هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
تمام ِ من ،
پای ِ حضور ِسرد ِ کسی سوخته ،
که بود ُ هیــــــــــــــــچوقت نبود ..
که رفت ُ هـــــــــــــمیشه هست .
ام رضا(ع)
آقا علی موسی الرضا مولا علی موسی الرضا
ای رحمت و لِلعالمین،ای لنگر عرش مکین
ای نور چشم مرتضی آقا علی موسی الرضا
مولا علی موسی الرضا
ای مظهر جان آفرین ای سرور اهل یقین
سلطان دین مصطفی،آقا علی موسی الرضا
مولا علی موسی الرضا
عشق تو شد آئین ما،سلطان توئی در دین ما
ای شافع روز جزا،آقا علی موسی الرضا
مولا علی موسی الرضا
چون صاحب رأفت توئی ،دروازه ی رحمت توئی
برجان من عشق فزا،آقا علی موسی الرضا
مولا علی موسی الرضا
آقا علی موسی الرضا مولا علی موسی الرضا
از زهر کینه امشب رنگ از رخم پریده
در این دیار غربت جانم به لب رسیده
شد موسم جدایی،جواد من کجایی؟
همچون گُزیده ماری دائم به خود بیپیچم
سرتا به پا شدم آب،دیگر نمانده هیچم
شد موسم جدایی،جواد من کجایی؟
دشمن به دل بسی خون،ساعت به ساعتم کرد
شکر خدا که این زهر از غصه راحتم کرد
شد موسم جدایی،جواد من کجایی؟
از دست میزبانم زهر ستم چشیدم
با یک جهان غم و درد عَبا بسر کشیدم
شد موسم جدایی،جواد من کجایی؟
می گفت و از سوز دل کجائی ای جوادم؟
آتش گرفته قلبم بیا برس به دادم
شد موسم جدایی،جواد من کجایی؟
ﻋﻠﺘﺶ،
ﭼﻬﺮﻩﯼِ ﮊﻭﻟﯿﺪﻩﯼِ ﯾﮏ ﺩﻟﻘﮏ،
ﯾﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﯾﮏ ﮐُﻮﺭ،
ﻧﺒﻮﺩ ...
ﻣﻦ ﺑﻪِ "ﻣﻦ"ﺧﻨــﺪﯾﺪﻡ!
ﮐﻪ ﭼُﻮ ﯾﮏ ﺩﻟﻘـــﮏِ ﮔﯿﺞ
ﻧﻘﺶ ﯾﮏ ﺧﻨﺪﻩ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﺩﺍﺭﻡ،
ﻭ ﺩﻟﻢ می گرید...
الهی
در عطای عیدانه به کرم خود بنگر نه طاعت من
که آنچه تو را شاید از هیچکس برنیاید
"زخم "ها .... "رحم" میخواهند ... فقط این دو نقطه را بردار ....
تــــــــــو که خدایی . .
ولی تو شدن لیاقت می خواهد...!!
اگر کسانی از سر نادانی به تو خندیدند
تو برای شفایشان گریه کن...!!
(((از خدا خواستم)))..
از خدا خواستم تا دردهايم را از من بگيرد،......
خدا گفت: نه!رها کردن کار توست.
تو بايد از آنها دست بکشي...
از خدا خواستم تا شکيبايي ام بخشد،
خدا گفت: نه!...شکيبايي زاده رنج و سختي است...
شکيبايي بخشيدني نيست، به دست آوردني است...
از خدا خواستم تا خوشي و سعادتم بخشد،..
خدا گفت: نه!..من به تو نعمت و برکت دادم،
حال با توست که سعادت را فراچنگ آوري...
از خدا خواستم تا از رنج هايم بکاهد،...
خدا گفت: نه!...رنج و سختي ، تو را از دنيا دورتر و دورتر، و به من نزديکتر و نزديکتر ميکند.....
از خدا خواستم تا روحم را تعالي بخشد،...
خدا گفت: نه!...بايسته آن است که تو خود سر برآوري و ببالي اما من تو را هرس خواهم کرد تا سودمند و پر ثمر شوي....
من هر چيزي را که به گمانم در زندگي لذت مي آفريند از خدا خواستم
و باز گفت: نه.من به توزندگي خواهم داد، تا تو خود از هر چيزي لذتي به کف آري...
از خدا خواستم ياري ام دهد تا ديگران را دوست بدارم،
همانگونه که آنها مرا..دوست دارند...و
هميشـــه نمــي شود خود را زد به بــي خيـــالــي و گفــــت.... :
تنهــــا آمده ام ؛ تنهـــا مـــيروم …..
يک وقـــت هــايــي.... !
شايـــد حتـــي براي ساعتـــي يا دقيــقه اي.....
کم مــي آوري......
دل وامانـــده ات يــک نفـــر را مـــي خواهــد ......!
کـه در نــهايــت تــنـفـر...
عاشقانه دوستش داري .....
خدایا تورا سپاس می گویم که در مسیری که در راه تو برمی دارم آنها که باید مرا یاری کنند سد راهم می شوند .
آنها که باید بنوازند سیلی می زنند ، آنها که باید در مقابل دشمنان پشتیبانم باشند پیش از دشمن حمله می کنند
تا در هرلحظه از حرکتم به سوی تو از هر تکیه گاهی جز تو بی بهره باشم .
دنیاپرستان را بنگرید که به چه دل بستهاند
و بر سر چه با هم نزاع دارند...
به دنیایی از کاغذ و مقوا و خانه عنکبوت!!!
آیت الله بهجت