راسخون

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

دشتی از تماشا،

آفتاب تابان،

باد وحشی،

رقص آلاله ها،

بازی خیال و گندمزار.

پروانه های سرگردان، روی موسیقی مواج فضا.

می سپارم تن، به آرامش دشت.

لحظه ها،

لحظه های ساکت فراموشی،

لحظه های تنهایی،

لحظه های ناب "او" بودن.

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

حیران تنهایی و دلتنگی،

میان ماندن و رفتن

تردید دوست داشتن و دوست نداشتن

میان برزخ آری و نه

زیر همهمه این همه باران،

بگذار تا دلم خود انتخاب کند:

میان

      تو

            و

                 من.

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

تو را در تشویش همیشه کودک برای مشقهای جامانده مدرسه

در همنشینی ریگ و آب در ساحل دریا

در همنشینی رنگ و حس در تابلوی غروب خورشید

در خش خش برگ های پائیزی زیر پای رهگذر

در تنهایی تک درخت بی برگ سرما زده بید در زمستان

در اضطراب صبحگاهی مادر برای خوراک کودک دبستانی

در تلاش یک مورچه برای کشیدن آذوقه بر روی دیوار گلی

در شوق غریب بره نوزاد برای سرپا ایستادن

در شکوه لبخند مادر وقتی که کودکش زبان به ماما باز می کند

در حس آرامش، نوازش پوست زیر قطره های باران

تو را در لابلای خط خط دفتر خاطرات زندگی

یافتم!

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

آنجا که همه چیز کهنه می شود: واژه ها، شعرها، دوست داشتن،ستاره های آسمان شب

کاش تو،

تنها نگاهت را از من نگیری،

ای واژگان بی تکرار.

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

تا تولدی دوباره راهی نیست:

 

گاه تنها به فاصله یک آه بین دو سکوت.

 

گاه به اندازه گره خوردن دو نگاه، به هم.

 

یا که به تقدیر دراز کشیدن دو واژه، در کنار هم.

 

یا شاید تنها به اندازه یک خیال کودکانه،

                                                          لا به لای دفتر نقاشی.

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

شاید این لبخند که امروز دریغش کردیم،

آخرین فرصت "خدایی شدن" بود. شاید...

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

"آغاز"

 کلام با تو آغاز میشود

 با وسوسه "سرودن"

 با آغاز یک پایان.

 "پایان"

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

سلام

ماهی گلی تنگ بلوری،

حیران تنهایی و دلتنگی!

این نوروز هم بمان، زندانی تن؛

که تا آزادی، فاصله ات

                          به اندازه یک دل به دریا زدن است.

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

خیالت راحت در خاطر کسی ماندگاری که لحظه های نبودنت را هم با همه دنیا معامله نمیکند....

چه برسد با تو بودن را....

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

یکی باید باشد

 یکی که آدم را صدا کند

 به نام کوچک‌اش صدا کند

 یک‌جوری که حال آدم را خوب کند

 یک‌ جوری که هیچ‌کس دیگر بلد نباشد

 یکی باید آدم را بلد باشد ..

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

مرا به حرف بیاور

 به عشق برگردان

 من از مکالمه با خاطرات می ترسم ....

 شک ندارم

 ماه را

 دلتنگی من کامل کرده ........

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

دلم نه عشق میخواهد نه دروغ های بزرگ،

نه ادعاهای بزرگ،نه بزرگ های پر مدعا!

دلم یک فنجان قهوه داغ میخواهد و یک "دوست" که بشود با او حرف زد و بعد پشیمان نشد.......

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

آسمان فرصت  پرواز بلندی است بیا،

قصه این است چه اندازه کبوتر باشی

bayati0011 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1530
|
تاریخ عضویت : تیر 1394 

هر رو ز صبح آهویی از خواب بیدار می شود که  میداند باید از شیر تندتر بدود تا طعمه او نشود و شیری که میداند باید از آهو تندتر بدود تا گرسنه نماند .

مهم نیست شیر باشی یا آهو مهم آنست که با طلوع آفتاب با تمام توان شروع به دویدن کنید