هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
خیلی جالبه!
یه دکتر داریم و یه تالار ورزش، یه تالار ورزش و یه مسابقه پیش بینی.
انجمن های راسخون یه طرف و تالار لیگ برتر.... طرف دیگه که نه، همون طرف
خوشم میاد از تبلیغاتش، حالا به قول خودش نظر سنجی.... آخه لینک نظر سنجی توی تالار فلسفه چکار می کنه توی تالار مجلس، نوجوانان و...
ولی بازم یک ایده است دیگه ...
خیلی جالبه!
یه دکتر داریم و یه تالار ورزش، یه تالار ورزش و یه مسابقه پیش بینی.
انجمن های راسخون یه طرف و تالار لیگ برتر.... طرف دیگه که نه، همون طرف
خوشم میاد از تبلیغاتش، حالا به قول خودش نظر سنجی.... آخه لینک نظر سنجی توی تالار فلسفه چکار می کنه توی تالار مجلس، نوجوانان و...
ولی بازم یک ایده است دیگه ...
......................................................
سلام
حالا ایشان در تبلیغاتش فقط نام تالارخودشون رو آورده اند ولی جالب تر اینکه شما در این نظرتون نام چند تالار را آورده اید...!
این هم یک ایده است دیگه...!!
در پناه حق
خوب سلام من تازه اومدم
اما گیج گیجم . مثل زمین خورده ها
با محیط نا اشنا و موندم چی به چیه
اول از همه نمیتونم یک عکس مناسب برای پروفایلم پیدا کنم پس کمک و داد و فریاد
و دوم ازهمه از اشنایی با دوستان خوشحال می شم
و اخر هم که التماس دعا
خوب سلام من تازه اومدم
اما گیج گیجم . مثل زمین خورده ها
با محیط نا اشنا و موندم چی به چیه
اول از همه نمیتونم یک عکس مناسب برای پروفایلم پیدا کنم پس کمک و داد و فریاد
و دوم ازهمه از اشنایی با دوستان خوشحال می شم
و اخر هم که التماس دعا
با سلام و تشکر
کاربر گرامی ضمن خیر مقدم به شما بزرگوار امیدوارم بتوانید برای سایت راسخون در راستای پیشبرد اهداف فرهنگی موثر بوده و در لیست کاربران خوب سایت راسخون قرار گیرید . برای فعالیت در سایت راسخون به هر مشکلی که برخورد داشتید با مراجعه به تالار روابط عمومی می توانید به راحتی راه حل مناسبی برای مشکل خود پیدا نمایید .
هر چی دل تنگم میخواد میگم ؛ اما حتی خدا هم نمیتونه برام کاری کنه ؛ شما هم تا آخر نخونید که دارم از دلتنگی خودم میگم و نمیخوام هیچ وقت این روزای تلخمو فراموش کنم اگرم خوندید همیشه قدر عزیزاتونو بدونید ما همیشه سعی کردیم قدرشو بونیم ولی اینکه چرا اینجوری شد عذابم میده
فکرشو کنید که یه پدر بزگ مهربون دارید که 15 ساله با هم زندگی میکنید و شب و روز کنار هم بودید ؛ سر یه سفره ؛ بیماری لعنتی مثل آلزایمر ؛ تنهایی ؛ تنهایی ؛ تنهایی ؛ پدر بزرگ و پدری که تنها و تنها مال خودمون بود و کسی بودنش رو درک نمیکرد و بعد این 15 سال به خاطر کار ساخت و ساز خونه بره خونه ی عمویی که با وجود خوب بودنشون سالی چند بارخونشون وجوداین عزیز رو احساس میکرد ؛ 40 روز بگذره و دوست و عزیزی که هرجایی از بچگیمون خاطره ای هست خاطره ای از اونم بود رو نبینی و درست شبی که قراره برگرده به خونمون ؛ به خونه ی خودش ؛زمانی که با رفتن پدر و مادرت به خونشون منتظر برگشتش باشی ؛ خبر فوتشو برات بیارن
خیلی درد داره 15 سال با کسی باشی و این دم آخری نبینیش ؛نمیدونم این همه دلتنگی و حسرتم رو چکار کنم که به جای برگشت به خونمون راهی قبر شد و دیدار دوبارمون موند به قیامت ؛ ما و هیچکس رو نمیشناخت اما نمیدونم که آیا اون هم دلتنگ ما بود یا نه
آره دل تنگم خیلی تنگه ؛ خیلی حسرت داره
هروقت میومدم راسخون اونم کنارم بود و چون فراموشی داشت کسی رو نمیشناخت و مدام ازم میپرسید اسمت چیه ؟ اینجا خونه ی کیه ؟ منو میشناسی ؟ اسمم چیه ؟ تو بچه ی کی هستی ؟ و.................... منم میگفتم حاجی تورو خدا بسه دیگه کم بپرس
افسوسم در اینکه دیگه هیچ وقت نیست این سوالارو بپرسه
آره با وجودش همیشه آروم و شاد بودیم و هیچ وقت غم و غصه و مشکلی به خومون راه پیدا نمیکرد و خدا رو شاکر بودیم که بهمون این سپر بلا رو داده
اما واقعا دارم دیوونه میشم ؛ نمیدونم جواب دل زارمو چی بدم
حاج بابا جونمون از پیشمون رفت ولی حسرتی به دلمون گذاشت که تا به قیامت با خودمون داریمش
هیچ وقت فکرشو نمیکردم اینجوری از دستش بدم و فقط حسرت ندیدنش دلمو داغون میکنه اونم بعد این همه سال بودن در کنار هم و سعی تمام برای حفظ حرمت و احترام
از راسخونی های عزیزم معذرت میخوام ،فقط خواستم از دل تنگم بگم که برای بعد ها اینجا ثبت بمونه
نیازی به عرض تسلیت نیست
خدانگهدارتون
بودنم را هیچکس باور نداشت *** هیچکس کاری به کار من نداشت
بنویسید بعد مرگم روی سنگ *** با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ
او که خوابید در این گور سرد *** بودنش را هیچکس باور نکرد
سلام architect0811 عزیز
بودنت در انجمن های راسخون خیلی خوشحالم کرد اما غم و ناراحتیت، بی نهایت دلگیرم کرد. جالب اینکه این روزا همزمان با اولین سالروز فوت مادر بزرگ بنده هم می شه. فکر کن راهی کلاسی و دلهره که چی می شه چی نمی شه. بعد پیامک میاد و خبر بد را گزارش می کنه. وقت نداری که حتی آه بکشی مجبوری 2 ساعت تحمل کنی و نیم ساعتی هم روش تا حداقل به خونه برسی و اگه خواستی داد و بیداد کنی و یا آروم ....
می دونی بدتر چیه؟ بدتر اینه که نتونی سر مراسم خودتو برسونی. جاده ها خرابنده و در بهترین حالت دو روز بعد می رسی ... بدتر هم می شه شرایطی که هی پیتو می گیره و بهش می گن نیست و فلان تاریخ میاد و دائم بگه پس چرا نمیاد!! اما شرایط نمی ذاره بری پیشش....
در هر صورت این اتفاقات همیشه می افته و به این راحتی قابل تحمل نیست. به این راحتی فراموش شدنی نیست اما ما ناگزیریم. اگه خواستی آروم بشی براش دعا و قران و نماز بخون.
توی غمت ما راسخونی ها را شریک بدون.
ما هم برای آرامش ایشون این کار را خواهیم کرد.
کاش آن شب را نمی آمد سحر
کاش گم در راه پیک بد خبر
ای عجب کان شب سحر اما به ما
تیره روزی آمد و شام دگر
دیده پر خون از غم هجران و او
با لب خندان چه آسان بر سفر
ای دریغ از مهربانی های او
دست پر مهر آن کلام پرشکر
غصه ها پنهان به دل بودش ولی
شاد و خرم چهره اش بر رهگذر
در ارزان زان ما بود ای دریغ
گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر
تا پدر رفت آن سحر از پیش رو
بی نشان را خاک تیره شد به سر
سلام
ای کاش گذر زمان در دستانم بود: آنوقت لحظه های با تو بودن را آنقدر طولانی میکردم که برای بی تو بودن دیگر وقتی نمیماند.
برای شادی روح این مرحوم فاتحه مع الصلوات .
............................................................
سلام
بنده هم درگذشت پدربزرگ گرامیتان را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض می نمایم ، از خداوند برایتان صبر و شکیبایی خواستارم.
انشالله غم آخرتون باشه.
یاحق
با سلام
از لطف دوستان نهایت رو سپاس رو دارم .
ان شاءالله همیشه شاد وسلامت باشید و انتظارتون به وصال و دیداری و شادمانی ختم بشه
دلم تنگم میخواد مدبر تالار بشم اما حیف نمیشه :-( :-)
سلام حتی زبانم از ابراز هم دردی عاجز فقط خواستم بگم غصه نخورید من و راسخونی ها همیشه با شما هستیم پس غصه نخورید
امروز غصه ها را بریزید دور
سلام حتی زبانم از ابراز هم دردی عاجز فقط خواستم بگم غصه نخورید من و راسخونی ها همیشه با شما هستیم پس غصه نخورید
امروز غصه ها را بریزید دور
سلام
لطف دارید شما
اینکه الان اینجام و خواستم فعلا و برای چند صباحی با شما راسخونی ها باشم برای کم شدن غصه هام بود
امیدوارم که در بین مدیران خوب راسخون قرار بگیرید
راستی یادتونه اولین بار کجا با هم آشنا شدیم ؟
سلام
لطف دارید شما
اینکه الان اینجام و خواستم فعلا و برای چند صباحی با شما راسخونی ها باشم برای کم شدن غصه هام بود
امیدوارم که در بین مدیران خوب راسخون قرار بگیرید
راستی یادتونه اولین بار کجا با هم آشنا شدیم ؟