زمزمه های باران
زندگي رقص ترانه های ماست
زندگي پر ز همه حادثه ها است
زندگي روشنی پنجره است
زندگي غرش یک حنجره است
زندگي کوهی پر از مشقت است
زندگي رودی پر از محبت است.
خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد
تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد
خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی
وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد
گوری بده، خدایا! زندان پیکر من
تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد...
اگر تمام ستاره های آسمان را
به شب من بیاوری
این تاریکی، روشن نخواهد شد!!
برای من
تنها "چشم" تو کافی ست!!
دریغش نکن ..
رد شد شبیه رهگذری باد، از درخت
آرام سیبِ کوچکی افتاد از درخت
افتاد پیشِ پای تو، با اشتیاق گفت:
ای روستای شعر تو آباد از درخت،
امسال عشق سهم مرا داد از بهار
آیا بهار سهم ترا داد، از درخت؟
امشب دلم شبیه همان سیب تازه است
سیبی که چید حضرت فرهاد از درخت
کی میشود که سیب غریبِ نگاه من
با دستِ گرم تو شود آزاد از درخت
چشمان مهربان تو پرباد از بهار
همواره رهگذار تو پرباد از درخت
امروز آمدی که خداحافظی کنی
آرام سیب کوچکی افتاد از درخت!...
چه قدر فاصله اینجاست بین آدمها
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها...
عهد ادم
من ازعهده آدم تورادوست دارم
ازآغازعالم تورادوست دارم
چه شبها من و اسمان تادم صبح
سرودیم نم نم،تورادوست دارم
نه خطی نه خالی!نه خوابی نه خیالی!
من ای حس مبهم تورادوست دارم
سلامی صمیمی تر از غم ندبدم
به اندازه غم تورادوست دارم
بیاتا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم باهم،تورادوست دارم
جهان یک دهان شد هم اواز باما
تورادوست دارم،تورادوست دارم.
بی تو تنها ترین مسافر دیار عشقم
دیشب ترنم باران چشمتن پر صداقتت،متروکه قلبم را به لرزه درآورد.
لبخند غمگینت صومعه وجودم را در هم شکست.
سکوت سنگینت رنج قناری های در اسارت را به یادم آورد.
آفتاب من غروب نکنی که شاخه آفتابگردانی ام به امید تو سر بر افراشته.
کاشانه من ویران نگردی که آواره ای بی پناهم در راه مانده به امید رسیدن به کوی تو
بی تو هیچم.
گرفته در بر اندام تو سیم است برادر خواندهی زلفت نسیم است
□گواهی میده ای شب زا ریم را که از من بدگمانی دور ماندست
□به می سوگند خوردم جرعهیی بخش که ما را در گلو سوگند ماندست
□بلای خفته سر برداشت از خواب هر آن مویی کز آن زلف دو تا خاست
گر یبان میدرم هر صبح چون گل همه رسوایی من از صبا خاست
تو تار زلف بستی بند در بند ز هر بندی مرا دردی جدا خاست
گل امشب آخر شب مست برخاست بجام لاله گون مجلس بیاراست
نشسته سبزه زین سو پای دربند ستاره سرو از آن سو جانب راست
صبا میرفت و نرگس از غنودن به هر سویی همی افتاد و میخاست
رسم زندگی این است
روزی کسی را دوست داری
و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است
و همه چیز تمام شده
مثل یک مهمانی که به آخر می رسد
و تو به حال خود رها می شوی
چرا غمگینی ؟
این رسم زندگیست پس تنها آواز بخوان.
زندگی نقطه سر خط بی وفایی شده عادت
تو نوشته بودی دیدار سه تا نقطه ... به قیامت
زندگی نقطه سر خط تلگرافی شده نامه ت
قلبمو مچاله کردی لای نقطه چین نامه ت
عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامه ت
زندگی نقطه سر خط برو با خیال راحت
به تو تقدیم این ترانه عوض جواب نامه ت
با سی و دو حرف دلگیر مختصر، مفید و ساده
گفتی که سایه عشقت از سرم خیلی زیاده
زیر درد و خط کشیدی ضربدر زدی رو اسمم
تا بدونم که به عشقت تا که جون دارم طلسمم
عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت
به توتقدیم این ترانه عوض جواب نامه ت
روی یک کاغذ بی خط حرفهای خسته به نوبت
توی سرزمین نامه ت حرف ت کرده قیامت
ت مثل تو ، مثل تردید ت مثل آخر طاقت
مثل تنهایی ، مثل تب مثل آخر خیانت
عزیزم نقطه ته خط برو با خیال راحت
به توتقدیم این ترانه عوض جواب نامه ت
هیچ بهانه ای نیست برای نوشتن...!
ولي حالا که مي شه برايِ تو نوشت ، بهترين بهانه ای براي نوشتن...
خيلي دوست دارم خيلي زياد
برای تو می نویسم که معنی عشقی برای من و عشق رو با تو حس کردم
دوستت دارم دوستت دارم
بيش تر از معناي واقعي كلمه دوست داشتن!
دوستت دارم همچو طلوع خورشيد در سحر گاه عشق!
دوستت دارم باتمام وجودم، با احساس پر از محبت
دوستت دارم بيش تر از آن چه تصور مي كني!
نمي دونم ...
اي همراه بهترين روزهاي زندگيم
نبودنت را در کنارم باور نمي کنم
اي هم درد با غصه هايم
هنوز هم شريک لحظه هاي غم و شادي من هستي
و من هنوز هم با کسي جز تو درددل نمي کنم
اي همسفر جاده تنهاييم
ديري است که به اميد با تو بودن نفس مي کشم
و به انتظار ديدار تو زنده ام
اي هم دل با قلب شکسته ام
قلبم براي تو مي تپد
و تنها تو مي تواني مرهمي بر زخمهاي کهنه اش باشي
اي هم آغوش شبهاي بي کسي ام
هر شب ياد تو را در آغوش مي کشم تا به خواب روم
و پلکهايم به اميد ديدن تو در رويا سنگين مي شوند
اي همزبان بي صداترين فريادهايم
حتي وقتي سکوت تنها حرفي است که براي گفتن دارم
عشق تو را با تمام وجود فرياد مي کشم
با اينکه مي دانم محال ترين آرزوي من هستی