هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
گاهی گمان نمیکنی ولی خوب می شود!
گاهی نمی شود، که نمی شود، که نمی شود
👤 قیصر امین پور
خدایا مریضان را شفا ده
خدایا مریضان را شفا ده
آمین یارب العالمین
درخت آرزوروکاشتن جاش خیاردراومد
همدیگررا پیرنکنیم!
باورکنید هرکس درد
خودش رادارد
دغدغه ومشغله ی خودش
را دارد
برای دیگران آرزو کنیم
بهترینها را،راحتی ها را
یاری کنیم همدیگر را
تازندگی برایمان لذت بخش شود
لحظه ها...
تنها پرندگان مهاجری هستند
که هرگز
به آشیانه باز نمی گردند…
پس...
دریابیم لحظه لحظه ی زندگی را
روزهاے خوب مےگذرند،
مثل روزهاے بد
هیچے ازشون باقے نمےمونہ،
جز چند تا خاطره و چند تا عکس
از یڪ جایے بہ بعد سرعت گذر روزها مےشہ مثل گذر یڪ دقیقہ
گذر ماه مےشہ عین گذشتنِ
یڪ ساعت ناقابل
و بالاخره یڪ روزے مےرسہ کہ سرعت گذر سالہا برامون مےشہ بہ اندازهء پُر کردن یڪ لیوان آب از آبریز یخچال و سرکشیدنش
بہار یعنے کم شدن یکسال دیگہ از فرصت آدمہا
فرصت براے لذت بردن...
سر رفتن از روے خنده...
اشڪ ریختن از روے شوق...
هق هق کردن از روے موعد دلتنگے...
فرصت براے مسافرتہایے کہ
چشم براه ما هستند...
براے آشنایےهاے کوچڪ و بزرگ جدید...
براے دویدن تو راهہاے نرفتہء بنظر ترسناڪ و یا هیجان انگیز...
فرصت براے بہتر زندگے کردن در بدترین شرایط ممکن...
بہار یعنے یکسال فرصت کمتر...
مےدانے نفس کشیدن با زندگے کردن فرق دارد
کمے زندگے کنیم...
فقط همین...
دایره احاطه هرروزتنگترومحدودترمی شود
گمانم روزی رسدکه انسان فقط به خودش نگاه کند
چه لذت بخش است بعضیهاگمان می کنندخانمهاطرفدارشان هستند
وچقدربچه اخلاقندآنان
خداوندادوستانم رابه راهه راست هدایت فرما
هرچی هم دل تنگمون بگه فایده ای نداره
اگر به جای گفتن:
دیوار موش دارد و موش گوش دارد، بگوییم:
"فرشته ها در حال نوشتن هستند..."
نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد!
قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:
*بچه را ول کردی به امان خدا !
*ماشین را ول کردی به امان خدا !
*خانه را ول کردی به امان خدا !
و اینطور شد که "امانِ خدا" شد: مظهر ناامنی!
ایکاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امانِ خداست...
يادمان باشدکه: حق الناس هميشه پول نيست!
گاهي دل است
دلي که:
بايد بدست مي آورديم و نياورديم!
دلي که:
شکستيم و رهاکرديم!
دلهاي غمگيني که…
بي تفاوت از کنارشان گذشتيم!
خدا
ازهرچه بگذرد
ازحق الناس نمي گذرد!
حواسمان باشد
تلخ ترین قسمتِ زندگی اونجاست
که آدم به خودش میگه :
چی فکر میکردیم
و چی شد . . !
نه آن قدر پاکم که کمکم کنی و نه آن قدر بدم که
رهایم کنی
میان این دو گمم
هم خود را و هم تو را آزار میدهم
هر چه قدر تلاش کردم نتوانستم آنی باشم که تو خواستی
و هرگز دوست ندارم آنی باشم که تو رهایم کنی
آنقدر بی تو تنها هستم که بی تو یعنی “هیچ” یعنی “پوچ”
خدایا هیچ وقت رهـــایم نکن . . .
حال دلت که خوب باشد
همه دنیا به نظرت زیباست
حال دلت که خوب باشد
حتی می شوی همبازی بچه ها
و چقدر لذت دارد
که آدم حال دلش خوب باشد.