چه بلاهایی سر معلماتون آوردید؟؟؟
چه بلا هایی سر معلماتون آوردید؟!
خودم چیزی یادم نمی یاد ولی یادم که یه معلمی داشتیم که خدارو شکر باز نشست شد جرات نمیکردیم سر کلاس
کلی درس می خوندیم اما وقتی پای تخته می رفتیم از ترسمون چیزی یادمون نمی اومد و همیشه میگفت میز منو بالای سکو بزارید ما هم یه روزی دوتا پایه میزرو دقیقا کنار لبه ی سکو گذاشتیم بعد از چند دقیقه که معلممون نشست میز افتاد و از ترس رنگش مثل گچ سفید شد کلی حال کردیم ولی جرات نکردیم بخندیم.
من که از بس مثبت بودم تا به الان نشده که معلمی یا استادی را اذیت کنم
خلاصه بگم که خیلی خیلی آرام بودم
از اون درس خوناش بودم
خودم چیزی یادم نمی یاد ولی یادم که یه معلمی داشتیم که خدارو شکر باز نشست شد جرات نمیکردیم سر کلاس
کلی درس می خوندیم اما وقتی پای تخته می رفتیم از ترسمون چیزی یادمون نمی اومد و همیشه میگفت میز منو بالای سکو بزارید ما هم یه روزی دوتا پایه میزرو دقیقا کنار لبه ی سکو گذاشتیم بعد از چند دقیقه که معلممون نشست میز افتاد و از ترس رنگش مثل گچ سفید شد کلی حال کردیم ولی جرات نکردیم بخندیم.
ما هم همچین کاری کردیم و مقل شما نتونستیم بخندیم..اما به جاش از کلاس اخراج شدم
بلا که چی بگم همین ننشستن سر کلاس که هنوزم این عادت رو داریم خیلی اذیت شون می کنیم....یه بار معاون به من و آبجیم که دوقلوییم گفت آخر شما دوتا به جیگرم گل می زنین.
یه بار پامو کردم پشت پای معاون راهنمایی مون می خواست بیفته.گفت مگه چشم نداری؟!؟!
اس ام اس های ایرانسل و همراه اول رو که با شماره ی خودم می فرستم که بماند!!!
یه بار اشتباهی رو معلم مردمون آب ریختم!!!
و......
و...
خیلی کار های دیگه....تازه مدیر به خاطر من و آجیم یه طرف در آهنی زد که وقتی دیر میریم مدرسه حتما از جلو خودشون رد شیم
دوربین مخفی هم گذاشتن دم در کلاس
امضا:منصوره
سلام و خدا قوت.
تاپیک جالبه شده. انشاالله با پیگیری آن به جاهای خوب برسونیدش.
اما بنده،
البته اگه تعریف کنم ناراحت می شید ولی می گم.
متاسفانه یا خوشبختانه بنده از اون بچه های زیادی مثبت بودم که وقتی از کنار گروه دانش آموزا رد می شدم میگفتند: هیس اومد!!
آخه من مبصر کلاس بودم. چند سال هم پشت سر هم مبصر شدم و البته به انتخاب همون بچه هایی که وقتی نزدیکشون می شدم حرفهاشونو قطع می کردند.
ردیف اول می نشستم و جزء سوگولیا بودم. معلمها را که نه، ولی دانشآموزا رو اذیت می کردم. یه شکلکی بود که واقعا خنده آور بود، اونو می کشیدم و وقتی بچه داشتند پای تخته درس را توضیح می دادند، نشونشون می دادم و حواسشونو پرت می کردم. چند باری هم بخاطر خنده هاشون که معلوم نبود برای چیه، تنبیه شدند. به قیافه جدی من هم نمی خورد کار من باشه، حتی اگه اعتراض هم می کردند، معلم باورش نمی شد.
در ضمن از بس مرتب بودم، بعضی از بچه های کلاس از دستم کلافه بودند.
ابتدایی و راهنمایی که هم صبح می رفتیم هم عصر، بین ظهر میرفتم خونه و لباسای مدرسمو می شستم و مجدد می رفتم مدرسه!!
... .
خوشحال شدید؟
سلام و خدا قوت.
تاپیک جالبه شده. انشاالله با پیگیری آن به جاهای خوب برسونیدش.
اما بنده،
البته اگه تعریف کنم ناراحت می شید ولی می گم.
متاسفانه یا خوشبختانه بنده از اون بچه های زیادی مثبت بودم که وقتی از کنار گروه دانش آموزا رد می شدم میگفتند: هیس اومد!!
آخه من مبصر کلاس بودم. چند سال هم پشت سر هم مبصر شدم و البته به انتخاب همون بچه هایی که وقتی نزدیکشون می شدم حرفهاشونو قطع می کردند.
ردیف اول می نشستم و جزء سوگولیا بودم. معلمها را که نه، ولی دانشآموزا رو اذیت می کردم. یه شکلکی بود که واقعا خنده آور بود، اونو می کشیدم و وقتی بچه داشتند پای تخته درس را توضیح می دادند، نشونشون می دادم و حواسشونو پرت می کردم. چند باری هم بخاطر خنده هاشون که معلوم نبود برای چیه، تنبیه شدند. به قیافه جدی من هم نمی خورد کار من باشه، حتی اگه اعتراض هم می کردند، معلم باورش نمی شد.
در ضمن از بس مرتب بودم، بعضی از بچه های کلاس از دستم کلافه بودند.
ابتدایی و راهنمایی که هم صبح می رفتیم هم عصر، بین ظهر میرفتم خونه و لباسای مدرسمو می شستم و مجدد می رفتم مدرسه!!
... .
خوشحال شدید؟
بله قربان مایه افتخار و غرور .
کلی خندیدم منم قیافم خیلی مثبت بود معلمامون بهم نگاه نمیکردن وهر وقت شلوغ میکردم به دوستم تذکر میدادن خیلی باحال بود .
جوانی کجایی که یادت بخیر
سلام و خدا قوت.
تاپیک جالبه شده. انشاالله با پیگیری آن به جاهای خوب برسونیدش.
اما بنده،
البته اگه تعریف کنم ناراحت می شید ولی می گم.
متاسفانه یا خوشبختانه بنده از اون بچه های زیادی مثبت بودم که وقتی از کنار گروه دانش آموزا رد می شدم میگفتند: هیس اومد!!
آخه من مبصر کلاس بودم. چند سال هم پشت سر هم مبصر شدم و البته به انتخاب همون بچه هایی که وقتی نزدیکشون می شدم حرفهاشونو قطع می کردند.
ردیف اول می نشستم و جزء سوگولیا بودم. معلمها را که نه، ولی دانشآموزا رو اذیت می کردم. یه شکلکی بود که واقعا خنده آور بود، اونو می کشیدم و وقتی بچه داشتند پای تخته درس را توضیح می دادند، نشونشون می دادم و حواسشونو پرت می کردم. چند باری هم بخاطر خنده هاشون که معلوم نبود برای چیه، تنبیه شدند. به قیافه جدی من هم نمی خورد کار من باشه، حتی اگه اعتراض هم می کردند، معلم باورش نمی شد.
در ضمن از بس مرتب بودم، بعضی از بچه های کلاس از دستم کلافه بودند.
ابتدایی و راهنمایی که هم صبح می رفتیم هم عصر، بین ظهر میرفتم خونه و لباسای مدرسمو می شستم و مجدد می رفتم مدرسه!!
... .
خوشحال شدید؟
بله قربان مایه افتخار و غرور .
کلی خندیدم منم قیافم خیلی مثبت بود معلمامون بهم نگاه نمیکردن وهر وقت شلوغ میکردم به دوستم تذکر میدادن خیلی باحال بود .
جوانی کجایی که یادت بخیر
منم گاهی اوقات خیلی منظم و دختر خوبی هستم....امسال هم می خوام این طوری باشم..با وجود شیطنت های زیاد واسه بچه های مدرسه مون مشاور هستم.چون بچخ زرنگم
امضا:منصوره
سلام.
می بینم که همه از دم پاستوریزند، اه اه اه!!!
یکبار یکی از بچه های تنبل کلاس سر درس شیمی که دبیرش خیلی سخت گیر و خشن بود و سر کلاسش نفسمون بند می اومد
موقع ارائه درس به جای یدید سدیم گفت ید ید (به سبک هد هد بخونیدش) سدیم، کلاس هم رفت رو هوا.
دبیرمون هم نامردی نکرد و امتحانی گرفت که جز تعدا کمی، اکثرا افتادند.
(البته معلمه بلا سر ما اورد و ربطی به این تاپیک نداشت.)
سلام من بترین بلایی که خودم سر یکی از معلمم های سوم راهنمایی اوردم که باعث شد یه هفته از مدرسه اخراج شم این بود که روی صندلی معلم ( صندلی معلم ما چوبی بود ) پونز گذاشتم معلم مون هم تا نشست رفت هوا بعدشم یکی از بچه های کلاسمونم منو لو داد
بعدش سال دوم هنرستان رشتم مکانیکه معلممون زیر ماشین منم اشتباهی روغن ماشینو ریختم روی صورتش کلی هم رفت توی دهنش که باعث شد بر معدشو شستشو بده همینا بود بقیشو دیگه روم نمیشه بگم
سلام من بترین بلایی که خودم سر یکی از معلمم های سوم راهنمایی اوردم که باعث شد یه هفته از مدرسه اخراج شم این بود که روی صندلی معلم ( صندلی معلم ما چوبی بود ) پونز گذاشتم معلم مون هم تا نشست رفت هوا بعدشم یکی از بچه های کلاسمونم منو لو داد
بعدش سال دوم هنرستان رشتم مکانیکه معلممون زیر ماشین منم اشتباهی روغن ماشینو ریختم روی صورتش کلی هم رفت توی دهنش که باعث شد بر معدشو شستشو بده همینا بود بقیشو دیگه روم نمیشه بگم
سلام. بالاخره یکی پیدا شد که سر معلم ها بلا اورده باشد. برای تفریح خوبه اما امان از عاقبت آن!!
ما که خندیدیم. من نمی دونم این معلمها جونشون را از سر راه میارند که بدون کنترل صندلیشون می شینند!!
خوشا بحال خودم که عادت به نشستن ندارم.
چه بلا هایی سر معلماتون آوردید؟!
من همیشه تمام معلمها واساتیدرودوست داشتم وباهاشون شیطونی نکردم
بابا ایول به خودتون.....جریان پونس گذاشتنه جالب بود
امضا:منصوره
چند وقت پیش همایش آمار داشتیم
جای همه خالی
بعد همایش بدون دعوت با مسئولین رفتیم ناهار ...مجبور شدن واس ما غذا بگیرن اما هی روزگار نگرفتن!!!!
به ما استمبولی دادن خودشون پلو خوردن
تازه دوغ شون م خوشمزه بود ولی مال ما نه...منم لجم گرفت نخوردم
وقت برگشتن هم 8نفر سوار ماشین معلم مون شدیم.6تا عقب یه بار در دستمو گرفت یه بار هم کله مو گرفت.آخه جا نبود مجبور بودیم تو شیشه بشینیم!!!!
قول داد بازم بریم با هم
خوش باشیم
یه معلم جبر داشتیم همیشه نیم ساعت دیر می اومد باقی وقت کلاس هم باید به سخنرانیاشون در مورد فوتسال گوش میکردیم بعدشم میفرمودند تمرینا رو هم حل نمیکنیم برین حل المسائل بخرین این معلمه تاریخ امتحان میانترممون رو که گفت تاریخ ناجوری بود هر چقدر گفتیم عوضش نکرد روز امتحان ما رفتیم آقا به جای 9 ساعت 11 تشریف اوردن ماهم اعصابمون خورد بود تصمیم گرفتیم برگه ها رو سفید بدیم
رفتیم نشستیم برگه ها رو داد دیدیم سوالا در حدی راحته که بدون اغراق یه دانش اموز راهنمایی هم میتونه جواب بده هی وسوسه شدیم جواب بدیم ولی ندادیم معلمه هم هی التماسمون میکرد بچه ها تر و خدا بنویسید دید فایده نداره تهدید کرد همه تون رو میندازم اما بازم فایده نداشت همگی پا شدیم رفتیم اخر سر هم نمره هامون 17 18 شد