اوصاف و ویژگیهای قرآن
اوصاف قرآن در نگاه معصومین (ع) (1)
در روايات معصومين ـ عليهم السلام ـ اوصاف فراواني براي قرآن ذكر شده است كه به برخي از آنها اشاره ميشود:
1ـ اوّلين مهمان خداي سبحان
پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ ميفرمايد: «أنا أوّلُ وافدٍ علي العزيز الجبّار يوم القيامة و كتابُه و أهلُ بيتي»[1]. در قيامت كه همه مخلوقها به خالق باز ميگردند: «أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ»[2]، اولين مهماني كه بر خداي سبحان وارد ميشود، پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ و قرآن كريم و اهل بيت پيامبر است و چون چنين كثرت نوري با وحدت حقيقي هماهنگ است، ميتوان از مجموع انوار سه گانه به نور واحد و مهمان يگانه ياد كرد و گفت: اولين مهمان.
2ـ برترين مخلوق خداوند
همچنين آن حضرت ميفرمايد: «القرآن أفضل كل شيء دون الله فمن وَقَّر القرآن فقد وَقَّرَ اللهُ و مَن لم يُوَقِّرِ القرآن فقد استخفّ بحرمة الله»[3]. قرآن كريم پس از خداي سبحان از هر چيزي برتر است. پس هر كس قرآن را بزرگ شمارد خدا را بزرگ شمرده و هر كس آن را بزرگ نشمارد، حريم خداي سبحان را سبك شمرده است. قرآن كريم مراحل مختلفي دارد: در مرحلة نازله، «عربي مبين» است و در مرحلة برتر، «عليّ حكيم»: «إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ وَ إِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتابِ لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ»[4] و بين اين دو مرحله نيز مراتب متوسط است. قرآن ريسمان پيوسته و مستحكمي است كه يك سوي آن به دست خداي سبحان و سوي ديگر آن در دست انسانهاست و تمسك و اتصال به ريسمان خدا ماية سعادت و آقايي دنيا و آخرت است.
خداي سبحان به حاملان قرآن دستور بزرگداشت قرآن ميدهد و ثمرة آن را محبوبيّت خدا و خلق ذكر ميكند. پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ ميفرمايد: «يقول الله عزّ و جلّ: يا حملة القرآن تحبّبوا إلي الله تعالي بتوقير كتابه يَزدكم حباً و يُحببكم إلي خلقه»[5]؛ خدا ميفرمايد اي حاملان قرآن به واسطهي بزرگ شمردن كتاب خدا محبوب خدا شويد تا دوستي شما را زياد كند و شما را محبوب خلق خود نمايد.
شايان ذكر است كه، قرآن مرتبههايي دارد؛ چنانكه ولايت رسول گرامي و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ نيز داراي مراتب است. مرتبه والاي قرآن و ولايت نور واحد است و از اين رو در آن جا سخن از برتري دارنده و برتري داشته شده نيست. اگر كثرت مرتبهها ملاحظه شود، مرتبهي والاي قرآن از مرتبه نازل ولايت افضل است و تفصيل آن را در نوشتار ديگر نويسنده به نام (عليّ بن موسي الرضا و القرآن الحكيم) ميتوان يافت.
3ـ كتاب نجات بخش
معاد بن جبل ميگويد: كنّا مع رسول الله ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ في سفر فقلت يا رسول الله: حدّثنا بما لنا فيه نفع. فقال: «إن أردتم عيشَ السّعداء و موتَ الشهداءو النّجاةُ يومَ الحشر و الظّلَ يومُ الحرور و الهُدي يوم الضلالة فادرسوا القرآن فإنّه كلامُ الرّحمن و حرزٌ من الشيطان و رجحانٌ في الميزان»[6]؛ در سفري همراه پيامبر ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ بوديم. به آن حضرت عرض كردم براي ما سخن سودمندي بگوييد. آن حضرت فرمودند: اگر زندگي سعادتمندانه، مرگ شهيدانه، نجات روز حشر، ساية روز سوزندگي (قيامت) و هدايت روز گمراهي ميطلبيد، به درس قرآن بپردازيد كه آن، سخن خداي رحمان و سپري در برابر شيطان و ماية سنگيني كفّة عمل در ميزان عدل است.
4ـ راهنماي بهشت
پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ ميفرمايد: «تَعلّموا القرآن و اقرؤوه و اعلموا أنّه كائنٌ لكم ذكراً و ذُخراً و كائن عليكم وزراً فاتّبعوا القرآن و لا يَتبِعُنَّكم فإنّه مَن تَبِعَ القرآن تَهجُمَ به علي رياض الجنإ و من تبعه القرآن زَجّ في قفاهُ حتي يَقْذِفَهُ في جهنّم»[7]؛ قرآن را فرا گيريد و آن را قرائت كنيد و بدانيد كه قرآن نام شما را بلند ميكند ووسيلهاي براي ياد خداست. قرآن هم ذُخْر (ذخيره) است و هم وِْزر؛ اگر امام و پيشواي انسان بود براي او ذخيرة نيكويي است و اگر كسي خود را امام و پيشواي قرآن قرار داد، قرآن بار سنگيني بر دوش او خواهد بود و او را از پشت به دوزخ ميافكند. حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ نيز دربارةقرآن ميفرمايد: هر كس قرآن را در پيش روي خود قرار داد، «جلودار» او به سوي بهشت خواهد بود و هر كس آن را به پشت سر افكند، «كشانندهي» او به سوي دوزخ خواهد بود: «من جعله أمامه، قاده إلي الجنّة و من جعله خلفه، ساقه إلي النار»[8].
5ـ راه ربّاني شدن انسان
پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ ميفرمايد: «ما مِن مؤمنٍ، ذَكر أو أنثي، حُرٍّ أو مملوك إلّا و لله عليه حقٌ واجب: أن يَتَعَلّم من القرآن و يتفقّه فيه. ثمّ قرء هذه الآية: «وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ»[9]؛ حق خداي سبحان بر همگان اين است كه قرآن را فقيهانه فراگيرند؛ زيرا قرآن كريم انسانها را به ربّاني شدن فرا ميخواند و راه آن را نيز فراگيري قرآن ميداند.
عالم ربّاني كسي است كه هم پيوندي محكم با ربّ العالمين داشته باشد و هم انسانها را به خوبي بپروراند و گفتار امامان معصوم ـ عليهم السلام ـ: «فنحن العلماءو شيعتنا المتعلمون»؛[10] (علما ما هستيم و شيعيان ما شاگردانند) نيز براي بيان مصداق كامل عالم رباني است، نه حصر آن در اهل بيت ـ عليهم السلام ـ. البته كاملترين مصاديق عالم ربّاني امامان ـ عليهم السلام ـ هستند؛ اما راه ربّاني شدن براي شاگردان آنان نيز باز است.
6ـ عامل صعود بهشتيان
مردي از حضرت سجّاد ـ عليه السّلام ـ سؤالاتي كرد و آن حضرت به آنها پاسخ داد. آن مرد به فكر طرح پرسش جديد افتاد، امام سجاد ـ عليه السّلام ـ فرمودند: «مكتوبٌ في الإنجيل: لا تطلبوا علمَ ما لا تعلمون و لمّا عَمِلْتم بما عَلِمْتُم فإنَّ العالمَ إذا لم يَعمل به لم يزدهُ من الله إلّا بُعداً» ثم قال: «عليك بالقرآن فإنّ الله خَلَقَ الجنة بيده لِبَنَةً مِن ذهبٍ و لِبنةً من فضّة و جعل مَلاطَهَا الِمسك و ترابَهَا الزعفران و حَصاهَا اللؤلؤ و جعل درجاتَها علي قدر آيات القرآن فمَن قرء القرآن قال له اِقرء و ارقَ و من دخل منهم الجنّة لم يكن أحدٌ في الجنّة أعلي درجةً منه ما خلَا النبيين و الصديقين»[11]؛ در انجيل آمده است: تا به آموختههاي پيشين خود عمل نكردهايد، دانش جديد مطلبيد (زيرا معلوم ميشود علم را براي عمل نميخواهيد و) علمي كه براي عمل نباشد عامل دوري از خداست. آنگاه فرمود: خداوند بهشت را با دست خود، خشتي از طلا و خشتي از نقره آفريد و ملات آن را مِشك و خاك آن را زعفران و ريگ آن را لؤلؤ قرار داد و درجات بهشت را به اندازة آيات قرآن قرار داد. پس كسي كه (در دنيا) قرآن خواند، خداوند به او ميفرمايد: بخوان و بالا برو و كسي كه از آنان (اهل قرآن) وارد بهشت شد، هيچ كس در درجه بهشت از او برتر نخواهد بود، مگر پيامبران و صدّيقان.
حفص ميگويد: حضرت موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ به مردي فرمودند: «أتحبّ البقاء في الدّنيا»؛ آيا بقاي در دنيا را دوست داري؟ آن شخص كه از تربيت شدگان مكتب امامت بود، عرض كرد: آري آن حضرت پرسيدند: چرا؟ عرض كرد: براي آن كه به قرائت سورة محبوب خود، «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» بپردازم[12]. امام كاظم ـ عليه السّلام ـ پس از لحظهاي سكوت فرمودند: «يا حفص! مَن مات مِن أوليائِنا و شيعتنا و لم يُحسنِ القرآنَ عُلّمَ في قبره ليرفع اللهَ به مِن درجته فإنّ درجاتَ الجنة علي قدر آيات القرآن يقالُ له: اقرأ وارقَ. فيقرأُ ثم يرقي»؛ اگر از شيعيان ما، كسي قرآن را به خوبي فرا نگرفته باشد (چون به حقيقت آن ايمان دارد) در جهان برزخ، قرآن به او تعليم داده ميشود تا خداي سبحان با معرفت قرآن بر درجات او بيفزايد؛ زيرا درجات قرآن به اندازة آيات قرآن است. به قاري گفته ميشود: بخوان و بالا برو. او نيز ميخواند و بالا ميرود.
در جهان برزخ زمينهاي براي تكامل عملي نيست، تا انسان با انجام كاري واجب يا مستحب به كمال برتر عملي برسد، ولي راه تكامل علمي باز است؛ نظير آنچه در خواب براي روح معلوم ميشود و براي آگاهي به آنْ حركت فراگيري از قبيل كوششهاي بدني در زمان بيداري راه ندارد و بسياري از علوم و معارف دين در آن جا براي انسانها روشن و مشهود خواهد شد و چون عدد درجات بهشت به عدد آيات نوراني قرآن كريم است، براي امضاء و نشانهگذاري درجات شيعيان، ابتدا از تعليم قرآن بهرهمند خواهند شد و سپس با فرمان «اقرأ وارق» ميخوانند و در درجات بهشت صعود ميكنند.
صعود در درجات بهشت پاداش قرائت در عالم آخرت نيست؛ زيرا در عالم برزخ، تكليف و عمل مكلفانه كه جزا را به همراه داشته باشد نيست؛ بلكه صعود بهشتيان در درجات بهشت، همان ظهور انس با قرآن در دنياست.
حفص ميگويد: «فما رأيت أحداً أشدً خوفاًَ علي نفسه من موسي بن جعفر ـ عليهما السلام ـ و لا ارجأ النّاس منه و كانت قرائته حزناً فإذا قرء فكانه يخاطب انساناً»[13]؛ در خوف و رجا كسي را مانند موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ نيافتم و قرائت او با حزن آميخته بود هنگامي كه قرآن را قرائت ميكرد گويا با كسي سخن ميگفت و اين ويژگي تلاوت با تدبّر و تفكّر است كه قاري متدبّر خود را گاهي «مخاطِب» و گاهي «مخاطَب» خداوند مييابد.
[1] . جامع الأحاديث الشيعه، ج 15، ص 6.
[2] . سورة شوري، آية 53.
[3] . جامع احاديث الشيعه، ج 15، ص 7.
[4] . سورة زخرف، آيات 3ـ 4؛ قرآن را عربي گردانيديم تا تعقّل و تفكّر و انديشه كنيد و براستي كه قرآن در اصل كتاب نزد ما بلند مرتبه و باحكم است.
[5] . جامع احاديث الشيعه، ج 15، ص 7.
[6] . جامع أحاديث الشيعه، ج 15، ص 9.
[7] . همان، ص 10.
[8] . بحار، ج 89، ص 17.
[9] . جامع احاديث الشيعه، ج 15، ص 9 «سورة آل عمران، آية 79».
[10] . اصول كافي، ج 1، ص 34.
[11] . جامع احاديث الشيعه، ج 15، ص 15.
[12] . در يكي از جنگهاي صدر اسلام كه امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ از سوي رسول اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ فرماندهي لشكر را برعهده داشت، پيامبر ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ پس از بازگشت لشكر، از برخي سپاهيان گزارش سفر خواست و پرسيد فرماندة لشكر خود را چگونه يافتيد؟ آنان از مداومت حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ بر قرائت سورة توحيد در نمازها، نزد پيامبر ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ گلايه كردند. رسول اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ از امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ پرسيدند: دربارة اين گزارش چه ميگوييد؟ حضرت امير المؤمنين در پاسخ عرض كرد: من تلاوت «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» را دوست دارم (بحار، ج 89، ص 348).
[13] . جامع أحاديث الشيعه، ج 15، ص 15.
اوصاف قرآن در نگاه معصومین (ع) (2)
نحوة فراگيري قرآن در ميان اصحاب پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ بدين گونه بيان شده است: «كانوا يأخذون من رسول الله ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ عشر آيات. فلا يأخذون في العشر الأخري حتي يعلموا ما في هذه من العلم و العمل»[1]؛ آنان ده آيه از پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ فرا ميگرفتند و تا بر علم و عمل به آن آگاه نميگشتند، آيات بعدي را فرا نميگرفتند.
7ـ درجهاي از نبوّت
اميرالمؤمنين ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «من قرء القرآن فكأنما أدرجت النبوة بين جنبيه إلّا أنه لا يُوحي إليه»[2]؛ آن كس كه قرآن را قرائت كند، گويا نبوّت در جان او داخل شده است، گر چه او وحيي دريافت نميكند. قرائت قرآن شرايط خاصي دارد كه با رعايت آنها چنين آثاري را همراه دارد، چنانكه قرائت در آياتي مانند «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقْ» و« اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ»[3] نيز خواندن صِرْف نيست.
پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ نيز ميفرمايد: «من قرء ثلث القرآن فكأنّما أوتي ثلث النبوة و من قرء ثلثي القرآن فكأنّما أوتي ثلثي النبوة و من قرء القرآن كلّه فكأنّما أوتي تمام النبوة ثم يقال له: إقرء وارق بكل آية درجة. فَيرقي في الجنة بكل آية درجة حتي يبلغ ما معه من القرآن ثم يقال له: اقبض فيقبض... فاذاً في يده اليمني الخلد و في الأخري النعيم»[4].
پس از صعود مؤمن در درجات بهشت حكم جاودانگي در بهشت را در دست راست خود و نعم الهي را در دست چپ خود مييابد و از اين رو در دعاي وضو ميگوييم: «اللّهم أعطني كتابي بيميني و الخلد في الجنان بيساري...»؛[5] خدايا نامهي عملم را به دست راست من بده و جاوداني در بهشت را (نصيبم كن).
8ـ عامل نورانيت
ابوذر ـ رضوان الله عليه ـ از رسول اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ درخواست نصيحت كرد. آن حضرت فرمودند: تو را به تقواي الهي كه سرآمد همه امور است سفارش ميكنم. ابوذر گفت: بيش از اين مرا نصيحت كنيد. آن حضرت فرمودند: بر تو باد به تلاوت قرآن و كثرت ياد خدا؛ زيرا تلاوت قرآن، عامل ياد تو در ملكوت و ماية نوراني شدن تو در زمين است: «أوصيك بتقوي الله فإنّه رأس الأمر كلّه». قلت: زدني. قال: «عليك بتلاوة القرآن و ذكر الله كثيراً فإنّه ذكر لك في السماء و نور لك في الأرض»[6]. قرآن كه خود ذكر خداست و يكي از لقبهاي آن نيز «ذكر» است پيروان خود را در ملكوت بلند آوازه و در زمين نوراني ميكند.
مطلوبيت تلاوت قرآن محدود به پنجاه آيه در روز نيست و آنچه در برخي روايات آمده كه در هر روز پنجاه آيه تلاوت كنيد بيان حدّ نهايي نيست؛ زيرا دست كم قرائت پنجاه آيةپس از نماز صبح مطلوب است؛ چنانكه حضرت امام رضا ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «ينبغي للرجل إذا أصبح أن يقرأ بعد التعقيب خمسين آية»؛[7] سزاوار است براي انسان بعد از تعقيب نماز صبح پنجاه آيه از قرآن را تلاوت كند.
9ـ راه دستيابي به ثواب شاكران
پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ ميفرمايد: «قال الله تبارك و تعالي: من شغله قرائة القرآن عن دعائي و مسئلتي، أعطيته أفضل ثواب الشاكرين»[8]؛ اگر اشتغال به قرائت قرآن، بندة مؤمن را از بازگويي خواستههايش در پيشگاه الهي باز دارد، خداي سبحان، بدون در خواست، بهترين ثواب شاكران را به چنين بندهاي عطا ميكند؛ همان گونه كه خليل حق، حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ در هنگام شنيدن «حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ»؛[9] بسوزانيد او را و خدايان خود را ياري كنيد، يا «فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ»؛[10] پس او را در آتش بياندازيد، از خدا چيزي طلب نكرد؛ چون ميدانست كه برآمدن حاجت او در نخواستن است: «حسبي من سؤالي علمه بحالي»؛[11] همين كه از احوالم خبردارد نياز به درخواست نيست.
10ـ عامل حشر با پيامبران
پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ ميفرمايد: «إن أكرم العباد إلي الله بعد الأنبياء العلماء ثم حملة القرآن يخرجون من الدّنيا كما يخرج الأنبياء و يحشرون من قبورهم مع الأنبياء و يمرّون علي الصراط مع الأنبياء و يأخذون ثواب الأنبياء. فطوبي لطالب العلم و حامل القرآن ممّا لهم عند الله من الكرامة و الشرف»[12]؛ گراميترين بندگان خدا پس از پيامبران دانشمندان هستند و سپس حاملان قرآن. عالمان و حاملان علم و عمل قرآن به گونة پيامبران از دنيا رخت برميبندند و حشر آنان و عبورشان از صراط همراه پيامبران خواهد بود و از ثواب انبيا بهرهمند ميشوند. پس خوشا به حال جويندگان علم و حاملان قرآن كه از كرامت و شرف الهي برخوردارند.
كسي كه قرآن را فرا گيرد تا فقط در خطابهها يا نگارش كتابها از آن بهره گيرد، معلوم ميشود قرآن را براي تدبّر در آن و عمل به آن نخواسته است و اين دانش تجاري، حرفهاي بيش نيست و چنين علمي در اواخر عمر آدمي نيز به فراموشي سپرده ميشود. گر چه اين فراگيري نيز ثواب آشنايي با ظاهر قرآن را دارد؛ اما آن كه قرآن را براي تدبّر و عمل فرا گيرد جايگاه ديگري دارد.
11ـ ماية خرّمي و خوشحالي دلها
امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «و تعلموا القرآن فإنّه أحسن الحديث و تفقّهوا فيه فإنّه ربيع القلوب و استشفوا بنوره فإنّه شفاء الصدور و أحسنوا تلاوته فإنّه أنفع القصص و إن العالم العامل بغير علمه كالجاهل الحائر الذي لا يستفيق من جهله بل الحجة عليه أعظم و الحسرة عليه ألزم و هو عند الله ألوم»[13]؛ قرآن را فرا گيريد كه آن نيكوترين سخن است و به فهم عميق آن دست يابيد كه آن ماية خرّمي و خوشي دلهاست و از نور آن شفا بجوييد كه آن شفاي بيماريهاي روحي است و آن را نيكو تلاوت كنيد كه سودمندترين قصههاست و كسي كه به علم خويش عمل نكند، همانند نادان سرگرداني است كه به هوش نميگرايد و چون عالم است، حجت بر او گرانتر وحسرت او بيشتر و ملامت و سرزنش او در پيشگاه خداي سبحان بيشتر است.
مراد از تفقّه (تفقّهوا) در قرآن كريم و روايات اهل بيت طهارت ـ عليهم السلام ـ، آشنايي با فقه معروف كه در مقابل كلام و فلسفه قرار دارد، نيست؛ همان گونه كه واژة «حكمت» در قرآن و روايات، حكمت معروف، يعني فلسفه نيست، بلكه بر فراگيري معارف اصول دين و معارف عقلي نيز «فقه» اطلاق ميگردد و فهميدن احكام حرام وحلال الهي نيز «حكمت» ناميده ميشود. پس فقه كه عبارت از فراگيري عميق است به معنايِ مطلق آگاهي به معارف دين است و به معناي اصطلاحي آن نيست و گرنه لازم ميآيد كه تنها يك سيزدهم قرآن كه آيات الأحكام و مربوط به فروع فقه مصطلح و معروف است، داراي فقه باشد و مراد از تفقّه در قرآن معرفت خصوص همان مقدار اندك باشد؛ در حالي كه تمامي قرآن فقه است. البته اگر مسائل حقوقي، سياسي، اجتماعي و مدني را جزو فقه بدانيم، آيات فقهي رقم بيشتري پيدا ميكند.
از قرار گرفتن شفا در نور قرآن (و استشفوا بنوره) بر ميآيد كه جهل به قرآن نيز مانند به كار نبستن آن، بيماري است؛ جهل مانند رذايل اخلاقي ديگر، از بيماريهاي قلبي است و قرآن كريم شفاي اين دردهاست: «وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ»[14]، «شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ»[15].
مراد از قلب در قرآن، همان لطيفه الهي، يعني روح است، نه عضو گردانندة خون در بدن. سلامت و بيماري قلب جسماني انسان، در محدودة دانش پزشكي است و ارتباطي با سلامت و بيماري قلب روحاني ندارد؛ ممكن است انساني از سلامت كامل قلب جسماني برخوردار باشد، اما نتواند نگاه خود را در برابر نامحرم مهار كند و در نتيجه قلب روحاني او بيمار باشد: «فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ»[16]. همچنين كسي كه گرايشهاي نارواي سياسي دارد بيمار دل است، گر چه از نظر طب مادي، قلبي سالم داشته باشد: «فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ يُسارِعُونَ فِيهِمْ...»[17].
قرآن كريم در كلام حضرت امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ به عنوان «أحسن الحديث» و «أنفع القصص» معرفي و به نيكو تلاوت كردن آن، سفارش شده است. مراد از تلاوت نيكو، تنها آهنگ خوب نيست. فهم درست قرآن و عمل به آن نيز از درجات تلاوت نيكوست؛ زيرا امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در ادامة سخن خود ميفرمايد: عالم بي عمل همانند جاهل سرگرداني است كه از جهل خود به هوش نميگرايد و علم حجّتي عليه عالم بيعمل و ماية حسرت و ملامت او نزد خداي سبحان خواهد بود. البته ترتيل و شمرده و با تأنّي تلاوت كردن و حدود تجويد را رعايت كردن، فيض خاص تلاوت نيك را به همراه دارد.
12ـ درياي بيكران معرفت
همچنين امير المومنين ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: «ثمّ أنزل عليه الكتاب نوراً لا تُطفأ و سراجاً لا يخبو توقّده و بحراً لا يُدْرَك قعره و منهاجا لا يُضِلّ نهجُه و شعاعاً لا يُظْلِم ضوئُه... جعله الله ريّاً لعطش العلماء و ربيعاً لقلوب الفقهاء و محاجَّ لطرق الصلحاء و دواءً ليس بعده داء و نوراًَ ليس معه ظلمة و حبلاً وثيقاً عروته و معقِلاً منيعاً ذِروته...»[18]؛ خداي سبحان كتابي آسماني بر پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ فرو فرستاد و آن، نوري است كه خاموشي ندارد و چراغي است كه روشنايي آن زوال ناپذير است و دريايي ژرف است كه قعر آن به چنگ ادراك آدمي (بشر عادي) نميافتد و راهي است كه در آن گمراهي نيست و شعاعي است كه روشني آن تيرگي نگيرد.
[1] . همان، ص 27.
[2] . همان، ص 17.
[3] . سورة علق، آيات 1 و 3.
[4] . جامع أحاديث الشيعه، ج 15، ص 17؛ كسي كه يك سوم قرآن را بخواند مثل اينكه يك سوم نبوت به او داده شده و كسي كه دو سوم قرآن را بخواند مثل اينكه دو سوم نبوت به او داده شده و كسي كه تمام قرآن را بخواند مثل اين كه تمام نبوت به او داده شد، و سپس به او گفته ميشود بخوان و با هر آيه يك درجه بالا برو، پس به واسطهي هر آيه در بهشت بالا ميرود تا آيات تمام شوند و به او گفته ميشود بگير و ميگيرد... و در دست راستش خُلد است و در دست چپش برين.
[5] . بحار، ج 77، ص 319.
[6] . جامع أحاديث الشيعه، ج 15، 19.
[7] . جامع أحاديث الشيه، ج 15، ص 20.
[8] . همان، ص 21.
[9] . سورة انبياء، آية 68.
[10] . سورة صافات، آية 97.
[11] . بحار، ج 68، ص 156.
[12] . جامع أحاديث الشيعه، ج 15، ص 24.
[13] . نهج البلاغه، خطبه 110، بند 6.
[14] . سورة إسراء، آية 82؛ از قرآن آنچه كه شفا هست ميفرستيم.
[15] . سورة يونس، آية 57؛ شفاي دردهاي سينهها.
[16] . سورة احزاب، آية 32؛ خطاب به زنان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ صدا را نازك نكنند و با ناز و كرشمه صحبت نكنند تا كسي كه در قلبش مرضي هست طمع كند.
[17] . سورة مائده، آية 52؛ كساني را كه در قلبشان مرضي هست ميبيني كه ميشتابند
[18] . نهج البلاغه، خطبة 198، بند 25.
اوصاف قرآن در نگاه معصومین (ع) (3)
.. خداوند آن را فرو نشانندة تشنگي علمي دانشمندان وخرّمي دلهاي فقيهان و راه روشن سالكان صالح قرار داد. قرآن كريم دارويي است كه پس از آن، بيماري نميماند و نوري است كه هيچ گونه تيرگي در آن نيست و ريسماني است كه دستگيرة آن مطمئن و پناهگاهي است كه قلة بلند آن مانع دشمن است.
13ـ يگانه عامل توانگري
پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله و سلّم ـ ميفرمايد: «القرآن غني لا غني دونه و لا فقر بعده»[1]؛ قرآن ماية توانگري است كه جز در آن توانگري يافت نشود و هيچ فقري نيز پس از آن نيست. همچنين آن حضرت ميفرمايد: «من قرأ القرآن فرأي أنّ أحداً أعطي أفضل مما أعطي فقد حقّر ما عظّمه الله و عظّم ما حقّره الله»[2]؛ كسي كه قرآن تلاوت كند و آنگاه بپندارد بهرة ديگران از او بيشتر است، او آنچه را خدا بزرگ شمرده (قرآن) حقير پنداشته و آنچه را خدا حقير دانسته (دنيا) او بزرگ پنداشته است.
نيز ميفرمايد: «لا ينبغي لحامل القرآن أن يظن أحداً أعطي أفضل مما أعطي لانه لو ملك الدنيا بأسرها لكان القرآن أفضل مما ملكه»[3]؛ براي حاملان قرآن سزاوار نيست كه بهرة ديگران را برتر از بهرة قرآني بدانند؛ زيرا اگر آدمي مالك سراسر گيتي نيز باشد، قرآن بر هر چه دارد برتر است.
[1] . جامع أحاديث الشيعه، ج 15، ص 7.
[2] . همان، ص 16.
[3] . جامع أحاديث الشيعه، ج 15، ص 26.
تسنيم ـ آيت الله جوادي آملي
ویژگیهای بیان معارف در قرآن (1)
براي فهم محتواي هر كتابي نخست لازم است خصوصيّات زباني و بياني آن را بشناسيم و بر همين اساس، در استفاده از معارف قرآن كريم ضروري است كه با ويژگيهاي قرآن در بيان معارف خود، آشنا باشيم تا اوّلاً بتوانيم آن معارف بلند را به خوبي و در سطحي والا دريابيم، و ثانياً به ابهاماتي كه دربارهي شيوهي بيان قرآن در برخي اذهان وجود دارد، پاسخ داده شود. در ذيل، چند ويژگي از ويژگيهاي تفهيم معارف در قرآن نشان داده ميشود؛ گرچه به بعضي از آنها در ضمن مباحث گذشته اشارهأي شده است.
1ـ بيان ساده و بيان عميق
انسانها فرهنگي مشترك به نام «فطرت الهي» دارند، ليكن در هوشمندي و استعدادهاي فكري و ذهني يكسان نيستند، بلكه: «النّاس معادن كمعادن الذّهب و الفضّة»[1] مردم مانند معادن طلا و نقره هستند.
كتابي كه جهان شمول است بايد معارف فطري را با روشهاي متفاوت و در سطوح متعدد بيان كند تا هيچ محقّقي به بهانهي سطحي بودن مطلب، خود را از آن بينياز نپندارد و هيچ ساده انديشي به بهانهي پيچيدگي و عميق بودن معارف، خود را از آن محروم نبيند.
از اين رو قرآن كريم گذشته از راه حكمت وموعظه و گفتگوي نيكو ره آورد خويش را نشان ميدهد: « ادْعُ إِلي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ»[2] ميكوشد تا از راه «مثال آوردن» بسياري از معارف بلند را پايين بياورد تا مردم عادي بتوانند در سايهي چنگ زدن به «مَثَل» بالا روند و از «موعظه» بهرهمند گردند و از «گفتگوي نيكو» طرفي بندند و از «حكمت» سرشار شوند و از معقول به مشهود و از حصول به حضور و از غيب به شهود و از علم به عين و از منزل اطمينان به مقصد ملاقات خداي سبحان رسند و از آنجا سير بي كران «من اللهِ الي اللهِ في اللهِ» را با نواي «آه من قلّهي الزّاد و بُعد السفر و طول الطريق»[3] و با مشاهدهي مقصود و حيرت ممدوح «ربّ زدْني فيك تحيّراً» ادامه دهد و با درخواست امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ هماهنگ شوند كه فرمودند: «إلهي هبْ لي كمال الانقطاع إليك و أنِر أبصار قلوبنا بضياء نظرها إليك حتي تخرق أبصار القلوب حجب النور فتصل إلي معدن العظمه و تصير أرواحنا معلّقةً بعزّ قُدسك».[4]
قرآن كريم براي متوسّطين مردم از برهان و حكمت استفاده ميكند و از اين طريق معارف را بدانها ميرساند ولي براي انسانهاي ساده انديشي كه برهان و استدلال برايشان قابل هضم نيست، از مثال آوردن براي رقيق و ساده شدن معارف سنگينْ استفاده ميكند؛ اين خصوصيّت غالباً در كتابهاي عقلي و استدلالي وجود ندارد. راه « مثال آوردن» همانطور كه درمنطق آمده، غير از راه «حدّ» و «رسم» است؛ زيرا نه ذاتيات شيء مورد تعريف در آن ميآيد و نه عوارض ذاتي آن، بلكه برخي از نمونههاي مشابه ياد ميشود مثل اينكه در تعريف نفس آدمي ميگويند: نفس در بدن همانند ناخدا در كشتي است. تا اين مثال زمينهأي براي بازشناسي نفس باشد.
خداي سبحان در قرآن كريم ميفرمايد: « وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»[5] يعني ما در اين قرآن براي مردم از هر گونه مَثَل ميآوريم تا آنان متذكّر شوند. در استفادهي از مَثَل اين نكته را بايد در نظر داشت كه نبايد در محدودهي مَثَل توقف كرد بلكه بايد آن را روزنهأي به جهان وسيع «مورد مثال» دانست و از اين مسير گذشت و از مرحلهي علم، به قلّهي عقل سفر كرد و سپس از آن سكّوي رفيع و بلند، به كنگرهي مشاهده كردن پرواز نمود و فقط به مقام مقدّس خداوندي تعلّق يافت و ديگر هيچ:
غلام همّت آنم كه زير چرخ كبود ز هر چه رنگ تعلق «تعيّن» پذيرد آزاد است
در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه غير از افراد مخصوص كسي آنها را نميفهمد، ولي هيچ مطلبي در قرآن نيست جز اينكه براي همگان قابل فهم است؛ زيرا محتواي همان آيات بلند را خداي سبحان در آيات ديگري ترقيق فرموده و به طور ساده، به صورت مَثَل، يا داستان و يا با بيان سادهي همه كس فهم، بيان كرده است. به عنوان نمونه دربارهي علم غيب خود ميفرمايد « وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لا يَعْلَمُها إِلاَّ هُوَ»[6] يعني كليدهاي غيب نزد ذات مقدّس خدا است و هيچ كس جز او، علم بدانها ندارد، اين آيه را تودهي مردم نميفهمند كه «مفاتح غيب» يعني چه. ولي خداي سبحان پس از اين فراز از آيه، مسئله را به صورتي بيان ميكند كه همگان ميتوانند بفهمند: « وَ يَعْلَمُ ما فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلاَّ يَعْلَمُها»[7] يعني خداوند به آنچه كه در خشكي و درياست آگاه است و هيچ برگي از درختي نميافتد جز اينكه او خبر دارد. اگر چه عموم مردم آن فراز بلند آيه را نميفهمند ولي همان محتوا را در سطحي نازلتر و رقيقتر در جملات بعدي درك ميكنند، البته بايد اعتراف كرد كه قدرت مَثَل همانند قدرت حدّ يا رسم نيست تا به خوبي مُعرَّف را بشناساند، ليكن سهم زياد آن در تفهيم مورد مثل قابل انكار نيست.
2ـ ظِرافت و تنوع در بيان مَثَلها
انسان هرچه ساده انديش تر باشد، احتياجش به مَثَل بيشتر است و به همين دليل اگر مثلاً استاد رياضي بخواهد مسائل هندسي را براي نوآموزي مطرح كند، حتماً بايد از مَثَل كمك بگيرد؛ قرآن كريم نيز در نشان دادن معارف گوناگون خود، از مَثَلهاي متعدّد استفاده كرده و در عرضهي مثلهاي ظريف خود، تنوع را اعمال نموده است. خداي سبحان دربارهي ظرافت مَثَلهاي قرآن ميفرمايد: « تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»[8] يعني اين مثلها با آنكه بسيار سادهاند، ولي فهم آنها نياز به علم دارد تا وسيلهأي براي رسيدن به عقل باشد.
در استفادهي از مثَل بين متفكّران دو نظر وجود دارد: برخي ميگويند اين مثلها در حدّ تشبيه عرفي است و تنها براي نزديك مطلب به ذهن آوده شده است، و گروهي ديگر ميگويند اين مَثَلها براي وصف و بيان وجود مثالي مطلب آمده و حقيقت مورد مثال را بيان ميكند. مثلاً در آنجا كه قرآن كريم ميفرمايد: «مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً»[9] برخي ميگويند: در اين آيهي كريمه، كساني كه از كتب الهي چيزي نميفهمند، به الاغ تشبيه شدهاند؛ زيرا الاغ چيزي نميفهمد و از محتواي كتابهايي كه بر پشت او گذاشتهاند بيخبر است. ولي برخي ديگر معتقدند كه اين مَثَل بيان كنندهي واقعيّت دروني كساني است كه عمداً مجاري ادراك و تعقل معارف الهي را بستهاند؛ در هر موطني هم كه حقيقت ظهور كند، واقعيّت مَثَلها نيز ظهور ميكند و به همين دليل خداي سبحان منكران قرآن را كور معرّفي ميكند: « صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ»[10] مقصود خداي سبحان اين است كه كافران ومنافقان اگر چه از نظر حواس ظاهري بينا و شنوا و گويا هستند ولي واقعيّت دروني آنها كر و گنگ و كور است و براي اثبات اين نظر هم به آياتي از قرآن استدلال ميكنند، مانند آيهي « لا تَعْمَي الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَي الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ»[11] يعني، ديدههاي قلبهاي اينها واقعاً كور است و لذا همين افراد در قيامت كور محشور شده ميگويند: « رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمي وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيراً»[12] پروردگارا چرا من را كور محشور كردهأي و حال آنكه در دنيا بصير و بينا بودم؟
از رواياتي كه مؤيد اين معناست، سخن رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ دربارهي مردي است كه دو همسر دارد و بين آنها عدالت را مراعات نميكند. حضرت در وصف او فرمود: «جاء يوم القيامة مغلولاً مائلاً شقه حتي يدخل النار»[13] در روز قيامت در حالي پا به عرصهي محشر ميگذارد كه بدن او به دو نيمه تقسيم شده و نيمي از آن مايل است! اين حقيقت عمل انسان بيعدالت است كه به اين صورت ظهور ميكند، محكمهي قيامت نظير محكمهي دنيا نيست كه جزايش اعتباري باشد، بلكه آنچه انسان در دنيا انجام داده، در قيامت ظهور ميكند و باطن متن عمل مشاهده ميشود.
خداي سبحان ميفرمايد: «لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ»[14] و نيز فرمود « وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِي هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ»[15] يعني براي بيان معارف و حقايقْ از هر گونه مثلي در قرآن آوردهايم. دقّت در مثلهاي قرآن نشان ميدهد كه چه در محتواي مَثَل و چه در قالب آن، تنوّع و تفنّن رعايت شده است. از نظر قالب مثال زدن؛ گاهي تشبيه مفرد به مفرد است، گاهي تشبيه جمع به مفرد، گاهي نيز تشبيه جمع به جمع است. از نظر محتوا نيز خداوند گاهي به نور و زيت و مشكات، و گاهي به گمشدگان بيابان در شب و جويندگان سراب در روز، و گاهي به الاغ و عنكبوت و مگس و ... مثال ميزند و در مثال آوردن تنوّع را رعايت ميفرمايد.
مخالفين قرآن ميگفتند شأن خداوند به گونهأي است كه نبايد به مگس و عنكبوت و مانند آن مَثل بزند؛ زيرا اينها موجودات پستي هستند و تناسبي با بزرگي خداوند ندارند.خداي سبحان در پاسخ به اين اشكال ظاهر بينانه ميفرمايد: « إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها»[16] اينجا جاي حيا نيست و براي بيان حقايق و معارف در سطح فهم مردم بايد به موجودات گوناگون مثل زد و اين هيچ سستي ندارد.
[1] ـ بحار، ج 58، ص 65 و 106.
[2] ـ سورة نحل، آية 125؛ باحكمت و اندرز، به راه پروردگارت دعوت نما؛ و با آنها به روشي كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن.
[3] ـ نهج البلاغه، حكمت 77؛ آه! از كمي خرجي و دوري سفر و طولاني بودن راه.
[4] ـ مفاتيح الجنان، مناجات شعبانيه؛ اي خدا مرا از ؟؟؟ كامل به سوي خود عطا فرما و ديدههاي دل ما را به نوري كه به آن نور تو را مشاهده كنم روشن ساز، تا آن كه ديده بصيرت ما حجابهاي نور را بردارد و به نور عظمت واصل گردد و جانهاي ما به مقام قدس عزّتت به پيوندد.
[5] ـ سورة زمر، آية 27.
[6] ـ سورة انعام، آية 59.
[7] ـ سورة انعام، آية 59
[8] ـ سورة عنكبوت، آية 43.
[9] ـ سورة جمعه، آية 5؛ كساني كه مكلف به تورات شدند ولي حق آن را ادا نكردند، مانند درازگوشي هستند كه كتابهايي حمل ميكند (آن را بردوش ميكشد امّا چيزي از آن نميفهمد).
[10] ـ سورة بقره، آية 171.
[11] ـ سورة حج، آية 46.
[12] ـ سورة طه، آية 125.
[13] ـ وسائل، ج 21، ص 342.
[14] ـ سورة روم، آية 58.
[15] ـ سورة كهف، آية 54.
[16] ـ سورة بقره، آية 26؛ خداوند از اين كه به (موجودات ظاهراً كوچكي مانند) پشه و حتي كمتر از آن، مثال بزند شرم نميكند.
ویژگیهای بیان معارف در قرآن(2)
خداي سبحان در ترسيم ضعف بتهاي مشركين ميفرمايد « يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ»[1] اين بتهاي چوبي و سنگي و انسي وجنّي و آسماني و زميني كه ميپرستيد، توان آن را ندارند كه مگسي را خلق كنند و اگر مگس، چيزي را از اين معبودهاي دروغين شما بربايد، توان استرداد آن را نيز ندارند. منشأ ضعف طلبكننده يا عدم علم و آگاهي او است و يا عدم قدرت و توان حركت او، به هر تقدير، بتها براي حفظ خود ضعيفند، و از طرف ديگر تاكنون بشر نتوانسته در قبال حشرات ديدني و ناديدني از خود دفاع كند و هرگز با پيشرفت علم و تكنولوژي نيز چنين تواني را ندارد؛ زيرا هر كدام از صنايع پيشرفته ممكن است با آفرينش ذرّات ناديدني ديگر همراه گردد كه توان انسان را بگيرد همان گونه كه مگس ضعيف است معبودهاي منكران نيز ضعيفند.
بنابراين، اعتراض كافران به نحوهي مثال آوردن قرآن درست نيست چون اقتضاي تعدّد و تنوّع معارف، تعدّد و تنوّع مثال است، علاوه بر اينكه حقير بودن چيزي، به ظاهر و كوچكي جثّه و اندام آن نيست؛ به تعبير حضرت صادق ـ سلام الله عليه ـ «مگس» تمام مزاياي فيل را دارد به اضافهي دو شاخك كه فيل ندارد.[2] پس نميتوان كوچكي جثّه و اندام را، معيار و ميزان حقارت و پستي قرار داد، چه اينكه بزرگي جثّه و كلاني اندام، معيار عظمت آفرينش آن نيست، عمده در تشخيص معيار، همانا دستگاه دقيق و اعجاب آور خلقت منظّم و هماهنگ علمي و عملي موجود زنده است.
3ـ بيان قصص و شيوهي آن
قرآن كريم داستان پيامبران و تاريخ ملّتهاي گذشته را نقل كرده ليكن نه چون تاريخ نويسان و قصّه پردازان، بلكه قسمتهايي از تاريخ آن بزرگان و امّتهاي آنان را كه با هدف هدايتگري خود هماهنگ است بيان فرموده است، قصّه نويسان در نوشتن يا نقل قصّههاي خود وارد جزئيات قضايا ميشوند و مخاطب خود را سرگرم ميكنند ولي قرآن چنين روشي ندارد.
به عنوان مثال، در ماجراي فرزندان آدم ميفرمايد: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قالَ إِنَّما يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ* لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لِأَقْتُلَكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ»[3] يعني أي پيامبر؛ خبر دو فرزند آدم را به حق بر آنها تلاوت كن؛ آن زمان كه هر دو نفرشان، قرباني دادند ولي از يكي از آنها پذيرفته شد و آن ديگري كه از او پذيرفته نشد به برادر خود گفت حتماً تو را ميكشم برادر تهديد شده به او گفت خدا تنها از پرهيزكاران ميپذيرد. اگر تو براي كشتن من دست دراز كني، من هرگز به قتل تو دست نميگشايم؛ چون از پروردگار جهانها و جهانيان ميترسم. من ميخواهم كه تو با گناه من و گناه خود در دوزخ جاي گيري و از اصحاب آتش بشوي. نفس نيرنگ باز، كمكم او را به كشتن برادرش ترغيب كرد و برادرش را كشت و از زيانكاران شد. سپس خداوند زاغي را فرستاد كه در زمين كندوكاو ميكرد تا به او نشان دهد كه چگونه جسد برادر خود را دفن كند او گفت: واي برمن! آيا من نتوانستم مثل اين زاغ باشم و جسد برادرم را دفن كنم؟ و سرانجام از نادمان گرديد.
همهي ماجراي هابيل و قابيل در قرآن، همين آيات فوق است كه درسهاي فراواني را به همراه خود دارد: اينكه خداوند اعمال خوب را تنها از پرهيزكاران ميپذيرد، اينكه بيتقوايي انسان را به حسادت ميكشد و حسادت انسان را به قتل برادر خود وادار ميكند، اينكه متّقين از كرامت نفس برخوردارند و دست به اعمال پستي مانند قتل برادر نميزنند و قصاص قبل از جنايت نميكنند، اين كه نفس انسان اول «نيرنگباز» است سپس «امركننده به بدي» ميشود و آهسته آهسته انسان را به بديها ميكشاند، اينكه انسان موجود ضعيفي است و بسياري از چيزها را حتّي به اندازهي زاغي نميداند، اينكه عاقبت تبهكاري و پستي ندامت و پشيماني است، اينها و برخي نكات ديگر براي انسان درس آموز است و قرآن كريم در اين قصّه آنها را آورده است.
امّا اين نكته كه چرا قرباني كردند؟ منشأ قرباني، ازدواج با همسر زيبا بود يا چيز ديگر؟ در كجا و چه زماني بود؟ اين امور را قرآن بيان نفرموده است و اگر رواياتي هم دراين زمينه باشد، مرسل است و چندان قابل اعتماد نيست و بايد دقّت كرد كه خرافات و اسرائيليات در توضيح و تشريح قصّههاي قرآني وارد نشود.
قرآن كريم در قصّههاي خود هرگاه سخني را از كسي نقل كند، اگر باطل باشد، به نحوي بطلان آن را اعلام ميكند، و در صورتي كه حق باشد با بيان جملهأي تصديق آميز يا با تثبيت همان مطلب آن را تأييد ميكند. عبرت آموزي و بيان سنّتهاي الهي از ديگر ويژگيهاي قصّههاي قرآني است كه در گذشته به آن اشاره شد و ضرورتي در تكرار نيست.
4ـ فرق بيان تمثيلي از بيان حقيقي
قرآن كريم قصّههاي فراواني را از انبياي الهي و سرگذشت اقوام و افراد آورده است كه همگي بيان كنندهي وقايع و حقايقي است كه در گذشته رخ داده است و قرآن آنها را بدون كم و كاست ذكر نموده. چنانكه دربارهي هابيل و قابيل ميفرمايد: « وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ»[4]: ماجراي فرزندان آدم را به «حق» براي اينان تلاوت كن. اين تعبير نشان ميدهد كه هم اصل ماجرا واقع شده و امر حقيقي است نه تخيّلي، و هم نقلِ آن آميخته به تخيّل نيست؛ پس نقل و منقول هر دو حقاند. بنابراين، ويژگي قصّههاي قرآن، حقيقي بودن آنهاست. قرآن اسطوره و افسانه نيست و نظير كتاب كليله و دمنه و مانند آن نيست كه در آنها افسانههايي براي اهدافي ساخته شوند و حقيقي نباشند، البتّه ممكن است كه اهداف هم صحيح باشد و آن قصّههاي تخيّلي و ساخته شده، پندآموز باشند ولي قرآن كريم چنين كاري را نكرده، بلكه هر داستاني كه نقل ميكند، هم حقيقي است و هم نتايج حقّي را به همراه دارد.
قصّههاي قرآن غير از مثال آوردن است، مثال آوردن عبارت از تنزيل و رقيق كردن معارف بلند به وسيلهي مَثَل آوردن است ولي قصّههاي قرآني، بازگو كردن متن ماجراي واقعي گذشتگان است؛ قرآن كريم بين اين دو مطلب جدا كرده و هرگز اجازه نميدهند كه اين دو به يكديگر آميخته شوند و مخاطبان را به اشتباه اندازند.
هرجا قرآن بيان تمثيلي دارد براي آن قرينهأي ميآورد تا از اشتباه جلوگيري كند مثلاً در سورهي مباركهي «حشر» براي عظمت قرآن، مثالي ميآورد و در پايان آن ميفرمايد « تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[5] اگر در بيان مطلبي پيش از آن يا پس از آن قرينهأي بر تمثيلي بودن وجودداشت به طوري كه همراه با شاهد باشد، معلوم ميشود مثال است وگرنه آن مطلب ماجرايي حقيقي است كه رخ داده يا واقع ميشود يعني تمام آنچه گفته شد يا بازگو ميشود، حقيقتي است كه اتفّاق افتاده يا رخ ميدهد، واگر در مواردي، در كنار بيان حقيقي، عبارت « وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً»[6] يا مانند آن آمده باشد براي نفي خصوصيت فرد واقع شده ميباشد ونشان ميدهد كه آن مورد، نمونه و مثالي براي جامع و كلي است. دراين گونه از موارد، تمثيل به معناي بيان نمونه است نه به عنوان تشبيه اما در مواردي كه چيزي واقع نشده است، تمثيل به معناي تشبيه است نه ذكر فرد و نمونه.
بنابراين، چون قرآن حق محض است، همان طور كه در محتوا حق است، در نحوهي بيان نيز حقّ است و ذهن مخاطب را به باطل و انحراف نميكشاند. و هرگز مورد خيال را به جاي واقع بازگو نميكند و مطلب تخيّلي را تحقّقي نميداند.
5ـ كنايه گويي و رعايت ادب
از ويژگيهاي بياني قرآن، كنايهگويي و ادب آموزي آن است، در روايات شريفه آمده است كه خداي سبحانْ با حيا سخن ميگويد «إن الله تعالي حيي»[7] قرآن كريم از الفاظ قبيح و مستهجن استفاده نميكند، بلكه براي بيان معاني قبيح الفاظ كنايي را به كار ميبرد تا رعايت ادب شده باشد و از اين رهگذر، مخاطبان خود را به ادب هر چه بيشتر و حياي بجا، دعوت كند. مثلاً براي مقاربت و روابط زناشويي از كلمات كنايي مانند «مسّ» يا «رفث» استفاده ميكند. «مسّ» به معناي تماس و ارتباطي است كه در لمس كردن چيزي ايجاد ميشود و «رفث» به معناي تمايل عملي به زنان است. دربارهي تيمّم بدل از غسل نيز ميفرمايد: « أَوْ لامَسْتُمُ النِّساءَ فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً»[8] اگر زنان خود را لمس كرديد و آبي براي غسل نيافتيد پس بدل از آن، با صعيد پاك تيمم كنيد. لمس در اين آيه تعبير كنايي از ارتباط زناشويي است وگرنه لمس كردن زنان غسلي ندارد. در احكام روزه نيز فرمود « أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلي نِسائِكُمْ»[9] يعني تمايل همگي شما به زنانتان و ارتباط با آنها در شب روزه براي شما حلال است. در اينجا نيز مقصود عمل زناشويي است. قرآن كريم در مورد قضاي حاجت و تخليهي زوايد نيز تعبير كنايي «غائط» را به كار برده در حالي كه اين كلمه به معناي مكان پست است ولي چون در گذشته براي قضاي حاجت به جاي پايين و پستي ميرفتند كه از ترشح نجاست و ديد بينندگان محفوظ باشند، اين كلمه كنايهأي براي آن آورده شد: « أَوْ جاءَ أَحَدٌ مِنْكُمْ مِنَ الْغائِطِ»[10].
[1] ـ سورة حج، آية 73.
[2] ـ معراج السعادة، ص 145.
[3] ـ سورة مائده، آيات 27 ـ 31.
[4] ـ سورة مائده، آية 27.
[5] ـ سورة حشر، آية 21؛ اينها مثالهايي است كه براي مردم ميزنيم، شايد در آن بينديشند.
[6] ـ سورة يس، آية 13؛ و براي آنها مثال بزن.
[7] ـ بحار، ج 47، ص 200 و جلد 77، ص 221.
[8] ـ سورة نساء، آية 43.
[9] ـ سورة بقره، آية 187.
[10] ـ سورة نساء، آية 43؛ و يا «قضاي حاجت» كردهايد.
ویژگیهای بیان معارف در قرآن(3)
قرآن كريم در چنين مواردي درس حيا ميدهد و از كلمات كنايي استفاده ميكند و اگر فرضاً كلمهأي در قرآن يافت شود كه حيثيّت كنايي آن قوي نباشد به دليل تكرار كلمه و گذشت زمان است، در آن زمان كه قرآن استعمال كرده، تعبيري كنايي بوده است و يكي از علّتهاي اينكه معاني مستهجن، اسمهاي فراواني دارند همين است كه استعمال الفاظ كنايي و تكرار آنها پس از مدّتي سبب ميشود كه آن كلمه حالت كنايي خود را از دست بدهد و لذا به فكر استفاده از كنايهأي ديگر ميافتند كه آن هم پس از مدّتي ممكن است مثل لفظ، صريح بشود، و بايد به فكر فراهم نمودن كلمهي كنايي ديگر بود و ....
6ـ خروج از نظم رايج در كتب علمي
قرآن، كتابي علمي نظير فلسفه و فقه و اصول و اخلاق نيست كه هميشه روي نظم و ترتيب سخن بگويد. مثلاً در همهي كتابهاي علم اخلاق كه بزرگان نوشتهاند، وقتي ميخواهند عدالت و تقوا را معنا كنند، خود تقوا و عدالت را تجزيه و تحليل و تعريف ميكنند و در هيچ كتابي مرسوم نيست كه وقتي ميخواهد عدالت را تعريف كند، عادل را معرّفي كند و اين كار را خارج شدن از بحث ميدانند ولي قرآن كريم نه تنها اين كار را روا ميداند بلكه يكي از ارزشهاي رايج قرآن در بيان معارف همين گونه سخن گفتن است.
قرآن نميخواهد ادبيات رايج عصر جاهلي يا غير جاهلي را تماماً به رسميّت بشناسد و به همان سبك سخن بگويد و از آن عدول نكند بلكه قصد دارد ادبيات عصر بت پرستي را رنگ الهي دهد و آن را متعالي سازد و لذا در قرآن عدم هماهنگي «مستثني» و «مستثني منه» و مُعرّف» و «تعريف» مكرر ديده ميشود مثلاً خداي سبحان در تعريف «بِرّ» (به كسر) به معناي نيكي ميفرمايد « لَيْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ اَلْمَغْرِبِ وَ الْمَشْرِقِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ و ...»[1] «بِرّ» و نيكي آن نيست كه چهرههاي خود را به طرف شرق و غرب برگردانيد وليكن «برّ»، كسي است كه ايمان به خدا آورد و ... . در اين آيه سخن از تعريف «بِرّ» (به كسر) است ولي خداي سبحان با خروج از نظم رايج در تعريفات، «بارّ» يعني كسي كه داراي «بِرّ» است را معرّفي ميكند. به دليل اين شيوهي بيان قرآن، گروهي از مفسّران از ظاهر آيه عدول كردهاند و برخي گفتهاند: تلفّظ آيه «لكن البَرّ» (به فتح) است و برخي گفتهند: كلمه «ذو» را بايد در تقدير بگيريم «ولكن ذو البّر ...». اينها به دليل آن است كه روش قرآن در بيان معارف شناخته شده نيست.
نمونه ديگر آن است كه فرمود: « يَوْمَ لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ* إِلاَّ مَنْ أَتَي اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»[2] اقتضاي نظم رايج آن است كه بفرمايد «إلا سلامة القلب» يعني در آن روز مال و فرزند نفعي براي انسان ندارد مگر سلامت قلب ولي «مستثني» را مطابق «مستثني منه» نياورده و از كسي كه داراي قلب سليم است سخن ميگويد، نه سلامت دل.
قرآن كريم در شمارش صفتها آنگاه كه به جاي حساس ميرسد، از موصوفين سخن ميگويد تا بفهماند كه هدف علم بايد به عمل منتهي شود و صفتها بايد به موصوفين برسد و تئوري و علم تنها، كاري را از پيش نميبرد بلكه بايد در كنار اخلاق و عمل باشد. اين ويژگي براي آن است كه قرآن كتاب هدايت و اخلاق و نور است نه كتاب علمي و تعليمي محض، و از طرف ديگر، وصف در تحقق عيني خود به مبدأ قريب كه همان موصوف باشد متّكي است و بيان موصوف راجع به علّت وجودي آن وصف خواهد بود كه ذكر علّت وجودْ همانند ذكر علّتِ قوام در تحليل عميق تعريف چيزي مؤثر است.
7ـ جلب توجّه و ايجاد سؤال
يكي از ظرافتكاريهاي ادبي و هنري قرآن كريم همين است كه نظم را عمداً به هم ميزند تا توجّه مخاطب را جلب و اين سؤال را در ذهن او ايجاد كند كه چرا كتابي كه سراسر فصيح و بليغ است. نظم كلام را بر هم زده و از اين طريق به جستجوي علّت بپردازد و از معارف نهفتهأي بهرهمند شود. مثلاً خداي سبحان دربارهي شكر نعمت و كفران آن ميفرمايد: « لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ»[3] نظم ظاهري اقتضا ميكرد كه بفرمايد: « لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ لا عَذبنكم» ولي نظم ظاهري را رعايت نميكند تا پس از جلب توجّه و ايجاد سؤال اين نكته را به مخاطب بفهماند كه زيادي نعمت براي شكرگذاران وعدهي سريح قطعي است امّا عذاب پس از ناسپاسي، ممكن است در سايهي رحمت الهي عفو شود گذشته از آنكه خلاف «وعده» از خداوند قبيح است، ولي خلاف وعده «تهديد» نه؛ و ممكن است به دليل سبقت رحمت الهي بر غضبش واقع شود.
افزون بر اين، در اين نوع از تعبيرهاي كنايي لطايف علمي و ظرافتكاريهاي تربيتي نيز وجود دارد، پس گذشته از ظرافتكاريهاي پوشيده سه نكتهي محوري بايد مورد نظر باشد: اول اينكه وعدهي خدا تصريحي است و تهديد آن با اشاره. دوّم آنكه تهديد الهي بر فرض تصريحي باشد قابل تخلّف است چون خلاف وعده مخالف حكمت است نه خلاف وعيد بلكه خلاف تهديد مطابق با وسعت رحمت خداست. سوّم آنكه چون تهديد، انشاء است نه اِخبار، لذا تخلّف آن مستلزم كذب نخواهد بود.
در تبليغات امروزي همين روش بزرگ نمايي با ايجاد سؤال كه قرآن كريم در چهارده قرن پيش با ادبيات ويژهي خود آن را اختراع نموده، رايج است مثلاً در پلاكاردها، همهي جملات را با يك رنگ مينويسند، ولي كلمهي شهيد را با رنگ سرخ يا با خط درشت مينويسند. در سخنرانيها سخنرانان گاهي به بعضي از كلمات كه ميرسند آن را با صداي بلندتر و شدّت بيشتري ادا ميكنند تا اهميّت آن را به مخاطبين گوشزد كنند.
قرآن كريم گاهي در ميان جملهأي كه همهي كلماتش را مرفوع آورده است، يكباره نظم را بر هم ميزند و كلمهأي را منصوب ميآورد تا انسان توقّف كند و به نكتهي لطيف و ظريف آن آيه پي برد. همگي اينها از اعجاز قرآن سرچشمه ميگيرد كه در هزار و چهارصد سال پيش مردي امّي و درس نخوانده كتابي جاودانه را به ارمغان بياورد كه مملوّ از ابتكارات و دقايق علمي و هنري باشد، مانند آيهي، «لكِنِ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ الْمُقِيمِينَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ أُولئِكَ سَنُؤْتِيهِمْ أَجْراً عَظِيماً»[4] در اين آيهي كريمه همهي عنوانهاي وصفي، به صورت رفع، ذكر شده و فقط وصف «مقيمين» به صورت نصب آمده است تا اهميّت برپايي نماز، كه ستون دين است روشن شود.
8ـ كامل پروري در بيان معارف
يكي ديگر از ويژگيهاي قرآن كريم آن است كه خداي سبحان معارف اعتقادي، اخلاقي، فقهي و سياسي را به طور مجزّا در قرآن ذكر فرموده و بسيار ديده ميشود كه آنها را در كنار يكديگر ميآورد تا هدايتي همه جانبه نسبت به آنها داشته باشد و جامعهي انساني را از يكسونگري در عالم و نقصان در عمل باز دارد و درس همه بُعدي بودن و عمل نمودن به همهي معارف ديني را به امّت اسلامي بياموزد، تا جامعهأي جامع و كامل بپروراند.
قرآن مانند كتابهاي تخصّصي فلسفه و اخلاق و فقه و سياست نيست كه فقط در يك زمينه سخن بگويد و بس. قرآن به دليل آنكه نور است و براي هدايت جامعه با همهي ابعادش مايهي سعادتْ شده، همراه تعليم مطلبي فقهي نكتههاي اخلاقي و معارف ديگر را كه ضامن اجراي حكم فقهي است بيان ميكند. اگر مطيع بودن را نشان ميدهد، تعقل و تحليل را كنارش ميآموزد. سراسر قرآن مملوّ از اين ويژگي قرآني است.
براي نمونه ميتوان به سورهي مباركهي «نساء» اشاره كرد؛ آنجا كه قانون ارث را به عنوان حكمي فقهي بيان فرموده، مسائل عاطفي و اخلاقي را براي پشتوانهي اجرايي احكام و قوانين آن بيان ميفرمايد: «وَ إِذا حَضَرَ الْقِسْمَةَ أُولُوا الْقُرْبي وَ الْيَتامي وَ الْمَساكِينُ فَارْزُقُوهُمْ مِنْهُ وَ قُولُوا لَهُمْ قَوْلاً مَعْرُوفاً * وَ لْيَخْشَ الَّذِينَ لَوْ تَرَكُوا مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّيَّةً ضِعافاً خافُوا عَلَيْهِمْ فَلْيَتَّقُوا اللَّهَ وَ لْيَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً * إِنَّ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْيَتامي ظُلْماً إِنَّما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَيَصْلَوْنَ سَعِيراً»[5] يعني اگر بستگان نزديك مُتَوفّي و يتيمان و درماندگان در زمان تقسيم ارث حاضر بودند، چيزي از ارث هم به آنها بدهيد و با آنها به گفتار نيكو سخن بگوييد و بايد بترسند كساني كه براي آيندهي فرزندانشان بيمناكند (كه اگر به خردسالان افراد فوت كرده بيمهري كردهاند، يتيمان آنان پس از مرگشان مورد بيمهري ديگران قرار ميگيرند)، و دربارهي يتيمان ديگران سخن درست و حق بگويند و آنان كه اموال يتيمان را به ستم ميخورند بيشك در شكمهاي خود آتش ميخورند و تحقيقاً در آتش سوزان انداخته خواهند شد.
9ـ بيان اجماليِ علوم طبيعي
قرآن كريم گاهي براي تعليم و تزكيهي جانها از مسائل علمي و طبيعي سخن ميگويد. دربارهي مراحل خلقت انسان از خاك و نطفه و مضغه و علقه تا دميدن روح و جنين ميفرمايد: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ* ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً فِي قَرارٍ مَكِينٍ* ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ»[6] و از آسمان و ستارگانش: « وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرِينَ»[7] از زمين و كوههايش: « وَ الْأَرْضَ مَدَدْناها وَ أَلْقَيْنا فِيها رَواسِيَ»[8] از نزول به اندازهي باران: « وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً بِقَدَرٍ فَأَسْكَنَّاهُ فِي الْأَرْضِ»[9] از رويش بستانها و درختان خرما و انگور: « فَأَنْشَأْنا لَكُمْ بِهِ جَنَّاتٍ مِنْ نَخِيلٍ وَ أَعْنابٍ لَكُمْ فِيها فَواكِهُ كَثِيرَةٌ وَ مِنْها تَأْكُلُونَ»[10] از مايهكوبي گياهان توسط باد: « وَ أَرْسَلْنَا الرِّياحَ لَواقِحَ»[11] و بسياري از نكات علمي ديگر سخن گفته است ليكن نه به طور جامع و روشن، بلكه با بيان اجمالي، الهام بخش سالكان و ترغيب كنندهي انديشمندان شده تا به تفكّر در پديدههاي جهان و آيات الهي بپردازند و راه كشف طبيعت و ابتكار و اختراع را با پاي پُر توان احساس، تجربه و عقل بپيمايند.
[1] ـ سورة بقره، آية 177.
[2] ـ سورة شعراء، آيات 88 و 89.
[3] ـ سورة ابراهيم، آية 7؛ اگر شكرگذاري كنيد، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود؛ و اگر ناسپاسي كنيد مجازاتم شديد است.
[4] ـ سورة نساء، آية 162؛ ولي راسخان در علم از آنها، و مؤمنان (از امت اسلام) به تمام آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو نازل گرديده، ايمان ميآورند. (همچنين) نمازگذاران و زكات دهندگان و ايمان آورندگان به خدا و روز قيامت، بزودي به همة آنان پاداش عظيمي خواهيم داد.
[5] ـ سورة نساء، آيات 8 تا 10.
[6] ـ سورة مؤمنون، آيات 12ـ14؛ و ما انسان را از عصارهاي از گل آفريديم، پس او را نطفهاي در قرارگاه مطمئن (رحم) قرار داديم؛ پس نطفه را به صورت علقه (خون بسته) و علقه را به صورت مغضه (چيزي شبيه گوشت جويده شده)، و مضغه را به صورت استخوانهايي درآورديم؛ و بر استخوانها گوشت پوشانديم، پس آن را آفرينش تازهاي داديم؛ پس بزرگ است خدايي كه بهترين آفرينندگان است.
[7] ـ سورة حجر، آية 16؛ ما در آسمان برجهايي قرار داديم؛ و آن را براي بينندگان آراستيم.
[8] ـ سورة حجر، آية 19؛ و زمين را گسترديم؛ و در آن كوههاي ثابتي افكنديم.
[9] ـ سورة مؤمنون، آية 18؛ و از آسمان، آبي به اندازة معين نازل كرديم؛ و آن را در زمين (در جايگاه مخصوص) ساكن نموديم.
[10] ـ سورة مؤمنون، آية 19؛ پس به وسيلة آن باغهايي از درختان نخل و انگور براي شما ايجاد كرديم؛ باغهايي كه در آن ميوههاي بسيار است، و از آن ميخوريد.
[11] ـ سورة حجر، آية 22؛ ما بادها را براي بارور ساختن (ابرها و گياهان) فرستاديم.
ویژگیهای بیان معارف در قرآن (4)
قرآن كريم براي انديشه و كاوشهاي علمي بشر ارزش فراواني قايل است و جامعهي انساني را بدان ترغيب ميكند. آن زمان كه برخي از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميخواستند تا با اعجاز، كاري كند كه كوههاي مكّه كنار بروند و دشت وسيعي براي كشاورزي در اختيار آنان قرار گيرد، آن حضرت ـ صلّي الله عليه و آله ـ نميپذيرفتند؛ يكي از دلايل اين عدم پذيرش عنايت وحي الهي و دين خدا به ترغيب امت اسلامي به رشد و تكامل عقلي بشر در امور زندگي و طبيعي آنان بوده است.
البتّه در رواياتي نيز كه از امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ رسيده و در كتابهايي مانند «علل الشرايع» نقل شده كه اهل بيت ـ سلام الله عليهم ـ به سؤالاتي دربارهي اسرار عالم، پاسخ ميدادند امّا كار اصلي قرآن و عترت ـ عليهم السّلام ـ تربيت انسانهاست نه بازگويي مسائل طبيعي و علمي، بلكه در آنها به ذكر ضابطهها و اصول جامع اكتفا ميشد و تفصيل و تحليل و استنباط از آنها به عهدهي احساس، تجربه و انديشهي بشري واگذار شده كه محصول برهان عقلي ميتواند به جاي خود جزء علوم اسلامي قرار گيرد؛ زيرا عقل در مقابل نقل است نه در برابر دين.
10ـ شيوهي قرآن در بيان اسرار
قرآن كريم گاهي معارف بسيار بلندي را در آيات كوتاهي بيان ميدارد كه جز افراد كمي از خواص اهل تفسيرْ نميتوانند به فهم آن برسند، مانند: « هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ»[1] يا « هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ»[2] كه محتواي اين آيات چنان سنگين و دقيق است كه اگر انسان بخواهد اين معارف را به عنوان «يكون فيها لابالممازجه»[3] بيان كند، با كمبود الفاظ از يك سو، و قصور مفاهيم از سوي ديگر روبرو ميشود.
يكي از روشهاي قرآن كريم آن است كه پس از نشان دادن مطالب قابل گفتن، اشارهأي ميكند كه مطلب ديگري هم در اينجا هست كه ما نگفتيم. به عنوان مثال دربارهي ابراهيم خليل ـ سلام الله عليه ـ كه به او ملكوت آسمانها و زمين نشان داده شد چنين آمده است: « وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»[4] يعني ما اين چنين به ابراهيم ملكوت آسمانها و زمين را نشان داديم و براي اينكه از يقين داران باشد.
بيان عادي مسئله اين بود كه بفرمايد ملكوت را به او نشان داديم تا از يقينداران باشد ولي قرآن كريم با آوردن «واو» پيش از « لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ» ميفهماند كه مقصودها و هدفهاي ديگري هم در نشان دادن ملكوت وجود دارد كه خداوند آن را بازگو نكرده است و از اين طريقْ محقّقِ جستجوگر را براي كشف آن هدفها و فهم معارف ترغيب ميكند.
غرض آنكه: حذف آغاز كلام كه «معطوف عليه» است و مطلب را از وسط بازگو كردن، براي تشويق به پي بردن به نكات اسرار آميز آن قسمت حذف شده است.
[1] ـ سورة حديد، آية 3؛ اول و آخر و پيدا و پنهان اوست.
[2] ـ سورة حديد، آية 4؛ و هر جا باشيد او با شماست.
[3] ـ بحار، ج 77، ص 283؛ خداوند داخل در اشياء است ولي نه به صورت مخلوط بودن.
[4] ـ سورة انعام، آية 75.
قرآن در قرآن ـ آيت الله جوادي آملي
هماهنگی قرآن با فطرت و عقل
قرآن كريم خود را كتاب هدايتِ همهگاني و هميشهگي براي جامعهي بشري معرّفي كرده است « وَ ما هِيَ إِلاَّ ذِكْري لِلْبَشَرِ»[1]، « إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعالَمِينَ»[2] كتابي جاودانه است كه پس از آن كتاب ديگري نه خواهد آمد. خداي سبحان در معرّفي قرآن ميفرمايد: «وَ إِنَّهُ لَكِتابٌ عَزِيزٌ * لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِيلٌ مِنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ»[3] هرگز هيچ بطلاني در قرآن نفوذ نميكند. نه از درون به زوال ميگرايد و عمرش به پايان ميرسد و نه از بيرون عاملي ميتواند آن را ابطال كرده از پاي درآورد. نه دست نامحرمان به تحريف آن دراز ميشود و نه هيچ مكتب و فكري ميتواند بر آن خللي وارد سازد. در بحث تحدّي نيز گفته شد كه به دليل جهاني بودن قرآن، تحدّي آن نيز جهاني و براي همهي زمانها است و نداي «هل من مبارز» قرآن در تمام زمانها و قرنها به گوش همه، چه بر دانشمندان و چه بر عوام، ميرسد تا اگر ميتوانند مانند قرآن و بلكه مانند سورهي كوچكي از آن بياورند.
بدون شك يكي از اركان جاودانگي قرآن كريم، هماهنگي آن با فطرت و عقل بشر است؛ زيرا چگونه ممكن است كتابي براي راهنمايي و هدايت انسان نازل گردد و هماهنگي عميق با جهان شگفت و ژرف از يك سو، و با جان ملكوتي آدمي از سوي ديگر نداشته باشد و همچنان رهنما و هدايتگر باقي بماند؟
قرآن كريم يادآوري و تذكرهاي است براي فطرت همهي انسانها، فطرتي كه خدايي است و با اصول و معارف ديني آشنايي ديرينه و عميق دارد « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ»[4].
اكنون لازم است تا اندكي دربارهي هماهنگي قرآن با عقل انسان سخن گوييم.
قرآن، برهان پروردگار
قرآن كريم اگر ادعايي ميكند در كنار دليل، و اگر دعوتي دارد در پرتو برهان است؛ از اين رو، خداي سبحان از آن به عنوان «برهان» تعبير كرده است: « يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ»[5] أي مردم به درستي كه از طرف پروردگارتان كتاب برهاني براي شما آمده است. برهان يعني ظهور؛ و به دليلي گفته ميشود كه باهر و ظاهر و گويا و قطعي باشد از اين رو به چيزي كه روشن است و تاريك و مبهم نيست، برهان ميگويند. موساي كليم ـ سلام الله عليه ـ كه با عصا و يد بيضا مبعوث شد، خداوند به او فرمود « فَذانِكَ بُرْهانانِ مِنْ رَبِّكَ»[6] يعني اين دو معجزه دو برهان و دليل و شاهد روشني هستند كه جاي هيچ شكي را باقي نميگذارند.
قرآن كريم محتوايي دارد كه با فطرت دروني انسانها هماهنگ و با جهان بيروني مطابق است و از نظر شكل و قالب بيان هم به صورت برهاني و روشن، و با دليل قاطع است. اگر دربارهي خويش ادعا ميكند كه كلام خداست، با دليل ميگويد و نشانهاش آن است كه همهي مردم جهان را به مبارزه دعوت كرده، و اگر به توحيد و دين و وحي و رسالت و معاد رهنمون ميشود، دليل هر كدام را به همراه آن ميآورد.
روش تفهيم قرآن كريم، حكمت و موعظهي خوب و مجادله و گفتهگوي نيكو است كه خداي سبحان به رسول خود دستور ميدهد تا به اين سه روش نيكو مردم را به راه خدا دعوت كند «ادْعُ إِلي سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن»[7] اين سه روش به نحو منفصلهي مانعة الخلوّ است يعني نبايد دعوتي خالي از اين سه باشد، و ممكن است كه دعوتي شامل هر سه روش باشد، البته هر كدام از آنها مغاير با ديگري است و معناي اجتماع سه روش اين نيست كه يك جمله مثلاً هم برهان باشد و هم موعظه حسنه و هم جدال احسن، بلكه مقصود از اجتماع آنها اين است كه ممكن است خداوند براي هدايت قومي با جملههاي متعدد و كلامهاي گوناگون، روشهاي سه گانه را اعمال كند، و نيز پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در احاديث خود آنها را اعمال فرمايد.
تفاوت قرآن كريم با كتابهاي برهاني و عقلي در اين است كه آن كتابها شامل برهانهاي خشك و استدلالهاي خالص عقلي هستند ولي قرآن كريم نخست بر اساس حكمت، با برهان و دليل قطعي مسئله را عرضه ميكند و براي كساني كه ساده انديش باشند و برهان و استدلال براي آنان قابل هضم نباشد، مطلب را در قالب مثل و تمثيل بيان ميكند.
برهان تمانع در قرآن كريم
به عنوان مثال قرآن كريم، دربارهي توحيد، برهان تمانع را بيان ميكند « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[8] اين برهان پيش اهل كلام و حكمت به عنوان برهاني سنگين مطرح است و خود آنها در مورد فهم اين برهان اختلاف نظرهاي بسياري دارند. مفهوم اين برهان كه به صورت قياس استثنايي ارائه شده اين است كه اگر در آفرينش و ادارهي آسمانها و زمين، دو خدا حكومت و دخالت ميداشتند، جهان فاسد ميشد. در سورهي «ملك» نيز بطلان فاسدشدن جهان را به اين صورت استثنا ميفرمايد: دراين عالم وقتي نگاه كنيد، هيچ تفاوت و بينظمي و كمبودي نه خواهيد يافت «ما تَري فِي خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت»[9] تفاوت آن است كه يك سلسلهي به هم مرتبط، بعضي حَلَقاتش فوت بشود و رابط گذشته و آيندهاش گسيخته و حلقه سابق از حلقه لاحق فوت شده باشد ولي اگر همهي حلقهها در جاي خود باشند، چيزي فوت نشده و همگي منسجم و هماهنگند. سپس ميفرمايد: «فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَري مِنْ فُطُورٍ* ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً وَ هُوَ حَسِيرٌ»[10] دوباره نگاه كن، ببين فطور و شكافي در اين سلسلهي علّتها و معلولها مييابي؟ پس دوباره و چند باره نگاه كن، هر چه كه نگاه كني بالاخره دستگاه بينايي و ادراكي تو خستهتر خواهد شد ولي جاي خالي و بينظمي در جهان آفرينش نخواهي يافت.
اين آيه به همراه آيهي « لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[11] به صورت برهان قطعي روشن ميسازد كه در جهان تنها يك خدا حكومت ميكند و بس؛ زيرا اگر دو خدا حكومت ميكرد، لازمهاش فساد جهان بود و اكنون كه هيچ فساد و فطور و شكاف و تفاوتي وجود ندارد، معلوم ميشود كه اداره كنندهي جهان همان خداي يكتاست.
قرآن كريم اين برهان بلند تمانع را، كه پيش حكما و متفكّران معركه آراست، به صورت مثلي ساده و مردم فهم، بيان كرده است. ميفرمايد: اگر شخصي خدمتگذار دو مولاي بد اخلاق و درگير و نساز باشد و شخص ديگري خدمتگذار يك مولاي سالم و خوش اخلاق، آيا وضع اين دو شخص يكسان است يا كار خدمتگذار اوّلي نابسامان و كار خدمتگذار دوّمي سامانمند؟ « ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً رَجُلاً فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَ رَجُلاً سَلَماً لِرَجُلٍ»[12] اگر جهان منظم، داراي دو خدا باشد مانند همان خدمتگزاري است كه دو مولاي درگير و بداخلاق داشته باشد كه در اين صورت دچار تشويش و تضاد و اضطراب خواهد بود، و چون عالَم، منسجم است معلوم ميشود تحت تدبير خداي واحد است.
چنين كتابي كه همه چيزش برهاني است، مورد پذيرش عاقلان و خردمندان است و اگر كسي در اين كتاب روشن و در آيات و معارف نوراني و در برهانها و مثالهاي مناسبِ آن ترديد و شك داشته باشد، بيترديد چنين شكّي از جهل و كم خردي و از بيماري دروني اوست؛ زيرا خداي سبحان ميفرمايد: « وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما يَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ»[13] درك معارف قرآن و فهم امثال آن بستگي به دو عنصر تعقل وعلم دارد و قرآن كريم نه تنها با علم و عقل بشر تنافي ندارد بلكه بهره بردن از آن بدون اين دو نيروي معنوي امكان پذير نيست، البته علم وسيله حصول عقل خواهد بود و تفاوت علم و عقل در بحثهاي قبل گذشت.
[1] ـ سورة مدّثر، آية 31.
[2] ـ سورة انعام، آية 90.
[3] ـ سورة فصلت، آيات 41 و 42.
[4] ـ سورة روم، آية 30؛ پس روي خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن. اين فطرتي است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگوني در آفرينش الهي نيست.
[5] ـ سورة نساء، آية 174.
[6] ـ سورة قصص، آية 32.
[7] ـ سورة نحل، آية 125.
[8] ـ سورة انبياء، آية 22؛ اگر در آسمان و زمين، جز «الله» خدايان ديگري بود، فاسد ميشدند.
[9] ـ سورة انبياء، آية 22.
[10] ـ سورة ملك، آيات 3 و 4.
[11] ـ سورة انبياء، آية 22.
[12] ـ سورة زمر، آية 29؛ خداوند مثالي زده است: مردي را كه مملوك شريكاني است كه دربارة او پيوسته با هم به مشاجره مشغولند، و مردي كه تنها تسليم يك نفر است.
[13] ـ سورة عنكبوت، آية 43؛ اينها مثالهايي است كه ما براي مردم ميزنيم، و جز دانايان آن را درك نميكنند.
قرآن در قرآن ـ آيت الله جوادي آملي
ویژگیهای قرآن(1)
1. جامعيت قرآن
2. جامعيّت و اختصار
3. كتاب انديشه و عمل
4. پيوستگي مطالب قرآن
5. جهاني بودن قرآن
6. جاذبة قرآن
7. فصاحت و بلاغت آن
8. اظهار عجز در برابر بلاغت و فصاحت قرآن
9. اختصار درقرآن كريم
10. نمونههايي از آيات مختصر قرآن كريم
11. گزيدههايي ازكلمات قصار قرآن
12. هنر الفاظ در قرآن
13. تركيب الفاظ قرآن
14. آهنگ آيات قرآن
15. تازگي قرآن
16. نفوذ آيات قرآن
17. تنوع در مطالب قرآن
18. عدم تناقض در آيات قرآن
19. آهنگ كلمات قرآن
20. نامحدود بودن معارف قرآن
21. اعجازدر كلمات قرآن
22. نظام شگفت انگيز حروف در قرآن
23. تجسم حقايق در قرآن
24. صراحت و قاطعيت قرآن
25. وسعت معاني قرآن
26. نقش آفريني قرآن
27. رعايت تناسب
28. حفظ قرآن
29. نمادهاي قرآن
30. سهل و ممتنع بودن قرآن
31. برخورد غير مستقيم
32. مقدمه و ذوالمقدمه
33. حكم همراه با دليل
34. صيانت قرآن
35. ابتكارو استقلال
36. ابعاد ابتكاري قرآن
37. اصل تنوع در قرآن
38. پيراستگي از عيبها
39. جهاني بودن زبان قرآن
40. زيبايي ظاهر و عمق معنا
1. جامعيت قرآن
يكي از معجزات قرآن، جامعيّت است. قرآن ميفرمايد:
«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِي هذَا الْقُرْآنِ مِنْ كُلِّ مَثَلٍ»[1]
«در اين قرآن، ما براي مردم از هر چيز نمونهاي آورديم (و همة معارف در آن جمع است)».
اين قرآن با محتواي بسيارغني و متنوع، آن هم از انساني درس نخوانده عجيب است. چرا كه در اين كتاب آسماني،هم دلائل عقلي در زمينة عقائد، هم احكام متين و استوار بر اساس نيازمنديهاي بشر در همة زمينهها و هم بحثهاي تاريخي كه در نوع خود بينظير، هيجان انگيز، بيدارگر، تكان دهنده و خالي از هرگونه خرافه است و هم مباحث اخلاقي كه با دلهاي آماده همان كار را ميكند كه باران بهاري با زمينهاي مرده ميكند. و هم مسائل علمي كه در قرآن مطرح شده، پرده از روي حقايقي برميدارد كه حداقل در آن زمان براي هيچ دانشمندي شناخته نشده بود. خلاصه قرآن در هر وادي گام مينهد عاليترين نمونه را ارائه ميدهد. آيا با توجه به اين كه معلومات انسان محدود است، مخصوصاً با توجه به اين كه پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ در محيطي پرورش يافته بود كه از همان علم و دانش محدود بشري آن روز نيز خبري نبود، آيا وجود اين همه محتواي متنوع در زمينههاي توحيدي و اخلاقي و اجتماعي و نظامي و سياسي دليل بر اين نيست كه از مغز انسان تراوش نكرده؛ بلكه از ناحيه خداست؟ اگر فرض كنيم تمام دانشمندان امروز و متخصصان علوم مختلف جمع شوند دائرة المعارفي را تنظيم كنند و آن را در قالب بهترين عبارات بريزند ممكن است اين مجموعه براي امروز جامعيت داشته باشد امّا مسلّماً براي پنجاه سال بعد نه تنها ناقص و نارسا است؛ بلكه آثار كهنگي از آن ميبارد. در حالي كه قرآن در هر عصر و زماني كه خوانده شود گويي براي همان عصر و زمان نازل شده و هيچ اثري از گذشت زمان در آن ديده نميشود.[2]
مهمترين ابعاد جامعيّت قرآن
1. جامعيّت در مخاطبان
هر كتابي مخاطبان ويژهاي دارد. بعضي از آثار، مخصوص زنان، مردان، جوانان و يا كودكان و... است. امّا تنها كتابي كه مخاطب ويژه ندارد قرآن است.
مخاطبان قرآن مردم هستند كه در قرآن با عناوين: بشر، انسان، ناس و بني آدم آمده است و براي همة زمانها و مكانها بدون توجه به مرزها و نژادها زبانهاي خاص نازل شده است.
2. جامعيّت و فراگيري همه قلمروهاي زندگي.
قرآن كتاب هدايت است و همه قلمروهاي زندگي انسان را مورد توجه قرار داده است اعم از فردي، اجتماعي، خانوادگي، سياسي، اقتصادي و... .
3. جامعيّت و فراگيري نسبت به كتب واديان
قرآن ميفرمايد: خداوند آييني را براي شما تشريع كرد كه به نوح توصيه كرده و آنچه را بر تو وحي فرستاديم و به ابراهيم و موسي وعيسي سفارش نموديم كه دين را برپا داريد و در آن تفرقه ايجاد نكنيد.[3] و خلاصه اين كه آيين اسلام عصارة آيين همة انبياء ـ عليهم السّلام ـ است.
4. فراگيري دنيا و آخرت
بسياري از كتابهايي كه نوشته شده است براي چگونه زيستن زندگي مادّي و دنيايي است و پارهاي از كتابها نيز تنها زيستن اخروي را مورد توجه قرار داده است امّا قرآن آيين زيستن دو جهان است.
2. جامعيّت و اختصار
يكي از ويژگيهاي قرآن اختصار در عين جامعيّت در بيان حقايق و معارف است، مثلاً آيه:
«خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِينَ»[4]
«با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير، و به نيكيهادعوت نما و از جاهلان روي بگردان».
در عين كوتاهي از جامعترين آيات اخلاقي است از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه فرمودند:
«آيهاي جامعتر در مسايل اخلاقي از آيه فوق نيست».
بعضي از علماي تفسير در توضيح حديث فوق گفتهاند كه: اصول فضايل اخلاقي همچون قواي انساني در سه قسمت خلاصه ميشود: عقل ـ غضب ـ شهوت.
فضايل عقلي نامش حكمت است كه جملة «و أمُرْ بِالْعُرْفِ» بدان اشاره دارد و فضائل نفسي كه در برابر طغيان شهوت قرار دارد عفت نام دارد كه از جملة «خُذِ الْعَفوِ» استفاده ميشود و تسلّط بر نفس در برابر قوه غضبيه شجاعت نام دارد كه از جملة «و اَعْرِضْ عَنِ الجاهلين» استفاده ميشود.[5]
3. كتاب انديشه و عمل
قرآن بر اين حقيقت تأكيد دارد كه اين كتاب تنها براي تلاوت نيست؛ بلكه هدف نهايي از آن ذكر و تدبّر و انذار است. در يك آيه ميفرمايد:
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ»[6]
«اين كتابي كه بر تو نازل كرديم كتاب مباركي است تا مؤمنان در آياتش تدبّر كنند».
و در آيه ديگر ميفرمايد:
«كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَي النُّورِ»[7]
«اين كتابي است كه بر تو نازل كرديم تا مردم را به وسيلة آن از ظلمتها به سوي نور خارج نمايي».
به اين ترتيب بايد قرآن در متن زندگي مسلمانان قرار گيرد و آن را برنامه خويش قرار دهند و دستوراتش را عمل كنند. امّا متأسفانه گروهي از مسلمانان فقط به ظاهر قرآن ميپردازند و به بُعد عملي و اجرايي آن توجهي ندارند.[8]
4. پيوستگي مطالب قرآن
قرآن غالباً به مناسبتي از موضوعي به موضوع ديگر منتقل ميگردد، اي بسا يك رشته مطالب متنوع را به منظور پند و اندرز و بيدار كردن وجدانها و فطرتها و راهنمايي عقلها، در يك سوره متذكر ميشود و همه را در كنار هم قرار ميدهد و انسان گاهي تصوّر ميكند كه ميان مطالب يك سوره پيوستگي كامل وجود ندارد، امّا پس از دقّت، روشن ميشود كه ميان آنها يك نوع ارتباط و پيوستگي خاصّ وجود دارد كه سبب شده همگي در كنار يكديگر قرار گيرند.[9]
5. جهاني بودن قرآن
مكاتب و اديان جهان را در يك دستهبندي كلّي ميتوان به دو گروه تقسيم نمود:
1. آنهايي كه مخاطب خويش را گروه، ملّت، نژاد و طبقه خاصّي ميدانند.
2. آنهايي كه عموم انسانها را مورد توجه قرار داده و هدفشان نجات همه انسانها است.
خداوند در قرآن ملل مختلف جهان را بر آيين خويش دعوت كرده و ميفرمايد:
«اِنْ هُوَ اِلّا ذِكْري لِلعالَمين»[10]
«تمام حقايقي كه در اين كتاب آمده است براي همه انسانهاست».
«إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ ...»[11]
«ما اين كتاب (آسماني) را براي مردم به حق بر تو نازل كرديم».
و از طرفي خطابهاي قرآن نيز مربوط به همه انسانهاست. نظير:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ»[12]
«اي مردم پروردگار خود را پرستش كنيد.»
6. جاذبة قرآن
يكي از ويژگيهاي قرآن جاذبه شگفت انگيز آن است به طوري كه بسياري از مشركين به خود اجازه نميدادند كه قرآن را بشنوند؛ زيرا به تأثير آن به خوبي آگاه بودند و ميترسيدند كه مبادا نفوذ معجزهآساي قرآن دلهاي آنان را تسخير كند.
ابن هشام ميگويد: شدت علاقه و جاذبة قرآن به حدّي بود كه بسياري از كفار قريش، شبانه به طور ناشناس كنار خانة خدا جمع شده و تا سپيده صبح ميماندند تا صداي تلاوت قرآن را بشنوند و اين وضع به طور متوالي تكرار ميشد.
ارنست رنان فرانسوي ميگويد: در كتابخانه من هزاران جلد كتاب سياسي، اجتماعي، ادبي و غيره وجود دارد كه همه آنها را بيش از يك بار مطالعه نكردهام و چه بسا كتابهايي كه فقط زينب بخش كتابخانه من است ولي يك جلد كتاب كه هميشه جلب نظر ميكند و هر وقت خسته ميشوم و ميخواهم دريايي از كمال به رويم باز شود آن را مطالعه ميكنم واز مطالعه زياد آن خسته نميشوم كتاب قرآن است.[13]
در طول تاريخ به حوادث شگفت انگيز و مستندي برخورد ميكنيم كه بيانگر نفوذ عظيم قرآن است. در اينجا به نمونهاي از جاذبة شگفت انگيز قرآن اشاره ميشود.
سه نفر از سران قريش به نامهاي «ابو سفيان، ابو جهل و اخنس بن شريق» شبي از شبها براي شنيدن آيات قرآن مخفيانه نزديك خانة پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمدند. و اين در حالي بود كه حضرت نماز ميخواند و قرآن تلاوت ميكرد. هر كدام در گوشهاي پنهان شدند؛ بيآنكه ديگري با خبر شود و تا صبح به تلاوت قرآن گوش سپرده بودند. هنگام طلوع فجر متفرق شدند؛ ولي به زودي در ميان راه يكديگر را ديدند و هر كدام ديگري را سرزنش ميكرد و ميگفت: ديگر اين كار را تكرار نكنيد.
[1] . اسراء، 89.
[2] . تفسير نمونه، ج 12، 277، در خطبه اوّل به چهارده نكته در مورد جامعيت قرآن و ويژگيهاي آن اشاره نموده است، پيام امام علي در شرح نهج البلاغه آيت الله مكارم شيرازي، ج 1، 238.
[3] . شوري، آية 13.
[4] . اعراف، آية 199.
[5] . تفسير نمونه، ج 7، 62.
[6] . ص، آية 29.
[7] . ابراهيم، آية 1.
[8] . تفسير نمونه، ج 1، 468.
[9] . منشور جاويد، ج 1، ص 22.
[10] . انعام، 90؛ فرقان، 1 لِيَكُونَ لِلعالَمينَ نَذيراً .
[11] . زمر، آية 41.
[12] . بقره، آية 21.
[13] . دائرة المعارف شيعه، 744، واژه قرآن ـ نفوذ وجاذبه قرآن، ج 8، 87.
ویژگیهای قرآن (2)
شب ديگر همين كار را تكرار كردند و صبح روز بعد هنگامي كه يكديگر را مشاهده كردند همان سخنان وهمان سرزنشها و قرار داد عدم تكرار چنين كار را مطرح كردند و به خانههاي خود رفتند. اتّفاقاً شب سوّم نيز همين مسأله تكرار شد و روز بعد هنگامي كه يكديگر را ملاقات كردند بعضي از آنها گفتند ما از اين جا نميرويم تا عهد و پيمان ببنديم تا براي هميشه اين كار را ترك كنيم، سرانجام پيمان بستند و متفرق شدند. آري جاذبه قرآن آن قدر زياد بود كه حتّي دشمنان سرسخت اسلام در مقابل آن زانو ميزدند.[1]
7. فصاحت و بلاغت قرآن
اكثر دانشمندان ادبيات عرب، معتقدند كه فصاحت، صنعتي است مربوط به الفاظ و بلاغت هنري كه مربوط به معاني است و مركز فصاحت دهان و دندان و زبان ميباشد؛ ولي مركز بلاغت، عقل و نفس است.
قرآن از جهت فصاحت و تنظيم الفاظ، به حدّي اعجاز آميز است كه شبلي شمّيل در ضمن قصيدة مفصّلي كه در عظمت فصاحت و بلاغت و حقايق قرن سروده است ميگويد:
«ربُّ الْفَصاحَةِ مُصْطَفَي الْكَلِماتِ»
يعني «قرآن؛ خداي فصاحت و برگزيدهترين كلمات است».
علّامه سيد هبة الدين شهرستاني در كتاب تنزيه التنزيل از علّامه شريف مدني در كتاب انوار الربيع نقل ميكند: تنها براي آية 44 سوره هود «يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ» تا آخر آيه، سي نوع از صنايع علم بديع وجود دارد و اين اعجاز فصاحت قرآن را ثابت ميكند. همين دانشمند در كتاب سبع المثاني تنها براي سورة حمد، هفتاد مزيّت از اسرار بلاغت را بيان كرده است.
مرحوم شيخ طبرسي در كتاب جوامع الجامع تنها براي سورة كوثر شانزده نكته بديعي را يادآور شده كه براي بشر عادي محال است بتواند در سورهاي با اين همه اختصار اين همه وجوه بلاغت را بگنجاند.
8. اظهار عجز در برابر بلاغت و فصاحت قرآن
هشام بن حكم ميگويد: چهار نفر از مشاهير وفلاسفه مادي به نام عبدالكريم ابن ابي العوجاء و ابوشاكر عبدالْمِلك ديصاني و عبدالله ابن مقفع و عبد الملك بصري در مكه و در كنار خانة خدا اجتماع كرده و در خصوص مسألة حج، پيغمبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ، و تمسك مسلمانان به شعائر ديني و فشارهايي كه مسلمانان به بركت ايمان برخود هموار ميكنند؛ فكر ميكردند. تا بالاخره نظر آنها بر اين شد كه در مقامِ معارضه با قرآن ـ كه اساس اين دين است ـ برآيند، و هر يك از آن چهار نفر متعهد شوند كه يك قسمت از چهار قسمت قرآن را بياورند. آنها با خود ميگفتند: وقتي كه اساس يعني قرآن از بين رفت، تمام قوانين دين اسلام موهون و سست خواهد گشت.
پس از آن، از يكديگر جدا شدند وبا هم قرار گذاشتند در سال آينده و در همين ايّام گرد هم آيند و از كردههاي خود يكديگر را مطلع سازند و چون سال بعد، موسم حج اجتماع كردند و تعهد خود را از هم خواستند، ابن ابي العوجاء معذرت خواست و گفت: چون من به آية
«لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا»[2]
«اگر در آسمان و زمين معبودان ديگري غير از خداي واحد بوده باشد! امور آنها دچار تباهي خواهد گشت».
برخورد نمودم بلاغت و عظمت علمي آن به قدري مرا به دهشت انداخت كه از تعرّض به آيات ديگر منصرف شدم.
ديصاني نيز عذر خواست و گفت: آيه
«يا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ يَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ يَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَيْئاً لا يَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ»[3]
«اي مردم مشرك و كافر به اين مثل گوش كنيد (تا حقيقت حال خود را بدانيد) آن بتهاي جمادي كه غير از خدامعبود خود ميدانيد و آنها را ميخوانيد اگر اجتماع كنند بر خلقت مگسي! قادر نيستند واگر مگسي (ناتوان) چيزي از آنها بگيرد قدرت بازگرفتن آن چيز را از مگس ندارند طالب ومطلوب (يعني عابد و معبود) هر دو ناچيز و ناتوانند».
مرا متحيّر ساخته و از كاري كه در نظر داشتم منصرف كرد.
عبدالملك گفت: بلاغت و فصاحت اين آيه: «فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا»[4] «و چون برادران (يوسف) از پذيرفتن خواهش خود مأيوس شدند با خود خلوت كردند»، مرا مدهوش كرد و از تعقيب هدف منصرف گرديدم.
ابن مقفّع گفت: تنها اين آيه: «وَ قِيلَ يا أَرْضُ ابْلَعِي ماءَكِ...»[5] مرا از انديشه دربارة ساير آيات قرآن بازداشت.
هشام بن حكم ميگويد: در اين موقع امام صادق ـ عليه السّلام ـ ازكنار آنها ميگذشت و گويي ميدانست آنها به چه امري مشغولند و برچه ميانديشند؛ اين آيه را تلاوت فرمود:
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»[6]
«بگو اگر جن و انس جمع و بخواهند كتابي مثل قرآن بياورند نميتوانند اگر چه يكديگر را ياري دهند.»
9. اختصار در قرآن كريم
قرآن كريم در مقايسه با ساير نوشتهها، آن چنان ايجاز[7] و اختصار را با مهارت و استادي رعايت كرده است كه با آشنايي كمي به زبان و ادبيات عرب؛ ميتوان آن را فهميد و ايجاز مفيد براي بيان مسائل مختلف و متنوع كار سادهاي نيست بلكه بينظير است. در قرآنِ كريم آيات و جملاتي كوتاه و پرمحتوا ميبينيم كه مانند آنها را در ساير گفتهها و نوشتهها نميبينيم.[8]
در اين جا به ذكر بعضي از آيات و جملاتي كه مسألة ايجاز و اختصار را مورد عنايت قرار داده است ميپردازيم.
10. نمونههايي از آيات مختصر قرآن كريم
الف:
«يا بَنِي آدَمَ خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ»[9]
«اي فرزندان آدم، خود را براي حضور در مساجد به زينتهاي متداول آراسته سازيد و بخوريد و بياشاميد و اسراف نورزيد كه خداي تعالي اسراف كنندگان را دوست ندارد.»
اين آيه كه اساس جملهبندي آن را يك خطاب عمومي و سه امر اباحهاي ويا ترغيبي و يك نهي الزامي و يك جمله خبري تشكيل ميدهد، در قسمت اوّل مردم را به آراستگي و نظافت ومراعات بهداشت در مجامع عمومي، مانندِ مساجد و محلهاي نيايش و عبادت و جلسات طبيعي و غير طبيعي را كه حفظ حيات مادي و سلامت بدن را تأمين ميكند در طي دو امر و يك نهي (بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد) گوشزد ميفرمايد و در جمله اخير با اشاره به حكم نهي، مردم را به اخلاق اسلامي، يعني اعتدال در خوردن و آشاميدن آشنا ميسازد.
ب:
« إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ أَلاَّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ »[10]
«اين نامه سليمان است و آن چنين است، به نام خداي بخشندة مهربان، بر من برتري نورزيد و با تسليم شدن به طرف من آييد.»
قرآن كريم در اين دو آيه كه به اختصار گفتههاي ملكة سبا را نقل ميكند، با آوردن دو جملة خبري و دو جملة انشايي، هنر اختصار مفيد را به حدّ كمال رسانيده است، ودر ضمن اين جملات، نويسندة نامه، عنوان نامه، آيين و جهانبيني نويسنده، معبود نويسنده، هدف از نامه، شيوة نامهنگاري و غير اينها را تفهيم نموده است.
11. گزيدههايي از كلمات قصار قرآن
همان طوري كه درقرآن آيات، مختصر دارد، جملات مختصر و كلمات قصار بسياري نيز دارد كه جداي از ابعاد محتوايي آن، پر از نكات ادبي است كه بيان اسرار و نكات ادبي و محتوايي آن تأليف كتاب جداگانهاي را ميطلبد، اينك به ذكر بعضي از آن جملات و كلمات قصار ميپردازيم.
«أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ»[11]
«آيا مردم را به خير و نيكي امر ميكنيد و خود را فراموش ميكنيد؟!!».
«فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ»[12] «مرا ياد كنيد، تا شما را ياد كنم».
«عَسي أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَ عَسي أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ...»[13]
«چه بسا چيزي كه شما آن را نميپسنديد آن براي شما خير باشد و چه بسا چيزي كه شما آن را دوست داريد و آن چيز براي شما بد باشد».
«... أَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ...»[14]
«به پيمان من وفا كنيد تا به پيمان شما وفا كنم».
«إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ...»[15]
«اگر خدا را كمك كنيد، خدا شما را كمك خواهد كرد».
«وَ فِيها ما تَشْتَهِيهِ الْأَنْفُسُ وَ تَلَذُّ الْأَعْيُنُ»[16]
«در بهشت آن چه را كه دلها بخواهد و چشمها لذت برد وجود دارد».
«...يُرْضُونَكُمْ بِأَفْواهِهِمْ وَ تَأْبي قُلُوبُهُمْ...»[17]
«مشركان، شما را با زبان خود خشنود ميسازند؛ ولي در دل عقيدهاي ندارند».
«إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهي عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»[18]
«همانا نماز انسان را از فحشاء و منكرات دور ميكند».
«... ما عَلَي الُْمحْسِنِينَ مِنْ سَبِيلٍ...»[19]
«بر نيكوكاران راه (مؤاخذه و تاواني) نيست.»
12. هنر الفاظ در قرآن
يكي از ويژگيهاي قرآن بُعد هنري الفاظ است كه در اين جا به چند نمونه از آنها اشاره ميشود:
1. همة آياتِ سورة «مجادله» اسم جلاله دارد و در مقابل اين سوره وسورههاي القمر، الرحمن و الواقعه جز در «بسمله» اسم جلاله درهيچ آيهاي از آيات اين سُوَر به كار نرفته است.
[1] . پيام قرآن، آيت الله مكارم، ج 8، 89.
[2] . انبيا، آية 22.
[3] . حج، آية 73.
[4] . يوسف، آية 80.
[5] . هود، آية 44، كتاب پژوهشي در شيوههاي اعجاز قرآن، حسن عرفان، ص 54، بيست نكتة ادبي در زمينهي آيه فوق مطرح نموده است.
[6] . اسراء، آية 88.
[7] . علما ادب و بلاغت دربارة ايجاز چنين ميگويند: اداء معاني زياد با الفاظ كم و گويا.
[8] . پيام قرآن، آيت الله مكارم شيرازي، ج 8، ص 122.
[9] . اعراف، آية 31.
[10] . نمل، آيات 30 و 31.
[11] . بقره، آية 44.
[12] . بقره، آية 152.
[13] . بقره، آية 216.
[14] . بقره، آية 40.
[15] . محمد، آية 7.
[16] . زخرف، آية 71.
[17] . توبه، آية 8.
[18] . عنكبوت، آية 45.
[19] . توبه، آية 91.
ویژگیهای قرآن(3)
نام جلاله در بزرگترين آية قرآن (282 بقره) شش بار آمده است كه بيشترين تكرار «الله» در يك آيه است و سورة «انفطار» تنها سورهاي كه با «الله» ختم ميشود.
2. در 13 آيه قرآن (در سورة عبس 27 ـ 15) حرف واو به كار نرفته است با اين كه كاربرد واو در محاوره و كتابت غير قابل اجتناب است).
3. چهار آيه پي در پي در قرآن وجود دارد كه در آنها حرف «الف» به كار نرفته است و آن در سورة مدثّر آية «19 ـ 22» است.
4. در دو آيه تمامي حروف الفباي قرآن به كار رفته است و آن عبارت است از 29 «فتح» و 154 «آل عمران».
5. در يك آية قرآن 47 مرتبه حرف «ن» بدون احتساب نون مشدّد در آن به كار رفته است و آن آية 31 «نور» است و در آية 61 همين سوره 32 حرف ميم به كار رفته است.
6. در آيه «وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ»[1] كه تا ميم الرّحمن نقطه ندارد.
7. يك آيه در قرآن از دو طرف خوانده ميشود: «وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ»[2]
13. تركيب الفاظ قرآن
الفاظ قرآن و نحوة تركيب و جملهبندي آن به گونهاي است كه نميتوان يك كلمه از آن را تغيير داد. و اهل فن تحتِ تأثير اين سبك زيبا قرار ميگيرند.
براي آن كه به قابل مقايسه نبودن ساختههاي فكر بشر با آيات الهي واقف شويم و از عظمت قرآن در بعد هنري (فصاحت، بلاغت، جذّابيت جلوههاي ويژه و...) آگاه شويم به آن چه در ذيل ميآيد توجه كنيد:
يكي از مسائل حياتي در زندگي بشر، حلّ مشكلِ قتلها و جنايتهاست، ملل مختلف و مكتبهاي گوناگون راه حلهاي متفاوتي ارائه دادهاند؛ قرآن نيز از آن جا كه كتاب هدايت و سازندگي است به اين مسأله توجه عميق داشته و براي جلوگيري از اين فاجعه چاره انديشي كرده است. قرآن علاوه بر طرق ديگري كه براي پيشگيري از اين جنايت قرار داده است با جعل قانون قصاص، بهترين راه جلوگيري از اين مشكل را ارائه داده است. اين موضوع در آيات متعدّدي مطرح شده است. در سورة بقره چنين آمده است.
«وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ»[3]
«و براي شما در قصاص، زندگي نهفته است. اي صاحبان انديشه، بدان اميد كه تقوي پيشه كنيد.»
جمله (في الْقِصاصِ حَيوةٌ) ضمن آن كه از روح اين حكم اسلامي و فلسفه آن سخن ميگويد، مشروعيت اين حكم را نيز بيان ميدارد، دانشمندان عرب پيش از نزول قرآن با نهايت دقت و جدّيت تلاش كردند تا جملهاي كوتاه ولي پرمحتوا و رسا در اين زمينه بياورند و عبارتي شعارگونه كه از فوائدكيفر دادن مجرمين حكايت كند؛ ارائه دهند، جملات بسيار گوناگوني مطرح كردند تا سرانجام جملة:
«اَلْقَتْلُ اَنْفي لِلْقَتْلِ» را به عنوان بهترين جملهاي كه ميتواند اين مفهوم را برساند پذيرفتند و به صورت شاهكاري افتخارآفرين آن را به صورت لوحهاي نصب كردند.
ولي با نزول قرآن مجيد جملة، في الْقِصاصِ حَيوةٌ تمام شگفتيها و زيباييهاي جمله مذكور محو گشت و در برابر اين عبارت قرآني رنگ باخت.
14. آهنگ آيات قرآن
در سورههاي قرآن بسياري از آيات با آيات ديگر هم وزن و هماهنگ است و اين هماهنگي و هم وزني در حروف، از مصاديق بارز نظم و ساختار ويژه قرآن است. براي اثباتِ اين معنا سير كوتاهي در سورهها داريم. تمام آيات سورة حمد با حروف ن و ميم تمام ميشود و اين دو حرف «م ـ ن» از نظر مخرج نزديك به هم هستند مضافاً به اين كه در آخر آيات هفتگانة سورة حمد، توازني عالي به شكل زير مشاهده ميشود.
عالمين، الرحيم، الدين، نستعين، مستقيم، ضالين.
كه اكثر آيات سورة بقره با حرف «ن» يا «م» آمده است و يا با حرف ديگر قريب المخرجند.
آياتِ سورةآل عمران با حروف «راء» و «باء» ختم شده كه مخارج اين حروف به هم نزديكند. و سورة نساء اكثر آياتش با صداي «الف» و حرف منوّن منصوب ختم شده است مانند: رقيباً، غفوراً، معروفاً، حسيباً، مفروضاً، سديداً، سعيراً و... .
گذشته از مطابقت درحروف، وزن كلماتِ آنها نيز با هم هماهنگي دارند.
در آخر اكثر آيات سوره اسراء، كهف، مريم، مانند سوره نساء با صداي «الف» و حرف منوّن منصوب ختم شده است مانند: رسولاً، صغيراً، تبذيراً، كفوراً، مشكوراً.
و سورههاي انعام، اعراف، انفال، توبه، يونس، هود، يوسف و رعد با حرف «باء» و سوره ابراهيم با حرف «دال» و سوره حجر با حرف «ن» و اكثر آيات سوره الرحمن با «نون» و سورههاي قدر، عصر، كوثر با «ر» و قارعه با «ت» و ليل با «ي» و تين با «ن» و ناس با «س» تمام شده است.
15. تازگي قرآن
براي كساني كه به طور منظم قرآن را تلاوت ميكنند؛ اين مطلب جالب است كه قرآن را هميشه تازه مييابند و اين همه تكرار براي آنها خسته كننده نيست.
و اين درحالي است كه اگر انسان يك كتابي را يك بار بخواند؛ ديگر رغبتي به خواندن مجدّد آن ندارد و اگر به ناچار مجدّداً آن را بخواند برايش خسته كننده خواهد بود.
سرّ اين كه قرآن هميشه تازگي خود را حفظ نموده در اين است كه هم از نظر آهنگ، بسيار دلنشين است و هم از نظر محتوي، بسيار متنوع و گسترده است. به طوري كه هر كس به ميزان درك علمي خود از آن بهره ميبرد و هر بار كه آيات قرآن را ميخواهد مطلب تازهاي به دست ميآورد امّا نميتواند به تمام معاني قرآن دست يابد. لذا قرآن همواره براي او تازگي دارد. مردي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ پرسيد: چه سرّي است كه هر چند زمان بر قرآن ميگذرد بر تازگي قرآن افزوده ميشود؟ امام فرمود: براي اين كه خداوند متعال قرآن را براي زمانِ خاصّ و مردمِ خاصي قرار نداده است؛ بلكه براي همه زمانها و تمام انسانها نازل نموده است. بدين جهت در هر زمان تازه ونزد هر قومي پرطراوت و آموزنده است.[4]
16. نفوذ آيات قرآن
در صدرِ اسلام آيات الهي در دلهاي مسلمانان بسيار اثرگذار و نافذ بود و آثار آن سريع ظاهر ميشد. يكي از ياران پيامبر به نام «ابو طلحة انصاري» در مدينه نخلستاني بسيار زيبا داشت كه همه از آن سخن ميگفتند. در آن جا چشمهاي بود كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از آن آب ميآشاميد و وضو ميساخت. آن باغ در آمد خوبي براي صاحبش داشت. پس از نزول آية «لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّي تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ»[5]: «هرگز به حقيقت نيكوكاري نميرسيد مگر اين كه از آنچه دوست داريد انفاق كنيد» ابوطلحه خدمت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ آمد و عرض كرد: ميداني كه محبوبترين اموال من همين باغ است. ميخواهم آن را در راه خدا انفاق كنم تا ذخيرهاي براي آخرتم باشد. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: آفرين بر تو، اين ثروتي است كه براي تو سودمند خواهد بود، سپس فرمود: من صلاح ميدانم كه آن را به خويشاوندان نيازمند خود بدهي.» ابوطلحه دستور پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را عمل كرد و آن را در ميان بستگان خود تقسيم كرد.[6]
زبيده همسر هارون الرشيد، قرآن بسيار گران قيمتي داشت كه آن را با، زر و زيور و جواهرات تزيين كرده بود و علاقة فراواني به آن داشت؛ روزي هنگامِ تلاوتِ همان قرآن به آية « لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ ...» رسيد با خواندن آية مذكور در فكر فرو رفت و با خود گفت: هيچ چيز مثل اين قرآن نزد من محبوب نيست و بايد آن را در راه خدا انفاق كنم. كسي را به دنبال جواهر فروشان فرستاد و تزيينات و جواهرات آن را فروخت و بهاي آن را در بيابانهاي حجاز براي تهيه آبِ موردِ نيازِ باديه نشينان مصرف كرد.
17. تنوع در مطالب قرآن
مطالب قرآن با تمام كتابهاي بشري تفاوت اساسي دارد، زيرا در كتابهايي كه به دست بشر تأليف شده است، معمولاً يك يا چند موضوع مورد بحث قرار ميگيرد؛ ولي قرآن مطالب مختلف اعتقادي، اجتماعي، عبادي، اقتصادي و سياسي را به صورت متنوع در مقاطع مختلف بيان كرده و در واقع آيات قرآن بسان سفرة گستردهاي است كه در آن انواع غذاها را ميتوان ديد و استفاده كرد و ديگران را نيز به اين مائدة معنوي فرا خواند.
و يا همچون عالم طبيعت است كه داراي تنوع فوق العاده و مجموعهاي روح نواز از اشياء و رنگها و طعمها و پديدههاي مختلف است كه هر كدام در جاي خود نيكو است و بدين جهت قرآن جاذبة خاصّي دارد كه همگان را به سوي خود جذب مينمايد.[7]
18. عدم تناقض در آيات قرآن
با وجود تنوع و گستردگي قرآن در مطالب آن هرگز تناقض و اختلاف وجود ندارد. يك مؤلف هر اندازه در رشتهاي مهارت داشته و متخصّص باشد وقتي كتابي را تأليف كند با گذشت زمان حتماً در مطالب كتابش از نظر سطح نوشتار و محتواي آن اختلاف بوجود ميآيد؛ ولي قرآن تنها كتابي است كه هرگز در آن اختلافي وجود ندارد، با اين كه در طول 23 سال آن هم بر پيامبر اُمّي (درس نخوانده) نازل شده است؛ ولي سطح آيات و استحكام آن يكسان است؛ چه آياتي كه در ابتداي بعثت نازل شده است و چه آياتي كه در جنگ يا در صلح و يا در مكّه و يا در مدينه، يا در زمان قدرت و يا در زمانِ غربت و بيكسي نازل شده است. و در اين مورد قرآن ميفرمايد:
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً»[8]
«آيا در قرآن تدبّر نميكنند؟ اگر قرآن از جانب غير خدا بود در آن اختلاف بسياري مييافتند.
[1] . بقره، آية 163.
[2] . مدثّر، آية 3.
[3] . بقره، آية 179.
[4] . بحار الانوار، ج 2، ص 280؛ الحياة، ج 2، ص 108؛ سيري در علوم قرآن، يعقوب جعفري، ص 180.
[5] . آل عمران، آية 92.
[6] . تفسير نمونه، ج 3، 4.
[7] . سيري در علوم قرآن، يعقوب جعفري، 176.
[8] . نساء، آية 82، پيام قرآن آيت الله مكارم شيرازي، ج 8، ص 308.
ویژگیهای قرآن» (4)
19. آهنگ كلمات قرآن
يكي از ويژگيهاي قرآن آهنگ مخصوص لغات و كلمات قرآن است كه در نوع خود معجزهآسا است. مفسّرين شواهدِ گوناگون وجالبي براي اين موضوع ذكر كردهاند؛ از جمله اين جريان است كه براي سيّد قطب مفسّر معروف واقع شده، او ميگويد:
«من از حوادثي كه براي ديگران واقع شده است سخني نميگويم؛ تنها حادثهاي را بيان ميكنم كه براي خودم اتفاق افتاده است: ما شش نفر مسلمان بوديم كه با يك كشتي مصري، اقيانوس اطلس را به سوي نيويورك ميپيموديم. مسافران كشتي 120 زن و مرد بودند و كسي در ميان مسافران جز ما مسلمان نبود. روز جمعه به اين فكر افتاديم كه مراسم نماز جمعه را در قلب اقيانوس و بر عرشه كشتي انجام دهيم. ما علاوه بر اقامة فريضة مذهبي؛ مايل بوديم يك حماسة مذهبي در مقابل يك مُبلّغ مسيحي كه در داخل كشتي نيز دست از برنامة تبليغاتي خود برنميداشت؛ بيافرينيم. به خصوص كه او حتّي مايل بود ما را هم به مسيحيّت دعوت كند. ناخداي كشتي كه يك انگليسي بود موافقت كرد كه ما نماز جماعت را در صحنة كشتي تشكيل دهيم و به كاركنان كشتي كه همه از مسلمانان آفريقا بودند نيز اجازه داده شد كه با ما نماز جماعت بخوانند و آنها از اين جريان بسيار خوشحال شدند. زيرا اين نخستين باري بود كه نماز جمعه بر روي كشتي انجام ميگرفت!
(من) به خواندن خطبه نماز جمعه و امامت پرداختم و جالب اين كه مسافران غير مسلمان اطراف ما حلقه زده بودند و با دقت مراقب انجام اين فريضة اسلامي بودند. پس از پايان نماز گروه زيادي از آنها نزد ما آمدند و اين موفقيّت را به ما تبريك ميگفتند؛ ولي در ميان اين گروه يك خانم مسيحي بود كه فوق العاده تحت تأثير نماز ما قرار گرفته بود به حدي كه از چشمانش اشك سرازير بود و قادر به كنترل خويش نبود. او به زبان انگليسي ساده و آميخته با تأثّر شديد و خضوع و خشوع خاصّي سخن ميگفت و از جمله سخنانش خطاب به مسلمانان داخل كشتي اين بود: بگوييد ببينم كشيش شما با چه لحني سخن ميگفت، او فكر ميكرد كه حتماً بايد يك كشيش يا يك مرد روحاني اقامة نماز كند، آن چنان كه در نزد مسيحيان است؛ ولي ما به زودي به او فهمانديم كه اين برنامه اسلامي را هر مسلمان با ايماني ميتواند انجام دهد و سرانجام به اوگفتيم كه عبادت ما با لغت عربي بود؛ ولي او گفت: هر چند من يك كلمه از مطالب شما را نفهميدم امّا به وضوح ميديدم كه اين كلمات آهنگ عجيبي داشت، امّا از همه اينها مهمتر، مطلبي كه فكر مرا، فوق العاده به خود جلب كرده بود اين بود كه در، لا به لاي خطبة امام شما جملههايي وجود داشت كه از بقيّه جملات او ممتاز بود و داراي آهنگ فوق العاده مؤثّر و عميقي بود. آن چنان كه لرزه براندام من انداخت، يقيناً اين جملهها مطالب ديگري بودند، فكر ميكنم امام شما به هنگامي كه اين جملهها را ادا ميكرد مملو از روح القدس شده بود. ما كمي فكر كرديم، متوجه شديم كه اين جملهها همان آياتي از قرآن بود كه در بين خطبه و نماز مطرح شده بود. اين موضوع ما را تكان داد و متوجه اين نكته ساخت كه آهنگ مخصوص قرآن آن چنان مؤثر است كه حتي بانويي را كه يك كلمه از قرآن را نميفهميد تحت تأثير شديد خود قرار ميدهد.[1]
20. نامحدود بودن معارف قرآن
از آن جا كه هر اثر نمودي از صفات مؤثر خود است؛ قرآن نيز نمودي از درياي بيكران علم خداوند است.[2] همان طوري كه قرآن ميفرمايد:
«قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً»[3]
«بگو اگر دريا براي كلمات پروردگارم مركّب شود پيش از آن كه كلمات پروردگارم پايان پذيرد قطعاً دريا پايان مييابد؛ هر چند نظيرش را به كمك (آن) بياوريم.»
و در آيه ديگري ميفرمايد:
«وَ لَوْ أَنَّ ما فِي الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَةٍ أََقْلامٌ وَ الْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَةُ أََبْحُرٍ ما نَفِدَتْ كَلِماتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ»[4]
«و اگر آن چه در زمين است از درخت، قلم باشد و دريا را هفت درياي ديگر به ياري آيد؛ سخنان خدا پايان نپذيرد. قطعاً خداست كه شكست ناپذير و حكيم است.»
21. اعجاز در كلمات قرآن
كلمات قرآن حساب شده و داراي نظام خاصي است، در اين جا به چند نمونه از آنها اشاره ميكنيم:
واژة دنيا در قرآن 115 بار و واژة آخرت نيز 115 بار آمده است.
واژة ساعت در قرآن 24 بار، شبانه روز، نيز 24 ساعت است.
واژة سجده و مشتقات آن در قرآن 34 بار به كار رفته است، نمازهاي يوميه نيز 34 سجده دارد.
واژة شهر (ماه) 12 بار به كار رفته است. تعداد ماههاي سال نيز 12 ماه است.
واژة يوم (روز) قرآن 365 بار به كار رفته است. روزهاي سال شمسي نيز 365 روز است.
واژة ابليس، 11 بار در قرآن آمده است، واژة استعاذه (پناه بردن به خدا از مكر او) نيز به همين تعداد آمده است.
واژة حيات، 71 بار، در قرآن آمده است. واژة موت، هم به همين تعداد آمده است.
واژة اجر (مزد) 108 بار در قرآن آمده است. واژة فعل نيز 108 بار آمده است.
واژة شدّت 102 بار در قرآن آمده است. واژة صبر نيز 102 بار آمده است.
22. نظام شگفت انگيز حروف در قرآن
حروف قرآن كه در طي بيست و سه سال بر پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نازل شده است، حسابِ بسيار دقيق و منظّمي دارد و هر يك از حروف الفبا با مجموع حروف هر سوره داراي يك نسبت رياضي كاملاً دقيقي است.
مثلاً حرف «ق» در سوره «ق» از تمام سورههاي قرآن به نسبت بيشتر است و يا حرف «ن» در سورة «القلم» از تمام سورههاي ديگر به نسبت بيشتر است و اگر مجموع حروف «المص» در آغاز سوره اعراف را در نظر بگيريم از همه سورههاي ديگر بيشتر است و چنين حسابي جز از طريق اعجاز امكان ندارد،[5]
23. تجسم حقايق در قرآن
از ويژگيهاي قرآن تَجسّم حقايق و معارف است تا براي همگان قابل درك باشد، مانند آيات زير:
1. «رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتي...»[6]
ابراهيم ـ عليه السّلام ـ گفت: «پروردگارا بر من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده ميكني؟ فرمود: مگر ايمان نياوردهاي؟ گفت: چرا؛ ولي ميخواهم دلم آرامش يابد...».
2. «...فَانْظُرْ إِلي طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَ انْظُرْ إِلي حِمارِكَ...»[7]
«به خوراك و نوشيدني خود بنگر (كه طعم و رنگ آن تغيير نكرده است) و به درازگوش خود نگاه كن (چگونه متلاشي شده است)».
3. «...وَ لِباسُ التَّقْوي ذلِكَ خَيْرٌ...» [8]
«بهترين جامه (لباس) تقوا است».
4. «...إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ...»[9]
«به درستي كه سستترين خانهها همان خانةعنكبوت است.»
و آيههاي ديگري كه از اين شيوه برخوردار هستند.
24. صراحت و قاطعيت قرآن
قرآن درعينِ داشتن لطافت در عبارات «صراحت و قاطعيّت» فوق العادهاي دارد.
دندان روي حرف گذاشتن و چند پهلو سخن گفتن (جز در موارد استثنايي كه شرايط خاصّي ايجاب ميكند) نشانة عدم اعتماد گوينده به گفتههاي خويش و يا ترس و وحشت او از قضاوت شنوندگان است و در هر صورت از ضعف و ناتواني گوينده حكايت ميكند.
اين معني به خوبي در آيات قرآن مشهود است، در اين جا به چند نمونه از آنها اشاره ميكنيم:
1. قرآن با بيان بسيار قاطع و صريحي تمام جهانيان را دعوت به مبارزه و مقابله به مثل نموده است، لحن تحدّي قرآن به قدري محكم و گويا است كه هر شنوندهاي را تحت تأثير قرار ميدهد. جالب اين كه آيات تحدّي منحصر به زمان و مكانِ خاصي نيست. و تمام جهانيان را در سه مرحله به تحدي دعوت نموده است.
الف. آوردن مثلْ قرآن
«قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً»[10]
«بگو اگر تمام جهانيان اجتماع كنند تا كتابي همانند قرآن بياورند نميتوانند. گر چه نهايت همكاري را با هم داشته باشند.»
ب. ده سوره همانند سورههاي قرآن
در مرحله بعد قرآن شرايط تحدّي را سبكتر ساخته و تنها به آوردن ده سوره همانند سورههاي قرآن قناعت كرده و ميفرمايد:
«أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بعشر سورٍ مثله مفترياتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ»[11]
«ميگويند اين آيات افتراء و ساختگي است؛ بگو: اگر چنين است شما هم ده سوره همانند آن را بياوريد و هر كس را ميتوانيد به كمك خود دعوت كنيد، اگر راست ميگوييد!»
ج. در مرحله سوّم باز شرايط مبارزه را آسانتر ميكند و ميفرمايد:
«وَ إِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلي عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ»[12]
«اگر در كتابي كه ما بر بنده خود نازل كرديم ترديدي داريد لااقل يك سوره مانند آن را بياوريد».
2. قرآن در برابر مشركين ميفرمايد:
«كساني را كه غير از خدا ميخوانيد هرگز نميتوانند، مگسي را بيافرينند، هر چند همگي براي اين منظور اجتماع و همكاري كنند و اگر مگسي چيزي از آنها بربايد نميتوانند از آن باز پس بگيرند».[13]
3. قرآن به بت پرستاني كه براي فرار از منطق كوبنده قرآن، پيروي از پدران و نياكان خود را بهتر ميدانستند ميفرمايد:
«آيا پدران و نياكان شما چيزي نميدانستند و گمراه بودند بايد باز از آنها تقليد كنيد؟»[14]
25.
[1] . تفسير نمونه، ج 8، ص 292، في ظلال القرآن، ج 4، ص 422.
[2] . انسان و قرآن، آيت الله حسن زاده آملي، چاپ دوّم، انتشارات الزهرا.
[3] . كهف، آية 109.
[4] . لقمان، آية 27.
[5] . تفسير نمونه، ج 2، 306.
[6] . بقره، 260.
[7] . بقره، 259.
[8] . اعراف، آية 26.
[9] . عنكبوت، آية 41.
[10] . اسراء، آية 88.
[11] . هود، آية 13.
[12] . بقره، آية 23.
[13] . حج، آية 73.
[14] . بقره، آية 170.
ویژگیهای قرآن (5)
وسعت معاني قرآن
آيات و كلمات قرآن، داراي معاني و حقايق بسياري است و بعضي از آيات، معناي بيشتري را داراست. علّامه طباطبايي دربارة آية 102 سورة بقره ميفرمايد:
اين آيه «يك ميليون و دويست و شصت هزار احتمال دارد و اين از عجايب قرآن است كه يك آية قرآن تحمّل اين همه احتمالات گوناگون را داشته باشد بدون اين كه كوچكترين لطمهاي به فصاحت و بلاغت وارد آيد.»[1]
26. نقش آفريني قرآن
«إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ»[2]
«اين قرآن، به راهي كه استوارترين راههاست هدايت ميكند».
«هدايت قرآن بر اصول مسلّم عقلي و فطرت سليم انساني مبتني است بدين جهت همگان را به تفكر و تدبّر در پديدهها و آفريدهها و عبرتها فرا ميخواند.[3]
27. رعايت تناسب
قرآن در طرحِ مفاهيم عقلي و بلند خود، استعداد و شايستگي و تكامل فكري جامعه را در نظر گرفته و دلائل عقلي و استدلالات فلسفي مربوط به يك موضوع را يك جا متذكر نميشود؛ بلكه در هر مناسبتي سخن از يك موضوع عقلي به ميان ميآورد.
بطور مثال براي وحدانيت خالق جهان و اثبات معاد و معارف ديگر قرآن از دلائل و براهين مختلف استفاده نموده و در هر مقامي روي يك نكته تكيه كرده است. اين ويژگي خاص به ما اجازه ميدهد كه بگوييم «قرآن بسان يك گلستان طبيعي، يك نظام خاص دارد».[4]
قرآن از يك موضوع كلّي و گسترده و يا در نقل سرگذشت اقوام، فقط قسمتي را متذكر ميشود و بقيه را به مناسبتهاي ديگر ميآورد، تا بهتر بتواند در مخاطبان خود اثر كند.
28. حفظ قرآن
قرآن هميشه حافظان بسياري داشته، صاحب كتاب انيس الاعلام ميگويد:
«مسيحيان كتاب مقدّس را نميخوانند تا چه رسد به اين كه حفظ كنند» او ميگويد: من به چشم خود پانصد حافظ قرآن را ديدهام؛ ولي هرگز حافظ انجيل نديدهام.
يكي از علماي مسيحيّت به نام ميخائيل مشاقّه از علماي پروتستانت در خاتمة كتاب خود[5] ميگويد: روزي از يكي از دانشمندان مسيحي پرسيدم چند بار انجيل را مطالعه كردهاي؟ گفت: من بعضي از مواقع مقداري خواندهام، و لكن در دوازده سالي كه مشغول خدمت شدهام هيچ نخواندهام.
فخر الاسلام ميگويد: در صدر اسلام بيش از صد هزار حافظ قرآن بود و در تمام اروپا هيچ حافظ انجيل وجود نداشته و ندارد.[6]
29. نمادهاي قرآن
قرآن داراي نمادها و درجاتي است و اين نكته را ميتوان از مفهوم «اَنْزَلنا وَ نَزََََّلْنا» به دست آورد؛ زيرا نزول و انزال، به معناي فرستادن يا فرود آمدن يك شييء از مرتبه عالي به مرتبة پايينتر است و در موردي كه شيئي در مرتبهاي خاص از وجود ظهور پيدا كند؛ بايد كلمه ابلاغ به كار برده شود، نه كلمه نزول و انزال و از روايات نيز ذو مراتب بودن قرآن استفاده ميشود.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«آياتُ الله علي اَربَعَة اَشْياءٍ عَلَي الْعبارة وَ الاِشارَةِ و اللّطائِفِ وَ الحقايقِ فالعبارة للعوام و الاشارة للخواص و اللّطائف للاولياء و الحقايق للانبياء»[7].
«آيات خدا بر چهار (مرتبه) استوار است: 1. عبارات، 2. اشارت، 3. لطايف، 4. حقايق، عبارات مخصوص عوام و اشارات مخصوص خواص است و لطائف براي اولياء و حقايق براي انبياء است.»
30. سهل و ممتنع بودن قرآن
قرآن خود را كتابي سهل و آسان معرفي كرده است و ميفرمايد:
«وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ...»[8]
«ما قرآن را براي تذكّر آسان ساختيم».
اين سهل و ساده بودن قرآن به همان معناست كه امروز ميگويند: «سهل و ممتنع» يعني ضمن اين كه قرآن از نظر عبارت ساده است در عين حال ممتنع و سخت است و مانندش را نميتوان ايجاد كرد.[9]
31. برخورد غير مستقيم
يكي از ويژگيهاي قرآن برخورد غير مستقيم با مخاطبان است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
«انّ اللهَ بَعَثَ نَبيَّهُ بِايّاكَ اَعْني وَ اسْمَعي يا جارَه»[10]
«خداوند پيامبرش را به شيوه (به تو ميگويم كه همسايهات بشنود) مبعوث كرد.»
از اين رو، آيات بسياري به ظاهر، عام يا فرد خاصي مورد خطاب قرار گرفته است. حال آنكه مقصود از عموم فرد خاص يا افراد ديگري غير از مخاطبين است. به عنوان مثال در سورة «توبه» گروهي مورد اعتراض شديد واقع گشتهاند كه چرا به دنيا روي آوردهاند و از رفتن به ميدان جنگ خودداري ميكنند. اين عدّه با خطاب
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَي الْأَرْضِ أَ رَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الآخِرَةِ»[11] «اي مؤمنان چرا هنگامي كه به شما گفته ميشود در راه خدا رهسپار (جهاد) شويد، بر زمين سنگيني ميكنيد؟ آيا زندگي دنيا را به جاي آخرت راضي شدهايد؟
مورد توبيخ قرار گرفتهاند. حال آن كه گروه خاصي مقصود است كه همان منافقين باشند. و قرآن نفرمود يا اَيُّها الَّذينَ نَافَقوا. اين كه در آيه فوق به صورت مستقيم منافقان را خطاب قرار نداده و بر ادعاي ايمان آنها تكيه كرده است با خطاب (يا اَيُّها الّذين آمنوا) ميخواهد روحية ايمان را در آنها تحريك نموده و از نفاق و دنيا طلبي دور نمايد.
در «سورة مائده» حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ مورد بازپرسي و محاكمه شديد خداوند قرار گرفته است كه در واقع تعريضي است به اهل كتاب:
«وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَي ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ...»[12]
«ياد كن هنگامي را كه خداوند فرمود: اي عيسي آيا تو به مردم گفتي من و مادرم را هم چون دو خدا به جاي خدا بپرستيد؟»
و يا مؤمن آل ياسين با وجود آن كه از صدّيقين بزرگ در تاريخ انبياء بوده خود را در موضع مشابه قومش قرار داده و از خود انتقاد ميكند و ميفرمايد:
«وَ ما لِيَ لا أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ»[13]
«من چرا كسي را پرستش نكنم كه مرا آفريده، و همگي به سوي او بازگشت داده ميشويد.»
در اين آيه عدول از متكلم به جمع مخاطب « وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ » نشان ميدهد كه اصلاً مصداق واقعي، قومش ميباشند. اين نحوة برخورد تأثير بسزايي در كنار زدن حالت عناد و جبههگيري در افراد مخالف دارد و موضع فروتني و حق پذيري را در وجودشان تقويت مينمايد.
در آية ديگر قرآن خطاب به پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ميفرمايد:
«اگر شرك ورزي، حتماً عملت تباه ميشود و مسلّماً از زيانكاران خواهي شد.» و طبيعي است كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هرگز شرك نميورزد و مراد مردم هستند».
32. مقدمه و ذو المقدمه
فرق معجزه قرآن با ساير معجزات انبياء در اين جهت است كه معجزات پيامبران مقدمه بود، براي پذيرش پيامهاي الهي. امّا قرآن تنها معجزهاي است كه هم مقدمه است و هم ذو المقدمة يعني هم معجزه است و هم مجموعهاي از پيامها و قوانين الهي.
33. حكم همراه با دليل
يكي از ويژگيهاي قرآن اين است كه احكام الهي را همراه با دليل بيان ميكند. مثل اين كه اگر دعوت به نماز ميكند دليلش را دوري از فحشاء و منكرات ميداند و اگر دعوت به روزه ميكند؛ دليلش را كسب تقوي ميداند اگر شراب و قمار را تحريم كرده است دليلش را ايجاد عداوت و دشمني توسط شيطان ميداند. اگر خبر از نابودي قوم عاد و ثمود و فرعون ميدهد دليلش را فساد و طغيان آنها ذكر ميكند. اگر از چهرههايي چون حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ ، آسيه ـ عليها السّلام ـ ، مريم ـ عليها السّلام ـ و... را به عظمت ياد ميكند به دنبالش دليل آن عظمت و تجليل را بيان ميكند.[14]
34. صيانت قرآن
يكي از ويژگيهاي قرآن اين است كه كم و زياد نشده است، زيرا خداوند دربارةقرآن اين چنين وعده داده است كه: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»؛ «تحقيقا اين قرآن را ما نازل كرديم و حتماً ما اين قرآن را حفظ ميكنيم». اين آيه پيامهاي فراواني دارد. يكي از پيامهاي روشن اين آيه، همان نزاهت قرآن از تحريف است كه همگان به اين آيه استدلال كردهاند. نه يك كلمه كم ميشود و نه يك كلمه زياد. اين مثل معروف كه: «نه يك واو كم، نه يك واو زياد»، برابر همان داستاني است كه جناب اباذر و مانند ايشان نگذاشتند كه در قرآن يك واو كم و زياد بشود. آيت الله جوادي آملي ميفرمود: اولين بار، ما اين قصه را از مرحوم علامه طباطبايي (ره) شنيديم و بعد در كتب روايي هم يافتيم كه وقتي معاويه قصد كرد آن تكاثر و ثروتاندوزي را براي درباريان خود تجويز كند و بگويد: سرمايهاندوزي و ثروتهاي بادآورده را ما ميتوانيم داشته باشيم و ديگران نميتوانند داشته باشند، دستور داد تا در انجمنهاي قرائت قرآن واو اين آيه را قرائت نكنند. آيه چنين است: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ كَثِيراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَيَأْكُلُونَ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا يُنْفِقُونَها فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِيمٍ»[15]. «اي مؤمنان بدانيد كه بسياري از اَحبار و راهبان، اموال مردم را به ناحق ميخورند و (مردمان را) از راه خدا بازميدارند، و كساني كه زر و سيم مياندوزند و آن را در راه خدا خرج نميكنند، ايشان را به عذابي دردناك خبر ده» كه اگر واو حذف شود «الذين» توضيح همان احبار و رهبان ميشود، يعني عالمان يهود، سردمداران و سلاطين يهود، حق جمع كردن ثروت را ندارند، و آيه دلالت ندارد بر اين كه اگر يك مسلماني بخواهد ثروتاندوز باشد، عيب دارد.
[1] . الميزان، ج 1، ص 315، فارسي.
[2] . اسراء، آية 9.
[3] . تفسير نمونه، ج 4، ص 35.
[4] . منشور جاويد، ج 1، ص 23، آيت الله جعفر سبحاني.
[5] . الدليل الي طاعة الانجيل، ص 316.
[6] . انس الاعلام، ج 6، ص 277.
[7] . بحار الانوار، ج 92، 205 و 103.
[8] . قمر، آية 7.
[9] . آشنايي با قرآن، ج 5، ص 228، استاد شهيد مطهري.
[10] . بحار الانوار، ج 92، ص 381.
[11] . توبه، آية 38.
[12] . مائده، آية 116.
[13] . يس، آية 22.
[14] . ميتوان از سورههاي فجر، نوح، ممتحنه، تحريم به نكته فوق رسيد.
[15] . توبه، 34.
ویژگیهای قرآن (6)
اباذر ـ رضوان الله عليه ـ كه در شام تبعيد بود شمشير را روي دوش گذاشت و گفت: لا أضَعُ السَّيْفَ مِنْ عاتِقي حَتّي تُوضَعُ الْواوْ في مَكانِها «من اين شمشير را از دوشم پايين نميآورم تا واو را در جاي خود قرار دهم بعد معلوم شد كه درباريان اموي طبق يك توطئه شومي، قصد حذف آن واو را داشتند تا «الذين» مخصوص احبار و رهبان بشود.»
اباذر كه حافظ و حامي قرآن بود، گفت: اگر دست به اين «واو» بزنيد من شمشير ميكشم. اين واو بايد باشد تا جملة مستقل باشد. يعني مسلمان و غيرمسلمان در يك جامعه انساني حق تكاثر و ثروتاندوزي آنچناني ندارد. اين آيه پيامش بينالمللي است. نميگويد يهوديها و مسيحيها حق ثروتاندوزي ندارند. ميگويد انسان، نه «المؤمن» است، نه «اهل كتاب». «و الذين» چه مسلمان، چه يهودي، چه ترسا، چه زرتشت و چه لاييك. هيچ كدام از اين فرق پنجگانه حق ثروتاندوزي در جامعه انساني را ندارد. و اباذر ـ رضوان الله تعالي عليه ـ با اين شعار آميخته با شعور قرآني، جلو تصرف خائنانة درباريان اموي را گرفت. و نيز دربارة اين آيه: «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ...»[1]
خداوند در اين آيه اعلام كرده است كه از سه طايفه راضي است و ايشان از خداوند راضي هستند و براي ايشان باغهايي آماده كرده است كه هميشه در آنجا خواهند ماند. دسته اوّل: پيشگامان نخستين از مهاجران؛ دسته دوّم: پيشگامان نخستين از انصار؛ دسته سوّم: كساني كه با نيكوكاري از آنان پيروي كردند.
خليفه دوّم، آيه فوق را چنين ميخواند: «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِينَ وَ الْأَنْصارِ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ ...» يعني «واو» قبل از «الذين» را حذف ميكرد و «انصار» را عطف به «السابقون» مينمود كه معنا چنين ميشود «پيشگامان نخستين از مهاجرين و انصار كه با نيكوكاري از ايشان تبعيّت كردند». در نتيجه مقام مهاجرين بسيار برتر ميگردد و انصار تابع مهاجرين شمرده ميشوند و بدين وسيله معتقد بود، مقام مهاجرين قابل مقايسه با مقام انصار نيست . و در اينجا بود كه «ابيّ ابن كعب» به «عمر» گفت: رسول خدا آيه را براي من با «واو» خواند و تو آن روزها در «مدينه» ابزار دبّاغي ميخريدي «كنايه از اين كه ما با رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بوديم و قرائت صحيح را ميشنيديم). عمر بدو گفت: درست ميگويي! وقتي شما نزد ايشان بوديد، ما غايب بوديم و وقتي شما فارغ البال در خدمت رسول خدا بوديد، ما مشغول كارهاي خود بوديم، اگر ميخواهي بگو، ما بوديم كه مسلمانان را جا داديم و كمك كرديم (يعني بگو: ما انصار هستيم و بدين ترتيب كنايهاي هم به كعب زد) و همچنين نقل شده است كه عمر گفت: من فكر ميكردم خداوند با اين آيه، پيشگامان از مهاجرين را به مقامي رسانده است كه هيچكس را به آن مقام نرسيده است. به هر حال ميبينيم كه صحابه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ چقدر دقّت داشتند كه حتي يك «واو» از قران كريم كم و زياد نشود و حتي به خليفه هم تذكر ميدادند و از تحريف كتاب خدا جلوگيري ميكردند.
35. ابتكار و استقلال
تقليد، اقتباس، نقل قول ـ الهامپذيري از آثار گذشته يك واقعيت در پديدههاي فرهنگي و هنري است و به همين انگيزه است كه در نقد و كاوش آثار ادبي و فرهنگي پيشينهها و عوامل مؤثّر در پديده را ميكاوند، و ميگويند: اين نويسنده يا شاعر از كدام شاعر يا نويسنده الهام گرفته است. مثلاً ميگويند: فردوسي از دقيقي، مولوي از عطّار، حافظ از اين فارض، علي ـ عليه السّلام ـ از رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ الهام گرفتهاند و ممكن است يك اثر از يك جهتي ابتكاري باشد لكن از جهات ديگر تقليدي باشد.
لكن قرآن در همه قلمروها ابتكاري است چه در سبك و اسلوب و چه در نامگذاري، و تمثيلات و تعابير و معارف و نميتوان مانندي براي آن در نظر گرفت.
36. ابعاد ابتكاري قرآن
الف. ابتكار در سبك اسلوب
سبك قرآن، آميزشي است نه موضوعي يعني همة مفاهيم و موضوعها به هم آميخته است و اين شيوه انحصاري قرآن است. سبك قرآن نه نثر است و نه نظم و نه خطابه و نه مقاله.
ب. ابتكار در نامگذاري
قرآن در تقسيمبنديهاي اجزاء نامهاي مخصوص به خود را دارد.
آيه، سوره، حزب، جزء
ج. ابتكار در عدم اقتباس
يكي از شيوههاي ابتكاري قرآن اين است كه به هيچ شعر و مثل بشري استشهاد نكرده آنچه در قرآن آمده تمثيلهاي خدايي است كه دريايي از حكمتها و معارف است.
37. اصل تنوع در قرآن
يكي از ويژگيهاي قرآن تنوع در بيان است كه حلاوت و شيريني خاصّي به سخن ميدهد و آن را جذّاب ميسازد... به همين دليل سخنوران سعي دارند گفتار خود را با استخدام واژههاي زيبا، متنوع و دلنشين سازند. در اينجا به نمونه از تنوّعات قران اشاره ميشود.
«وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمي وَ الْبَصِيرُ وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّورُ وَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُورُ وَ ما يَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ...»[2]
و يكسان نيستند كور و بينا و نه تاريكيها و روشنايي و نه سايه و سوزش گرما و يكسان نيستند مردگان و زندگان...
جالب اين كه در تشبيهات چهارگانه كه در آيات فوق آمده است تعبيرات كاملاً متفاوتي ديده ميشود مثلاً «اعمي» و «بصير» و «ظل» و «حرور» به صورت مفرد آمده در حالي كه «احياء» و «اموات»، هر دو به صورت جمع است و «ظلمات» و «نور» يكي مفرد و ديگري به صورت جمع آمده است[3] از نظر محتوا نيز متنوع آمده است و چنين نيست كه به صورت موضوعي بحث كند؛ بلكه شيوه قرآن شيوة تركيبي و تلفيقي است كه اين سبك در اكثر سورههاي قرآن رعايت شده است.
38. پيراستگي از عيبها
يكي ديگر از جلوههاي اعجاز قرآن، پيراستگي از عيوب است. امّا پديدههاي بشر داراي كاستيهاي فراوان است. از آنجا كه انسان در مسير تكامل است فرهيختگان از نويسندگان، شعرا و هنرمندان پيوسته آثار خود را مورد تصحيح، ترديد، تغيير و بازبيني قرار ميدهند.
گاهي هنرمندان و نويسندگان، مكتب و سبك كار خود را دگرگون ميسازند. نويسندة بزرگ فرانسوي «آناتول فرانس» گاهي هنگام پيرايش، هفت بار يك جمله را تغيير ميداده است. تولستوي نويسندة روسي، كتاب «جنگ و صلح» را 20 بار بازنويسي كرده است. شهيد دكتر پاكنژاد در مقدمه كتابش اولين دانشگاه و آخرين پيغمبر نوشته است جلد اوّل اين مجموعه را 11 بار نوشتم و سيزده بار پاكنويس كردم.
با اين كه قرآن در طول 23 سال فرود آمده است ولي سبك و شيوة مفاهيم قرآن همگون و بدون اختلاف بوده است.
39. جهاني بودن زبان قرآن
يكي از ويژگيهاي قرآن جهاني بودن زبان قرآن است.
در فهم معارف قرآن نه بهرهمندي از فرهنگي خاص شرط است و نه تمدّن ويژهاي مانع است تا انسانها با داشتن آن مدنيّتِ مخصوص از مفاهيم قرآني محروم باشند و يگانه زباني كه عامل هماهنگي جهان گسترده بشري است. زبانِ فطرت است كه فرهنگ عمومي و مشترك همه انسانها در همة اعصار است و هر انساني به آن آشنا و از آن بهرهمند است و هيچ فردي نميتواند بهانه بيگانگي آن را در سر بپروراند.
مراد از زبان قرآن لغت و ادبيات نيست؛ زيرا روشن است كه معارف قرآن كريم در چهرة لغت و ادبيات عربي بر انسانها نمودار گشته است و غير عربزبانان قبل از فراگيري زبان و ادبيات عرب با لغت قرآن ناآشنايند مراد ما از زبان قرآن و مردمي بودن آن، سخن گفتن به فرهنگ مشترك مردم است. انسانها اگر چه در لغت و ادبيات از يكديگر بيگانهاند از فرهنگهاي قومي و اقليمي نيز با هم اشتراكي ندارند؛ امّا در فرهنگ انساني كه همان فرهنگ فطرت پايدار و تغييرناپذيرست با هم مشتركند و قرآن با همين فرهنگ با انسانها سخن ميگويد.[4] مخاطب آن فطرت انسانها و رسالت آن شكوفا كردنِ آرمانهاي والاي انسانهاست.
40. زيبايي ظاهر و عمق معنا
آثار اُدباء و نويسندگان به دو دستة متمايز تقسيم ميشوند جمعي به زيبايي الفاظ اهميت ميدهند و در بند عمق معنا نيستند و گروهي به الفاظ توجهي ندارند و تمام قدرت خود را متوجّه عمق معاني ميكنند البته در ميان اهل قلم عدهاي هم هستند كه به هر دو قسمت توجّه دارند. ولي بسيار محدود هستند.
امّا قرآن اين ويژگي بزرگ را دارد كه الفاظ آن در نهايت شيوايي و جمله بنديهاي آن در نهايت ظرافت و زيبايي و معاني نيز با رعايت تمام ريزهكاريها و دقايق ميباشند.
[1] . توبه، 100.
[2] . فاطر، 22 الي 19.
[3] . تفسير نمونه، ج 18، ص 234.
[4] . تفسير تسنيم، ج 1، ص 33 (آيت الله جوادي آملي)
محمود اكبري
قرآن كتاب الهی و آسمانی
در 14 قرن گذشته، كتابي در منطقه جزيرة العرب در ميان مردماني كه جهل و ظلمت بر آنها سايه افكنده بود؛ ظهور كرد و هر روز كه از عمر اين كتاب ميگذشت مشتاقان آن بيشتر و معارف آن همچون چشمه زلالي جوشان بود. و امروزه با اين كه عصر تكنولوژي و صنعت و علم است باز هم كلام قرآن تازه و باطراوت است.
براي اين كه به اين نتيجه برسيم كه قرآن كتاب آسماني و الهي است قبل از هر چيز لازم است واژگان قرآن و وحي در لغت و اصطلاح بررسي شود.
قرآن و لغت و اصطلاح:
واژه قرآن مصدر است وبراي آن دو معنا ذكر كردهاند: الف. به معناي جمع و گرد آوري است. ب. به معناي خواندن است[1] و در اصطلاح عبارت است از؛ كلامي الهي كه خداوند آن را به تدريج به حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ خاتم پيامبران به زبان عرب و لهجه قريش نازل كرده است.[2]
وحي در لغت و اصطلاح:
وحي در لغت به معاني؛ اشاره، كتابت، نوشته، رساله، پيغام، سخن پوشيده، كلام خفي، اعلام در خفا، شتاب و عجله و... آمده است[3] و در اصطلاح، اشارهاي است تند و سريع و با كلمات مرموز و غير صريح و گاهي با صداهاي نامعلوم يا با اشاره به وسيله بعضي از اعمال و حركات و نيز از طريق كتابت انجام ميگيرد[4] و نيز وحي در قرآن به معاني؛ اشاره پنهاني (مريم / 17)، هدايت غريزي (فصلت / 12)، الهام (قصص / 17)، و وحي رسالي يا سخن گفتن خدا با پيامبران (يونس / 2) آمده است.
از اين كه قرآن، كتاب الهي يا مكتوب بشر است، بحثهاي زيادي دربارة آن نمودهاند؛ ما در اين جا نمونهاي از ادلهاي كه اثبات كننده الهي بودن قرآن است را بيان ميكنيم:
1. همانند آوري قرآن
يكي از ويژگيهاي نوشتار بشري اين است كه ميتوان همانند او، كلماتي را ابداع كرد. امّا نسبت به قرآن نميتوان گفت كه انسان ميتواند همانند سورهاي از قرآن ايجاد كند. اين مبارزه طلبي را خداوند، از بدو نزول قرآن اعلام نموده و فرموده است: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلي أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً» (اسراء / 88) اگر تمام انسانها و جنيان جمع شوند و بخواهند مثل اين قرآن بياورند؛ نميتوانند. هر چند بعضي، بعضي ديگر را كمك كنند.
اين همانند آوري در تمام جهات است اعم از: بلاغت، فصاحت، نظم و نثر و... يعني در هيچ جهتي نميتوانند مثل قرآن را بياورند. در آياتي ديگر اين همانند آوري را به ده سوره (هود / 13) و در جاي ديگر به يك سوره تقليل داد. (بقره / 23) مبارزه طلبي قرآن به زمان خاصي و افراد خاصي اختصاص ندارد و شامل تمام زمانها تا قيامت ميباشد.
تاريخ هم شاهد است كه هيچ كس نتوانسته و نميتواند با قرآن مبارزه كند و مثل آن را بياورد و اگر هم كسي در صدد چنين كاري بر آمده خود را رسوا كرده است.[5] با اين كه يگانه مهارت عرب در آن دوره نظم و نثر و بلاغت در كلام بوده است، همچنين وليد بن مغيره كه سخنور نيرومند و يكي از سرشناس اعراب بوده، در مقابل قرآن سر تسليم فرود آورد و گفت: به خدا سوگند سخن محمد نه شعر است و نه سحر و نه گزاف، گويي بيخردان، بيگمان به گفته او، سخن خداست.[6]
2. هماهنگي آيات
از جمله ادله الهي بودن كتاب قرآن، عدم اختلاف آيات و هماهنگي بين آنهاست و قرآن نيز ميفرمايد: «أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً» (نساء / 82) آيا در قرآن تدبير نميكنيد و اگر از جانب غير خدا بود در آن اختلاف بسيار مييافتيد.
آيات قرآن در ظرف 23 سال و در مكانهاي مختلف و در زمانهاي گوناگون نازل شده و هيچ اختلافي در بين اين آيات نيست و هماهنگي خاصي در آيات حاكم است، امّا يك انسان (هر چند متفكر و جزء نوابغ باشد) بر اساس اطلاعات علمي در سنين مختلف و تغيير روحيه و كيفيت تكامل فكري و عوامل موثر در ديد جهان بيني در هنگام ضعف، قدرت، جنگ، صلح، ترس، امنيت، نيازمندي و غني بودن... تأثير بسزايي در نوشتار او دارد تا جايي كه در مكتوباتش و تناقضات مشهود را ملاحظه ميكنيم.
خداوند در جاي ديگر ميفرمايد: «اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِيَ» (يونس / 38) خداوند بهترين سخن را نازل فرموده كه سراسر آن شبيه به هم و هماهنگ با يكديگر است.
آن چه كه ميتواند منشأ اختلافات و ناهماهنگي در سخن يك متكلم باشد اين است كه يا متكلم جاهل است يا دچار فراموشي شده امّا اين ها در مورد خداوند فرض ندارد پس ديگر ممكن نيست قرآن كه از جانب خداوند است كمترين اختلافي در آياتش وجود داشته باشد.[7]
3. عدم تحريف قرآن
يكي ديگر از ادلهاي كه قرآن را كتاب آسماني و معجزه به شمار ميآورد عدم تحريف (كم يا زياد و تبديل و تغيير) قرآن است. همين كه كتابي سالها پيش نازل شده و تاكنون كلمهاي اضافه و يا كم نشده است بالاترين اعجاز را به نمايش ميگذارد و نشان ميدهد كه اراده الهي در مصونيت اين كتاب دخالت دارد: «إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ» (اسراء / 105) به درستي كه ما قرآن را فرستاديم و حافظ آن خواهيم بود.
لذا قرآن داراي اوصافي مانند: عزيز، محكم، نور، ذكر، هادي و... است كه نه شبهات علمي ميتواند در او خلل ايجاد كند و نه حيله شيطان و نه با زور شمشير ميتوان با او مبارزه كرد و از طرف ديگر با آمدن پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ ختم نبوت اعلام شد و ضرورت داشت در نبود پيامبر كتابي با تمام معيارها در ميان بشر تا قيامت الگو و مرجع باشد. اين كتاب نذير براي عالمين (مدثر / 31) و تذكر براي بشر (فرقان / 1) است تا به تمام افراد بشر پيام خود را برساند و آن كتابي براي افراد بشر در تمام نسلها حجت است كه تحريف نشده باشد،[8] اين مطلب نشان ميدهد كه قدرت علمي فوق بشري بر تنظيم آن حكمفرما بوده است.
4. معجزات علمي قرآن
رشد علمي كنوني سبب شده است محققين كنكاشي در مسائل علمي آيات قرآن داشته باشند و كشفيات كنوني را با مطالب قرآني (كه نزولش در زماني بود كه كشفيات كنوني يك سرابي بيش نبود) موافق ميبيند. تا جايي كه دكتر بوكايي ميگويد: اگر بشر نويسنده و مولف قرآن ميبود چطور ميتوانسته است در قرن هفتم ميلادي چنين بنويسد كه امروزه با شناختهاي دانشي نو موافق آيد.[9]
نمونهاي از اعجاز علمي قرآن اين است كه هيئت بطلميوس كه علومش بر افكار بشر آن روز سايه افكنده بود معتقد بودند كه زمين ساكن است و در حال حركت نيست، فقط خورشيد در حال جريان است[10] ولي قرآن تمام ستارگان و كهكشانها را ثابت نميداند. و ميفرمايد: «لاَ الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَها أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ وَ لاَ اللَّيْلُ سابِقُ النَّهارِ وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ» (يس / 40) نه خورشيد به ماه ميرسد و نه شب بر روز سبقت ميگيرد و همه در مدار خاصي شناورند.
5. جامعيت شگفت انگيز قرآن آن هم از پيامبر امّي
با بررسي ابعاد شخصيت فرهنگ رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ قبل از بعثت در مييابيم كه، ايشان قبل از بعثت كتابي نخواندهاند و خطي ننوشتهاند و براي كسب تحصيل به مدرسهاي نرفتهاند؛ و امي بودنش در ميان مردم عرب مشهور بوده است. در اين هنگام مطالبي با مضامين بلند و محتوايي بس عالي و شيوا از پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ صادر ميشد. اين نشان ميدهد كه اعجاز قرآن و الهي بودن آن براي مردم فهمانده شود و هم شك و ترديد را از مخالفان بزدايد كه قرآن نوشته ضمير باطني پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيست. «ما كُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ كِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذاً لاَرْتابَ الْمُبْطِلُونَ» (عنكبوت / 48) اي پيامبر! تو هرگز پيش از اين كتابي نميخواندي و با دست خود چيزي نمينوشتي. مبادا كساني كه درصدد (تكذيب) سخنان تو هستند؛ شك و ترديد كني.
از ما حصل گذشته اين نتيجه به دست ميآيد كه؛ كتابي كه در زمان جاهليت نازل شده و با محتوي و مضامين عالي و داراي بيان بليغ و فصيح و وجود خبرهاي غيبي و سازگاري با تمام زمانها و با طراوت بودن و بيان تمام مطالب تربيتي و هدايتي و... نشان دهنده آن است كه قدرت مافوق بشري در تنظيم و بيان آن دخالت داشته است. و مكتوبات بشري عاجز از اين گفتار هستند.
[1] . مفردات راغب، ماده قرا، دار القلم، دمشق، چ 1، 1992.
[2] . القرآن الكريم و روايات المدرسين، علامه عسگري، ح 1، ص 261، بيروت، شركت توحيد نشر، 1417 ق.
[3] . آموزش علوم قرآن، محمد هادي معرفت، ج 1، ترجمه سيد محمد وكيلي، ص 29، چ 1، سازمان تبليغات اسلامي، قم، 1372 ش.
[4] . مفردات راغب، همان، واژه وحي.
[5] . سيري در قرآن، علامه طباطبايي، مترجم سيد مهدي آيت اللهي، نشر جهان آرا، چ 1، 1379 ش، ص 138.
[6] . علوم قرآني، معرفت، انتشارات التمهيد، قم، چ 1، 1378ش، ص 352.
[7] . عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي قرآن، نشر اسرا، چاپ اوّل، قم، 1378 ش، ج 1، ص 33.
[8] . تفسير موضوعي قرآن، جوادي آملي، ج 1، ص 333.
[9] . مقايسه بين تورات، انجيل، قرآن و علم، دكتر بوكايي، ترجمه ذبيح الله دبير، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، چ 3، 1365 ش، ص 166.
[10] . ر.ك: پژوهشي در اعجاز علمي قرآن، دكتر محمد علي رضايي اصفهاني، انتشارات مبين، رشت، 1380 ش، 2 مجلد.
حسن رضا رضايي