هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
دلم تنگ است برای آن نمازخاشعانه ذکرقنوت عاشقانه
کاش بتوانیم اینگونه و برای این مورد نذر کنیم.....
بگو بگو به دلم بگو کجا برات دل زده شدم
تویی که خوبیامو نمیدیدی و عوضش قید بدیاتو زدم
خودمو میشناسم با تمومه بدیات عاشقه چشماتم
بگو بگو حالا که دیدی مرهم واسه دله تنهامی
حالا که دیدی هوا واسه نفسهامی دنیامی
داری میری انتقامه خوبیامو بگیری
داری ستاره بارون میکنی شبایه غمگینه منو
باشه قبول هر چی که تو بگی فقط نرو
شایدم اشتباهم این بود که گفتم عاشقم
کجا قلبمو باختم به تو نفهمیدم
داری ستاره بارون میکنی شبایه غمگینه منو
باشه قبول هر چی که تو بگی فقط نرو
شایدم اشتباهم این بود که گفتم عاشقم
کجا قلبمو باختم به تو نفهمیدم
بگو چرا مثه قدیما نمیشی مثه غریبه ها شدی
چرا میگی گذشته ها گذشته قید خاطراتو زدی
حالا که نفسمی راه شکستنه غرورمو خوب بلدی
تو که میدونستی هر لحظمو به یادت بودم بخدا منطقی
نیست بری حالا که شدی تارو پودم
بگذری از من میگذرم بی تو از جونم
داری ستاره بارون میکنی شبایه غمگینه منو
باشه قبول هر چی که تو بگی فقط نرو
شایدم اشتباهم این بود که گفتم عاشقم
کجا قلبمو باختم به تو نفهمیدم
داری ستاره بارون میکنی شبایه غمگینه منو
باشه قبول هر چی که تو بگی فقط نرو
شایدم اشتباهم این بود که گفتم عاشقم
کجا قلبمو باختم به تو نفهمیدم
دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند
و درون تنور می گذارد چه اتفاقی می افتد؟!
خمیر به سنگها می چسبد!
اما نان هرچه پخته تر می شود،از سنگها جدا می شود...
حکایت آدم ها همین است؛
سختیهای این دنیا،حرارت تنور است
و این سختی هاست که انسان را پخته تر می کنند
و هر چه انسان پخته تر می شود سنگ کمتری بخود می گیرد
سنگها تعلقات دنیایی هستند
موبايل من ، ماشین من ، خانه من، کارخانه من و ...
آنوقت که قرار است نان را از تنور خارج کنند
سنگها را از آن می گیرند!
خوشا بحال آنکه در تنور دنیا آنقدر پخته می شود که
به هیچ سنگی نمی چسبد!
لحظاتتون شاد ..
حال خوش یعنی چه
از خودم پرسیدم
و دلم پر شد از آواز بهار …
زندگی مال من است
من خدا را دارم
عشق را میفهمم
خوشیِ خاطره در حس من است!
حال خوب، این نفس رفته و برآمده است
این نگاهی كه در آئینه و آب
روشنی های تو را می بیند
و به پایان شب ایمان دارد
حال خوش یعنی من
به كسی مینازم ،
كه در آغوش و نوازش هایش ؛
جا برای همه هست!
من خدا را دارم
و دلم روشن از امیدِ شكفتن هایی ست
كه به اندوه خزان می تابد
حال خوش یعنی تو !
زندگی ، دوست ، نگاه ، شعر
و یك پنجرۂ بارانی
كه خدا می بارد
باورِ اینكه در این جای شلوغ
در هیاهوی نفس گیرِ زمین
دست من دست خداست …
حال خوش یعنی این ...
زنبور_و_مار
روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد.................!
مار میگفت: انسانها از ترسِ ظاهر خوفناکِ من میمیرند؛ نه بخاطر نیش زدنم!
اما زنبور نمی پذیرفت.
مار، برای اثبات حرفش، به چوپانی که زیر درختی خوابیده بود؛ نزدیک شد و رو به زنبور گفت: من او را می گزم و مخفی میشوم ؛ تو بالای سرش سر و صدا و خودنمایی کن!
مار چوپان را نیش زد و زنبور شروع به پرواز کردن بالای سر چوپان نمود.
چوپان فورا از خواب پرید و گفت: ای زنبور لعنتی! و شروع به مکیدن جای نیش و تخلیه زهر کرد.
مقداری دارو بر روی زخمش قرار داد و بعد از چندی بهبود یافت.
سپس دوباره مشغول استراحت شد که مار و زنبور نقشه دیگری کشیدند:
اینبار زنبور نیش زد و مار خودنمایی کرد!
چوپان از خواب پرید
و همین که مار را دید، از ترس پا به فرار گذاشت!
او بخاطر وحشت از مار، دیگر زهر را تخلیه ننمود
چند روز بعد، چوپان به خاطر ترس از مار و نیش زنبور مرد!
بسیاری بیماری ها و کارها نیز همینگونه اند؛ و افراد فقط بخاطر ترس از آنها، نابود میشوند.
"مواظب تلقین های زندگی خود باشید...................!
برای خودت یک دایره اعتماد درست کن
آنهایی که مهم هستند را بگذار درون دایره، کم اهمیت ترها را روی خط
و باقی را بیرون از این دایره فرضی تصور کن. هر وقت کسی حرفی به تو زد که خاطرت رنجید ببین کجای دایره ات هستند؟؟ جزو افراد مهمند یا نه فقط هستند .
آیا براستی ارزش دارد از کسانی که برایمان اهمیتی ندارند برنجیم !؟
چرا بگذاریم آدمهای کم اهمیت زندگیمان ، ما را نارحت کنند حتی برای ثانیه ای!؟ یادمان باشد وقتی دیگران بدانند که نمیتوانند ناراحتتان کنند، دیگر تلاشی هم برای ناراحت کردن شما نمی کنند.
این راز آرامش است
دو سوره در قرآن، با کلمه "ويل" شروع شده،
"ويل" يکي از شديد ترين تهديد هاي قرآن هست،
و اون دو آيه اينها هستند:
۞ويل للمطففين۞
وای بر کم فروشان...
۞ويل لکل همزه لمزه۞
وای بر عيبجويان طعنه زننده...
اولی در مورد مال مردم
و دوم در مورد آبروی مردم...
مراقب هر دو باشيم
وقتی کاری انجام نمیشه ،
شاید خیری توش هست
وقتی مشکلی پیش بیاد ،
شاید حکمتی داره
وقتی کسی رو از دست میدی ،
شاید لیاقتت رو نداشته
وقتی تو زندگیت زمین میخوری ،
شاید چیزی هست که باید یاد بگیری
وقتی بیمار میشی ،
شاید جلوی یک اتفاق بدتر گرفته شده
وقتی دیگران بهت بدی می کنند ،
شاید وقتشه که تو بخشیدن رو یاد بگیری و خوب بودنِ خودتو نشون بدی
وقتی اتفاق بد یا مصیبتی برات پیش میاد،
شاید داری امتحان پس میدی
وقتی همه درها به روت بسته میشه،
شاید خدا میخواد پاداش بزرگی بابت صبر و شکیبایی بهت بده
وقتی سختی پشت سختی میاد ،
شاید وقتشه روحت متعالی بشه
و وقتی دلت تنگ میشه ،
شاید وقتشه با خدای خودت تنها باشی و خلوت کنی ...