مناظره پيرامون زهد
روزى سفيان ثورىامام را ديدار كرد و مشاهده نمود كه آن حضرت لباسى بر تن دارد سفيد، همچون سفيدهتخم مرغ .گفت: اين لباس ، برازنده شما نيست !
- امام فرمودند: گوش كن ! چيزىبرايت مى گويم كه اگر بر حق و سنت بميرى نه بر بدعت و گمراهى ، براى دنيا و آخرتتمفيد و سودمند خواهد بود . اين را بدان كه رسول الله (صلی الله علیه واله ) در عصرىزندگى مى كرد كه فقر و ندارى بر آن حاكم بود. اما پس از آنكه دوران فقر و تنگدستىجامعه پايان يافت و فراوانى و وفور نعمت پيش آمد، شايسته ترين اشخاص براى ايننعمتها ، نيكوكارانند نه بدكاران ، مؤمنانند نه منافقان ، مسلمانانند نه كافران . پس تو چه مى گوئى اى سفيان ؟! به خدا سوگند با اينكه مى بينى اينگونه لباسى نفيس وسفيد پوشيده ام ؛ مع ذلك از آن روزى كه به حد ؛ تكليف رسيده ام ، صبح و شامى فرانرسيده است كه در ميان اموال و دارائى من حق خدائى بوده باشد و من آن را به جاى خودپرداخت نكرده باشم (1)
- روزى ديگر عده اى از مردمان صوفى مسلك و متظاهر به زهدكه داعيه اى هم داشتند و مردم را به مرام و مسلك خود مى خواندند و مى خواستند همهمثل آنها ظاهرى ژوليده ، كثيف و پريشان داشته باشند، نزد امام صادق (علیه السلام) آمدند و گفتند : دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلايل آماده نبود و نتوانستمطرح سازد. (2)
اكنون دلايل خود را مطرح كنيد.
- دلايل ما از خود قرآن است .
بسيار خوب ، بيان كنيد كه آيه هاى قرآن شايسته ترين چيزى است كه ما بايد آن راپيروى كنيم و برنامه عمل خود قرار دهيم .
- خداوند تبارك و تعالى درباره قومى ازياران پيامبر چنين مى گويد:
(3) و يوثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة و من يوقشحّ نفسَه فاولئك هم المفلحون آنان بر نفس خود ايثار مى كنند و هر چند كه خود فقيرو نادارند ديگران را مقدم مى دارند . و كسانى كه جلوى طمع و حرص نفس خويش را مىگيرند، اينان رستگارند.
و در جاى ديگر فرمود : و يطعمون الطعام على حبّه مسكيناو يتيماً و اسيراً(4).
آنان طعام و خوراكى را با اينكه به آن علاقمند هستند ونياز دارند ، به فقير، يتيم و اسير مى بخشند.
همين دو آيه به عنوان دليل مسلك ماكافى است .
يكى ديگر از آنان كه در گوشه اى نشسته بود، معترضانه به امام گفت : ما مى بينيم شما به خوددارى از طعامهاى پاكيزه دعوت مى كنيد، مع ذلك به مردم دستورمى دهيد از دارائيشان بيرون روند، تا خود شما از آنها لذت ببريد و بهره مندگرديد(5)
- اين حرفهاى بى فايده را كنار بگذاريد و به من بگوئيد ببينم شناخت شمانسبت به قرآن چگونه است ؟ آيا ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را كه تمام گمراهيهاو تباهيها در ميان امت مسلمان از همين نقطه آغاز مى شود، مى دانيد؟ قسمتى را آرى ونه همه را.
- گرفتارى شما از همين جا شروع مى شود(كه ناسخ و منسوخ و محكم ومتشابه قرآن را نمى فهميد) و احاديث رسول خدا هم همينطور هستند.
اينكه گفتيدخداوند برخى ياران پيامبر را ستوده و از عملكرد نيكويشان ما را خبر داده است ، كارآنان وقتى بوده كه نهى و منعى از آن نبوده وپاداشى هم از اين نوع ايثار (6) مىبردند.
بعد خداوند(جلّ و عزّ) فرمانى برخلاف فرمان اول صادر كرد. پس اين فرمان، آن اولى را از بين برد و اين فرمان دوم لطف و رحمتى بود از سوى خداوند در حقمؤمنان تا خود و خانواده و عيالشان به ضرر و زحمت نيفتند و در خانواده ها به بچههاى كوچك ، پيرمردان و پيرزنان ستم نشود كه آنان حوصله و تحمل گرسنگى را ندارند(واز طريق زهد نان آورشان صدمه و آسيب نبينند).
اگر من كه فقط يك قرص نان دارم ،ايثار كرده و آن را به ديگرى بدهم پس فرزندان من چه بخورند؟ آيا آنها از بين بروندو هلاك شوند؟ لذا رسول خدا فرمود: پنج عدد خرما، گرده نان ، دينار و يا درهمى كهانسان دارد و مى خواهد خرج كند بهترين مورد ، خرج و انفاق بر پدر و مادر است ؛ بعداهل و عيال خود آدمى و در مرحله سوم براى خويشاوندان فقير و نزديك و بعد براىهمسايگان نادار و محتاج و در پنجمين مرحله كه پائين ترين درجه و كم ثواب ترين همهاست ، خرج در راه خدا (بطور كلى ) مى باشد.
روزى پيامبر درباره يكى از انصار كهبه هنگام مرگ ، همه دارائى اش را كه منحصر به پنج يا شش برده بوده آزاد كرده وكودكان خردسال هم از خود باقى گذاشته بود، فرمود: اگر مرا از اين جريان آگاه مىساختيد نمى گذاشتم او را در كنار مسلمانان دفن كنيد كه او با اين كارش بچه هاى گداوسائل به كف از خود باقى گذاشته و رفته است .
- پدرم حديث كرد كه رسول خدا مىفرمود: در خرج و انفاق ، اول بايد از اهل و عيال شروع كنى ؛ سپس هر كسى نزديكترباشد، اولويت با اوست و اين سخن قرآن است و مطلبى است كه برخلاف پندار شما از سوىخداوند عزيز و حكيم مقرر گشته است:
(7) والّذين اذا انفقوا لم يُسرِفوا و لمَيْقتروا و كان بين ذلك قواماً)آنان كه به هنگام انفاق اسراف نمى كنند و سخت هم نمىگير ند، بلكه روشى ميانه دارند.) خداوند عمل كسانى را كه اصلاً چيزى براى خود باقىنمى گذارند و همه چيز را به ديگران مى بخشند و باصطلاح شما ايثار مى كنند، اسرافناميده و در بيش از يك جا فرموده : ان الله لا يحب المسرفين (8) خداى تعالى مؤمنانرا از اسراف و زياده روى در خرج و انفاق نهى نمود، چنانكه از سختگيرى و امساك نيزمنع فرمود، اما به روش ميانه فرمان داد؛ يعنى انسان نبايد همه آنچه را كه دارد خرجو يا انفاق كند؛ آنگاه از خدا بخواهد كه به وى روزى دهد كه چنين دعائى مستجاب شدنىنيست ، به علت حديثى كه از رسول خدا به ما رسيده است كه فرمود: دعاى چند صنف و گروهاز امت من مستجاب نمى شود: مردى كه پدر و مادرش را نفرين كند و عليه آنها دعانمايد؛ مردى كه بدهكارش را كه از پرداخت بدهى خوددارى مى كند و يا منكر مى شود،نفرين كند، در حاليكه مى توانست نوشته اى از او بگيرد و يا شاهدى اقامه كند؛ مردىكه زنش را نفرين كند، چون خداوند راه خلاصى گذاشته و طلاق را حلال دانسته و او مىتواند بدين وسيله خود را رها سازد؛ مردى كه در خانه اش مى نشيند و بدون اينكه حركتىكند و بيرون رود و به جستجو بپردازد، از خدا روزى بطلبد كه خداوند جل جلاله فرمايد: اى بنده من ! آيا تو راهى براى جستجوى روزى ندارى و من تن سالم به تو ندادم كه مىتوانى در روى زمين حركت كنى و تلاش و كوشش نمائى كه در اين صورت پيش من معذور بودىكه به فرمان من رفتى ؟ و براى اينكه بارى بر دوش خانواده ات نباشى ، اگر خواستمبرايت روزى مى دهم و اگر خواستم از دادن روزى امساك مى كنم ، ولى به هر حال تومعذور نيستى كه تلاش نكنى ؛ و مردى كه خداوند به او روزى فراوان و مال كلان دادهاست ، اما همه را بى رويه خرج كند و بعد رو به خدا نموده و گويد: پروردگارا! به منروزى بده ، كه خداوند در جواب گويد: آيا من به تو روزى گسترده ندادم ؟ چرا بااقتصاد و تدبير خرج نكردى و آنگونه كه فرمان داده بودم ، عمل ننمودى ؟ چرا اسرافكردى ؟ مگر من تو را از اسراف و ولخرجى منع نكرده بودم ؟؛ و بالاخره مردى كه دربارهقطع رحم و خويشاوندان نزديكش دعا كند كه اين دعا هم مستجاب نخواهد شد.
خداوند بهپيامبرش ياد داد كه چگونه انفاق و خرج كند، بدين ترتيب كه روزى پيامبر هفت مثقالطلا داشت و دوست نداشت كه بخوابد و آن را انفاق و خرج ننمايد؛ لذا شبانه آن را صدقهداد. صبح كه شد چيزى براى خود نداشت .
اتفاقاً مرد بينوائى از او كمك خواست ،ولى پيامبر چيزى نداشت كه به او بدهد گدا پيامبر را ملامت كرد و پيامبر از اينجريان غمگين شد كه چرا چيزى ندارد كه به او بدهد؛ زيرا كه پيامبر بسيار دلنازك ومهربان بود. در اينجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنين دستور داد:
ولا تَجعلْيَدك مَغلُولةً الى عُنقكَ ولاَ تبسطها كلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسوراً (9) دستت را به گردن مبند (زياد ممسك مباش ) و آن را زياد هم نگشا (ولخرجى نكن )! پس درنتيجه ملامت شده ، حسرت خورده و از مال بيرون آمده مى نشينى .) خداوند مى خواهد بهرسول خويش بفرمايد كه گاهى مردم از تو چيزى مى خواهند و تو را در ندادن معذور نمىدانند اگر همه آنچه را كه دارى يكجا خرج كنى و از دارائى بيرون آئى حسرت مى خورى . اينها احاديثى است كه قرآن صحت آنها را تأييد مى كند ؛ قرآن هم كه مورد تصديقمؤمنان و مردان خدائى است . ...(10)
- پس از او مى دانيد كه سلمان و ابوذر داراىچه فضيلت و ارزشى در اسلام هستند كه رضوان خدا بر ايشان باد.
روش زندگى سلمانچنان بوده است كه وقتى سهم خود را از بيت المال مى گرفت هزينه سالانه اش را كنار مىگذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگيرد.
عده اى به سلمان اعتراضكردند كه تو با اين زهدى كه دارى ، چرا چنين مى كنى ؟ تو از كجا مى دانى ؟ شايدامروز يا فردا بميرى !
او در پاسخ گفت : چرا شما اميدى براى زنده ماندن مننداريد، همچنانكه بيم داريد كه من بميرم ؟ اى بى خبران ! نمى دانيد كه نفس انسانىدر صورت عدم تأمين معيشتش مضطرب و نگران مى شود، اما وقتى كه هزينه زندگى اش تأمينباشد، آرامش پيدا مى كند؟
اما ابوذر، او چندين بچه شتر و بره گوسفند داشت . شيرآنها را مى دوشيد و موقعى كه خانواده اش هوس گوشت مى كردند، از آنها سر مى بريد. ونيز هنگامى كه مهمانى به او مى رسيد و يا از همشهريانش كسانى احتياج به گوشت پيدامى كردند، شترى نحر مى كرد و گوشت آن را تقسيم مى نمود و خود هم سهمى به اندازهديگران نه كم و نه زياد بر مى داشت . پس چه كسى از اينها زاهدتر است ؟ اينان كسانىهستند كه رسول الله درباره شان آنگونه تعريف كرده است ؛ مع ذلك آنان در زندگى خودروزى نبوده كه مالك هيچ چيز نباشند. آيا شما مى گوئيد مردم لوازم زندگى خود را دوربريزند و ديگران را در استفاده از]؛< آنها بر خود و خانواده شان مقدمبدارند؟
- اى جماعت صوفى ! شنيدم پدرم به روايت از پدرانش از رسول خدا فرمود: <آنگونه كه من از وضع مؤمن در شگفت مى مانم ، از هيچ چيز ديگر تعجب نمى كنم : اواگر در دنيا با قيچى قطعه قطعه شود، آن را براى خود خير مى داند و اگر مالك همهآنچه ميان مشرق و مغرب است باشد، آن را نيز براى خود خير و صلاح مى داند. به هر حال، هر چه خداوند برايش بخواهد او آن را براى خود خير و صلاح مى داند>.
- اىكاش مى دانستم آيا همين اندازه صحبت براى شما كافى است يا بيشتر توضيح دهم ؟! آيانمى دانيد كه خداوند عزوجل در امر جهاد، نخست هر يكنفر مؤمن را با ده نفر كافربرابر دانسته و واجب كرده بود كه يك مؤمن به تنهائى در برابر ده تن كافر بايستد وپيكار كند و اگر به آنها پشت كند و فرار نمايد، مستحق آتش مى شود؟ سپس خداوند در حقمؤمنان لطف كرد و به جاى ده مرد، دو مرد منظور فرمود.
- پس دو مرد، ده مرد رانسخ نمود و آن تخفيفى بود از سوى خداوند عزوجل در حق مؤمنان .
زمانى كه مسلماناناز مكه به مدينه هجرت كردند آنان در ابتداى ورود به مدينه هيچ چيز نداشتند، نه مسكنو پناهگاهى و نه خورد و خوراكى . لذا ايثار براى انصار يك تكليف ضرورى و لازم بودتا اينكه كم كم مهاجرين خود را جستند و وضع زندگيشان نسبتاً سامان يافت .
- دراين موقع بود كه حكم ايثار با فرمان ميانه روى در انفاق نسخ گرديد .
(امام صادق (علیه السلام) لزوم جهاد يك مؤمن را با ده كافر در بدو امر كه مسلمانان اندك بودندو نسخ آن را با لزوم جهاد و پيكار با دو مرد كه تخفيفى بود درباره مؤمنان ، بهعنوان مثال مطرح فرموده است ).
- به من بگوئيد ببينم حكم قاضيان خود را در اينكهنفقه زن را بر شوهر واجب مى دانند، اما شوهر مى گويد من زاهد هستم و چيزى ندارم ،حكم عادلانه مى دانيد يا ظالمانه ؟ اگر آن قضاوت را، قضاوت جور بدانيد و حكمشان راهم حكمى ظالمانه تلقى كنيد، مردم خود شما را ظالم و ستمگر مى شناسند و اگر آن قضاترا جائر ندانيد و حكمشان را عادلانه بدانيد، حرف خود را نقض كرده ايد كه هر انسانىلازم است هزينه زندگى خود و خانواده اش را داشته باشد. و همچنين اين قضاوت وصيت واحسان انسان را در بيش از يك سوم مالش مردود مى دانند.
- به من بگوئيد ببينم اگرمردم ، زاهد پيشه باشند به آن معنى كه شما مى پنداريد، پس اين همه كفاره ها، نذوراتو زكات طلا و نقره و خرما و كشمش و ديگر چيزهائى را كه به عنوان زكات واجب مى شود،مانند شتر، گاو و گوسفند چه كسانى بگيرند؟ (مگر نه اين است كه برداشت شما از زهد آناست كه انسان گرسنه بماند و برهنه و كثيف زندگى كند؟) چون به نظر شما، هيچكس نمىتواند مال دنيا را براى خود داشته باشد و هر چند كه خود نيازمند و فقير باشد، بايدآنرا به ديگرى دهد.
- پس چه مسلك بدى داريد شما! و چقدر نسبت به قرآن و سنت واحاديث رسول خدا كه مورد تصديق قرآنند اما شما روى ندانم كارى آنها را مردود مىدانيد، جاهليد! شما در آيه هاى غريب قرآن و در ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امرو نهى آن دقت نمى كنيد و به آنها توجه نداريد.
- به من بگوئيد ببينم سليمان بنداود را چگونه مى شناسيد؟ او از خدا براى خود سلطنت خواست ؛ سلطنتى كه پس از اوشايسته براى هيچكس نباشد. (11)
و خداوند هم به او چنين حكومت و سلطنتى را داد واو حق مى گفت و به حقيقت عمل مى كرد و ما مى بينيم خداوند اين تقاضا و اين زندگى رابراى او عيب نگرفت و براى هيچ مؤمنى هم آن را عيب و ننگ نمى داند. قبل از سليمان ،پدر او داود را در نظر بگيريد كه چه حكومت ، قدرت و سلطنت محكمى داشت . و همچنينيوسف كه به پادشاه مصر گفت : مرا خزانه دار خود قرار بده كه من مردى امين و داناهستم . و قدرت او چنان گسترش يافت كه تمام كشور مصر را تا سرزمين يمن فرا گرفت وهمه در سالهاى خشكى و قحطى ، از او طعام مى گرفتند. او نيز حق مى گفت و حق عمل مىكرد و كسى را نمى شناسيم كه اين زندگى را براى او ننگ و عار بداند.
پس اى مدعيانزهد و تصوف ! از آداب الهى و اصول تربيتى خدائى درباره مؤمنان ، ادب آموزيد و بهامر و نهى خدا بسنده كنيد و امور مشتبه را رها نمائيد و علم چيزى را كه نمى دانيدبه اهل آن واگذاريد كه در پيشگاه خدا تبارك و تعالى معذور خواهيد بود و پاداش همخواهيد برد و درصدد دانستن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن باشيد و حلال را ازحرام بازشناسيد كه آن ، شما را به خداوند نزديكتر مى كند و شما را از جهل و نادانىدور مى سازد و جهالت را به اهل آن واگذاريد كه جاهل در جهان كم نيست . اين اهل علمو دانشند كه اندكند و خداوند فرمود: فَوقَ كلّ ذِى علمٍ عَليٌم (12)
پينوشتها:
1-كافى ، ج 5 ص 65
2-معلوم مى شود اينان يكبار همجلوتر نزد امام آمده ، ولى قادر به سخن و بحث نشده بوده اند.
3-الحشر 10
4-الدهر 8
5-گواينكه هميشه افرادى پر مدعا و بى ادب وجود دارند كه پا ازگليم خود فراتر مى گذارند و نسبت به بزرگان دين اسائه ادب مى كنند و ندانسته بهآنان خرده مى گيرند و كاتوليك تر از پاپ مى شوند.
6-يعنى انسان با وجود فقر ومسكنت خود و خانواده اش ، ديگران را مقدم بدارد و هزينه زندگى خود و]؛< خانوادهرا به آنها ببخشد و خود گرسنه بماند.
7-الفرقان 67
8-الانعام 141الاعراف 31
9-بنى اسرائيل 31
10-مؤلف در اينجا قسمتى از حديث را حذف كرده است . مراجعه كنيد به فروع كافى ، ج 5 ص 68
11-وهَب لى مُلكاً لا يَنبغى لاِ حدٍ منبَعدى ص36
12-يوسف 38
- امام فرمودند: گوش كن ! چيزىبرايت مى گويم كه اگر بر حق و سنت بميرى نه بر بدعت و گمراهى ، براى دنيا و آخرتتمفيد و سودمند خواهد بود . اين را بدان كه رسول الله (صلی الله علیه واله ) در عصرىزندگى مى كرد كه فقر و ندارى بر آن حاكم بود. اما پس از آنكه دوران فقر و تنگدستىجامعه پايان يافت و فراوانى و وفور نعمت پيش آمد، شايسته ترين اشخاص براى ايننعمتها ، نيكوكارانند نه بدكاران ، مؤمنانند نه منافقان ، مسلمانانند نه كافران . پس تو چه مى گوئى اى سفيان ؟! به خدا سوگند با اينكه مى بينى اينگونه لباسى نفيس وسفيد پوشيده ام ؛ مع ذلك از آن روزى كه به حد ؛ تكليف رسيده ام ، صبح و شامى فرانرسيده است كه در ميان اموال و دارائى من حق خدائى بوده باشد و من آن را به جاى خودپرداخت نكرده باشم (1)
- روزى ديگر عده اى از مردمان صوفى مسلك و متظاهر به زهدكه داعيه اى هم داشتند و مردم را به مرام و مسلك خود مى خواندند و مى خواستند همهمثل آنها ظاهرى ژوليده ، كثيف و پريشان داشته باشند، نزد امام صادق (علیه السلام) آمدند و گفتند : دوست ما نتوانست با شما حرف بزند و دلايل آماده نبود و نتوانستمطرح سازد. (2)
اكنون دلايل خود را مطرح كنيد.
- دلايل ما از خود قرآن است .
بسيار خوب ، بيان كنيد كه آيه هاى قرآن شايسته ترين چيزى است كه ما بايد آن راپيروى كنيم و برنامه عمل خود قرار دهيم .
- خداوند تبارك و تعالى درباره قومى ازياران پيامبر چنين مى گويد:
(3) و يوثرون على أنفسهم ولو كان بهم خصاصة و من يوقشحّ نفسَه فاولئك هم المفلحون آنان بر نفس خود ايثار مى كنند و هر چند كه خود فقيرو نادارند ديگران را مقدم مى دارند . و كسانى كه جلوى طمع و حرص نفس خويش را مىگيرند، اينان رستگارند.
و در جاى ديگر فرمود : و يطعمون الطعام على حبّه مسكيناو يتيماً و اسيراً(4).
آنان طعام و خوراكى را با اينكه به آن علاقمند هستند ونياز دارند ، به فقير، يتيم و اسير مى بخشند.
همين دو آيه به عنوان دليل مسلك ماكافى است .
يكى ديگر از آنان كه در گوشه اى نشسته بود، معترضانه به امام گفت : ما مى بينيم شما به خوددارى از طعامهاى پاكيزه دعوت مى كنيد، مع ذلك به مردم دستورمى دهيد از دارائيشان بيرون روند، تا خود شما از آنها لذت ببريد و بهره مندگرديد(5)
- اين حرفهاى بى فايده را كنار بگذاريد و به من بگوئيد ببينم شناخت شمانسبت به قرآن چگونه است ؟ آيا ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه آن را كه تمام گمراهيهاو تباهيها در ميان امت مسلمان از همين نقطه آغاز مى شود، مى دانيد؟ قسمتى را آرى ونه همه را.
- گرفتارى شما از همين جا شروع مى شود(كه ناسخ و منسوخ و محكم ومتشابه قرآن را نمى فهميد) و احاديث رسول خدا هم همينطور هستند.
اينكه گفتيدخداوند برخى ياران پيامبر را ستوده و از عملكرد نيكويشان ما را خبر داده است ، كارآنان وقتى بوده كه نهى و منعى از آن نبوده وپاداشى هم از اين نوع ايثار (6) مىبردند.
بعد خداوند(جلّ و عزّ) فرمانى برخلاف فرمان اول صادر كرد. پس اين فرمان، آن اولى را از بين برد و اين فرمان دوم لطف و رحمتى بود از سوى خداوند در حقمؤمنان تا خود و خانواده و عيالشان به ضرر و زحمت نيفتند و در خانواده ها به بچههاى كوچك ، پيرمردان و پيرزنان ستم نشود كه آنان حوصله و تحمل گرسنگى را ندارند(واز طريق زهد نان آورشان صدمه و آسيب نبينند).
اگر من كه فقط يك قرص نان دارم ،ايثار كرده و آن را به ديگرى بدهم پس فرزندان من چه بخورند؟ آيا آنها از بين بروندو هلاك شوند؟ لذا رسول خدا فرمود: پنج عدد خرما، گرده نان ، دينار و يا درهمى كهانسان دارد و مى خواهد خرج كند بهترين مورد ، خرج و انفاق بر پدر و مادر است ؛ بعداهل و عيال خود آدمى و در مرحله سوم براى خويشاوندان فقير و نزديك و بعد براىهمسايگان نادار و محتاج و در پنجمين مرحله كه پائين ترين درجه و كم ثواب ترين همهاست ، خرج در راه خدا (بطور كلى ) مى باشد.
روزى پيامبر درباره يكى از انصار كهبه هنگام مرگ ، همه دارائى اش را كه منحصر به پنج يا شش برده بوده آزاد كرده وكودكان خردسال هم از خود باقى گذاشته بود، فرمود: اگر مرا از اين جريان آگاه مىساختيد نمى گذاشتم او را در كنار مسلمانان دفن كنيد كه او با اين كارش بچه هاى گداوسائل به كف از خود باقى گذاشته و رفته است .
- پدرم حديث كرد كه رسول خدا مىفرمود: در خرج و انفاق ، اول بايد از اهل و عيال شروع كنى ؛ سپس هر كسى نزديكترباشد، اولويت با اوست و اين سخن قرآن است و مطلبى است كه برخلاف پندار شما از سوىخداوند عزيز و حكيم مقرر گشته است:
(7) والّذين اذا انفقوا لم يُسرِفوا و لمَيْقتروا و كان بين ذلك قواماً)آنان كه به هنگام انفاق اسراف نمى كنند و سخت هم نمىگير ند، بلكه روشى ميانه دارند.) خداوند عمل كسانى را كه اصلاً چيزى براى خود باقىنمى گذارند و همه چيز را به ديگران مى بخشند و باصطلاح شما ايثار مى كنند، اسرافناميده و در بيش از يك جا فرموده : ان الله لا يحب المسرفين (8) خداى تعالى مؤمنانرا از اسراف و زياده روى در خرج و انفاق نهى نمود، چنانكه از سختگيرى و امساك نيزمنع فرمود، اما به روش ميانه فرمان داد؛ يعنى انسان نبايد همه آنچه را كه دارد خرجو يا انفاق كند؛ آنگاه از خدا بخواهد كه به وى روزى دهد كه چنين دعائى مستجاب شدنىنيست ، به علت حديثى كه از رسول خدا به ما رسيده است كه فرمود: دعاى چند صنف و گروهاز امت من مستجاب نمى شود: مردى كه پدر و مادرش را نفرين كند و عليه آنها دعانمايد؛ مردى كه بدهكارش را كه از پرداخت بدهى خوددارى مى كند و يا منكر مى شود،نفرين كند، در حاليكه مى توانست نوشته اى از او بگيرد و يا شاهدى اقامه كند؛ مردىكه زنش را نفرين كند، چون خداوند راه خلاصى گذاشته و طلاق را حلال دانسته و او مىتواند بدين وسيله خود را رها سازد؛ مردى كه در خانه اش مى نشيند و بدون اينكه حركتىكند و بيرون رود و به جستجو بپردازد، از خدا روزى بطلبد كه خداوند جل جلاله فرمايد: اى بنده من ! آيا تو راهى براى جستجوى روزى ندارى و من تن سالم به تو ندادم كه مىتوانى در روى زمين حركت كنى و تلاش و كوشش نمائى كه در اين صورت پيش من معذور بودىكه به فرمان من رفتى ؟ و براى اينكه بارى بر دوش خانواده ات نباشى ، اگر خواستمبرايت روزى مى دهم و اگر خواستم از دادن روزى امساك مى كنم ، ولى به هر حال تومعذور نيستى كه تلاش نكنى ؛ و مردى كه خداوند به او روزى فراوان و مال كلان دادهاست ، اما همه را بى رويه خرج كند و بعد رو به خدا نموده و گويد: پروردگارا! به منروزى بده ، كه خداوند در جواب گويد: آيا من به تو روزى گسترده ندادم ؟ چرا بااقتصاد و تدبير خرج نكردى و آنگونه كه فرمان داده بودم ، عمل ننمودى ؟ چرا اسرافكردى ؟ مگر من تو را از اسراف و ولخرجى منع نكرده بودم ؟؛ و بالاخره مردى كه دربارهقطع رحم و خويشاوندان نزديكش دعا كند كه اين دعا هم مستجاب نخواهد شد.
خداوند بهپيامبرش ياد داد كه چگونه انفاق و خرج كند، بدين ترتيب كه روزى پيامبر هفت مثقالطلا داشت و دوست نداشت كه بخوابد و آن را انفاق و خرج ننمايد؛ لذا شبانه آن را صدقهداد. صبح كه شد چيزى براى خود نداشت .
اتفاقاً مرد بينوائى از او كمك خواست ،ولى پيامبر چيزى نداشت كه به او بدهد گدا پيامبر را ملامت كرد و پيامبر از اينجريان غمگين شد كه چرا چيزى ندارد كه به او بدهد؛ زيرا كه پيامبر بسيار دلنازك ومهربان بود. در اينجا خداوند رسولش را ادب فرمود و چنين دستور داد:
ولا تَجعلْيَدك مَغلُولةً الى عُنقكَ ولاَ تبسطها كلَّ البسطِ فَتقُعدَ مَلوماً مَحسوراً (9) دستت را به گردن مبند (زياد ممسك مباش ) و آن را زياد هم نگشا (ولخرجى نكن )! پس درنتيجه ملامت شده ، حسرت خورده و از مال بيرون آمده مى نشينى .) خداوند مى خواهد بهرسول خويش بفرمايد كه گاهى مردم از تو چيزى مى خواهند و تو را در ندادن معذور نمىدانند اگر همه آنچه را كه دارى يكجا خرج كنى و از دارائى بيرون آئى حسرت مى خورى . اينها احاديثى است كه قرآن صحت آنها را تأييد مى كند ؛ قرآن هم كه مورد تصديقمؤمنان و مردان خدائى است . ...(10)
- پس از او مى دانيد كه سلمان و ابوذر داراىچه فضيلت و ارزشى در اسلام هستند كه رضوان خدا بر ايشان باد.
روش زندگى سلمانچنان بوده است كه وقتى سهم خود را از بيت المال مى گرفت هزينه سالانه اش را كنار مىگذاشت تا سال بعد فرا رسد و دوباره سهم خود را بگيرد.
عده اى به سلمان اعتراضكردند كه تو با اين زهدى كه دارى ، چرا چنين مى كنى ؟ تو از كجا مى دانى ؟ شايدامروز يا فردا بميرى !
او در پاسخ گفت : چرا شما اميدى براى زنده ماندن مننداريد، همچنانكه بيم داريد كه من بميرم ؟ اى بى خبران ! نمى دانيد كه نفس انسانىدر صورت عدم تأمين معيشتش مضطرب و نگران مى شود، اما وقتى كه هزينه زندگى اش تأمينباشد، آرامش پيدا مى كند؟
اما ابوذر، او چندين بچه شتر و بره گوسفند داشت . شيرآنها را مى دوشيد و موقعى كه خانواده اش هوس گوشت مى كردند، از آنها سر مى بريد. ونيز هنگامى كه مهمانى به او مى رسيد و يا از همشهريانش كسانى احتياج به گوشت پيدامى كردند، شترى نحر مى كرد و گوشت آن را تقسيم مى نمود و خود هم سهمى به اندازهديگران نه كم و نه زياد بر مى داشت . پس چه كسى از اينها زاهدتر است ؟ اينان كسانىهستند كه رسول الله درباره شان آنگونه تعريف كرده است ؛ مع ذلك آنان در زندگى خودروزى نبوده كه مالك هيچ چيز نباشند. آيا شما مى گوئيد مردم لوازم زندگى خود را دوربريزند و ديگران را در استفاده از]؛< آنها بر خود و خانواده شان مقدمبدارند؟
- اى جماعت صوفى ! شنيدم پدرم به روايت از پدرانش از رسول خدا فرمود: <آنگونه كه من از وضع مؤمن در شگفت مى مانم ، از هيچ چيز ديگر تعجب نمى كنم : اواگر در دنيا با قيچى قطعه قطعه شود، آن را براى خود خير مى داند و اگر مالك همهآنچه ميان مشرق و مغرب است باشد، آن را نيز براى خود خير و صلاح مى داند. به هر حال، هر چه خداوند برايش بخواهد او آن را براى خود خير و صلاح مى داند>.
- اىكاش مى دانستم آيا همين اندازه صحبت براى شما كافى است يا بيشتر توضيح دهم ؟! آيانمى دانيد كه خداوند عزوجل در امر جهاد، نخست هر يكنفر مؤمن را با ده نفر كافربرابر دانسته و واجب كرده بود كه يك مؤمن به تنهائى در برابر ده تن كافر بايستد وپيكار كند و اگر به آنها پشت كند و فرار نمايد، مستحق آتش مى شود؟ سپس خداوند در حقمؤمنان لطف كرد و به جاى ده مرد، دو مرد منظور فرمود.
- پس دو مرد، ده مرد رانسخ نمود و آن تخفيفى بود از سوى خداوند عزوجل در حق مؤمنان .
زمانى كه مسلماناناز مكه به مدينه هجرت كردند آنان در ابتداى ورود به مدينه هيچ چيز نداشتند، نه مسكنو پناهگاهى و نه خورد و خوراكى . لذا ايثار براى انصار يك تكليف ضرورى و لازم بودتا اينكه كم كم مهاجرين خود را جستند و وضع زندگيشان نسبتاً سامان يافت .
- دراين موقع بود كه حكم ايثار با فرمان ميانه روى در انفاق نسخ گرديد .
(امام صادق (علیه السلام) لزوم جهاد يك مؤمن را با ده كافر در بدو امر كه مسلمانان اندك بودندو نسخ آن را با لزوم جهاد و پيكار با دو مرد كه تخفيفى بود درباره مؤمنان ، بهعنوان مثال مطرح فرموده است ).
- به من بگوئيد ببينم حكم قاضيان خود را در اينكهنفقه زن را بر شوهر واجب مى دانند، اما شوهر مى گويد من زاهد هستم و چيزى ندارم ،حكم عادلانه مى دانيد يا ظالمانه ؟ اگر آن قضاوت را، قضاوت جور بدانيد و حكمشان راهم حكمى ظالمانه تلقى كنيد، مردم خود شما را ظالم و ستمگر مى شناسند و اگر آن قضاترا جائر ندانيد و حكمشان را عادلانه بدانيد، حرف خود را نقض كرده ايد كه هر انسانىلازم است هزينه زندگى خود و خانواده اش را داشته باشد. و همچنين اين قضاوت وصيت واحسان انسان را در بيش از يك سوم مالش مردود مى دانند.
- به من بگوئيد ببينم اگرمردم ، زاهد پيشه باشند به آن معنى كه شما مى پنداريد، پس اين همه كفاره ها، نذوراتو زكات طلا و نقره و خرما و كشمش و ديگر چيزهائى را كه به عنوان زكات واجب مى شود،مانند شتر، گاو و گوسفند چه كسانى بگيرند؟ (مگر نه اين است كه برداشت شما از زهد آناست كه انسان گرسنه بماند و برهنه و كثيف زندگى كند؟) چون به نظر شما، هيچكس نمىتواند مال دنيا را براى خود داشته باشد و هر چند كه خود نيازمند و فقير باشد، بايدآنرا به ديگرى دهد.
- پس چه مسلك بدى داريد شما! و چقدر نسبت به قرآن و سنت واحاديث رسول خدا كه مورد تصديق قرآنند اما شما روى ندانم كارى آنها را مردود مىدانيد، جاهليد! شما در آيه هاى غريب قرآن و در ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و امرو نهى آن دقت نمى كنيد و به آنها توجه نداريد.
- به من بگوئيد ببينم سليمان بنداود را چگونه مى شناسيد؟ او از خدا براى خود سلطنت خواست ؛ سلطنتى كه پس از اوشايسته براى هيچكس نباشد. (11)
و خداوند هم به او چنين حكومت و سلطنتى را داد واو حق مى گفت و به حقيقت عمل مى كرد و ما مى بينيم خداوند اين تقاضا و اين زندگى رابراى او عيب نگرفت و براى هيچ مؤمنى هم آن را عيب و ننگ نمى داند. قبل از سليمان ،پدر او داود را در نظر بگيريد كه چه حكومت ، قدرت و سلطنت محكمى داشت . و همچنينيوسف كه به پادشاه مصر گفت : مرا خزانه دار خود قرار بده كه من مردى امين و داناهستم . و قدرت او چنان گسترش يافت كه تمام كشور مصر را تا سرزمين يمن فرا گرفت وهمه در سالهاى خشكى و قحطى ، از او طعام مى گرفتند. او نيز حق مى گفت و حق عمل مىكرد و كسى را نمى شناسيم كه اين زندگى را براى او ننگ و عار بداند.
پس اى مدعيانزهد و تصوف ! از آداب الهى و اصول تربيتى خدائى درباره مؤمنان ، ادب آموزيد و بهامر و نهى خدا بسنده كنيد و امور مشتبه را رها نمائيد و علم چيزى را كه نمى دانيدبه اهل آن واگذاريد كه در پيشگاه خدا تبارك و تعالى معذور خواهيد بود و پاداش همخواهيد برد و درصدد دانستن ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه قرآن باشيد و حلال را ازحرام بازشناسيد كه آن ، شما را به خداوند نزديكتر مى كند و شما را از جهل و نادانىدور مى سازد و جهالت را به اهل آن واگذاريد كه جاهل در جهان كم نيست . اين اهل علمو دانشند كه اندكند و خداوند فرمود: فَوقَ كلّ ذِى علمٍ عَليٌم (12)
پينوشتها:
1-كافى ، ج 5 ص 65
2-معلوم مى شود اينان يكبار همجلوتر نزد امام آمده ، ولى قادر به سخن و بحث نشده بوده اند.
3-الحشر 10
4-الدهر 8
5-گواينكه هميشه افرادى پر مدعا و بى ادب وجود دارند كه پا ازگليم خود فراتر مى گذارند و نسبت به بزرگان دين اسائه ادب مى كنند و ندانسته بهآنان خرده مى گيرند و كاتوليك تر از پاپ مى شوند.
6-يعنى انسان با وجود فقر ومسكنت خود و خانواده اش ، ديگران را مقدم بدارد و هزينه زندگى خود و]؛< خانوادهرا به آنها ببخشد و خود گرسنه بماند.
7-الفرقان 67
8-الانعام 141الاعراف 31
9-بنى اسرائيل 31
10-مؤلف در اينجا قسمتى از حديث را حذف كرده است . مراجعه كنيد به فروع كافى ، ج 5 ص 68
11-وهَب لى مُلكاً لا يَنبغى لاِ حدٍ منبَعدى ص36
12-يوسف 38