راسخون

شورش ظفار

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 
 
 
روز ۲۵ مهر ۱۳۵۴ مقر اصلي شورشيان ظفار به تصرف نظاميان ايران درآمد و با اين رويداد جنگ ظفار به مراحل پاياني خود نزديك شد .
«ظفار» نام جنوبي‌ترين ايالت سلطان نشين عمان است. اين ايالت كه مرز مشترك عمان با يمن را تشكيل مي‌دهد، داراي يك نوار ساحلي باريك به طول 1370 كيلومتر و به عرض 10 الي 16 كيلومتر است. ظفار از شمال به عربستان، از جنوب به اقيانوس هند، از غرب به يمن و از شرق به صحراي «جده‌الحراسيس» عمان محدود مي‌شود. اين صحراي پهناور، ظفار را از لحاظ جغرافيائي از ديگر نقاط كشور جدا مي‌سازد. «صلاله» - مركز ظفار - شهري است بندري كه از دو منطقه خشك كوهستاني در شمال، و جنگلي و ساحلي در جنوب تشكيل گرديده است.
گرچه اكثر جمعيت 200 هزار نفري ظفار اهل تسنن هستند ولي مردم اين منطقه از نظر گويش، نژاد، فرهنگ و لهجه با ساير جمعيت ايالات عمان تفاوت دارند و دوري آنان از ساير ايالت‌ها بواسطه صحرا و كويري كه ميان آنها با ديگر استانهاي عمان فاصله ايجاد كرده، از اختلاط آنان با ديگر مردم اين كشور حتي‌المقدور جلوگيري كرده است.
اين جدائي در كنار عقب‌ماندگي اقتصادي ايالت ظفار سبب شده كه در اين استان بيش از ساير قسمتهاي عمان روحيه استقلال‌‌خواهي شكل گيرد.
ظفار به دلايل مذكور تا 1879 ميلادي كاملاًَ مستقل از دولت مركزي عمان و به وسيله رهبران قبائل اداره مي‌شد. در سالهاي پس از جنگ دوم جهاني عواملي مانند فقر و كشف نفت، جوانان ظفار را در جستجوي كار راهي كشورهاي عرب حوزه خليج فارس كرد. قدرت جسمي جوانان ظفاري كه نتيجه زندگي كوهستاني آنان است سبب توفيق آنان در به دست آوردن كار در كشورهاي عرب منطقه گرديد. به طوري كه زماني بيش از يك چهارم پرسنل پليس در كويت و قطر را افراد ظفاري تشكيل مي‌دادند.
كارگران ظفاري در خليج فارس به تدريج با جنبش‌هاي سياسي و ناسيوناليستي عرب آشنا شدند و اين آشنائي سبب ايجاد پيوند و رابطه ميان آنان گرديد. در 1341 گروهي از اهالي ظفار و جمعي از تبعيد شدگان سازمانهاي سياسي عرب به منظور تشكيل يك جبهه آزاديبخش عربي به هم پيوستند. اين تشكل به طور پنهاني توسعه يافت و رفته رفته سازمان‌هاي بيشتري را در خود گرد آورد تا اينكه در 11 خرداد 1344 با نام «جنبش آزادي‌بخش ظفار» موجوديت خود را اعلام كرد و اولين كنگره خود را در ناحيه‌اي در بلنديهاي ظفار برگزار كرد و كادر رهبري و ساختار سياسي و نظامي خود را تعيين نمود. اين كنگره شديداً تحت تأثير انديشه‌هاي ناسيوناليستي رهبران قبيله‌هاي منطقه‌ بود و هدف اوليه خود را رهائي ظفار از حاكميت دولت مسقط و استقلال اين ايالت قرار داده بود. 
يك هفته پس از اين كنگره و در صبح روز 19 خرداد 1344 كه «روز انقلاب» لقب گرفته بود، اين جنبش رسماً آغاز انقلاب مسلحانه در عمان را اعلام كرد. چريك‌هاي ظفار با وجود مشكلات فراوان نظامي و قوميتي توانستند در مدت نسبتاً كوتاهي بخش‌هائي از ايالت ظفار را از كنترل حكومت مركزي عمان آزاد سازند. استقلال جمهوري دمكراتيك يمن در 1347 نيز عامل ديگري بود كه باعث تقويت آنان گرديد. در آن زمان سلطان سعيد بن تيمور كه شديداً تحت سلطه مستقيم نظاميان انگليسي و مستشاران سياسي آن كشور حكومت مي‌كرد، زمام امور عمان را در دست داشت و در تمام اركان كشور سياستمدار و چهره‌‌هاي انگليسي را به كار گمان بود. به همين دليل نهضت آزاديبخش ظفار از ابتداي شكل‌گيري ماهيتي ضد انگليسي داشت و سازمان‌هاي شركت كننده در اين جنبش عليرغم همه تفاوت‌هائي كه در نوع نگرش سياسي خود به جبهه آزاديبخش ظفار داشتند در موضع‌گيري عليه بريتانيا جبهه‌اي يكسان و هم پيمان داشتند. با اين همه مجاورت ظفار با يمن جنوبي سابق ـ جمهوري دمكراتيك يمن ـ باعث شد كه رفته رفته، كمونيست‌هاي يمن به داخل جنبش ظفار نفوذ كنند و به مرور زمان، رهبري آن را به دست گيرند. يمني‌ها در مراحل بعد به تدريج رهبران ملي‌گراي جنبش را به حاشيه رانده و سپس نام جنبش آزاديبخش ظفار را طي كنگره‌اي كه در شهريور 1347 در شهر يمني «حمرين» تشكيل دادند به «سازمان آزاديبخش عمان و خليج عربي» تغيير دادند. سازماني كه به شدت تحت تأثير تفكر جناح چپ حاكم بر جامعه عرب از جمله ناصريستها و ساير دولتهاي كمونيستي منطقه قرار گرفت. اين حمايتها جنبش ظفار را از هويت اوليه‌اش كه تشكلي براي آزادسازي ايالت ظفار بود دور ساخت و بهانه‌اي براي توجيه سركوب آن شد. 
جنبش ظفار از 1347 تا 1351 به پيروزيهاي مهمي نائل گشت و توانست قلمرو خود را تا نزديكي مناطق نفت‌خيز عمان گسترش دهد و به پشتوانه مهمي براي ساير جنبش‌هاي مذهبي و قومي موجود در كشورهاي عرب حوزه خليج‌فارس تبديل شود. 
سلطان قابوس كه پس از بركناري پدرش سلطان سعيد بن تيمور زمام امور عمان را بدست گرفته بود و خود را در خطر سقوط مي‌ديد به توصيه و هماهنگي انگليسي‌ها و آمريكائي‌ها دست به دامان محمدرضا پهلوي شد. در آن زمان انگليسي‌ها در حال خروج از خليج‌فارس بودند و آمريكائيها نيز سرخورده از جنگ ويتنام با طرح «دكترين نيكسون» ترجيح داده بودند كه مشكلات كانونهاي بحراني جهان را به دست رژيمهاي منطقه حل و فصل كنند و از دخالت مستقيم حتي‌المقدور بپرهيزند. از اين رو وقتي دولت عمان در 25 تير 1351 با اعزام نماينده خود به تهران رسماً از شاه ايران خواست تا حكومت مسقط را در سركوب شورش ظفار ياري رساند، لندن و واشنگتن از شاه و همچنين از ملك‌حسين پادشاه اردن خواستند تا به ياري حكومت قابوس بشتابند. 
بدين ترتيب مداخله نظامي ايران در بحران ظفار زاييده يك تباني سياسي و استراتژيك ميان آمريكا و انگلستان و در راستاي استراتژي منطقه‌اي آنان بود و توافقي نبود كه تنها به اراده تهران و مسقط محدود شود. 
دكترين نيكسون موجب شده بود آمريكا در ازاي كاستن از حجم دخالتهاي مستقيم خود در كانون‌هاي بحراني جهان، دولتهائي را در اين مناطق به عنوان ژاندارم تعيين كرده و با سرازير ساختن انبوه جنگ‌افزارهاي نظامي به اين كشورها، آن‌ها را به حافظ منافع منطقه‌اي خود تبديل سازد. بدين‌ترتيب شاه در نيمه اول دهه پنجاه ش. به سرعت به ژاندارم نظامي آمريكا در منطقه تبديل شد و افزايش بهاي جهاني نفت در سايه بحران خاورميانه نيز وي را در اين سوداگري ياري بخشيد. 
در چنين شرائطي درخواست سلطان قابوس حاكم عمان از شاه براي سركوب شورش ظفار به سرعت مورد پذيرش شاه قرار گرفت. به ويژه آنكه كودتاي سلطان قابوس در 1349 مورد حمايت شاه نيز قرار داشت. دولت ايران در پي اين كودتا روابط سياسي ميان دو كشور را كه از دوره مظفرالدين شاه قاجار همواره رو به تقليل بود، با اعزام سفير به مسقط احيا كرد و سلطان قابوس نيز در جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي ايران شركت كرد. 
نخستين يگانهاي نظامي ايران در 29 آذر 1351 از طريق دريا و هوا رهسپار عمان شدند و در دو سوي يكي از جاده‌هاي مهم منتهي به «صلاله» - مركز ايالت ظفار - مستقر شدند. اين عمليات در پايان يك سلسله مانورهاي نظامي 12 روزه كه توسط پيمان نظامي «سنتو» و با شركت نيروهائي از انگلستان، آمريكا، ايران و تركيه در آبهاي خليج‌فارس صورت گرفت، انجام شد. اين مداخله نظامي بازتاب چنداني در جهان عرب نداشت. زيرا به استثناي سرهنگ قذافي در ليبي كه نارضايتي خود را از اين عمليات اعلام كرد ساير دولتهاي خاورميانه يا سكوت كردند و يا ابراز رضايت نمودند. حتي دولت اردن 21 فروند هواپيماي جنگنده به ظفار فرستاد تا تحت فرماندهي ايران در عمليات شركت كند. 
ارتش ايران با مساعدت اطلاعاتي ژنرالهاي انگليسي كه هنوز در عمان باقي مانده بودند، در ماههاي بعد تمامي شهرهاي اطراف صلاله و جاده‌هاي منتهي به اين شهر را تصرف كرد، راههاي اصلي و مهم بين يمن و عمان را كه مسير اصلي ارسال اسلحه از سوي حكومت كمونيستي عدن براي چريكهاي ظفار بود، مسدود كرد، در ارتفاعات استراتژيك مشرف به شهرهاي اصلي ظفار و مناطق مهم مرزي آن با يمن، استحكامات نظامي ايجاد ‌كرد و تا آذر 1354 تمامي ايالت آشوب‌زده ظفار و از جمله شهر صلاله را به تصرف خود در آورده و آن را به ارتش عمان واگذار كرد. اين عمليات 4 ساله به دليل آنكه در منطقه‌اي مملو از غار، پرتگاه و دره صورت گرفت با تلفات سنگيني براي دوطرف همراه بود اما دولت ايران هرگز ميزان تلفات خود را اعلام نكرد. تنها در روز 30 دي 1354 بود كه شاه در پاسخ به سؤال يك خبرنگار به 50 كشته از نظاميان ايران در ظفار اعتراف كرد. 
در 22 آذر 1354 سلطان قابوس پادشاه عمان طي مصاحبه‌اي رسماً پايان جنگ ظفار را اعلام كرد. پس از اين تاريخ نيروهاي ايران در تمام طول مرزهاي عمان و يمن مستقر شدند و به اصرار مقامات عمان در منطقه باقي ماندند. شاه نيز چندين بار تاكيد كرد «نيروهاي ايران به دعوت دولت‌ عمان به آن منطقه رفته‌اند و هر لحظه پادشاه آن كشور تقاضاي خروج كند، از آن منطقه خارج خواهند شد.» بخشي از اين نيروها در بهمن 1355 پس از بازگشت كامل آرامش به منطقه، به ايران بازگشتند و بقيه تا پيروزي انقلاب اسلامي در آنجا ماندند. 
شاه در آذر 1356 براي انجام يك سفر چهار روزه به عمان رفت و در روز 26 آذر از مناطق مختلف ظفار و نظاميان ايراني مستقر در آن نواحي بازديد كرد. 
با پيروزي انقلاب اسلامي در 1357، به دستور مهندس بازرگان - نخست‌وزير دولت موقت - باقي مانده نيروهاي ايران در ظفار به كشور بازگشتند. 
 
منابع: 
ـ فصلنامه تاريخ روابط خارجي، نشريه مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي وزارت امور خارجه، شماره‌هاي5 و 6.
ـ كتاب سبز وزارت امور خارجه، عمان، 1374. 
ـ سياست خارجي ايران در دوران پهلوي، عبدالرضا هوشنگ مهدوي، نشر البرز. 
ـ ظهور و سقوط سلطنت پهلوي، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، ج اول.

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

 
 
از خاطرات ۵۴ سال روزنامه‌نگاری ناگفته‌هایی از جنگ ظفار
 
 
 
 

 

 

 

 محمد بلوری:در بایگانی وزارت امور خارجه، پرونده‌ای نگهداری می‌شود كه در سینه‌اش، ماجرای تلخ و خونی یك جنگ نهفته است. پرونده‌ای درباره جنگ ظفار كه طی آن، خون چندهزار جوان ایرانی در سرزمینی بیگانه بر خاك داغ آن ریخته شد و تاكنون كمتر درباره جزئیات این جنگ گفته شده است، چراكه رژیم پهلوی سعی داشت اسرار این جنگ در پس پرده باقی بماند و حقایق تلخ آن افشا نشود و من كه به‌عنوان خبرنگار مدت ۱۲ روز در اردوگاه جنگی ظفار به سر برده بودم، با گذشت ۳۴ سال از این واقعه تاریخی جزئیاتی از نبرد سربازان ایرانی با شورشیان ظفار را بازگو می‌كنم.

اواخر آذرماه سال ۱۳۵۴، از طرف روزنامه كیهان ماموریت یافتم همراه گروهی از خبرنگاران دیگر روزنامه‌ها عازم منطقه جنگی ظفار شوم و گزارش‌هایی تهیه كنم. آن روز صبح با یك هواپیمای نظامی سی ۱۳۰، از بخش نظامی فرودگاه مهرآباد به سوی ظفار پرواز كردیم. در جریان پرواز، كمك‌خلبان جوان هواپیما كه با ما رابطه صمیمانه‌ برقرار كرده بود، گفت: درباره تعداد كشته‌های جوانان‌مان در ظفار، فقط این را می‌توانم بگویم كه در روزهای اوج جنگ، با این هواپیما، سرباز به جبهه‌ها می‌بردیم و در بازگشت، هواپیما را پر از جنازه سربازان به تهران می‌آوردیم. به‌طور مثال از گردان قوچان كه عازم جبهه شدند، دوسوم نفرات این گردان كشته شدند. پیش از پرداختن به مطلب اصلی باید یادآور شوم كه نبرد ظفار، یك جنگ با شیوه كلاسیك نظامی در برابر جنگجویان شورشی به شیوه چریكی بود كه تعداد تلفات نظامیان و شورشیان ظفار را افزایش می‌داد. سرزمین ظفار، گستره‌ای از كوهستان، با دره‌های عمیق و غارهای فراوانی است كه جنگ را برای یك ارتش مشكل می‌كرد. در عوض شورشیان با آشنایی به این مناطق، می‌توانستند با كمین در غارها و پناهگاه‌های كوهستانی و صعب‌العبور به مقابله در برابر نظامیان بپردازند. پیش از پرداختن به صحنه‌های نبرد، لازم است درباره شورش ظفار تاریخچه‌ای مختصر درباره این سرزمین بیان شود. استان ظفار با ۹ شهر، سرزمینی باستانی است كه در جنوب كشور عمان قرار دارد و سلاله مركز این استان است. سلاله در ساحل دریا واقع شده و قبرهای حضرت ایوب و حضرت صالح و عمران پیامبر ازجمله آثار و ابنیه تاریخی این شهر به‌شمار می‌رود.
استان ظفار با همسایگی عربستان‌ و یمن (در غرب) و متصل به دریای عمان و اقیانوس هند، از مناطق مهم و سوق‌الجیشی كشور عمان به حساب می‌آید. براساس نوشته مورخان، كوروش کبیر در قرن ششم قبل از میلاد عمان را در تصرف خود داشت و در دوران ساسانیان نیز این منطقه حدود ۳۰۰ سال تحت سلطه بود. ظفار از روزگاران قدیم تحت سلطه روسای قبایل بود كه از حدود ۱۷۰ سال پیش حكومت عمان در تلاش بود بر این سرزمین تسلط پیدا كند و سرانجام در جنگ اخیر ظفار، این هدف محقق شد. مهرماه سال ۱۳۵۴ بود. نظامیان ایران با سقوط مقر اصلی شورشیان ظفار، این استان را به تصرف خود درآوردند و با پایان نبردهای چند دهه، ظفار تحت تسلط سلطان‌نشین عمان درآمد. شورشیان ظفار كه از دیرباز برای استقلال این سرزمین و برای جدایی‌اش تلاش می‌كردند، در سال ۱۳۴۱ یك جبهه آزادیبخش تشكیل دادند كه اعضای آن از ساكنان ظفار و تبعیدشدگان این سرزمین و كارگرانی بودند كه در جست‌وجوی كار، دیار فقرزده‌شان را ترك كرده و برای كار به كشورهای حاشیه خلیج‌فارس رفته بودند.
رفته‌رفته این جبهه با پیوستن سازمان‌های مختلف دیگر، نیروی بیشتری پیدا كرد تا اینكه در سال ۱۳۴۴ به نام جنبش آزادیبخش ظفار به مبارزه شكل گسترده‌تری داد.
در نخستین كنگره‌ای كه سران این جنبش در یك منطقه كوهستانی تشكیل دادند، با تعیین كادر رهبری جنبش، گروه‌های سیاسی و نظامی آن شكل ‌گرفت و هدف از جنبش آزادیبخش ظفار، رهایی این سرزمین از حاكمیت كشور عمان و استقلال كامل ظفار اعلام شد، تا اینكه در نوزدهم خردادماه سال ۱۳۴۴، تلاش برای شروع انقلاب مسلحانه آغاز شد كه یك نوك حمله پیكان مبارزه متوجه انگلیس بود.
در آن زمان سلطان سعیدبن‌تیمور (پدر سلطان قابوس) با حضور نظامیان انگلیس در عمان، سعی داشت به تشكیلات نظامی خود سر و سامانی بدهد و از حمایت آنان در مقابله با جنبش آزادیبخش ظفار بهره‌مند شود.
از سوی دیگر، یمن جنوبی (سابق) كه تحت حاكمیت كمونیست‌ها اداره می‌شد و با سرزمین طفار مرز مشتركی داشت، به كمك سران جنبش آزادیبخش ظفار شتافت. كمونیست‌های یمن جنوبی وارد جنبش ظفار شدند و به تدریج ضمن ارسال اسلحه و مهمات، هدایت آن را در دست گرفتند. قطار شترهایی كه بارشان سلاح‌های جنگی و آذوقه بود، شبانه از یمن به راه می‌افتادند و با گذر از كوهستان صعب‌العبور به ظفار می‌رسیدند. شورشیان ظفار نیز بار شتر‌ها را به دوش می‌كشیدند تا وارد دره بسیار عمیقی شوند. دره شیرشیتی، مقر اصلی شورشیان بود. این دره چنان عمقی داشت كه درختان تناور و چندصدساله در عمق آن، از بالای دره به اندازه چوب‌كبریت‌هایی به نظر می‌رسیدند. در كمركش شیب این دره، غارهایی وجود داشت كه به محل زندگی و انبار‌های آذوقه و مهمات تبدیل شده بود. شورشیان با تلاش بسیار، بار شتر‌ها را وارد این غارها می‌كردند تا در نبرد‌ها به كارشان بیاید.
جنبش ظفار كه نبرد را از سال ۱۳۴۷ آغاز كرده بود، توانسته بود مناطق وسیعی را به تصرف خود درآورد و سلطان قابوس (پس از بركناری پدرش، حكومت عمان را در دست گرفته بود) وقتی فهمید شورشیان تا مناطق نفت‌خیز عمان نزدیك شده‌اند دچار نگرانی شده و به توصیه انگلیس، برای سركوب شورشیان از محمدرضا پهلوی درخواست كمك كرد. عمان تشكیلات نظامی منسجمی نداشت و به عنوان مثال دانشكده افسری‌اش تحت نظارت انگلیسی‌ها تازه اقدام به جذب دانشجو كرده بود. انگلیسی‌ها كه در آن زمان می‌خواستند خلیج‌فارس را تخلیه كنند به سلطان قابوس توصیه كرده بودند از ایران برای سركوب شورشیان  كمك بخواهد و ملك حسین پادشاه اردن نیز در جنگ او را یاری كند. یگان‌های نظامی ایران از روز بیست‌ونهم آذرماه ۱۳۵۱، از راه دریا و هوا روانه عمان شدند و با راهنمایی و هدایت انگلیسی‌ها جنگ تمام‌عیاری را شروع كردند. اردن نیز حدود ۲۰ فروند هواپیمای جنگنده به صحنه جنگ فرستاد و چند فروند از جنگنده‌های «تندر برد» انگلیس به یاری ارتش ایران فرستاد. این عملیات طی چهار سال در مناطق كوهستانی ادامه یافت و با وارد آمدن تلفات سنگین به نظامیان ایرانی و شورشیان ظفار تمامی این استان به كشور عمان واگذار شد. با وجود این گروه‌هایی از نظامیان ایرانی تا انقلاب جمهوری اسلامی در منطقه باقی مانده بودند كه در زمان نخست‌وزیری مهندس بازرگان به كشور بازگشتند.
ورود به ظفار
هنگام عصر هواپیمای نظامی حامل خبرنگاران در نزدیكی اردوگاه اصلی نظامیان ایرانی فرود آمد. سراسر اردوگاه پوشیده از چادرهایی خاكستری بود كه سربازان زیادی در آنها به استراحت مشغول بودند. در آن زمان، اوج جنگ فروكش كرده بود اما جسته‌و‌گریخته حملاتی از طرف شورشیان انجام می‌گرفت، به طوری كه صبح اولین شب وقتی از خواب برخاستیم، با همهمه‌هایی در میان چادرهای سربازان روبه‌رو شدیم. ضمن پی‌جویی فهمیدیم نیمه‌های شب، گروهی از شورشیان ظفار وارد اردوگاه شده و چند نفر از سربازان را به قتل رسانده‌اند. به گفته یكی از افسران شورشیان، تسمه‌هایی دور گردن سربازان انداخته‌اند و آنها را خفه كرده‌اند. به گفته این افسر، شورشیان گروه‌هایی تشكیل داده‌اند كه با تسمه‌هایی از پوست شتر، در جنگل‌های انبوه و دره‌ها، برای شكار نظامیان كمین می‌كنند و از پشت سر با انداختن تسمه‌های چرمین، آنها را به قتل می‌رسانند.
در اردوگاه با یكی از افسران آشنا شدم كه با همین شیوه به شكار شورشیان می‌پرداخت این افسر را از دوران دبیرستان می‌شناختم و به نام افشین معروف بود. افشین كه در قائمشهر با هم در یك كلاس دبیرستانی تحصیل می‌كردیم، در آن زمان سر پرشوری داشت و در كارد‌اندازی ماهر بود. افشین در ظفار به عده‌ای از سربازان كارد‌اندازی و شكار شورشیان را تعلیم داده و با شركت آنها گروهی به نام گروه بكاو و بكش فراهم آورده بود. این گروه شب‌ها در مناطق كوهستانی و جنگلی، به راه می‌افتادند و با پرتاب كارد و انداختن تسمه‌هایی دور گردن شورشیان، آنان را به قتل می‌رساندند.
افشین فرزندخوانده یك سرپاسبان شهربانی در قائمشهر بود. این سرپاسبان سحرگاه یك روز زمستانی، افشین را كه نوزاد چندروزه‌ای بود و او را در كنار خیابان رها كرده بودند، به خانه‌اش برده و چون فرزندی نداشت، او را بزرگ كرده بود. سال‌ها پس از جنگ ظفار از افشین بی‌خبر بودم تا اینكه در جریان پیروزی انقلاب در روزنامه‌ها خواندم كه سروان افشین به‌خاطر كشتار مردم مشهد در جریان مبارزات انقلابی، توسط مردم به قتل رسیده است.

abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

جنبش ظفار و دخالت ارتش شاه  
 
  حملات هوای شدید و چند ساله نیروی هوای انگلیس به شوررشیان در جبل الاخضر، تلفات و خسارات زیادی به آنان وارد كرد و باعث سركوب و از هم پاشیدگی این قیام مسلحانه شد؛ ولی پس از مدتی ، انقلابیون عمانی توانستند نیروهای خود را جمع آوری و سازماندهی مجدد كنند.  
 
     
 
 
 
 
   
 
 
 
 
 
 
 
     
 
   
 

این شورش در سال ۱۹۵۷ علیه سلطه انگلیسی ها و نیز حاكمان مسقط و عمان شروع شد كه با سركوب شدید از سوی نیروهای انگلیسی مواجه گردید.

● جنبش ظفار

پایه و سابقه تاریخی «جنبش ظفار» (و یا به زعم رهبران جنبش : «انقلاب ظفار» ) را باید در قیام «جبل الاخصر» (۱) دانست. برخورد منافع امریكا و انگلیس در عمان در خلال دهه ۱۹۵۰ باعث شد استعمار انگلستان به بهانه حفظ منافع خود در عمان، تمامی این سرزمین را در كنترل نظامی خود قرار دهد. با توجه به سابقه تاریخی ضدیت مردمان مسقط و عمان با خارجی ها این اقدام انگلیسی ها باعث تحریك شدید احسااست آنان نسبت به حضور گسترده استعمار در سرزمین شان شد. جدا از عامل یاد شده، وجود فقر شدید در این جامعه نیز به عنوان عامل دیگری در پاگیری قیام الاخضر مطرح بود. همان گونكه در بخش استعمار انگلستان پس از جنگ جهانی دوم اشاره كردیم، این شورش در سال ۱۹۵۷ علیه سلطه انگلیسی ها و نیز حاكمان مسقط و عمان شروع شد كه با سركوب شدید از سوی نیروهای انگلیسی مواجه گردید. پیرو تشدید دامنه این قیام، سلطان شعیدبن تیمور حاكم مسقط و عمان در سال ۱۹۵۸ تاب مقاومت را در برابر قیام كنندگان از دست داد و به شهر بندری «صلاله» واقع در جنوب عمان (در ایالت ظفار) فرار كرد. (۲)

حملات هوای شدید و چند ساله نیروی هوای انگلیس به شوررشیان در جبل الاخضر، تلفات و خسارات زیادی به آنان وارد كرد و باعث سركوب و از هم پاشیدگی این قیام مسلحانه شد؛ ولی پس از مدتی ، انقلابیون عمانی توانستند نیروهای خود را جمع آوری و سازماندهی مجدد كنند. چنانكه در سال ۱۹۶۴ (۱۳۴۳ ش) با پیوند و ائتلاف گروه های قدیمی: «سربازان انقلابی ظفار» ، «جامعه خیرخواهی ظفار» (۳) ( به عنوان یك سازمان تجزیه طلبانه ظفار) ، («حركت ملی عرب» شاخه ظفار (به عنوان یك نهضت ملیگرای عرب) ، سازمان «جبهه آزادی بخش ظفار» تشكیل شد. هدف اولیه جبهه مذكور به عنوان یك جنبش ملی گرایانه عبارت از رهایی ایالت ظفار از سلطه نیروهای سلطان سعید بن تیمور (۴) و در مرحله بعد واژگونی نظام خودكامه و عامل عدم رشد و توسعه مسقط و عمان بود. جنبش مذكور تا یك سال پس از شكل گیری و آغاز فعالیت خود، بدون استفاده از كمك و حمایت منافع خارجی، در ابعادی كوچك و نسبتا غیرمؤثر و غیر كارآمد باقی ماند؛ ولی به نظر می رسید كه به دلیل شرایط اقتصادی ـ اجتماعی حاكم بر ظفار و روش های مستبدانه سلطان علیه مردم آن ایالت، جنبش بزودی موقعیت مطلوبی در میان مردم خواهد یافت.

ظفار به عنوان مركز شكل گیری جنبش و محل شروع مبارزات آزادی بخش منطقه، بزرگترین ایالت مسقط و عمان محسوب می شود كه در جنوب آن كشور و هم مرز با كشور یمن («بعدا جمهوری دمكراتیك خلق یمن» یا یمن جنوبی) قرار دارد . مساحت این ایالت ۵۰ هزار كیلومتر مربع و جمعیت آن (در اواسط دهه ۶۰) حدود ۲۰۰ هزار نفر بود. پایتخت آن شهر بندری «صلاله» (سلاله) با حدود ۱۰ هزار نفر جمعیت (در آن زمان) است. در بخش شمالی كوهستان های این منطقه (واقع در جنوب و ملقب به: جبل سمحان ، جبل القرد و جبل القمر) جلگه های وسیع و حاصل خیزی وجود دارد كه ساكنانش به گله داری و كشاورزی اشتغال دارند.

نقاط كوهستانی این منطقه شرایط و محیط مناسبی برای مبارزات مسلحانه چریكی و جنگ های پارتیزانی است. تذكر این نكته ضروری است كه جنبش ظفار و پیدایی آن، ریشه در خارج نداشت، بلكه جدا از عامل حضور استعمار كهنه انگلستان در آنجا باید ریشه هایش را در خود مسقط و عمان جستجو كرد. این ریشه ها، ابعاد سیاسی ، اجتماعی و اقتصادی داشتند چنانكه ظفار در دوره ای ولانی در محرومیت های اقتصادی ـ اجتماعی به سر برده و از نظر سیاسی مورد غفلت و كوتاهی شدید قرار داشت.

به هر حال ، جبهه آزادی بخش در تاریخ ۹ ژوئن ۱۹۶۵ در ایالت ظفار رسما موجودیت خود را اعلام كرد. در متن اعلامیه منتشر شده به «توده های خلق طفار» اعلام شده بود كه: «پیشتازان انقلابی .. با یامان به خدا رسالت رهایی ظفار را از زیر سلطه مستبدانه سلطان سعید [بن تیمور] بر دوش می كشد، سلطانی كه ویت دودمانش با منافع بارز جهانخواران انگلیسی همگونی می نماید...» در ادامه خاطرنشان شده بود كه: «توده های مبارز عرب!!جبهه آزادی بخش ظفار كه اكنون رشته مبازه در ظفار را علیه امپریالیسم و ... زنجیرش در دست گرفته است، بر اساس وحدت ملت عرب و وحدتمبارزات تمامی اعراب از اقیانوس [اطلس] تا خلیج [فارس] سخت تكیه می كنند ...»(۵)

پیرو آن، در اوایل ژوئن ۱۹۶۵ اولین كنرگه جبهه آزادی بخش ظفار برگزار شد. در این كنگره ، خط مشی مبازه مسلحانه به عنوان روش مبارزه با «امپریالیسم» انگلیس و «رژیم ارتجاعی» سلطان سعید بن تیمور انتخاب گردید. مبارزه مسلحانه اعضای جبهه تنها با ۹ قبضه تفنگ در كوهستان های ظفار آغاز شد. طبیعی بود كه روند پیشرفت فعالیت های چریكی و انقلابی در چنین جامعه عقب مانده اجتماعی، سیاسی و اقتصادی با مشكلات ویژه ای كه مهمترین آن جذب توده مردم در فعالیت های جنبش به شمار می آمد، روبرو شود؛ ولی به تدریج توده مردم مرحوم و فقیر ظفار به سوی جبهه آزادی بخش گرایش یافته و بنابراین با پیوستن نیروهای جدید به رزمندگان جبهه، «ارتش آزادی بخش خلق» شكل گرفت.

این ارتش توانست ضربه های شدید به نیروهای عمانی (كه به وسیله افسران انگلیسی آموزش دیده بودند و رهبری می شدند) وارد آورد. پس از گذشت مدتی از شروع مبارزه مسلحانه، ارتش آزادی بخش به استقرار حكوم ملی در مناطق آزاد شده و تحكیم مواضع خود در آنجا موفق شد. كسب این پی وزی های نظامی باعث شد انقلابیون و رزمندگان جدیدی جذب جبهه آزادی بخش شوند .

جبهه آزادی بخش ظفار و ارتش وابسته به آن بزودی از سوی رژیم جدید و رادیكال چپ گرای «جمهوری دموكراتیك خلق یمن» (یمن جنوبی، كه در سال ۱۹۶۷ تأسیس شده بود) مورد حمایت سیاسی و نظامی (آموزش ، تداركات و تسلیحات) قرار گرفند. جمهوری خلق چین نیز از طریق یمن جنوبی شروع به ارسال وسایل و تجهیزات نظامی برای آنان كرد. بر اساس گزارش روزنامه انگلیسی تایمز، افراد قبایل ظفار وابسته به جبهه آزادی بخش در پكن آموزش های سیاسی و چریكی را می گذراندند و به همراه مستشاران عقیدتی و فنی و نظامی چینی به ظفار برمی گشتند. (۶)

وقوع جنگ سوم اعراب و اسراییل در ژوئن ۱۹۶۷ و نتیجه آن كه شكست سخت اعراب (عمدتا شامل مصر ، سوریه ، اردن و عراق) در برابر اسراییل ( فلسطین اشغالی) بود، مبارزه مسلحانه ظفار را با مشكلات سیاسی و نظامی قابل توجهی روبرو ساخت؛ زیرا شكست یاد شده توازن قوای سیاسی ـ نظامی راشدیدا به نفع اسراییل و غرب تغییر داد، ضمنا سه كشور عرب با زا دست دادن بخشی از سرزمین های خود رد جنگ مذكور، عملا سرگرم مسائل سیاسی و نظامی خود پس از دوران جنگ شدند؛ (۷) بنابراین ، جبهه و ارتش آزادی بخش از نظر تهیه و تأمین تسلیحات مورد نیاز خود به وسیله كشورهای عرب یاد شده شدیدا در تنگنا قرار گرفت. مثلا از پایان جنگ شش روزه به بعد، پشتیبانی مصر از انقلابیون ظفار تقریبا به حد صفر رسید. (۸) در چنین شرایطی بود كه در سپتامبر ۱۹۶۸ دومین كنگره «جبهه آزادی بخش ظفار» در دهكده ساحلی «حمرین» (واقع در جنوب عمان و نزدیك صلاله) تشكیل شد و تجربه های مبارزات دو ساله جبهه مورد بررسی و بازبینی قرار گرفت.

حاصل بررسی های انجام شده در كنگره حمرین به آنجا انجامید كه جبهه موضع گیری كشوری (عمان) خود را به كل منطقه خلیج فارس گسترش داد؛ بنابراین نام «جبهه آزادی بخش ظفار» به «جبهه خلق برای آزادی عمان و خلیج اشغال شده» تغییر یافت! از این تاریخ بع بعد، تمایلات شدید ماركسیستی در هدف های رزمندگان ظفاری راه یافت. جبهه در این كنگره یك موضع شددی «مبارزه با امپریالیسم، استعمار ، ارتجاع، بورژوازی و فئودالیسم» اتخاذ كرد و خواستار توسعه یك جنگ خلقی آزادی بخش برای كل خلیج عربی (خلیج فارس) شد! همین تحول عقیدتی و عملكردی را نیز بعدا یك روزنامه چاپ عدن ( یمن جنوبی) منتشر كرد كه: در خلال كنگره حمرین سوسیالیسم علمی از وسی جبهه به عنوان یك تئوری انقلابی پذیرفته شد و یك ارتش خلقی آزادی بخش شكل گرفت. (۹)

در این كنگره استراتژی جدیدی برای عمان و خلیج فارس مشخص شد، آموزش سیاسی ـ عقیدتی افراد نظامی آغاز شد و برای اولین بار زنان در صفوف انقلابیون پذیرفته شدند. یكی دیگر از تصمیمات مهم كنگره دوم ، تشكیل «گروه های مقاومت ملی» بود تا ارتش آزادی بخش را حمایت و تكمیل كند. ضمنا تصمیم گرفته شد با بیسوادی و در محله اول در بین افراد ارتش آزادی بخش و «گروه های مقاومت ملی» مبارزه شود.

نتیجه قبول ایدئولوژی و خط مشی های ماركسیستی عبارت بود از محروم ماندن جبهه از حمایت فراوانی كه ممكن بود از سوی مردم ظفار نصیبشان گردد؛ زیرا با توجه به مسلمان و سنتی بودن مردم بومی، یك ضدیت بالقوه با مرام اشتراكی در میان آنان وجود داشت به گونه ای كه حتی از این تاریخ به بعد « جبهه خلق ....» مورد حمایت كمی از جانب جهان قرار گرفت. چنانكه سخنگوی جبهه در درمصاحبه ای با یك روزنامه كویتی اظهار داشت: «جبهه تماس هایی رسمی با اتحادیه عرب و پایتخت های عربی به منظور توضیح و تشریح مسأله انقلاب در ظفار داشته است. [در این تماس ها] از سوی جبهه تقاضای كمك های مؤثری در جهت [حمایت از] انقلاب شده، ولی غالب جواب ها منفی بوده است» . (۱۰) نهایت اینكه در سال ۱۹۷۰ ـ یعنی پنج سال پس از آغاز مبارزه بجهه ـ تقریبا غالب كشورهای عربی و افریقای شمالی ، از جنگجویان حمایت چندانی نمی كردند. (۱۱) .

تصمیم های اتخاذ شده در كنگره حمرین موجب قطبی شدن جنبه های منطقه ای و جهانی مبارزه شد و عملا باعث شد كه هزینه های جنگ هم از نظر نفرات و هم وسایل و تجهیزات افزایش یابد. از سوی دیگر انتخاب راه و عقیده ماركسیستی از سوی جبهه باثع حساسیت شدید سلطان مسقط و عمان، كشورهای میانه رو خلیج فارس، انگلستان و امریكا شد؛ به ویژه اینكه باید به این نكته مهم توجه كنیم كه چند میدان نفتی مهم عمان در جنوب آن كشور و در ایالات بزرگ ظفار قرار داشت و تولید تجارتی نفت نیز به تازگی در عمن شروع شده بود. (۱۲) بنابراین در پیش گرفتن خط مشی های ماركسیستی و چپ گرایانه افراطی می توانست خطری بالقوه برای كشورهای نفتی و میانه رو (طرفدرا غرب) در منطقه استراتژیك خلیج فارس محسوب شود.

بعد از كنگره دوم، بیش از ۹۰ درصد ایالت ظفار و چند شهر مهم و از جمله شهرهای : دالكوت ؛ رخیوط و سعده ( مجموعا در حدود یك ششم كل مساحت عمان) خرابكاری علیه تأسیسات شركت نفت «رویال داچ ـ شل» (هلندی ـ انگلیسی) (كه تقریبا امتیاز تمامی مناطق و تأسیسات نفتی عمان و از جمله ظفار را در كنترل و اداره خود داشت) به وسیله نیروهای رزمی جبهه انجام گرفت و عملیات اكتشاف و استخراج این شركت به طور كامل در ظفار (به عنوان اولین منطقه شروع عملیات اكتشاف و استخراج نفت) متوقف شد. (۱۳) پیرو این تحركات و در راستای هدف گسترش اقدامات و فعالیت های جبهه (پس از كنگره حمرین) ، مبارزات آزادی خواهانه و ضد انگلیسی در نقاط دیگر عمان نیز از ژوئن ۱۹۷۰ به بعد به رهبری «جبهه دموكراتیك خلق برای آزای عمان» آغاز شد.

پیرو یك رشته تحركات سیاسی، آزادی خواهانه و استقلال طلبانه در منطقه خاورمیانه و خلیج فارس پس از جنگ جهانی دوم، استعمار انگلستان ناچار شد در سلطان نشین مسقط و عمان نیز تغییر و تحولاتی سیاسی در تركیب رهبری آن به عمل آورد. علاوه بر اینكه سلطان سعید بن تیمور ( حام عمان) نیز نتوانسته بود قیام ظفار را سركوب یا كنترل كند؛ بنابراین با چراغ سبز و حمایت آن كشور، قابوس بن تیمور در تاریخ ۲۴ ژوئیه ۱۹۷۰ با انجام كودتایی علیه پدرس سعیدبن تیمور قدرت را در آن كشور به دست گرفت. وی تحصیل كرده آكادمی نظامی معتبر انگلستان به نام «سندهرست» (۱۴) بود و بر خلاف پدرش فردی تحصیل كرده و روشن و آگاه به شرایط و نیازهای زمان خود است. به همین دلیل از ابتدای حكومتش با درك واقعیت ها و نیازهای جامعه خود به یك رشته اصلاحات وسیع اجتماعی ، اقتصادی ، عمرانی و سیاسی در عمان اقدام كرد؛ بنابراین به تدریج توازون قدرت به نفع سلطان قابوس و به ضرر جبهه ظفار تغییر یافت.

سلطان قابوس در كنار شروع اصلاحات اجتماعی، به كلیه شورشیان جبهه ظفار كه خود را تسلیم می كردند عفو عمومی داد. بدین ترتیب این اقدام سلطان و ایجاد تأسیسات رفاهی و عمرانی باعث ایجاد شكاف و اختلاف در جنبش شد، چنانكه با استفاده از همین خط مشی ها، دولت توانست در فاصله سال های ۱۹۷۳ـ ۱۹۷۵ نزدیك به ۱۰۰۰ نفر از انقلابیون ظفار را به رویگردانی از قیام و تسلیم به دولت برانگیزد. (۱۵)

سلطان قابوس در تبلیغات سیاسی خود علیه نیروهای انقلابی «ارتش آزادی بخش» آنان را «یاغیان كمونیست» ، «كافران» و «بی خدایان» خطاب می كرد و برای تحریك احساسات مذهبی توده ها و جدا ساختن صفوف آنها از جنبش ظفار، از شعارهای اسلامی استفاده می كرد؛ (۱۶) بنابراین از سال ۱۹۷۰ به بعد، آن برتری و پیروزی هایی كه قبلا به وسیله نیروهای انقلابی ظفار كسب شده بود به تدریج رو به كاهش و زوال رفت. سلطان قابوس برای مبارزه با انقلابیون ظفار، ارتش عمان را تقویت كرد و آنها را با جدیدترین تسلیحات نظامی مجهز نمود. نیروهای نظامی عمانی، انگلیسی ، پاكستانی و هندی به فرماندهی ژنرال «هیوگ اولدمن» (۱۷) انگلیسی به عنان فرمانده نیروهای نظامی و وزیر دفاع عمان (۱۸) در سركوب شورشیان ظفار به آن كشور كمك می كردند.

سومین كنگره :جبهه خلق برای آزادی عمان و خلیج» با شركت كلیه نیروهای انقلابی ظفار در ژوئن ۱۹۷۱ در «رخیوط» تشكیل شد. زخیوط واقع در جنوبی ترین بخش سرزمین عمان و نزدیك مرز یمن، یكی از آخرین مناطق پایگاهی استعمار انگلستان در ظفار بود كه نیروهای انگلیسی در سال ۱۹۶۹ با توسعه عملیات چریكی جبهه از آنجا رانده شدند. (۱۹) در این كنگره تصمیم های مهمی در سطوح منطقه ای، بین المللی و عربی اتخاذ شد؛ از جمله تأكید بر همبستگی توده های عرب در مبارزه آزادی بخش و تأكید بر وظیفه جبهه در پشتیبانی از تمام انقلاب های دموكراتیك ملی؛ ضرورت ایجاد جبهه متحد وسیع، متشكل و مبارز علیه امپریالیسم و ارتجاع منطقه، رهایی منطقه از استعمار به هر شكل آن و تحقق استقلال كامل آنها؛ اتحاد سازمان های ملی فلسطین در جنگ دراز مدت علیه صهیونیسم و امپریالیسم و بالاخره طرفداری از نیروهای سوسیالیستی بین المللی و مترقی در مبارزاتشان علیه امپریالیسم و سرمایه داری غربی.

كنگره چهارم جبهه در دسامبر ۱۹۷۲ در «اهلیش» تشكیل شد. دو تصمیم مهمتر اتخاذ شده در این كنگره ، عبارت بودند از:

۱) تلفیق «جبهه ملی برای رهایی خلیج اشغال شده» با «جبهه دموكراتیك برای رهایی عمان» در یك جبهه واحد با عنوان «جبهه ملی برای رهایی عمان و خلیج»،

۲) انتخاب رهبری مشترك برای «جبهه ملی برای رهایی عمان و خلیج».

● دخالت نظامی ایران در عمان

با تشدید فعالیت ها و اقدامات چریكی رزمندگان جبهه و نیز گرایش های ماركسیستی آنان (به ویژه هدف های اعلام شده منطقه ای جبهه خلق) ، دولت ایران و نیز قدرت های غربی نسبت به جنبش ظفار حساس شدند. چنانكه محمدرضا شاه در اوایل سال ۱۹۶۹ در مصاحبه با یكی از نمایندگان كارگری پارلمان انگلستان در تهران اظهار داشت: «... ما آزادی كشتیرانی در منطقه [خلیج فارس] را تضمین می كنیم و در این رابطه می توانیم به تعهدات خود عمل كنیم». (۲۰) در همین راستا شاه اعلام كرد در صورت درخواست كمك از سوی حكومت های كشورهای ساحلی برای تأمین امنیت به آنان كمك خواهد كرد. (۲) این موضع گیری ایران باعث شد كه با توسعه عملیات چریك های ظفار و ناتوانی نیروهای عمانی در كنترل این جنبش ماركسیستی، و در نتیجه درخواست كمك نظامی سلطان قابوس از ایران، شاه به سرعت به آنان پاسخ مثبت دهد.

قابل ذكر است كه روابط دیپلماتیك ایران و عمان در اوت ۱۹۷۱ برقرار شد و پس از آن، مسؤولان دو كشور رفت و آمدها و مذاكرات متعددی با یكدیگر داشتند.

در فوریه ۱۹۷۲ یك هیأت ویژه عمانی به ریاست «توینی بن شهاب» مشاور سلطان قابوس برای مذاكره با مقامات ایرانی و ترتیب دریافت كمك نظامی از ایران برای سركوب شورش ظفار وارد تهران شد. پس از مذاكرات طولانی، بالاخره در ماه مارس ۱۹۷۲ یك پیمان محرمانه نظامی ـ امنیتی بین مشاور نظامی سلطان قابوس و مقامات ایران به امضا رسید. (۲۲) پیرو آن و در اجرای موافقت نامه یاد شده، ایران تسلیحات و مشاورین نظامی و امنیتی به عمان فرستاد. ضمنا بنا به ادعای جبهه خلق، «ایران جزیره عمانی الغنم را [واقع در قسمت شمال رأس المسندام و جنوب تنگه هرمز] اشغال كرد و نیروی دریایی و هوایی ایران به گشت زنی و مراقبت از منطقه رئوس الجبال كه بخش عمانی تنگه هرمز و قسمتی از آّ های ساحلی عمان است، پرداختند» .(۲۳) در حالی كه برخی منابع غربی اعلام كردند ایران در این جزیره، تنها به ایجاد یك ایستگاه كنترل آلودگی آب های خلیج فارس اقدام كرده است. (۲۴) در اوایل سال ۱۹۷۳ نیز ایران شش فروند هلیكوپتر نظامی را به همراه خدمه آنها برای كمك و استفاده در جنگ ظفار به عمان فرستاد.(۲۵)

سلطان قابوس در مصاحبه ای با روزنامه النهار در تاریخ ۲۲ مارس ۱۹۷۳ رسما اعلام كرد كه «ما كمك و خدمات نظامی مختلفی از ایران دریافت می كنیم.

افسران ایرانی این كمك ها را زیر نظر دارند و تعدادی هواپیمای ایرانی هم به كمك ما فرستاده شده است». (۲۶) ضمنا یك ماه بعد، در آوریل همان سال امیرعباس هویدا نخست وزیر ایران متذكر شد كه ایران به درخواست سلطان قابوس برای دریافت كمك از ایران پاسخ مثبت داده است. (۲۷) بالاخره مدتی پس از ارائه كمك های یاد شده و گسترش شورش طفار و عدم توانایی نیروهای عمانی در كنترل»، نیروهای نظامی ایران در تاریخ ۲۹ آذر ماه ۱۳۵۲ (۲۰ دسامبر ۱۹۷۳) بنا به درخواست سلطان قابوس مستقیما وارد عمل شدند. چنانكه بین ۱۲۰۰ تا ۱۵۰۰ سرباز ایرانی مجهز به پیشرفته ترین تجهیزات به وسیله ۲۰ فروند هلیكوپتر در تاریخ ۲۰ دسامبر از دو سوی شمال و جنوب و در دو سوی «خط سرخ» كه همان جاده سراسری صلاله ـ مسقط (جنوب ـ شمال) بود پیاده شدند.

نیروهای ایرانی كه متشكل از نیروهای ویژه هوابرد و تفنگداران دریایی بودند ، در اردوگاه های مرزی دشت های منطقه صلاله متمركز شدند (اردوگاه های فوج، ام الغوارف، و پایگاه صلاله) . تعدادی از نیروهای ایرانی نیز به نوار شمالی منطقه (تمریت و شعلیت) فرستاده شدند. پیاده شدن نیروهای ایرانی با پشتیبانی هواپیماهای انگلیسی كه از صلاله و مصیره پرواز كرده بودند، انجام شد. بعدا بخشی از نویرها به جزیره :«حلانیات» (كوریاموریا) اعزام شدند تا در آنجا تأسیسات نظامی لازم را ایجاد كنند. بقیه نیروهای ایرانی به اردوگاه های نظامی در منطقه شرقی و ممر اعزام شدند. مركز فرماندهی نیروهای ایرانی در پایگاه صلاله بود.

مدتی قبل از پیاده كردن نیرو و دخالت مستقیم نیروهای ایران در عمان «پیمان سنتو» اعلام كرد كه یك رشته مانورهای نظامی از تاریخ ۲۰ نوامبر ۱۹۷۳ به مدت ۱۲ روز در آب های دریای عمان و خلیج فارس انجام خاهد گرفت. در این مانور نیروهای دریایی و هوایی ایران، تركیه ، انگلستان و امریكا شركت داشتند و از هوا و دریا به پیاده كردن نیرو پرداختند.(۲۸) این مانورها در واقع دو هدف را دنبال می كرد:

۱) آزمایش توانایی نیروهای ایرانی و نیز زمینه سازی روانی در منطقه برای لشكركشی بعدی ایرانی ها،

۲) آزمایش توانایی نیروهای دیگر پیمان سنتو برای انجام عملیات و كنترل بحران های منطقه، تعداد نیروهای ایرانی در عمان در پایان سال ۱۹۷۴ به حدود ۳۵۰۰ نفر و در سال ۱۹۷۵ به حدود ۵ هزار نفر رسید. ضمنا هواپیماهای جنگنده f ۵ نیز با استفاده از پایگاه تمریت بر فراز مرزهای یمن جنوبی به گشت زنی می پرداختند. ضمنا كشتی های جنگی ایران نیز سواحل ظفار را تا زمانی كه تحت تسلط شورشیان بود، بمباران می كردند.

لشكركشی ایران به ظفار، در واقع در حكم یك میدان آزمایش و عمل بود؛ زیرا هم تسلیحات و تجهیزات جدید امریكایی (تحویلی به ارتش ایران) آزمایش می شد و هم كارایی و توانایی های افسران و سربازان ایرانی كه تا آن زمان در یك جنگ منطقه ای شركت و دخالت نداشتند ارزیابی می شد. به همین دلیل، واحدهای اعزامی ایران مرتبا تعویض و جانشین سازی می شدند تا تعداد بیشتری از نیروهای ایران با جنگ های نامنظم (چریكی) آشنا شوند. نكته مهم در كیفیت دخالت نیروهای نظامی ایران در ظفار این بود كه مثلا بر خلاف عملكرد نیروهای امریكایی در ویتنام، آنان به قتل عام، تجاوز به ناموس، غارت و چپاول اموال مردم و كلاهبرداری از افراد بومی اقدام نكردند. دیگر اینكه زمینه مداخله ایران در ظفار به علت عدم وجود ادعاهای ارضی میان دو كشور تسهیل شده بود. ضمنا ایران و عمان تنها دو كشور منطقه هستند كه در تنگه استراتژیك هرمز آب های مشتركی دارند؛ بنابراین وجود علایق و منافع مشترك در حوزه تنگه هرمز به مناسبات میان ایران وعمان بعد و ویژگی خاصی می بخشید كه در مقایسه با كشورهای دیگر منطقه تفاوت داشت. علاوه بر اینكه بسیاری از عمانی ها ایرانیان را به عنوان حامیانی می دانستند كه جلوی فعالیت های چپ گرایانه علیه حكومت را می گرفتند.

به هر حال دخالت نظامی ایران در ظفار، حساسیت و انتقاد و اعتراض تقریبا همه كشورهای عرب را به دنبال داشت، چرا كه این اقدام ایران را نماد بارز توسعه طلبی ایران در زمان شاه می دیدند. حتی كشورهای میانه رو عرب نیز حداقل خواستار كاهش حضور و نفوذ ایران در عمان بودند ! چنانكه مثلا یك هیأت نمایندگی اتحادیه عرب در اواسط سال ۱۹۷۴ مأموریت ناموفقی را در تحقق هدف مذكور به انجام رساند. پیرو آن نیز برخی گزارش ها حاكی از آن بود كه كشورهای مصر و عربستان سعودی خواستار جانشینی نیروهای عرب به جای نیروهای ایران بودند. در حالی كه یكی از دلایل درگیر شدن ایران در عمان عبارت از ابراز بی میلی قبلی اعراب در پاسخ به درخواست كمك سلطان قابوس از آنان بود. (۲۹)

در ژانویه ۱۹۷۵ دهكده ساحلی و بندر رخیوط ـ یعنی مركزیت مناطق تحت تسلط شورشیان و ستاد مركزی آنان ـ به دست نیروهای ایرانی افتاد. ضمنا با ایجاد موانع بیشتر به منظور قطع راه های تداركاتی از دسترس شورشیان ، آنان بیش از پیش ناگزیر به عقب نشینی شدند، تا آنجا كه به مرز یمن جنوبی رانده شدند. ضمنا موفقیت نیروهای ایرانی در تصرف مواضع یا قطع و محدود كردن راه های تداركاتی مبارزان جبهه خلق، عرصه را بر آنها تنگ كرد و باعث بروز اختلاف نظرهایی گسترده بین رهبران جنبش بر سر كیفیت رهبری و خط مشی های نهضت شد.

جدا از اقدامات نظامی گسترده نیروهای ایرانی در عمان، آنان دو اقدام بسیار مهم نظامی را با موفقیت انجام دادند كه در شكست و سركوب شورشیان ظفار نقش اساسی داشت. اولین اقدام عبارت از باز كردن مجدد جاده استراتژیك و سراسری ۶۰ كیلومتری صلاله ـ مسقط بود كه در اواخر بهمن ماه ۱۳۵۲ (فوریه ۱۹۷۴) انجام گرفت.

شورشیان ظفار با ایجاد پایگاه های متعدد و پناهگاه هایی در كوه ها از سال ۱۹۶۹ به بعد بر آن تسلط داشتند و عملا بسته بود؛ بنابراین كومت عمان برای رساندن تتجهیزات و مهمات به نیروهای خود بناچار از راه ها و دریا كه آن هم همواره مورد حمله شورشیان بود استفاده می كرد. پس از بازگشایی این جاده استراتژیك، «اسماعیل خلیل رصاصی» سفیر عمان در تهران با پیش بینی پایان قریب الوقوع جنگ فرسایشی ظفار با كمك نیروهای ایرانی، پاكسازی و بازگشایی این جاده را به منزله «كلید تعیین كننده این جنگ فرساینده» تلقی كرد و اعلام داشت كه : «این پاكسازی بدون شجاعت و مهارت سربازان ایرانی امكان پذیر نبود».(۳۰) گفتنی است كه این پیروزی نیروهای ایرانی، به تقویت روحیه نیروهای مسلح سلطان قابوس و دولت عمان كمك زیادی كرد. (۳۱)

دومین اقدام مهم و سرنوشت ساز نیروهای ایرانی در مورد كنترل شورش و ظفار، شامل ایجاد یك سد نفوذ ناپذیر و امنیتی به نام «خط دماوند» بود. خط دماوند عبارت از سد و مانعی امنیتی متشكل از سیم های خاردار و دستگاه های اعلام خطر الكترونیكی به طول چندین كیلومتر بود كه در سمت غرب صلاله و «ریسوت» (به سمت مرز مشترك با یمن جنوبی) و از محل دهكده ساحلی رخیوط به شكل خطی هلالی به سوی شمال كشیده شده بود.

خط دماوند از پیوستن نفرات كمی و ارسال مهمات و تجهیزات از سوی یمن جنوبی برای شورشیان جلوگیری می كرد. این خط پس از تصرف بندر رخیوط به وسیله نیروهای ایرانی در ژانونه ۱۹۷۵ (كه مقر و ستاد مركزی جبهه خلق بود) ساخته شد. حدود یك سال قبل از آن و در اوایل سال ۱۹۷۴ ، مانع امنیتی (خط هورن بیم) (۳۲) در حدود ۵۰ كیلومتری شرق آن و نزدیك «ریسوت» ساخته شده بود. (۳۳)

در اكتبر ۱۹۷۵ اعلام شد كه نیروهای ایرانی تپه های استراتژیك را واقع در «شبوت» (مشهور به تپه ۵۸۷) تصرف كرده اند. این بلندی های استراتژیك در حدود ۹ كیلومتری غرب رخیوط قرار داشتند كه مركز لجستیك جبهه خلق را در «خرفات» به غارهای «شیرشیتی» در نزدیكی ساحل (كه یكی از مهم ترین پناهگاه های شورشیان بود) مرتبط می كرد. مدت كوتاهی بعد، در فاصله ماه های نوامبر و دسامبر همان سال تعداد ۱۹۴ نفر از چریك های ظفار خود راتسلیم نیروهای سلطان قابوس كردند و بالاخره در تاریخ ۱۱ دسامبر ۱۹۷۵ سلطان قابوس به طور رسمی پایان جنگ ظفار را اعلام كرد.(۳۴) پس از پایان جنگ ظفار بخش اعظم نیروهای ایران از آنجا فرا خوانده شدند، ولی تعداد كمی از آنان (حدود ۳۵۰ نفر) تا مدتی پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ در عمان باقی ماندند. وظیفه آنان ساختن سكوهای رادار در پایگاه «مانستون» واقع در شمال غربی عمان بود كه عمدتا نقل و انتقالات نظامی را در یمن جنوبی زیر نظر داشتند. (۳۵) پس از انقلاب و در زمان دولت موقت مهندس مهدی بازرگان، بقیه نیروهای ایرانی مستقر در عمان به ایران فراخوانده شدند.

چند كشور عرب پس از جنگ ۱۹۷۶ حمایت خود را از نبش كاهش داده یا قطع كردند. جدا از چند كشور مهم عرب، كشور چین نیز یكی از حامیان مهم جنبش ظفار به شمار می رفت؛ ولی بعدا خودداری چنین از حمایت مؤثر از جنبش، تا حد قابل ملاحظه ای روند حركت های آنان را به قهقرا كشاند. چین در بهار سال ۱۹۷۳ به كمك ها و پشتیبانی خود از جنبش پایان داد، بویژه این امر زمانی رخ داد كه ایران در كمك نظامی به نیروهای دولتی عمان گام های بلندی برداشته بود. این حركت چین، در راستای تغییر سیاست خاورمیانه ای آن كشور در رابطه با رقابت قدرت و چالش های سیاسی اش با شوروی و نیز تغییر و تحولات سیاست های بین المللی در پایان دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ انجام گرفت.(۳۵)

علاوه بر خودداری چین از حمایت جنبش، تعطیل كمك از جانب عراق نیز پیش از پیش باعت ضربه زدن به شورشیان و افت فعالیت های آنان شد؛ چنانكه بهبود روابط سیاسی ایران و عراق در مارس ۱۹۷۵ (پس از امضای قرارداد الجزیره بین دو كشور) ضربه مهلكی بر مبارزان جبهه خلق وارد آورد؛ زیرا عراق به عنوان یكی از منابع مهم عربی برای تأمین نیازهای مالی، تسلیحاتی، آموزشی و تبلیغاتی جنبش عمل می كرد و بالخره اینكه در اواخر سال ۱۹۷۵ نیز در سیاست ها و خط مشی های یمن جنوبی در حمایت از جنبش تغییرات مهمی پیدا شد. در حالی كه قبلا چنین تغییری در رفتار و سیاست كشوری كه از جمله ثابت ترین حامیان جنگجویان شمرده می شد، غیرقابل پیش بینی بود! چنانكه از اواخر سال مذكور، سیاست های جدید عدن مبتنی بر تجدید مناسبات آن با عربستان سعودی و امارت متحده عربی قرار گرفت، این تحول، عملا به معنی خودداری یمن جنوبی از حمایت لجستیكی و تسلیحاتی از جنبش ظفار بود!

   
   
 
 
 
      پی نوشت: 
۱ـ درگیر ها و قیما مسلحانه مذكور در سلسله كوه های «جبل الاخضر» واقع در نواحی شمال عمان درگرفت. بلندترین قله رشته كوه یاد شده، « قله شام» با ۳۰۳۵ متر ارتفاع است. 
۲ـ انقلاب ظفار و تحولات خلیج (مجموعه كرامه: شماره ۷) (بی }ا: كمیته فلسطین، اتحادیه انجمن های اسلام یدانشجویان در اروپا ، خرداد ۱۳۵۴) ، ص ۳۲ 
۳ـ نام گروه مذكور در منبع پیشین «انجمن خیریه ظفار» ذكر شده است كه با توجه به هدف مورد نظر آن گروه (تجزیه طلبی ظفار) به نظر می رسد اشتباه است. 
۴ـ همان منبع 
۵ـ همان منبع ، صص ۳۲ـ۳۳ 
۶ـ Times (۳ Aug ۱۹۷۰) & New york Times (۱۲ July ۱۹۷۰) 
۷ـ در همین راستا، از آن تاریخ به بعد «مسأله عربی» به جای «مسأله فلسطین» مطرح شد و اهمیت یافت. بنابراین هدف اصلی ، كشورهای عمده درگیر با اسراییل آزادسازی سرزمین های متعلق به خودشان شد و مسأله فلسطین و قدس حالت ثانویه یافت. 
۸ـ عباس امیری ، همان منبع ، ص ۴۸۲ 
۹ـ الطوری ( ۸ ژوئن ۱۹۷۱) 
۱۰ـ الطلیعه (۱۷ ژوئیه ۱۹۶۸) 
۱۱ـ عباس امیری ، همان منبع 
۱۲ـ میدان های نفتی : ایرد ، مرمول ، آمل و رهب در جنوب و عمدتا در ایالت ظفار قرار دارند. اولین امتیاز نفتی عمان در سال ۱۹۳۷ به انگلستان اعظا شد . در سال ۱۹۶۴ در منطقه فهود نفت كشف شد و نخستین تولید تجارتی نفت نیز در سال ۱۹۶۸ در ایالت ظفار آغاز شد. 
۱۳ـ انقلاب ظفار ، همان منبع ، ص ۳۶ 
۱۴ـ Sand Hurst 
۱۵ـ عباس امری ، همان منبع ، ص ۴۷۸ 
۱۶ـ انقلاب ظفار ، همان منبع، ص ۳۵ 
۱۷ـ Hugh Oldman 
۱۸ـ بر اساس پیمان سیاسی ـ نظامی كه در سال ۱۹۵۱ میان سلطان مسقط و عمان و انگلستان منعقد شد، انگلستان در قبال دریافت امتیاز ویژه ، حمایت نظامی از عمان را عهده دار شد. ضمنا فرماندهی نیورهای نظامی و امنیتی آن كشور را افسران انگلیسی در دست گرفتند . 
۱۹ـ نیروی های انگلیسی قبلا نیز در نوامبر ۱۹۶۷ و پیرو جنگهای داخلی یمن و پیروزی « جبهه آزادی بخش ملی» (یك جنبش جریكی ملی گرا) در آنجا ، ناچار شدند از پایگاه دریایی عدن و سایر نقاط یمن جنوبی خارج شوند 
۲۰ـ Pirouz Mogtahed – Zadeh , Political Geography of the Strait of Hormuz (London : University of London, ۱۹۹۰) , P.۳۰ 
۲۱ـ Idid , P.۳۱ 
۲۲ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، جلد ۲، همان منبع ، صص ۷۵ـ۲۷۲، ضمنا مقایسه كنید: انقلاب ظفار و تحولات خلیج ، همان منبع ، صص ۴۲ الف ، و ۵۳ 
۲۳ـ انقلاب ظفار ، همان منبع ، ص ۵۳ 
۲۴ـ Internationl Herald Tribume (۲۴ ۲۵ March ۱۹۷۳) , P.۲. As cited in Pirouz Mojtahed – Zadeh op .,P.۳۶ 
۲۵ـ Ibid .P.۳۰ 
۲۶ـ همان منبع ، ص ۵۴ 
۲۷ـ Ibid 
۲۸ـ همان منبع 
۲۹ ـ Ibid 
۳۰ـ «حمله گازانبری نیروهای ایران در عمان» ، روزنامه اطلاعات (۲۱ بهمن ۱۳۵۲) 
۳۱ـ عباس امیری ، همان منبع ، ص ۴۹۳ 
۳۲ـ به معنی درخت «ممرز» است كه ضمنا به آن «اولس» یا «مرز» یا «تغار» نیز گویند. 
۳۳ـ كیهان هوایی ، شماره ۱۴۶ (۳۰ مهر ۱۳۵۴/۲۲ اكتبر ۱۹۷۵) 
۳۴ـ عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، جلد ۲ ، همان منبع، ص ۲۷۵ 
۳۵ـ عامل دیگری كه بر تغییر و تحرك جدید سیاست چین در خاورمیانه افزود، عضویت آن كشور در سازمان ملل متحد در اكتبر ۱۹۷۱ بود كه امكانات گسترش مناسبات سیاسی «دولت با دولت« در منطقه را برای پكن افزایش داد. برای كسب اطلاعات بیشتر درباره سیاست های خاورمیانه ای چین ر.ك: محمدجواد امیدوارنیا ف چین وخاورمیانه (تهران: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ، ۱۳۶۸) ، فصل های سوم و چهارم . 
منبع: كتاب خلیج فارس و مسائل آن،تالیف بیژن اسدی،انتشارات سمت.
 
 
      مرکز اسناد انقلاب اسلامی
abdo_61 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 37203
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 

رازهای جنگ ظفار

 

 ماجرا از این قرار بود: در نخستین روز دیدار از مناطق پی‌بردم که جوانان ایرانی با شورشیان ظفار می‌جنگند و کشته می‌دهند و وقتی منطقه‌ای را از چنگ شورشیان در می‌آوردند، نیروهای انگلیسی آن منطقه را بدون هیچ درگیری تحویل می‌گرفتند و در منطقه آزاد شده مستقر می‌شدند و این یک راز جنگی و امنیتی بود که سازمان اطلاعات و امنیت شاه با دقت خاص در پس پرده نگه می‌داشت.

چهل دو سال پیش بود که در روزنامه کیهان مشغول کار شدم. چند سالی گذشت تا اینکه به‌عنوان خبرنگار حوادث، همراه با خبرنگاران نشریات مختلف به ظفار اعزام شدیم تا از جنگ شورشیان با دولت عمان گزارش‌هایی تهیه کنیم. جنگ نیمه چریکی عجیب و وحشتناکی در سرزمین ظفار در گرفته بود که طی آن هر روز صدها جوان ایرانی هم به خاک و خون می‌غلتیدند. قضیه از این قرار بود که شورشیان ظفار، با کمک تسلیحاتی دولت مارکسیستی ـ مائوئیستی یمن جنوبی به منظور تأمین استقلال ایالت خود با نیروهای دولت عمان می‌جنگیدند. انگلیسی‌ها که از بسط نفوذ کمونیزم در منطقه استراتژیک ظفار هراسان شده بودند، از شاه ایران خواسته بودند که برای سرکوب شورشیان نیروی نظامی به منطقه بفرستد.


اعزام نیروی نظامی شاه و حضور پنهانی انگلیسی‌ها، به جنگ ظفار ابعاد خونین‌تری بخشید. از یک سوی هواپیماهای انگلیسی و هلیکوپترهای ایرانی به بمباران مواضع شورشیان می‌پرداختند و از سوی دیگر نیروهای نظامی ایران در پهنه کوهستان‌ها و دره‌های ظفار به مقابله با شورشیان می‌شتافتند. در این جنگ هزاران جوان ایرانی در جنگی که به آنان ربطی نداشت، در خاک و خون یک سرزمین غریب جان می‌دادند بی‌آنکه واقعیت دهشتناک این جنگ به مردم ایران گفته شود. به یاد دارم وقتی با یک هواپیمای نظامی به ظفار می‌رفتیم، یکی از خدمه هواپیما با گریه گفت: با همین هواپیمایی که در آن نشسته‌ایم، مرتباً سربازان ایرانی را به ظفار می‌بریم و روز بعد جنازه‌های خونین آنها را به تهران برمی‌گردانیم. او می‌گفت: وقتی تیپ قوچان به ظفار اعزام شد، دو سوم افراد این تیپ مثل ساقه‌های گندم درو شدند که جنازه‌هایشان را به ایران برگرداندیم. وقتی به اردوگاه نظامی سربازان ایرانی در ظفار رسیدیم، به حقایق تلخی برخوردیم که غرور ملی هر ایرانی وطن‌دوست را جریحه‌دار می‌کرد. افشای یکی از این حقایق جانگداز بود که من را به جنگ ساواک انداخت و روانه زندان انفرادی اوین شدم. ماجرا از این قرار بود: در نخستین روز دیدار از مناطق پی‌بردم که جوانان ایرانی با شورشیان ظفار می‌جنگند و کشته می‌دهند و وقتی منطقه‌ای را از چنگ شورشیان در می‌آوردند، نیروهای انگلیسی آن منطقه را بدون هیچ درگیری تحویل می‌گرفتند و در منطقه آزاد شده مستقر می‌شدند و این یک راز جنگی و امنیتی بود که سازمان اطلاعات و امنیت شاه با دقت خاص در پس پرده نگه می‌داشت. پس از یک هفته وقتی از ظفار برگشتم، قرار شد که گزارش‌های مربوط به این سفر را برای چاپ در روزنامه آماده کنم.


یک روز که در تحریریه کیهان سرگرم تنظیم مطالب بودم، سردبیر وقت عکسی را به من داد که توسط یکی از عکاسان در ظفار گرفته شده بود. این عکس یادگاری در یکی از اردوگاه‌های انگلیسی گرفته شده بود و گوگوش را در میان عده‌ای از افسران انگلیسی نشان می‌داد.


سردبیر بدون آنکه متوجه قضیه باشد، از من خواسته بود که درباره این عکس شرحی بنویسم. من هم که در انتظار فرصتی برای بیان حقایق پنهان از مردم ایران بودم در شرح عکس نوشتم:
ـ انگلیسی‌هایی که در پشت صحنه جنگ حضور دارند، مناطق تصرف شده توسط سربازان ایران را در اختیار می‌گیرند و نامی برای هر اردوگاه می‌گذارند. انگلیسی‌ها به خاطر حضور گوگوش در جبهه جنگ و اجرای برنامه‌های تفریحی برای سربازان، این اردوگاه را «اردوگاه گوگوش» نامگذاری کرده‌اند.


پس از انتشار این عکس و مطلب جنجالی به پا شد، شاه با خشم تمام مسؤولان ساواک را به باد حمله گرفت. بعدها شنیدم که شاه به وزیر اطلاعات تلفنی فحش داده و گفته : «ای بی‌عرضه‌های [...] یک مشت کمونیست و وطن‌فروش توی روزنامه‌ها رخنه کرده‌اند و دارند خیانت می‌کنند آن وقت شما سرتان را مثل کبک زیر برف کرده‌اید». عوامل ضد اطلاعات برای دستگیری من بسیج شدند و من ناگزیر شدم چند روز مخفی شوم و بالاخره با فشار شدید ساواک به روزنامه، ناگزیر خودم را به یکی از مراکز ساواک در خیابان پاسداران فعلی (که به خانه شماره 10) معروف بود معرفی کردم که در پایان یک بازجویی مرا با دستبند و چشم‌های بسته به اوین منتقل کردند و زندانی یک بند انفرادی شدم.


به نقل از روزنامه ایران، ش 1566، 22 تیر 1379، ص 9