاشق تنهایی افراطی باشیم و یا بیش از حد منظم شویم اما در مجموع شخصیت سالمی داشته باشیم. کوتاه این که یک نفر را مبتلا به اختلال شخصیت دانستن نه کاری است خرد! اختلال شخصیت ضداجتماعی: این آدم ها ممکن است بسیار دور و برمان ریخته باشند کسانی که از آفتابه دزدی گرفته تا رد کردن عامدانه از چراغ قرمز! در محل کار خلاف های مالی بزرگ مرتکب می شوند و با دوستان که می نشینند مرتب از شر و خلاف سخن می رانند و بیشتر با نمایش دادن خودشان به اصطلاح سر حال می آیند. شخصیت ضداجتماعی وابسته است : این گونه شخصیت ها به روان و انرژی دیگران وابسته اند. در کودکی به والدینشان، در مدرسه به معلمشان و در دانشگاه نیز ( اگر ادامه تحصیل بدهند!) به دوستان اینترنتی و استادشان وابسته اند و شاید شما هم در حال حاضر سوژه آنها هستید. آنها اعتماد به نفسی از خودشان ندارند و می خواهند همه زندگیشان را با وصل بودن به شما معنا کنند. چنان چه حرفی بزنید که معنای قطع وابستگی بدهد یا چنین برداشتی از آن بشود باید شاهد یک فاجعه باشید! ▪ شاید از دماغ فیل افتاده باشند: شخصیت های خودشیفته باور دارند که از دماغ فیل افتاده اند و فکر می کنند تمام عالم و آدم باید جمع شوند و برایشان هورا بکشند. آنها فکر می کنند بهترین چهره، بهترین پوشش و سلیقه، بهترین همسر، بهترین محل کار و بهترین مدرک تحصیلی در دنیا در اختیار انهاست. یک خودشیفته اگر خودش را هم بکشد نمی تواند خودش را جای یک آدم دیگر بگذارد. آیا شما سوژه اید؟ روانشناسان یک توصیه دارند: تسلیم نشوید! شاید همین دو کلمه کافی باشد. شخصیت های ضداجتماعی شیفته دور زدن افرادی مانند شما هستند. اگر خودتان را مطیع و تابع نشان دهید آنها به هدفشان رسیده اند. از این آدم ها هرچه بیشتر تعریف کنید و هر چه بیشتر تحویلشان بگیرید با بادکنک گنده تری روبه رو خواهید شد که هم کنترل کردنش دشوار است و در صورت ترکیدن ادعای بادکنک با مصیبت روبه رو خواهید بود! |
|
شخصیت مراقب
|
|
۱) استقلال: شخصیت مراقب از استقلال زیاد برخوردار است. به توصیه و مشاوره با دیگران محتاج نیست، به سادگی تصمیم می گیرد و می تواند از خودش مراقبت کند. ۲) احتیاط: در برخورد با دیگران متوجه و هشیار است و قبل از برقراری ارتباط با اشخاص همه جوانب را در نظر می گیرد. ۳) زمینه های درکی: شخصیت مراقب به خوبی گوش می دهد تا از کم و کیف دقیق مطالب آگاه شود. ۴) دفاع از خود: مراقب به ویژه وقتی مورد حمله قرار می گیرد به خوبی از خود دفاع می کند. ۵) حساسیت نسبت به انتقاد: انتقاد را جدی می گیرد، ولی هرگز مرعوب آن نمی شود. ۶) وفاداری و صداقت: شخصیت مراقب به صداقت و وفاداری بهای فراوان می دهد. ● کنار آمدن با شخصیت مراقب ۱) شخصیت مراقب ممکن است بسیار با اعتماد به نفس، مستقل، محکم و قاطع باشد. ممکن است ندانید تا چه اندازه به احترام و توجه شما نیازدارد، این خواسته ی او را به تکرار برآورده سازید. ۲) در توجه کردن به او تردیدی به خود راه ندهید گرچه ممکن است او بسیار دیر جواب دهد و دیر به شما اعتماد کند اما اصرار در موردش مؤثر واقع می شود . این مسیر را بپیمایید. ۳) احتیاط و خویشتن داری او را به حساب بی تفاوتی وی نگذارید. انتظار نداشته باشید که به دیواره دفاعی او نفوذ کنید تا احساسات عمیقش را با شما در میان بگذارد. اگر ارتباط شما با او محکم و با ثبات است به او اطمینان کنید. ۴) بهترین راه برخورد و انتقاد از شخصیت مراقب این است که بدون انتقاد و بدون مقصر قلمداد کردن او احساساتتان را با او در میان بگذارید. بگویید به او اهمیت می دهید و خواهان روابط بهتر هستید. ۵) در معاشرت های اجتماعی سررشته کار را به دست گیرید. شخصیت مراقب از این رفتار شما استقبال می کند. ۶) توجه داشته باشید اگر دانسته یا نادانسته به او بی اعتنایی کنید موضوع را به دل می گیرد و به راحتی شما را نمی بخشد. |
|
شخصیت مهرطلب
|
|
این شخصیت، باز هم در کودکی مهرناب نگرفته و به احتمال زیاد دچار عناد بهخود و سرزنش دائم خود نیز هست؛ یعنی خودش هم خوب، خود را دوست ندارد؛ در نتیجه باز هم جام وجودش از مهر، خالی است؛ بنابراین آن را جلوی دیگران میگیرد تا از آنان، مهر و محبت را گدائی کند. همواره ”چشم“ میگوید؛ مطیع و فرمانبردار است و بسیار کوتاه میآید؛ ولی با اینحال، فردی بسیار زودرنج، حساس، احساساتی و بهخصوص وابسته است و در بیشتر موردها بهدلیل وابسته بودن و ترس از دست دادن، تا حد زیادی مطیع، عمل میکند. ولی در درون، از آنچه که انجام میدهد و آنچه که در ازاء آن میگیرد، احساس رضایت ندارد. او به هیچوجه دلش نمیآید کسی را بیازارد. هرکاری که از او بخواهند چه معقول و چه غیرمعقول، چه در حد توان او باشد چه نباشد، میخواهد انجام دهد. او زیاد، زیر بار ظلم میرود و اجازه میدهد دیگران به حقوق او تجاوز کنند؛ حتی به او بیاحترامی یا توهین کنند. به هیچوجه نمیتواند به کسی ”نه“ بگوید؛ اما این مهر او، یک مهر بالغ نیست، بلکه مهری از روی نیاز و احساس وابستگی است. بهطور تقریبی در تمام امور، توافق و تفاهم نشان میدهد؛ این توافقها و تفاهمها نیز از احتیاجهای عصبی و از عصبیتها و نیازهای او برای تأییدشدن و یا طردشدن، سرچشمه میگیرد. شاید بهدلیل برتریطلبی، بهسوی مهرطلبی کشیده شده باشد؛ زیرا میخواهد بگوید که ”من بسیار خوب هستم“ و در خوب بودن خود نیز، اغراق میکند تا برتر و بهتر بهنظر آید؛ تا حدی که خود، دچار فشار میشود و از درون، احساس رضایت، شادی و خوشبختی ندارد. ”اریک فروم“ جامعهشناس و روانشناس معروف میگوید: ”اگر مهری میدهیم تا مهری یا تأییدی بگیریم، این مهر، یک مهر بالغ و ناب نیست، این یک نیاز است.“ این فرد، حتی میل به ابراز وجود خود را سرکوب میکند؛ حرف و خشم خود را فرو میخورد و این تمایلها را حس خودخواهی خود میبیند، ولی در این تسلیم بودنها و تحمل کردنها، خشم در او شکل میگیرد. او کمکم از خود خشمگین میشود که چرا نمیتواند حق خود را بگیرد و یا حرف خود را بزند. از دیگران خشمگین میشود که چرا تا اینحد، پرتوقع هستند و یا بر او و حقوق او تعدی میکنند و یا او را در نظر نمیگیرند و کمکم این خشم، او را به عناد به خود و عناد با دیگران میکشاند و سرانجام، کار به عناد با خداوند و تقدیر و سرنوشت میانجامد که چرا تقدیر من، اینچنین است و چرا خداوند این همه انسانهای بد آفریده و آنان را سر راه زندگی من گذاشته تا به حقوق من تجاوز کنند و یا مهر و محبت من را درک نکنند؛ زیرا او، آن حدی که مهر داده، مهر و محبت نگرفته؛ ولی واقعیت، اینجاست که آنچه که داده، مهر ناب نبوده، پس امواج مهر ناب را دارا نیست، بلکه امواج وابستگی و نیاز را داراست که خود باعث میشود تا افراد، او را پس بزنند. پس از گذر سالها، فرد مهرطلب بهدلیل خودتنبیهی حاصل از عناد بهخود، دچار سرزنش مدام خود و اضطراب در ذهن میگردد، زیرا هر چه میکند، نمیتواند دل انسانهای اطراف خود را بهدست آورد و آنان را راضی نگاهدارد و بهدلیل فشارهای حاصل از رفتار و کردار آنان و تحملهای زیاد خود و نداشتن اعتماد بهنفس کافی که درست، نقطهٔ مقابل اضطراب است، اضطراب در او تشدید میگردد و پس از آن، بهدلیل عناد به دیگران، عناد به خداوند و سرزنش دائم دیگران، تقدیر و سرنوشت بهشکل علنی و یا ذهنی و بهدلیل احساس عدم رضایتمندی، شادی و خوشبختی از شرایطیکه او را احاطه کرده و بهدلیل فروخوردن خشم و فروخوردن حرف، درد و تحملهای بیشمار و بیدلیل، دچار افسردگی میگردد؛ ولی علت این فروخوردنها، سرکوب عاطفهها و منفیکردن شخصیت واقعی خود که پر از خشم است ولی خود را مهربان و ملایم نشان میدهد، اغلب از خانواده و نوع تربیت ما و طرز برخورد اعضاء خانواده با ما، دیگران، آموزههای آنان و یا از تجربههای تلخ گذشته سرچشمه میگیرد. اینکه هربار که خواستهایم حق خود را بگیریم، جنجالی بهپا شده است و یا ما را طرد کرده و کنار گذاشتهاند. گاهی، افراد را تحمل میکنیم و ساکت میمانیم، ولی این فشار حاصل از آن تحملها و سکوتها را بهدرون خانه و کاشانهٔ خود میآوریم و آن را بر سر اعضاء خانوادهٔ خود خالی میکنیم. گاهی نیز در ذهن خود با خود و یا افراد بیرونی دعوا میکنیم و این تضاد و تعارض حاصل از تحملها یعنی در ظاهر، مهربان و سرویسدهنده بودن در باطن، عصبانی و دشمن بودن، ما را در هم میشکند و دوباره سیکل باطل عناد بهخود، خودتنبیهی و بیماریهای مختلف حاصل از ذهنمان برای تنبیه خود، ما را به ویرانی میکشاند. با نگاهی دوباره به شخصیت مهرطلب، مروری بر آنچه که گذشت، میکنیم: ▪ این افراد، اغلب تمایلهای درونی خود را، که همان خشم حاصل از تحملهای بیشمار است، سرکوب کرده و ضد آن را در خود پرورش میدهند که حاصل آن، تکیهکردن به دیگران و احساس وابستگی و از بین بردن اعتماد بهنفس خود است. ▪ این افراد، اغلب تظاهر به دوستداشتن، مهربان و رئوف بودن، متواضع بودن و از خودگذشتن میکنند؛ حال آن که این عشق و محبت آنان، اغلب واقعی نیست و جزء از روی نیاز و وابستگی، این رفتارها را از خود بروز نمیدهند. ▪ مهرطلبی، نوعی خودآزاری، دگرآزاری و یک رفتار تخریبی است. ▪ خودآزاری: همیشه بهدلیل تحملهای بسیار و سرویسدادنهای بیش از حد، احساس فشار داریم. ▪ دگرآزاری: بهدلیل اینکه وقتی بیش از حد محبت میکنیم، سرویس میدهیم؛ خدمات ارائه میکنیم؛ طرف مقابل را شرمنده خود میسازیم و یا او را خراب، پرتوقع و متجاوز میسازیم. حال اگر در جای دیگری از ما و یا از دیگران، آنحد خدمت و یا محبت را نگیرد، اذیت میشود. ▪ بهدلیل محبت زیاد و یا سرویسدادن و نگرفتن تا آن حد، همیشه احساس ناخشنودی، ناشادی و نارضایتی خواهیم داشت. ▪ این فرد، به هیچوجه انتقادپذیر نیست، زیرا انتقاد را حملهای بر شخصیت خود میداند و با هر انتقاد و یا عدم تأثیری میشکند. ▪ همواره در درون خود، با خود و دیگران جنگ دارد و گفتوگوی درونی پرخاشگرانه و پر از خشم، او را رها نمیکند. همیشه از خود و دیگران، عصبانی و خشمگین است و با سرزنش کردن دائم خود، اعتماد بهنفس خود را به شدت کاهش میدهد. ● علت مهرطلبی: ۱) نگرفتن مهر ناب و نوازش کافی در دوران کودکی و خالی بودن جام وجود از مهر پدر و مادر و خانواده. ۲) خوب دوست نداشتن خود و خالی بودن جام وجود از مهر خودمان ۳) خوب قبول نداشتن خود (خودباوری و اعتماد بهنفس پائین) ۴) سرزنش کردن و همواره رد کردن خود ۵) عناد بهخود بر اثر احساس گناه و یا تقصیر در یک یا چند زمینه از گذشته ۶) داشتن شخصیت وابسته و نیازمند بر اثر تربیت اشتباه ۷) داشتن ترسها: ترس از دستدادن مهر یا توجه دیگران؛ ترس از طردشدن و کنارگذاشته شدن؛ ترس از رهاشدن و تنها ماندن؛ ترس از اینکه دیگران فکر میکنند بهحد کافی، انسان خوبی نیستیم؛ ترس از درگیری، سر و صدا و دعوا ۸) داشتن شخصیت متحمل که باز هم از تربیت اشتباه خانوادگی میآید. همواره به ما یاد دادهاند که ساکت بمانیم و تحمل کنیم، ولی هرگز به ما یاد ندادهاند که چگونه حق خود را بگیریم بدون اینکه خود آسیب ببینیم و یا به کسی آسیبی برسانیم. ● راهحل ۱) استفاده از تکنیک خوددوستداری صحیح بالا بردن احساس خوب، نسبت بهخود و دوست داشتن خود بهحد کافی، تا اینکه جام خالی از مهر وجود را کمکم پر کنیم تا بهدلیل خالی بودن، نیازمند گدائی کردن آن از دیگران نباشیم. ۲) بالا بردن اعتماد بهنفس خود و از بین بردن حس حقارت و خود کوچکبینی در خود ۳) قطعکردن سرزنش خود و ردکردن خود با ”تکنیک کِش“ ۴) از بین بردن احساس گناه از طریق توبه و یا بخشیدن خود ۵) مواجه شدن با ترسها (اگر مهرشان از من قطع شود و مرا رها کنند، چه میشود؟ و...) من تنها نیستم؛ خدا را دارم که کنار من و پشتیبانم است. ۶) از بین بردن شخصیت وابسته (که این شخصیت و همینطور ترسها با بالابردن اعتماد بهنفس، عزتنفس و خوددوستداری صحیح، خود بهخود از بین میروند.) ۷) از بین بردن شخصیت متحمل (بعد از این، تحمل نمیکنم که دچار فشار شوم، ولی تساهل میکنم. میگویم این آدم همین است که هست و از کنار او بهراحتی میگذرم.) ۸) عبادت کردن، دعا کردن، مدیتیشن و مراقبه با انرژی الهی و پر کردن خود از آن، تا کمبودهای درونی، مرتفع گشته و دیگر نیازمند گدائی از کسی نباشم. ولی باز هم میگویم تنها، دیدن و شناختن خود بهعنوان یک فرد مهرطلب، ۹۰ درصد کار را درست میکند و بقیهٔ ۱۰ درصد را باید از طریق تکنیکهای مناسب و تن ندادن دوباره به مهرطلبی در خود خاموش کنیم. در مورد مهرطلبی نیز، غیرارگانیکها (ماهیتهای فکری و احساس منفی یا شیطانکهای درون) کار میکنند. چندبار، در کودکی مهرطلبی کردهایم و یک تودهٔ انرژی هوشمند مهرطلبی را خود ساختهایم. حال این تودهٔ انرژی هدفمند برای بقاء خود، ما را وادار میکند تا باز هم مهرطلبی کنیم تا او تغذیه شود؛ بنابراین با کمکردن مهرطلبیهای خود و غذا نرساندن به این تودهٔ انرژی منفی، میتوانیم آن را نابود سازیم و با تکنیک ”خوددوستداری صحیح“ کمبود مهر را جبران نمائیم تا در دام مهرطلبی نیفتیم. |
|
شخصیت و شخصیتستانی
|
| شناخت تاریخ با شناخت شخصیتهای برجسته و رهبران بزرگ، گره خورده ا ست. در این مقاله، دو نوع از گونههای نادرست در مطالعه شخصیتها را تحت عنوان شخصیتستایی و شخصیتستانی، مورد بحث و نقد قرار گرفته است شخصیتستانی حاکی از رویکردی به شخصیت و تاریخ است که در آن، نقش شخصیت، عمده و برجسته است، به طوری که رخدادهای تاریخی، همچون نتیجه اراده و خلاقیت وی نگریسته میشود. این رویکرد، در بعد نظری، از هر دو جهت قابل انتقاد است زیرا نه چنان است که نقش عوامل دیگر قابل اغماض باشد و نه چنین که تعیین کنندگی شخصیت، عامل بیرقیبی باشد. شخصیتستایی، از حیث عملی و تربیتی نیز قابل انتقاد است، زیرا به نحو تناقضآمیزی، خود مانع شکلگیری شخصیتها یا پرورش استعدادهاست و این در اثر تقسیم انسانها به قهرمان و افراد عادی صورت میپذیرد نمونه ای از به کارگیری این دیدگاه، در بدفهمی نسبت به انتظار مهدی(عج) مورد نقد قرار گرفته است در مقابل، رویکرد شخصیتستانی دیدگاهی است که شخصیت ادعا شده برای شخصیتها را از آنها میستاند و میکوشد هرگونه برجستگی فردی را به منزله تعیین کننده امور، نفی کند و شخصیت را به اقتضای شرایط و موقعیتهای تاریخی کاهش دهد. این دیدگاه تقدیرگرا و جبرگرا نیز دارای آفات نظری آن، ناشی از فرض دستی نامرئی و تقدیری در پس حوادث است با اینکه دیدگاه حاضر در برابر دیدگاه شخصیت ستایی است اما از حیث عملی، همانند آن، به نفی عاملیت افراد منجر میشود تفاوت در این است که در شخصیتستایی، افراد در برابر شخصیتهای برجسته خلع سلاح میشوند، اما در این دیدگاه، در برابر تقدیر. در حاصل کار به لحاظ تربیتی، یکی است: افراد، از خود، انتظار نقشآفرینی ندارند بلکه آن را به شخصیت یا تقدیر احاله میکنند نمونهای از به کارگیری این دیدگاه در تاریخ اسلام، در بدفهمی نسبت به قیام عاشورا مورد نقد قرار گرفته است در رویکرد مطلوب، یعنی شخصیتشناسی، نظر براین است که مطالعهای حتیالامکان عینی در مورد شخصیتهای تاریخی انجام شود. شخصیت برجسته تاریخی را میتوان چون فعلیتی معقول و معمول از امکانهای در دسترس تعریف کرد. مولفههای شخصیتشناسی عبارتند از: بازپردازی شخصیت در شرایط محیطی و اجتماعی مربوط به وی، مشخص کردن سهم عوامل دیگر (به جز شخصیت) |
|
شخصیت وابسته
|
|
این اشخاص خود را ضعیف ، تهی و حقیر می پندارند و اعتماد به نفسشان بسیار پایین است. خود را صاحب رأی نمی دانند. برای کسب محبت و حمایت دیگران به اقدام های افراطی دست می زنند. این گونه افراد چون از قطع حمایت یا تأیید می ترسند، اغلب در ابراز مخالفت با سایر افراد، به ویژه کسانی که به آنها وابسته هستند، مشکل دارند.DSMIV ملاک های تشخیصی شخصیت وابسته را اینگونه توصیف می کند. ۱) نیاز فراگیر و مفرط به حمایت شدن که به رفتار سلطه پذیری، وابستگی و ترس از جدایی منجر می شود. ۲) بدون راهنمایی و اطمینان بخشی مفرط دیگران در تصمیم گیری های روزمره دچار مشکل می شود. ۳) نیاز دارد که دیگران مسئولیت بیشتری در زمینه های مهم زندگی او بپذیرند. ۴) برای کسب محبت و حمایت دیگران افراط می کند، تا جایی که داوطلبِ انجام کارهایی می شود که ناخوشایند هستند. ۵) در مواقع تنهایی به دلیل ترس زیاد از ناتوانی برای مراقبت از خود احساس ناراحتی یا درماندگی می کند. ۶) در زمانی که یک رابطه صمیمانه قطع می شود مُصرانه برای ایجاد رابطه دیگران به عنوان منبع مراقبت و حمایت به جستجو می پردازد. برای کنار آمدن با وابسته ها، به جای تصمیم گیری برای آنها، به آنها کمک کنید تا برای خود تصمیم بگیرند. صمیمانه از آنها بخواهید که برای راضی کردن دیگران، صداقت بیش از اندازه به خرج ندهند . به خاطر داشته باشید که بهره برداری نکردن از اشخاص منفعل دشوار است و آنها را تشویق کنید که به روان درمانگر مراجعه کنند |
|
شخصیت وابسته یا dependent
|
|
صدایی نمی خواهد در بیاد اون دستور می ده اینم اجرا میکنه. درست مثل سریال بابای هانیکو و خانمش.اینها آدمهایی هستند که تا تنها می شوند احساس می کنند نمی تونند کاری بکنند فورا دنبال رابطه ای دیگه می گردند به عنوان منبع حمایت. حالا با اینها چطور برخورد کنیم. آنها خیلی خوب رفتار می کنند منتها یک مشکلی هست چون می خواهند شما رو راضی کنند خیلی زور می زنند. و می خواهند شما تو همون جلسه جواب بگیرید درمان هم که با زور زدن کنار نمی یاد. زور زدن چیه؟ تنشِ – درمان چیه؟ با آرامشِ.تو ارتباط درمانی با اینها محدودیت ها رو رعایت کنیم وگرنه به شما وابسته می شوند. و بالاخره شخصیت های دوری گزین (avoidance)اینها هم احساس بی کفایتی می کنند و برای همین از همه فرار میکنند تا مبادا مورد سرزنش قرار بگیرند. مهمون می یاد روشون نمی شه جلوی مهمون بیایند. اینقدر با انتقاد اشتغال ذهنی داره.. هر جا ممکنِ انتقاد باشه اصلانمی ره. با این افراد باید جلسات اول خیلی ساده کار کنید بگذارید اعتماد کنند بگذارید بپذیرند که اینجا انتقادی در کار نیست. اونوقت به سمت تمرینات بعدی برید. شخصیت های OCD که خیلی شخصیت های جالبی هستنداین اختلال با اون وسواسی که تو اختلالات اضطرابی دستاشون رو زیاد می شورند فرق می کنه... این شخصیت وسواسی هست. برای اینکه بشناسیمش باید بگیم نقطه مقابل شخصیت آنتی سوشال هست. برای آنتی سوشال زندگی حد و مرزی نداره اما OCD همه چیز براش حد و مرز داره. همه چیز زندگی براش برنامه است. نظم چیز خوبیه اما این آدما به طور افراطی به نظم پای بندند. از فلان ساعت اینکار از این ساعت تا این ساعت اینکار.خیلی خوبِ که آدم قواعد رو رعایت بکنه اما این ها تو قواعد افراطی هستند. قواعد که اینجوری نیست . قواعد رو خودمون ساختیم . قواعد یک جاهایی خوبه. همه قوانین رو میشه شکست اما به جاش. مثلا چراغ قرمز رو وقتی خیابون شلوغ که ما رد نمی کنیم اما وقتی ساعت ۲ نصف شبه هیچ کس نیست شما پشت چراغ قرمز وا می ایستید؟چراغ قرمز اعتباریه برای اینکه ما با هم تصادف نکنیم... نه جایی که دیگه هیچ ماشینی وجود ندارد. آنتی سوشال وسط شلوغی چراغ قرمز رو رد می کنه آنوقت OCD وقتی ماشین نیست پشت چراغ قرمز وامی ایسته. حالا ساعت ۲ نصف شب کی می خواد از اونجا رد بشه؟ OCD ها انعطاف پذیری ندارند- نمی تونه راحت باشه. و بالاخره آخرین شخصیت که راجع بهش صحبت می کنیم شخصیت Pasive-agresive (منفعل-مهاجم)ویژگی اینها اینه که خشم خودشون را از خودشون پنهان می کنند این آدم به کسی بر نمی گرده بگه عصبانی ام ولی عصبانیتش رو اون زیر زیرکا نشون می ده.اختلال سوماتوفرم (شبه جسمی) در اینها زیاده. مثلا خانمی که دل درد داره و تشخیص سوماتوفرم براش دادند. بعد از چند جلسه سایکوتراپی متوجه می شن که چند سال پیش که این خانم چند روز بعد از زایمانش تو خونه نشسته شوهرش از در می یاد تو یک شناسنامه تو دستش می گه برای پسرمون شناسنامه گرفتم. خانوم می گه اِ ... ما که هنوز در مورد اسمش به توافق نرسیدیم. شوهر می گه من دیگه انتخاب کردم. یکدفعه خانوم دردش می گیره این درد یعنی چی؟یعنی فریاد اعتراض. یعنی بی انصاف درد زایمان رو من کشیدم حالا من مهم نیستم. تو رفتی شناسنامه گرفتی به من نشون می دی... این فریاد اعتراض ادامه پیدا می کنه ۱ سال ۲ سال .. تا پدر شوهر رو در بیاره.. در واقع اون نتونسته خشم خودش رو ابراز کنه . خشم شده درد شکم. پدر طرف رو در آورده البته پدر خودش رو هم در آورده . اینها گاهی احساس گناههایی دارند که با درد کشیدن احساس خوبی پیدا می کنند. بنابراین شما در ارتباطتون خیلی مهم هست که گاهی مسایل رو خیلی عمیق تر از آنچه هست بررسی کنید. |
|
شخصیت وسواسی
|
|
در DSMIV ( جدول تشخیصی آماری بیماری روانی ) ویژگی های زیر را برای شخصیت وسواسی توصیف کرده اند. ۱) اشتغال ذهنی نسبت به جزئیات، قواعد، فهرست ها، نظم ها، سازماندهی یا برنامه ها تا اندازه ای که هدف اصلی فعالیت گم می شود. ۲) کمال گرایی آنها مانع از تکمیل کارهایشان می شود. ۳) شیفتگی شدید به کار و تولید تا اندازه ای که فعالیت های تفریحی و دوستی ها نادیده گرفته می شوند. ۴) وظیفه شناسی افراطی، دقت زیاد و انعطاف ناپذیری در مورد مسائل اخلاقی و ارزشی که با هویت فرهنگی یا مذهبی تبیین نمی شود. ۵) ناتوانی در دور انداختن اشیاء کهنه و حتی بی ارزش. ۶) اکراه در واگذاری تکالیف به دیگران یا همکاری با دیگران مگر این که دیگران روش وی را در انجام کارها به طور کامل قبول کنند. ۷) ناخن خشکی نسبت به خود و دیگران. ۸) انعطاف ناپذیری و سرسختی. برای کنار آمدن با اختلال شخصیت وسواسی جدی ( Obsessive-Compulsive) باید تلاش کنید و آنها را به روان درمانگرها ارجاع دهید. اما فراموش نکنید که او در باورها و دیدگاهای خود مقاوم است و تغییر کردن برای وی حکم یک فاجعه را دارد. با رعایت آنچه در DSMIV آمده است حتی وقتی شخصی مبتلا به اختلال شخصیت وسواسی جبری احساس می کند که ممکن است، مصالحه به سود او تمام شود، ممکن است لجوجانه از تن دادن به این کار خودداری کند و آن را خلاف اصول بداند. |
|
شخصیت وظیفه شناس
|
|
وظیفه شناس ها به اصول اخلاقی پای بند هستند و تا کارشان را درست و تمام انجام ندهند، آرام نمی گیرند. آنها به خانواده خود وفادارند و از مقامات مافوق اطاعت می کنند. کار زیاد، ویژگی بارز این گونه ی شخصیتی است وظیفه شناس ها موفقیت طلب هستند، هیچ پزشک، وکیل، دانشمند یا مقام اداری موفق بدون برخورداری از این ویژگی شخصیتی نمی تواند در کارش موفقیتی کسب کند. ● هشت ویژگی شخصیت وظیفه شناس وظیفه شناس ها در مقایسه با سایرین از این هشت ویژگی بهره بیشتری دارند . ۱) کار زیاد: وظیفه شناس شیفته کار است. ۲) کار درست: شخصیت وظیفه شناس به درست انجام دادن کارها توجه دارد. او پایبند وجدان است و به ارزش ها و اصول اخلاقی بها می دهد. ۳) راه درست: همه چیز باید درست انجام شود شخصیت وظیفه شناس معنای این جمله را به خوبی می داند ؛ از رسیدگی به حساب های مالی گرفته تا دستیابی به هدف های مقام مافوق، و طرز تمیز کردن زیر سیگاری ها، همه اینها باید درست انجام شود. ۴) کمال طلبی: وظیفه شناس ها می خواهند همه ی کارها بدون کمترین لغزش و به مطلوب ترین شکل ممکن انجام شود. ۵) ثابت قدم: این افراد به نقطه نظرهای خود پایبندند و در معرض ناملایمات مصمم تر می شوند. ۶) توجه به جزئیات: وظیفه شناس ها به نظم و ترتیب و جزئیات امر توجه دارند. آنها سازمان دهندگان خوبی هستند ؛ توجه به جزئیات از جمله ویژگی های این گونه شخصیتی است. ۷) احتیاط: در تمام امور زندگی محتاط و دقیق و مراقب هستند. ۸) صرفه جویی: وظیفه شناس ها صرفه جو هستند. آنها از دور انداختن چیزهایی که برایشان فایده ای دارند و یا قبلاً داشته اند و یا احتمالاً خواهند داشت خودداری می کنند. ● چند توصیه برای زندگی با وظیفه شناس ۱) با روی خوش، از خود صبر و شکیبایی به خرج دهید و بگذارید وظیفه شناس ها عادات خود را داشته باشند. به او فشار نیاورید، که ترا به خدا ، امروز را به ما اختصاص بده بهتر است به خود بگویید من همسرم را می شناسم او تا کارش را انجام ندهد دست بردار نیست. ۲) انتظار نداشته باشید که شخصیت وظیفه شناس تغییر بکند شما نیز از توانمندی هایتان استفاده کنید. ۳) هرگز با او بحث نکنید و درگیر جنگ قدرت نشوید. او آن قدر بحث و مشاجره را ادامه می دهد تا تسلیم شوید و یا قانع گردید، سعی کنید به حرفهایش به راحتی گوش کنید. ۴) از شرایط خود شاد باشید و از امنیت و ثباتی که همسر وظیفه شناس شما به زندگی تان می آورد، راضی باشید. ۵) از او انتظار تعریف و تمجید نداشته باشید. همسر وظیفه شناس شما ممکن است در مورد لباس یا وضعیت ظاهری شما حرفی نزند ولی او به خوبی متوجه شماست. ۶) انعطاف پذیر باشید. ● همسر مناسب وظیفه شناس ها اشخاص وظیفه شناس، اغلب افرادی که احساسات خود را بروز دهند مانند شخصیت های نمایشی را می پسندند. از سوی دیگر وظیفه شناس ها، ماجواجوها و کسانی را که ریسک می کنند، دوست دارند. اشخاص به نسبت جدی و حساس نیز احتمالاً با استقبال وظیفه شناس ها روبرو می شوند. شخصیت وظیفه شناس، با افراد پرشور و یامراقب همخوانی ندارد و شخصیت فارغ البال ( بی خیال ) آنها را ناراحت می کند |
|
شخصیت های ناموفق چه ویژگیهایی دارند؟
|
|
برخی از والدین به خصوص مادران همیشه به این مسأله فکر می کنند که چرا فرزندانشان موفق نیستند، در حالی که تمام امکانات رفاهی و تحصیلی را برای آنان فراهم کرده اند. وقتی از آن ها سؤال می شود که فرزندتان چه نوع شخصیتی دارد، پاسخ می دهند که سر به هوا یا خجالتی است، مؤدب یا بی تفاوت است و... . البته گاهی آن ها از فرزندانی با سن بالای ۲۵ سالصحبت می کنند! اما به راستی چرا بعضی ها در زندگی موفق نمی شوند؟ این سؤالی است که سال ها ذهن محققان را به خود مشغول کرده است. البته آن ها به پاسخ هایی نیز دست یافته اند که بد نیست شما هم به عنوان مادر یا همسر برخی از این پاسخ ها را بدانید. آن ها طی مطالعاتی که در زمینه رفتار انسان انجام داده اند به سه نوع شخصیت «ناموفق» برخورد کرده اند که به رغم تلاش فراوان کمتر به هدف خود رسیده اند. ما در این مقاله شما را با مشخصات این سه تیپ شخصیتی بیشتر آشنا می کنیم. ● شخصیت خیالپرداز خیالپردازان در سرزمین «آرزو» و «هرگز» زندگی می کنند. آن ها به خود می گویند «من هم یک روزی...». این گونه افراد تمام وجودشان نظر و ایده است. اما دریغ از ذره ای تلاش برای رسیدن به این نظرها، آن ها همیشه حرف می زنند و بهترین راه حل ها را در نظر می پرورانند، اما هرگز به هیچ کدام عمل نمی کنند چون اصولاً آستین همت بالا نمی زنند. اغلب شخصیت های خیالپرداز افرادی باهوش هستند که در دوران کودکی و نوجوانی مسؤولیت لازم از سوی والدین به آن ها داده نشده است و یا از رسیدن به خواسته های طبیعی شان محروم مانده اند. آن ها همچنین دارای والدینی هستند که وعده های فراوانی به فرزندان خود می دهند بدون آن که به آن عمل کنند. این گونه افراد به تدریج از دنیای واقعی جدا می شوند و نسبت به جریانات و حوادث اطراف خود اهمیت نمی دهند، در نتیجه چون در خیال خود انسان های موفقی هستند، در دنیای بیرونی یا واقعی برای کسب موفقیت تلاش جدی نمی کنند و چه بسا که موفقیت های مناسبی را هم با همین سهل انگاری از دست می دهند. ● شخصیت مضطرب این گروه پیشرفت بسیار کمی در زندگی خود دارند، زیرا همیشه نگرانند و دوست دارند همه چیز بدون دردسر پیش برود. تنها به امروز فکر می کنند و کمتر پیش می آید برنامه ای برای فردا داشته باشند یا از گذشته پند بگیرند. این افراد اغلب با وانمود کردن به کسب موفقیت یا پیشرفت، ترس خود را از آینده پنهان می کنند. ترس، بزرگترین عامل سازنده شخصیت های مضطرب است. به عنوان مثال والدینی که فرزندشان را به دلایل گوناگون از چیزهای مختلف می ترسانند با این رفتار، شخصیت مضطرب را در فرزندشان پرورش می دهند. مسؤولیت ندادن به فرزند از ترس این که مبادا کار را خراب کند، ترساندن وی از تاریکی، دکتر، آمپول و حتی ترساندن فرزند از پدر (به عنوان عامل قدرت) از عوامل مهم شکل گیری شخصیت مضطرب در فرد است. ترساندن بچه ها از پدر به آن ها می آموزد که از عامل قدرت و آدم های قدرتمند دوری کنند و ترساندشان از تاریکی به آن ها یاد می دهد که از ناشناخته ها بترسند و قدم در راهی نگذارند که نمی شناسند. اینان در بزرگسالی افرادی می شوند که دوست دارند هفته ای بی دردسر را پشت سر بگذارند و زودتر به آخر هفته برسند. آن ها در هنگام وقوع حوادث و اتفاقات به جای آن که به راه حل فکر کنند، می گویند: “خدا را شکر که از این بدتر نشد.“ مسؤولیت دادن به فرزندان عاملی است که آنان را شجاع، رقابت جو، کارآمد و متکی به خود بار می آورد، زیرا آن ها در حین انجام مسؤولیت بر ترس ها و ضعف ها غلبه می کنند و خلاقیتشان رشد می یابد. ● شخصیت قربانی این گروه افرادی هستند که ذهنشان با سوابق گذشته و چیزهای کنترل ناپذیر اشغال شده است. این عده خود را بدون یار و یاور می دانند و کسانی هستند که مرتباً خود را با هر شرایطی وفق می دهند و از عزت نفس بسیار کمی برخوردارند. دارندگان این نوع شخصیت اغلب خانواده خود را سرزنش می کنند و در حرف هایشان می گویند که پدر و مادر خوبی نداشته اند تا از راهنمایی های آنان بهره مند شوند. وقتی بیشتر ریشه یابی کنیم، پی می بریم که به آن ها در کودکی ارزش داده نشده و معمولاً با جملات منفی با آن ها گفت و گو شده است، بنابراین آن ها نیز یاد گرفته اند که با جملات منفی با خود صحبت کنند. (منظور از صحبت با خود، همان حالت درونی است که در طول روز احساس می کنیم و بر طبق آن درباره کارهای روزانه خود به تصمیم گیری می رسیم) شخصیت های قربانی، تصمیم گیری های مناسبی ندارند، چون همیشه کلماتی مانند «نتوانستن» و «نشدن» را تداعی می کنند. زیرا کودک در سنین پایین هر چه رفتار و کلمات آموخته شده را تکرار کند و در روابط اجتماعی به کار برد امکان این که آن را به بزرگسالی خود منتقل کند، بیش تر می شود.بنابراین، با توجه به این که والدین اولین معلم کودک هستند، نقشی اساسی و ماندگار در ساختن انسان هایی ناموفق دارند، به همین دلیل اگر به طوری جدی در پی یافتن راه های جدید جهت ارتباطات سالم و محبت آمیز در خانواده باشند، از بسیاری اختلافات زناشویی و عدم درک متقابل خود با همسر و فرزندانشان پیشگیری خواهند کرد و کانون خانواده مستحکم تر، آرامش بخش تر و دلپذیرتر می شود. |
|
شخصیتشناسی رنگها را بدانیم
|
|
● قرمز: خوش قلب اما خودپرست این رنگ مظهر شدت و زیاده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به این رنگ علاقه دارد هرگز نمی تواند در زندگی بی تفاوت باشد.این گونه اشخاص تند و سركش و در عین حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.قضاوتهای عجولانه و ناگهانی در مورد دیگران اغلب سبب از بین رفتن دوستی هایشان می شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جویا شدن علت می جنگند.دو عیب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصیات متضادی هستند. ● صورتی: مورد علاقه دیگران رنگ صورتی درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به این رنگ علاقه دارید تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملایمتر دارا می باشید، با گذشت هستید و در عشق، تندی نشان نمی دهید.دیگران را خوب درك می كنید و با اطرافیان خود با ملایمت و لطف رفتار می كنید و به دلیل نشاط و شادابی تان مورد علاقه اطرافیان خود هستید. آنهایی كه به این رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواری های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند. ● آبی: نظم، پشتكار، تنهایی رنگ آبی از رنگهایی است كه طرفداران زیادی دارد. اگر به این رنگ علاقه دارید، كاملاً می توانید هوس و احساسات و هیجانات خود را كنتر ل كنید.ظاهر آرام شما دیگران را وادار می كند كه به شما احترام بگذارند و دوست دارید پیوسته مورد احترام و ستایش دیگران قرار بگیرید.در خرید و پوشش لباس قناعت می كنید و به علت شرم و حیا و گاه غروری كه دارید میل دارید اغلب تنها باشید. حماقت و عدم فهم دیگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.كارهای خود را از روی نظم و ترتیب و بر پایه قواعد معینی انجام می دهید. یكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست. ● ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران رنگ اسرارآمیز و باشکوهی است. دوستداران این رنگ پیوسته مجذوب زیبایی ها و ظرافتها می شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با این دسته لذتبخش است که امور معنوی بیشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نیز هست! ● قهوه ای: قابل اعتماد اگر رنگ قهوه ای را دوست دارید كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپیشه وكمی فیلسوف مآب هستید.به ندرت تغییر عقیده می دهید و با آن كه كمتر تصمیم می گیرید اما هر بار كه تصمیمی بگیرید آن را به مورد عمل می گذارید.شما كاملاً در نگهداری پول و اسرار دیگران قابل اعتماد هستید. میل دارید پیوسته در عالم خودتان باشید و گاهی اوقات با اطرافیان خود رفتار خشونت آمیزی در پیش می گیرید. در عشق هرگز بدبین و تند نیستید. ● خاكستری: احساس بی نیازی این رنگ مظهر چشم پوشی از خوشی های دنیاست. كسانی كه به این رنگ علاقه دارند اغلب در زندگی احساس رضایت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به این رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال میدانند و در زندگی احساس بی نیازی می كنند.در عشق بر افراد مسن تر از خود تمایل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ایده به آنها برتری دارند خیلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت. ● پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز رنگی است تركیبی و آنهایی كه این رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نیستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.نفوذ در این گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نیستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد این دسته با كسی كه خصوصیات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند. ● سبز: كنجكاوی رنگ سبز طبیعت وتازگی است. اگر به این رنگ علاقه دارید زندگی با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی دارید روابط شما با دیگران بر پایه ی اصول و قرارداد است.دوست ندارید كه در زندگیتان حوادثی به وقوع پیوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی دیگران توجه دارید. ● فیروزه ای: اسرارآمیز و پند ناپذیر دوستداران این رنگ اسرارآمیزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصایح دیگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فیروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است. ● سیاه: خوش ذوقی و ظرافت طبع این رنگ برخلاف عقیده ی همگان رنگ نومیدی و عزا نیست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران این رنگ هستید مسلماً به شخصیت اطرافیان خود احترام می گذارید و برای آن كه دیگران را با ارزش و برجسته نشان دهید از هیچگونه كمكی به آنها دریغ نمی كنید و هرگز خود را به دیگران تحمیل نمی نمایید همچنین عقاید و نظریات دیگران را به آسانی می پذیرید. ● یک نکته ی رنگی توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغییر می كند به دلیل آن كه خصوصیات اخلاقیتان نیز در سالیان دراز تغییر خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقیده خود را عوض كنید به علت ضعف شما و یا به علت نیازتان به تغییر محیط است. |