چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟
سلام. استمبولی که بهتر از چلوی خالیه!! بعدشم از کجا فهمیدید که دوغ اونها خوشمزست؟
این اتفاق منو یاد همایش... انداخت که در سطح بین المللی بود. اسمشو نمی گم یکم تابلوست. دانشگاه میزبان خیلی بی نظم برنامه چیده بود. ظهر برای ناهار بجای رسیدگی به مهموناشون گفتند اول به اساتیدمون ناهار می دیم بعد از ساعت 2 شروع می کنیم به مهمونا غذا دادن.
آبرویی ازشون بردیم که درسی باشه برای بعدشون.
بچه های ما رفتند جلوی محل توزیع ناهار صف کشیدند. هر چی گفتند برید بشینید خودمون ازتون به صورت رسمی پذیرایی می کنیم ، فایده ایی نداشت که نداشت. بعد برای اینکه قضیه صف کشیدن را جمع کنند، شروع کردند به غذا دادن بچه های بی جنبه ما. مهمونای خارجیشون هم که نمی دونستند چه خبره فکر می کردند رسم مهمونیشون اینه که توی صف باستند و مثل دانشجویان بدبخت غذا بگیرند، اومدند توی صف و بعد چند دقیقه چنان صفی شد که ... .
البته موافق این آبروریزی نبودم اما لازم بود براشون درس عبرتی بشه که بعد از این اگر مراسمی دارند، اخلاق مهمانداری را هم رعایت کنند.
یکی تعریف می کرد: مدیر مدرسشون خیلی بد اخلاق بوده و تصمیم به حال گیریش میگیرن خانم مدیر یه تاکسی داشت و همیشه بیرون مدرسه پارکش میکرد واسه حالگیریش دو تایر جلوی ماشین رو پنجر میکنن و وقتی مدرسه تعطیل شد بیچاره باردارم بود ماشین نازنینشو پنچر دید و کلی حالش گرفته شد
ستاد فیلترینگ تالار گفتگوی آزاد
یکی تعریف می کرد: مدیر مدرسشون خیلی بد اخلاق بوده و تصمیم به حال گیریش میگیرن خانم مدیر یه تاکسی داشت و همیشه بیرون مدرسه پارکش میکرد واسه حالگیریش دو تایر جلوی ماشین رو پنجر میکنن و وقتی مدرسه تعطیل شد بیچاره باردارم بود ماشین نازنینشو پنچر دید و کلی حالش گرفته شد
ستاد فیلترینگ تالار گفتگوی آزاد
بابا دمتون گرم مثل اینکه ستادشم خیلی فعال
سلام. استمبولی که بهتر از چلوی خالیه!! بعدشم از کجا فهمیدید که دوغ اونها خوشمزست؟
این اتفاق منو یاد همایش... انداخت که در سطح بین المللی بود. اسمشو نمی گم یکم تابلوست. دانشگاه میزبان خیلی بی نظم برنامه چیده بود. ظهر برای ناهار بجای رسیدگی به مهموناشون گفتند اول به اساتیدمون ناهار می دیم بعد از ساعت 2 شروع می کنیم به مهمونا غذا دادن.
آبرویی ازشون بردیم که درسی باشه برای بعدشون.
بچه های ما رفتند جلوی محل توزیع ناهار صف کشیدند. هر چی گفتند برید بشینید خودمون ازتون به صورت رسمی پذیرایی می کنیم ، فایده ایی نداشت که نداشت. بعد برای اینکه قضیه صف کشیدن را جمع کنند، شروع کردند به غذا دادن بچه های بی جنبه ما. مهمونای خارجیشون هم که نمی دونستند چه خبره فکر می کردند رسم مهمونیشون اینه که توی صف باستند و مثل دانشجویان بدبخت غذا بگیرند، اومدند توی صف و بعد چند دقیقه چنان صفی شد که ... .
البته موافق این آبروریزی نبودم اما لازم بود براشون درس عبرتی بشه که بعد از این اگر مراسمی دارند، اخلاق مهمانداری را هم رعایت کنند.
آخه دوغ عالیش بود که من دوس دارم اما مال ما دوغ گازذار بود...منم نخوردم....
آخه دوغ عالیش بود که من دوس دارم اما مال ما دوغ گازذار بود...منم نخوردم....
گازدار بهتره آدم می خوره حال میکنه
یه خاطر روز معلمی :
روز معلم بود
یه پسر کلاسمون بود که همیشه چشاش خواب بود
معلم وارد شد
اون حالیش نشد
بعد از چند دقیقه که بیدار شد
بلند گفت آقا معلم تولدت مبارکککککک
در کلاس هنر معلممون یه سیب قرمز گذاشته بود برای نقاشی.منم ردیف اول نشسته بودم.تا معلم رفت آخر کلاس یه نگاهی به نقاشی های بچه ها بندازه من سریع به سیب یه گاز زدم.این قدر تند این کار را انجام دادم که سیب داشت توی گلوم گیر می کرد.معلممون وقتی برگشت سرمیزش هاج و واج مونده بود...........
یه معلم خفن ریاضی داشتیم.همون ماه اول از سال تحصیلی می خواست امتحان بگیره.ما هم که حس امتحانو نداشتیم.صبح زود با یکی از بچه ها از دیوار مدرسه بالا رفتیم.کلاسمون هم تو حیاط بود.کف کلاس 3 گالن وایتکس خالی کردیم و سریع از مدرسه بیرون رفتیم.تا یه هفته یه تخته گذاشتن تو حیاط مدرسه کلاسامون تو حیاط برگزار می شد............
معلم فیزیکمون می خواست امتحان بگیره.سوالات را هم آماده کرده بود و داده بود تو دفتر مدیر دروس که زیراکس بگیره.ما هم برنامه ریزی کردیم و یه دعوای صوری جلوی دفتر مدیر دروسمون راه انداختیم و یکی از بچه ها سوالات امتحان را با سوالاتی که خودمون آماده کرده بودیم عوض کرد.چند روز بعد هم همون سوالات از ما امتحان گرفته شد...................
یه معلم شیمی داشتیم قدش کوتاه بود همیشه قبل از کلاس تخته پاک کن را بالاس تخته می گذاشتیم تا دستش نرسه.بعد هم آخر کلاس می نشستیم می گفتیم آقا نمی بینیم لطفا بالاتر بنویسید.......
یکی از دوستان تعریف می کرد که استاده یک از دانشجوهارو انداخته بوده بیرون اونم با ماشین میندازه دنبال استاده و در حالیکه هرچی فحش بلد بوده نثار استاده می کرده دنبالش میرفته که زیرش کنه. استاد بدبخت با هزار زحمت فرار می کنه. تا یه ماهم نمیاد.
يه معلم داشتيم هر وقت کلاس تموم ميشد کسايي که جلوي دفترمدرسه ايستاده بودن و شلوغ بازي ميکردن رو نديده ونشناخته يه پس گردني ميزد که خود منم ازين لطف الهي بي بهره نبودم.
يکي ديگه از معلمامون يکم قدش کوتاه بود وازپشت سر شبيه دانش آموزابود يه بار با دوسه تا از بچه ها قرار گذاشتیم که معلم قد کوتاهمون رو جلو دفتر سوال پيچ کنيم تا اون معلم پس گردني زن بياد .خلاصه اين کارو کرديم اومدو يه پس گردني محکم به اون معلممون زد ماهم زديم زير خنده ود بدو!!!!!!!!!!!!
یه بار نزدیکای شب چهار شمبه سوری بود زنگ تفریح تو راهرو داشتیم راه میرفتیم یه دفعه یه نفر ترقه زد ناظمم به منو رفیقم گیرداد و کیفامونو گشت از کیفه من نوار لیلا فروهر در اومد از کیف رفیقم نوار سیاوش قمیشی
آقا به ما گیر داد که این نوارا چیه و فلان خلاصه بعد از کلی روضه خوندن نوار منو شکست و فرستادمون بریم خونه تو راه اعصاب منم داغون رفیقم دست کرد تو جیبش یه مشت قند در اورد گفت بیا دهنتو شیرین کن گفتم بابا قند از کجا گیرآوردی گفت از میز ناظم زدم گفت پس قندون کو گفت مال نبود ورنداشتم گفتم بریز بره بابا .
بعد گفت منگنه میخوای دیدم منگنه ناظمم زده تو گوشش گفتم ساسان واسمون شر میشه این چیه آخه ورداشتی گفت اضافه بود لازم نداشت
دیدم دوباره دست کرد تو جیبش پانچ درآورد گفتم بابا دیوونه اینارو چطوری برداشتی ؟
فردا رفتم دفتر ناظم گچ بیارم دیدم همه چیرو با نخ پول بسته اصلا یه حالی داد
یکی از دوستان تعریف می کرد که استاده یک از دانشجوهارو انداخته بوده بیرون اونم با ماشین میندازه دنبال استاده و در حالیکه هرچی فحش بلد بوده نثار استاده می کرده دنبالش میرفته که زیرش کنه. استاد بدبخت با هزار زحمت فرار می کنه. تا یه ماهم نمیاد.
سلام. ترویج آزار و اذیت!!! وای وای
یادم باشه
حضرت علي (ع) فرمودند : هر كس كلمه اي به من بياموزد مرا بنده خويش مي كند.
جایگاه معلم و استاد، جایگاه والایی است و احترام و تکریمشون خیلی مهمه، بویژه استاد و معلم به معنای واقعی آن.
يه معلم داشتيم هر وقت کلاس تموم ميشد کسايي که جلوي دفترمدرسه ايستاده بودن و شلوغ بازي ميکردن رو نديده ونشناخته يه پس گردني ميزد که خود منم ازين لطف الهي بي بهره نبودم.
يکي ديگه از معلمامون يکم قدش کوتاه بود وازپشت سر شبيه دانش آموزابود يه بار با دوسه تا از بچه ها قرار گذاشتیم که معلم قد کوتاهمون رو جلو دفتر سوال پيچ کنيم تا اون معلم پس گردني زن بياد .خلاصه اين کارو کرديم اومدو يه پس گردني محکم به اون معلممون زد ماهم زديم زير خنده ود بدو!!!!!!!!!!!!
نوچ نوچ نوچ......چه بلا بودید شما دیگه.!!!من یادمه یه معلم داشتیم هم قد و اندازه ی خودمون بغلش می کردیم...ی بارم زدم پس کله ش کولش شدم..بیچاره فکر کنید چی شد؟......
امضا:منصوره
چه بلا هایی آوردی سر معلماتون
سال دوم هنرستان بودم توی کارگاه بود کف کارگاهمون سیمانی بود من برداشتم یه ذره بنزیم ریختم کف سالون معلمامون اومدن یکیشون گفت اینجا چرا خیسه خلاصه ما بهونه آوردی آب ریخته این بنده خدا به حرف ما اطمینان کرد خواست بره سمت یه ماشین اومد از ائنجا رد بشه که سر خردو رفت هوا
سلام
منم يه بلا اوردم ولي روم نيست بگم
خلاصه بگم
واقعا از من بعيد بود اين كار رو كنم! آخه تاحالا تو عمرم شلوغ بازي در نيوردم و لي خوب شيطونه ديگه!!!
خوب همين امسال بود كه تا زنگ تفريح رو زدن يه ترقه از جيب دوستم در اومد (كپسولي) گفت اينو بيا بزنيم!سريع! آغا هم حواسش نيست.
خب اون فندك و زد و من پرت كردم!! بببببببببببببببببببمب
شيشه ها ي مدرسه تكون خورد!!
همه ي معلما و بچه ها ريختن تو كلاس!!من هم فرار كردم تو دستشويي!اما كسي نفهميد من بودم!
بدبخت معلمون تركيد از ترس! خلاصه بعدا با گل و يه هديه تونستم راضيش كنم حلالم كنه.
سرانجام به 1 نفر از بچه ها كه ماجرا رو ميدونست تحويل دفتر داده شدم و 4 روز اخراج شدم!دق كردم تو خونه!
اون يه نفر رو هم اون پسره كه بهم ترقه رو داده بود با دوستاش رفتند بعد مدرسه به حسابش رسيدگي كردن!
اين بزرگ ترين جرمي بود كه تو دوران تحصيل انجام دادم