راسخون

زمزمه های باران

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

همیشه از تو نوشتن برای من سخت است

که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است

چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟!

چقدر این همه دیدن برای من سخت است

خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت

که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است

به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند

به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است

نقابدار خودی را چگونه بشناسم

در این زمانه که خود را شناختن سخت است

قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید

که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است

برای پیچک احساس بی خزان سهیل

همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است

عزیز من« همه جا آسمان همین رنگ است»

بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

یک شبی مجنون به خلوتگاه راز
با خدای خویشتن میکرد راز
کای خدا نامم تو مجنون کرده ای
از غم لیلی دلم خون کرده ای
وحی آمد سوی مجنون از جلال
هر چه میخواهی در این درگه بنال
ما به لیلی داده ایم چشمان مست
ما تو را کردیم چنین لیلی پرست
چشم لیلی نیست چشمان من است
عشق لیلی نیز سودای من است
ذره ای از حسن ما در گل فتاد
شور و غوغا در دل بلبل نهاد

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست


می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز آرام.....آرام ... باورت می شود ؟ دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....

اره عزيزم من به نبودنت عادت كردم ولي ميدونم اين دلم بدجوري ديگه خاطرخوات شده

حتي مال منم نشي بازم هيشكيو به جات قبول نمی کنه عاشقتم

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

از خدا میخوام من بدون تو زنده نباشم برم بمیرم

از این شبای سیاه رها شم عشق من تویی من با تو باشم

از خدا میخوام اگر نباشی منم نباشم

بدون که بی تو زندگی سخته

خودت میدونی من نمیتونم که زنده باشم

نذار بمونم آتیش بگیرم

بگیر دستمو رها کن از غم نمیتونم زنده باشم

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

خــــــدایــــــا کــــــمــــــکمــــــ کنــــــ

مــــــرا از انسانهاییــــــ کهــــــ احساســــــ مرا بهــــــ سخرهــــــ میگیرند

نجاتمــــــ بدهــــــ

از انسانهاییــ کهـ حسـ مرا بهانهــ ایـــ برایــ خوشگذرانیـــ منـــ میدانند

نجاتمــــــ بدهــــــ

آنانــــــ نمیدانند کهــــــ وقتیــــــ هوا ابریــــــ می شود

دل منــــــ بارانیــــــستــــــ

روزیــــــ خواهمــــــ رفتــــــ واینــــــ حســــــ غریبــــــ را با خود خواهمــــــ برد

روزیــــــ میرومــــــــــــ

بیــــــ تو ولیــــــ با یاد تو...

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه
اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گرداي روي آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه
اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه
اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

دلم گاهی می گیرد

گاهی می سوزد

گاهی تنگ می شود

و حتی گاهی...

گاهی نه...

خیلی وقت ها می شکند

خیلی وقت ها دلم

می شکند

اما هنوز می تپد...

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

من دیگه طاقت ماندن ندارم

نمی تونم، بدون تو بمانم

وقتی که نیستی، دلم سیاه

همیشه ابری، همیشه تو غباره

وقتی که رفتی، دیگه تنها ماندم

هیچ حس و حالی واسه من نماندن

وقتی که رفتی، دلم شکسته

از همه ی آدما شده خسته

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

روح بیمار من از دست تو تیمار نشد

چونکه این چشم دگر شاهد دیدار نشد

لحظه ی دیدن تو حادثه ای بود ولی

آه و صد حیف که این حادثه تکرار نشد

چشم زیبای تو یک دام پر از وسوسه بود

مثل من هیچکس اینگونه گرفتار نشد

بعد تو خانه ام آنگونه فرو ریخت که جام

کنج ویرانه و در گوشه ی دیوار نشد

چشم بیدار من از عشق نخوابید ولی

فکر آشفته ام از خواب تو بیدار نشد

من که با منطقت از عشق تو محروم شدم

ولی احساس من از عشق تو بیزار نشد

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

همیشه در دامن سیاه آسمان نجوای هزار نقطه نورانی آرامم می کرد

ستاره های نقره فام امیدی بر دل خسته ام میشد

در آن سیاهی شب مهتاب آرام و دل نواز دیدگانم را نوازش می کرد

و هر چقدر ابر تیره ی ستمگر در برابر چشمان دل ربای ماه می ایستاد

ماه دل انگیز نوازشم می کرد ااما نمی دانم امشب چرا شب سکوت خود را

شکسته و و با من غریبانه حرف می زند و با من صمیمی نیست

آرامشم را از من گرفته و یر جسم سردم تازیانه می زند

این شب ها سرد و تاریکی ست . دل من هم سرد و تاریک است

روزگاری ست که نمیدانم دل دادن سوختن است . خاکستر شدن است

نمیدانم دوست داشتن چه حس غریبی ست

چون ابر تیره ای بر چشمانم حصاری ست آهنین بر دیواره های جسم من

میدانم دوست داشتن لرزیدن ریشه های درون آدمی ست

سوز سینه است . خش خش برگ های درخت خزان است

رقص دانه های برف در نگاه داغ خورشید است ، بوی و طعم باران بهاری ست

نهایت اوج باور هاست و بهانه ی زنده ماندن و نفس کشیدن است

که این همه را با یک نگاه از یاد می برد اما امشب نگاه من به بدان سو نیست

آسمانم ساکت و آرام نیست و خلوتم بر قرار نیست . حس عجیبی دارم

امشب فضای غریبی دارم . در درونم غوغای مهیبی دارم

نمی دانم صبح کی می شود خورشید کی طلوع می کند . روز چگونه آغاز می شود

آری امشب دلم سرد است و تنم سرد است و به خود می لولم

و می پیچم و با خود می نالم

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

عادت دارم هر روز ، جای انگشتانم را از روی ِ شيشه ی مانيتور

پاک کنم !

آخـــر ؛ نــــوازش کــــردن عکــــس هايــــت ، " عــــادت " مــــن

اســــت

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

دیروز برای آخرین بار از او طلب عشق کردم

طلب بودنش...

ماندنش ...

و دیدنش را...

اما امروز

عادت می کنم

به نبودنش...

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

مرا بازیچه خود ساخت چون موسی که دریا را
فراموشش نخواهم کرد چون دریا که موسی را

خیانت قصه تلخی است اما از که می نالم
خودم پرورده بودم در حواریون یهودا را

نسیم وصل وقتی بوی گل می داد حس کردم

که این دیوانه پرپر می کند یک روز گل ها را

خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست
نباید بی وفایی دید نیرنگ زلیخا را

کسی را تاب دیدار سر زلف پریشان نیست
چرا آشفته می خواهی خدایا خاطر ما را

نمی دانم چه افسونی گریبان گیر مجنون است
که وحشی می کند چشمانش آهوان صحرا را

چه خواهد کرد با ما عشق پرسیدیم و خندیدی
فقط با پاسخت پیچیده‌تر کردی معما را

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم