هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
با که گویم که بی تو تابم نیست
آن گیاهم که آفتابم نیست
به کدامین ستاره شِکوه کنم
که شبم هست و ماهتابم نیست
کاش می آمدی و می دیدی
کز شب دوری تو تابم نیست
با خیالت نمی توانم خفت
تا خیال تو هست خوابم نیست
نغمه چون سر کنم که می بینم
دیگر آن شور و التهابم نیست
هر روز خانه ﺭﺍ ﺟﺎﺭﻭ می کند …
و ﭘﻮﮐﯽ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻧﺶ ﺭﺍ پنهان !
ﺭﻧﮓِ ﺩﮐﻤﻪ ﻫﺎیش ﺑﺎ ﻫﻢ ﻓﺮﻕ دارند
با اینکه هیچوقت به ﺍﻟﻤﭙﯿﮏ نرﻓﺘﻪ ،
اما ! “یک ﻗﻬﺮﻣﺎﻥ ﺍﺳﺖ”
” مادر “
تا صبح بیدارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
آرام می بارم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
من دوری از چشمِ تو را طاقت نمی آرم
از درد می نالم ، چرا ؟ چون دوستت دارم
چقدر حرف هست و من فقط سکوت میکنم
آمدنت را سکوت کردم
داشتنت را سکوت کردم
رفتنت را سکوت کردم
انتظار بازگشتت را هم
حالا نوبت توست
باید در سکوت به تماشا بنشینی
من که کاری به کار کسی نداشتم !
انتهای خیابان پاییز
نشسته بودم
شعرم را مینوشتم
از راه که رسیدی ..
اصلا مشخص بود
با قصد و غرض آمدهای
حالا خوب شد؟
عاشقت شدم …
راحت شدی …؟
بی تو تمام پارک های شهر را تا عصر
می گردم و انگار دستی می دهد تابم
شب ها که پیشم نیستی ، خوابم نمی گیرد
وقتی نمی بوسی مرا ، با قرص می خوابم !
از امشب زندگیت میشه همونی
که تو میخواستی پیگیرت نباشم
هزار بار بهت گفتم این بار میرم
ولی امشب باید جدی جداشم
دیگه وقتی که تنها میری جایی
کسی سوهانه اعصابت نمیشه
دیگه نیستم که روبروت بشینم غذاهات دیگه هناقت نمیشه
نمیدونم چقد باهاش ایاغی نمیدونم پیشش میشینی یا نه
وقتی زل میزنی امشب تو چشماش بگو عکسه منو میبینی یا نه
آهای عشقه جدیده هستیه من
بگو اصلا تو دوسش داری یا نه
وقتی بعضی شبا دلش میگیره بگو سر به سرش میذاری یا نه
نه نفرین میکنم از هم جدا شین نه از خدا میخوام امشب بمیری
فقط دستایه عشقه من ظریفه
مبادا دستشو محکم بگیری
باید منو ببخشی بابته تمومه دروغایی که بهت نگفتم
بی مهریایی که بهت نکردم و بی محلیایی که بلد نبودم
یه لحظه گوش کن میرم ولی تو
قسم بخور که تصمیمت همین بود
الان بدجوری داغونم عزیزم
منو یادت بیار حقه من این بود
میدونم هستیه من بودی یک عمر ازم چیزی به عشقت گفتی یا نه
از امشب که سرت رو شونه هاشه
یه ذره یاد من میفتی یا نه
خدافظ بارو بندیلم رو بستم ولی میدیدمت یک لحظه ای کاش
دیگه جدی دارم میرم عزیزم تو رو خدا مواظبه خودت باش
آهای عشقه جدیده هستیه من
بگو اصلا تو دوسش داری یا نه
وقتی بعضی شبا دلش میگیره بگو سر به سرش میذاری یا نه
نه نفرین میکنم از هم جدا شین نه از خدا میخوام امشب بمیری
فقط دستایه عشقه من ظریفه
مبادا دستشو محکم بگیری
کاش که تورو ، سر نوشت ازم نگیره
میترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام ،یادم میارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من، واسه تو ، قلبه شکستش میزنه
آخه کی واسه تو مثل منه
بمون، دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو می کشه
لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم
کاش که تورو ، سرنوشت ازم نگیره
می ترسه دلم ، بعد رفتنت بمیره
اگه خاطره هام یادم میارن تورو
لااقل از تو خاطره هام نرو
کی مثل من واسه تو ، قلب شکستش میزنه
آخه کی واسه تو مثل منه
بمون، دل من فقط به بودنت خوشه
منو فکر رفتن تو می کشه
لحظه هام تباهه بی تو ، زندگیم سیاهه بی تو ، نمیتونم…
عکس ها
هزاران حرف ناگفته در خود دارند
بغض های فرو خورده
رازهای مگو…
اهل درد که باشی
عکس ها برایت شعر می خوانند.
بگو
تو این شبا دلت کجاست
اگه که راهمون جداست
مقصرش کی بین ماست
بگو
که دلخوشی تو باورت
منم ، اسیر آخرت
تو جنگه نا برابرت
همینکه فهمید پر از خواهشم
دودمانم رفت بی اون زجر میکشم
قلبمو کشت تا زیر آوارش کشوند
یه حسی پشت چشام بود اما اون نخوند
ایستادی تا
به مردنم راضی بشم
از هم تو پاشیدی منو
تا هر چی میسازی بشم
خسته از این بازی بشم
ایستادم تا
یه روزی بی طاقت بشه
دلت که با بی رحمی خواست
نبودنت عادت بشه
از دست من راحت بشه
حالا که وقت گفتنه
دنیات پر از بیحرفیه
میگی هوای زندگیت
بدجوری سردو برفیه
عذاب این روزای تو
کاری که با من کردیه
افتادنت به پای من
همین مگه کم دردیه
بگو مگه کم دردیه
حالا تو افتادی به پام
به بدترین حالت میریخت
تو اون روزا اشک از چشام
وایسادی پای رفتنت
میدو نستی نامردیه
له شدنه غرور تو
آخه مگه کم دردیه
دارم سر گیجه میگیرم
نیستی غم میچرخه دورم
تو این روزا که دوری تو
همیشه من همینطورم
همش دلشوره میگیرم
روزایی که از من دوری
روزایی که از تو دورم
همش غمگینم اینجوری
دوست دارم
به اون خدا
به عشقمون قسم
خدا تو رو
آورده واسه من
بمون نرو
همینه آرزوم..
عشق تویی شدی
تمومه زندگیم
فقط بگو
همیشه با همیم
بمون بزار
یه راهی پیش روم
همش دلشوره میگیرم
روزایی که از من دوری
روزایی که از تو دورم
همش غمگینم اینجوری
همش دلتنگ تو میشم
اتاقم مثله زندونه
یه احساسی به تو دارم
این احساس از تو پنهونه..
دوست دارم
به اون خدا
به عشقمون قسم
خدا تو رو
آورده واسه من
بمون نرو
همینه آرزوم..
عشق تویی شدی
تمومه زندگیم
فقط بگو
همیشه با همیم
بمون بزار
یه راهی پیش روم
هنوز غصه خود را به خنده پنهان کن!
بخند! گرچه تو با خنده هم غم انگیزی
خزان کجا، تو کجا تک درخت من! باید
که برگ ریخته بر شاخه ها بیاویزی
وقتی که قلب هایمان کوچک تر از غصه هایمان میشود،
وقتی نمیتوانیم اشک هایمان را پشت پلک هایمان مخفی کنیم
و بغض هایمان پشت سر هم میشکند …
وقتی احساس میکنیم
بدبختیها بیشتر از سهممان است
و رنجها بیشتر از صبرمان …
وقتی امیدها ته میکشد
و انتظارها به سر نمیرسد …
وقتی طاقتمان تمام میشود
و تحمل مان هیچ …
آن وقت است که مطمئنیم به تو احتیاج داریم
و مطمئنیم که تو
فقط تویی که کمکمان میکنی …
آن وقت است که تو را صدا میکنیم
و تو را میخوانیم …
آن وقت است که تو را آه میکشیم
تو را گریه میکنیم …
و تو را نفس میکشیم …
وقتی تو جواب میدهی،
دانه دانه اشکهایمان را پاک میکنی …
و یکی یکی غصهها را از دلمان برمیداری …
گره تکتک بغضهایمان را باز میکنی
و دل شکستهمان را بند میزنی …
سنگینی ها را برمیداری
و جایش سبکی میگذاری و راحتی …
بیشتر از تلاشمان خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لبهایمان، لبخند …
خوابهایمان را تعبیر میکنی،
و دعاهایمان را مستجاب …
آرزوهایمان را برآورده می کنی ؛
قهرها را آشتی میدهی
و سختها را آسان
تلخها را شیرین میکنی
و دردها را درمان
نا امیدی ها، همه امید میشوند
و سیاهیها سفید سفید …
به گمانم
بزرگترین دارایی زندگی آدمیزاد
همین دوست های دیده و نادیده هستند...
همین دوست هایی که برایت پیغام می گذارند...
که اعلام می کنند حواسشان به تو هست...
همین دوست ها که با دو سه خط پیغام نشان می دهند
چقدر دلشان پی تو ، دل تو و درد توست...
که چقدر خوب تو را می خوانند...
همین دوست ها که پیگیرند
که نباشی دلگیرند
همین دوست ها که دلتنگت می شوند و بی مقدمه برایت می نویسند...
آدمیزاد چه دلخوش می شود گاهی با همین دو سه خط نوشته...
دو سه خط پیغام از دوستی
حس شیرینیست که بدانی بودنت برای کسی اهمیت دارد
نبودن ات کسی را غمگین میکند...
خواستم بگویم که چقدر این دارایی های زندگی ام
این دوستان ِ دیده و نادیده، برایم پُر ارزشند...
که چقدر خوب است دارمشان...
دکتر نیستم
اما برایت 10 دقیقه راه رفتن، روى جدول کنار خیابان را تجویز میکنم
تا بفهمى عاقل بودن چیز خوبیست
اما دیوانگى قشنگ تر است..
برایت لبخند زدن به کودکان وسط خیابان را تجویز میکنم
تا بفهمى هنوز هم،میشود بى منت محبت کرد..
به تو پیشنهاد میکنم گاهى بلند بخندى، هرکجا که هستى
یک نفر همیشه منتظر خنده هاى توست...
دکتر نیـــــــــــــــــستم
اما به تو پیشنهاد میکنم که شاد باشى!
خورشید، هر روز صبح، بخاطر زنده بودن من و تو طلوع میکند!
هرگز، منتظر" فرداى خیالى" نباش.
سهمت را از" شادى زندگى"، همین امروز بگیر
فراموش نکن "مقصد"، همیشه جایى در " انتهاى مسیر " نیست!
"مقصد" لذت بردن از قدمهاییست که برمى داریم