راسخون

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم،

موقعی که نگات کردم ترسیدم باهات حرف بزنم.

موقعی که باهات حرف زدم ترسیدم نازت کنم،

موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم

حالا که عاشقت شدم میترسم از دستت بدم.....

 

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
دیرگاهیست که تنها شده ام / قصه غربت صحرا شده ام
وسعت درد فقط سهم من است / باز هم قسمت غم ها شده ام
دگر آئینه ز من با خبر است / که اسیر شب یلدا شده ام
من که بی تاب شقایق بودم / همدم سردی یخ ها شده ام
کاش چشمان مرا خاک کنید / تا نبینم که چه تنها شده ام . . .  
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
ﺁﻫﺎﻯ ﺗﻮﯾﻰ ﮐﻪ ﺟﺎﻯ ﻣﻨﻮ ﮔﺮﻓﺘﯽ !!!
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﻪ :
ﮐﻢ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺳﺖ ...
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ ﺟﺪﻯ ﺑﺎﺷﻪ ﻭﻟﻰ ﻗﻠﺐ ﻣﻬﺮﺑﻮﻧﻰ ﺩﺍﺭﻩ ...
ﺑﺪ ﻗﻮﻝ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻫﻰ ﻭﻗﺘﺎ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻩ ...
ﺗﻮ ﺩﺍﺭﻩ ...
ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ...
ﺧﯿﻠﯽ پاستــــــــﯾﻝ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻩ ...
ﻫﯽ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﻮ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﻭ ﮐﻦ ؛ﺍﻭﻥ ﮐﺎﺭﻭ ﮐﻦ , ﻋﺼﺒﯽ ﻣﯿﺸﻪ ....
ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﻬﺘﺮﻩ ﺗﻨﻬﺎﺵ ﺑﺰﺍﺭﻯ ...
... ﺍﻭﻥ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰِ ﻣﻦ ﺑﻮﺩ ؛
ﺣﻖ ﻧﺪﺍﺭﻯ ﺍﺫﯾﺘﺶ ﮐﻨﯽ ... :( ♥
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
سلامتيــه همــه اونــايي كه:
" خــوبــي كردن ولي بدي ديدن "
" رفاقت كردن ولي نارفيقي ديدن "
" راست گفتن ولي همش دروغ شـنيدن "
" واسه همه دست رفاقت دراز كردن ولي رو دست خوردن "
" هيچ كس رو تنها نذاشتن ولي تنها مـــوندن " :
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
میگند دروغ گو دشمن خداست ..........
چقدر دشمن داری خدا
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
آنگاه كه غرور كسي را له مي كني
 
آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني
 
آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني
 
آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري
 
آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن
 
غرورش را نشنوي
 
آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را
 
ناديده مي گيري
 
مي خواهم بدانم ،
 
دستانت رابه سوي كدام اسمان دراز مي كني
 
تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟؟؟؟؟؟؟؟
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
عاري از عاطفه ها ...
تهي از موج و سراب ...
دورتر از رنگ و ريا ...
خالي از هر چه فراق !!!
 
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهي که بلغزد بر من...
 
من دلم تنگ خودم گشته و بس ...!
 
من خودم هستم و تنهايي و يک حس غريب که به صد عشق و هوس مي ارزد .
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
"وقتی پرنده ای زنده است مورچه ها را می خورد
وقتی می میرد مورچه ها او را می خورند
یک درخت میلیون ها چوب کبریت را می سازد
اما وقتی زمانش برسد فقط یک چوب کبریت برای سوزاندن میلیو نها درخت کافی است
زمانه و شرایط در هر موقعی می تواند تغییر کند
در زندگی هیچ کس را تحقیر و آزار نکنید
شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد
زمان از شما قدرتمندتر است
پس خوب باشیم و خوبی کنیم که دنیا جز خوبی را بر نمی تابد.."
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
گاهی كه دلم...
به اندازه ی تمام غروبها می گیرد...
چشمهایم را فراموش می كنم...
اما دریغ كه گریه ی دستانم نیز مرا به تو نمی رساند...
من از تراكم سیاه ابرها می ترسم و هیچ كس...
مهربانتر از گنجشكهای كوچك كوچه های كودكی ام نیست...
و كسی دلهره های بزرگ قلب كوچكم را نمی شناسد...
و یا كابوسهای شبانه ام را نمی داند...
با این همه ، نازنین ، این تمام واقعه نیست...
از دل هر كوه كوره راهی می گذرد...
و هر اقیانوس به ساحلی می رسد...
و شبی نیست كه طلوع سپیده ای در پایانش نباشد...
از چهار فصل دست كم یكی كه بهار است...من هنــوز تورا دارم....
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
خداوند عشق را برای ستودن چشمان زیبایت آفرید 
 
و گل سرخ را برای نمایش سرخی لبانت 
 
و تاریكی شب را نشانی از سیاهی چشمانت 
 
و زلالی دریا را به زلالی دل تو 
 
و مرا آفرید برای شناساندن عشق به من 
 
و سكوت را آفرید برای آرامی دل عاشق من 
 
و اینك تورا مانند پروردگار می ستایم 
 
عشق من عاشقم باش!!!
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
راننده : دیگه دارم كم كم ریپ میزنم مثل ماشینهای تصادفی شدم اگه همینطوری پیش بره باید برم زیر دست اراقچی قلبمم به روغن سوزی افتاده پدرعشق بسوزه
 
معلم ریاضی : نمیدنم چرا جواب تمام مسائلم بی نهایت میشه یا بی جواب میمونه هرچی تفریق میكنم جمع میشه هرچی جمع میكنم كم میشه از ضرب كه مپرس آه 
 
مهندس كامپیوتر : ای آنكه مرا دی سی كرده ای و در وجودم ویروس بلاستر 2003 فرستاده ای كی دوباره من را ری پیر خواهی كرد ؟ به فریاد گرافیكم برس
 
دكتر : چند سالی است كه به زخم مریضانم مرحم میگذارم و از چنگال مرگ رهایشان میكنم ! كو طبیبی كه به زخمم مرحم گذارد و دلم را آزاد گرداند 
 
ساغی : می میدهم و غم كسان میگیرم از لطف تو می كجا غمین میبینم 
حالا كه شدم عاشق ودل در بند است می را ز شفا بیچاره ترین میبینم 
 
عینك فروش : اگر روزی بگویم عاشقم بر من نخندید كه شغلم عاشقی دارد فراوان
بسازم بهر هر چشمی من عینك گرفتارم كند چشمی چه آسان
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
همه می پرسند...
چیست در زمزمه مبهم آب؟!
چیست در همهمه دلكش برگ؟!
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند؟
كه تو را می برد این گونه به ژرفای خیال!
چیست در خلوت خاموش كبوترها؟
چیست در كوشش بی حاصل موج؟
چیست در خنده جام؟
كه تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری؟!!
نه به ابر، نه به آب، نه به برگ
نه به این خلوت خاموش كبوترها
نه به این آتش سوزنده كه لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .
 
وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .
 
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .
 
وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .
 
وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .
 
وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .
 
borkhar کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 19324
|
تاریخ عضویت : مرداد 1392 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389