هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
با پایی که در چاله گناه آسیب دیده و
و عصایی در زیر بغل به نام دعا و مناجات
و مویی که در آسیاب زندگی سفیده شده
آری بنده فراری ات بازگشته ...
خدایا
هرچه داشتم
خرجِِ گناه شد
حالا حالِ "آه" هم ندارم
تکه کلام "فقط من درست می گویم" را بگیر و
"فقط تو درست می گویی" را
حالی ام کن خدا!
خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی و ما رستگار
يا رب ز كرَم درى به رويم بگشا
راهى كه در او نجات باشد بنما
مستغنيم از هر دو جهان كُن به كرَم
جز ياد تو هرچه هست بَر از دل ما
شکایت از که کنم کانچه میرود به سرم
گناه جهل من و جرم اشتباه من است
نه از قضا گله اى دارم و نه از تقدیر
که دشمنم همه اندیشه تباه من است
ا ربابم حسین دلمو برده بین الحرمین دلمو برده
دلمو به تو دادم قابلی نداره بدون تو هیچ عشقی حاصلی نداره
دوباره میام هیئت باز جنون میگیرم دیوونه با دیوونه مشکلی نداره
وای وای وای وای وای ویرونتم ، عمری دیوونتم دنبل خونتم ثارالله
امون بده راهو نشون بده اذن جنون بده ثارالله
کاش من هم کسی را داشتم . . .
که با بستن چشمانم . . .
حس قشنگ نگاهش را احساس میکردم . . .
بوی نفسهایش را میشنیدم . . .
کاش من هم کسی را داشتم . . .
که حتی وقت نبودنم . . .
عاشقم باشد . . .
کاش . . .
خدایا شکرت ک به من آموختی هیچ اتفاقی بی حکمت نیست و همین برایم کافی است...
کاش من یک بچه آهو می شدم
می دویدم روز و شب در دشتها
توی کوه و دشت و صحرا روز و شب
می دویدم تا که می دیدم تو را
| سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم | رنگ رخساره خبر میدهد از سر نهانم | |
| گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم | بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم | |
| هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر | که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم | |
| گر چنانست که روی من مسکین گدا را | به در غیر ببینی ز در خویش برانم | |
| من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم | نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم | |
| گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن | که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم | |
| نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت | دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم | |
| من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم | که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم | |
| درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت | نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم | |
| سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم | که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم |
مگذار مرا دراین هیاهو، آقا / تنها و غریب و سربه زانو آقا
ای کاش ضمانت دلم را بکنی / تکرار قشنگ بچه آهو آقا
مهر تو ز لوح دل سپردن نتوان
حاجت برکس به جز تو بردن نتوان
از هجر تو مرگ بهر من آسانتر
دل بر کس دیگری سپردن نتوان
.
کاخ همه شاهان جهان را که بگردی
دربار کسی پنجره فولاد ندارد …