راسخون

هر چه می خواهد دل تنگت بگو!!!

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

سلام اجی

گریه نکن عوض اینکارا برو به مامانت کمک کن

حالا چرا الان همه دارن تموم میکنن

معلومه تنبلی ها خواهر

دخترخوبی باش به مامانت کمک کن

راستی پیشاپیش عید و تبریک میگم ایشاالله سال خوبی داشته باشی


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~`

عید شمام مبارک 

آجی  رو کمکت حساب باز کردم
به  مامانم میگم که  2 تا آجی میان کمک 

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

به طاها به یاسین به معراج احمد
به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی
به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

 

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

 

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

شب جمعه اخر سال 

به رسم نیاکانمون  در این روز به دیدار کسانی میریم که به دیار باقی شتافتند 

معلوم نیست   ، شاید سال دیگه هم ما اونجا باشیم 

بیاین امشب با قرائت فاتحه ای   یادی ازشون بکنیم  تا اگه روزی هم ما نبودیم کسی از ما یادی بکنه

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله رب العالمین   ..........

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

مثلا قرار بود 5 شنبه ها ساعت  10 همه بیان 

انگار باز هم همه یادشون رفته 

من فقط اومدم 

مدیر شما شاهد باش  بچه های پاتوق هم قولشون یادشون رفته  هم پاتوق و تنها گذاشتن

salamat595 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 19536
|
تاریخ عضویت : آبان 1391 


مثلا قرار بود 5 شنبه ها ساعت  10 همه بیان 

انگار باز هم همه یادشون رفته 

من فقط اومدم 

مدیر شما شاهد باش  بچه های پاتوق هم قولشون یادشون رفته  هم پاتوق و تنها گذاشتن


سلام خانم معلم ببخشید من عروسی بودم نشد بیام تازه شما که گفتی کلاس تعطیل شد ولی خوب باز اومدم صادق داره فرش میشوره انگار همسایه ها هم فرشارو دادن صادق بشوره آخه خیلی کارش طول کشید 

داش رضا هم انگار ترک تحصیل کرده افتخار نمیده 


s4d3gh کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 2659
|
تاریخ عضویت : آبان 1391 




مثلا قرار بود 5 شنبه ها ساعت  10 همه بیان 

انگار باز هم همه یادشون رفته 

من فقط اومدم 

مدیر شما شاهد باش  بچه های پاتوق هم قولشون یادشون رفته  هم پاتوق و تنها گذاشتن


سلام خانم معلم ببخشید من عروسی بودم نشد بیام تازه شما که گفتی کلاس تعطیل شد ولی خوب باز اومدم صادق داره فرش میشوره انگار همسایه ها هم فرشارو دادن صادق بشوره آخه خیلی کارش طول کشید 

داش رضا هم انگار ترک تحصیل کرده افتخار نمیده 


سلام اقا این سلامت دروغ میگه.دیالوگ منو دزدیده.من عروسی بودم،نه تو.اگه راس میگی عروسی کی بود؟؟؟

اما واقعا منم عروسی بودم.خانوم معلم شرمنده ام.ببخشید...

 

onehamed کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6061
|
تاریخ عضویت : تیر 1391 






مثلا قرار بود 5 شنبه ها ساعت  10 همه بیان 

انگار باز هم همه یادشون رفته 

من فقط اومدم 

مدیر شما شاهد باش  بچه های پاتوق هم قولشون یادشون رفته  هم پاتوق و تنها گذاشتن


سلام خانم معلم ببخشید من عروسی بودم نشد بیام تازه شما که گفتی کلاس تعطیل شد ولی خوب باز اومدم صادق داره فرش میشوره انگار همسایه ها هم فرشارو دادن صادق بشوره آخه خیلی کارش طول کشید 

داش رضا هم انگار ترک تحصیل کرده افتخار نمیده 


سلام اقا این سلامت دروغ میگه.دیالوگ منو دزدیده.من عروسی بودم،نه تو.اگه راس میگی عروسی کی بود؟؟؟

اما واقعا منم عروسی بودم.خانوم معلم شرمنده ام.ببخشید...


سلام منم دیشب عروسی بودم (جالبه نه ! )

 

reza_rasekhekhoon کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 878
|
تاریخ عضویت : آذر 1390 

سلام به همگی دوستا. دلم واستون تنگ شده ولی چیکار کنم سرم خیلی شلوغه . ساختمون سازی داریم . شرمنده که بد قولی کردم..

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 


سلام به همگی دوستا. دلم واستون تنگ شده ولی چیکار کنم سرم خیلی شلوغه . ساختمون سازی داریم . شرمنده که بد قولی کردم..


~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

سلام دل مام  برای شما تنگ شده    از درس کلی عقب افتادی سعی کن خودتو برسونی  دشمناتون شرمنده
 

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

غیبت هیچ کدوم موجه نیست 

2 هفته اس معلم میاد  شاگردا نیستن

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

چرا هیچ کس منو عروسی دعوت نکرده   ؟؟؟

 

من خونه تکونی میکردم شما عروسی بودین ؟
 

s4d3gh کاربر طلایی3
|
تعداد پست ها : 2659
|
تاریخ عضویت : آبان 1391 


چرا هیچ کس منو عروسی دعوت نکرده   ؟؟؟

 

من خونه تکونی میکردم شما عروسی بودین ؟
 


خانوم اجازه.اگه عروسی خودم بود همتون رو دعوت میکردم.اما خودم اونجا مهمون بودم.نمیشه که آخه...

 

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

زمستان نوید دهنده ی بهار است.

آسمان پیش از طلوع، تاریک ترین است.

طوفان هر قدر سهمگین تر باشد، رنگین کمانش درخشان تر است.

 

آری ، روزهای سخت همیشه پیش از بهترین روزها می‌ آیند.


هیچگاه امیدتان را از دست ندهید،

چون هرگز نمی دانید فردا چه خواهد شد ...

tahmores کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 11998
|
تاریخ عضویت : شهریور 1391 

مدیر کجایین چند وقت نیستین  ؟

نکنه مشغول خونه تکونی هستید   ؟

nazaninfatemeh کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 81124
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
 
جمعه ای بود وگذشت و در حصار شایدها باز ماندیم!!

آنقدرها هم که گفتیم وشنیدیم منتظر نبودیم!!

اشتیاق آمدنت را فریاد زدیم ولی در هیاهوی زمان فراموش کردیم انتظار و عاشقی و دلدادگی

چگونه است

نوشتیم و سرودیم و خواندیم  شعر هجرانت را ولی زندگیمان بی تو  چه راحت گذشت!!

شنیدیم که  یادمان هستی و از حال ما با خبری همت کردیم ولحظه ای مهربانیت را تصور کردیم

رمضان آمد و به نیمه رسید و گذشت و باز شمشیری بر فرق عدالت نشست و باز گفتیم

شاید جمعه ای دیگر....

ولی هر چه که هستیم غروب آدینه آئینه دلمان تار میشود و غربت تمامی وجودمان را میگیرد

شاید خود ندانیم چرا ولی دل بهانه ی تو را میگیرد و تورا میجوید

 

تو ای صفای ضمیرم! چرا نمی آیی؟

چرا بهانه نگیرم؟ چرا نمی آیی؟ 

.................................

اگر حجاب ظهورت وجود تار من است

خدا کند که بمیرم! چرا نمی آیی؟ 

.................................

تو امر کن سر خود را بدست می گیرم

ببین چقدر دلیرم چرا نمی آیی؟

.................................

میان خلقت من با گل تو رابطه ای است 

من از تراب غدیرم، چرا نمی آیی؟ 

.................................

هوای دیدن سرداب غیبتت دارم 

به این رواق اسیرم، چرا نمی آیی؟

.................................

اگر چه نیست مرا قوتی چنان گردو

به صرف نان و پنیرم چرا نمی آیی؟