راسخون

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
چرا يک مدير مشهور می شود؟؟؟؟؟
 
روباه: مي‌دوني ساعت چنده آخه ساعت من خراب شده.
شير : اوه. من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم.
 
روباه : اوه. ولي پنجه‌هاي بزرگ تو فقط اونو خرابتر مي‌کنه.
شير : اوه، نه بده برات تعميرش مي‌کنم.
 
روباه : مسخره است. هر احمقي ميدونه که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ نمي‌تونه يه ساعت مچی پيچيده رو تعمير کنه.
شير : البته که مي‌تونه. اونو بده تا برات تعميرش کنم.
شير داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتي با ساعتي که به خوبي کار مي‌کرد بازگشت.
 
روباه شگفت زده شد و شير دوباره زير آفتاب دراز کشيد و رضايتمندانه به خود مي‌باليد.
 
بعد از مدت کمي گرگی رسيد و به شير لميده در زير آفتاب نگاهي کرد.
 
گرگ : مي‌تونم امشب بيام و با تو تلويزيون نگاه کنم؟ چون تلويزيونم خرابه.
 
شير : اوه. من مي‌تونم به راحتي برات درستش کنم.
گرگ : از من توقع نداری که اين چرند رو باور کنم. امکان نداره که يک شير تنبل با چنگال‌های بزرگ بتونه يک تلويزيون پيچيده رو درست کنه.
 
شير : مهم نيست. مي‌خواهي امتحان کني؟
شير داخل لانه‌اش شد و بعد از مدتي با تلويزيون تعمير شده برگشت.
 
گرگ شگفت زده و با خوشحالي دور شد.
حال ببينيم در لانه شير چه خبره؟ 
 
در يک طرف شش خرگوش باهوش و کوچک مشغول کارهای بسيار پيچيده بوسيله ابزارهای مخصوص هستند و در طرف ديگر شير بزرگ مفتخرانه لميده است.
 
نتيجه :اگر مي‌خواهيد بدانيد چرا يک مدير مشهور است به کار زير دستانش توجه کنيد.
 
اگر مي‌خواهيد مدير موفق و مؤثري باشيد از هوشمندي و ارتقاء کارکنان تان نهراسيد بلکه به آنها فرصت رشد بدهيد. اين مسأله چيزي از توانمندي‌هاي شما نمي‌کاهد.
** بيل گيتس:
مديران موفق، افراد باهوش‌تر از خود را استخدام مي‌کنند...
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
شش ﮐﻠﯿﺪ ﻃﻼﯾﯽ ﺁﺭﺍﻣﺶ :
 
 
ﯾﮏ : ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﺎﺛﯿﺮﯼ ﺑﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﻦ ﻧﺪﺍﺭﺩ .
ﺩﻭ : ﻣﺮﺩﻡ ﻭﻇﯿﻔﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ﻣﺮﺍ ﺩﺭﮎ ﮐﻨﻨﺪ.
سه : ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﻟﻄﻔﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺗﻮﻗﻌﯽ ندﺍﺭﻡ ﻭﮔﺮﻧﻪ اين ﻟﻄﻒ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺣﻖ ﺍﻭ ﻧﻤﯽ ﮐﻨﻢ.
چهار : ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻧﺎﺟﻮﺍﻧﻤﺮﺍﺩﻧﻪ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺗﻮﺳﻂ ﮐﺎﺋﻨﺎﺕ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ شد ﻫﺮﭼﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻫﺮﮔﺰ متوﺟﻪ ﺍﯾﻦ ﻧﺸﻮﻡ.
پنج : ﺩﻧﯿﺎ ﺳﺨﺎﻭﺗﻤﻨﺪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﮐﺴﯽ،
رﺍﻩ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﻣﺮﺍ ﺗﻨﮓ ﮐﻨﺪ .
شش : ﻣﻼﮎ ﻣﻦ ﺭﻓﺘﺎﺭﺷﺮﺍﻓﺘﻤﺪﺍﻧﻪ ﻭ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺍﺳﺖ ﻧﻪﻣﻘﺎﺑﻠﻪ ﺑﻪ ﻣﺜﻞ.
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
گابریل گارسیا مارکز
باور نميكنم خدا به كسي بگويد: 
" نه...! "
 
خدا فقط سه پاسخ دارد:
١- چشم....
٢- یه کم صبر کن....
٣- پيشنهاد بهتري برايت دارم....
 
همیشه در فشار زندگی اندوهگین مشو...
شاید خداست که در آغوشش می فشاردت
برای تمام رنجهایی که میبری صبر کن!
 
صبر اوج احترام به حکمت خداست . . .
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
ترازو به دست به دنبال سنجش داشته ها و كشف نداشته هايش هستي.
تفاوتش "مثبت چشمگير" كه باشد به گمانت به دلش دل بستي
نمي داني كه به داشته هايش وابسته اي
و نه به وجودش دلبسته.
 
چرا كه دلبسته كه باشي
بي آنكه نيازي بجز دلبستگي را پاسخگو باشد،
دوستش داري،
👈بي دليل و بي بديل!👉
 
هر وقت كه در مقابل "چرا" هايت،
داشته هايش را به صف كشيدي
به اينكه چقدر توان برآوردن سبد نيازهايت را دارد،
به اينكه بي وجودش نابودي، 
بدان كه وابسته اش گشتي
 
و آنگاه كه ميان تمام ندانسته ها و نداشته هايش
دوست داشتنش قد علم كرد،
حس خوب امنيت بغلت كرد،
آنچه باخته اي "دل" است و بس...!
 
آري فرق از نياز تا بي نياز است ميان وابسته و دلبسته...
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
خیلی خیلی زیباست 👇👇👇👇
مردی بود قرآن میخواند و معنی قرآن را نمیفهمید .
 دخترکوچکش از او پرسید چه فایده ای دارد قرآن میخوانی بدون اینکه معنی آن رابفهمی؟
پدر گفت سبدی بگیر واز آب دریا پرکن وبرایم بیاور .
دختر گفت : غیر ممکن است که آب درسبد باقی بماند.
پدر گفت امتحان کن. دخترم.
دختر سبدی که درآن زغال میگذاشتند گرفت ورفت بطرف دریا وامتحان کرد سبدرازیرآب زد وبه سرعت به طرف پدرش دوید ولی همه آبها از سبد ریخت وهیچ آبی در سبد باقی نماند.پس به پدرش گفت که هیچ فایده ای ندارد .
پدرش گفت دوباره امتحان کن. دخترکم .
دختر دوباره امتحان کرد ولی موفق نشد که آب رابرای پدر بیاورد .برای بار سوم وچهارم هم امتحان کرد تا اینکه خسته شد وبه پدرش گفت که غیر ممکن است...
پس پدر به. او گفت سبد قبلا چطور بود؟
اینجا بود که دخترک متوجه شد و به پدرش گفت بله پدر قبلا سبد از باقیمانده های زغال کثیف وسیاه بود ولی الان سبد پاک وتمیز شده است.
 پدر گفت: این حداقل کاری است که قرآن برای قلبت انجام میدهد.
پس دنیاوکارهای آن قلبت را از کثافتها پرمیکند،
خواندن قرآن همچون دریا سینه ات راپاک میکند،
حتی اگر معنی آنرا ندانی...
كپى با ذكرصلوات ...
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
من برای بندگی تو هزار و یک دلیل می خواهم
ممنونم که بی چون و چرا برایم " خدایی " میکنی....
امکان ندارد که کسی چراغی برای دیگران روشن کند 
و خودش در تاریکی بماند... 
 خدایا : پنجره ای برای تماشا و حنجره ای برای صدا زدن ندارم ، 
امیدم به توست ، 
پس بی آنکه نامم را بپرسی و دفترهای دیروزم را ورق بزنى، 
رحمتت را بر همه دوستانم جاری کن ...
☆ الهی آمین ☆
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

وقتی که شما به بدبینی عادت کنید ، بدبینی به اندازه خوشبینی مطلوب و دوست داشتنی است . آرنالد بنت 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
دلـــم نگرفتـه از اینکه رفتــه ای...
دلگیــــرم از همـه دوسـت داشتـن هایی که گفتــی...
ولـــــــی نـداشتـی!!!

 

 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
نه صدايش را نازك كرده بود
نه دستانش را آردي...
از كجا بايد به گرگ بودنش شك ميكردم؟؟
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
شاید آن روز که سهراب نوشت :
تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت ، هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست
 

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
فاصله تان را با آدما حفظ کنید

 

از یه جایی به بعد ،

تاوان دوری آرزوهایشان را

از نزدیکی شما می گیرند . . .
 

 

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
فاصله تان را با آدما حفظ کنید

 

از یه جایی به بعد ،

تاوان دوری آرزوهایشان راکاﺵ ﺗﻮ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺭﻭﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﻪﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﮔﻔﺖ...

 

 

از نزدیکی شما می گیرند . . .

 

 

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
کاﺵ ﺗﻮ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺭﻭﺯ ﻧﺎﻣﺮﺩ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﺸﻪﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎ ﺗﺒﺮﯾﮏ ﮔﻔﺖ...

 

 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
اینجـــــا زمیــن استــــ....
یادت که نرفته ... زمــــیـن گرد استــــ
آهــــــــــــــای.....تویـےکه مــــرا دور زدے....
فردا به خودمـ خــــــواهے رسید...!!!
حـــال و روزت دیدنـــی ست..
 

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
چه زود به نبودن باهم عادت کردیم…
انگار دیگر هیچکدام از ما تنها نیست!
من با تیکه کاغذ و قلمی و سیگار نیم سوز و تنهایی…
و تو با تیکه های کاغذ دستمالی و سیگار نیم سوز و تن هایی…!!!