هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
حرف اگر با دل زده بشه
با دل و جون هم دریافت میشه
اما اگه فقط با لحن زبان گفته بشه
تنها گوش دریافت میکنه و بس!!
«اینکه میگویید اگر خدا را سمیع و بصیر و شاهد و مرید ندانم...، پس خدایی که به آن معتقدم چگونه است، مرا به خودتان بدگمان میسازید زیرا من فکر میکنم که شما کمالاتی بالاتر از صفات فوق نمیتوانید تصور کنید. از این فکر شما تعجبی نمیکنم؛ زیرا اگر «مثلث» را زبان میبود خدا را کامل ترین مثلثها می گفت و «دایره» ذات خدا را اکمل دایرهها میخواند؛ همین طور هر موجودی صفات خاص خود را به خدا نسبت میدهد.»
اسپینوزا
خدیاازاین به بعدبه مخلوقاتت یک مترجم ضمیمه کن..اینجاهیچ کس.هیچ کس رانمیفهمد
زاهدی در سماع رندان بود/ زان گفت شاهدی بلخی/ گر ملولی ز ما ترش منشین/ که تو هم در میان ما تلخی
دوست عزیزی که حدیث ائمه رو به اسم زرتشت انتشار دادی، اون سخن از امام صادق (ع) هس؛ درستش اینه:
از امام صادق علیه السلام پرسیدند برنامه زندگی خود را بر چه بنا کرديد؟ فرمودند بر چهار اصل:
1. دانستم که کار مرا دیگری انجام نمیدهد، پس تلاش کردم؛
2. و دانستم که خدا مرا میبیند، پس حیا کردم؛
3. و دانستم رزق مرا دیگری نمیخورد، پس آرام شدم؛
4. و دانستم که پایان کارم مرگ است، پس مهیا شدم.
قِيلَ لِلصَّادِقِ ع عَلَى مَا ذَا بَنَيْتَ أَمْرَكَ فَقَالَ عَلَى أَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ
1-عَلِمْتُ أَنَّ عَمَلِي لَا يَعْمَلُهُ غَيْرِي فَاجْتَهَدْتُ
2-وَ عَلِمْتُ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ مُطَّلِعٌ عَلَيَّ فَاسْتَحْيَيْتُ
3-وَ عَلِمْتُ أَنَّ رِزْقِي لَا يَأْكُلُهُ غَيْرِي فَاطْمَأْنَنْتُ
4-وَ عَلِمْتُ أَنَّ آخِرَ أَمْرِي الْمَوْتُ فَاسْتَعْدَدْتُ.
بحار الانوار، ج 75، ص 228؛ مستدرک الوسائل، ج 12، ص 172.
خودت باش
نه تندیسی که دیگران می خواهند
وقتی روحت را قالب فکر دیگران می کنی
زیبا می شوی به چشمشان اما قبول کن
تمام مجسمه ها شکستنی هستند ، در کمال زیبایی . . .
یک پرنده کوچک که زیر برگها آواز میخواند برای اثبات خدا کافی است
ویکتور هوگو
از زردشت پرسیدند زندگی خودرابرچه بنا کردی؟
گفت برچهاراصل
1:دانستم که رزق مرادیگری نمیخورد پس آرام شدم
2:دانستم که خدا مرا می بیند پس حیا کردم
3:دانستم که کارمرادیگری انجام نمیدهد پس تلاش کردم
4:دانستم که پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم
صدای گریه ی همسایه می آید.......!
.
.
.
.
.
.
نمی دانم دیوارها نازک شده
یا دردها بزرگ .....!!!
میخواهم داد بزنم از مرگ نمیترسم
ولی ترس آن دارم که نامردان بعد از من چه میگویند
باور دارم که قدرت تصور بشر، از قدرت دانشش بیشتر است؛؛
باور دارم که آینده جامعه را داستان هایی که از آینده میگوییم میسازند نه اتفاقهایی که از گذشته مرور میکنیم؛؛
باور دارم که رویاها از رویدادها اثرگذارتر هستند؛؛
باور دارم که شادی و لبخند، دیر یا زود بر اندوه جاری چیره خواهد شد؛؛
و باور دارم که دوست داشتن و عشق، حتی از مرگ هم قدرتمندتر هستند؛؛
*روبرت فولگام در کتاب همه آنچه واقعا لازم است را درمهدکودک آموخته بودم
اگــر تــقــدیـــر ، لـــیـــمـو تـــــرشـــی بــه دســـت تـــو داد ... از آن شـــربــت درســـت کــن !
دو نکته را همیشه به خاطر داشته باشید: 1 هر چقدر احساس گناه داشته باشید گذشته تغییر نمی کند 2 هر چقدر استرس داشته باشید اینده عوض نمی شود.....
يک روز زندگي روشن است و روز ديگر تاريک...
از روزهاي روشن آنقدر نور بگيريم که در روزهاي تاريک روشن باشيم...
مرد زندانی می خندید شاید به زندانی بودن خویش شاید هم به آزاد بودن ما...
راستی زندان کدام سوی میله هاست؟
(ارنستو چگوارا)