موفقیت: اعتماد به نفس
«نمیتوانم در این دنیای خاکی با ما زندگی میکرد و در زندگی همه ما حضور داشت. متاسفانه هر جا که میرفتیم نام او را میشنیدیم. اینک ما "نمیتوانم" را در جایگاه ابدیاش به خاک سپردهایم.»
بچهها روی شش نیمکت پنج نفره مینشستند و میز معلم هم رو به روی آنها بود. بسیاری از جنبههای این کلاس شبیه کلاسهای ابتدایی بود، با این همه روزی که من برای اولین بار وارد کلاس شدم احساس کردم در جو آن، هیجانی لطیف نهفته است.
"دونا" معلم مدرسه ابتدایی شهر کوچکی در میشیگان، دو سال تا بازنشستگی فرصت داشت. درضمن به عنوان عضو داوطلب در برنامه "بهبود و پیشرفت آموزش استان" که من آن را سازماندهی کرده بودم، شرکت داشت. من هم به عنوان بازرس در کلاسها شرکت میکردم و سعی داشتم درامر آموزش تسهیلاتی را فراهم آورم.
آن روز به کلاس "دونا" رفتم و روی نیمکت ته کلاس نشستم. شاگردان سخت مشغول پرکردن اوراقی بودند. به شاگرد ۱۰ ساله کنار دستم نگاه کردم و دیدم ورقهاش را با جملاتی که با "نمیتوان " شروع شدهاند پر کرده است. "من نمیتوانم درست به توپ فوتبال لگد بزنم."، " من نمیتوانم عددهای بیشتر از سه رقم را تقسیم کنم."
نصف ورقه را پر کرده بود و هنوز هم با اراده و سماجت عجیبی به این کار ادامه میداد.
از جا بلند شدم و روی کاغذهای همه شاگردان نگاهی انداختم. همه کاغذها پر از " نمیتوانم "ها بود.
کنجکاویم سخت تحریک شده بود. تصمیم گرفتم نگاهی به ورقه معلم بیندازم. دیدم که او سخت مشغول نوشتن " نمیتوانم " است. "من نمیتوانم مادر "جان" را وادار کنم به جلسه معلمها بیاید." "من نمیتوانم آلن را وادار کنم به جای مشت از حرف استفاده کند."
سردر نمیآوردم که این شاگردها و معلمشان چرا به جای استفاده از جملات مثبت به جملات منفی روی آوردهاند. سعی کردم آرام بنشینم و ببینم عاقبت کار به کجا میکشد.
شاگردان ۱۰ دقیقه دیگر هم نوشتند. خیلیها یک صفحه را پر کرده بودند و میخواستند سراغ صفحه جدیدی بروند.
گفت: همان یک صفحه کافی است. صفحه دیگر را شروع نکنید. بعد از بچهها خواست که کاغذهایشان را تا کنند و یکی یکی نزد او بروند.
روی میز معلم یک جعبه خالی کفش بود. بچهها کاغذهایشان را داخل جعبه انداختند. وقتی همه کاغذها جمع شدند،" دونا " در جعبه را بست، آن را زیر بغلش زد و همراه با شاگردانش از کلاس بیرون رفتند.
من پشت سرآنها راه افتادم. وسط راه، " دونا " رفت و با یک بیل برگشت. بعد راه افتاد و بچهها هم پشت سرش راه افتادند. بالاخره به انتهای زمین بازی که رسیدند، ایستادند. بعد زمین را کندند.
آنها میخواستند " نمیتوانم "های خود را دفن کنند! کندن زمین ۱۰ دقیقهای طول کشید. چون همه بچههای کلاس چهارم دوست داشتند در این کار شرکت کنند. وقتی که سه چهارمتری زمین را کندند، جعبه " نمیتوانم"ها را ته گودال گذاشتند و به سرعت روی آن خاک ریختند.
سی و یک شاگرد ۱۰ یازده ساله دور قبر ایستاده بودند. هر کدام از آنها حداقل یک ورقه پر از " نمیتوانم" درآن قبر دفن کرده بود. معلمشان هم همین طور!
دراین موقع " دونا " گفت: دوستان! ما امروز جمع شدهایم تا یاد و خاطره " نمیتوانم" را گرامی بداریم. او در این دنیای خاکی با ما زندگی میکرد و در زندگی همه ما حضور داشت. متاسفانه هر جا که میرفتیم نام او را میشنیدیم، در مدرسه، در انجمن شهر، در ادارات و... اینک ما " نمیتوانم" را در جایگاه ابدیاش به خاک سپردهایم. البته یاد او در وجود خواهر و برادرهایش یعنی " میتوانم "، " خواهم توانست" و " همین حالا شروع خواهم کرد" باقی خواهد ماند. آنها به اندازه این خویشاوند مشهورشان شناخته شده نیستند، ولی هنوز هم قدرتمند و قوی هستند. شاید روزی با کمک شما شاگردها، آنها سرشناس تر از آن چه هستند، بشوند.
هنگامی که به این سخنرانی گوش میکردم فهمیدم که این شاگردان هرگز چنین روزی را فراموش نخواهند کرد. این حرکت شکوهمند سمبولیک چیزی بود که برای همه عمر به یاد آنها میماند و در ضمیر ناخود آگاه آنها حک میشد.
آنها " نمیتوانم"های خود را نوشته و طی مراسمی تدفین کرده بودند. این تلاش شکوهمند، بخشی از خدمات آن معلم ستوده بود.
هر وقت شاگردی میگفت: " نمیتوانم"، دونا به اعلامیه اشاره میکرد و شاگرد به یاد میآورد که " نمیتوانم" مرده است و او را به خاک سپردهاند.
حالا سالها از آن روز گذشته است و من هر وقت میخواهم به خود بگویم که " نمیتوانم" به یاد اعلامیه فوت "نمیتوانم" و مراسم تدفین او میافتم...
|
۱۰ قدم تا اعتماد به نفس
|
۱ ) سرشار از عشق به خود و عشق به دیگران باشید. ۲ ) هنگام مواجه شدن با یک تصمیم مشکل یا قرار گرفتن بر سر دوراهی، آن را سخت جلوه ندهید و با افرادی که در آن زمینه تجربه دارند مشورت کنید و بیگدار به آب نزنید. ۳ ) به نقاط ضعف خود آگاه باشید و همیشه از موضع قدرت استفاده کنید نه ضعف. زندگی هدفمند داشته باشید و تلاش کنید به هدفتان برسید. ۴ ) هر روز با شوق از خواب بیدارشوید و هنگام تصمیمگیری شک و دو دلی نداشته باشید. ۵) همیشه نیمه پر لیوان را ببینید یعنی مثبت فکر کنید و در اطراف خودتان هم آدمهای مثبتاندیش را برای دوستی انتخاب کنید. ۶) مهارتهای ارتباطی را یاد بگیرید و قبل از هر گونه اظهارنظر به دقت و با حوصله به حرفهای دیگران گوش کنید. مشکل خود را با لحنی شیوا و موثر بیانکنید. ۷) سعی کنید خود را در اجتماع و محیطی که در آن زندگی میکنید، خوب معرفی کنید، لباسهای مرتب و تمیز بپوشید و از خرید لباسهایی که به شما نمیآید حتی اگر مد روز باشد خودداری کنید. ۸) در صورت لزوم با قاطعیت رفتار کنید. با بیانی آرام و منطقی حق خود را بگیرید. بیشتر اهل سازش و مصالحه باشید نه مخالفت. ۹) احساسات خود را کاملا کنترل کنید حتی در ناامیدی. قبل از هر حادثه هیجانانگیزی آرامش را تمرین کنید. ۱۰) خوب غذا بخورید و سعی کنید از خوردن غذاهای چاق کننده و مواد ناسالم پرهیز کنید و محیط اطراف خود را همیشه تمیز و پاکیزه نگه دارید |
|
۲۱ گام عملی جهت پرورش اعتمادبهنفس
|
مهمترین عاملی که به اعتمادبهنفس شما آسیب وارد مینماید، احساس گناه است. وقتی که با توبهٔ حقیقی، خداوند شما را میبخشد، شما چرا خودتان را نمیبخشید! سالها پیش اشتباهی را مرتکب شدهاید، ولی بار سنگین آن را هنوز به دوش میکشید، از این لحظه، این بار سنگین را به زمین بیندازید و خودتان را سبک کنید. بنابراین اگر احساس گناه را از خود دور کنید، اعتمادبهنفس شما زیاد میشود و زمانی که اعتمادبهنفس شما زیاد شد بهراحتی میتوانید از گناه فاصله بگیرید. ۲) ”اقتدار“ و ”قاطعیت“ داشته باشید از امروز تمام کارهای خود را با قاطعیت انجام دهید. بعد از اینکه به درستی تصمیم خود مطمئن شدید، قاطعانه پیش بروید. حرف زدن و راه رفتن شما باید همراه با اقتدار باشد. اگر کلام شما با تردید همراه باشد، تردید خود را به مخاطب القاء کرده و در نهایت، مؤثر نخواهید بود. ۳) از یادآوری شکستهای قبلی خود پرهیز نمائید هرگز به شکستهای قبلی خود فکر نکنید. فقط از آن پیام و درس بگیرید و بعد آن را فراموش کنید. اگر خاطرهٔ شکست در یک سخنرانی را برای خود یادآوری کنید، شکستهای گذشته، اعتمادبهفنس شما را تضعیف میکند. ۴) عبارتهای تأکیدی مثبت را برای خود تکرار کنید قبل از خواب میتوانید عبارتهای زیر را در ذهن خود تکرار کنید و با همین جملهها به خواب بروید به زودی تأثیر معجزهآسای تکرار این جملهها را خواهید دید: ”اعتمادبهنفس من روز به روز بیشتر و بیشتر میشود“ یا ”من اشرف مخلوقات هستم و اعتمادبهنفس من عالی است“. ۵) عاشق خود، کار خود و خدای خود باشید خودتان را در هر شرایطی که هستید، بپذیرید. به فرض، اگر قد شما کوتاه است، خودتان را بپذیرید. هرگونه که باشید، روح خداوند در شما جاری است و توجه به همین نکته اعتمادبهنفس شما را زیاد میکند. اگر عاشق خدای خود باشید و خود را وابسته به یک نیروی برتر بدانید، بهطور حتم همیشه اعتمادبهنفس دارید. بهکار خود علاقهمند باشید و اگر به هر علتی از شغل خود احساس نارضایتی میکنید، سعی نمائید دیدگاه خود را نسبت به آن عوض کنید. ۶) تبسم را فراموش نکنید سعی کنید در هر شرایطی، تبسم بر لب داشته باشی. تبسم، نشانهٔ بارز اعتمادبهنفس و سلامت روان است. بهطور حتم، کسی که هنر و علم ”مدیریت“ و ”نفوذ“ را بداند، هیچ لزومی ندارد که امور خود را با ”علم“ اداره کند. گفته شده پیامبر اسلام (ص) در تمام مدت زندگی خود متبسم بودهاند. اگر شما تمرین کنید، میتوانید در هر شرایطی تبسمی بر لب داشته باشید. تبسم، نماد خوشروئی است و خوشروئی از نشانههای مؤمن است. ۷) مبهم حرف نزنید اگر بهاصطلاح ”مِنُمِن“ کنید، به دیگران اعلام کردهاید که من اعتمادبهنفس لازم را ندارم. بلند، روان و رسا صحبت کنید. علاوه بر این، صراحت بیان داشته باشید و به ”روشنی“ و ”وضوح“ اعلام کنید که چه میخواهید با منظورتان چیست. حاشیه نروید و به اصل مطلب بپردازید. این اقدامها اعتمادبهنفس را تقویت میکنند. ۸) مطالعهٔ خود را زیاد کنید. کسیکه زیاد مطالعه میکند و اطلاعات زیادی بهدست میآورد، خودش را یک سر و گردن از دیگران بالاتر میبیند و این یعنی همان اعتمادبهنفس. ۹) آراستگی ظاهر خود را حفظ کنید اگر شما ظاهر آراسته و مرتبی داشته باشید، اعتمادبهنفس بیشتری خواهید داشت. سعی کنید به وضع ظاهری خود چه در لباس خانه و چه در لباس رسمی توجه داشته باشید. اگر ظاهر مطلوبی نداشته باشید، به حضور در جمع علاقهٔ زیادی نخواهید داشت. گاه یک لک بر پیراهن شما ممکن است شما را از شرکت در یک جلسهٔ مهم بازدارد! ۱۰) آرامش خود را حفظ کنید مضطرب و عجول بودن، از اعتمادبهنفس شما خواهد کاست. سعی کنید آرامش خود را در همه حال حظ کنید. به سرعت کارهای خود را انجام دهید، ولی آرامش خود را از دست ندهید. حتی در میدان جنگ هم اگر آرامش داشته باشید، راهحلیابی برای شما آسانتر خواهد بود. اگر آرامش خودتان را از دست بدهید، ممکن است شمال و جنوب را هم گم کنید. پس یادتان باشد: ”آرامش، اعتمادبهنفس میآورد“. ۱۱) در مقابل آئینه بایستید و از خود تعریف کنید این کار در کسب اعتمادبهنفس، بسیار مؤثر است. هر روز صبح چند دقیقه این کار را انجام دهید. سعی کنید هنگام نگاه کردن در آینه به موارد مثبت چهرهٔ خود نگاه کرده و از آن تعریف کنید. ۱۲) در حال زندگی کنید اگر د رحال زندگی کنید و تمام انرژی خود را متوجه زندگی در لحظه نمائید، فردای شما هم تضمین خواهد شد. چرا که فردای شما محصول عملکرد صحیح ”امروز“ شما است. اگر عمر خود را در حسرت دیروز یا نگرانی فردا سپری کنید، لحظهها را از دست خواهید داد و این به معنی از دست دادن فردا نیز میباشد. ۱۳) دست دادن خود را محکمتر کنید. بهاصطلاح ”شل“ و ”وارفته“ دست ندهید. بهخصوص اگر نظامی هستید، محکم و قدرتمند دست بدهید و همچنین گرم و صمیمانه ۱۴) به موفقیتهای خود نگاهی بیندازید از موفقیتهائی که تاکنون داشتهاید، برای خود لیست تهیه کرده و همراه خود داشته باشید و هرگاه احساس عدم اعتمادبهنفس کردید، نگاهی به آن بیندازید. ۱۵) به خودتان تبریک بگوئید حتی از گفتن جملههائی مانند ”شببخیر“ و ”دوستت دارم“ نیز به خود امتناع نوزید. حتی برای خودتان جشن تولد بگیرد به خودتان اهمیت بدهید. ۱۶) همیشه مبلغی پول با خود داشته باشید وجود مقداری پول در جیب و کیف شخصی شما اعتمادبهنفستان را زیاد میکند. تاکنون شاید این موضوع را تجربه کرده باشید. ۱۷) نیروی نگاه خود را تقویت نمائید افراد نظامی بهخصوص آنهائی که در مشاغل فرماندهی بودهاند، ناخودآگاه نیروی نگاه قدرتمندی دارند، اگر میخواهید به این مرحله برسید، تمرین مؤثر زیر را انجام دهید: چیزی شبیه یک ساچمهٔ سیاه را در وسط یک سینی قرار دهید و سعی کنید با نگاه خود از فاصله ۲ متری آن را حرکت دهید. ۱۸) ”نه“ گفتن را یاد بگیرید. بسیاری از افراد، قدرت ”نه“ گفتن را ندارند و این موارد برای آنان مشکلهائی ایجاد نموده است. امید که از این دسته انسانها نباشید. اگر پیشنهاد یا درخواستی به شما میشود که میل ندارید آن را بپذیرید، با قاطعیت اما با احترام بگوئید ”نه“ ۱۹) فکر کنید که اعتمادبهنفس بینظیری دارید هرگز این فکر را به خود راه ندهید که اعتمادبهنفس ندارید. همیشه سعی کنید نسبت به خود فکرهای مثبت و والائی داشته باشید. اگر خودتان فکر کنید که اعتمادبهنفس ندارید، چهطور انتظار دارید که دیگران فکر کنند شما اعتمادبهنفس دارید! فراموش نکنید که به هر چه فکر کنید، به سرتان میآید. اگر فکر کنید که کاری را نمیتوانید اجام دهید، بهطور حتم نمیتوانید و اگر فکر کنید میتوانید کاری را انجام دهید بهطور حتم میتوانید. آنچه مهم است، فقط افکار شما است. ۲۰) سرعت راه رفتن خود را بیشتر کنید. کسیکه اعتمادبهنفس دارد گامهای مستحکم برمیدارد و هدفمند راه میرود. قوی، قدرتمند و پرانرژی باشید. ۲۱) سر خود را بالا نگاه دارید این کار باعث میشود: ▪ جریان خون از قلب به مغز (خون شریانی) و از مغز به قلب (خون وریدی) به آسانی انجام پذیرد. ▪ حجم ریهها افزایش یابد و در واحد زمان، اکسیژن بیشتری با خون مبادله شود. ▪ راههای هوائی از قبیل نای، نایژهها، حلق و بینی تا حدودی در یک امتداد قرار گیرند و تنفس، راحتتر شود. ▪ میدان دید بیشتر شود. ▪ به برازندگی ظاهر شخص کمک میکند. ▪ از همه مهمتر، اعتمادبهنفس شخص را زیاد میکند. |
|
۳۰ اصل برای اعتماد به نفس بال
|
۲) اصل آگاهی و اشراف و بصیرت لحظه به لحظه به خود ۳) اصل تغییر در الگوها و ایجاد نشانه ها ۴) اصل خودیابی( من کیستم؟)- قائم مقام ومحبوب خداوند( عزت نفس) ۵) اصل احساس خود شایستگی، خودسالاری و احساس شخصیت ۶) اصل عدم مقایسه خود با دیگران ۷) اصل خودباوری و خودمحوری بعدازخدا محوری ۸) اصل داشتن هدف و برنامه در زندگی ۹) اصل تمیزی و ظاهر ۱۰) اصل تعریف از خود و دیگران ۱۱) اصل تشویق خود و دیگران ۱۲) اصل تعهد به قول و صداقت و راستی ۱۳) اصل عدم انجام عمل خلاف و عذرخواهی ۱۴) اصل نظم وانضباط کاری ۱۵) اصل دانش و تجربه ۱۶) اصل مدیریت زمان ۱۷) اصل مدیریت اولویت ها ۱۸) اصل اقتدار در مقابل ضعف ۱۹) اصل یقین در مقابل تردید ۲۰) اصل احساس رهبری و مدیریت ۲۱) اصل مسئولیت پذیری ۲۲) اصل سلامت و نگهداری از جسم ۲۳) اصل تبسم ۲۴) اصل ابراز عشق به دیگران و متذکر شدن ویژگیهای مثبت آنان ۲۵) اصل نگاه به دیگران ( در عین تواضع بزرگی خود را در دل حس کنید) ۲۶) اصل عدم تأخیر ۲۷) اصل قاطعیت و گفتن نه ۲۸) اصل عدم شماتت و سرزنش خود و دیگران ۲۹) اصل کمک به دیگران و بخشایش ۳۰) اصل ژست و حالت بدنی |
|
۷ روش افزایش اعتماد به نفس
|
۱) زمانی كه برای اولین بار كاری را انجام دادید به یاد آورید. یادگیری هر كار جدیدی عصبانیت ، ناباوری و منشا روانی زیادی را به دنبال دارد كه برای یادگیری ضروری است. بار دیگر كه اعتماد به نفس تان را از دست دادید، به خود اطمینان دهید كه این امر طبیعی است و شما كار جدیدی را می آموزید. ۲) كارهای معوقه را انجام دهید. هر كاری را كه مستلزم تصمیم گیری است انجام دهید، برای مثال تلفن كردن به دوست، نظافت منزل ، تعمیر ماشین. ۳) كاری را كه مهارت دارید، انجام دهید. هر كاری كه بر آن تسلط دارید انجام دهید برای مثال یكی، دو حركت موزون، آشپزی ، نقاشی، كوهنوردی، در صورت امكان، كاری كه مستلزم دقت و توجه است و شما را از فكر كردن به موارد دیگر باز می دارد انجام دهید. بدین ترتیب احساس لیاقت و شایستگی و موفقیت می كنید كه مهم ترین پادزهر اعتماد به نفس كم است. حداقل هفته ای یك بار آن را انجام دهید تا سالم تر و شادتر باشید. ۴) به خودتان كم تر فكر كنید. شاید این امر به نظرتان عجیب باشد، اما توجه زیاد به خود اعتماد به نفس را كاهش می دهد. كاری را انجام دهید كه توجه شما را به خود جلب كند و باعث شود احساس بهتری داشته باشید. ۵) آرام سازی اگراعتماد به نفس ندارید، ناراحت و عصبی هستید، ابتدا فكر كردن را كنار بگذارید، سپس بكوشید با ورزش، آرام سازی، نماز و نیایش به آرامش برسید. ۶) كارهایی را كه به خوبی انجام داده اید به یاد آورید. شاید انجام این امر در ابتدا مشكل باشد. ولی پس از مدتی با به یاد آوردن موفقیت كوچك اعتماد به نفس تان افزایش می یابد . شاید بگویید" من هرگز موفق نشده ام یا كار مهمی انجام نداده ام." نیازی نیست قله اورست را فتح كنید. انجام رویدادهای روزمره نیز نوعی موفقیت است. برای مثال گرفتن گواهینامه ( با وجود اضطراب)، قبول شدن در امتحان( با درس خواندن زیاد) عضویت در تیم ورزشی، لاغر شدن، پس انداز كردن برای خرید دوچرخه، كمك به دیگران و صدقه دادن. ۷) به خود اطمینان دهید كه شما هم می توانید اشتباه كنید. اگر احساس بدی نسبت به خود دارید، به خود تذكر دهید كه شما هم می توانید اشتباه كنید. احساسات تان بر افكار و رفتار شما تأثیر می گذارد، وقتی احساس بدی نسبت به خود دارید، فقط خاطرات بد را به یاد می آورید و نسبت به خود بدبین می شوید. همیشه به خود یادآور شوید كه شما هم می توانید اشتباه كنید. |
|
آئینه نفرت
|
خیلی چاقم. خیلی لاغرم. اگر بلندتر، كوتاهتر، با موهای فرفری، با موهای صاف، با بینی كوچكتر، عضلات قویتر یا پاهای بلندتر بودم، خیلی خوب بود! آیا هیچكدام از این عبارات بهنظر شما آشنا نیست؟ آیا عادت دارید خودتان را سرزنش كنید؟ اگر چنین است باید گفت شما تنها نوجوان یا جوانی نیستید كه اینطور فكر میكنید شما بهعنوان یك نوجوان، هزاران تغییر را در بدنتان احساس میكنید و با تغییر فیزیك بدن تصورتان از خودتان هم تغییر میكند. بسیاری از مردم در تطبیق با واقعیت وجودی خودشان مشكل دارند كه این مساله، بر اعتماد به نفسشان تاثیر میگذارد. ● فواید اعتماد به نفس و تصور مثبت از بدن اعتماد به نفس، تنها به این موضوع مربوط میشود كه آدمها چهقدر برای خودشان، ارزش قائل میشوند و چه اندازه، نسبت به خودشان احساس غرور دارند. اعتماد به نفس مهم است چون اگر درباره خودتان احساس خوبی داشته باشید، همین حس روی عملكرد شما هم تاثیر میگذارد. اگر فردی اعتماد به نفس بالا داشته باشد، به راحتی دوست پیدا میكند، روی رفتارش كنترل بیشتری دارد و از زندگی لذت بیشتری میبرد. تصور از ظاهر و بدن، یعنی اینكه فرد از ظاهر فیزیكی خود چه حسی دارد. تصور از ظاهر و بدن برای بسیاری از افراد بهخصوص نوجوانان، با اعتماد به نفس ارتباط نزدیكی دارد. علت این مساله در آن است كه وقتی افراد به نوجوانی میرسند، برایشان خیلی مهم است كه دیگران چه دیدگاهی به آنها دارند و ظاهر اولین مسالهای است كه نوجوان سعی میكند با تغییر در آن در خوب جلوه دادن خود تاثیر بگذارد. ● عواملی كه روی اعتماد به نفس تاثیر میگذارند ▪ بلوغ: بعضی از نوجوانان در شروع بلوغ، با اعتماد به نفس حسابی مشكل پیدا میكنند و دلیل آن تغییرات زیادی است كه در بدن آنها اتفاق میافتد. این تغییرات به همراه تمایل طبیعی نوجوان برای پذیرفته شدن در جامعه، باعث میشود كه او دائما خودش را با دیگران مقایسه كند. آدمهای اطراف، هنرپیشهها، بازیگران تلویزیون و مانكنها الگوهایی هستند كه نوجوان در این دوران خودش را با آنها مقایسه میكند. اما واقعیت این است كه این مقایسه نباید صورت گیرد چون تغییرات بدن در دوران بلوغ، برای هر كسی مخصوص به خودش است. بعضیها زودتر به بلوغ میرسند و بعضی دیگر دیرتر قد میكشند. لایه چربی بدن در بعضیها بیشتر است و بعضی دیگر هرچه میخورند، چاق نمیشوند.تمام این موارد به ژنها و برنامهریزی بدن افراد بستگی دارد. حتی این تغییرات در دخترها و پسرها اثرات متفاوتی میگذارد. دخترها از افزایش وزن ناراحتاند و میخواهند لاغر بمانند اما پسرها دوست دارند ماهیچههایی بزرگتر و ظاهری عضلانیتر داشته باشند. ▪ عوامل خارجی: بسیاری از عوامل خارجی، علاوه بر بلوغ و رشد و تكامل روی اعتماد به نفس تاثیر میگذارند. تصاویر موجود در رسانههای جمعی و وجود هنرپیشهها و مانكنهایی كه لاغرند و یا مردانی كه عضلانی و قوی هیكل هستند، باعث میشود تصور نوجوان از بدن اش، تغییر كند. خانواده هم روی اعتماد به نفس تاثیر دارد. بعضی والدین بیش از حد از فرزندانشان و ظاهر آنها انتقاد میكنند و حتی این انتقاد، بیشتر از تحسین آنهاست. مسلما انتقاد مداوم، نمیگذارد اعتماد به نفس فرد رشد خوبی داشته باشد. گاهی همكلاسیها و همسالان درباره ظاهر نوجوان نظر منفی میدهند كه باعث آزار او میشوند. حتی گاهی تعصب نژادی باعث ارائه این نظرات میشود. چنین طرز تفكری روی اعتماد به نفس و تصور نوجوان از خود، تاثیر منفی میگذارد. ● نكاتی برای بهبود تصور از بدن و ظاهر بعضیها فكر میكنند برای اینكه احساس بهتری درباره خودشان داشته باشند، باید ظاهر یا رفتارشان تغییر كند یا حتما شكل خاصی داشته باشد اما در اصل آنچه باید تغییر كند، ظاهر آدمهانیست بلكه طرز تفكر و دیدگاه آنها درباره ظاهرشان است كه باید عوض شود و طور دیگری درباره خود فكر كنند. اولین قدم آن است كه بدانید بدن شما همان خودتان است و اصلا مهم نیست شكل، اندازه و رنگ آن چگونه است. اگر خیلی درباره وزن و اندازه خودتان نگران هستید، در این باره با یك پزشك مشورت كنید تا خیالتان راحت شود. شكل و ظاهر شما هر طور كه باشد مهم نیست چون در نهایت، شما باید از خودتان راضی باشید. قدم بعدی این است كه تشخیص دهید كدام قسمتهای ظاهرتان را واقعا میتوانید تغییر دهید یا نمیتوانید آنها را عوض كنید. قد، شماره كفش، جنس مو و غیره قابل تغییر نیست و نباید برای تغییر آنها فكر كرد اما گر میتوانید موردی را تغییر دهید، مانعی نیست، به شرط آنكه فواید اینكار بیشتر از مضرات آن باشد. مثلا اگر اضافه وزن دارید و مایلید اندامی متناسب داشته باشید، تحت نظارت پزشك، هر روز ورزشی مناسب انجام داده و در مصرف غذا تعادل داشته باشید. برای آنكه به هدفتان كه تناسب اندام است برسید، پشتكار به خرج دهید و وقتی به هدف خود رسیدید همین رضایتخاطر اعتماد به نفستان را تقویت میكند. اما اگر از راههای غیرعلمی برای این كار استفاده كنید، آسیب زیادی به سلامت خود میزنید و گاهی حتی به یك مشكل جسمی مبتلا میشوید و نه تنها ظاهرتان خرابتر میشود بلكه بهدلیل مشكلات ناشی از راهكار اشتباه، اعتماد به نفس خود را از دست میدهید. وقتی كه از درونتان اظهارات منفی در مورد خودتان میشنوید، به خودتان بگویید كه این كار باید متوقف شود. اجازه ندهید در روز، بیش از سه انتقاد از درونتان شنیده شود. شبها سه عاملی كه واقعا به شما احساس دلپذیری منتقل كرده است یادداشت و مرور كنید. با تمركز روی موارد خوب و مثبت زندگی نظرتان درباره خودتان به شكل غیرباوری، تغییر كرده و بهتر میشود. ● و اگر كمك خواستید... گاهی ضعف اعتماد به نفس و مشكلاتی كه فرد در تصور از ظاهرش دارد آنقدر زیاد و عمیق است كه نمیتواند به تنهایی آنها را حل و فصل كند. افسردگی، كاهش علاقه نسبت به فعالیتهای قبلی و دوستان و یا حتی آسیبرساندن به خود با مصرف سیگار و مواد مخدر از عواقب این مشكلات به حساب میآیند. اگر حس میكنید در این زمینه مشكل اساسی دارید، با والدین، مربی، راهنمای دینی مشاور، درمانگر و یا فرد بزرگسال معتمد، صحبت كنید. فرد بزرگسال قابل اعتماد، كسی است كه حامی شماست و قصد سركوب كردن شما را ندارد و میدانید كه واقعا خیرخواه شماست. این افراد نقطه نظرات خوبی را به شما انتقال میدهند و درباره ظاهر، مهارتها و تواناییهای شما دید مثبتی دارند. از صبحت در این باره نترسید. مشاوران متخصص، بهترین كمك محسوب میشوند و به شما كمك میكنند اعتماد به نفس خوبی به دست بیاورید تا بتوانید در فراز و نشیب زندگی همچنان استوار دوام بیاورید. ● تقویت اعتماد به نفس اگر تصور مثبتی از خودتان در ذهن داشته باشید، خودتان را همانطور كه هستید، بپذیرید و دوست داشته باشید، این طرز فكر صحیح فرصتی را فراهم میكند تا سایر جوانب رشد و تكامل خود را كشف كنید. گسترش روابط و دوستیها، حفظ استقلال همراه با احترام به بزرگترها و پرورش جسم و روح و حركت به سمت پیشرفت و تعالی نتیجه چنین تصور مثبتی است. وقتی این بخشهای وجودتان تكامل پیدا كند، اعتماد به نفس شما تقویت میشود. طرز فكر مثبت و خوشبینانه در تقویت اعتماد به نفس شما موثر است. وقتی به بخشش، گذشت مهربانی و زیباییهای وجودمان و دنیا فكر كنیم، وقتی دیگران را برای اشتباهاتشان سرزنش نكرده و خودمان را تحقیر نكنیم، عملا اعتماد به نفس بهتری پیدا میكنیم. اگر بدانید كه چه عواملی رضایت قلبی شمار را تامین میكنند و چهطور میتوانید به اهدافتان برسید، احساس كفایت و قدرت كرده و كنترل زندگی را بهدست میگیرید. طرز فكر مثبت و سالم در زندگی، دو عامل مهمی هستند كه در ساختار اعتماد به نفس نقش دارند. |
|
آیا من به "خود" قویتر نیاز دارم؟
|
چرا مقوله "احترام به خود" تا این اندازه مهم است و فقدان آن چه مشکلاتی را بهوجود میآورد؟ شاید من به یک "خود" قویتر نیاز دارم؟ احترام به خود، مقوله بسیار مهمیاست که با آن میتوان سطح تواناییها و قابلیتهای شخصیتی خود را به خوبی ارزیابی کرد. یک نمود شایع از احترام به خود ضعیف در افرادی دیده میشود که دچار بینظمی و اختلال در خوردن هستند. احترام به خود در سطح پایین با عدم توانایی در شناخت و ابراز واکنش نامناسب عاطفی - احساسی نمود مییابد. (در واقع این عدم تواناییها یک احترام به خود ضعیف را در فرد شکل میدهند) اما یکی از ویژگیهای شخصیتی فرد بیمار این است که از اختلال خوردن رنج میبرد. به عبارتی، سایر مشکلات روانشناختی که به دنبال اختلال در غذاخوردن ظاهر میشوند اغلب ناشی از احترام به خود در سطح ضعیفی است. افراد تحت تاثیر اختلال در خوردن، همیشه با خودشان برخورد انتقادی دارند و به همین دلیل خودشان را در همه سطوح، نالایق، نامناسب، ناخوشایند و غیرزیبا ارزیابی میکنند. آنها فکر میکنند بدن و ظاهرشان، موضوع اصلی نارضایتی و ناخشنودی آنهاست. شاید به این دلیل که اصلاح و ایجاد تغییر در بدن، آسانتر از ایجاد تغییر در سایر جنبههای شخصیتیشان است. آنها تلاش میکنند دوباره اعتماد به نفس و احترام به خود را در خودشان بهوجود آورند و اگر نمیتوانند در سایر حوزهها این موارد را پیدا کنند با تکیه بر این فکر و ایده و با تمرکز بر کنترل بدن و ظاهرشان، این ویژگی ها را تقویت کنند. متأسفانه، رژیم سخت و حذف برخی رفتارها دراین چارچوب، تنها راه گریز برای فرار از مسایل اساسی و مهمتری است که فرد نمیخواهد به آنها توجه کند و در واقع آنها را بپذیرد. به این دلیل، در دوره حل مشکلات و درمان عوارض ناشی از نبود احترام به خود در سطح مناسب در افراد، اختلال در خوردن نیز نمود دارد. اگر رواندرمانگر یا روانپزشک به بیماران کمک نکند که آن توان "احترام به خود" را در خود کشفکنند و همچنین احساس اعتماد به نفس و یک خود قویتر را در شخصیت شان ایجاد و تقویتکنند؛ نمیتوان آنها را متقاعد کرد که تکنیکهای افراطی کنترل وزن شان را رهاکنند،به این ترتیب، آنها بزودی دچار علائم اصلی بیماریشان خواهند شد. ● اما مفهوم خودباوری و اعتمادبهنفس چیست؟ ـ ما چگونه میتوانیم با فراگیری و بکه ارگیری مهارتهای ارتباطی، نیازها و حقوق خود را بیانکنیم؟ از چه راههایی میتوانیم توان "احترام به خود" را در خود تقویتکنیم؟ ـ خودباوری و اعتماد به نفس در واقع، توانایی بیان نیازها، حقوق و احساسات مثبت و منفی خود بدون برخورد خشونتآمیز با حقوق، مرزها و حدود دیگران است. ▪ اعتماد به نفس عبارت است از: - مهارتهای ارتباطی، توانایی بیان افکار و عقاید نو و آینده نگر - توانایی شناخت و بیان احساسات خود - تعریف حدود، مرزها و احترامگذاشتن به آنها - ایجاد ارتباط و گوش دادن به دیگران از راههایی باز، مستقیم و صادقانه البته بیتردید، هیچکس قادرنخواهد بود که فورا به این اهداف دستیابد. روانشناسان بر این باورند؛ قبل از اینکه شما سعی کنید این مهارتهای ارتباطی را برای کسب اعتمادبهنفس دنبالکنید، لازم است به این موضوع اعتقاد داشته باشید که هر انسانی دارای حقوق مشروعی شامل حقوق زیر است: - حق داشتن ارزشها، افکار، ایدهها و احساسات خاص خودتان - حق تغییر و ایجاد بهبودی و رشد در زندگیتان بر مبنای راههایی که خودتان تشخیص میدهید. - حق چگونگی هدایت زندگیتان و تعیین اولویتها در برنامه ریزیها و اهدافتان - حق توجیه کردن احساساتخود در برخورد با دیگران - حق محترم شمردن نیازها ، حدود و مرزهایتان - حق "نه" گفتن - حق فرصت دادن به خود و استفاده از زمان لازم برای فرموله کردن عقاید و آرزوهای خود قبل از اینکه آنها را بیان کنید. - حق درخواست کمک و اطلاعات بدون اینکه احساس منفی شرم یا گناه کنید. - حق اشتباه کردن - حق تغییر افکار یا مواردی که به طور غیر منطقی نموددارند. - حق دوست داشتن خودتان، حتی زمانی که کامل نیستید. |
تجربه به من نشان داده است که نیروی انسان بسیار بیشتر از آن چیزی است که فکر می کند، تنها نباید خود را دست کم بگیرد، باید منفی بافی را کنار بگذارد. ما بیشتر از آن چیزی که تصور می کنیم توانمندیم و توانایی انجام کارهایی که در نظر اول سخت می نمایند را داریم. یک دانشمند روانشناس می گوید اگر یک معلول جسمی در مسابقات دومیدانی برنده نشود مقصر خود اوست. این ما هستیم که زندگی خودمان را می سازیم، موفقیت و شکستش نیز پای خودمان است. البته منکر شرایط نمی شوم اما باز نقش کلیدی را ما ایفا می کنیم.
منظور از این سطور این است که اعتماد به نفس می تواند ما را به خود متکی کند و شخصیت ما را اعتلا ببخشد. جمله ای از علی (ع) یادم هست با این مضمون که یک درخت خودرو که در بیابان روییده است بسیار سخت تر از درختی است که در کنار آب و در شرایط جوی خوبی روییده است. این یک قضیه نسبی است، اکثر کسانی که در زندگی خود موفق اند به خود متکی اند و هرگز از دیگران انتظار انجام دادن کارهای خودشان را نداشته اند. روانشناسان می گویند هنگامی که کودک شما زمین می خورد به او کمک نکنید تا بلند شود، بگذارید خودش بلند شود، کودک در واقع دارد تمرین می کند تا به قول معروف روی پای خود بایستد و اینکه در می یابد هنگامی که مشکلی برایش پیش می آید خود اوست که باید آن را حل کند و دیگران وظیفه ای در قبال مشکل او ندارند. نتیجه اینکه اتکا به خود، باعث می شود در برابر مشکلات توان بیشتری داشته باشیم و انعطاف بییشتری از خود نشان دهیم.
|
ارتباط مثبتاندیشی و اعتمادبهنفس
|
درحالی که با جایگزینی مثبتنگری به جای افکار منفی میتوان از اعتمادبه نفس بیشتری برخوردار شد و موفقیتهای بسیار بیشتری را در زندگی رقم زد. شاید این مورد برای شما هم پیشآمده باشد که متوجه شدهاید صحبتکردن در یک موقعیت اجتماعی، برای شما تشویش بوجودمیآورد. در حالی که وقتی در برابر یک گروه یا در یک جایگاه حرفهای، صحبت میکنید که درواقع، نسبت به اطلاعات و دانش خود در آن زمینه مطمئن هستید، ابدا با این مشکل، روبرو نمیشوید. به عبارتی، زمانی که در برابر جمعیت یا گروهی قرارمیگیرید که احساس میکنید میخواهید راهی برای تاثیرگذاری بر دیگران انتخاب و خود را به لحاظ اجتماعی طرح کنید، دچار بیشترین تشویش میشوید. هیچ به این مسئله فکرکردهاید که ممکن است این مشکل به دوران کودکیتان مربوط شود. برخورد پدر و مادرتان باشما در این دوران چگونه بود؟ آیا همواره از طرف هردو یا یکی از آنها به طور اساسی و حتی به صورت روزانه مورد نکوهش قرارنمیگرفتید؟ روانکاوان معتقد به تاثیرگذاری عمیق دوران کودکی در شکلگیری شخصیت فرد در این باره میگویند: قطعا این مشکل ریشه در مسایلی دارد که در دوران کودکی پیشآمده است و تکرار آن باعث ایجاد ثبات در این زمینه در فکر و روان فرد شدهاست. بنابراین، ما باید بپذیریم نکوهشهای پدر و مادر در زندگی بزرگسالی کودک، تاثیر و نمود قابل توجهی خواهدداشت. اگرچه چگونگی این تاثیر و آثار آن برای ما کاملا مشخص نباشد و به بررسی خاص نیاز دارد. بیتردید، اولین گام برای درمان هر مشکل روانی، شناخت مقولاتی است که در ایجاد آن موثر بودهاند. بعد از مرحله شناخت و آگاهی است که باید راههایی را برای تغییر نگرش و رفتارمان در نظربگیریم. ▪ آیا با مثبتنگری، مثبتسخنگفتن و تاکیدات مثبت؛ میتوان اعتمادبهنفس لازم را برای ایجاد این تغییرات، در خود بوجودآورد؟ پاسخ این سوال مثبت است. این روشها به ما کمک میکند به یک وضعیت مطمئن و پایدار ذهنی دستیابیم که در واقع اساس این تغییرات محسوب میشود. متاسفانه ما معمولا خود را تخریب میکنیم که در نهایت باعث سختتر و پیچیدهترشدن مشکلاتمان میشود. این روند به طور اتوماتیک اتفاقمیافتد. یک مثال ساده از این نوع تخریب میتواند این تاکید باشد: من برآشفته و مضحک هستم. بنابراین با کسب آگاهی بیشتر نسبت به آنچه انجاممیدهیم، ما میتوانیم با انتخاب راههایی سودمند، در رفتارمان تغییر ایجادکنیم. قطعا نکوهش دائمی بچهها، یک روش سودمند تربیتی محسوب نمیشود. بلکه پدر و مادرانی که معمولا بچههایشان را مورد تشویق قرار میدهند، در واقع به موفقشدن آنها کمکمیکنند. بیتردید هر دو روش، نکوهش و تحسین، در رفتار افراد تاثیرگذار است. اما بهترین روش تربیتی، بر تحسین رفتار خوب و چشمپوشی از رفتار نادرست، مبتنی است. از این رو، اگر کسی دوران کودکی خوبی نداشته است، خود باید تلاشکرده و به خودش کمککند و شرایطی فراهم سازد که با اعتمادبهنفس کافی و با مجموعه گفتار و رفتار مثبتنگرانه برآنچه میخواهد اتفاق بیفتد، تاکیدکند. هرگز نکوهشهای پدر یا مادرتان را باخود تکرار نکنید. درست است این مسئله در ذهن شما هست، اما شما نیازی به تکرار آن ندارید. بنابراین، ایجاد تاکیدات جدیدی که بتواند شما را در دستیابی به اهدافتان کمک کند، بسیار مهم است. شما باید این تاکیدات را چندبار در روز تکرار کنید تا بلاخره به نتیجه برسند. معمولا ایجاد مثبتنگری، خود به حذف منفینگری در کلیه سطوح زندگی میانجامد. این تاکیدات میتواند اینگونه باشد: - من خوشحال هستم، امروز من خوشحال هستم . امروز من واقعا خوشحال هستم. - من واقعا مورد توجه هستم و همه مرا دوست دارند. - من به طور حیرتآوری در زندگی اجتماعیام موفق هستم. |
|
از تصمیم گیری تا اعتماد به نفس در زندگی
|
اما مشکل در تصمیم گیری خود معلول است، معلول علتی به نام نداشتن اعتماد به نفس درونی. این مشکل از روی اضطراب مفرط و سهل انگاری فرد ظاهر می شود. آنهایی که دارای کمبود اعتماد به نفس هستند زندگی محدودتری دارند و دنیای شخصی آنها بسیار کوچک و محدود به استعداد بالقوه آنهاست. در حالی که به محض اینکه به ارزش های خود واقف شویم، در موقعیتی قرار می گیریم که می توانیم افق دید خود را گسترش دهیم. ما به جستجوی افرادی می پردازیم که ارزش های مشترکی با ما دارند و یا آن قدر قابل اطمینان هستند که تفاوت های موجود را بپذیرند. البته بدیهی است که برای متزلزل نبودن در تصمیم گیری، انتخاب و اقدام به برقراری هر ارتباطی بهتر است ابتدا خودمان را به درستی بشناسیم و چارچوب های اصلی و مهم در زندگی خود را مشخص کرده باشیم تا در نخستین باری که شروع به انجام کاری بزرگ می کنیم دچار سردرگمی نشویم. شاید برایتان پیش آمده باشد که در ابتدای کاری متوجه شده اید که بنای کار تا چه حد در هم و برهم و بی پایه است و به طور ناخودآگاه با معجون درهمی از ارزش ها نسبت به پدر و مادر، معلمان، رهبران دینی، سیاستمداران، روسا، همسر، دوستان و سایر اشخاص مهم زندگی تان پیش رو دارید. ارزش هایی که اغلب با هم در تضادند و در نهایت اثرات تضعیف کننده ای در قالب یک جنگ درونی پایان ناپذیر دارند. چنین درگیری فکری می تواند تحت تاثیر ترس از طرد شدن باشد. بنابراین باید در ازای داشتن یک سیستم ارزشی بهای آن را پرداخت. گیل لیندن فیلد در کتاب اعتماد به نفس برتر می نویسد: «اگر می خواهیم واقعا اعتماد به نفس داشته باشیم باید این عادت را که همیشه می خواهیم دیگران را از خودمان راضی نگهداریم را از بین ببریم.» می بینید که بحث از تصمیم گیری آغاز شد اما چون به اعتماد به نفس و نداشتن آن ختم شد موضوعات بی شمار دیگری را در بر می گیرد زیرا نداشتن اعتماد به نفس بر بسیاری از ضعف هایی که ما بدان ها خو گرفته ایم چنبره زده است که یکی یکی باید از بین برود تا ما به اعتماد به نفس دست یابیم و بتوانیم در راه اهداف عالیه زندگی خود گام برداریم. در این راه خود شناسی مهم است زیرا کمک می کند تا کنترل بیشتری در خود احساس کنیم و از وقتمان استفاده بهینه کنیم و حتی از خود مراقبت کنیم زیرا با شناخت نقاط ضعف خود می توانیم آن بخش ها را تقویت کنیم و هدف های واقعی برای خود ترسیم کنیم و بهتر نیز خواهیم توانست در مقابل انتقادهای معقول و نامعقول از خود دفاع کنیم. بهرحال فراموش نکنی که داشتن اعتماد به نفس در جامعه ما بسیار با ارزش است و درنتیجه کسانی که با کمبود اعتماد به نفس مواجه اند در واقع در ارزش وجودی خود تردید پیدا کرده اند، و احساس بی ارزشی آنها مرتبا در دنیایی که آنها را به چشم آدم های «ضعیف النفس» می نگرند تقویت می شود و این موضوع مهم بر اضطراب آنها برای اتخاذ تصمیمات اساسی در زندگی شان می افزاید. چرخه ای که با ایجاد تنش، قدرت، نیرو و حتی فضایل اخلاقی فرد را نیز نابود می کند. در این باره باز هم خواهیم نوشت. |
|
از «انتقاد به نفس» تا «اعتمادبه نفس»
|
یکی از جنبههایی که میتوان از آن منظر به اعتماد به نفس نگاه کرد، این است که هر فرد در خلوت و تنهایی، با خودش چگونه صحبت میکند. به طور تقریبی هر فرد به طور روزانه در حدود ۳۰۰ تا ۴۰۰ مرتبه کارهای فردیاش را ارزشیابی میکند. متاسفانه برای بیشتر افراد، این ارزیابیها با آنچه از خودشان انتظار دارند، فاصله بسیار زیادی دارد و بیشتر ارزشیابیها شکل انتقاد به خود میگیرند. تحقیقات گویای این مطلب هستند که در یک فرد معمولی، ۸۰ درصد از این ارزیابیها جنبه منفی دارند و تنها ۲۰ درصد از آنها مثبت هستند. اگر یک اشتباه معمولی کرده باشید، حداقل ۴۵ دقیقه در مورد آن خودتان را سرزنش میکنید: «واقعاً احمقانه بود، نمیتوانم باور کنم که این حرف از دهان من درآمده باشد، همه آنها داشتند مرا نگاه میکردند، احتمالاً وقتی امشب به خانه بروند، همهشان در مورد من صحبت خواهند کرد!» اگر هم کارتان در این حد، بد نبوده باشد، باز هم یک منشی مخصوص پروندههای کارهای اشتباه دارید که در قسمت ذهن، مشغول به فعالیت هستند. در این مواقع او دست به کار میشود و فایلهای قبلی را چک میکند: «اجازه بدهید که موارد قبلی را بررسی کنم، بله فکر میکنم شما احمق هستید! در حقیقت هر روز بدتر از روز گذشته عمل میکنید، آن روزی را به یاد میآورم که....» بیشتر ما تبحر خاصی در کوچک شمردن خودمان داریم و کمتر قادریم که احساس خوبی در خودمان ایجاد کنیم. حتی اگر زمانی از راه برسد که خودتان را به خاطر کار خوبی که انجام دادهاید مورد تشویق قرار دهید، باز هم این امر برای مدت زمان زیادی به طول نمیانجامد. ما معمولاً عادت کردهایم که ارزش موفقیت هایمان را دست کم بگیریم: «من خوش شانس بودم!» و یا «همه چیز به زمان مربوط میشود، من باید این کار را یک هفته پیش انجام میدادم!» و «شاید فرد دیگری میتوانست این کار را خیلی بهتر از من انجام دهد.» آخرین باری که کار خوبی انجام دادید و از شدت خوشحالی نتوانستید پلک بر روی هم بگذارید به چه زمانی باز میگردد؟ شاید هیچ وقت! البته هر چند از درون، خودمان را انتقاد میکنیم، اما در عین حال سعی میکنیم که در پیش روی دیگران خود را به بهترین نحو جلوه دهیم. معمولاً طوری خودمان را نشان میدهیم که دیگران احساس کنند ما در حدود ۹۰ درصد در کارهایمان به صورت مفید و مؤثر عمل میکنیم و در پیشروی آنها قبول میکنیم که انجام اشتباههای گاه و بیگاه، از خصوصیات انسانها به شمار میرود. شاید بتوانید دیگران را فریب دهید، اما نمیتوانید خودتان را فریب دهید. زمانیکه شما چیزهایی را که از خودتان میدانید با چیزی که دیگران در جمع از شما میدانند، مقایسه میکنید، درست در آن زمان است که احساس شکست عمیقی به شما دست میدهد. زمانیکه به سمت انتقاد فردی روی میآورید، نهایتاً به دنبال عزیزان، شرکا، دوستان و رؤسایی میگردید که حس اعتماد به نفسی را که ندارید به شما هدیه کنند. متاسفانه در شرایطی که شما اعتماد به نفس خودتان را در گرو سخنان دیگران بگذارید، آن وقت کنترل شخصی از دست شما خارج شده و دیگران آن را کنترل خواهند کرد. اگر آنها از تایید کردن شما دست بردارند، آنگاه به شما احساس بیفایدگی دست خواهد داد، اعتماد به نفستان از هم پاشیده شده و احساس وابستگی بیشتری میکنید. شما باید از ادبیات درستی برای صحبت با خود استفاده کنید. شاید اینطور بگویید که : «تو این کار را انجام دادی؟ تو احمقی! آیا کسی تو را دید؟ بله تو را دیدند! آیا آنها میدانند که من تو را میشناسم؟ منظورم این است که یاد آن زمانی افتادم که......» چه کسی یک همچین دوستی میخواهد؟ درون شما این استحقاق را دارد که به خوبی با آن رفتار کنید. یاد بگیرید که فضایی را به اشتباهاتتان نیز اختصاص دهید و آنها را به عنوان تجربه در مراحل بعدی زندگی به کار بندید. هر چند اشتباه، جزیی از زندگی است، اما ما باید راههایی را پیدا کنیم که بدون ضربه زدن به استعدادهایمان تنها از انتقادهای سازنده بهره بگیریم. طوری به انتقاد کردن نگاه کنید که گویی قصد دارید به عنوان اطلاعاتی در زمینه بهبود اوضاع و به موفقیت رساندن خودتان استفاده کنید. هدف شما محکوم کردن و یا سرزنش نفستان نیست؛ بلکه باید به وسیله انتقاد، برای آینده خودتان یک پشتیبان محکم درست کنید که به شما اجازه دهد که فردا خیلی موثرتر از امروز عمل کنید! شما مانند رانندهای هستید که سوار اتومبیلی در حال پیشروی به جلو است و در آن هیچ گونه ترمزی وجود ندارد. اگر شما وقت زیادی را صرف نگاه کردن به آینه عقب بکنید، ممکن است به درختی که در مقابلتان وجود دارد برخورد کنید. در حقیقت به همین دلیل است که آینه عقب خیلی کوچکتر از آینه جلو است. تمرکزتان را از آینه عقب بردارید و بیشتر بر روی آینه جلو تمرکز کنید. قبول اینکه یکبار در زندگی اشتباه کردید، خیلی راحتتر و بهتر از این است که قبول کنید خودتان یک اشتباه هستید. پس از اینکه مشکل به خصوصی را شناسایی کردید، میتوانید با مطرح کردن ۲ پرسش از خودتان بیش از پیش بر روی آیندهتان تمرکز کنید: اول چه کاری میتوانید برای تصحیح مشکل انجام دهید؟ اگر هر گونه عمل سازنده و یا عذرخواهی میتواند مشکل شما را حل کند، زمانی را فقط به این کار اختصاص دهید و پرسش دوم که مهمتر هم هست: اگر قرار است در آینده مجدداً چنین مشکل مشابهی برایتان رخ دهد، چگونه قصد دارید آن را کنترل کنید؟ اگر شما یک دوست و یا همکار با معرفت و ارزشمند دارید، میتوانید از او کمک بگیرید و مشورت بخواهید. اگر هم ندارید، عقاید خود را روی یک کاغذ بنویسید و این سؤالات را از خودتان بپرسید و حتیالامکان از انتقادهای شخصی خودداری کنید. زمانی که از گذشته خود چیزهایی یاد بگیرید و روی استراتژیهای جدید تمرکز کنید، میتوانید به راحتی در بازی زندگی موفق شوید. اعتماد به نفس زمانی در شما ایجاد میشود که بتوانید از اشتباهات خود درس بگیرید و آنها را کنار بگذارید تا به موفقیت دست پیدا کنید. به چالشی که در مورد یاد گرفتن از اشتباهات فردی مطرح میشود، خوش آمد بگویید چرا که آنها مانند شنریزههایی هستند که شما را آماده تغییر میکنند و سبب میشوند تا قدمهای بعدی را محکمتر بردارید. سعی کنید در پایان هر روز خودتان را ارزیابی کرده و میزان کارایی خودتان را تخمین بزنید. از تقویم شخصی برای ضبط موفقیتهای خود استفاده کنید، ممکن است شما برنده باشید و خودتان هم متوجه نشوید و یا به زودی از یادتان برود بنابراین یادداشت کردن را از خاطر فراموش نکنید. |
|
اشتباهات، فرصتی برای یادگیری
|
هر فردی از شخصیت خودش، دیدگاهش و نقاط ضعف و قوتش یک تصویر ذهنی دارد. این تصویر از دوران کودکی شکل می گیرد. به این تصویر «خودانگاره» می گویند یعنی تصوری که شخص از خویشتن در ذهن خود دارد. «خودانگاره» در شکل گیری اعتمادبه نفس شخص نقش بسیار مهمی ایفا می کند. بسیاری از این تصورات براساس تعامل ما با دیگران و تجربیات زندگی مان شکل می گیرد. اعتماد به نفس به این موضوع بستگی دارد که شخص احساس می کند از نظر دیگران تا چه حد مورد قبول و علاقه است و همچنین خودش چقدر احساس ارزشمند بودن دارد. یک انسان با اعتماد به نفس سالم و طبیعی می تواند احساس خوبی نسبت به خود داشته باشد. ارزش خود را بداند و به خاطر قابلیت ها و مهارت ها و موفقیت هایش احساس غرور و رضایت کند. اما کسی که اعتماد به نفس ضعیفی دارد، احساس می کند که مورد قبول و علاقه هیچ کس نیست و نمی تواند هیچ کاری را درست انجام دهد. همه ما در شرایط و موقعیت هایی از زندگی مشکلات عدم اعتماد به نفس را تجربه کرده ایم، خصوصاً در دوران نوجوانی که شخص خود و جهان اطراف را می شناسد، بسیار دچار مشکل می شود. اما از آنجایی که خودانگاره هرکس با گذشت زمان تغییر می کند، پس اعتماد به نفس فرد هم ثابت نمی ماند و در طول زندگی تغییر می کند و بنابراین می توان اعتماد به نفس را بهبود بخشید. برای دستیابی به یک اعتماد به نفس سالم دو مساله را باید در نظر گرفت۱ـ نظر و رفتار دیگران نسبت به شخص چگونه است؟۲ـ خود او، خویش را چگونه می بیند؟ این دو مساله روی اعتماد به نفس افراد بسیار تاثیر می گذارد. والدین، معلمان، مربیان و... به ویژه در دوران کودکی در شکل گیری دیدگاه هر فرد نسبت به خودش، نقش مهمی را ایفا می کنند. اگر والدین یا معلمان بیشتر از آنچه که از کودک تمجید و تحسین می کنند، از او انتقاد و عیب جویی کنند، مسلماً این کودک نمی تواند اعتماد به نفس خوبی داشته باشد. همچنین در دوره نوجوانی که ارزش ها و عقاید نوجوان در حال شکل گیری است، نظرات مربی، پدر و مادر، معلم یا دیگر افراد در به وجود آوردن خودانگاره نوجوان بسیار موثر است. قطعاً فردی که نوجوان قبول دارد، مانند والدین یا معلمان دائماً از او عیب جویی کند، سبب تخریب اعتماد به نفس او می شود. گاهی هم انگار از درون به نوجوان القا می شود که توانایی انجام درست کارها را ندارد. (بحران درونی) که این مساله هم به اندازه انتقاد و سرزنش دیگران مخرب است. انتظارات نابجا و غیرواقعی هم می تواند اثر منفی بر روی اعتماد به نفس بگذارد. افرادی که توانایی های خود را می شناسند و تحسین می کنند، از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند، ولی اگر احساس کنند که فاقد توانایی های درخور تحسین هستند حتماً از اعتماد به نفس ضعیفی برخوردار می شوند. نکته حائز اهمیت این است که بیشتر مردم دارای توانایی ها و قابلیت های درخور تحسین و شایسته یی هستند، اما به دلیل خودانگاره یی که از خود دارند، نمی توانند توانایی های خود را ببینند. اعتماد به نفس هر فرد بر روی کیفیت زندگی او تاثیر بسزایی دارد و چگونگی احساس هر فرد نسبت به خودش بر روی نحوه زندگی اش اثر می گذارد. افرادی که احساس می کنند از نظر دیگران دوست داشتنی و دل نشین هستند، قطعاً روابط اجتماعی بهتری دارند، همچنین دوستان و خانواده آنها در مواقع نیاز از کمک و حمایت آنها بهره مند می شوند. آنهایی که معتقدند می توانند مشکلات را از سر راه بردارند و اهداف شان را تحقق بخشند، مسلماً در زندگی موفق تر هستند. اکنون رهنمودهایی برای بهبود اعتماد به نفس ارائه می شود. ▪ از تفکرات منفی درباره خود بپرهیزید؛ اگر عادت دارید دائم بر روی کمبودها و نقاط ضعف خود تاکید کنید، این عادت را کنار بگذارید و به جنبه های مثبت خود (که بسیار زیاد هم هست) فکر کنید. هنگامی که بیش از حد از خود انتقاد می کنید، درباره یک نکته یا حرکت یا رفتار مثبتی هم که داشته اید فکر و برای خود بازگو کنید. هر روز ۳ کار یا رفتاری که انجام داده اید و موجب رضایت و شادی تان شده است را بر روی کاغذ بنویسید. ▪ هدف تان انجام کار باشد نه انجام کامل و بی نقص آن؛ همچنین گاهی بعضی از افراد به حد کمال رسیدن را مانعی برای زندگی خود می کنند و در نتیجه تا به آن حد مطلوب نرسند کاری انجام نمی دهند و در واقع زندگی خود را متوقف می کنند (مانند کسی که می گوید تا ۵ کیلو از وزنم کم نکنم از خانه بیرون نمی روم) در صورتی که باید نقاط مثبت را دید و کار را انجام داد و از آن لذت برد. ▪ اشتباهات را فرصتی برای یادگیری در نظر بگیرید؛ همیشه به خود بگویید که هرکسی ممکن است اشتباه کند و از اشتباه کردن نهراسید، اشتباه بخشی از یادگیری است. ▪ کارها و تجربیات جدید را امتحان کنید؛ انجام کارها و فعالیت های متفاوت در شناخت استعدادها و توانایی های تان کمک بزرگی به شما می کند همچنین در نتیجه کسب مهارت های جدید احساس غرور و رضایت به شما دست می دهد. ▪ آنچه را که می توانید، تغییر دهید و آنچه را که نمی توانید، مشخص کنید؛ درباره عادات و خصلت های خود فکر کنید. اگر دریافتید که برخی از آنها شما را ناراحت می کند، برای تغییر آن اقدام کنید، اما اگر چیزی است که نمی توان آن را تغییر داد (مانند قد) سعی کنید از آنچه که هستید لذت ببرید و سازگاری کنید. ▪ اهداف تان را مشخص کنید؛ فکر کنید چه کاری دوست دارید انجام دهید و سپس برای انجام آن برنامه ریزی کنید و طبق برنامه جلو بروید. ▪ از نظرات و عقاید خود احساس رضایت کنید؛ از بیان افکار خود ابایی نداشته باشید. ▪ به دیگران کمک کنید؛ با این کار احساس می کنید مفید هستید که خود در اعتماد به نفس نقش مهمی دارد. ▪ ورزش کنید؛ با ورزش از استرس رهایی می یابید و سالم تر و شادتر خواهید بود. ▪ تفریح کنید؛ از وقت خود لذت ببرید، با دوستانتان معاشرت کنید و زندگی خود را با افکار منفی متوقف نکنید. افرادی که اعتماد به نفس بالایی دارند به راحتی با دیگران دوست می شوند، شادترند و روابط بهتری با همکاران، همسالان و ... دارند و با آرامش و راحتی با اشتباهات شان کنار می آیند. هیچ وقت برای به دست آوردن اعتماد به نفس سالم و مثبت دیر نیست. اعتماد به نفس از جمله مهارت های زندگی است. |
|
اعتماد بنفس بالا، یک ضرورت حیاتی
|
| اعتماد بنفس سالم و بالا یك ضرورت حـیـاتی و مـطـلق بـــرای هر فردی میباشد. اعتماد بنفس را میتوان چنین تعریف كرد: * باور و اعتقادی كه فرد نسبت به خود دارا میباشد. * شناخت ارزش و اهمیت خویش-داشتن اعتماد و رضایت از خویش. * توانایی برخورد و كنارآمدن با چالشهای اساسی زندگی. * تـوانـایـــی ارزیابی درست و دقیق خویش-پذیرش خویش و ارزش نهادن به خود بدون هیچگونه قید و شرطی. * توانایی شناخت و پذیرش نقاط ضعف و قـوت و محدودیت های خویش. افرادی كه از اعتماد بنفس پایینی برخوردار میباشند دارای خصوصیات زیر هستند: * مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار میدهند. * هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نمیكنند. با سر پایین و قدمهای آهسته قدم بر میدارند. * در پذیرش تعریف و تمجیدها و تعارفاتی كه به آنان میشود مشكل دارند (تصور میكنند سزاوار آنها نبوده و یا دیگران در صدد تمسخر آنها میباشند). * معمولا احساس میكنند قربانی رفتار دیگران هستند. * احساس تنهایی میكنند حتی زمانی كه در یك جمع قرار دارند. * در درون خود احساس خلاء و پوچی میكنند. * احساس میكنند با دیگران تفاوت دارند. * احساس افسردگی، گناه و شرمساری دارند. * نسبت به تواناییهای خود برای رسیدن به موفقیت تردید دارند. عدم خودباوری. * از موقعیتهای نو و جدید می هراسند. * از شكست وموفقیت می هراسند. * مرتبا سعی در راضی نگاهداشتن دیگران دارند. * دچار هراس اجتماعی میباشند. * قادر به مدیریت زمان خود نمیباشند. * عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند. * در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهای دیگران (خواه واقعی، خواه واهی) بسیار آسیب پذیر میباشند. * از ابراز عقاید و احساسات خود خودداری میكنند زیرا از چگونگی واكنش دیگران هراس دارند. * خود را درگیر مواد مخدر و یا روابط مخرب میكنند. * از تعیین یك هدف مشخص و پیروی از آن عاجز میباشند. * قادر به بیان خواسته ها و نیازهای خویش نمیباشند. * معمولا عصبانی و پرخاش گر میباشند. * ارزیابی غیر واقعی از خود دارند. * تحمل عیب و كاستی را نداشته و كمالگرا میباشند. * احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجی اعم از وقایع روزانه و یا نوع رفتار دیگران با آنها دارد. * وابستگی هیجانی دارند: برای دستیابی به یك احساس خوشایند به دنیای خارج خود وابسته میباشند. مانند: وابستگی به مواد: مانند غذا، داروها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء درونی خود و تسكین دردهایشان. وابستگی به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازی و تماشای تلویزیون. به منظور پر كردن خلاء درونی و تسكین دردهایشان. وابستگی به مال: برای تعیین میزان ارزش و شایستگی خود به پول و مال وابسته هستند. وابستگی عاطفی : برای داشتن حس ارزشمندی، شایستگی و امنیت به توجه، پذیرش و تائید فرد دیگری (معشوق خود) وابسته میباشند. وابستگی به سكس : برای پر كردن خلاء درونی به سكس پناه میبرند. اعتماد بنفس واقعی اعتماد بنفس حقیقی یك حس درونی می باشد بدون وابستگی به جهان خارج، رویدادها، موفقیتها، شكستها و افراد دیگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعی بسیار نادر و نایاب میباشد زیرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابی برای پنهان سازی اعتماد بنفس پایین میباشد. اعتماد بنفسهای غیر واقعی را میتوان در موارد زیر یافت: *اعتماد بنفسهای كاذب: اینگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر میباشند.مانند اعتماد بنفسهایی كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبیت،به تن داشتن لباسهای فاخر،قدرت و زیبایی ظاهر در افراد نمود می یابند كه همگی كاذب بوده و ارتباطی به ماهیت واقعی فرد ندارند. * گستاخی: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه میگیرند.اما پررویی نیز یك نوع نقاب برای استتار بی كفایتی و اعتماد بنفس پایین میباشد. * متظاهرها: اینگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذیر نشان میدهند. اما از درون احساس پوچی و خلاء كرده و از شكست بسیار هراسانند. همچنین اعتماد بنفس به مفهوم برتری داشتن، تكبر وخود بینی نمیباشد زیرا این خصوصیات رفتاری از اعتماد بنفس پایین نشات میگیرند. اعتماد بنفس شما نباید یك پدیده مقایسه ای و رقابتی باشد زیرا در این هنگام شما خود را در معرض احتیاج و وابستگی به پذیرش دیگران قرار خواهید داد كه با اعتماد بنفس واقعی و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نیازی به پذیرش، موافقت، تائید، تشویق و دلگرمی دیگران ندارند. همچنین اعتماد بنفس بالا اینگونه نیست كه شما را از هر گونه تردید، یاس ونگرانی مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آنها را برای شما آسانتر میسازد. خصوصیات افراد با اعتماد به نفس بالا * برخوردار از مركز كنترل درونی: غم و شادی آنان وابسته به عوامل خارجی نیست. * از لحاظ جسمانی، احساسی، ذهنی و معنوی از خود مراقبت میكنند. * میانه روی را در افكار، احساسات و رفتارهای خویش حفظ میكنند. * قادر به پذیرش و پند گیری از اشتباهات خود میباشند. قادر به بیان جمله "من اشتباه كردم" میباشند. * توانایی بخشش اشتباهات خود و دیگران را دارند. * مسئولیت اداره زندگی خود را بعهده میگیرند. * تفاوتهای فردی میان افراد را ارج مینهند. * به نقطه نظرات دیگران گوش میدهند. * همواره مسئولیت ادراكات، احساسات و واكنشهای خود را بعهده گرفته و هیچگاه آنها را فرافكنی نمیكنند. * از نقاط ضعف و قوت خود آگاهی دارند. * همواره در حال پیشرفت و ترقی بوده و از ریسكهای مثبت در زندگی بیم ندارند. * دارای اعتماد بنفس و خود باوری بوده و به خود ارج میدهند. * اعتماد بنفس آنان بدور از خودبینی و غرور میباشد. * از آنكه مورد انتقاد قرار گیرند نمی هراسند. * هنگامی كه از آنان پرسشی میگردد حالت تدافعی بخود نمیگیرند. * در برابر موانع و مشكلات به آسانی تسلیم نمیگردند. * نیازی به تحقیر و تمسخر دیگران ندارند. * از آنكه در كاری شكست بخورند ویا در حضور دیگران نادان بنظر برسند ابایی ندارند. * هیچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شدید قرار نمیدهد. * توانایی خندیدن به خود و زیاد جدی نگرفتن خود را دارند. * به خویشتن و توانایی خودشان ایمان و اعتماد دارند. * به تصمیم گیری هایشان اعتماد دارند. * باور دارند كه فردی با ارزش، با قابلیت، دوست داشتنی، پذیرفتنی و مهم میباشند. * نیازی به كمالگرایی ندارند. * هیچگاه خودشان را با دیگران مقایسه نمیكنند. * از آنكه دیگران چگونه نسبت به آنان می اندیشند واهمه و نگرانی ندارند. * نیازی به اثبات و توجیه افكار و عقاید خود به دیگران ندارند. چگونه اعتماد بنفس خود را افزایش دهید * آگاه باشید كه ارزش شما به عنوان یك انسان بستگی به داشتن وزن ایده آل، زیركترین و باهوشترین بودن، مشهوربودن، محبوب ترین بودن، سریع ترین بودن، بالاترین نمره و یا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترین بودن، خوش لباس ترین بودن، بهترین خانه و ماشین را داشتن و بهترین دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگی دارد. * توانایی ها، استعدادها و موفقیتهای خود را جشن بگیرید. * خود را به خاطر اشتباهاتی كه مرتكب گشته اید عفو كنید. * بروی نقاط ضعف خود تمركز نكنید. هر انسانی نقاط ضعف خاص خود را دارد. * با حقوق فردی خود آشنا شده و از آنها پیروی كنید. * از تحقیر و سرزنش خود دوری كرده و مثبت اندیشی را فرا گیرید. * خود را بر اساس یك سری استانداردهای منطقی و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهید. * یاد بگیرید كه شما یك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصمیم گیریهای زندگیتان میباشید. * بیاموزید كه با پشتكار و سماجت قادر خواهید بود به موفقیت دست یابید. * بیاموزید كه شما نیازی به تلاش بی وقفه برای كامل گشتن ندارید. * خودتان تعیین كننده مفهوم موفقیت باشید. |
|
اعتماد بنفس خود را افزایش دهید
|
بدترین مورد این حالت در کسی که عزت نفس پایین دارد تجربه کردن احساساتی ازقبیل بی ارزشی و بی لیاقـتـی و عدم تعلق میباشد که متاسفانه میتواند مـنـجر به افکـارخودکشی گردند. ● سرکوب اعتماد بنفس در تحقیقی که چندین سال گذشته در سراسر آمریکای شمالی، شـامل کانادا و مکزیک انجام گرفت پژوهشگران دریافتند که نرخ خود کشی ارتباط بسیار زیادی با شرایط فقر و تنگدستی، ترک خانواده (اغلب در کودکان زیر ۱۶ سال) و طـرد شـدن تـوسـط اطـرافـیـان دارد. در خصـوص عزت نفس پایین، کودکان آسیب پذیرتر از دیگر افراد می باشند. آنها مدام از جانب همرده ها و هم سن و سالهای خود و تـوقـعات غیـر واقـعـی و نـامـعـقـول از جانب خانواده و دوستانشان تحت فشار قرار دارند. این امر می تواند به مشکلات روانی عمده منجر گردد که در آن کودکان احساس خواهند کرد که زندگیشان ارزشی ندارد. ● بزرگسالان نیز از آن رنج میبرند میخواهد باورتان شود یا نه، امروزه بزرگسالان نیز چنین علایمی را تجربه می کنـنـد. ما همواره با مسائلی چون پول، عشق،خانواده، کار و غیره درحال دست و پنجه نرم کردن می باشیم. از آنجایی که اکثر جوامع مردسالار اهمیت زیـادی بـرای موفقیت مردان قائل می باشند، برای یک مرد تحمل فشارها سخت و دشوار می باشد. همه آن مربـوط می گردد به تئوری: بـقـای بـرازنـدگـان. مـردان تـولید کننده و زنان مصرف کننده می باشند. حتی با جنبش آزادی خواهانه زنان و فمینیسم، عـلت اصـلی از خود گذشتگی مردان کماکان بطور حتم مرتبط با این حـقـیـقت می باشـد کـه زنـان از مـردان انتظار دارند دنیا را روی شانه هایشان بدوش بکشند. احتمال دارد زنان با این گفته هم عقیده و موافق نبـاشـنـد ولـی آن واقـعیـت دارد. آخرین باری که نامزد یا هــمسرتان و یا فرد دیگری که برای یک امر مهم حقیقتا به شما وابسته بوده و آن کـار ( مثـلا پرداخت قبض تلفن ماه پیش ) را بشما واگذار کرده چه زمانی بوده است؟ این تقاضا ها معمولا با پول در ارتـبـاط است. اگرچه اکثر اوقات برای این است که شما یک "مرد واقعی" جلوه نمایید. ● آیا شما یک مرد واقعی میباشید؟ چگونه می توانید تـعـیین کنید یک مرد واقعی چگونه مردی باید باشد؟ راحت ترین کار آن است که از نامزد، همسر، خواهر و یا مادر خود سـوال کنـیـد. امـا مـن بـه شما اطمینان می دهـم که بـا دهها پاسخ متفاوت بمباران خواهید شد. چرا؟ به این خاطر که هر زنی عقیده متفاوتی از آنگونه که مرد رویـاهـایـش باید باشد دارد. هرچند که بطور کلی شما در خواهید یافت که مردها می بـاید تعدادی خـصیصه مشترک را برای آنکه یک مرد واقعی محسوب گردند دارا باشند. ▪ استقلال مالی داشته باشید: یک ثروتمند بد جنس. ▪ سلامت جسمانی داشته باشید: تا بتوانید فرزندانی قدرتمند همچون خودتان بوجود آورید. ▪ با هوش باشید: بدانید چگونه وسایل گوناگونی راباید تعمیر کنید ▪ مورد اعتماد و قابل اتکاء باشید:همواره بمنظور براوردن نیازهای وی در دسترس باشید ▪ شخصیت مستحکم و با ثبات داشته باشید:به او نشان دهید که قادر هستید روی پاهای خودتان بایستید. ▪ معمولا هنگامیـکـه شـما اینگونه احساس کنید که فاقد حتی یکی از ویژگی های مذکور می باشید، اعتماد بنفس شما شروع به تنزل می کند چرا که احساس خواهید کرد که گویی از حداقل شرایط لازم و ضروری نیز برخوردار نیستید. ● فرمول اقتدار نگرش آرمانگرایانه به یک مرد پوچ و بی اساس میبـاشد. شمـار اندکی از مردها در عمل به آن شان و درجه از شکوه و عظمت میان دیگر مردان نایل گشته اند. به هر صورت من میتوانم چند نکته راهبردی در رابطه با آنـکه چـگونـه یک مرد شکوهمند و با اقتدار باشید ارایه دهم. مردی که قادر باشد از میان پستی بلنـدی هـای زندگی عبور کرده و در انتها نیز کماکان با صلابت از آن بیرون آید. ▪ نکته۱: نپذیرفتنی را بپذیرید فرض می گـیـریـم شـمـا فردی ۴۰ ساله هستید. موی سرتان کم پشت و در حال ریزش میباشد. شکمتان نمایان گشته است . چیـن و چـروک صورتتان عمیق و نا زیبا هستند. شما اساسا احساس مـی کـنـیـد انـسـانـی بی ارزش هستید. به نخستین تجلی گاه استرس یعنی همان خود انکاری قدم گذارده اید. هنگامی که منکر شایستگی و استعدادهای بـالقوه خود جهت مبدل شدن به کسی یا چیزی فراتر و با اهمیت تر از خویشتن کنونی خود می شوید، گـرفـتـار یـک چـرخه مخرب انزجار از خویشتن می گردید. بـه منظور رهایی یـافتن از انـکار، بـاید شـروع بـه پـذیـرش مشکلات خود نموده و همچنین اهداف آینده تان را در ذهـن مجسم کنـیـد. هـمـواره بـه خاطر داشته باشید شما قادر خواهید بود به درجات عالی و بزرگ دست یابید. ▪ نکته ۲: به غیر قابل اندیشیدن بیاندیشید با حفظ شخصیت فوق فرض میکنیم به شما (کم مو، چاق، میانسال) دائما گفتـه شـود که قادر نخواهید بود بهیچ چیزی در زندگی خود فائق آیید. افسوس، چه سـخن نـاگوار و دلخراشی برای شخصی است که تا پیش از این نیمی از عمرش را به پایان رسانیده است. به دومین تجلی گاه استرس یعنی انتقاد قدم گذارده اید. شما خواهید گفت در ۳۰ سال باقیمانده کسی قادر نخواهد بود کار زیادی انجام دهـد و یا به موفقیت چندانی دست یابد؟ در اشـتـبـاه هـستـیـد. در طـول دوران کــاری خــود بـا اشخاصی دیدار کرده ام که تصمیم گرفتند مجددا به دانشگاه بازگردند و رشتـه تحصیلی خود را به پایان برسانند، برای خودشان کسب و کـار مسـتقل دست و پا کـنـنـد. آنـهـا از خطاها و اشتباهات خود درس گرفته و به جایگاه و منزلتی عالی در مـیـان اطـرافیانشان نایل گشته اند. هیچگاه برای تعلیم و تربیت و کسب دانش و ادامه تحصیلات دیر نـمـی بـاشـد. مـی باید خارج از دایره متعارف بیاندیشید و شروع کنید به اندیشیدن به غیر قابل اندیشیدنها -که شما در واقع مردی هستید با رصتهای بسیار زیاد پیش رویتان.تنها کاری که باید انجام دهید خلق و ایجاد درها و عبور از میان آنهاست. ▪ نکته۳: اهداف خود را تعیین کنید اکنون که خود را پذیرفته اید و شروع به آن کردید که همانند مردی با عظمت که میـتـواند شما باشید بیاندیشید، مستلزم آن می بـاشیـد کـه تـدابـیـری را بـرای دسـت یـافتن به اهدافتان تدوین و تنظیم گردانید. تعیین اهداف برای خودتـان شـاید بزرگترین و مهم ترین هدیه ای باشد که می تـوانـیـد به خود عطا کنید. با یادداشت کردن و مرور آنها در فواصل زمانی معین کار را شروع نمایید. کاری که من مایل به انـجـام آن هسـتـم ایـن اسـت کـه ابـتـدا اهـداف بـلنـد مـدت خود را یادداشت کرده و سپـس به روی اهـداف کـوتاه مـدت پـیرامون دست یابی به اهداف بلند مدت متمرکز می شوم. این کار معمولا منجر به موفقیتهای واقع گرایانه میـگردد و هر بار که شما به یکی از اهدافتان دست یافتید،احساس خیلی بهتر و خوشاینتری نسبت به خود خواهید داشت. ▪ نکته۴: غلبه بر موانع بی تردید به موانعی در راه رسیدن به اهدافتان برخورد خواهید کرد. مجددا مثل گذشتـه این مشکلات را پذیرفته و آنها را پشت سر بگذارید و به راه خود ادامه دهید. وجود آنها را انکار نکنید زیرا تا آخر عمر مکررا به سراغ شما خواهند آمد و دست بردار نخواهند بود.با عزم راسخ به جنگ تک تک مشکلات خود رفته و سـرسـخـتـانه بـر هـدف خـود پـافشاری کنید. ▪ نکته۵: به گذشته ننگرید این احتمالا دشوارترین کاری است که باید انجامش دهید. بـما همواره گفته شده است که سپاسگزار توفیقات و نعمتهای زندگیمان باشیم اما برای انجام چنین کاری مجبور به تعمق در گذشته ناگوار خود می بـاشـیم. بـه مجرد آنکه شروع به یادآوری گذشته کنید، ناکامی هـا و سختـی هـا دوباره مـراجت خـواهـید کرد. یه محض آنکه به اهدافتان دست یافتید، لازم است به این که چه کسی هستید و چه کسی مایلید باشید، تمرکز کنید. ● مطلب آخر یک بار شنیدم که مردی بزرگ سخنی زیبا گفت:"...بودن و شدن...." این ۵ نکته برای مـن بسیار حائز اهمیت می بـاشد چـرا که هـرگـاه احـسـاس می کـنـم اعتماد بنفسم دارد به پایین ترین سطح خود تنزل میـابـد با خود می گویم که من خودم هستم و می خواهم فرد بهتر و کاملتری گـردم و چیزی بیش از آنچه هستم بشوم. من نیز این کلمات را به شما هدیه می دهم. آنها را در زندگی خود بکار بندید تا بـه هر آنچه آرزو دارید دست پیدا کنید. |
|
اعتماد به نفس
|
علاوه بر این، هر فرد تصویری دلخواه از خود در نظر دارد كه هرچقدر تصویر خویشتن وی به آن نزدیكتر باشد، اعتماد به نفس بیشتری كسب خواهد كرد. عزتنفس یا احساس ارزش به خویشتن درواقع تایید و پذیرشی است كه شخص نسبت به خود احساس میكند. اكنون با این تعاریف به نكاتی اشاره خواهد شد كه برای افزایش اعتماد به نفس فرزندانمان، هرگز نباید آنها را به زبان بیاوریم. این متن را بخوانید و چند بار آن را مرور كنید. به طور یقین در تربیت كودكتان موثر خواهد افتاد. ● نامگذاری بد نامگذاری روی فرزندان یكی از شایعترین رفتارهای والدین است كه تاثیرات فراوانی روی شخصیت آنها به جای میگذارد. واژههای <بچه بد>، <احمق>، <تنبل> و <لال> كاربردیترین مثالهایی هستند كه میتوان به آن اشاره كرد. والدین باید بدانند استفاده از چنین كلماتی، به كودك میآموزد كه دارای چنین خصیصههایی است و در نتیجه اعتماد به نفس فرزندتان را از بین میبرد. اگر كودكی به صفت <زشت> نامگذاری شود، ممكن است از حضور در جمع و بازی با دیگران خودداری كند. همچنین كاربرد واژه <كمرو> نه تنها باعث اجتماعیتر شدن كودك نمیشود بلكه كودك را تشویق میكند تا از ارتباط با همسالان و بزرگترها خودداری كند. اكنون ممكن است بپرسید برای تغییر رفتار كودكمان چه بگوییم. شما میتوانید با گفتن جملات مثبت، توجه كودك را معطوف به رفتاری كنید كه باید تغییر كند. به طور مثال بگوییم: <این اتاق نامرتب و به هم ریخته است> یا <كاغذ و مدادهایت روی زمین پخش شده و باید جمع شود.> ● از خود راندن به این جملات منفی كه به وسیله برخی والدین به كار میرود توجه كنید: <ای كاش به دنیا نمیآمدی> یا <هیچكس تو را دوست ندارد.> این دو جمله نمونه بارزی از جملات منفی برای طرد كردن كودكان است. طرد كردن بچهها، نشان دادن نفرت یا تمایل به جدایی از آنهاست. دقت كنید برای یك كودك دوست داشته نشدن از طرف فردی كه او را به دنیا آورده به معنی دوست داشته نشدن از طرف همه افراد است. آنچه یك كودك باید بداند این است كه پدر و مادرش بدون هیچ قید و شرطی دوستش دارند. بنابراین پیشنهاد میكنیم كه با كودكانتان هر روز گفتگو كنید. كودكتان را در آغوش بگیرید و از كاربرد جمله <دوستت دارم> اجتناب نكنید. ● منفیبافی لیاقت چیزی را نداری یا جات تو زندونه جملات بالا را خواندید. پس این نكته را بدانید كه كودكان با كلمات و جملاتی كه به آنها گفته میشود، بزرگ میشوند. بنابراین از به كار بردن چنین جملاتی كه آینده كودك را میسازد خودداری كنیم. ذكر نتایج پژوهشی در زندان خالی از لطف نیست. در این تحقیق، پژوهشگری با شماری از زندانیان مصاحبه كرد و از آنها پرسید كه به چند نفر از آنها هنگام كودكی گفته شده كه زندانی خواهند شد؟ و با كمال تعجب دریافت كه بهطورتقریبی پاسخ همه آنها به این سوال مثبت بود. بازهم تكرار میكنیم، والدین باید آینده خوبی را برای كودكان ترسیم و پیشبینی كنند، بنابراین باید سعی كنیم جملات مثبت به كار ببریم. ● محكوم كردن به این جمله با دقت فكر كنید <تو دلیل دعوای من و پدرت هستی.> مقصر دانستن كودك هنگام مشكلات به این معنی است كه او به دلیل كاری كه دیگران انجام دادهاند، سرزنش شود. متاسفانه كوكان، هدف آسان و در دسترس برای به گردن گرفتن تقصیر دیگر اعضای خانواده هستند. اگر بچهها باید یاد بگیرند كه مسوولیت كارهایشان را به عهده بگیرند، ما باید نمونهای از مسولیتپذیری در برابر اشتباهات و ضعفهایمان باشیم. بنابراین اگر عصبانی شدید، پس از خونسردی، از فرزندتان معذرت بخواهید و به طور مثال بگویید: <ببخشید دعوات كردم، امروز خسته بودم.> ● انتظارات نابجا دانشآموز شما اگر در درسی ۱۷ بگیرد چه میگویید. یكی از این نوع واكنشها این است <نمرهات ۱۷ شده، پس ۳ نمره دیگر چی شد؟ تو فقط باید ۲۰ بگیری.> توجه كنیم كه والدینی كه از فرزندان خود انتظارات بیجا دارند، آنها را مجبور میكنند كه بهترین بازیكن باشند یا در مدرسه نمره ۲۰ بگیرند. پیامی كه پشت این عمل پنهان شده، این است كه تو در مدرسه به اندازه كافی خوب نیستی. در حالی كه داشتن انتظار بیجا، اعتماد به نفس دانشآموز را سلب میكند. بهطور قطع میپرسید هنگامی كه دانشآموزمان ۱۷ میگیرد چه بگوییم؟ شما میتوانید با تاكید بر نكات مثبت بگویید: <خیلی عالی است كه نمرههای ۲۰ زیادی در كارنامهات داری، اشكالی ندارد كه نمره ۱۷ گرفتی چون تو تمام سعی خود را كردی و هر انسانی ممكن است اشتباه كند، سعی كن اشتباهاتت در آینده كمتر شود، تازه لزومی ندارد همیشه ۲۰ بگیری.> ● مقایسه كردن <به پسر خالهات نگاه كن> یا <وقتی به سن تو بودم، دو كیلومتر پیاده تا مدرسه میرفتم.> اینها دو جمله مقایسهای است اما این نكته را باید بدانیم كه هنگامی كه به كودكان میگوییم كه رفتارشان مانند پسرخاله یا خواهرشان نیست، بذر حسادت و بددلی را میان فرزندانمان میكاریم. بچهها نباید در خانواده و فامیل مقایسه شوند چون در مقابل خواهران و برادران خود احساس بیارزشی و بد بودن را خواهند داشت. در مقایسه حتی تعریف مثبت هم میتواند چنین نتایجی به بار آورد. وقتی میگوییم: <تو در بازی فوتبال از برادرت بهتری> همان احساس مقایسه و ناسازگاری را میان آنها به وجود میآوریم. بنابراین بهتر است بگوییم: <تو در بازی فوتبال به اندازه برادرت هنگامی كه به سن تو بود، خوب هستی> یا <از سال گذشته تا به حال در زبان پیشرفت كردهای.> شرمنده كردن به مثال زیر توجه كنید: <باید از خودت خجالت بكشی، درست مانند یك بچه رفتار میكنی، نمیتوانم باور كنم كه از این گربه كوچك میترسی.> والدین باید بدانند كه هنگام خجالت، كودك احساس میكند نقص دارد یا بیلیاقت است. خجالت كشیدن پیش از آنكه به تغییر رفتار كودك منجر شود، موجب از دست رفتن روحیه و تحقیر او میشود. برخی از والدین با انگشت گذاشتن روی نقاط ضعف كودك، مانند شب ادراری او را تحقیر میكنند. كاربرد برخی كلمات زشت به كودكی كه شب ادراری دارد، موجب خجالت زده كردن كودك و در نتیجه پنهان كردن عوامل تحقیر میشود. بنابراین پیشنهاد میكنیم بگویید: <گریه نكن، تو دیگه بزرگ شدهای، گربه آنقدرها هم ترسناك نیست.> ● تهدید كردن <اگر نیایی، میروم و اینجا تنها میمانی> یا <اگر دوباره این كار را انجامدهی به پلیس میگویم تو را ببرد.> گفتن چنین عباراتی از طریق والدین نوعی تهدید به شمار میرود. تهدید، گفتن جمله یا كلمه اغراقآمیزی است كه مادران و پدران به كار میبرند تا كودك را بترسانند مانند این جمله <اگر درست رفتار نكنی، تمام استخوانهایت را میشكنم.> تهدید موجب ترس كودك میشود و او احساس میكند كه در محیطی ناامن و پر از دشمن زندگی میكند. تهدید به تنها گذاشتن كودك، تهدید بسیار دردناك و سختی است زیرا او بسیار حساس است و برای نیازهای اساسی و اولیه زندگی به پدر و مادر نیاز دارد. بنابراین آنچه باید به كودكانمان بیاموزیم، هشدار است نه تهدید. هشدار برخلاف تهدید، واقعی و معقول است. با گفتن جمله <اگر... در نتیجه...> به او هشدار میدهید كه نباید به رفتار خود ادامه دهد. به طور مثال <اگر دوباره خواهرت را بزنی، دیگر نباید با او بازی كنی.> |
| دكتر مجید سلطانی |
| روزنامه سلامت |