راسخون

“چند جمله با خدا”

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 

 

                                                  “خداوندا ...”

 

گلهاي احساس و ايمانم را به سوي آسمان مي گيرم

،كمي شبنم به روي آنها بپاش تا دلم تازه شود و

غصه هايم را دمي فراموش كنم.

مرا درخاكستر سايه ها تنها مگذار

دستهاي سردم را بگير و

بگذار روز از آنجايي كه من ايستادم آغاز شود.

 

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 

آدم به کعبه گفت من از خاکم تو از خاکی چرا باید دورت بگردم
کعبه گفت : تو با پا آمدی باید بگردی برو با دل بیا تا من بگردم

       ای بنده من :      

 آنگاه که به نماز می ایستی

                                     من چنان به سخنانت گوش

                                                           می دهم که گویی همین

                                       یک بنده را دارم و تو از من

                چنان غافلی که گویی

چندین خدا داری.....

            

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 


 

{خدا و بنده}

 

 

 

بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.

 

 

 

 

بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم

 

 

 

 

بنده: خدایا سه رکعت زیاد است

 

 

 

 

بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟

 

 

 

 

بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!

 

 

 

 

بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم

 

 

 

 

بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد

 

 

 

 

 

 

ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید

 

 

 

 

ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!

 

 

 

 

ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟

 

 

 

 

بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم

 

 

که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 


 

پیرزن با تقوایی در خواب خدا رو دید و به او گفت :

 

(( خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ ))

خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
 
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
 
چند دقیقه بعددر خانه به صدا در آمد .
 
پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
 
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
 
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیر زن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
 
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
 
پیرزن با ناراحتی کفت:
(( خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟))
 
خدا جواب داد :
)) بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی((
 کرم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست

همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن


همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن


  زمدینه تا به کعبه سر وپابرهنه رفتن


  دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن

  شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن 

ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن  

به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن


  ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن  


به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن 

طلب گشایش کار ز کارساز کردن


  پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن  


گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن

  به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن


  ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن 

به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد


که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن

به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد


که به روی نااميدي در بسته باز کردن




*** شیخ بهایی

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 

راهی برای رسیدن به خدا؛ امتحان کنید!

 

وقتی مسافر هستید دوست دارید خیلی سریع و راحت به مقصد برسید اگر عازم شهر یا کشوری دیگر باشید هواپیما و ماشین و کشتی و ... وسایلی هستند که شما را به مقصدتان می‌رسانند. شاید بهترین گزینه برای یک سفر خوب و راحت هواپیما باشد تا علاوه بر این که خستگی راه را به حداقل می‌رساند سرعت و راحتی آن لحظات خوشی را به شما هدیه می‌کند.


ایمان:
انسان موجودی ایستا و بی حرکت نیست بلکه سالک و رونده است و مقصود این حرکت و سلوک نیز لقا الله است قرآن کریم خطاب به همه انسان‌ها می‌فرماید :
یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.
همه افراد بشر مؤمن و کافر مسافر الی الله هستند و همگی آنان به ملاقات پروردگارشان خواهند رسید با این تفاوت که مؤمنان جمال و مهر حق را ملاقات می‌کنند و کافران جلال و قهر او را.
یکی خدا را با وصف ارحم‌الراحمین ملاقات می‌کند و دیگری او را به وصف اشد المعاقبین.طریق و راه رسیدن به خداوند و ملاقات او نامحدود است و انسان از هر راهی که برود به خدا می‌رسد تنها یک راه صراط مستقیم و راه هدایت است و دیگر راه‌ها منحرفند.
صراط مستقیم و راه های انحرافی را کتب آسمانی و خصوصاً قرآن کریم معرفی کرده‌اند و این انسان است که باید راه خودش را مستقیم انتخاب کند یا از طریق نهر بزرگ صراط المستقیم به عمق دریا برسد و یا از طریق جویبارهای پیچ در پیچ برود و در کناره های دریا بماند. صراط مستقیم نزدیک‌ترین و سالم‌ترین راه رسیدن به خداست.

در تاریکی می‌روند:
حال آنان که در شک و تردید و جهل و غفلت راه انحرافی را برمی گزینند راه تاریک را نمی‌توانند طی کنند و در راه های انحرافی نور و روشنایی وجود ندارد پس مانند کسی هستند که گه گاه نوری خیره کننده می‌آید و می‌رود در پرتو نور می‌روند و تا خاموش می‌شود توقف می‌کنند.
یَکَادُ الْبَرْقُ یَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ کُلَّمَا أَضَاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
نزدیک است که آن برقِ [بسیار رخشنده ، روشنیِ] چشم‌های آنان را برباید؛ زمانی که آنان را روشنی دهد، در آن روشنی راه می‌روند و چون محیط را بر آنان تاریک کند، می‌ایستند و اگر خدا می‌خواست [شنواییِ] گوش و [بیناییِ] چشم آنان را نابود می‌کرد؛ زیرا خدا بر هر کاری تواناست.(بقره/20)

زمین گیر هستند:
اطاعت از وسوسه های شیطان ضعف و زبونی برای اینان می‌آورد که توان رفتن را از اینان می‌گیرد با گناهانی که مرتکب می‌شوند آن چنان راه می‌روند که تو گویی خزنده ای هستند مانند مار و تمساح.
وَاللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ فَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَیٰ بَطْنِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَیٰ رِجْلَیْنِ وَمِنْهُمْ مَنْ یَمْشِی عَلَیٰ أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَیٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ
و خدا هر جنبنده‌ای را از آبی [که به صورت نطفه بود] آفرید ، پس گروهی از آن‌ها بر شکمشان راه می‌روند، و برخی از آن‌ها به روی دو پا حرکت می‌کنند، و بعضی از آن‌ها به روی چهار پا راه می‌روند. خدا آنچه را بخواهد می‌آفریند؛ مسلماً خدا بر هر کاری تواناست.(نور/45)


فمنهم من یمشی علی بطنه

غیبت می‌کنند و تهمت می‌زنند و زبانشان نیش دارد و این حرکت واقعی به سمت خدا را از اینان سلب می‌کند. شما بگویید کسی که با شکم راه می‌رود به مقصد می‌رسد؟!

گروهی با خوردن مال حرام و رشوه و ربا و مال یتیم آن چنان اند که چهار پا راه می‌روند .
تجسم اعمال

فمنهم من یمشی علی اربع
خوب دقت کنید اعمال انسان طریقه راه رفتن او را بر پل صراط ترسیم می‌کند، چرا که قیامت روز ظهور اعمال ما می‌باشد آنچه در این دنیا انجام دادیم و چشمانمان توان دیدن باطن اعمال را نداشت در قیامت باطن و رفتار و نیت‌هایمان را به ما نشان می‌دهند؛ عده‌ای در طی این مسیر مانند کسانی اند که با صورت بر روی زمین افتاده و خود را می‌کشند .

أَفَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلَیٰ وَجْهِهِ
به معنای زیبایی اینان مانند کسانی راه می‌روند که زمین گیر هستند و ذلیل می‌باشند و تنها گناه و نافرمانی خدا اینان را فلج کرده در این دنیا مصداق‌های فراوانی را می‌بینیم آنان که با اعمالشان در مرداب گناه فرو می‌روند و هر چه دست و پا می‌زنند فقط غرق می شوند. آری هدف‌های پوچ ثروت و لذت و دنیا و شهوت آنان را از خدا غافل ساخته است.

مؤمنان در نور مطلق راه می‌روند:
خداوند به صراحت بیان می‌دارد که برای راه رفتن در این دنیا نیاز به نور و روشنایی دارید و این چراغ روشن تنها با ایمان و تقوا حاصل می‌شود خورشید ایمان و هدایت آن چنان راهشان را روشن می‌کند که هیچ گاه گرد گناه و خطا نمی‌روند. آری خدا هدایتشان کرده است.
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَآمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَیَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ غڑ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
ای مؤمنان! از خدا پروا کنید و به پیامبرش ایمان آورید تا دو سهم از رحمتش را به شما عطا کند، و برای شما نوری قرار دهد که به وسیله آن [در میان مردم] راه سپارید و شما را بیامرزد، و خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.(حدید/28)


راست قامتند:
رونده صراط مستقیم ایستاده و استوار قدم بر می‌دارد و به سلامتی این راه پرخطر و پر پیچ و تاب را طی می‌کند. حال شما بگویید کدام گروه بهتر راه می‌روند آنان که می‌خزند و زمین‌گیرند و ذلیلانه روی زمین کشان کشان در تاریکی مطلق طی مسیر می‌کنند و یا کسانی که در روشنایی و نور مطلق و در حال ایستاده راه می‌روند؟!
أَفَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلَیٰ وَجْهِهِ أَهْدَیٰ أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلَیٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ؛ آیا کسی که نگون‌سار و به صورت افتاده حرکت می‌کند، هدایت یافته‌تر است یا آنکه راست قامت بر راه مستقیم می‌رود.(ملک/22)

نور چیست؟
مرگ و زندگی به معنای کفر و ایمان و در حقیقت مرگ و زندگی معنوی آمده است. آری ایمان یک عقیده خشک و خالی یا الفاظی تشریفاتی نیست بلکه به منزله روحی است که در جسم و جان افراد با ایمان دیده می‌شود و در تمام وجود و زندگی آدمی اثر می‌کند منظور از نور علاوه بر قرآن و تعلیمات پیامبر(صلی الله علیه وآله) و امامان(علیهم السلام) بینش و درک تازه ای است که ایمان به خدا به انسان می‌بخشد و افق دید او را از زندگی مادی و چاردیواری عالم ماده فراتر می‌برد و در عالمی فوق‌العاده وسیع قرار می‌دهد و پیامبر(صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: مؤمن با نور خدا نگاه می‌کند. أَوَ مَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کَمَنْ مَثَلُهُ فِی الظُّلُمَاتِ لَیْسَ به خارجٍ مِنْهَا غڑ کَذَٰلِکَ زُیِّنَ لِلْکَافِرِینَ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ
آیا کسی که [از نظر عقلی و روحی] مرده بود و ما او را [به وسیله هدایت و ایمان] زنده کردیم، و برای وی نوری قرار دادیم تا در پرتو آن در میان مردم [به درستی و سلامت] زندگی کند، مانند کسی است که در تاریکی‌ها [یِ جهل و گمراهی] است و از آن بیرون شدنی نیست؟! اینگونه برای کافران [به خاطر لجاجت و عنادشان] آنچه انجام می‌دادند، آراسته شد [تا گمان کنند اعمالی را که انجام می‌دهند نیکوست.] (انعام/122)

 

 

 

PROMPET کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 4609
|
تاریخ عضویت : بهمن 1389 

خدایا چنان کن سر انجام کار تو خشنود باشی ما رستگار

بعدش یک کار خوب

بعدش یک ماشین خوب

بعدش یک خونه هم اگه شد بده

mansoure1373 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 478
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

زمین می لرزه و یکی آروم خوابیده

خدای من

تو عشقت چیزی خست به آدم آرامش میده

 

امضا:منصوره

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

خدای من بمان

ا دیدگانی تار ... می نویسم ... برای تو و برای دل !

دل !....این دل تنگ و تنها ... امروز تنهاتر از هر زمان دیگری هستم.....

تو هستی ! .... در تار و پود لحظاتم.... اما ...

اما.....سهم من از این دنیای رنگی همیشه تنهایی بوده ....

چشمانم را از من مگیر...بگذار تا جان دارم برای تو بنویسم... برای تو و از تو ! ....تویی که مهربانترینی...

خدایا !..........دریاب حال مرا که....از وصف حالم عاجزم....و خسته....

دریاب مرا ! این بنده ی سراسر بغض و حسرت را....

صبر !....صبر را به من هدیه کن !

خدایا !...بگذار دست یابم به هر آنچه که دلم با او آرام میگیرد ...و مگذار ! تو را قسم به خداییت مگذار گناه کنم....

خدایا ! مواظبم باش ! مواظب این روح بی قرار و تنهایم باش !

خدای مهربانم ای بی کران نازنین !...عاشقم بر تو و هر آنچه که به من هدیه می کنی !

بهترین ها را به قلب بی قرار و تنهایم هدیه کن ...ای قدرتمند بی نهایت کریم.

دوستت دارم ای مهربان ...تو را سپاس برای همه ی رحمت هایت ...

با من بمان....خدا....با من که تنها تو نگهدار منی ! به تو و محبت و مهر و هدایتت نیازی مبرم و عمیق دارم.

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد …. اگر من جای او بودم
همان یك لحظه اول ….  كه اول ظلم می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی ، به روی یكدگر ویرانه می كردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
اگر در همسایگی صدها گرسنه ….  چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم بر لب پیمانه را می كردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم ….  
كه می دیدم یكی عریان و لرزیان ، دیگری پوشیده است صد جامه رنگین
زمین و آسمان را وا‍گون مستانه می كردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم ….  نه گوش از جهر استغفار این بیدادگرها تیز كرده
پاره ، پاره در كف زاهد نمایان ، سجده صد دانه می كردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یكی مجنون صحراگرد بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را كو به كو آواره و دیوانه می كردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
به گرد شمع سوزان ، دل عشاق سرگردان ….  
سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می كردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
به عرش كبریائی ، با همه صبر خدایی ….  تا كه می دیدم عزیز نابه جایی ، ناز بر یك ناروا گردیده و خواری فروشد
گردش این چرخ را ، وا‍گون بی صبرانه می كردم .

عجب صبری خدا دارد ….  اگر من جای او بودم
كه می دیدم مشوش عارف و عامی زبرق فتنه این علم عالم سوز مردم كش
به جز اندیشه عشق و وفا معدوم هر فكری در این دنیای پر افسانه می كردم .

عجب صبری خدا دارد ….  چرا من جای او باشم ، همین بهتر كه خود جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتكاریهای این مخلوق بی وجدان را دارد !
وگرنه من جای او چو بودم ،
یك نفس كی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می كردم !
!!

عجب صبری خدا دارد …:::::::… عجب صبری خدا دارد

 

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

گاهی وقتا خدا درها را میبنده و پنجره ها را قفل میزنه زیباست اگه فکر کنی شاید بیرون داره طوفان میاد و خدا میخواد ازت محافظت کنه.....

                                                                                                                                                                                                                                                     

 

 

                                    

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 

خدایا

مرا متبرک گردان

تا در دنیایی که همه

به دنبال لذت تملک و قدرت هستند

دیدگانم بر تو دوخته باشد....

مگذار از پی چیزهایی بروم

که مرگ آنها را می رباید

بلکه به جست وجوی چیزهایی بر آیم

که زندگی را در بردارند

من با گوهر های زمین با زر و سیم

با دارایی و ملک چه کنم؟؟

ثروت عشق تو را میخواهم..

 

 

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

در این دنیای سرد با کوچه های تنگ و خاموشان به دنبال چه می گردم ،چرا تنها،مگر سهم من از دنیا همین

است؛چرا فقط باید تنها بنگارم سرنوشتم را ،مگر خود نمی گفتی هدایتم خواهی کرد،میدانم در این مرداب گناه

چیزی را نمی توان یافت ،می دانم تو کمک می کنی اما دریغ از چشم بینا چشمی که شاید من آنرا به روی همه

چیز بسته ام ، شاید دلیلش سردی روزگار است که با من اینگونه رفتارکرد.

خدایا توخود آگاهی و مرا آگاه ساز از خطرهای احتمالی ،نمی خواهم تنها مسیر پرپیچ و خم زندگی را بپیمایم یک

همسفر می خواهم.تو خود یاری ام کن.از گناهانم در گذر و رهایم نکن چراکه بدون توپوچم ،هیچم و دنیا برایم معنا و مفهومی ندارد.

من می گویم پناه می برم به خداوند از شر شیطان رانده شده و به نام تو کارم را شروع و به پایان می رسانم .

پس ای محبوب من ، ای ارحم الرحمین و ای مهربانترین مهربانان هدایتم کن تا گمراه نشوم .

دشمنان در کمین اند ، شیاطین منتظر فرصت ،کمکم کن تا که این فرصت را از آنها بگیرم .

من همیشه به یاد خواهم داشت که تو هستی و من تنها نیستم ،چراکه محبوب ترین را نزد خوددارم

"قرآن"؛زیباترین کلام را می نگارم" خدا"؛ بهترین جمله را می شمارم"الحمدالله"و بهترین آرزو را دارم :"ظهور آقاامام

زمان (عج)و مومن از دنیا رفتن و بهترین امید و هدف را دارم"رسیدن به تقرب خداوند".

پس هدایتم کن که پیش می روم.    الهی به امید تو.

 

 

 

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 

سلام من که همیشه بهت سلام میکنم اما کو جواب ...شاید سلام منو قبول نداری ..

 

برا من همیشه سوال بوده چرا با این همه عظمت و قدرت و والا .. ما مردم بهت میگیم تو .. نمیدونم شاید به خاطره نزدیکی ما به شماست یا هزار تا شاید دیگه ... من همیشه دوست دارم که باهات حرف بزنم اما وقتی میبینم که هر چی میگم یه طرفست ..نا امید میشم .. خدا جوون من فکر میکنم که دیگه منو گذاشتی کناردیگه به فکره این بنده ی خودت نیستی  ،، آخه مگه من چیکار کردم ..خودت اون بالا که بهتر میبینی دور و بره منو این همه جوون فاسد تر از من درسته که خیلیاشون ظاهراْ این طوری هستن آخه من که مثه شما از باطن شون خبر ندارم ...اما بعضی هاشون رو که میبینم یعنی خودم از باطن شون خبر دارم ... با یه دعا کوچولو کارشون رو راه انداختی .. مگه خودت نمیگی من بنده ی فاسد رو اصلاْ دوست ندارم پس چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شاید هم تقصیره من باشه ... که فقط موقع کمک خواستن به فکرت میافتم .. ولی (میخواستم به اسمت قسم بخورم) این طوری نیستش .. من همیشه هستم به فکرت خودت که میدونی .... آخه واقعاْ چه طوری میشه من باهات یه ارتباط خیلی خیلی نزدیک داشته باشم

خدا جووون نمیدونم دیگه چی بگم فقط منو ببخش

 

 

architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 

امروز را چند خطی می نویسم و

تو ای خداوندگارم

 گنجایش پایین فهم مرا ازدرک حقایق ببخش!!!!

وبه حرفهایم گوش بسپار.

خدایا توازدشواری زندگی وانسان بودن آگاه بودی

ومی دانستی اززجر غصه خوردن

ازحس تلخ جدایی هم آگاه بودی

می دانستی که ضعیفم وزود شکسته می شوم

می دانستی که گذشته برنمی گردد وفقط خاطرات تلخش رابه جای می گذارد

خدایا می دانستی که اگر ضعف ایمان داشته باشم سختی ها مرا ازتو دور می کند وشاید هم جدا

می دانستی که پاهایم زود خسته می شوند،نفسم بریده می شود وطاقتم طاق..

ومی دانستی که ممکن است  بنده ی ناشکر توباشم

خدایا توما رادوست داشتی وداری ولی چه دوست داشتن عجیبی

دوست داشتنت هم یگانه است ومانندش را دراین عالم نمی یابم

ولی با این همه بازمرا آفریدی............


 
architect0811 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6050
|
تاریخ عضویت : خرداد 1391 

 

چند صباحی است باتو صحبت نکرده ام ای خداوندگارم  

وقتی دلتنگ تو میشوم عشقم به تورا چندین هزار بار زیاد تر می نگرم

ای معبود من

وقتی باتو صحبت می کنم دنیای زشت وبی روح من بهشت بی وصف تو می شود و

تو ای زیبای من

دل خسته ام

یاریم ده

 مرا یاری ده که در دنیا همانی باشم که اشرف مخلوق تورا لایق

است

فهم وکمالم کور است

 

به من فهمی ده که معنای همه ی آنی که ازاین زندگی می خواهم را بفهمم

گمراهم

به من پای رفتنی ده که رفتنش به سوی تو باشد

بی صبرم

به من شکیبایی وصبری بده تازندگی را بدون رضای تو گذران نکنم

گنه کارم

به من توفیقی عطا کن که درب رحمت وآمرزش تو را به روی خود بگشایم

ولی خوشبختم

چون معبودی وزیبارویی چون تودارم

 مرا ازشر هرآن چه تورا ازمن جدا می کند

نجات ده .................