هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
بـه اُسـتـاد ثـابـت کـردم :
مـنـظـومـه [ د ِ لَ م ] یـک خـورشیـد دارد بـه نـامِ
حُــســیـن ...
حکایت من حکایت کسیست که عاشق دریا بود اما قایق نداشت
دلباخته سفر بود اما همسفر نداشت
حکایت کسیست که زجر کشید اما زجه نزد
زخم داشت اما ننالید
گریه کرد اما اشک نریخت
حکایت من حکایت کسیست که پر از فریاد بود اما سکوت کرد
اما باز حکایت همچنان باقیست...
بزرگتر که میشوی ...
غصه هایت زودتر از خودت قد میکشند !
لبخندهایت را در آلبوم کودکیت جا میگذاری ...
و ناخواسته وارد دنیای لبخندهای مصنوعی میشوی !!!
برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست...
برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست...
برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست...
برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...
برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...
برای تویی که مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاک خود کردی...
برای تویی که وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنین خود کردی...
برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است....
برای تویی که ســـکـــوتــــت سخت ترین شکنجه من است
هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛
وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی،
چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟
دلگیرم از دنیا....
دلگیرم از دنیا واسه اون پسرکی ک با سرعت ۱۸۰ تو اتوبان داد میزد تا خودشو خالی کنه...
دلگیرم واسه اون دخترکی ک شبا سفیدی بالشتشو با ریمیلش سیاه میکرد...
دلگیرم واسه چشای به در مونده اون مو سفیدی ک تو خونه سالمندان برای دیدن کسایی ک زندگیشو بباد داد
دلگیرم از شرمندگی پدری جلوی بچه هاش...
من اینجا ...
دلم سخت معجزه می خواهد
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی...
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
این روزها هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز...
گاهی سکوت بلند ترین فریاد است
گاهی نبودن بهترین حضور است
گاهی شرکت نکردن زیبا ترین مشارکت است
سکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــوت انتخاب ماست!
وقتی خدا در عرش خود نقش دو چشمش می کشید، وقتی که جبریل امین پر زیر پایش می کشید
وقتی که کل آسمان هو هو برایش می کشید، وقتی که عشق از عشق او پیراهنش می درید
من عاشق حیدر شدم نه عقل دارم نه دلی، چیزی نمی گویم بجز حق یاعلی هو یا علی
چه مهمانان بی دردسری هستند اسيران خاك ، نه با دستي ظرفی را آلوده ميکنند و نه با حرفی دلی را آزرده ، تنها به فاتحه ای قانع اند ، شب جمعه است ، يادی از عزيزان درگذشته کنيم ؛ تا دیگران نيز ما را ياد كنند.
در اضطراب چه شب ها که صبح شان گم شد
چه روزها که گرفتار روز هفتم شد
چه قدر هفته پر از شنبه شد، به جمعه رسید
و جـمـعــه روز تـفــرّج بــرای مـــردم شـد
اللهم عجل لوليك الفرج