هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
زینب جان!
شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما
"بی حسین" شدن تو بود،
و شرمنده تر آنکه تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم.
یا حسین (ع)
ای اهل زمین جمعه گذشت و خبر از یار نیامد
بر زخم دل فاطمه غمخوار نیامد
چند روز دگر مانده که با ناله بگوییم
ای اهل حرم میر و علمدار نیامد
اللهم عجل لولیک الفرج
بارالها! فرج مهدی موعود چه شد؟
آنکه دلها ز عطایش ز غم آسود، چه شد؟
گوهر گنج فضایل، دُرمنضود، چه شد؟
صبح امید چه شد؟ طالع مسعود چه شد؟
همیشه حرف از رفتن هاست، کاش کسی با آمدنش غافلگیرمان کند…
اللهم عجل لولیک الفرج
این که حسین [علیه السلام] فریاد مى زند - پس از این که همه عزیزانش را در خون مى بیند و جز دشمن کینه توز و غارتگر در برابرش نمى بیند - فریاد مى زند که: «آیا کسى هست که مرا یارى کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى داند که کسى نیست که او را یارى کند و انتقام گیرد؟
این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان میکند و دعوت شهادت او را به همه کسانى که براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى نماید.
دکتر شریعتی
حسین علیه السلام همچون خورشیدی، قرنهاست که هر روز می درخشد و تازگی دارد ...
افسوس از چشمهایی که تنها ده روز از سال ، از نورش بهره می برند ...
صلی الله علیک یا أبا عبدالله ...
وقتـــــــــی بساط گریه مهیا نمی شـــود
وقتی که بغــــض، بین گلو جا نمی شود
وقتــــــــی تمام شب به در خانه ی کریم
در می زند گـــــــــدا و دری وا نمی شود
وقتـــــی پس از معاینه ها گویدت طبیب
این قلب مــــرده است، مداوا نمی شود
یک راه مانده بهر تو آن هم زیارت است
مشـهد برو که کار تو اینجا نمی شود...
از زیر تیرو نیزه و شمشیروسنگ ها
مردم عزیز فاطمه خودرانشان بده
افتاده زیرچکمه اگرزنده ای هنوز
پابرزمین بکوب ،نه ،دستی تکان بده
در زیر پای اسب سواران چگونه ای ؟
اول بگیرجان مرا بعد جان بده
به تو اي دوست سلام!
حالت آيا خوبست؟
روزگارت آبيست؟
همه اينجا خوبند،
ني لبك ميخواند،
قاصدك ميرقصد،
دريا آرام است،
باد عاشق شده است،
و كسي هست
در اين خاك غريب كه به يادت جاريست
به تو ای دوست،
سلامی به بلندای وفایت کنم و
به اندازه پیوند افق های امیدم ،
از ته دل دعایت کنم و
تندرستی تو آغاز کلام سحرم باشد
آمدم تا که تو را مست و گرفتار کنم
آن دل غمزده را محرم اسرار کنم
آمدم تا که سلامی به تو ای نور کنم
غم و محنت همه را از دل تو دور کنم
شبی ساکت و دلگیر خودم بودم و قلبی که زغم بسته به زنجیر و نزدیک اذان بود که پیچید به آفاق همه نغمه تکبیر نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش و مشغول دعا باش که باز است به درگاه الهی در رحمت و آن لحظه بود لحظه شیرین اجابت شدم غرق عبادت دو چشمم همه ام اشک شد و روی لبانم همه سوگند که یارب تو رهایم کن از این بند و گفتم به خدا بین دعایم که دلتنگ اذان حرم کرب و بلایم
باز شد ماه محرّم، کربلا را بنگرید
حجّ عاشورای خون، سعی و صفا را بنگرید
وعده گاه وصل جانان، قبله گاه اهل دل
کوی هفتادودو قربانی، منا را بنگرید
از شور و حالی که تودلهاست ، چشمایی که مثل دریاست ، از تموم گریه ها پیداست
هرجا برا ارباب مظلوم روضه میخونن ، به والله بی شک و تردید ، حرم اونجاست
ای زینت دوش نبی ، آرام جان زینبی ، دار و ندار حضرت زهرا
راه میانبر تا خدا ، ای حاجی کرب و بلا ، زیبا حریمت قبله ی دلها
ای از ازل به عشق تودل آشنا حسین
وی تا ابد لِوای عزایت بپا حسین
هر ماه در عزای تو ماه محرم است
شکر خدا که از ازل به عشق تو اسیرم امیرم امیرم
مادرمن گریه کنون تو روضه داده شیرم امیرم امیرم
آره آقا تورودارم کی گفته من فقیرم امیرم امیرم
تموم آرزوم اینه زیر علم بمیرم امیرم امیرم
گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!
ببرم بخوابانمش!
لحاف را بکشم رویش!
دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!
حتی برایش لالایی بخوانم،
وسط گریه هایش بگویم:
غصه نخور خودم جان!
درست می شود!درست می شود!
اگر هم نشد به جهنم...
تمام می شود...
بالاخره تمام می شود...!!!