راسخون

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

bivafa کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1735
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 


این صحنه یادتونه !؟ خیلی خوب بود بود یه هفته طول میکشید !


سلام.

اما فکر کنم این صحنه جزء صحنه های طولانی نباشه!!

میدونید چرا؟ چون اگه دقت کنید اینجا کاکرو آمده و داره توپ رو میگیره، اون صحنه هایی خیلی طولانی میشد که سوباسا در یک موقعیت گل عالی قرار داشت و 2ساعت طول میکشید تا بره تو هوا و بعدشم شوت و بعد عبور توپ میان زمین و هوا.....

اینجا به نظرم از اون صحنه هاش نیست!


qolameali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1301
|
تاریخ عضویت : شهریور 1390 


با سلام و تشکر

متاسفانه نمیشه 

شئونات اخلاقی رو باشه

ولی اگه این جا اجرا بشه کمی محیط خراب میشه!

آخه قراره بعد مسابقه تاپیک ها رو حذف کنید 

چون همش عدده ! این بازی هم که گفتگو نداره

امید وارم طرح مسابقه رو متوجه شده باشید

یازهرا!

..................................

سلام

در مورد طرح تان بیشتر توضیح دهید...!

لطفا زیر دیپلم هم صحبت کنید...!!

در پناه حق

qolameali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1301
|
تاریخ عضویت : شهریور 1390 

این صحنه یادتونه !؟ خیلی خوب بود بود یه هفته طول میکشید !

.................................................

سلام ، ای جوانی کجایی که یادت بخیر...!!

یادم میاد جوان که بودیم..!! این کارتون رو خیلی دوست داشتم. شخصیت های کارتون هم خیلی باهم صمیمی بودند.

از اینکه خاطرات خوب رو دوباره زنده کردید ممنونم.

bivafa کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1735
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 

سلام

امروزی که گذشت(دوشنبه)هیشکی اینجا پستی نزد.....چقدر دلگیر....

و من هنوز گله دارم که چرا لااقل اینجا تبلیغ نمیشود....

انگار یکی از جاهایی که بهش عادت کردم و دوست دارم لااقل روزی یه بار بیام توش مشارکت کنم!

امروزم چون کسی نبود راسخون برام دلگیر شده بود(البته کمی)

qolameali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1301
|
تاریخ عضویت : شهریور 1390 

سلام

امروزی که گذشت(دوشنبه)هیشکی اینجا پستی نزد.....چقدر دلگیر....

و من هنوز گله دارم که چرا لااقل اینجا تبلیغ نمیشود....

انگار یکی از جاهایی که بهش عادت کردم و دوست دارم لااقل روزی یه بار بیام توش مشارکت کنم!

امروزم چون کسی نبود راسخون برام دلگیر شده بود(البته کمی)

...................................................

سلام

فکر کنم صحبتتون به گوش مسئولین سایت رسید و تبلیغ این تالار را در بالای صفحه در کنار لینک های اصلی گذاشتند.

در پناه حق

aliasghar313 کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 1342
|
تاریخ عضویت : مهر 1389 

سلام خدمت دوستان راسخونی

واقعا وجود آقای خواجه در جمع راسخونی ها احساس میشه

امید وارم هر چه زود تر دوباره به دیدار راسخونی ها بیان!

در ضمن یه عذزخواهی از داداشی گلم qolameali

بخاطر اینکه یکم دیر به فکرم اومد این مطلب رو تو پاتوق راسخونی ها بزنم

اول زدم تو روابط عمومی بعدش یه دفعه اینجا یادم اومد

یازهرا!

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

سلام  

من عضو جدبدم   با اینکه دو روزه اومدم اما علاقه مند شدم    خوشحال مبشم با بفیه اعضا هم در تعامل باشم

reza_rasekhekhoon کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 878
|
تاریخ عضویت : آذر 1390 

این دل تنگ من هوای خواجه رو کرده. ایشالا کچل بشی خواجه جون که رفتی و دیگه نگا پشت سرت نکردی.

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

خیلی جالبه ضرر نمیکنید اگه بخونید

 

شخصی روزی با خدا مكالمه ای داشت:خداوندا!دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شكلی هستند؟ خداوند آن مرد را به سمت دو در هدایت كرد و یكی از آن ها را باز كرد‍؛مرد نگاهی به داخل انداخت.درست در وسط اتاق یك میز گرد بزرگ وجود داشت كه روی آن یك ظرف خورش بود و آن قدر بوی خوبی داشت كه دهانش آب افتاد. افرادی كه دور میز نشسته بودند بسیار لاغر و مریض حال بودند.به نظر قحطی زده می آمدند. آن ها در دست خود قاشق هایی با دسته ی بسیار بلند داشتند كه این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر كدام از آن ها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر كنند. اما از آنجایی كه این دسته ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی توانستند دست شان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد با دیدن صحنه ی بدبختی و عذاب آن ها غمگین شد. خداوند گفت:«تو جهنم را دیدی.»آن ها به سمت اتاق بعدی رفتند و خداوند در را باز كرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یك میز گرد با یك ظرف خورش روی آن، كه دهان مرد را آب انداخت. افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه ی كافی تپل و قوی بودند، می گفتند و می خندیدند .آن شخص گفت:«نمی فهمم»خداوند جواب داد:«ساده است!فقط احتیاج به یك مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند كه به همدیگر غذا بدهند، در حالی كه آدم های طمعكار تنها به خودشان فكر می كنند.»

 

bivafa کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1735
|
تاریخ عضویت : شهریور 1388 


سلام  

من عضو جدبدم   با اینکه دو روزه اومدم اما علاقه مند شدم    خوشحال مبشم با بفیه اعضا هم در تعامل باشم


سلام دوست جدید راسخونی....

بنده به نوبه ی خودم ورود شما را به سایت راسخون تبریک عرض میکنم، امیدوارم بتوانیم از این به بعد در خدمت شما باشیم و. شاهد حضور و فعالیت جنابعالی در انجمن ها و سایرقسمت های سایت راسخون باشیم.

اگر کمکی از دست بنده بر میآید دریغ نفرمایید و حتما سوال بفرمایید،خوشحال میشوم بتوانم خدمتگزاری کنم....

در ضمن حکایتی که عنوان نمودید بسیار زیبا و تاثیرگذار بود.

سپاسگزارم و موفق باشید


qolameali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1301
|
تاریخ عضویت : شهریور 1390 


سلام خدمت دوستان راسخونی

واقعا وجود آقای خواجه در جمع راسخونی ها احساس میشه

امید وارم هر چه زود تر دوباره به دیدار راسخونی ها بیان!

 

در ضمن یه عذزخواهی از داداشی گلم qolameali

بخاطر اینکه یکم دیر به فکرم اومد این مطلب رو تو پاتوق راسخونی ها بزنم

اول زدم تو روابط عمومی بعدش یه دفعه اینجا یادم اومد

یازهرا!

................................................

سلام

ما نیز همچنان منتظر حضور دوباره مسئول محترم روابط عمومی هستیم. انشالله که هرچه زودتر تشریف بیاورند.

عذرخواهی برای چی؟!! اشکالی ندارد دوست خوبم.

در پناه حق موفق باشید.

qolameali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1301
|
تاریخ عضویت : شهریور 1390 


سلام  

من عضو جدبدم   با اینکه دو روزه اومدم اما علاقه مند شدم    خوشحال مبشم با بفیه اعضا هم در تعامل باشم

.....................................

سلام ، خوش آمدید

انشالله بتوانیم در کنار یکدیگر و سایر دوستان راسخونی محیطی تعاملی را شکل بدهیم.

qolameali کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1301
|
تاریخ عضویت : شهریور 1390 


این دل تنگ من هوای خواجه رو کرده. ایشالا کچل بشی خواجه جون که رفتی و دیگه نگا پشت سرت نکردی.

.......................................................

سلام

غصه نخور ، انشالله هر چه زودتر ایشان رو دوباره در سایت می بینیم.

elm01 کاربر تازه وارد
|
تعداد پست ها : 37
|
تاریخ عضویت : خرداد 1390 

 کشف شد

 علت درس نخواندن دانشجویان کشف شد

1) در سال 52 جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب 313 روز باقی میماند.

2) حداقل 50 روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوا مطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است.بنابراین 263 روز دیگر باقی میماند.

3) در هر روز 8 ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا'' 122 روز میشود. بنابراین 141 روز باقی میماند.

4) اما سلامتی جسم و روح روزانه 1 ساعت تفریح را می طلبد که جمعا'' 15 روز میشود. پس 126 در روز باقی میماند.

5) طبیعتا'' 2 ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز می شود. پس 96 روز باقی میماند.

6) 1 ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چرا که انسان موجودی اجتماعی است.این خود 15 روز است. پس 81 روز باقی میماند.

7) روزهای امتحان 35 روز از سال را به خوداختصاص میدهند. پس 46 روز باقی میماند.

8) تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند. پس 16 روز باقی میماند.

9) در سال شما 10 روز را به بازی می گذرانید. پس 6 روز باقی میماند.

10) در سال حداقل 3 روز به بیماری طی میشود و 3 روز دیگر باقی است.

11) سینما رفتن و سایر امور شخصی هم 2 روز را در بر میگیرند. پس 1 روز باقی میماند.

12) 1روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه میتوان در آن روز درس خواند؟!!

نتیجه ی اخلاقی: پس یک دانشجوی نرمال نمیتواند درس بخواند‬

 

farshon کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 43957
|
تاریخ عضویت : آذر 1387 

هاکان جون

برگشت مجددتوبه سایت تبریک میگم

راستی این پست چیه گذاشتی؟البته  فضولی کردم منوببخش