عشقولانه
باز یقه ام را چسبیده ای
که برایم شعر بگو
معشوقه شعر تویی
این نوشته ها بهانه اند
•
•
•
•
•
•
در میان همگان گشتم و عاشق نشدم
تو چه کردی که تو را دیدم و دیوانه شدم
•
•
سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود
بپرس چگونه شب ها را آسوده می خوابد
•
•
•
•
•
•
فرهاد می دانست صد سال نمی تواند کوه را بکند
فقط می خواست یک عمر اسمش را با شیرین بیاورند
•
•
•
•
•
•
حضور آرامت مدت هاست
در کنارم نیست
ولی یاد تو مهمان همیشگی قلبم است
شعله ی انتـــــــــــظار تــــا ابَد نمی ســـــوزد
هــــیزم ها خیـسَ ند و آتـــــش های دیگر سَخت وســـوسه انگیـــز
•
•
•
•
•
•
اگر چه عاشق برفم بهار هم خوبست
بدان به خاطر تو انتظار هم خوبست
دلم به خلوت تابوت رفت دلتنگم
ولی برای دل من مزار هم خوبست
•
•
•
•
•
•
کدام راه است که پای خسته را نشناسد
کدام کوچه خالی از خاطره است
و کدام دل هرگز نتپیده به شوق دیدار
بیا تا برایت بگویم از سختی انتظار که چگونه …
در دیده های بارانی رنگ هذیان به خود می گیرد
•
•
یک نفر امد قرارم را گرفت
برگ و بار و شاخسارم را گرفت
چهار فصل من بهار بود ، حیف
باد پائیزی بهارم را گرفت
اعتباری داشتم در پیش عشق
با نگاهی اعتبارم را گرفت
عشق یا چیزی شبیه عشق بود
آمد و دار و ندارم را گرفت
•
•
•
•
•
•
من که گفتم این بهار افسردنی است
من که گفتم این پرستو مردنی است
من که گفتم ای دل بی بند و بار
عشق یعنی رنج یعنی انتظار
آه عجب کاری به دستم داد دل
هم شکست و هم شکستم داد دل
•
•
•
•
لنگر عشق زدم بر دل طوفانی تو
تکیه گاهم شده است ساحل بارانی تو
•
•
تا چند نظر به روی مهتاب کنم
خود را به هوای دیدنت آب کنم
یک قطعه ی عکس خود برایم بفرست
تا در دل بی قرار خود قاب کنم
•
•
•
•
•
•
دل صدچاک ما را تیغ ترحم بدرید
دل ما را به همان قیمت ارزان بخرید
دل من گرچه شکسته گوهری ناب شده
عشق در قلب تو آن تحفه ی نایاب شده
•
•
•
•
•
•
باز هم از چشمه لب های من
تشنه ای سیراب شد سیراب شد
باز هم در بستر آغوش من
رهروی در خواب شد در خواب شد
… فروغ فرخ زاد …
•
•
•
ثانیه ها ، روزها ، ماه ها
حقیرتر از آنند که بهانه ای برای از یاد بردنت باشند
•
•
گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش
ورنه ره خود گیر و یکی راه گذر باش
هشدار که یخ تاب تب عشق ندارد
گر بسته قالب شده ای فکر دگر باش
•
•
•
•
•
•
آن دوست که دیدنش بیاراید چشم
بی دیدنش از دیده نیاساید چشم
ما را ز برای دیدنش باید چشم
ور دوست نبینی به چه کار آید چشم
•
رفتن بهانه نمی خواهد
بهانه های ماندن که تمام شوند کافیست
•
•
•
•
•
•
نمی دانم دل من نازک است
یا چشمان تو تیز
هرچه نگاه به تو می دوزم
بند دلم پاره می شه
•
•
•
•
•
•
مسافت نمی تونه به محبت فاصله بده
با اینکه کنارم نیستی اما مهربونیتو حس می کنم