راسخون

چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

nikbakht88 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5887
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 

 


 

سلام. استمبولی که بهتر از چلوی خالیه!! بعدشم از کجا فهمیدید که دوغ اونها خوشمزست؟

 

 

این اتفاق منو یاد همایش... انداخت که در سطح بین المللی بود. اسمشو نمی گم یکم تابلوست. دانشگاه میزبان خیلی بی نظم برنامه چیده بود. ظهر برای ناهار بجای رسیدگی به مهموناشون گفتند اول به اساتیدمون ناهار می دیم بعد از ساعت 2 شروع می کنیم به مهمونا غذا دادن. 

آبرویی ازشون بردیم که درسی باشه برای بعدشون.

بچه های ما رفتند جلوی محل توزیع ناهار صف کشیدند. هر چی گفتند برید بشینید خودمون ازتون به صورت رسمی پذیرایی می کنیم ، فایده ایی نداشت که نداشت. بعد برای اینکه قضیه صف کشیدن را جمع کنند، شروع کردند به غذا دادن بچه های بی جنبه ما. مهمونای خارجیشون هم که نمی دونستند چه خبره فکر می کردند رسم مهمونیشون اینه که توی صف باستند و مثل دانشجویان بدبخت غذا بگیرند، اومدند توی صف و بعد چند دقیقه چنان صفی شد که ... .

البته موافق این آبروریزی نبودم اما لازم بود براشون درس عبرتی بشه که بعد از این اگر مراسمی دارند، اخلاق مهمانداری را هم رعایت کنند.

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

یکی تعریف می کرد: مدیر مدرسشون خیلی بد اخلاق بوده و تصمیم به حال گیریش میگیرن خانم مدیر یه تاکسی داشت و همیشه بیرون مدرسه پارکش میکرد واسه حالگیریش دو تایر جلوی ماشین رو پنجر میکنن و وقتی مدرسه تعطیل شد بیچاره باردارم بود ماشین نازنینشو پنچر دید و کلی حالش گرفته شد

 

 

 

 

ستاد فیلترینگ تالار گفتگوی آزاد

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 


یکی تعریف می کرد: مدیر مدرسشون خیلی بد اخلاق بوده و تصمیم به حال گیریش میگیرن خانم مدیر یه تاکسی داشت و همیشه بیرون مدرسه پارکش میکرد واسه حالگیریش دو تایر جلوی ماشین رو پنجر میکنن و وقتی مدرسه تعطیل شد بیچاره باردارم بود ماشین نازنینشو پنچر دید و کلی حالش گرفته شد

 

 

 

 

ستاد فیلترینگ تالار گفتگوی آزاد

 

بابا دمتون گرم مثل اینکه ستادشم خیلی فعال

mansoure1373 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 478
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 


 


 

سلام. استمبولی که بهتر از چلوی خالیه!! بعدشم از کجا فهمیدید که دوغ اونها خوشمزست؟

 

 

این اتفاق منو یاد همایش... انداخت که در سطح بین المللی بود. اسمشو نمی گم یکم تابلوست. دانشگاه میزبان خیلی بی نظم برنامه چیده بود. ظهر برای ناهار بجای رسیدگی به مهموناشون گفتند اول به اساتیدمون ناهار می دیم بعد از ساعت 2 شروع می کنیم به مهمونا غذا دادن. 

آبرویی ازشون بردیم که درسی باشه برای بعدشون.

بچه های ما رفتند جلوی محل توزیع ناهار صف کشیدند. هر چی گفتند برید بشینید خودمون ازتون به صورت رسمی پذیرایی می کنیم ، فایده ایی نداشت که نداشت. بعد برای اینکه قضیه صف کشیدن را جمع کنند، شروع کردند به غذا دادن بچه های بی جنبه ما. مهمونای خارجیشون هم که نمی دونستند چه خبره فکر می کردند رسم مهمونیشون اینه که توی صف باستند و مثل دانشجویان بدبخت غذا بگیرند، اومدند توی صف و بعد چند دقیقه چنان صفی شد که ... .

البته موافق این آبروریزی نبودم اما لازم بود براشون درس عبرتی بشه که بعد از این اگر مراسمی دارند، اخلاق مهمانداری را هم رعایت کنند.

 

آخه دوغ عالیش بود که من دوس دارم اما مال ما دوغ گازذار بود...منم نخوردم....

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 


 

آخه دوغ عالیش بود که من دوس دارم اما مال ما دوغ گازذار بود...منم نخوردم....

 

گازدار بهتره آدم می خوره حال میکنه

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

یه خاطر روز معلمی :
روز معلم بود
یه پسر کلاسمون بود که همیشه چشاش خواب بود
معلم وارد شد
اون حالیش نشد

بعد از چند دقیقه که بیدار شد
بلند گفت آقا معلم تولدت مبارکککککک

 

 

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

در کلاس هنر معلممون یه سیب قرمز گذاشته بود برای نقاشی.منم ردیف اول نشسته بودم.تا معلم رفت آخر کلاس یه نگاهی به نقاشی های بچه ها بندازه من سریع به سیب یه گاز زدم.این قدر تند این کار را انجام دادم که سیب داشت توی گلوم گیر می کرد.معلممون وقتی برگشت سرمیزش هاج و واج مونده بود...........
یه معلم خفن ریاضی داشتیم.همون ماه اول از سال تحصیلی می خواست امتحان بگیره.ما هم که حس امتحانو نداشتیم.صبح زود با یکی از بچه ها از دیوار مدرسه بالا رفتیم.کلاسمون هم تو حیاط بود.کف کلاس 3 گالن وایتکس خالی کردیم و سریع از مدرسه بیرون رفتیم.تا یه هفته یه تخته گذاشتن تو حیاط مدرسه کلاسامون تو حیاط برگزار می شد............
معلم فیزیکمون می خواست امتحان بگیره.سوالات را هم آماده کرده بود و داده بود تو دفتر مدیر دروس که زیراکس بگیره.ما هم برنامه ریزی کردیم و یه دعوای صوری جلوی دفتر مدیر دروسمون راه انداختیم و یکی از بچه ها سوالات امتحان را با سوالاتی که خودمون آماده کرده بودیم عوض کرد.چند روز بعد هم همون سوالات از ما امتحان گرفته شد...................
یه معلم شیمی داشتیم قدش کوتاه بود همیشه قبل از کلاس تخته پاک کن را بالاس تخته می گذاشتیم تا دستش نرسه.بعد هم آخر کلاس می نشستیم می گفتیم آقا نمی بینیم لطفا بالاتر بنویسید.......
 

 

 



 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

یکی از دوستان تعریف می کرد که استاده یک از دانشجوهارو انداخته بوده بیرون اونم با ماشین میندازه دنبال استاده و در حالیکه هرچی فحش بلد بوده نثار استاده می کرده دنبالش میرفته که زیرش کنه. استاد بدبخت با هزار زحمت فرار می کنه. تا یه ماهم نمیاد.

 

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

يه معلم داشتيم هر وقت کلاس تموم ميشد کسايي که جلوي دفترمدرسه ايستاده بودن و شلوغ بازي ميکردن رو  نديده ونشناخته يه پس گردني ميزد که خود منم ازين لطف الهي بي بهره نبودم.

يکي ديگه از معلمامون يکم قدش کوتاه بود وازپشت سر شبيه دانش آموزابود يه بار با دوسه تا از بچه ها قرار گذاشتیم که معلم قد کوتاهمون رو جلو دفتر سوال پيچ کنيم تا اون معلم پس گردني زن بياد .خلاصه اين کارو کرديم اومدو يه پس گردني محکم به اون معلممون زد ماهم زديم زير خنده ود بدو!!!!!!!!!!!!

 

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 


یه بار نزدیکای شب چهار شمبه سوری بود زنگ تفریح تو راهرو داشتیم راه میرفتیم یه دفعه یه نفر ترقه زد ناظمم به منو رفیقم گیرداد و کیفامونو گشت از کیفه من نوار لیلا فروهر در اومد از کیف رفیقم نوار سیاوش قمیشی

آقا به ما گیر داد که این نوارا چیه و فلان خلاصه بعد از کلی روضه خوندن نوار منو شکست و فرستادمون بریم خونه تو راه اعصاب منم داغون رفیقم دست کرد تو جیبش یه مشت قند در اورد گفت بیا دهنتو شیرین کن گفتم بابا قند از کجا گیرآوردی گفت از میز ناظم زدم گفت پس قندون کو گفت مال نبود ورنداشتم گفتم بریز بره بابا .

بعد گفت منگنه میخوای دیدم منگنه ناظمم زده تو گوشش گفتم ساسان واسمون شر میشه این چیه آخه ورداشتی گفت اضافه بود لازم نداشت

دیدم دوباره دست کرد تو جیبش پانچ درآورد گفتم بابا دیوونه اینارو چطوری برداشتی ؟
فردا رفتم دفتر ناظم گچ بیارم دیدم همه چیرو با نخ پول بسته اصلا یه حالی داد
 

 

 



 

nikbakht88 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5887
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 

 


یکی از دوستان تعریف می کرد که استاده یک از دانشجوهارو انداخته بوده بیرون اونم با ماشین میندازه دنبال استاده و در حالیکه هرچی فحش بلد بوده نثار استاده می کرده دنبالش میرفته که زیرش کنه. استاد بدبخت با هزار زحمت فرار می کنه. تا یه ماهم نمیاد.

 

 

سلام. ترویج آزار و اذیت!!! وای وای

یادم باشه

حضرت علي (ع) فرمودند : هر كس كلمه اي به من بياموزد مرا بنده خويش مي كند.

جایگاه معلم و استاد، جایگاه والایی است و احترام و تکریمشون خیلی مهمه، بویژه استاد و معلم به معنای واقعی آن.

 

 

mansoure1373 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 478
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 


يه معلم داشتيم هر وقت کلاس تموم ميشد کسايي که جلوي دفترمدرسه ايستاده بودن و شلوغ بازي ميکردن رو  نديده ونشناخته يه پس گردني ميزد که خود منم ازين لطف الهي بي بهره نبودم.

يکي ديگه از معلمامون يکم قدش کوتاه بود وازپشت سر شبيه دانش آموزابود يه بار با دوسه تا از بچه ها قرار گذاشتیم که معلم قد کوتاهمون رو جلو دفتر سوال پيچ کنيم تا اون معلم پس گردني زن بياد .خلاصه اين کارو کرديم اومدو يه پس گردني محکم به اون معلممون زد ماهم زديم زير خنده ود بدو!!!!!!!!!!!!

 

 

نوچ نوچ نوچ......چه بلا بودید شما دیگه.!!!من یادمه یه معلم داشتیم هم قد و اندازه ی خودمون بغلش می کردیم...ی بارم زدم پس کله ش کولش شدم..بیچاره فکر کنید چی شد؟......

 

امضا:منصوره

mostafa199455 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 235
|
تاریخ عضویت : بهمن 1390 

چه بلا هایی آوردی سر معلماتون

mostafa199455 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 235
|
تاریخ عضویت : بهمن 1390 

سال دوم هنرستان بودم توی کارگاه بود کف کارگاهمون سیمانی بود من برداشتم یه ذره بنزیم ریختم کف سالون معلمامون اومدن یکیشون گفت اینجا چرا خیسه خلاصه ما بهونه آوردی آب ریخته این بنده خدا به حرف ما اطمینان کرد خواست بره سمت یه ماشین اومد از ائنجا رد بشه که سر خردو رفت هوا

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

سلام

منم يه بلا اوردم ولي روم نيست بگم

خلاصه بگم

واقعا از من بعيد بود اين كار رو كنم! آخه تاحالا تو عمرم شلوغ بازي در نيوردم و لي خوب شيطونه ديگه!!!

خوب همين امسال بود كه تا زنگ تفريح رو زدن يه ترقه از جيب دوستم در اومد (كپسولي) گفت اينو بيا بزنيم!سريع! آغا هم حواسش نيست.

خب اون فندك و زد و من پرت كردم!! بببببببببببببببببببمب

شيشه ها ي مدرسه تكون خورد!!

همه ي معلما  و بچه ها ريختن تو كلاس!!من هم فرار كردم تو دستشويي!اما كسي نفهميد من بودم!

بدبخت معلمون تركيد از ترس! خلاصه بعدا با گل و يه هديه تونستم راضيش كنم حلالم كنه.

سرانجام به 1 نفر از بچه ها كه ماجرا رو ميدونست تحويل دفتر داده شدم و 4 روز اخراج شدم!دق كردم تو خونه!

اون يه نفر رو هم اون پسره كه بهم ترقه رو داده بود با دوستاش رفتند بعد مدرسه به حسابش رسيدگي كردن!

اين بزرگ ترين جرمي بود كه تو دوران تحصيل انجام دادم