راسخون

چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 

چه بلا هایی سر معلماتون آوردید؟!

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

خودم  چیزی یادم نمی یاد ولی یادم که یه معلمی داشتیم که خدارو شکر باز نشست شد جرات نمیکردیم سر کلاس نفس بکشیم .

کلی درس می خوندیم اما وقتی پای تخته می رفتیم از ترسمون چیزی یادمون نمی اومد و همیشه میگفت میز منو بالای سکو بزارید ما هم یه روزی دوتا پایه میزرو دقیقا کنار لبه ی سکو گذاشتیم بعد از چند دقیقه که معلممون نشست میز افتاد و از ترس رنگش مثل گچ سفید شد کلی حال کردیم ولی جرات نکردیم بخندیم.

PROMPET کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 4609
|
تاریخ عضویت : بهمن 1389 

من که از بس مثبت بودم تا به الان نشده که معلمی یا استادی را اذیت کنم

خلاصه بگم که خیلی خیلی آرام بودم

از اون درس خوناش بودم

mansoure1373 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 478
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 


خودم  چیزی یادم نمی یاد ولی یادم که یه معلمی داشتیم که خدارو شکر باز نشست شد جرات نمیکردیم سر کلاس نفس بکشیم .

کلی درس می خوندیم اما وقتی پای تخته می رفتیم از ترسمون چیزی یادمون نمی اومد و همیشه میگفت میز منو بالای سکو بزارید ما هم یه روزی دوتا پایه میزرو دقیقا کنار لبه ی سکو گذاشتیم بعد از چند دقیقه که معلممون نشست میز افتاد و از ترس رنگش مثل گچ سفید شد کلی حال کردیم ولی جرات نکردیم بخندیم.

 

ما هم همچین کاری کردیم و مقل شما نتونستیم بخندیم..اما به جاش از کلاس اخراج شدم

mansoure1373 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 478
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

بلا که چی بگم همین ننشستن سر کلاس که هنوزم این عادت رو داریم خیلی اذیت شون می کنیم....یه بار معاون به من و آبجیم که دوقلوییم گفت  آخر شما دوتا به جیگرم گل می زنین.

یه بار پامو کردم پشت پای معاون راهنمایی مون می خواست بیفته.گفت مگه چشم نداری؟!؟!

اس ام اس های ایرانسل و همراه اول رو که با شماره ی خودم می فرستم که بماند!!!

یه بار اشتباهی رو معلم مردمون آب ریختم!!!

و......

و...

خیلی کار های دیگه....تازه مدیر به خاطر من و آجیم یه طرف در آهنی زد که وقتی دیر میریم مدرسه حتما از جلو خودشون رد شیم

دوربین مخفی هم گذاشتن دم در کلاس

امضا:منصوره

nikbakht88 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5887
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 

 سلام و خدا قوت.

تاپیک جالبه شده. انشاالله با پیگیری آن به جاهای خوب برسونیدش.

اما بنده، 

البته اگه تعریف کنم ناراحت می شید ولی می گم.

متاسفانه یا خوشبختانه بنده از اون بچه های زیادی مثبت بودم که وقتی از کنار گروه دانش آموزا رد می شدم میگفتند: هیس اومد!!

آخه من مبصر کلاس بودم. چند سال هم پشت سر هم مبصر شدم و البته به انتخاب همون بچه هایی که وقتی نزدیکشون می شدم حرفهاشونو قطع می کردند.

ردیف اول می نشستم و جزء سوگولیا بودم. معلمها را که نه، ولی دانشآموزا رو اذیت می کردم. یه شکلکی بود که واقعا خنده آور بود، اونو می کشیدم و وقتی بچه داشتند پای تخته درس را توضیح می دادند، نشونشون می دادم  و حواسشونو پرت می کردم. چند باری هم بخاطر خنده هاشون که معلوم نبود برای چیه، تنبیه شدند. به قیافه جدی من هم نمی خورد کار من باشه، حتی اگه اعتراض هم می کردند، معلم باورش نمی شد.

 در ضمن از بس مرتب بودم، بعضی از بچه های کلاس از دستم کلافه بودند. 

ابتدایی و راهنمایی که هم صبح می رفتیم هم عصر، بین ظهر میرفتم خونه و لباسای مدرسمو می شستم و مجدد می رفتم مدرسه!!

... .

 

خوشحال شدید؟

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 


 سلام و خدا قوت.

تاپیک جالبه شده. انشاالله با پیگیری آن به جاهای خوب برسونیدش.

اما بنده، 

البته اگه تعریف کنم ناراحت می شید ولی می گم.

متاسفانه یا خوشبختانه بنده از اون بچه های زیادی مثبت بودم که وقتی از کنار گروه دانش آموزا رد می شدم میگفتند: هیس اومد!!

آخه من مبصر کلاس بودم. چند سال هم پشت سر هم مبصر شدم و البته به انتخاب همون بچه هایی که وقتی نزدیکشون می شدم حرفهاشونو قطع می کردند.

ردیف اول می نشستم و جزء سوگولیا بودم. معلمها را که نه، ولی دانشآموزا رو اذیت می کردم. یه شکلکی بود که واقعا خنده آور بود، اونو می کشیدم و وقتی بچه داشتند پای تخته درس را توضیح می دادند، نشونشون می دادم  و حواسشونو پرت می کردم. چند باری هم بخاطر خنده هاشون که معلوم نبود برای چیه، تنبیه شدند. به قیافه جدی من هم نمی خورد کار من باشه، حتی اگه اعتراض هم می کردند، معلم باورش نمی شد.

 در ضمن از بس مرتب بودم، بعضی از بچه های کلاس از دستم کلافه بودند. 

ابتدایی و راهنمایی که هم صبح می رفتیم هم عصر، بین ظهر میرفتم خونه و لباسای مدرسمو می شستم و مجدد می رفتم مدرسه!!

... .

 

خوشحال شدید؟

 

بله قربان مایه افتخار و غرور .

کلی خندیدم منم قیافم خیلی مثبت بود معلمامون بهم نگاه نمیکردن وهر وقت شلوغ میکردم به دوستم تذکر میدادن خیلی باحال بود .

جوانی کجایی که یادت بخیر

mansoure1373 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 478
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 


 


 سلام و خدا قوت.

تاپیک جالبه شده. انشاالله با پیگیری آن به جاهای خوب برسونیدش.

اما بنده، 

البته اگه تعریف کنم ناراحت می شید ولی می گم.

متاسفانه یا خوشبختانه بنده از اون بچه های زیادی مثبت بودم که وقتی از کنار گروه دانش آموزا رد می شدم میگفتند: هیس اومد!!

آخه من مبصر کلاس بودم. چند سال هم پشت سر هم مبصر شدم و البته به انتخاب همون بچه هایی که وقتی نزدیکشون می شدم حرفهاشونو قطع می کردند.

ردیف اول می نشستم و جزء سوگولیا بودم. معلمها را که نه، ولی دانشآموزا رو اذیت می کردم. یه شکلکی بود که واقعا خنده آور بود، اونو می کشیدم و وقتی بچه داشتند پای تخته درس را توضیح می دادند، نشونشون می دادم  و حواسشونو پرت می کردم. چند باری هم بخاطر خنده هاشون که معلوم نبود برای چیه، تنبیه شدند. به قیافه جدی من هم نمی خورد کار من باشه، حتی اگه اعتراض هم می کردند، معلم باورش نمی شد.

 در ضمن از بس مرتب بودم، بعضی از بچه های کلاس از دستم کلافه بودند. 

ابتدایی و راهنمایی که هم صبح می رفتیم هم عصر، بین ظهر میرفتم خونه و لباسای مدرسمو می شستم و مجدد می رفتم مدرسه!!

... .

 

خوشحال شدید؟

 

بله قربان مایه افتخار و غرور .

کلی خندیدم منم قیافم خیلی مثبت بود معلمامون بهم نگاه نمیکردن وهر وقت شلوغ میکردم به دوستم تذکر میدادن خیلی باحال بود .

جوانی کجایی که یادت بخیر

 

منم گاهی اوقات خیلی منظم و دختر خوبی هستم....امسال هم می خوام این طوری باشم..با وجود شیطنت های زیاد واسه بچه های مدرسه مون مشاور هستم.چون بچخ زرنگم

امضا:منصوره

nikbakht88 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5887
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 

 سلام.

می بینم که همه از دم پاستوریزند، اه اه اه!!!

یکبار یکی از بچه های تنبل کلاس سر درس شیمی که دبیرش خیلی سخت گیر و خشن بود و سر کلاسش نفسمون بند می اومد

موقع ارائه درس به جای یدید سدیم گفت ید ید (به سبک هد هد بخونیدش) سدیم، کلاس هم رفت رو هوا.

دبیرمون هم نامردی نکرد و امتحانی گرفت که جز تعدا کمی، اکثرا افتادند.

(البته معلمه بلا سر ما اورد و ربطی به این تاپیک نداشت.)

mostafa199455 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 235
|
تاریخ عضویت : بهمن 1390 

سلام من بترین بلایی که خودم سر یکی از معلمم های سوم راهنمایی اوردم که باعث شد یه هفته از مدرسه اخراج شم این بود که روی صندلی معلم ( صندلی معلم ما چوبی بود ) پونز گذاشتم معلم مون هم تا نشست رفت هوا بعدشم یکی از بچه های کلاسمونم منو لو داد

بعدش سال دوم هنرستان رشتم مکانیکه معلممون زیر ماشین منم اشتباهی روغن ماشینو ریختم روی صورتش کلی هم رفت توی دهنش که باعث شد بر معدشو شستشو بده همینا بود بقیشو دیگه روم نمیشه بگم

nikbakht88 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 5887
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 

 


سلام من بترین بلایی که خودم سر یکی از معلمم های سوم راهنمایی اوردم که باعث شد یه هفته از مدرسه اخراج شم این بود که روی صندلی معلم ( صندلی معلم ما چوبی بود ) پونز گذاشتم معلم مون هم تا نشست رفت هوا بعدشم یکی از بچه های کلاسمونم منو لو داد

بعدش سال دوم هنرستان رشتم مکانیکه معلممون زیر ماشین منم اشتباهی روغن ماشینو ریختم روی صورتش کلی هم رفت توی دهنش که باعث شد بر معدشو شستشو بده همینا بود بقیشو دیگه روم نمیشه بگم

 

سلام. بالاخره یکی پیدا شد که سر معلم ها بلا اورده باشد. برای تفریح خوبه اما امان از عاقبت آن!!

ما که خندیدیم. من نمی دونم این معلمها جونشون را از سر راه میارند که بدون کنترل صندلیشون می شینند!!

خوشا بحال خودم که عادت به نشستن ندارم.

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 


 


 

چه بلا هایی سر معلماتون آوردید؟!

 


 

من همیشه تمام معلمها واساتیدرودوست داشتم وباهاشون شیطونی نکردم

mansoure1373 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 478
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

بابا ایول به خودتون.....جریان پونس گذاشتنه جالب بود

 

 

امضا:منصوره

mansoure1373 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 478
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

چند وقت پیش همایش آمار داشتیم

جای همه خالی

بعد همایش بدون دعوت با مسئولین رفتیم ناهار ...مجبور شدن واس ما غذا بگیرن اما هی روزگار نگرفتن!!!!

به ما استمبولی دادن خودشون پلو خوردن

تازه دوغ شون م خوشمزه بود ولی مال ما نه...منم لجم گرفت نخوردم

وقت برگشتن هم 8نفر سوار ماشین معلم مون شدیم.6تا عقب یه بار در دستمو گرفت یه بار هم کله مو گرفت.آخه جا نبود مجبور بودیم تو شیشه بشینیم!!!!

قول داد بازم بریم با هم

خوش باشیم

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

یه معلم جبر داشتیم همیشه نیم ساعت دیر می اومد باقی وقت کلاس هم باید به سخنرانیاشون در مورد فوتسال گوش میکردیم بعدشم میفرمودند تمرینا رو هم حل نمیکنیم برین حل المسائل بخرین این معلمه تاریخ امتحان میانترممون رو که گفت تاریخ ناجوری بود هر چقدر گفتیم عوضش نکرد روز امتحان ما رفتیم آقا به جای 9 ساعت 11 تشریف اوردن ماهم اعصابمون خورد بود تصمیم گرفتیم برگه ها رو سفید بدیم
رفتیم نشستیم برگه ها رو داد دیدیم سوالا در حدی راحته که بدون اغراق یه دانش اموز راهنمایی هم میتونه جواب بده هی وسوسه شدیم جواب بدیم ولی ندادیم معلمه هم هی التماسمون میکرد بچه ها تر و خدا بنویسید دید فایده نداره تهدید کرد همه تون رو میندازم اما بازم فایده نداشت همگی پا شدیم رفتیم اخر سر هم نمره هامون 17 18 شد