هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
دل بردی از من به یغما، ای ترک غارتگر من
دیدی چه آوردی ای دوست، از دست دل بر سر من
عشق تو در دل نهان شد، دل زار و تن، ناتوان شد
رفتی چو تیر و کمان شد، از بار غم پیکر من
میسوزم از اشتیاقت، در آتشم از فراقت
کانون من، سینه من، سودای من، آذر من
من مست صهبای باقی، زان ساتکین رواقی
فکر تو در بزم ساقی، ذکر تو رامشگر من
دل در تف عشق افروخت، گردون لباس سیه دوخت
از آتش آه من سوخت، در آسمان اختر من
گبر و مسلمان خجل شد، دل فتنه آب و گل شد
صد رخنه در ملک دل شد، ز اندیشه کافر من
شکرانه کز عشق مستم، میخواره و میپرستم
آموخت درس الستم، استاد دانشور من
در عشق، سلطان بختم، در باغ دولت، درختم
خاکستر فقر تختم، خاک فنا افسر من
اول دلم را صفا داد، آیینهام را جلا داد
آخر به باد فنا داد، عشق تو خاکستر من
تا چند در های و هویی، ای کوس منصوری دل
ترسم که ریزد بر خاک، خون تو در محضر من
بار غم عشق او را گردون نیارد تحمل
چون میتواند کشیدن این پیکر لاغر من
دلم دم ز سر صفا زد، کوس تو بر بام ما زد
سلطان دولت لوا زد، از فقر در کشور من
شعراستادشهریارباصدای استاد شجریان
پیشكش میكنم مهربانی را به كسانیكه از دل شكستن بیزارند.
خدای مهربان من:
تا حالا دیدی وقتی انگشت رو بذاری کف دست نوزاد،چطوری محگم انگشتت رو میگیره؟
ﭼﺎﺩﺭے ﺍﮔﺮﻫﺴﺘﻢ
فریدون مشیری:
اللَّهُمَّ مَوْلاَيَ كَمْ مِنْ قَبِيحٍ سَتَرْتَهُ
روزی مخاطـــ ــب تمــام جملاتت من بودم !!!!
نمیدانی چــه درد سختی است خلع مقام شدن ٫ ....
نمیدانی چــه سخت تر است دیدن ترفیع گرفتن دیــگری ....
این لحظه های آخرو بخند بعدش چشماتو آروم ببند
نذار اشکامو ببینه اون چشایی که یه روزی عاشقش شدم
امروز این دیدار آخره ثانیه ها داره زود میگذره
موج قلبی که روی ساحل کشیدیمو تیکه تیکه داره میبره
عشق یعنی خاطرات قبل رفتنت عشق یعنی عطر مونده رویه پیرهنت
بعد تو تموم خندهام پر از غمه یه زخمه که همیشه روی قلبمه
با چتر بسته زیر این هوایه بارونی اشک رویه گونمو نمیدونی
بهت علاقه داره این دلم هنوز بازم میگی میری نمیمونی
خسته میشم از هوایه دلواپسی خسته میشم از سکوت تلخ بی کسی
اما هر جا که بری همونی تو دلم همیشه تو مقدسی
امروز این دیدار آخره ثانیه ها داره زود میگذره
موج قلبی که روی ساحل کشیدیمو تیکه تیکه داره میبره
عشق یعنی خاطرات قبل رفتنت عشق یعنی عطر مونده رویه پیرهنت
بعد تو تموم خندهام پر از غمه یه زخمه که همیشه روی قلبمه
با چتر بسته زیر این هوایه بارونی اشک رویه گونمو نمیدونی
بهت علاقه داره این دلم هنوز بازم میگی میری نمیمونی
تنظیم : ناصر عباسی
ﭘﺮﻧﺪﻩ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﺑﮕــﺬﺍﺭ ﺑﺮﻭﺩ
همیشه دعا کنید چشمانی داشته باشید که بهترین هارا در ادمها ببیند
اگر خدا چیزی را که میخواهم به من نمی دهد
معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد سارا ... دخترک خودش ر ا جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت بله خانوم؟ معلم که از عصبانیت شقیقه هاش میزد،توی چشمان سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس، دفترتو سیاه و پاره نکن؟ ها!؟ فردا مادرت رو میاری مدرسه میخام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم. دخترک جونه لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:خانوم... مادرم مریضه اما...بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که از گلوش خون نیاد...اونوقت میشه واسه خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه...اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یک دفتر بخره که من دفترای دادشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول میدم مشقامو... معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخاند و گفت بنشین سارا... کاسه اشک چشم معلم که روی گونه اش خالی شد...
روزی یکی از شاگردان علامه طباطبایی(ره) خدمت ایشان آمد
(flower)(flower)(flower)(flower)(flower)