آشنائی و شناخت قرآن
|
قرآن تجلی ذات اقدس اله
|
| خداوند سبحان، عظمت قرآن را با تمثيلي چنين بيان ميفرمايد: « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ »[1] يعني، اگر ما اين قرآن را بر كوه نازل ميكرديم، كوه با همة استحكامش، توان تحمّل آن را نميداشت و از ترس و هراس خداوندي كه گويندهي اين كلام آسماني است، متلاشي ميشد. اينكه كوهِ استوار، توان تحمّل قرآن را ندارد، براي آن است كه قرآن كريم، «تجلّي» ذات اقدس اله است. در ماجراي ميقات حضرت موسي و تكلم خداي سبحان با او، آنگاه كه موسي ـ عليه السّلام ـ ديدن خدا را از او تقاضا نمود، و خداي سبحان در جواب او فرمود: تو هرگز مرا نميبيني وليكن به كوه بنگر كه اگر بر جاي خود برقرار ماند، تو نيز مرا خواهي ديد. آنگاه كه خداوند بر كوه «تجلّي» نمود، كوه را متلاشي ساخت: «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَرانِي وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَرانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى صَعِقاً»[2]؛ كوه اگر چه ميتواند در نهان خود معدن بپروراند، و اگرچه ميتواند در سينهي ژرفش، سرماي سنگين يخها و برفها و تگرگها را تحمّل كند، اگر چه ميتواند در دامن خود، سيل خروشان را تحمّل نمايد، و اگر چه كوهها، ميخهاي زمين هستند: «وَ الْجِبالَ أَوْتاداً »[3]، ولي تحمّل «تجلّي» و وحي ويژهي خداوند را ندارند و ثقيل و سنگين بودن قرآن نيز كه فرمود: «إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلاً ثَقِيلاً»[4]، براي همين جهت است. در اين زمينه اميرالمؤمنين ـ سلام الله عليه ـ در نهج البلاغه ميفرمايد: «فتجلّي لهم سُبحانه في كتابه من غير أن يكونوا رأوه»[5]؛ يعني خداوند متعال در كتابش براي مردم «تجلّي» كرده، بدون آنكه بتوانند او را ببينند. روايتي نيز از امام ششم ـ عليه السّلام ـ به همين مضمون آمده است كه: «لقد تجلّي الله لخَلْقه في كلامه ولكنّهم لا يُبصرون»[6] كه اين بيان نوراني، تعبير ديگري است از مضمون سخن علوي ـ عليه السّلام ـ . بنابراين، اگر كوه توان دريافت و تحمل قرآن را ندارد، براي آن است كه قرآن كريم «تجلّي» ذات پاك الهي است. و اين تمثيل كه در عظمت قرآن آمده، بيان حدّ متوسّط قرآن است؛ زيرا قرآن، مقام پوشيده و پنهاني دارد كه نه تنها كوه تحمّل آن را ندارد، بلكه تمام سلسلهي افراشتهي كوهها و مجموعهي آسمانها و زمين، از حمل آن ناتوانند كه فرمود: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولاً»[7]. امانت قرآن را كسي جز انسان نميتواند حمل كند، لذا روزي كه حقيقت قرآن ظهور كند: « يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ »[8]، بساط گستردهي آسمانها برچيده ميشود و مجموعهي نظام موجود، به نظام ديگري تبديل ميگردد: « يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ »[9]؛ البته براي امانت الهي، مصاديق گوناگوني ياد شد، ليكن كاملترين آنها حقيقت قرآن كريم ميباشد. لازم است توجه شود كه حفظ امانت و اداي متاع اماني به امانتگذار و پرهيز از خيانت در آن، كاري است بس دشوار و حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ، تحمّل امانت حقوقي و مالي و اداي آن را مصداق آيهي مزبور دانست و محتواي آيهي ياد شده را بر آن تطبيق فرموده است.[10] [1] ـ سورة حشر، آية 21.
|
| قرآن در قرآن ـ آيت الله جوادي آملي |
رسالت قرآن كریم
بهترين معرّف براي شرح اوصاف قرآن كريم همانا خود قرآن مجيد است و اگر در سخنان عترت طاهره ـ عليهم السلام ـ توصيف قرآن مشاهده ميشود باز به استناد خود قرآن حكيم است، ليكن بهرهبرداري از آن به عهده همتاي وي يعني ثقل اصغر ميباشد كه به نوبه خود، قرآن ناطقاند، و در هيچ مرحله از مراحل كمال هستي از قرآن جدا نبوده و قرآن نيز در هيچ مقام از مقامهاي وجودي از آنان جدا نخواهد بود، و اگر كمالي در قرآن باشد كه عترت طاهره ـ عليهم السلام ـ فاقد آن باشد، يا كمالي در عترت طاهره ـ عليهم السلام ـ باشد كه قرآن حاوي آن نباشد، اشكال جدايي اين دو وزنهي وزين از هم لازم مي آيد كه روايت متواتر نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ آن را براي هميشه مردود ميداند.
آنچه فعلا موردنظر است، رسالت قرآن كريم ميباشد، يعني پيام چيزي كه انسان كامل با دريافت آن به سِمَت والاي رسالت منصوب ميگردد، چون رسالت هر پيامبري به گرفتن وحي تشريعي او است كه متن پيام و گوهر رسالت خواهد بود، و شناخت رسالت هر پيامبري در گرو معرفت وحي تشريعي او ميباشد، چه اينكه نزول هر پيامي به اندازهي ظرفيت هستي آن انسان متعالي خواهد بود، و از رهگذر تفاوت انبياء با هم: «فَضّلنا بَعضَ النبيّين عَلي بَعض[1]ٍ» و امتياز آنان از هم: «تلك الرُّسل فضَّلنا بعضهم علي بعض»[2] ميتوان به تفاوت پيامها از هم پي برد، زيرا پيامها گر چه هدف مشتركي دارند ليكن در سعه و ضيق معارف از هم جدا بوده و در انيق و عميق بودن، همتاي هم نيستند.
بنابراين كامل ترين انسانها،جامع ترين پيامها را ميگيرد و در اثر كلّيت و دوام رسالت خويش مُهر نبوت را به همراه دارد و اين نشانهي خاتميّت را هماره بر دوش ميكشد و شانهي او زير بار مسئوليت ختم رسالت و مهر نبوّت، سنگيني توانفرساي آخرين پيام به جوامع بشري را در طول تاريخ احساس ميفرمايد: «اِنّا سَنُلقي عَلَيكَ قَولًا ثَقيلًا[3]»، زيرا رسالت او نه تنها نسبت به حال و آينده است، بلكه بايد دربارهي ره آورد همهي پيامآوران گذشته ميزان استوار باشد و آن هم نه در حدّ تصديق محض بلكه در مرز سرپرستي و نگهباني و مديريت و حفاظت همه جانبه، تا آنچه بجا مانده است از آسيب سانحه تحريف و گزند گزافهگويان محفوظ بماند، و آنچه از خاطرهها رخت بربست يا نابجا تفسير شده است درست بيان گردد، تا سلسلهي پيامها به رهبري قافله سالار آنها يعني قرآن كريم محفوظ بماند. چه اينكه سلسلهي پيامبران با رهنمود سالارشان محفوظاند: «وَ اَنزَلنا اِلَيكَ الكِتابَ بِالحقَّ مُصدِّقاً لِما بَينَ يَدَيهِ مِنَ الكِتابِ وَ مُهَيمِناً عَلَيهِ»[4]
انگيزة نهايي هر پيامي به اندازهي درجهي وجودي مبدء فاعلي آن يعني پيام فرستنده و به مقدار هستي مبدء صوري آن، يعني محتوي پيام و عصارهي مضمون آن و به سِعَه مبدء قابلي آن، يعني روح مجرد انسان كامل كه پذيراي آن است خواهد بود. گر چه تمام پيامهاي آسماني از عظمت مبادي چهارگانه ياد شده برخوردارند ليكن بعد از تحليل نهايي روشن خواهد شد كه هيچ پيامي همتاي آخرين پيام الهي نميباشد و امتياز اين پيام نهايي برين، بر تمام پيامهاي گذشته در تمام مبادي چهارگانه همچنان محفوظ است.
اما از لحاظ مبدء فاعلي گر چه خداي سبحان مبدء آغازين همهي رسالتها است ليكن در هر پيامي خداوند، با نام خاص از اسماي حسناي الهي ظهور ميكند و چون آن اسماء يكسان نيستند، در نتيجه مبدا فاعلي پيامها، نيز در همه موارد متساوي هم نخواهند بود، زيرا رسالتي كه از اسم عظيم نشأت ميگيرد، همتاي پيامي كه از اسم اعظم صادر ميشود نميباشد، چون اسم عظيم همسان اسم اعظم نيست. اما از لحاظ مبدء صوري يعني محتوي پيام، همانطوري كه هم اكنون اشاره شد، مضمون دستوري كه از اسم اعظم نازل ميشود برتر از محتوي دستوري است كه از اسم غير اعظم نشأت ميگيرد.
اما از لحاظ مبدء قابلي يعني روح مجرّد انسان كامل كه قرارگاه وحي الهي است، پيامي كه كاملترين انسانها دريافت مينمايد كاملتر از هر گونه پيامي است كه ديگري آن را دريافت مينمايد، يعني همان اسلام ناب كه دين خدايي است: «انَّ الدّينَ عِندَ اللهِ الاِسلامُ»[5]. و همهي پيامآوران الهي همان را دريافت كرده و به امتها ابلاغ نمودهاند: تفاوت مراتب آن در بطون و عمق و نيز تعالي درجات آن در صعود قابل ترديد نيست.
اما از لحاظ مبدء غائي يعني انگيزهي نهايي و هدف وجودي آن، چون بمقدار مبادي گذشته است و آنها در اوج كمالاند پس مبدء غائي آخرين پيام نيز در بلنداي كمال بوده و مقامي از آن برتر ميسّر صالحان سالك نخواهد بود، و گرنه آخرين دستور نميشد، زيرا سنّت تبديلناپذير حقّ بر اينست كه هر استعدادي را به فعليت برساند و به محروم ماندن هيچ جامعهي شايسته رضا ندهد.
از اين رهگذر مي توان به راز تعبير دعاي بيست و هفتم ماه رجب كه سالروز بعثت خاتم انبياء الهي است پي برد: «اللّهم إنّي اسئلك بالتجلّي الاعظم...»[6] زيرا گر چه متكلّم در كلام خود تجلّي ميكند چنانكه در نهج البلاغه آمده است: «فتجلّي لهم سبحانه في كتابه من غير ان يكونوا رأوه»[7]، ليكن تمام تجلّيها همتاي هم نيستند و كاملترين آنها همانست كه بر قلب مطهّر كاملترين فرستادهها نازل شده است: «نَزَلَ بِهِ الرّوحُ الاَمينُ عَلي قَلبِكَ لِتَكُونَ مِنَ المُنذِرينَ»[8].
نكتهاي كه تذكر آن در اين پيشگفتار سودمند است، اينست كه گر چه مؤمنان موظّفاند به همهي پيامبران ايمان بياورند و هيچ فرقي بين آنان نگذارند: «لا نُفرِّقٌ بَين اَحَدٍ مِن رُسُله[9].» «وَ الّذينَ آمَنُوا بِالله وَ رُسُلهِ وَ لَمْ يُفرِّقُوا بينَ اَحَدٍ مِنْهُمْ اُولئِكَ سَوفَ يُؤتيهِم اُجُورَهُم وَ كَانَ اللهَ غَفُوراً رَحيماً»[10].
ليكن اين فرق نگذاشتن، ناظر به اصل رسالت و متن نبوّت ميباشد نه راجع به درجه آن، و گرنه همانطوري كه بايد به اصل سِمَت آنها مؤمن بود لازم است به درجهي خاصّ هر كدام نيز ايمان آورد تا اولوالعزم از غير اولوالعزم جدا شوند، و در نتيجه خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از غير آن امتياز پيدا كند و سرانجام افضل از غير افضل واضح شود، و بدينوسيله مزيّت پيام خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نسبت به پيامهاي ديگران آشكار گردد، و مسئوليت صيانت و اطاعت و عمومي بودن و عميق بودن آن هويدا شود.
بررسي هدف قرآن از تحقيق پيرامون اهداف سائر كتابهاي آسماني جدا نيست، زيرا همهي آنها براي تعليم و تزكيهي انسان نازل شدهاند و موضوع پيام آنها رهبري بشر است، و حقيقت بشر؛ نه همانند برخي از فرشتگان عالم غيب مجرّد تام است و نه همتاي پديدههاي طبيعي نظير گياه، مادّي صرف است، و نه مجموع مجرّد و مادّي است كه كثرت آن حقيقي و وحدت آن اعتباري باشد، بلكه يك واحد حقيقي و گسترده است كه داراي شئون فراوان ميباشد، و همهي آن شئون ادراكي و تحريكي را خودش اداره مينمايد و در نهان گوهر روح وي، فطرت توحيدي تبدل ناپذير ذخيره شده و دامنهي هستي او به طبيعت سيّال بسته است.
چون منطقهي تربيت وحي آسماني حقيقت انسان است و واقعيت بشر همين است كه اجمالاً اشاره شد، لذا دين خداي سبحان كه همان اسلام ناب است نه چيز ديگر، در هر عصر به صورت وحي تشريعي و كتاب آسماني ظهور كرده است، و خطوط كلي آن كه راجع به فطرت زوالناپذير است به نام دين ترسيم شده و هيچ تفاوتي بين ره آورد پيامبران در اين زمينه نيست: «انّ الدّينَ عندَ الله الاسلامُ» و اگر فرقي بين آنها مشاهده ميشود راجع به دقيق و دقيقتر بودن و ناظر به تفاوت طولي معارف آنها است، و خطوط جزئي آن كه راجع به تأمين نيازهاي بخش سيّال انسانيّت است در طول زمانها شاهد تحوّلهاي مختصري بوده است كه از آن به عنوان شِرعَة و منهاج ياد ميشود،... «لكلٍّ جَعَلنا شِرعَةً وِ مِنهاجاً»[11].
چون دين براي تهذيب بخش ثابت انسانيت است، هيچ زوالي در او راه پيدا نميكند، زيرا فطرت انساني كه موضوع پرورش دين است دگرگون نخواهد شد. «لا تَبديلَ لِخَلقِ الله»[12]، و از اين رهگذر رابطهي رهآورد پيامبران نسبت به يكديگر فقط تصديق است و هيچ تعبيري كه نشانهي نسخ و ابطال و ازالهي دين قبلي باشد در كلمات پيامبر بعدي يافت نميشود، و چون شريعت براي تزكيهي بخش متغيّر انسانيت است زوالپذير ميباشد، چه اينكه در قلمرو يك شريعت نيز گاهي نسخ الهي رخنه مي كند، گر چه روح نسخ در اينگونه از موارد به تخصيص زماني بر ميگردد، از اين جهت سرّ تعبير از پيوند قرآن با كتابهاي آسماني و تحريف نشدهي پيامآوران سلف به: «مصدّقًّا لِما بَينَ يَدَيه» معلوم خواهد شد، يعني هر جا سخن از دين و خطوط كلي آنست عنوان تصديق مطرح است نه نسخ و مانند آن، و هر جا سخن از نسخ به ميان ميآيد، بايد مدار آن را فقط در محدودهي خطوط جزئي بنام منهاج و شِرعَة جستجو كرد.
با تحليل فرق بين دين و شريعت، و تحقيق قلمرو هر كدام از تصديق و نسخ و اثبات وحدت دين و تعدد اجمالي شرائع، هم راز تمايز منطقهي تصديق از محور محو و نسخ ظاهر ميشود، و هم لزوم توجه به اهداف انبياء گذشته و اغراض كتابهاي آسماني سلف، در تبيين هدف نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و غرض قرآن كريم واضح ميگردد، و هم سرّ خاتميّت ره آورد حضرت محمد بن عبدالله(ص) آشكار خواهد شد، زيرا در صورتي كه خداي سبحان به حدّ نهايي رشد بشر آگاهي كامل دارد: «اَلا يَعلَم مَن خَلَقَ وَ هُوَ اللّطيف الخَبير»[13] قوانين كلي و قواعد اصولي كه هر كدام مبناي فروع فراواني ميباشد نازل ميكند، و راه اجتهاد را تعليم ميدهد و پيمودن آن را بر صاحبان قدرت استنباط واجب ميكند، تا با آگاهي كامل از حدود موضوع و شرط و جزء آن حكم الهي از متون منابع آشكار شود و بدون هجوم اشتباهات زماني و مكاني درك گردد، و همانطوري كه براي تعليم انديشمندان آخر الزمان، سورهي توحيد و اوائل سورهي حديد را نازل نموده است تا فرزانگان آيندهي دور، هم از فيض زلال زمزمهي وحي بهرهمند شوند، براي تفهيم نيازمندانِ مسائل فقهي، نيز اصول جامع ميفرستد، تا استنباطگران طول تاريخ از بينياز و قوي كتاب و عترت بيبهره نمانند و نظام اجتماعي همچنان در پرتو احكام اسلامي اداره شود.
با عنايت به اين پيشگفتار كوتاه، وارد اصل بحث شده و رسالت قرآن كريم كه محور اصلي سخن است در طي چند فصل تبيين ميشود.
[1] . سورة اسراء، آية 55؛ بعضي از پيامبران را بر بعضي ديگر برتري داديم.
[2] . سورة بقره، آية 253؛ بعضي از آن پيامبران را بر بعضي ديگر برتري داديم.
[3] . سوره مزمل، آية 5؛ چرا كه ما بزودي سخني سنگين به تو القا خواهيم كرد.
[4] . سورة مائده، آية 48؛ و اين كتاب (قرآن) را به حق بر تو نازل كرديم، در حالي كه كتب پيشين را تصديق ميكند، و حافظ و نگهبان آنهاست.
[5] . سورة آل عمران، آية 19؛ دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است.
[6] . مفاتيح الجنان، دعاي شب مبعث؛ پروردگارا از تو درخواست ميكنم بحق بزرگترين تجلّي تو.
[7] . خطبة 147؛ خداوند پاك و منزّه خود را در كتاب خويش بدون اين كه وي را ببينند به وسيلهي آياتي از قدرتش ارائه داده.
[8] . سورة شعر، آيات 173 ـ 174؛ روح الامين آن را نازل كرده است، بر قلب (پاك) تو، تا از انذاركنندگان باشي.
[9] . سورة بقره، آية 285؛ ما در ميان هيچ يك از پيامبران او، فرق نميگذاريم (و به همه ايمان داريم).
[10] . سورة نساء، آية 152؛ (ولي) كساني كه به خدا و رسولان او ايمان آورده، و ميان احدي از آنها فرق نميگذارند، پاداششان را خواهد داد؛ خداوند، آمرزنده و مهربان است.
[11] . سورة مائده، آية 48؛ ما براي هر كدام از شما، آيين و طريقة روشني قرار داديم.
[12] . سورة روم، آية 30.
[13] . سورة ملك، آية 14.
رسالت قرآن ـ آيت الله جوادي آملي
تأثیر قرآن بر جسم انسان
درباره تأثير سورهها و آيات قرآن، بر جسم و جان انسان و ديگر موجودات در دو عنوان مطرح ميشود.
عنوان اوّل دربارة تأثير قرآن در جسم انسان، شفا بودن آن، شفا يافتن قلب از صفات پست، شفا پيدا كردن جسم از امراض گوناگون و صعب العلاج، كساني كه از قرآن و سورهها و آياتش شفاي دردهاي خود را گرفتهاند، توسل به قرآن، شهادت و شفاعت آن و بينيازي مردم به واسطة آن بحث شده است.
عنوان دوّم درباره تأثير قرآن، بر قلب و جان انسانهاي مؤمن و كافر، انسانهاي ظالم و ستمگر، انسانهاي عياش و هرزه، حاكمان و سلاطين و مردان و زنان بحث شده است.
قرآن شفا است
خداوند ميفرمايد: قرآن شفاي هر دردي است. شفاي ظاهر و باطن، شفاي جسم و روح، شفاي برون و درون.
ابتدا آياتي كه شفا بودن قرآن را با صراحت بيان ميدارند در اينجا ذكر ميكنيم و بعد از رواياتي را كه از معصومين ـ عليهم السّلام ـ در اين زمينه نقل شده است.
كلمة شفا در قرآن، سه بار بيان شده است كه عبارت از:
«وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»[1]؛ ما قرآن را نازل كرديم در حالي كه آن، شفا و رحمت است از براي مؤمنين.
و ميفرمايد:
«قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ»[2]؛ اي پيامبر! به مردم بگو، اين قرآني كه در ميان شماست، از براي آن كساني كه ايمان آوردهاند هدايت و شفاي درد آنهاست.
و در آيه ديگر ميفرمايد:
«يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِلْمُؤْمِنِينَ»[3]؛ اي مردم دنيا! حقيقتاً از جانب خداوند براي شما موعظهاي آمد (قرآن) و آن شفاي دردهايي است كه در سينههاست، و همان هدايت و رحمت است از براي مؤمنين.
اين سه آيه دربارة تمام قرآن است. و امير المؤمنين ـ عليه السّلام ـ در چند جاي نهج البلاغه ميفرمايد: قرآن شفا است. از جمله فرموده است:
از اين كتاب، براي بيماريهاي خود شفا بخواهيد، در مشكلات، از آن ياري طلبيد، چرا كه در اين كتاب، درمان بزرگترين دردهاست. (درد جسم و جان، درد كفر و نفاق، درد گمراهي و ضلالت).[4]
در جاي ديگر فرموده: بر شما باد به كتاب خدا (قرآن)، به درستي كه آن ريسمان محكم الهي و نوري روشن و شفايي، سودمند است.[5]
(ريسماني كه چنگ زنندگان به آن، از بدبختي و آتش جهنم نجات پيدا ميكنند، نور روشن عقلي كه به وسيلة آن، احوال مبدأ و معاد كشف ميشود و از تاريكيهاي جهالت و كفر بيرون ميآيد، شفاي سودمندي است كه به واسطه آن امراض باطنيه و نفسانيه معالجه ميشوند).
و در جاي ديگر فرمودند: آگاه باشيد! به درستي كه در قرآن است، علم آن چه خواهد آمد (از قبيل موت، برزخ، بعث و نشور، قيامت، بهشت و جهنّم، درجات بهشت و دركات جهنّم و غيره) و در آن است، خبر از گذشته (از قبيل پيدايش آسمان و زمين. درخت و گياه و سنگ، انسان و حيوان، داستانهاي پيامبران گذشته و امّتهايشان، پادشاهان وگردنكشان وغيره). و اين قرآن، دواي درد شما است؛[6] (زيرا به وسيلة آن، دردهاي جسماني و روحاني شما شفا پيدا ميكند).
و حضرت رسول ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: بر شما باد به قرآن و تلاوت آن؛ زيرا قرآن شفا دهنده نافع و دواي مباركي است.[7]
در روايات معصومين ـ عليهم السّلام ـ روايات بسياري در ارتباط با فضايل سورههاي مختلف قرآن و تأثيرات آن در جسم و روح و روان انسان، وارد شده است كه در كتب معتبر بدان اشاره شده و آثار فراوان آنها در مسائل مختلف به تجربه رسيده است.
اللّهم نوّر قلوبنا بنور القرآن و اشف صدورنا بالقرآن
[1] . سورة اسراء، آية 81.
[2] . سورة فصلت، آية 44.
[3] . سورة يونس، آية 57.
[4] . نهج البلاغه، خطبه 158.
[5] . نهج البلاغه، خطبه 156.
[6] . نهج البلاغه، خطبة 158.
[7] . مكارم الاخلاق، ص 418.
رسالت قرآن در معیشت
قرآن كريم روح را از عالم غيب ميداند و بدن را در قلمرو شهادت، و اصالت از آن غيب است كه واسطهي فيض خداي سبحان بوده و مستفيضهاي نشأه شهادت را برخوردار مينمايد، بنابراين اوصاف روح كه مهمترين آنها اعتقاد است اصل بوده، و تأمين نيازهاي بدن كه در گرو مسائل مالي و مادي است يعني اقتصاد فرع ميباشد، گر چه تفكر اقتصادي و طرح و برنامهريزي دقيق مسائل پيچيدهي آن جزء برجستهترين علوم به شمار ميآيد، ليكن هر علمي از آن جهت حاكي معلوم است كه ارزش خود را از معلوم دريافت ميكند، لذا علم خداشناسي و پيامبرشناسي و امام شناسي و معادشناسي و مانند آن از اصول كلي اسلام چون حاكي از عالم غيب و قلمرو روح است، ارزش والاي خود را از آن معلومهاي ارزشمند كسب مينمايند.
منظور از اين ارزش همانا قوّت درجهي وجودي است كه از امور حقيقي به شمار ميآيد، نه ارزش اعتباري، تا از محدودهي حقيقت فرود آمده باشد و داخل در عناوين اعتباري گشته و با اعتبار گوناگون معتبران دگرگون شود، گر چه اقتصاد در فرهنگ قرآن روبناست نه زير بنا، ليكن اسلام هرگز نسبت به سائر مسائل روبنائي و فرعي بياهميت نبوده و نيست.
مال و آنچه جداي از حقيقت روح آدمي است، كمال انسان محسوب نميشود بلكه وسيلهي رفع نيازهاي طبيعي ميباشد و چون تهيّهي وسائل آن بدون رنج نيست مقدار معقولي از كشش درون و لذّت مالك شدن در نهان طبيعي انسان ـ نه فطري وي ـ ذخيره شده است تا به بها و بهانهي آن، رنج تحصيل مال تحمّل شود.
قرآن كريم همانطوري كه اختران سپهري را زيور گنبد مينا ميداند نه زينت انسان: «اِنّا زيَّنَا السّماءَ الدُّنيا بِزينهٍ الْكَواكِب»[1] باغ و مرغزار زميني را زينت زمين ميشمارد، نه زيور بشر: «اِنّا جَعَلْنا ماعَلَي الْاَرضِ زينَهً لَها لَنبْلُوَهُمْ اَيًُّهُم احسَنُ عَمَلاً و انّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيها صَعيداً جُرُزاً»[2] ليكن ايمان كه از سنخ روح است آن را زيور جان آدمي ميداند: «حبَّبَ اِليكُمَ الاِيمانَ وَ زَيَّنَهُ في قُلوبِكُمْ وَ كرَّهَ اليكُمُ الْكُفر و الفُسوق و العِصْيانَ»[3].
دوستي مال بيش از جنبهي آلي بودن و جمع آن زائد بر رفع نياز، مذموم است، گر چه توليد آن جهت تهيهي وسائل رفاه ديگران، و تخفيف بار توانفرساي تورّم و تنگدستي جامعه هر چه بيشتر بهتر خواهد بود، قرآن كريم دوست داشتن زياد مال را اندوه روح دانسته و آنرا نكوهش ميكند: «محِبُّونَ الْمال حُبّاً جمّاً»[4] و اگر از آن به خير ياد كرده است مانند: «اِنَّهُ لِحُبِّ الْخيرِ لشَديد»[5] گذشته از آنكه اوّلاً عنوان خير وصف مال است نه صفت دوست داشتن و ثانياً از آيه مدح مالدوستي استفاده ميشود آنرا به گمان كسي كه مال را دوست دارد، خير ناميد و گرنه روش آيه در نكوهش انساني است كه نسبت به خداي سبحان كفور است: «اِنَّ الاِنسانَ لرَبِّهِ لَكَنُودَ وَ انَّهُ لِحبِّ الْخيرِ لَشَديدٌ وَ اِنَّهُ علي ذلك لَشَهيدٌ»[6] و همچنين آيهي وصيت كه از مال به خير ياد كرده است به لحاظ ضرورت وجود آن در زندگاني دنيائي ميباشد كه در اينحال خير است و به كسي هم وابسته نيست.
داشتن ثروت در اقتصاد اسلامي، كمال محسوب ميشود تا دارندهي آن كامل و كسي كه آن را ندارد ناقص باشد، حضرت علي بن ابيطالب امير المؤمنين عليه افضل صلوات المصلّين در تحليل مسألهي ثروت جريان ساده زيستن و نيازمندي بعضي از پيامبران چون نبي اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ و موسي كليم ـ عليه السّلام ـ و داود ـ عليه السّلام ـ قاري بهشتيان و عيسي مسيح ـ عليه السّلام ـ را نقل ميكند سپس ميفرمايد: «فلينظر ناظر بعقله، اكرم الله محمّداً بذلك ام اهانه فان قال اهانه فقد كذب و الله العظيم بالافك العظيم و ان قال اكرمه فليعلم انّ الله قد اهان غيره حيث بسط الدنيا له وزواها عن اقرب الناس اليه[7]»، يعني صاحب نظر در اين زمينه با خرد خويش تدبّر كند آيا خداي سبحان با ساده زيستن، پيامبر خود را گرامي داشت يا او را تحقير نمود اگر كسي بگويد خداوند پيامبرش را در اثر ضعف معيشت و فقر مالي توهين كرد سوگند به خدا دروغ گفت، دروغ بزرگي و اگر بگويد خداي سبحان او را با ساده زيستن گرامي داشت، پس بداند كه خداوند كسي را كه مبتلا به كثرت اموال كرد اهانت نمود كه سفرهي رنگين دنيا را به روي او باز كرد و برابر او نهاد و از دسترس نزديكترين انسانها به او، يعني حضرت رسول اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ برچيد.
بنابراين مال زينت دنيا است نه زيور انسان، و دوست داشتن آن به مقدار معقول در حدّ دوستي وسيله صلاح است نه بيش از آن و نه در حدّ هدف، و ثروت اندوزي و زرمداري مذموم است و اشتياق به مالهاي بسيار سبب بازداشتن از راه خدا و مسدود شدن راه تعالي روح است، و مجموع مالهاي دنيا به اندازهي نيازِ مجموع انسانها است و جمعآوري آن در يكجا و احتكار آن نزد گروه يا شخص خاص، مخالف نظام پولي در اسلام است، و تأسّي به انبياء ـ عليهم السّلام ـ در ساده زيستن است و كمال در هجرت از زيادهطلبي به خير زياد ميباشد، كه خير نفسي است نه نِسْبي، و خير واقعي است نه اعتباري و خيالي و...
پيروزي رزمندگان در صدر اسلام، مرهون عللي بود كه يكي از آنها قناعت در معيشت است، چنانكه اصحاب صُفّه[8] از مهاجرين و ايثارگران انصار نمونهي بارز آنند و تحليل نهائي نبرد مسلمين با كافران به صورت ظفر كوثر بر تكاثر و پيروزي از خودگذشتگي بر خواستن براي خود و غلبهي زهد بر زرمداري و چيرهگي زندگي بسيط بر زندگي پيچيده و خلاصه اعتلاي كلمهي الله بر كلمات ديگرانست.
خطوط كلي اقتصاد اسلامي را، همانا قسط و عدل ترسيم ميكند، كه ترسيم كنندهي همهي خطوط ديني است لذا از افراط مبتلايان به انبوه مال ميكاهد تا به دام شكمبارگي و اسراف و خوشگذراني و طغيان و بخل و از بين بردن حق ديگران و طمع نيفتند و هم از تفريط مبتلايان به اندوه فقر مالي كاهش ميدهد، تا گرفتار سختي و گرسنگي و برهنگي و زبوني و دريوزگي نشوند و انزال قانون كلي «كَيْلا يَكُونَ دُولهي بينَ الْاَغنياءِ مِنكُم»[9] از همگان بويژه از عالمان راستين و دين شناسان دين باور، و مفسران متعهّد و فقيهان زاهد تعهد گرفت كه در برابر نابرابري توانگران و تهيدستان، و در قبال ناباوري زيادهجويان و در پيش روي محرومان، آرام نگيرند و به دادخواهي برخيزند، تا اموال عمومي در بين همهي مردم جريان يابد نه در نزد اشخاص خاص حقيقي يا حقوقي: «لو لا حضور الحاضر و قيام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله علي العلماء الا يقاروّا علي كظّه ظالم و لا سَغَب مظلوم لا لَقيتُ حَبلها علي غاربها و لسقبت آخرها بكأس اولها...» [10] از اين بيان معلوم ميشود كه همگان در تنظيم قسط اقتصادي مسؤلاند، آنكه ميتواند به عنوان رهبري و ولايت امر، و آنكه توان رهبري را ندارد يا با قيام من به الكفايه، ولايت مسلمين از او ساقط شد.
حضور در صحنه و نصرت رهبر و تولّي وليّ مسلمين بر او لازم ميباشد، و اگر اين شرط نسبت به وليّ مسلمين فرضاً شرط وجوب باشد نه واجب، و مقدمهي حصولي باشد نه تحصيلي، نسبت به حاضران و كمك كنندهگان، شرط واجب است نه وجوب، و امري است تحصيلي نه حصولي.اصل اين مطلب كه توانگري و تهيدستي، هر دو آزمون الهي است و هيچكدام ذاتاً مايهي كرامت يا اهانت آدمي نيستند از آيات سورهي فجر استنباط ميشود: « اَمَّا الاِنْسانُ اِذا مَا اتْبَلاهُ رَبُّهَ فَاَكْرَمَهُ وُ نَعِمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي اَكْرَمنِ وَ اِذا مَا اْبَتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي اَهانَنِ كَلّا...» چه اينكه پندار باطل مبتلاي به توانگري، سبب ميشود كه وي محبّت فراوان به مال پيدا كند، و نسبت به اطعام مستمندان قيام و اقدام نكرده، نه شوق داشته باشد نه مشوّق، در آيات ديگر همين سوره آمده است.
آنچه در پيرامون اهميت مال آمده جنبهي توصيفي دارد نه دستوري، چنانكه همهي آنچه در پيرامون خطر فقر مالي وارد شده، جهت توصيفي دارد نه دستوري، مثلا از پيامبر اكرم ـ صلّي اللّه عليه و آله ـ دربارهي خطر فقر اقتصادي چنين رسيده است: «بارك لنا في الخبر، و لا تفرّق بيننا و بَيْنَ فلو لا الخبرْ ما صلّينا و لا صُمنا و لا اديّنا فرائض ربّنا»[11]، فقط جنبهي تأثير طبيعي قضيه را در بر دارد نه جهت دستوري آن را، چه اينكه ناظر به مقدار تحمل مردم متوسط است و گرنه اوحدي از مردان الهي چه در صدر اسلام چه در عصر ما با تحمل همهي سختيهاي تنگدستي، اسلام ناب را ياري كرده و دشمن مهاجم را از مرز ميهن اسلاميمان طرد نموده، و كيان قرآن و عترت را با عنايت خدا از گزند بيگانگان حفظ كردند.
[1] . سورهي صافات، آيهي 6.
[2] . سورهي كهف، آيات 8ـ7؛ ما آنچه را روي زمين است زينت آن قرار داديم تا آنها را بيازماييم كه كدامينشان بهتر عمل ميكند.
[3] . سورهي حجرات، آيهي 7؛ خدا ايمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دلهاي شما زينت بخشيده و كفر و فسق و گناه را منفورتان قرار داده.
[4] . سورهي فجر، آيهي 20؛ مال و ثروت را بسيار دوست داريد.
[5] . سورهي عاديات، آيهي 8؛ و او علاقهي شديد به مال دارد.
[6] . سورهي عاديات، آيهي 8؛ انسان در برابر نعمتهاي پروردگارش بسيار ناسپاس و بخيل است و او علاقهي شديد به مال دارد و او خود بر اين معني گواه است.
[7] . نهج البلاغه، خطبهي 161.
[8] . گروهي از مهاجران فقير كه در كنار سكوي مسجد پيامبر (ص) زندگي ميكردند.
[9] . سورهي حشر، آيهي 7؛ تا (اين اموال) در ميان ثروتمندان شما دست به دست نگردد.
[10] . نهج البلاغه، خطبهي 3.
[11] . فروع كافي، كتاب الميشته، باب الاستغانه بالدنيا علي الآخرهي.
رسالت قرآن ـ آيت الله جوادي آملي
در آمدی بر شناخت قرآن :
جایگاه قرآن :
ارزش انسان به عقل ،فكر ،ایمان ،اخلاص ،علم ، عمل ،رشد و انتخاب احسن اوست . اما برای هر یك از این كمالات ، آفاتی است كه اگر آفریدگار هستی ، انسان را به حال خود واگذارد و پیامبران را به یاری او نفرستد ،گرفتار انحرافات گوناگون خواهد شد :
شیطنت های خود را عاقلانه می پندارد ،فكر خود را در موارد بیهوده به كار می برد ؛گرفتار باورهای نادرست می شود و به جای حق به انواع باطل گرایش می یابد ؛ در عمل ، راه مستقیم را وانهاده ، به راه های انحرافی می رود ؛ به جای آموختن علم مفید ، به سراغ دانستنی های بی سود و زیان مند می رود ؛ هر روز بر آمار مفاسد و آلودگی های خویش می افزاید و به جای انتخاب احسن در گزینش دوست ،همسر ، شغل و سایر امور شخصی ، اجتماعی و سیاسی ، در پی هوس های خود یا دیگران می افتد كه عاقبت سر از حسرت و خسارت در می آورد .
بر خلاف گمان ما ،پیشرفت صنعت و فناوری و گسترش مراكز علمی و دانشگاهی و ارتباطات ماهواره ای و اینترنتی و افزایش آمار محققان و دانشمندان در رشته های مختلف ، عدالت ، امنیت ، صداقت ، امانت ، وفاداری ، جوانمردی ، ایثار و امثال آن را برتی بشر به ارمغان نیاورده است .
چه بسیار دوستانی كه از وسایل ارتباطی گوناگون بهره مندند ،اما رابطه صمیمی ندارند .
ابزار ارتباط هست ، اما خود ارتباط نیست . چه بسیارند كسانی كه هر روز بر دانششان افزوده می شود ، اما بر سوز عشق آنها برای خدمت به دیگران ، هیچ ؛ و حتی از یك سلام به دیگران دریغ می ورزند .
هر روز كه از عمر جهان می گذرذ ، بشر هر چه بیشتر به نیاز خویش به ارتبط با خداوند ، وحی نبوت و كتاب آسمانی پی می برد . در این میان قرآن ، كتاب آسمانی مسلمانان ، و واپسین راهنمای بشر ، كارآمدترین كتاب ها برای سعادت و بهروزی است ، كه در تمام شئون زندگی انسان سخن ها دارد . كتابی كه كرامت واقعی را به انسان عطا می كند ؛ كتابی كه در آن هیچ انحرافی نیست : « غیر ذی عوج » ؛ كتابی كه یكسره نور است :« انزلناه الیكم ورا مبینا » ؛ نوری كه هرگز خاموش نشود و انسان را از ظلمات جهل ، شرك و تفرقه نجات دهد ؛ كتابی كه بر علم و تزكیه انسان بیفزاید : « یزكیّهم و یعلّمهم » ؛ كتابی كه سراسر شفاست و درمان دردهای فردی ، اجتماعی ،سیاسی و اقتصادی است .
آری ، در این دریای علوم ،تنها كشتی قرآن از هر خطری بیمه شده است . تلاش كنیم با این كشتی ،راه سعادت ابدی را در میان امواج بلاها طی می كنیم .
قرآن ،كتاب هدایت ، نور ،تذكر ، موعظه ،برهان ،حكمت و علم است ؛جلوه خداوند است كه بر قلب پیامبر نازل شده است .
گر چه پیامبر ، بشری همانند دیگران است :« ان نحن الّا بشر مثلكم » ولی خداوند از میان بندگانش آن را كه بخواهد و مصلحت بداند بر می گزیند و بر او وحی می فرستد .
حساب وحی از تحصیل و تجربه و مكاشفات شخصی و تلاش های فكری و ریاضت های عملی جداست و هیچ دلیل علمی و عقلی وجود آن را نفی نمی كند . درك وحی از طریق حواس ظاهری و مادی نیست ؛ زیرا وحی ،امری است غیبی كه از طریق فرشته وحی بر قلب پیامبر القا می شود .
وقتی انسان سیستم های گیرنده و فرستنده بسیار قوی و دقیق ایجاد می كند ، آیا قدرت خداوند نمی توان دبه بندگان برگزیده اش پیامی بفرستد كه از دیگران پوشیده باشد ؟قرآن می فرماید :« و ما قدرو الله حق قدره اذ قالوا ما انزل الله علی بشر من شی ء » ؛ آنها خدا را درست نشناختند كه گفتند : خداوند هیچ چیزی بر هیچ بشری نفرستاده است .
------------------------------------------------------------------------------------
1- زمر (39) :28 . 2- نساء (4) : 174 .
3- جمعه (62) : 2 . 4- یونس (10) :57 .
5- ابراهیم (14) :11 . 6- انعام (6):91
انواع امدادهای غیبی ، توفیقات الاهی ، رسیدن به اهداف عالی و خنثی شدن توطئه ها ،استجابت دعاها و صدور معجزات ،آن هم از پیامبری اُمّی در بدترین نقطه جهان كه هیچ گونه آثاری از علم و تمدن وجود نداشته ،یك تنه قیام كردن و تا مرز شهادت پیش رفتن ،تحت تاثیر هیچ گونه تهدید و تطمیع قرار نگرفتن و در مركز بت ها بر ضد بت ها به پا خاستن ، همه و همه نشان های حقانیت قرآن و آورنده این كتاب است .
كتابی كه هر چه دنیای علم پیشرفت می كند ، شكوفاتر شده و صاحب آن با صراحت به همه مخالفان در طول تاریخ اعلام كرده كه هرگز نمی توانید مثل قرآن و حتی مثل یك سوره آن را بیاورید ؛ حتی اگر همه مغزهای متفكر كه در اختیار دارید دعوت كنید .
كتابی كه در جامعیت از ساده ترین تا مهم ترین مسائل را برای ساده ترین تا دانشمندترین افراد مطرح كرده و انسان را به تواضع و خشوع وا می دارد .
در زیر نمونه هایی از جامعیت قرآن را مرور كنیم :
قرآن ،آدمی را امر كرده است كه اطراف خویش و نیز دوردست ها را با بصیرت و آگاهی بنگرد : « أفلا یَنظرون الی الابل كیف خُلقت و الی السماء كیف رُفعت » آیا به شتر نمی نگرند كه چگونه آفریده شده است و به آسمان نمی نگرند كه چگونه بر افراشته شده است ؟ با بیان ،قرآن درس خداشناسی را در دو كلاس متفاوت برای ساده ترین و دانشمندترین افراد مطرح كرده است .
در جای دیگر می فرماید :« والسماء رفعها و وضع المیزان ألّا تطغوا فی المیزان ... » ؛ خداوند آسمان را بر افراشت و توازن و تعادل را در كهكشان ها برقرار ساخت . شما نیز در معادلات خود توازن و عدالت را مراعات كنید .
در یك جا می فرماید : « اقیموا الصلوه » و در جای دیگر می فرماید :« اقیموا الوزن » . یعنی اسلام ،اقتصاد
7- یونس (10)38 . 8- غاشیه (88) :17 و 18
9- الرحمن (55) : 7 و 8
و عبادت را با هم دیده است . همان گونه كه علم و عمل ،جسم و روان و دنیا و آخرت را با هم دیده است .
در قرآن ،« دنیا » 115 مرتبه و كلمه « آخرت » نیز 115 مرتبه آمده است ! طواف كعبه با قربانی و اطعام فقرا در كنار هم آمده است :« أطعموا البائس الفقیر ... و لیطّوفوّا بالبیت العتیق »
قرآن برای گزینش همسر ،گفت و گوهای مقدماتی آن ،مقدار مهریه و شیوه زندگی مشترك ، تربیت و تعلیم فرزندان و ... مطالب بسیار دارد .
درباره سخن گفتن و روش آن ،دستورات زیبایی دارد و می فرماید :
- با مردم به نیكی سخن بگویید ، دوست باشند یا دشمن :« قولوا اللناس حسناً »
- كریمانه سخن بگویید :« قولاً كریماً »
- سخن باید محكم و مستدل باشد : «قولوا قولاً سدیداً »
- نرم و متین باشد : «قولاً لیناً »
- پسندیده باشد : « قولاً معروفاً »
- گویا و رسا باشد :« قولاً بلیغاً »
- از بهترین كلمات باشد : «یقولوا التی هی احسن »
- صادقانه باشد ،نه منافقانه :« لم تقولون ما لا تفعلون »
قرآن ،از رابطه انسان با خدا (عبادت) تا رابطه انسان با طبیعت سخن گفته است . شیوه كسب درآمد ،مقدار مصرف آن ،چگونگی تعامل با مومنان ، منافقان و كافران، و حتی عالی ترین دستورات اخلاقی در جبهه جنگ را مطرح كرده است . قرآن برای تعلیم و تربیت ، برخورد استاد با شاگرد و نوع علومی كه باید آموخت ،سخن دارد . علوم در دسترس بشر سه گونه است :علوم مفید ، علوم مضر ؛ علومی كه نه مفیدند نه مضر .
10- حج (22) :28 -29 11- بقره (2): 83 12- اسراء (17) :23
13- نساء (4): 9 14- طه (20)44 15- بقره (2) :235
16- نساء(4) :63 . 17- اسراء (17):53 18- صف (61) :2
علم مفید به اندازه ای ارزشمند است كه حتی پیامبر اولواالعزمی چون موسی (ع) برای كسب آن راهی سفری طولانی می شود . در قرآن می خوانیم :حضرت موسی به خضر (ع) می گوید : آیا اجازه می دهی كه من در بیابان ها و شهرها دنبال شما بیایم تا بخشی از آنچه را خداوند به تو آموخته است،به من بیاموزی؟
علم مفید به اندازه ای ارزشمند است كه شكار سگ ،اگر بر اساس آموزش باشد محترم شمرده می شود . قرآن می فرماید : شكاری كه به دست سگ های آموزش دیده گرفته می شود ، حلال است . این نمونه برای حیوانی است كه از نظر شرع نجس است ؛تا چه رسد به انسان و برترین آنها كه انبیا هستند .
در قرآن می خوانیم : یكی از انبیا به نام عُزیر از كنار قریه ای عبور می كرد ، در حالی كه سوار بر الاغی بود . گفت :خداوندا ،چگونه این مرده ها را زنده خواهی كرد ؟ خداوند برای آنكه آن پیامبر را به یقین و اطمینان قلبی برساند ،برای مدت صد سال او را میراند و سپس او را زنده كرد و از او پرسید :چه مدت در این جا درنگ كردی ؟ گفت :یك روز یا كمتر . خداوند فرمود : تو صد سال در این جا مانده ای ،اكنون به غذا و نوشیدنی خود بنگر كه چگونه تغییر نیافته و به الاغ خود بنگر كه چگونه ما او را در برابر چشمانت زنده می كنیم . این ماجرا برای آن بود كه هم به پرسش تو پاسخ گوییم و هم تو را نشانه رستاخیز و حجتی برای مردم قرار دهیم . از این ماجرا كه در آیه 259 سوره بقره آمده است ،استفاده می شود كه برای دریافت یك مطلب مهم و كسب علم مفید ، حتی مردن یك پیامبر به مدت صد سال ارزش دارد .
اما درباره علومی كه مضر هستند ، قرآن می فرماید :« و یتعلمون ما یضرّهم و لا ینفعهم » ؛ برخی از مردم اموری را می آموزند كه مایه ضرر و زیان است و هیچ نفعی نمی رساند . چنان كه بعضی سراغ سحر و جادو می روند تا میان همسران جدایی افكنند . آری آموزش هر چیزی كه برای فرد و جامعه ، جسم و جان ، دنیا و آخرت ، نسل امروز و فردا ، به هر نحو مضر باشد ، علم مضر است . در دعاها می خوانیم :«أعوذبك من علم لا ینفع » به خدا پناه می برم از علمی كه مفید نیست . بنابراین تعلیم و تعلم هر علمی ارزش ندارد .
19- كهف ( 18) :66 . 20- مائده (5) : 4 .
21- بقره (2) :102 . 22- مستدرك الوسائل ،ج 5 ،ص 69
-------------------------------------------------------------------------------------
اما علومی كه نه مفید است و نه مضر ،همانند اطلاع از برخی آمارها و اطلاعات عمومی كه تنها ذهن را پر می كند و هیچ فایده ای برای انسان ندارد . چنان كه قرآن از كسانی كه درباره تعداد اصحاب كهف مجادله می كردند انتقاد كرده و خطاب به پیامبر می فرماید : در این امور با آنان سخن مگو .
ان چه درباره اصحاب كهف مهم است ، آن است كه گروهی جوانمرد برای حفظ عقیده و فكر و راه خود ، از رفاه در شهر دست شسته و حاضر به زندگی در غار شدند .