هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
از "خوب" به "بد" رفتن،
به فاصله لذت پریدن از یک "نهر باریک" است؛
اما برای برگشتن باید از " اقیانوس" گذشت ...
هرگز نمی توانیم ...
درباره زندگی دیگران قضاوت کنیم،
چون هر کس رنج ها و درماندگی های خودش را دارد ...
☆ پائولو کوئیلو ☆
خوشبختی چیز عجیبی است
وقتی می آید گام هایش آنقدر آرام است
که شاید صدای پایش را نشنوی
اما وقتی نیست دردش را تا مغز استخوان حس می کنی
خوشبختی یک حس درونی است
خوشبختی حاصل نوع نگاه ها به زندگی ست
تعبیری متفاوت از بودن
و برداشتی آزاد از زندگی
☆☆☆
زندگی:
ز = زیباییها را ببین
ن = ندای درونت را بشنو
د = دلها را شاد کن
گ = گوش بسپار به سکوت
ی = یاری رسان باش
☆☆☆
زندگی اینگونه است، زندگی کن ...
بزرگترین دشمن شمع، ریسمانیست که در دل اوست.
مراقب دشمن درونمان؛ "افکار منفی"٬ باشیم ...
دقایقی را که به عیب جویی دیگران می پردازیم،
اگر صرف اندیشیدن به عیب های خود کنیم فایده های زیادی می بریم
که کوچکترین آن، خودشناسی است ...
خدایا، وقتی ازم گرفتی و بهم نبخشیدی،
فهمیدم که معادله ی زندگی،
نه غصه خوردن برای نداشته هاست
و نه شاد بودن برای داشته هاست ...
می گویند:
چشمه ها در جاری شدن و علف ها در سبز شدن معنی پیدا می کنند،
کوه ها با قله ها و دریا ها با موج زند گی پیدا می کنند
و همه انسان ها با عشق ...
پس قلبم را پذیرا باش و عشقت را بیش از پیش در آن جای ده ...
بالاترین افکار،
افکاری هستند که حاوی نشاط و شادی می باشند
شفاف ترین کلمات،
کلماتی هستند که حاوی حقیقت می باشند ...
هر چقدر هم تلاش کنى،
نمى توانى از سیب، آب پرتقال بگیرى؛
اگر در درونت فقط محبت داشته باشى،
نمى توانى کینه اى از دیگران در آن جا دهى ...
اگر به کف دستانت نگاه کنی
والدین و تمام نسل ها و نیاکان خود را می بینی
همه آن ها حالا زنده اند
تک تک شان در جسم و وجود تو حضور دارند
تو تداوم آن ها هستی
پس به جای آن ها هم خوب زندگی کن ...
بهترین سرمایه ی یک شخص، دانش و مغز هوشمند وی نیست،
بلکه قلب رئوف، مهربان و مملو از عشق،
گوش شنوا برای شنیدن،
و دست های آماده برای یاری اوست ...
از خردمندی پرسیدند:
چگونه توانستی زندگی خود را بر پاکی بنا کنی؟
چرا این قدر آرامی؟
چه چیزی سبب میشود که هیچگاه خسته نشوی؟
چگونه است که دچار وسوسه نمیشوی؟
گفت: بعد از سالها مطالعه و تجربه، زندگی خود را بر پنج اصل بنا کردم:
دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد پس آرام شدم.
دانستم که خدا مرا میبیند پس حیا کردم.
دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم.
دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم.
دانستم که نه نیکی و نه بدی گم نمیشوند.
هر نیکی و بدی سرانجام به سوی صاحب او بازخواهد گشت.
پس بر خوبی افزودم و از بدی دوری گزیدم.
و هر روز این 5 اصل را به خودم یادآوری میکنم.
گره از کار دیگران بگشای ...
تا خداوند تمام گرههای زندگیت را،
با دست خودش باز کند
مواقع شادی، ستایش “ خدا ”
مواقع سخت، یافتن “ خدا ”
مواقع آرام، پرستش “ خدا ”
مواقع دردناک، اعتماد به “ خدا ”
و در تمامی مواقع تشکر از ” خدا ” را فراموش نکن ...
گشاده دست باش، جاری باش،کمک کن (مثل رود)
باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
اگرکسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک)
بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا )
اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه )
☆ مولانا ☆
هر کسی یک نابغه است ...
اما اگر یک ماهی را از روی توانایی او برای
بالا رفتن از درخت مورد قضاوت قرار دهید،
همه عمر خود را با این باور زندگی خواهد کرد که یک کند ذهن است ...
☆ آلبرت اینشتین ☆
برای رفتن وقت هست، باید بودن را تاب بیاوری ...
برای چشم بستن زمان هست، باید دیدن را تجربه کنی ...
برای گریه کردن خیلی فرصت داری، باید خندیدن را تمرین کنی ...