راسخون

زمزمه های باران

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

بی تو طوفان زدۀ دشت جنونم

صید افتاده به خونم

تو چه سان می گذری

غافل از اندوه درونم

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی

بی من از شهر سفر کردی و رفتی

قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم

تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم

تو ندیدی...

نگهت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی

چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم

گویی یا زلزله آمد

گویی یا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همۀ شهر غریبم

بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی

بر نخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی....

تو همه شعرو سرودی....

چه گریزی ز بر من که ز کویت نگریزم

گر بمیرم ز غمه دل با تو هرگز نستیزم

من و یک لحظه جدائی

نتوانم نتوانم

بی تو من زنده نمانم...........

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

برای تو می نویسم  

برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست

برای تویی که قلبم منزلگه عشق توست

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است

برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی

برای تویی که وجودم را محو وجود نازنین خود کردی

برای تویی که هر لحظه دوریت برایم مثل یک قرن است

برای تویی که هیچ وقت نفهمیدی دوستتدارم

برای تویی که سکوتت سخت ترین شکنجه من است

برای تویی که قلبت پاک است

برای تویی که در عشق، قلبت چه بی باک است

برای تویی که عشقت معنای بودنم است

برای تویی که غمهایت معنای سوختنم است

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است

برای تو می نویسم ...

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

بیشتر از آنچه كه تصور میكنی دوستت دارم و

بیشتر از آنچه باور داری عاشق توهستم

بیشتر از هر عشقی بر تو عاشقم و بیشتر از هر دیوانه ای مجنون تو هستم.

عزیزم من محتاج تو هستم و بدون تو زندگی برایم مفهومی

جز تاریكی و سیاهی ندارد!

دوستت دارم چونكه میدانم تو نیز مرا دوست میداری ،

دوستت دارم چونكه مرا باور داری و مرا لایق آن قلب پر از محبتت میدانی!

تنها آرزویم این است كه تا آخرین لحظه زندگی ام در كنارتو باشم

و جز این از خدای خویش هیچ آرزویی را ندارم

عزیزم این قلب كوچك و شكسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است

از طرف من به تو!

از تمام دنیا تنها همین قلب كوچك را دارم ، همین و بس!

عزیزم تا پایان با تو می مانم چونكه تنها تو هستی كه

معنای واقعی عشق را به من ابراز كردی و آموختی!

آموختی كه عشق یعنی تا پایان زندگی ماندن و تا پایان زندگی دوست داشتن!

عزیزم به جز تو كسی برای من دوست داشتنی نیست و

به جز تو كسی لایق این قلب بی طاقت من نیست

هر جای دنیا كه هستی بدان كه در این دنیای بزرگ

كسی هست كه عاشق و دیوانه تو می باشد !

هر جای دنیا كه هستی بدان كه من به انتظار تو می مانم تا تو را ببینم و

در آغوش خود بفشارم!

عزیزم دنیا خیلی بزرگ است ، این دنیا پر از عاشق و معشوق است ،

پر از لیلی و مجنون است، اما همه عاشقان یك سو ،

و من و تو نیز یك سوی دیگریم!

عزیزم بدون تو ،جایی در این دنیای بزرگ ندارم ،

و تنهاتر از من دیگر تنهایی نیست!

تو همان دنیای منی عزیزم ، به هر زیبایی های این دنیا كه

می نگرم تو را میبینم .

دوستت دارم عزیزم خیلی دوستت دارم ،

آنقدر دوستت دارم كه دیگر هیچگونه جای ابرازی برای آن نیست!

مستم از این عشق تو ، و پریشانم از غصه های تو و گریانم از اشكهای تو!

با تو پر از امیدم ، و رنگ خوشبختی را خوش رنگ از گذشته می بینم

با تو قلب من خوشبخت ترین قلب دنیاست ، با تو این دنیا برایم همان بهشت است!

عزیزم دوستت دارم … چون كه در میان اینهمه عاشقان تو

توانستی بمانی با قلبم ، بسازی با احساسم و درك كنی زندگی ام را !

عزیزم دوستت دارم… چون كه این قلب كوچك و پر از عشق مرا

در قلبت طلسم كرده ای و نگذاشتی هیچ كس دیگر قلب مرا از تو بگیرد !

اینبار با فریاد ، با چشمهای گریان ، با قلبی عاشق ،

با اراده و با احساسی پرا از دوست داشتن میگویم كه

دوستت دارم تا همه عاشقان فریاد مرا بشنوند و

به من بنگرند و شرمنده شوند!

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

حواست هست؟
شهریور است ...
کم کم فکر باد و باران باش ...
شاید کسی تمام گریه هایش را
برای پاییز گذاشته باشد ...

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

 

گاهی گمان نمی کنی، ولیکن... می شود!
 
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود!
 
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
 
گاهی نگفته، قرعه به نام تو می شود
 
گاهی گدای گدايی و بخت يار نيست!
 
گاهی تمام شهر ، گدای تو می شود!
 
                                                   "دکتر شريعتی"
 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

پيرمرد همسايه آلزايمر دارد
 
ديروز زيادي شلوغش کرده بودند
او فقط فراموش کرده بود
از خواب بيدار شود ...!

زنده یاد حسين پناهي
 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

دست های کوچکش

به زور به شیشه های ماشین شاسی بلند حاجی می رسد

التماس می کند : آقا... آقا "دعا " می خری؟

و حاجی بی اعتنا تسبیح دانه درشتش را می گرداند

و برای فرج آقا "دعا " می کند....


 

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

 
 
 

 

 انسان های بزرگ دو دل دارند :
 دلی که درد می کشد و پنهان است و دلی که
 می خندد و  آشکار است ...

 < پروفسور محمود حسابی >
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

 
 
 
  هاردی : فردا دم افتاب اعداممون می کنن

  لورل کاش فردا ابری باشه
 
 
 
 
 


 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 



 
می گویند : "مریلین مونرو ” یک وقتی نامه ای به ” البرت اینشتین ” نوشت:

فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه هایمان به زیبایی من و هوش و نبوغ تو.
 
چه محشری می شوند!

"اینشتین”در جواب نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانوم.
 
واقعا هم که چه محشری می شود!
 
ولی این یک روی سکه است،

فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود!


 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 




قند خون مادر بالاست

دلش اما هميشه  شور  مي زند براي ما

اشک‌هاي مادر , ...مرواريد شده است در صدف چشمانش

دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مرواريد!

حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گويي زيرنويس فارسي دارد

دستانش را نوازش مي کنم

داستاني دارد دستانش


 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 




              
 می گویند : شاد بنویس ...
 نوشته هایت درد دارند!
 و من یاد ِ مردی می افتم ،
 که با کمانچه اش ،
 گوشه ی خیابان شاد میزد...
اما با چشمهای ِ خیس ...!!
 
 
 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد از فاضل نظری
 

 

به خدا حافظی تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد

لب تو میوه ممنوع ولی لبهایم

هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد

با چراغی همه جا گشتم وگشتم در شهر

هیچ کس هیچ کس اینجا به تو مانند نشد

هر کسی در دل من جای خودش را دارد

جانشین تو در این سینه خداوند نشد

خواستند از تو بگویند شبی شاعرها

عاقبت با قلم شرم نوشتند:نشد!

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

شعری بسیار زیبا از علیرضا قزوه
 

 

بعد تو چندین قیامت دیر شد ما را ببخش

مِهر مُرد و ماه در زنجیر شد ما را ببخش

راوی این قصه از یعقوب یادی هم نکرد

یوسف این قصه دیگر پیر شد ما را ببخش

نازنینا عدل ما را کشت، تو دیگر مکش

مهربانا ظلم عالم گیر شد ما را ببخش

از حدیث قدسی چشمت کسی شرحی نخواند

مصحف زلف تو بد تفسیر شد ما را ببخش

ما ندانستیم راز عقل و سرّ عشق چیست

عقل مُرد و عاشقی تحقیر شد ما را ببخش

تیرمان بر سنگ خورد و خون مان بر خاک ریخت

سهم مان دنیای پر نخجیر شد ما را ببخش

مدتی گر عاشقی از یاد رفت از ما مرنج

اندکی گر مثنوی تأخیر شد ما را ببخش