راسخون

زمزمه های باران

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

چه سخت ..


هم ابر باشد !.....هم باران باشد ..!

هم خیابان ِ خیس باشد ..

امـــــا..

... ... نه تـــــو باشی ..

نه دستی برای فشردن باشد !..

نه پایی برای قدم زدن باشد و ..

نه نگاهـــی برای زل زدن...!

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

برای تو می نویسم....

 


دورتر می شوی

باهر نفسی که می کشم

کاش میشد

نفس را هم مثل بغض قورت داد!! 
 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

 

دلم گرفته...

 

با تو شعرام همگی رنگ بهاره

با تو هیچ چیزی دلم کم نمیاره

 

وقتی نیستی همه چی تیره و تاره

کاش ببخشی تو خطا هامو دوباره

 

ای خدای مهربون دلم گرفته

از این ابر نیمه جون دلم گرفته

از زمین و آسمون دلم گرفته

 

آخه اشکامو ببین دلم گرفته

تو خطاهامو نبین دلم گرفته

تو ببخش فقط همین دلم گرفته

 

توی لحظه های من شیرین ترینی

واسه عشق و عاشقی تو بهترینی

 

کاش همیشه محرم دلم تو باشی

تو بزرگی اولین و آخرینــــــــــی...

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

مساحت ِ خلوتــم را پُـر کن ..

فرقی نمی کند

عمودی یا افقی !

همــین که ضلـعی از چهار دیواری ام باشی

کافیــست ...

.
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

میتوان در کوچه های بی کسی پاسخ لبخند را با یاس داد 


میتوان جای غروب عشق را به طلوع ساده احساس داد


میتوان با لهجه ی سرخ دعا مدتی با آسمان خلوت نمود


میتوان با قلبی از جنس بلور شور را بر هر دلی دعوت نمود


میتوان با یاری یک پنجره مهربان گنجشک ها را دانه داد


میتوان وقتی خزان از راه رسید یک کبوتر را به کنجی لانه داد


میتوان در قلبهای پر غروب یک سحر برقی زد و خورشید شد


میتوان در غربت گرم کویرگاه آن ابری که میبایست شد

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

بعضی آدمهــــــا یهـو میــان . . . !


یهـو زندگیـتـــــو قشنگ میکنن . . . !

یهـو میشن همــــــه ی دلخـوشیت . . . !

یهـو میشن دلیـل خنــــــده هات . . . !


یهـو میشن دلیل نفس کشیــــدنت . . . !


... ... ... بـعــــد همینجـوری یهـو میــــــرن . . . !


یهـو گنـــــــــــد میـزنن بـه آرزوهــــات . . . !

یهـو میشن دلیل همــــــــه ی غصــه هات و همـــــــه ی اشکات . . . !

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 


تو نوشتی از من:

من که تنها بودم ... شاعر گشتم

گریه کردم

با تو خندیدم و رفتم تا ...

من نوشتم هر بار

با تو خوشبخترین انسانم

ولی افسوس

مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من

 

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

حواسَت به دلت باشد

آن را هرجایی نگذار

این روزها دل را می دزدند

بعد که به دردشان نخورد

به جایِ صندوقِ پست

آن را در سطل زباله می اندازند

و تو خوب می دانی دلی که المثنی شد ...

دیگر دل نمی شود !!!

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

مــــَن . . . 

ايـن روزها فقط ســـُكوتـــ ميــكنم . . .

كـــِنار مــے نشينم . . .

آرام ميـــــــگيرم . . .

و يــَواش يـــَواش خودم را مــحــو ميكنــم . . .

از ذِهــטּ تو . . . از ذِهــטּ خودم . . .

اما تــو بـگو . . . 

با دِلـَــــم . . . با دِلــــَت . . . چـــِه كـُنم ؟؟

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

یک یاد؛ یادگاری تمام عمر رفته بود

یک ساعت ایستگاه تمام دقایق شده بود

ویک مرد پاسبان دلِ تمام خستگان

اما من در این روایت

خودم را در زیر وبم تمام آوازها جستجو میکنم

واین گم شدنم را

به نام نامی زندگی صدا میزنم

وهی زندگی میکنم

ومدام میگردم

تا که شاید خویشتن گم شده خویش را

در باغچه اکنون بیابم

وبچینم میوه دیر رس باغ آرزوهای خام جوانی را

اما میدانم

نه او میرسد نه من میرسم

به فرصت رسیدن با هم بودنمان

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

تو با منی و من تنها هستم ،

در قلب منی و من به عشق تنهایی زنده هستم،

تو همنفسم هستی و نفسهایم عطر تنهایی را میدهد

توهمسفرم هستی و جاده زندگی رسم غریبگی را به من یاد میدهد.

تو مال منی و من مال تو نیستم،

باران منی و من کویری بیش نیستم،

انگار نه انگار بامنی ،

نشسته ای برای خودت حرف از عشق میزنی!

همیشه به یاد توام و در حسرت داشتنت،

دلگیر و سردم در روزهای نداشتنت

یک بار عاشق شدم و یک عمر برای تو

یک بار هم نگفتی دستهایم مال تو!

آن رویا از خیالم رفت و قصه آغاز شد،

همه چیز به نفع تو تمام شد

دیدی که در آینه ی چشمان خیسم ،

چشمان تو حتی یک ذره هم خیس نشد

من پر از درد بودم و خسته ،

اما دل تو حتی یک ذره هم دلگیر نشد

تو با منی و افسوس که من بی تو هستم،

انگار نه انگار که عشق تو هستم!

بودن و نبودنت فرقی ندارد،

اینکه سرد هستی و با تو بودن تنها برایم عذاب دارد

هستی و انگار نیستی ،

گاهی حتی فراموشم میکنی و از من میپرسی که تو کیستی؟

هزار درد دل ناگفته در دلم مانده و همدلم نیستی،

آنقدر اشک ریخته ام که چشمانم نمیبیند که دیگر نیستی!

نیستی و من تنها مانده ام ،

آنقدر دلم گرفته که اینجا با غمها جا مانده ام

تو با منی و من تنها نشسته ام، تو در قلبمی و من اینک یک دلشکسته ام!

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 

کاش می دونستی چقدردلم بهانه ی تو رو میگیره هر روز

کاش می دونستی

چقدردلم هوای با تو بودن کرده

کاش می دونستی چقدردلم ازاین روزهای سرد

بی توبودن گرفته

کاش می دانستی چقدردلم برای ضرب اهنگ قدمهایت

گرمی نفسهایت، مهربانی صدایت تنگ شده

کاش می دانستی چقدردلواپس توام

کاش می دانستی چقدرتنهام ، چقدرخسته ام

وچقدربه حضورسبزت محتاجم

وهمیشه ازخودم می پرسم

این همه که من به توفکرمی کنم

توهم به من فکرمی کنی؟........

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 



مدت هاست که ؛

روزه ی عشق گرفته ام !!

اذان افطارش را تو بگو . . . !