هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!
خیلی جالبه .
شد داستان بوی غذا و رنگ سکه !!!
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام و تشکر
فضا مجازی و امکانات هم محدود
یعنی تمام بچه های پاتوق در چهار شنبه سوزی به سر میبرند آیــــــــــــــــــــــــا ؟؟؟؟؟
یعنی تمام بچه های پاتوق در چهار شنبه سوزی به سر میبرند آیــــــــــــــــــــــــا ؟؟؟؟؟
با سلام و عرض ادب و احترام
خانم معلم جان شب بخیر واله من امروز قصد داشتم برم چهارشنبه رو بسوزونم ولی وقت نکردم مجبورم کردن برم خرید شیرینی و سنجدو سمنو و سکه و ......
از داش صادق گل خودم هم بگم طبق آخرین خبر رسیده ایشون هنوز مشغول تمیز کردن خونه و زیر اسباب وسایل خونه هستن و داش رضای ورزشکارمون هم رفتن دم آتیش چهارشنبه سوری واسه گرم کردن و آماده شدن برای فوتبال و مدیریت محترم هم همچنان اصرار بر حل کردن مسائل پیک نوروزی دانشگاشون هستن هر چی هم اطلاع رسانی فرمودیم که آقا این داستان پیک دیگه تموم شد قبول نکردن و داستان را شایعه ایی بیش ندانسته اند
داش حامد خیلی مشکوک میزنه احتمالا رفته و چن تا کپسول ترکونده (وظیفه مبصر بودنم ایجاب میکنه که اطلاع رسانی کنم )
خدای من خدای مهربان خدای خوب
در این یک روز و یک ساعتی که مونده به سال تحویل یک چیز ازت میخوام
میخوام تا موقعی که پاهام جونی داره برای راه رفتن و چشمام نوری داره برای دیدن و دستام قدرتی برای کار کردن و ذهنم توانی برای فکر کردن تا موقعی که خودم میتونم کارهای خودمو انجام بدم و محتاج بقیه نیستم آبروی من حفظ باشه و بمیرم ، بمیرم تا با من اینگونه رفتار نکنن بمیرم قبل ازینکه حس تنهایی و بیکسی رو با بند بند وجودم حس کنم بمیرم تا حسرت به دل نباشم خدا جون خدای مهربان به خودت قسم من راضیم ، من راضیم که بمیرم ولی روزی رو نبینم که هیچکس حوصله منو نداشته باشه و بخواد واسه اینکه منو از سرش وا کنه بفرسته خونه سالمندان کاش تا موقعی که سالم هستم بمیرم تا نرم بیمارستان و باعث عذاب بقیه نشم ، حتی فکر اینکه پیر بشم و روزی برسه که بچه های من دوره هم جمع میشن و واسه نگهداشتن من دعوا دارن یا واسه فرستادن من به خونه سالمندان تصمیم میگیرن عذابم میده ، خودت میدونی من از چیزی یا کسی نترسیدم جز خودت ، خودت میدونی سختی هایی رو تحمل کردم که الان با یادآوری اونا خودم تعجب میکنم و با مرور خاطرات گذشته نشد که اشکم در نیاد خودت میدونی که نه از خانه سالمندان میترسم و نه از مردن و نه از بیمارستان ، ولی تحملم دیگه ته کشیده نخواه طعنه ها و بیکسی ها و تنهایی رو تحمل کنم خدای من ازت میخوام منو زودتر از عزیزانم ببری تا غم از دست دادن عزیزانم را نبینم
آمین
خدای من خدای مهربان خدای خوب
در این یک روز و یک ساعتی که مونده به سال تحویل یک چیز ازت میخوام
میخوام تا موقعی که پاهام جونی داره برای راه رفتن و چشمام نوری داره برای دیدن و دستام قدرتی برای کار کردن و ذهنم توانی برای فکر کردن تا موقعی که خودم میتونم کارهای خودمو انجام بدم و محتاج بقیه نیستم آبروی من حفظ باشه و بمیرم ، بمیرم تا با من اینگونه رفتار نکنن بمیرم قبل ازینکه حس تنهایی و بیکسی رو با بند بند وجودم حس کنم بمیرم تا حسرت به دل نباشم خدا جون خدای مهربان به خودت قسم من راضیم ، من راضیم که بمیرم ولی روزی رو نبینم که هیچکس حوصله منو نداشته باشه و بخواد واسه اینکه منو از سرش وا کنه بفرسته خونه سالمندان کاش تا موقعی که سالم هستم بمیرم تا نرم بیمارستان و باعث عذاب بقیه نشم ، حتی فکر اینکه پیر بشم و روزی برسه که بچه های من دوره هم جمع میشن و واسه نگهداشتن من دعوا دارن یا واسه فرستادن من به خونه سالمندان تصمیم میگیرن عذابم میده ، خودت میدونی من از چیزی یا کسی نترسیدم جز خودت ، خودت میدونی سختی هایی رو تحمل کردم که الان با یادآوری اونا خودم تعجب میکنم و با مرور خاطرات گذشته نشد که اشکم در نیاد خودت میدونی که نه از خانه سالمندان میترسم و نه از مردن و نه از بیمارستان ، ولی تحملم دیگه ته کشیده نخواه طعنه ها و بیکسی ها و تنهایی رو تحمل کنم خدای من ازت میخوام منو زودتر از عزیزانم ببری تا غم از دست دادن عزیزانم را نبینم
آمین
حرف دله خیلی هارو زدین ... از جمله خودم ...
یعنی تمام بچه های پاتوق در چهار شنبه سوزی به سر میبرند آیــــــــــــــــــــــــا ؟؟؟؟؟
با سلام و عرض ادب و احترام
خانم معلم جان شب بخیر واله من امروز قصد داشتم برم چهارشنبه رو بسوزونم ولی وقت نکردم مجبورم کردن برم خرید شیرینی و سنجدو سمنو و سکه و ......
از داش صادق گل خودم هم بگم طبق آخرین خبر رسیده ایشون هنوز مشغول تمیز کردن خونه و زیر اسباب وسایل خونه هستن و داش رضای ورزشکارمون هم رفتن دم آتیش چهارشنبه سوری واسه گرم کردن و آماده شدن برای فوتبال و مدیریت محترم هم همچنان اصرار بر حل کردن مسائل پیک نوروزی دانشگاشون هستن هر چی هم اطلاع رسانی فرمودیم که آقا این داستان پیک دیگه تموم شد قبول نکردن و داستان را شایعه ایی بیش ندانسته اند
داش حامد خیلی مشکوک میزنه احتمالا رفته و چن تا کپسول ترکونده (وظیفه مبصر بودنم ایجاب میکنه که اطلاع رسانی کنم )
سلامی به گرمای چارشنبه سوری.
عید دوستای گل راسخونم بخیر
بله دیگه چیکار کنیم.حالا حالا ها دستمون بنده خونه ترکونیه.
میترسم تا آخر سال 92 هم تموم نشه... .
نه بابا شوخی کردم دیشب خونه نبودم معذرت میخام
سلام سال نو همه مبارک
امیدوارم هر گاه لبخند دنبال جایی برای نشستن بود لبان شما در ان نزدیکی باشد
سلام به دوستای گلم.سال جدید مبارک...
از خدای مهربان سالی پر از توأم و سرشار از آکنده برایتان مملوء از لبریزم... :)))))))
سلام به دوستای گلم.سال جدید مبارک...
از خدای مهربان سالی پر از توأم و سرشار از آکنده برایتان مملوء از لبریزم... :)))))))
سلام به همه ی عزیزان سال نو مبارک و سالی خوب و خوش داشته باشید ان شااله
با این پیام صادق من احساس نگرانی کردم یحتمل تمیز کردن خونه تاثیره خودشو گذاشت و صادق قاط زد
تالار تعطیله؟بابا یکی بیاد از تنهایی مردم.
من ماندم تنهای تنها ، در میان کوچ غم ها ...
تالار تعطیله؟بابا یکی بیاد از تنهایی مردم.
من ماندم تنهای تنها ، در میان کوچ غم ها ...
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
سلام
نه تالار تعطیل نیست
شعر و اشتباه نوشتی هااااااااااا
در میان سیل غم ها نه کوچ غم ها
تنها نیستید من هستم
راستی من هم به نوبه ی خودم مدیریت تالار را به شما تبریک می گویم و امیدوارم که بتوانید وظیفه ی خود را نسبت به راسخون به خوبی ادا کنید.
راستی من هم به نوبه ی خودم مدیریت تالار را به شما تبریک می گویم و امیدوارم که بتوانید وظیفه ی خود را نسبت به راسخون به خوبی ادا کنید.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ممنونم شما لطف دارید با دعای شما و یاری خدا سعی میکنم این مسئولیتت روبه خوبی انجام بدم امیدوارم شما رو هم بیشتر تو تالار گفتگوی ازاد ببینم
راستی من هم به نوبه ی خودم مدیریت تالار را به شما تبریک می گویم و امیدوارم که بتوانید وظیفه ی خود را نسبت به راسخون به خوبی ادا کنید.
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
ممنونم شما لطف دارید با دعای شما و یاری خدا سعی میکنم این مسئولیتت روبه خوبی انجام بدم امیدوارم شما رو هم بیشتر تو تالار گفتگوی ازاد ببینم
http://rasekhoon.net/forum/thread/729985/page1/
دلم تنگ است
دلم میسوزد از باغی
نه دیداری نه بیداری
نه دستی برسد از یاری
مرا آشفته میسازد چنین آشفته بازاری