وصیت نامه شهدا
| شهید مهدی آخوندیان | |||
استان مازندران > شهرستان بابل وصیت نامه«روحانی شهيد مهدي آخوندبان» «الذين آمنوا يقاتلون في سبيل الله و الذين كفروا يقاتلون في سبيل الطاغوت فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفا» «ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا و انصرنا علي القوم الكافرين» «اللهم اجعلني من جندك فان جندك هم الغالبون» سلام بر امام خميني وليفقيه، اين قامت ايستاده كه مانند جدش حسين(عليهالسلام) در برابر ظلم و ستم مستكبران و قدرتهاي بزرگ ايستاده و يك قدم به عقب بر نميگردد. سلام بر امت شهيد پرور و نمونه كه با حضور هميشگي خود در همه صحنهها. حق و باطل اسلام تكرار شده و دوباره مكتب توحيد در برابر ابرقدرتها مقاومت ميكند و به ياري الله و رهبري امام عزيز خميني بيتشكن، به مبارزه خستگي ناپذير خود ادامه ميدهد و حالا عاشورايي ديگر در كربلايي ديگر به وقوع پيوست و اينان ياران حسينند كه اين چنين در راه رسيدن به يگانه معشوق خويش و براي جلب رضاي پروردگار و نجات دين اسلام و مكتب قرآن، مشتاقانه و آگاهانه بر خصم زبون هجوم برده و در دل تاريكي شب با نور ايمان، سيلي از خون جاري ميسازند و انسان پرورش ميدهند و انسان زير بار ظلم نميرود و مرگ با افتخار را بر زندگي ذلتبار ترجيح ميدهد. پيروان دين خدا رهروان خط سرخ حسينند و راضي به ريختن خون خود هستند، تا نهال اين انقلاب اسلامي را بارور كنند. سپاس يی كران مهربان خداي خالق را كه شناخت معرفت خويش را به من آموخت، سپس عشق به راه خود را در دلم نشانيد و شكر فراوان كه نعمت بزرگ رهبري را خداوند جهت راهنمايي مان به صراط مستقيم و حقيقت عطا نمود. اي امت مسلمان و دلاور! بدانيد تنها راهي كه ميتواند برايتان افتخار جاويدان بجا گذارد، اطاعت مطلق شما از ولايت فقيه است. امروز، روزي است كه به سادگي ميتوان حق را از باطل شناخت و روزي است كه تمام ابرقدرتها چه شرقي و چه غربي چهره كريه خود را به نمايش گذارده و كمر به نابودي اسلام بستند. بايد اسلام را ياري كرد زيرا امروز تمامي كفر جهاني عليه اسلام بر خاستهاند. اي برادر! امروز به راحتي ميتوان راهت را برگزيني. چنين صحنههايي را كه ميبيني، مسئوليت آفرين است. صحنههايي كه ايمان و روحيه شهادتطلبي ميآفريند.... آري برادر! يك لحظه فكر كردن سرنوشت انسان را عوض كرده و او را در راهي كه رضاي خدا در آن است، راهنمايي ميكند. عجيب است حال انسانهايي كه ميدانند ميميرند و ميدانند در پاي ميز محاكمه به بند خود كشيده خواهند شد و بازنشستهاند.... چه عجیب است داستان آدمي كه ميداند بعد از مرگ او را بازخواست ميكنند اما بيخيال در يك زندگي آسوده روز را به معصيت ميگذراند و شب آسوده همراه شيفتگان روياها به خواب ميرود. به هنگام مردن از مرگ فراري نيست، خدايي زندگي كنيد. چنان باشيد كه به قول حضرت علي(عليهالسلام) براي هر لحظه مردن آماده باشيد. پس آن وقت است كه به سجده ميافتي و سپاس ميگذاري آن كه تو را براي چنين روزي زنده نگه داشت؛ خوشا به حال آنان كه زندگيشان براي خداست و مرگشان در راه خدا. خوشا به حال آنان كه جز راه خدا راهي ندارند و جز ذكر خدا يادي ندارند. اي برادر! امروز، روز مبارزه و جهاد است. روزي است كه خدا ميخواهد بندهاش را آزمايش كند و چه افتخاري بالاتر از اين ميتواند باشد كه از اين امتحان پيروز بياييم و چه چيز را ميتوانيم با وعده روح خدا(امام عزيزمان) مقايسه كنيم آنجا كه ميفرمايد(اگر كشته شويد سعادتمند و اگر پيروز شويد، باز هم سعادتمنديد) بله برادر! اگر ميتوانيد به جبهه برويد، چون جبهه جنگ، انسانساز است. اكنون كه خداوند عز و جل اين سعادت را نصيب بنده حقير گردانيد، سپاسگزارم و شكر او را بجا ميآورم كه مرا در رديف رزمندگان جبهه حق عليه باطل قرار داده و مديون لطف بيكران او ميباشم. خدايا! به من دانشي ده كه تو را بهتر بشناسم و هوشي ده كه تو را بهتر درك كنم و زباني ده تا تو را بهتر وصف كنم. خداوندا! مرا در ياري نمودن به اسلام عزيز كمك كن تا دِين خويش را ادا نمايم. خداوندا! تو ميداني كه من ضعيفتر از آنم كه بتوانم به اسلام خدمت بنمايم ليكن جسم ناتوان در اختيار دارم(كه البته مالكش تويي) و آن را در راه تو اي پروردگار بزرگ و دادگر قرباني خواهم كرد. پس مرا در كارهايم كه(رسيدن به توست) موفق بدار. خدايا! هدايتم كن كه ميدانم گمراهي چه بلاي خطرناكي هست. خدايا! مرا از بلاي خودخواهي و غرور نجاتم ده تا حقايق را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم. خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پَرِ كاهي در مقابل طوفانها هستم، به من ديده عبرت بين ده تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را به راستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم. خدايا! احساس ميكنم كه اين دنيا جاي من نيست. با همه وداع ميكنم و فقط ميخواهم كه با خداي خود تنها باشم. خدايا! به سوي تو ميآيم. از عالم و عالميان ميگريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده. خداوند سعي ميكند بندگان صالح و مؤمن را در معرض آزمايش قرار دهد تا ببيند آيا ميتواند از پس امتحان الهي برآيد يا نه؟ اين جبهه حق عليه باطل جاي خوبي براي امتحان الهي كه بر منوال اين حديث قدسي(من طلبني وجدني) خداوند آنها را نزد خويش ميخواند و آنها را به شهادت ميرساند. و همچنين شما ملت عزيز و شهيدپرور! خداوند شما را هم در معرض آزمايش قرار ميدهد. خداوند شما را با سختيها از قبيل نقصان مال يا مريضي يا با گرفتن عزيزي و يا.... ميآزمايد. اگر شما در اين امتحان الهي موفق بيرون آمديد. اجر و پاداش شما در نزد خداوند ميباشد و گناهانتان آمرزيده می شود. چرا كه خداوند خود در آيه 12 سوره بقره ميفرمايد(چقدر دورند از حقيقت كساني كه مدفون در وجود خويشند و مال و اولادي كه خدايمان فتنهاش دانسته به آن سخت دل بستهاند.) اين انقلاب، انقلاب خدايي است. خداوند اين انقلاب را امانت دست شما سپرده است و اين انقلاب چنان ضربهاي به كفار زده است كه شبانه روز خواب ندارند و هميشه در گوشه و كنار در حال چيدن توطئهاند. هوشيار و آگاه باشيد و راه پاك شهيدان را ادامه دهيد و اين انقلاب را به رهبري امام خميني به پيش ببريد و هميشه يار ستمديدگان باشيد و به مستضعفين كمك كنيد و دلسوز زحمتكشان باشيد و از ياد خدا غافل نشويد. ما ميرويم تا راه حسين(عليهالسلام) را ادامه دهيم و شما نيز چنين باشيد. فريب اين گروهكها را نخوريد و فقط گوش به فرمان امام عزيزمان باشيد و از تفرقه بپرهيزيد و از روحانيت مبارز دور نشويد. اينها(منافقين) چون نميتوانند امام را بكوبند ميخواهند بوسيله روحانيت بكوبند. خداوندا! به كساني كه در پوشش دفاع از خلقند(منافقين) اگر قابل هدايت هستند، هدايت و اگر قابل هدايت نيستند به دست اين مردم غيور قلع و قمع گردان و ريشه آنها را براي هميشه از زمين بَر كَن. اي ملت مسلمان و مردم شهيدپرور! ما قدر اين عزيزان(بهشتيها، رجاييها، باهنرها، مطهريها، دستغيبها و...) را نميدانستيم. اشكالي ندارد بهشتيها رفتند، ولي راهشان هست. باهنرها را از ما گرفتند، ولي راهشان را از ما نتوانستند بگيرند و ما هم افتخار ميكنيم كه چنين افرادي يار امام بودند و با ديدي وسيع و بينشي آگاهانه به شهادت رسيدند و انشاءالله ما ادامه دهندگان را آنها باشيم. ملت عزيز! به عنوان يك برادر كوچك از مشا ميخواهم از سخنان ارزنده اين شهدا بهرهمند شويد و راهشان كه همان رسيدن به الله است راه ادامه دهيد. پيامم به همه خواهران و برادران مؤمن اين است كه شما را به خدا قدر و ارزش يكديگر را بدانيد و از غيبت و حسد و كبر و دروغ و حُب دنيا و خلاصه رذايل اخلاقي بپرهيزيد. تمامي كارهايتان براي رضاي خدا باشد. برادران و خواهران عزيزم! بايد بگويم تا خودمان را نسازيم و تزكيه نفس نكنيم نميتوانيم ديگران را بسازيم و نميتوانيم جامعهاي اسلامي و نوبنياد داشته باشيم. خدا را شاهد ميگيرم كه نه به خاطر تظاهر و نه به خاطر غرور و تكبر و نه به خاطر ترس از آتش دوزخ و نه به خاطر راحت بودن بهشت و نه به خاطر شهيد شدن به جبهه آمدم بلكه فقط به خاطر رضاي خدا و وظيفة ديني و فرمايش امام و خودسازي به جبهه آمدم. خداوند هر چيز را مقدر كرده است همان خواهد شد، چرا كه در ازاي خوبي پاداش و بدي كيفر ميدهد. نبايد منتظر باشيم كه مرگ ما فرا برسد بلكه بايد به سراغ مرگ برويم. مگر انسان يك دفعه بيشتر ميميرد؟ پس چه بهتر كه آن يك دفعه در راه خدا باشد. شهادت، سعادت است نه يك بدبختي. شهادت، دعوتي است به تمام هدايتشدگان در راه خدا. شهادت يك انتخاب آگاهانه و مشتاقانه است و وسيلهاي براي كمال، كه نصيب هر كس نميشود. عزيزانم! تنها شهادتطلبي نميتواند كارساز باشد بلكه در كنار اين روحيه بايد فكر اسلامي و تشكل اسلامي منسجم و قوي وجود داشته باشد و اين چيزي نيست جز خط ولايتفقيه كه دنبال ميكنید. اي كساني كه وصيتم را ميخوانيد يا ميشنويد! به خداي واحد بدانيد پيروزي از ماست چون ما در جبهه حق و دشمن در جبهه باطل ميجنگد. ما از اسلام و ميهن اسلامي و براي رفع فتنه(وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه) و براي گسترش اسلام مبارزه ميكنيم، اما دشمن براي نابودي اسلام تجاوز كرد و ميكند. رهبرمان و اماممان همچون چراغي در پيشمان راهنما ميباشد و اما دشمن در تاريكي ميرود. ما آرزوي شهادت داريم اما دشمن از مرگ ميترسد. از خداي بزرگ ميخواهم كه ما را ياري كند تا در راه او گام برداريم و تمام وجودمان در راه او باشد. در اين راه كه ميروم هر گلولهاي به تنم ميخورد، به ياد خدا تحمل ميكنم و از او ميخواهم كه قدرت صبر و طاقت به من عنايت كند. اي جوانان! نكند در رختخواب ذلت بميريد، چرا كه حسين(عليهالسلام) در ميدان نبرد شهيد شد و مبادا در حال بيتفاوتي بميرید كه علياكبر حسين(عليهالسلام) در راه حسين(عليهالسلام) و با هدف شهيد شد. اي مادران! ميادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگيري كنيد كه فردا در محضر خدا نميتوانيد جواب زينب(سلاماللهعليها) را بدهيد كه تحمل 72 شهيد را نمود. نميتوانستم در شهرمان بمانم و غرق در شعار باشم. نميتوانستم ببينم كه بچهها عاشقانه و عارفانه جان ببازند و من در پشت جبهه مدعي باشم كار را آنها بكنند و قيافهاش را من بگيرم. اگر توانستم آن چه را در پشت جبهه كه شب و روز ادعايش را داشتيم در اينجا بكرسي بنشانيم، مي توانم ادعا كنم كه من مسلمانم و گرنه شعار دهندهاي بيش نبودم و فقط حرف ميزدم و اگر كسي حرف بزند و به آن عمل نكند، واي بر احوالش. تمامي اين جملات به خصوص اين جملات از اعماق وجودم بر ميخيزد. برادران عزيزم! در راه خدا اسماعيلهاي خود را آماده كنيد. مبادا اگر فرزندانتان در راه الله حركت كردند و شهيد شدند، غمي بر چهره مردانتان بنشيند. بلكه خوشحال باشيد و بدانيد كه شهادت يكي از اعضای خانواده باعث عزت و شرف و سربلندي اسلام و خانواده او در نزد خدا و خلق خدا ميگردد و در نزد ائمه(عليهم السلام) روسفيد ميباشند. در اينجا بايد سخني با پدر و مادر خود بگويم و از محضرشان پوزش بطلبم. چون هرگز نتوانستم فرزند خوبي برايشان باشم. از پدر عزيزم ميخواهم كه ناراحت نباشند و همچنين از مادر مهربان و دلسوزم ميخواهم ناراحت نباشد و خواهرم را با حجاب تربيت كند. مادر عزيزم! نمي گويم گريه نكن ولي از تو ميخواهم كه در ميان مردم و زنان با صبر و بردباريات روحم را شاد كني و مانند مادرهاي شهداي به خون خفته در بين زنها سرت را بالا بگيري كه چون من جواني ناچيز در راه اسلام پرورش دادي و امانتي را كه از سوي خدا در نزدت بود، به سوي او سوق دادي. نكند كه خداي ناكرده با حرفهايت روحم را ناراحت نمايي و همچنين از برادر عزيزم مي خواهم همچنان خط امام و اسلام و مسلمين را ادامه دهد و دست از مبارزه عليه ظلم و ستم و تجاوز دشمن نكشد و اشتباهاتي كه مرتكب شدم مرا ببخشيد. همچنين از دوستانم ميخواهم كه به بزرگيشان عفوم نمايند. پدر و مادر عزيزم! از شما ميخواهم كه مرا در آرامگاه شايستگان شهرمان به خاك بسپاريد. از برادران طلبهام ميخواهم كه همچنان درسشان را ادامه بدهند كه انشاءالله از سربازان واقعي امام زمان(عجلاللهتعاليفرجه) و از علماي مفيد شوند... ملت عزيز! از شما ميخواهم كه براي سلامتي و طول عمر رهبر عزيزمان دعا كنيد. خدايا خدايا تا انقلاب مهدي تو را به جان مهدي(عجلاللهتعاليفرجه) خميني را نگه دار، از عمر ما بكاه و بر عمر او بيافزاي. به اميد پيروزي اسلام در سراسر جهان به رهبري امام خميني و به اميد نابودي كفر جهاني در سراسر جهان. |
|||
ستان آذربایجان شرقی > شهرستان سراب وصیت نامه«روحاني شهيد: علي آراسته» قالالله تعالي: «وقاتلوهم حتي لاتكون فتنه و يكون الدين كله لله» اشهد ان لاالهالاالله و اشهد ان محمداً رسولالله و علياً وليالله. بهنام خدايي كه جانم در دست اوست. بنام او كه تمامي نصرتها و پيروزيهاي ما از اوست. بنام او كه بر ما منت نهاد و چه منتي و چه نعمتي والاتر از اين كه ما را در آن دنيا نزد خدا و پيامبران و امامان رو سفيد نمود. من يقين دارم كه اگر همه ما شب و روز خداي را شكر كنيم، حتي يك ميليونيم شكر او را بجاي نياوردهايم. چرا كه گفتن شكر، خودش هم شكري لازم دارد و حالت شكرگويي پيداكردن، شكري ديگر. اگر در كشور ما انقلاب نميشد، در ذهن خود تجسم كنيد كه در چه وضعي بوديم؟... ... مسئوليت شما مردم بسيار خطير است و هر كس قادر نيست از امتحان الهي بيرون آيد. گروهي كمبودهاي ناشي از جنگ و انقلاب را نقل مجالس خويش نمودهاند. من از اينها ميپرسم كه آيا در زمان گذشته هم ميتوانستيد اينگونه نق بزنيد در حاليكه وضعتان از هر لحاظ مخصوصاً از نظر معنوي پايين صفر بود؟ پس بدانيد كه به شما آزادي دادهاند ولي سعي كنيد كه از اين آزادي سوء استفاده نكنيد. اين عده مطمئن باشند كه اين جوانان و نوجوانان معصوم كه جان خود را نثار انقلاب كردند ولي كلمهاي در مورد كمبودهاي ناشي از انقلاب و جنگ را بر زبان نياوردند بلكه خود را مديون انقلاب ميدانستند، آنها را فراموش نخواهند كرد. يك نفر كه از ما به شهادت ميرسد، بايد دهها نفر جاي او را پر كنند. مگر جان ما از جان آنها عزيزتر است. مگر آنها پدر و مادر ندارند. مگر آنها زندگي ندارند. وصيت شهيدان در آخرين لحظات اين بود كه اگر ميخواهيد در آن دنيا رو سفيد باشيد، اسلحه ما را برداريد و به ياري دين بشتابيد. عدهاي از گوشه و كنار زمزمه ميكنند كه جنگ طولاني شده، ولي بدانند كه اين هم عللي دارد كه يكي از آن علتها اين است كه خداوند ميخواهد ما را سخت امتحان كند تا همه را بيازمايد و ببيند كه در طول جنگ هر كس دنبال چه هدفي است و با خون شهيدان چه بازيهايي ميكند و با فريفتن مردم و با ظاهر اسلامي چه مقاصدي را دنبال ميكند. «انّ ربك لَبالمرصاد». و شايد علت ديگرش هم خود ما باشيم چرا كه ما آنطور كه شايد و بايد احساس وظيفه نميكنيم. اگر همه ما از اول وظيفة اسلاميمان را ميشناختيم و عمل ميكرديم، شايد قدرت عمل بيشتري در عرصة جهاني داشتيم. من يك خواهش از تمام برادران حزباللهي دارم و آن اين است كه شما را قسم ميدهم بخون بناحق ريخته شدة شهيدان، بين برادران متعهد و حزب اللهي فاصله نياندازيد و هر كس را با يك مارك از صحنه دور نكنيد. بخداي سبحان قسم كه اين از بزرگترين گناهان است و بزرگترين عامل شكست انقلاب. اين جوانان معصوم را اذيت نكنيد. اينها براي انقلاب زحمتها كشيدهاند و حتي بعضي جانشان را در اين راه دادهاند. اينها در اين انقلاب از ما سهيمتر هستند. از خدا بترسيم و هر يك از اينها را با عنوان فلاني زياد مسئوليت شناس نيست، به پايگاه نيايد بلكه سعي كنيد جذب كرده و بعد آنها را به وظايفشان آشنا سازيد، همه كه يكسان نيستند. از برادران محصل و طلبه كه تا حال بسيار در انقلاب فعاليت نمودهاند و حتي با شركت در جبهههاي جنگ شهداي زيادي به انقلاب فدا كردهاند، خواهش ميكنم كه به وصيت اين شهدا عمل كنند و اين طور توجيه نكنند كه آري، درس خواندن از جبهه رفتن واجبتر است. اگر ما در موقع احتياج به جبهه نرويم و دشمن خداي نكرده بر ما مسلّط شد، درس چه فايدهاي به جامعه خواهد داشت؟ آنها كه شهيد شدند خيلي هم از ما متعهدتر بودند و خيلي علاقه داشتند كه به انقلاب و آيندة مسلمين خدمت كنند، ولي احساس وظيفه كردند و رفتند و شهيد شدند. اگر ما اكنون احساس وظيفه نكنيم آن موقع هم به فكر محرومان نخواهيم بود بلكه در خدمت طبقه مرفّه قرار خواهيم گرفت. ما بايد ارزش اين شهيدان را بدانيم. آنها بر گردن ما حق دارند و در بهترين لحظات زندگي براي دفاع از حق تكّه تكّه شدند. اينها بودند كه فساد را از جامعه ريشه كن نمودند. اينها بودند كه بيحجابي را از جامعه ما زدودند و الآن كه ميبينيد گروهي لباسهاي زننده پوشيده و يا بدحجابي ميكنند، ميخواهند لجاجت كنند. اين كارشان جنبة سياسي دارد. ميخواهند امت اسلامي را اذيت كنند و ميخواهند احترام خون شهدا را از بين ببرند و ما از مردم و مسئولين جمهوري اسلامي ميخواهيم كه جلوي اينها را بگيرند. مردم از دست اين مفسدين خسته شدهاند. در پايان متذكر ميشوم كه اي مردم ايران! تا حال امتحان خود را بحمدالله خوب دادهايد، سعي كنيد تا زماني كه فتنه در جهان است به اين جنگ ادامه دهيد و در تشييع جنازه شهدا و مراسم نماز جمعه و دعاي كميل و مراسم ايامالله شركت كنيد و بدانيد كه براي اجانب در كشور ما جايي نمانده است و بعد از شما هم فرزندانتان با سرمشق گرفتن از شما به اين نهضت به نحو احسن ادامه خواهند داد. من از تمام كساني كه بنحوي از من بدي ديدهاند، عاجزانه ميخواهم كه به بزرگواري خودشان ببخشند و مرا حلال كنند. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته بندة ذليل و گناهكار خداي سبحان و رحمان علي آراسته استان: آذربايجان شرقي شهرستان: سراب تولد: 1346 شهادت: 10/2/1365ـ فاو |
|||
استان مازندران > شهرستان قائمشهر وصیت نامه«وصيتنامة روحاني شهيد: عبدالله آقابرارپور » «الذين امنوا يقاتلون في سبيل الله والذين كفروا يقاتلون في سبيل الطاغوت فقاتلوا اولياء الشيطان ان كيد الشيطان كان ضعيفاً.» اهل ايمان در راه خدا و كافران در راه شيطان جهاد ميكنند. پس شما مؤمنان با دوستان شيطان بجنگيد و ازآنها هيچ بيم وانديشه مكنيد كه مكر و سياست شيطان بسيار ضعيف است. با حمد و ستايش به درگاهايزد منان و دانا و حيّ توانا و سلام بر آخرين منجي عالم بشريت، آقا امام زمان (عج) نايب برحقش امام امت، خميني بت شكن، اين قلب تپندة امت اسلام، يار و ياور مستضعفان و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايرانو با سلام بر رزمندگان، اين شيران روز و زاهدان شب و با سلام بر شهداي صدر اسلام تا كربلاي حسيني و از آنجا تا كربلايايران زمين. اما بعد، از آنجايي كه هر انسان مسلماني بايد براي خود وصيتنامهاي داشته باشد، اين حقير هم تصميم گرفتم كه يكوصيتنامه در چند سطر بنويسم. اين حقير، عبدالله آقابرارپور، متولد سال 1350 بنا به دستور حضرت امام كه فرمودند:«جنگ از اهم واجبات دين است»، بر آن شدم كه به سوي جبهه حركت كنم؛ يعني بر خود واجب دانستم كه به سوي جبههروانه شوم. اولين وصيت من به پدر و مادر ميباشد؛ پدر و مادري كه از دوران كودكي مرا با اسلام و قوانين اسلام آشنانمودهاند و به من آموختند كه چگونه با مردم رفتار كنم و سختيها و مشكلات چگونه برخورد كنم. پدر و مادر بزرگوارم،اميدوارم به بزرگواريتان مرا ببخشيد كه نتوانستم زحماتي كه در دوران كودكي برايم متحمل شديد را جبران كرده و آنوظايفي كه يك فرزند بايد در قبال پدر و مادر انجام دهد را انجام ندادم. من شرمنده آن همه مهر و محبتي هستم كه شما به منعطا نموديد. مادر عزيزم، در زندگي صبور باشيد كه صلاح مؤمنان در صبر است و همانا خداوند با صابران است: «ان الله معالصابرين». كد: 1511 اما وصيت دوم من به برادران عزيزم ميباشد؛ برادران گرامي، هميشه پشتيبان ولايت فقيه باشيد و جبههها را گرمنگهداريد. گول زر و زيور و زيبايي دنيا را نخوريد و دل به اين دنياي ناچيز مبنديد كه جز پشيماني، سود ديگري نخواهدداشت. اين دنيا محل امتحان است. خداوند در قرآن ميفرمايد: «بعضيها فكر ميكنند به مجرد اين كه گفتند «آمنّا» يعنيايمان آورديم، آنها را رها ميكنيم؛ خير، ما بندگان را امتحان ميكنيم. يكي را در آسايش و راحتي و ناز و نعمت و ديگري را درقطع نعمت سختيها و مشكلات». پس برادران، به فكر آخرت باشيد و دل به اين دنيا مبنديد. اما وصيت من به خواهرانم اين است كه آن حجابي كه در شأن يك زن مسلمان است را حفظ كنيد و هميشه و در همهحال، خدا را به ياد داشته باشيد تا به مقام والاي انسانيت برسيد كه رسيدهايد. به گفتة فاطمة زهرا(س): «هنگامي زن بهخدا نزديكتر است كه مراقب عفت و حجاب خودش باشد». خواهرانم، بهترين زينت زن حفظ حجابش است، نه چيز ديگر.پس مراقب حجاب خودتان باشيد كه خداي نكرده مورد لعن و نفرين خدا قرار نگيريد. و اما وصيت من به برادران رزمندهاي استان لالهخيز مازندران و حومه: اولاً بايد عرض كنم كه من كوچكتر از آنم كه بهايشان وصيتي داشته باشم، ولي ميخواهم دو مطلب را به عرضشان برسانم. اول اين كه اي برادران رزمنده، مانند شير بهدشمن حملهور شويد و به آنان مجال حركت و سازماندهي را ندهيد. آنها را تار و مار سازيد و مهر و محبت را در ميان خودپايدار سازيد تا مصداق آية شريفة: «محمد رسول الله والذين معه اشدّاًء علي الكفار رُحْمَاءُ بينهم» باشيد. خداوند در قرآن ميفرمايد: «اي كساني كه ايمان آورديد، چرا وقتي كه به شما امر ميشود كه براي جهاد در راه خدا و دينخدا بيدرنگ خارج شويد، به خاك زمين دل بستهايد؟ آيا به جاي حيات ابدي آخرت، به زندگي دنيا راضي شديد؟ متاعدنيا، نسبت به عالم آخرت البته اندك و ناچيز است». و اين مطلب مهم است كه خداوند ميفرمايد: «الا تكفروا يعذبكم عذاباً اليما. » اگر در راه دين خدا به جهاد نرويد، خدا شما را به عذابي دردناك معذب خواهد كرد. و بالعكس، آنهايي كه به نبردبرخاستهاند، خداوند آنها را مورد رحمت خويش قرار ميدهد:«ولئن قتلتم في سبيل الله اوُمتّم لمغفرة من الله و رحمة خير ممايجمعون.» و اما وصيت من به امت حزبالله اين است كه هيچ وقت اين امام مظلوم و اسلام مظلوم را تنها نگذاريد و هميشه يار، ياورو پشتيبان ولايت فقيه باشيد. در دعاهاي كميل و توسل و ندبه و ديگر دعاها و حتي در نماز شبهايتان اين پير جماران رادعا كنيد و طول عمر وي و پيروزي رزمندگان را از خدا بخواهيد تا مصداق آية: «اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منكم» شويد. خداوندا، لباس مقدس بسيجي را لباس داماديام، سنگر را «حجلة عروسيام، و نقل و نبات عروسيام را گلولههايسلاحهاي دشمن قرار ده و از گناهانم درگذر و بهشت اعليعليين را نصيبم كن. استان: مازندران شهرستان: قائمشهر تولّد: 1350 شهادت: 2/5/1367 ـ شلمچه |
|||
استان خراسان رضوی > شهرستان مشهدمقدس وصیت نامهبسم الله الرحمن الرحیم «طلبة شهید: محمد علی آقالار» فرازی از وصیت نامه طلبه شهید و پاسدار رشید اسلام محمد علی آقا لار. الحمدلله رب العالمین و اشهد ان لا اله الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمداً عبده و رسوله و ان علیاً ولی الله و وصی رسوله با سلام به منجی عالم بشریت و حبل الله المتین (روحی له الفدا) و نایب بر حق آن حضرت، امام امت و درود به همه شهیدان راه خدا. آن چه که ملاحظه میکنید نه به عنوان وصیتنامه، بلکه مسائل و حقایقی که این جانب در طول مدت 20 سال زندگ به آن رسیدهام و امیدوارم که شما کاری را که من کرده ام انجام ندهیدو از من و امثال من عبرت گرفته و در راه خدا و در جهت رضای او قدم بردارید. من قسمت اعظم عمر خود را در جهالت و غفلت به سر بردهام و متاسفانه نتوانستم آن چنان که باید در مدتی که در جو روح پرور و انسانساز انقلاب قرار گرفته بودم، در جهت رشدو تعالی قدمی بردارم و با کمالات انسانی و اسلامی آشنا گردم، ولی به این نتیجه رسیدهام که زندگی منهای خدا و عشق به ذات لایتناهی و تهجد و کوشش جهت لقای او معنا ندارد و این عشق به اوست که انسان را امید زنده بودن داده و او را از پوچی و عبثی باز می دارد و عاشقانه زیستن را می آموزد. خدایا! چگونه عذر تقصیر به درگاهت آورم در حالی که خود میدانم و به گناه و غفلت خویش اعتراف دارم و در مقابل عظمت صبرت شرمسار و سر افکنده هستم. چه نعماتی که ارزانی داشتی و من کفران کردم و چه گناهانی که در نهان و آشکار انجام دادم و تو پوشاندی. خدایا! چه مولای خوبی هستی و من بنده بدی برایت بودم که در محضر تو پاس حرمتت را نگه نداشتم ولی با تمام وجود در دل عشق تو را پیدا میکنم. و هر گاه که تجلی میکنی، خود را عاشقت می بینم و احساس آرامش و راحتی سراسر وجودم را فرا می گیرد و خود را تنها و بی کس نمی یابم. خدایا! اگر میخواستی که در گمراهی به سر برم هدایتم نمیکردی. و اگر می خواستی که در گمراهی میان مخلوقات مفتضح کنی مرا عافیت نمی دادی و به جبهه رهنمون نمیساختی. خدایا! گناهان من هر چند بزرگ باشد از عفو و رحمت تو بزرگتر نیست. خدایا! اگر از خطاها بپرسی از بخششت سئوال خواهم نمود و اگر به واسطه گناهانم مؤاخذه کنی، از مغفرت و گذشت خواهم گفت و تو از معصیت و از ظلم من در امانی، در حالی که محتاج رحمتت می باشم. خدایا! من تو را آن طور که عارفان می خواهند و عاشقان به دنبالش هستند می بینم. خدایا! مرا نیز آن چنان قرار بده که اولیائت را قرار دادی. خدایا! مرا در حالی بمیران که دلم سرشار از عشق تو باشد. در حالی که متمسک به ولایت خاندان عصمت و طهارت هستم. اوضاع کنونی جهان دو راه بیشتر در مقابل انسان قرار نمیدهد؛ زندگی توأم با ذلت و یا مرگ با عزت و بر حسینیان ننگ است که تن به ذلت دهند. ما زندگی را برای خدا می خواهیم همان گونه که ابراهیم خواست. ملتی که زندگی را در مرگ می جوید از چه باک دارد. آیا میشود ملتی را به اسارت در آورد در حالی که شهادت شرف و عزت اوست وآیا قدرتهای استعماری میتوانند امتی را از مرگ بترسانند که جویای مرگند و مرگ از آنان گریزان و ایشان به دنبال آن هستند؟ و بدانید تا هنگامی که آزادگان حسینی هستند یزیدیان نخواهند توانست خواب راحت کنند. باید توجه داشت که شهادت هدف نیست، وسیلهای است برای رسیدن به هدف اصلی و غایت خلقت انسان. ما آمده ایم که تکلیفمان را در هر زمان و مکان و در هر شرایطی با خون یا شمشیر انجام دهیم و باید بدانیم با هدف شهادت به جبهه آمدن با تمام عظمت و ارزشش فرار از مسئولیت است؛ بلکه باید آمد و احساس کرد. مسئولیت را درک کرد و در درمان او کوشید. در غیر این صورت به جبهه آمدن فرصت طلبی است و خلاصه این که آرزوی شهادت غیر از هدف بودن است. باید با هدف پیروزی کامل اسلام بر کفر جهانی به جبهه رفت که اگر در این بین به فوز عظیم شهادت نائل آمدیم باکی نیست که تکیف الهی خویش را انجام دادهایم و دیگر مسئولیتی درقبال اسلام نداریم. شهادت ممکن است برای پدران و مادران و خواهران شهدا سخت و شاید غیر قابل تحمل باشد، ولی باید این واقعیت را درک کرد که اسلام فوق همه است که به خاطر آن نیکان و ابرار و اولیای معظم باید کشته شوند و اسلامی را که پس از قرنها قد علم کرده در سایه عنایات خداوند و توجهات بقیه الله الاعظم (روحی له الفدا) و مجاهدت علمای اعلام و شهدای بسیار که زمینهساز حکومت جهانی اسلام است، حفظ نمود. و باید اطاعت کرد این عارف مجاهد و عالم عامل و مجسمه تقوا و اخلاق و اخلاص و این اسلام مجسم را که نعمت عظمای الهی است و با وجود امام بر این امت غیر آن عذری در مقابل ایزد منان نخواهند داشت که با وجود نور بی راهه رفتن جهالت و نادانی است و کمال حماقت. و لو اینکه کوردلان و شب کوران که حیاتشان در عدم نور است نخواهند، باید او را حفظ نمود. من از همه برادران و عزیزانم که ممکن است آزارشان داده باشم، عفو و بخشش طلب می کنم و امیدوارم که با بزرگواری از تقصیراتم بگذرند ومن نیز اگر بر کسی حقی داشته باشم، ازآن می گذرم. خدایا! وقتی که به خویش می نگرم یاس و نا امیدی وجود مرا فرا می گیرد و وقتی که در اندیشه تو هستم، خود را درمانده و مایوس نمی یابم و چشم طمع به فضل و جود تو می دوزم. بارالها! من به یاری امام خویش و برای حفظ دین به جبهه آمدم و از جانم گذشتم، تو نیز به حرمت امام و تقدس دینت یاریام کن و از گناهانم در گذر. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته – محمد علی آقا لار شب پنجم محرم الحرام 1405- 8/7/1363 اهواز. |
|||
استان مازندران > شهرستان بابل وصیت نامه«روحاني شهيد: سيدحسين آقا مير تبار خشكرودي» اين جانب سيد حسين آقا مير تبار خشک رودي، فرزند ميرعباس، متولد 1347، از روستاي خشك رود وصيت نامه خود را آغاز مي كنم: «رفتم به جبهه تا براي هميشه زنده بمانم» «ان الله اشتري من المومنين انفسهم و اموالهم بأن لهم الجنه يقاتلون فيفتلون» (توبه/110) «خداوند جان و مال اهل ايمان را به بهشت خريداري كرده است آنها در راه خدا جهاد مي كنند كه دشمنان دين را به قتل برسانند يا خود كشته شوند.» اكنون كه بوي دل آراي شهادت به مشامم مي رسد و مرا مشغول خود مي كند و به من اميد و عشق و علاقه ميبخشد، مرا در وادي عشق مي خواند، مرا هر لحظه به معبودم مي خواند و نزديك و نزديكتر مي كند و صداي دلنواز معبودم را به گوشم مي رساند و زمزمهاي دارد كه خدا ميفرمايد: «اي انسانها شما زندگي دنيا را به زندگاني آخرت ترجيح مي دهيد» اما عشق وعلاقه من به معبودم مرا قانع نكرد كه در اين دنيا باشم لذا ترجيح دادم كه به جبهه حق عليه باطل روانه شوم و دين خود را نسبت به مسلمين ادا كرده باشم و به آن شعاري كه از زمان كودكي زمزمه ما بود كه: اي حسين اگر در كربلا نبوديم تو را ياري كنيم و جامه عمل بپوشانيم، اکنون براي نجات كربلاي حسين -عليه السلام- و حفظ اسلام و نجات امت الهي به نبرد بر می خيزيم. اي ملت شهيد پرور قهرمان! به اين شعار مقدس كه بارها دادهايد و زمزمه داشتهايد جامه عمل بپوشانيد و به صداي «هل من ناصر» حسين زمان، لبيك گوييد و او را در جماران تنها نگذاريد كه خداي تبارك و تعالي بر شما غضب مي كند و هرگز از خط روحانيت اصيل جدا نشويد كه اين ها زحمت زيادي براي اسلام كشيدند و اسلام را تا به حال حفظ كردند. خوب عزيزان من! مخصوصاً برادران بسيجي! بر شماست كه اسلام و دستاوردهاي انقلاب و زحمات خون شهدا را حفظ كنيد و اين امكان ندارد مگر با اقدام عملي؛ يعني با رفتن به جبهه مي توان راه شهداي اسلام را ادامه داد. در خاتمه پيامي به پدر و مادر عزيز: پدر و مادر عزيزم! از آنجايي كه شما بارها براي من تعريف كرديد معلوم است كه براي من خيلي زحمت كشيديد؛ در كودكي براي من تحمل و رنج فراواني را كشيده و آن همه زحمت و مشقت طاقتفرسا؛ حتي گفتيد: كه من در دوران كودكي نزديك بود بميرم ولي با التماس زياد شما به دست معالج نجات يافتم و حالا بايد ثمره آن همه زحمت و سختي را بگيريد؛ چون ما همه امانت خدا هستيم. فكر ميكنم كه از اين همه زحمت براي من، قصدتان اين بود كه بزرگ شوم تا كاري براي شما انجام دهم؛ البته اين قصد همه والدين به فرزندشان ميباشد وليبدانيد كه با شهادت من حاصل آن همه زحمت را گرفتهايد؛ حاصل معنوي كه پيش خدا از همه چيز باارزشتر است. بهحرفهاي سوء هيچ كس گوش ندهيد. صبر مطلق داشته باشيد؛ صبر براي خدا؛ چون خدا با صابران است. زياد ناراحتي نكنيد. نميگويم گريه نكنيد؛ گريه كنيد به خاطر خدا؛ چون گريه قلبها را صيقل مي دهد؛ گريه براي مظلوميت امام حسين -عليه السلام- و اما تو اي خواهرم! گريه زياد نكن، صبر پيشه كن. بي طاقتي نكن. بدان برادرت راه خوبي را انتخاب كرده و تو اين را با سعادت را براي كسانيكه حرف سوء ميزنند توجيه كن و به آنها بفهمان كه برادرت از دست نرفته بلكه بدست آمده است و شما اي برادرانم! راه خود را انتخاب كنيد؛ راهي كه شما را به سعادت ابدي برساند، انشاءالله. خدايا! بيامرز ما را و پدر و مادر ما را. خدايا! رزمندگان اسلام را پيروز و قوت بيشتر براي عمليات نهايي به آنها عطا بفرما. طول عمر بابركت به رهبر كبير انقلاب و صحت و سلامتي كامل به او عنايت بفرما. ظهور امام زمان -عجل الله تعالي فرجه- نزديك بفرما. ما را از منتظران واقعي آن حضرت قرار بده. در خاتمه از شما مي خواهم شب اول قبر براي من نماز ليله الدفن و قرآن زياد بخوانيد. براي من طلب مغفرتكنيد. براي شادي ارواح طيبه شهداء اسلام به خصوص شهداي عزيز، اندي ساروي، قنبري ساروي، معلمي جويباري و پور هاشم كله بستي صلوات. |
|||
استان مازندران > شهرستان بابلسر وصیت نامه«روحاني شهيد: سيد علي اكبر آقاميري» وصيت نامه سرباز كوچك آقا امام زمان -عجل الله تعالي فرجه- اگر مرا به سربازي قبول كند: «سيد علي اكبر آقا ميري». «فليُقاتل في سبيل الله الذين يَشرون الحيوه الدنيا بالاخره و من يقاتل في سبيل الله فيُقتل او يُغلَب فسوف نؤتيه اجراً عظيما» (نساء-74) مؤمنان بايد درراه خدا با كساني كه حيات مادي را بر آخرت برگزيدند جهاد كنند و هر كس در راه خدا كشته شود يا پيروز گردد به زودي او را اجر عظيم دهيم.) با سلام و درود به محضر مقدس منجي عالم بشريت، آقا امام زمان مهدي موعود –عجل الله تعالي فرجه- كه جهان با وجودش پا برجا ميباشد و درود و سلام بر امام امت كه حكومت اسلامي را در ايران به پا كرد و درود و سلام به تمام خانوادههاي شهدا و اسرا و مفقودين و به تمامي رزمندگان اسلام. خدايا! بارالها! معبودا! چگونه تو را شكر كنم؟! همين قدر كه مرا به جبهه روانه كردي و مرا به سوي خود خواندي كه در راه تو جهاد كنم تا اسلام عزيز به وسيله اين خونها رشد كند تا يك مقدار كمي، دينِ خود را به اسلام عزيز ادا كنم. خدايا! معبودا! عاشقا! من بنده گنهكار تو بيش نيستم؛ گناهانم را پوشاندي. اگر پردهام را كنار ميزدي، مردم از من فرار ميكردند ]ولي تو[ تمام گناهانم را آمرزيدي. الهي گـر كـني چاك لباس من پيدا شود رخ حيوان نماي من الهي هر چه هستم، بنده هستم اگر بد بنده هستم از تو هستم خدايا! پيامبر ميفرمايد: «الهي لا تكلني الي نفسي طرفه عينٍ ابدا» ميفرمايد: خدايا! حتي يك چشم به هم زدن مرا به خودم وامگذار. خدايا! من چه بگويم؛ من كه غرقِ در گناه هستم و در بيشتر اوقات غافل از تو هستم. بارالها! مرا به ]حال[ خودم رها مكن. حمد و سپاس ايزد منان را كه مرگم را شهادت در راه خودش قرار دهد. همانا در روايت آمده، افضل مرگ، شهادت در راه خدا ميباشد. خدايا! چگونه و چطور و با چه زباني كه زبان به بند ميآيد شكر كنم تو را كه مرا به راهي هدايت كردي كه به راه ائمه چهارده معصوم -عليهم السلام- و 124 هزار پيامبر –صلوات الله عليهم اجمعين- هدايت كردي. خدايا! مرا به ائمه معصومين ملحق كن. پروردگارا! من كه به جبهه آمدم به خاطر پست و مقام و براي نشان دادن مردم نبود بلكه براي اين كه از اسلام عزيز دفاع كنم كه تمام جهان همه به اسلام از يك طريقي (مستقيم و غير مستقيم) ضربه ميزنند. اي مردم شريف! امام عزيز را تنها نگذاريد؛ تحت فرمانش باشيد. برادرانم! جبههها را پر كنيد و نگذاريد تا خون اينشهداي عزيز پايمال شود. در مراسم دعاي كميل، ندبه، توسل و نماز جمعه و جماعات شركت كنيد. ميدانيد چقدر امام زمان خوشحال ميشود]وقتي[ ميبيند كه براي تعجيل در فرجش دعا ميكنيد. خدايا! شرمنده هستم از اسلام كه هيچ كاري براي او نكردم. خدايا! اين عبادتهاي ناقابل اين گنه كار را قبول كن. پدر گرامي ام! در صورت شهادتم شما مثل كوه مقاوم باش؛ ميدانم برايم زحمت و رنج كشيدي تا از من بهرهاي ببري، اما براي اسلام بايد تمام چيز خود را انفاق كرد. پدرم! مرا قرباني از بين فرزندانت قرار ده. مادرم، مادر مهربانم، با تو چه سخني بگويم؟! نميدانم از كدام زحمت هائي كه براي من كشيدي صحبت كنم؟! مادرم! بعد از شهادتم مقاوم باش؛ هيچ ناراحت نباش كه اين راهي بود كه خودم انتخاب كرده بودم. به مردم بگو كه علي اكبر-عليه السلام- به ياري حق شتافت و به نداي «هل من ناصر» حسين -عليه السلام- لبيك گفت. بعد از پيروزي اگر كربلا رفتيد سلام مرا به حسين -عليه السلام- برسان و از آقا امام حسين - عليه السلام- معذرت بخواه كه نتوانستم بيايم. اي برادرانم! اتحاد و وحدت را حفظ كنيد؛ تابع جمهوري اسلامي باشيد؛ به ياد خدا باشيد. خواهرانم! شما مثل زينب -سلام الله عليها- شيرزن كربلا استوار باشيد. براي خواهران تبليغ كنيد كه حجابهاي خود را رعايت كنند. شما خواهران هم به وسيله حجابتان ميتوانيد راه شهداي عزيز را ادامه دهيد. شب اول قبر برايم نماز وحشت بخوانيد تا با قبر انس بگيرم. برادران خواهران و دوستان و آن كساني كه مرا ميشناسيد! اگر از من بدي ديديد، مرا عفو كنيد. بر مسلمان لازم است وصي و ناظر خود را معلوم كند؛ وصيّم پدرم و ناظرم مادرم. اگر جنازهام آمد، دوستانم بعد از دفنم زود از من جدا نشوند، چند بار آقا امام زمان-عجل الله تعالي فرجه- و چند بار سرورمان آقا امام حسين-عليه السلام- را صدا كنيد تا با قبر دوست شوم. خدايا! مرا با جدم حضرت رسول الله-صلي الله عليه و آله- محشور كن و با مادرم حضرت زهرا -عليها السلام- محشور بگردان. مرا در مزار شهداي «عربخيل» دفن بفرمائيد. دوست دارم پهلوي من بشكند؛ دوست دارم بازوهايم كبود شود؛ دوست دارم سينهام سوراخ شود، دوست دارم صورتم كبود شود مانند مادرم فاطمه زهرا –سلام الله عليها- كه پهلويش شكست و صورت و بازويش كبودشد و سينه فاطمه زهرا –سلام الله عليها- با ميخ درب سوراخ شد. خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد غم مخور آخر طبيب دردمندان خواهد آمد دردمندان، مستمندان، بي پناهان را بگوئيد منجــي عالـم پناه بي پناهـان خواهد آمد صبر كن يا فاطمه اي بانوي پهلو شكسته مهدي ات با شيشه دارو و درمان خواهد آمد اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست اين چه شمعي است كه عالم همه پروانه اوست خدايا! مرا از سربازان آقا امام زمان بگردان؛ قلبش را از من راضي و خشنود بگردان. ديگر وقت ندارم. خــدايــا، خــدايــا تـا انقـلاب مـهـدي، خميني را نگهـــدار سيد علي اکبر آقا ميري 17 شعبان- 1365- داخل سنگر |
|||
استان مازندران > شهرستان بابلسر وصیت نامه«روحاني شهيد: سيد علي اكبر آقاميري» وصيت نامه سرباز كوچك آقا امام زمان -عجل الله تعالي فرجه- اگر مرا به سربازي قبول كند: «سيد علي اكبر آقا ميري». «فليُقاتل في سبيل الله الذين يَشرون الحيوه الدنيا بالاخره و من يقاتل في سبيل الله فيُقتل او يُغلَب فسوف نؤتيه اجراً عظيما» (نساء-74) مؤمنان بايد درراه خدا با كساني كه حيات مادي را بر آخرت برگزيدند جهاد كنند و هر كس در راه خدا كشته شود يا پيروز گردد به زودي او را اجر عظيم دهيم.) با سلام و درود به محضر مقدس منجي عالم بشريت، آقا امام زمان مهدي موعود –عجل الله تعالي فرجه- كه جهان با وجودش پا برجا ميباشد و درود و سلام بر امام امت كه حكومت اسلامي را در ايران به پا كرد و درود و سلام به تمام خانوادههاي شهدا و اسرا و مفقودين و به تمامي رزمندگان اسلام. خدايا! بارالها! معبودا! چگونه تو را شكر كنم؟! همين قدر كه مرا به جبهه روانه كردي و مرا به سوي خود خواندي كه در راه تو جهاد كنم تا اسلام عزيز به وسيله اين خونها رشد كند تا يك مقدار كمي، دينِ خود را به اسلام عزيز ادا كنم. خدايا! معبودا! عاشقا! من بنده گنهكار تو بيش نيستم؛ گناهانم را پوشاندي. اگر پردهام را كنار ميزدي، مردم از من فرار ميكردند ]ولي تو[ تمام گناهانم را آمرزيدي. الهي گـر كـني چاك لباس من پيدا شود رخ حيوان نماي من الهي هر چه هستم، بنده هستم اگر بد بنده هستم از تو هستم خدايا! پيامبر ميفرمايد: «الهي لا تكلني الي نفسي طرفه عينٍ ابدا» ميفرمايد: خدايا! حتي يك چشم به هم زدن مرا به خودم وامگذار. خدايا! من چه بگويم؛ من كه غرقِ در گناه هستم و در بيشتر اوقات غافل از تو هستم. بارالها! مرا به ]حال[ خودم رها مكن. حمد و سپاس ايزد منان را كه مرگم را شهادت در راه خودش قرار دهد. همانا در روايت آمده، افضل مرگ، شهادت در راه خدا ميباشد. خدايا! چگونه و چطور و با چه زباني كه زبان به بند ميآيد شكر كنم تو را كه مرا به راهي هدايت كردي كه به راه ائمه چهارده معصوم -عليهم السلام- و 124 هزار پيامبر –صلوات الله عليهم اجمعين- هدايت كردي. خدايا! مرا به ائمه معصومين ملحق كن. پروردگارا! من كه به جبهه آمدم به خاطر پست و مقام و براي نشان دادن مردم نبود بلكه براي اين كه از اسلام عزيز دفاع كنم كه تمام جهان همه به اسلام از يك طريقي (مستقيم و غير مستقيم) ضربه ميزنند. اي مردم شريف! امام عزيز را تنها نگذاريد؛ تحت فرمانش باشيد. برادرانم! جبههها را پر كنيد و نگذاريد تا خون اينشهداي عزيز پايمال شود. در مراسم دعاي كميل، ندبه، توسل و نماز جمعه و جماعات شركت كنيد. ميدانيد چقدر امام زمان خوشحال ميشود]وقتي[ ميبيند كه براي تعجيل در فرجش دعا ميكنيد. خدايا! شرمنده هستم از اسلام كه هيچ كاري براي او نكردم. خدايا! اين عبادتهاي ناقابل اين گنه كار را قبول كن. پدر گرامي ام! در صورت شهادتم شما مثل كوه مقاوم باش؛ ميدانم برايم زحمت و رنج كشيدي تا از من بهرهاي ببري، اما براي اسلام بايد تمام چيز خود را انفاق كرد. پدرم! مرا قرباني از بين فرزندانت قرار ده. مادرم، مادر مهربانم، با تو چه سخني بگويم؟! نميدانم از كدام زحمت هائي كه براي من كشيدي صحبت كنم؟! مادرم! بعد از شهادتم مقاوم باش؛ هيچ ناراحت نباش كه اين راهي بود كه خودم انتخاب كرده بودم. به مردم بگو كه علي اكبر-عليه السلام- به ياري حق شتافت و به نداي «هل من ناصر» حسين -عليه السلام- لبيك گفت. بعد از پيروزي اگر كربلا رفتيد سلام مرا به حسين -عليه السلام- برسان و از آقا امام حسين - عليه السلام- معذرت بخواه كه نتوانستم بيايم. اي برادرانم! اتحاد و وحدت را حفظ كنيد؛ تابع جمهوري اسلامي باشيد؛ به ياد خدا باشيد. خواهرانم! شما مثل زينب -سلام الله عليها- شيرزن كربلا استوار باشيد. براي خواهران تبليغ كنيد كه حجابهاي خود را رعايت كنند. شما خواهران هم به وسيله حجابتان ميتوانيد راه شهداي عزيز را ادامه دهيد. شب اول قبر برايم نماز وحشت بخوانيد تا با قبر انس بگيرم. برادران خواهران و دوستان و آن كساني كه مرا ميشناسيد! اگر از من بدي ديديد، مرا عفو كنيد. بر مسلمان لازم است وصي و ناظر خود را معلوم كند؛ وصيّم پدرم و ناظرم مادرم. اگر جنازهام آمد، دوستانم بعد از دفنم زود از من جدا نشوند، چند بار آقا امام زمان-عجل الله تعالي فرجه- و چند بار سرورمان آقا امام حسين-عليه السلام- را صدا كنيد تا با قبر دوست شوم. خدايا! مرا با جدم حضرت رسول الله-صلي الله عليه و آله- محشور كن و با مادرم حضرت زهرا -عليها السلام- محشور بگردان. مرا در مزار شهداي «عربخيل» دفن بفرمائيد. دوست دارم پهلوي من بشكند؛ دوست دارم بازوهايم كبود شود؛ دوست دارم سينهام سوراخ شود، دوست دارم صورتم كبود شود مانند مادرم فاطمه زهرا –سلام الله عليها- كه پهلويش شكست و صورت و بازويش كبودشد و سينه فاطمه زهرا –سلام الله عليها- با ميخ درب سوراخ شد. خستگان عشق را ايام درمان خواهد آمد غم مخور آخر طبيب دردمندان خواهد آمد دردمندان، مستمندان، بي پناهان را بگوئيد منجــي عالـم پناه بي پناهـان خواهد آمد صبر كن يا فاطمه اي بانوي پهلو شكسته مهدي ات با شيشه دارو و درمان خواهد آمد اين حسين كيست كه عالم همه ديوانه اوست اين چه شمعي است كه عالم همه پروانه اوست خدايا! مرا از سربازان آقا امام زمان بگردان؛ قلبش را از من راضي و خشنود بگردان. ديگر وقت ندارم. خــدايــا، خــدايــا تـا انقـلاب مـهـدي، خميني را نگهـــدار سيد علي اکبر آقا ميري 17 شعبان- 1365- داخل سنگر |
|||
بسم الله الرحمن الرحيم "طلبة شهيد: سيد محسن آل احمد (طالقاني)" "قم" ... ما كه رسيدن به لقاي خداوندي را اصل قرار دادهايم، جبهه يكي از آمادهترين و بلندترين سكوهايي است براي معراج و پرواز انسان به سوي ملكوت اعلي. حتماً آن خلوصي را كه بايد دارا شوم ندارم. شايد بعضي وقتها خود را توجيه ميكنم كه اگر بمانم ميتوانم بهتر انجام وظيفه كنم و اگر جبهه بروم، اين كار زمين ميماند و ضربه به انقلاب ميخورد يا خيلي توجيهات ديگر. اينها همه از بيسعادتي انسان سرچشمه ميگيرد و عموماً اين گونه افراد اگر به عمق دلشان نظر كنيم، در آن وابستگيهايي موجود هست كه اين عوامل، توجيهگر آنها ميشود و گرنه انسان كه شرايطش آماده باشد و از تمام وابستگيها و تعلقات دل بكند، ديگر به سوي دوست رفتن معطلي ندارد. بحث و استلال و منطق و فلسفه ندارد. سبك و سنگين كردن ندارد. او ديگر عاشق است و عاشق، رسيدن به كوي دوست را ميخواهد و بس. .... كدامين راه از اين بهتر و نزديكتر و صحيحتر و سعادتمندتر؟ كدامين فرصت از اين هنگامه بهتر؟! مادر و پدر! فرد تكامل يافته به فردي ميگويند كه وارسته از محكوميت محيط دروني و بروني باشد، بلكه برخاسته از ايمان و عقيده و توحيد باشد. ارادتمند شما عزيزان پشت جبهه سيد محسن آل احمد
| شهید جعفر آهنگری | ||
استان خراسان رضوی > شهرستان گناباد وصیت نامه«طلبة شهيد: جعفر آهنگري» «و من المؤمنين رجالٌ صدقوا ما عاهدوالله عليه و منهم من قضي نحبه و منهم مَن ينتظرو ما بدّلوا تبديلا» (احزاب،23) با درود و سلام به امام زمان و نايب برحقش، امام خميني اين روح تپنده امت حزبالله و درود و سلام فراوان به رزمندگان اسلام كه با رزم بيامانشان قدرت دشمن را سلب كردهاند و به اميد آزادي قدس شريف و كربلاي معلي؛ اين حرم حق كه جز ياران خدا در آنجا كاري نيست. چند كلمهاي وصيت مينويسم كه اگر لايق شهادت بودم و شهادت نصيبم شد، بدان عمل نماييد. از امت حزب الله مي خواهم که پيرو رهبر کبير انقلاب باشند و از فرامين آن رهبر پيروي كنند و لحظهاي در پيروي از اين رهبر كبير غفلت نكنند و كساني كه با انقلاب موافق نيستند، دوست ندارم كه در تشييع جنازهام شركت كنند و از پدر و مادر عزيزم ميخواهم كه مرا ببخشند كه در اين مدت كوتاه عمرم هيچ خدمتي را نتوانستم برايشان انجام دهم. و از برادران و خواهرانم ميخواهم كه مرا حلال كنند و براي آمرزش گناهانم دعا كنند و براي من يك ماه روزه بگيرند كه قرض دارم و دو ماه نماز بخوانند. حدود 300 تومان از مدرسه قرض دارم. در دعاها مرا ياد كنند. به برادرانم ميگويم كه كارهايي را كه انجام ميدهند براي رضاي خدا باشد و هدف به جز خدا نباشد كه انسان بيچاره ميشود. هميشه خدا را در پيش روي خودتان داشته باشيد و ذكر خدا بر لب بياوريد و از نيايش غافل نباشيد كه «الا بذكر الله تطمئن القلوب». در پايان از تمامي امت حزبالله ميخواهم كه اگر اشتباهي يا خطايي ديدهاند، براي رضاي خدا ببخشند و مرا در بهشت شهداي روشناوند، در كنار شهداي اين روستا دفن كنيد. ديگر عرضي ندارم. خداحافظ. به اميد ديدار در آن سرا |
استان مازندران > شهرستان بابل وصیت نامه«روحاني شهيد: غلامرضا آهنگري» السلام عليك يا حسين بن علي، السلام عليك يا مهدي صاحب الزمان -عليهما السلام- درود بر امام بزرگوار، رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران. در آخرين لحظات عمرم به فكر وصيت نامه افتادم تا به مردم بگويم كه اي ملت عزيز! ما رزمندهها آگاهانه به سوي جبههها گسيل شديم و نداي خميني بت شكن را لبيك گفتيم. در اين حال انديشيدم كه چه بنويسم؟ آيا از كارهايي كه براي اسلام كردم بگويم يا از اعمال خوبي كه انجام دادهام؟ به هر حال شرمندهام؛ شرمنده از نعمت هايي كهخداوند متعال براي ما مهيا نموده تا قدردان آن باشيم و راه راست را بيابيم. من از خداي عادل ميخواهم كه اي پروردگار! اين اعمال ناچيزي كه چه در جبههها و چه در پشت جبههها انجام دادهايم از ما بپذير و مورد قبول درگاه حق گردان. من از راه دور از مادر عزيزمكه سالهاي سال زحمات بي شماري برايم كشيدند تشكر ميكنم و از او ميخواهم كه مرا ببخشند، چون نتوانستم رضايتش را به خوبيجلب كنم. اي مادر! مرا ببخش؛ چون آخرت بايد حساب پس بدهم؛ بدون رضايت تو امكان ندارد و افتخار كن كه فرزندت در راه اسلام قدم نهاد و عاقبت به مقصود و معبود خود رسيد. پدر و مادر گرامي! بدانيد جوانان امروزي كه رهبرشان خميني باشد، هرگز به ماديات روي نياورده بلكه معنويات را خواستار ميباشند و آنهايي كه ميخواستند با اين چيزهاي دنيوي و از بين رفتني راه جوانان را منحرفكرده و در هدف غير الله متمركز كنند، كور خواندهاند. اين ها آنچه را كه اسلام نهي كرده نميخواهند بلكه خدا را ميخواهند. من در اين جا از پدر عزيزم كه هيچ وقت نميشود زحماتش را جبران كنم، تقاضا دارم مرا ببخشند و اميدوارم زحماتشان مورد قبول درگاه حقتعالي باشد. از فاميل ها و دوستان خصوصاً بسيجيان عزيز ميخواهم اگر از من ظلمي يا گناهي يا بي احترامي ديدند مرا ببخشند. در ضمن ازمادرها و پدرهاي عزيز كه مانع رفتن بچههاي خود به جبههها ميشوند تقاضا دارم جوانان را در اين زمان به حال خودشان بگذارند تا راه اسلام را برگزينند. راه من و امثال من اين است كه از اسلام حمايت كنيم و حمايتمان را عملاً انجام دهيم و راه شما آن است كه از امام و انقلاب اسلامي و همرزمانش را حمايت كنيد و دست از آنان برنداريد. امت ايران! ان شاء الله راه كربلا باز ميشود و به زيارت قبور شهدا و از جمله زيارت قبر سرور و سالار شهيدان كربلا، آقا امام حسين -عليه السلام- نايل خواهيد گشت. ]اميدوارم در آنجا ما را از دعاي خير فراموش نكنيد[. سلام مرا بر بسيجي هاي قهرمان، از نوجوانان و جوانان تا پيرمردان و لبيك گويان «اذا جاء نصرالله والفتح و رأيت الناس يدخلون فيدين الله افواجا فسبح بحمد ربك و استغفره انه كان توابا» برسانيد. در آخر از مادر و پدر و دوستان و فاميلان تقاضا دارم كه اگر خواستيد گريه بكنيد براي من گريه نكنيد بلكه براي سرجدا شده امام حسين -عليه السلام- گريه كنيد كه نعمتي است بزرگ. از مالدنيا هيچ ندارم بجز چند دست لباس و كتاب. قبر مرا در گلستان «سلطان محمد طاهر» جاي دهيد و مراسم عزا را پرخرج ننماييد. يك ماه روزه و نماز استيجاري برايم بگيريد و روي قبرم جوان ناكام ننويسيد. پدرم وصاياي مرا انجام دهد و مادرم ناظر اين مسأله باشد. به اميد موفقيت اسلام بر تمامي كفر جهاني والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته غلامرضا آهنگري طاهر |
|||
| شهید صفر ابراهیمی | |||
استان آذربایجان شرقی > شهرستان تبریز وصیت نامه«طلبه شهيد: صفر ابراهيمي» با درود و سلام به محضر رهبر عزيز و بنيانگذار انقلاب اسلامي و آن رهبري که همه بحوالله نه فکر او و حرکت او مبهوت ماندهاند و امروز اين رهبر نعمتي است که در آن غرق شدهايم و براي ما يک کار عادي شده است چه بسيار انقلاب ها که صدها کشته ميدهند و ولي پيروز نميشوند. و با آرزوي پيروزي اسلام بر کفر جهاني سخن خود را آغاز ميکنم به خدمت استاد عزيزم برسد. نامه آن جناب به دست بنده رسيد و خيلي شاد شدم پدر جان حالت چطور است مادر جان حال تو چطور است پدر و مادر عزيزم از شما عاتجزانه خواهش ميکنم مرا ببخشيد که شما را ناراحت ميکنم و وقتي در خانه هستم شما تنها ميمانيد و بعضي از کارهيا سخت را خودتان انجام ميدهيد مثل برف بام را انداختن و کارهاي ديگر و از طرف من نگران نباشيد من در پشت جبهه هستم و هيچ نگراني نيست و ما هنوز بيکار هستم و مرا ببخشيد که چون اسلام به نيرو نياز دارد و مسئولين اسلامي کشورمان ميگويند که نيرو خيلي نياز داريم که اين را نبايد به هيچ کسي بگوييد بايد بچههاي خودمان هم نگوييد به اين علت من بايد در چبههها بمانم که خداوند خودش ميفرمايد: اطيعواالله و اطيعو الرسول و اولوالامر منکم پدر و مادر عزيزم من همه چيز را از شما ياد گرفتهام يادم هست وقتي که من گفتم به حوزه ميروم شما با شدت گريه کرديد و شما با آن گريه به گردن من بار سنگيني نهاديد يعني گفتيد: که پسرم اگر راه درست را انتخاب نکني من از تو راضي نيستم آري فهميدم استاد عزيزم اما پدر وقتي نامه را ميخواني با شادي بخوان که خيال ميکنند کاري شده است پدر عزيزم به آخر ماموريتم 12 روز ميماند اما نميدانم بعد از آن تصفيه حساب ميدهند با نه و اگر نگذاشتند بيايم نگران نباشيد و به همه اهل خانواده سلام دارم خانواده ما سه تا است اول حجه الاسلام حاج آقا ميرزا حسن ابراهيمي ( دامت برکاته) و دوم خانواده مجاهد اسلام و سرباز و نگهبان امام زمان-عجل الله تعالی فرجه الشریف- حسن محمد زاده سوم خانواده فداکار جمهوري اسلامي آقاي حسين محرم زاده و به همه شما سلام ارم پدرم و مادرم و حسين و زينب و رباب و حديقه و صديقه و يحيي و غلامحسين و مشهدي غلامرضا که خدا مقامشان را بلند کند که او سرباز آينده سرزمين عزيز اسلامي است و به حسين محرم زاده و مشهدي ملي خانم و زهرا حالا بيوک خانم و به همه شما سلام دارم و يان را به همه خانوادهام ميگويم که حجاب را رعايت کنيد و الا خون شهيدان مظلوم را زير پا گذاشتهايد پدر جان اگر مادرم را به نماز جمعه و دعاي کميل نبري حتماً مريض مي شود. مادر عزيزم حالت چطور است انشا الله وقتي که ميآيم خانه تو را با زور مثل هميشه براي خريدن سنگگ ميفرستم چون وقتي راه ميروي مريض نميشوي پدر عزيزم به لطيفي بگو که تلفن بکن پسرم بيايد در احراز همه خانوادهام ميخواهم که مرا ببخشيد زيرا شما را اذيت کرده ام قال رسول الله: من سمع رجلا ينادي يا للمسلمين و لم بجبه فلس بمسلم و امام حسين-عليه السلام- هل من ناصر ينصرني. |
|||
استان چهارمحال و بختیاری > شهرستان شهرکرد وصیت نامه«طلبة شهيد: ايرج اميري» آغاز ميكنم با نام پروردگار و با ياد او مطالبي را به عنوان وصيت. خدايا! چه بگويم؟ الهي! چه بنويسم؟ زبانم قاصر از آن است كه از تو بگويم. معبودا، پروردگارا! هر چه گشتم تا خير مطلق بيابم و هر كجا كه رفتم تا نور صرف را ببينم، از هر كه جويا شدم تا نشاني ز كوي صفا و بيت وفا [بيابم] نشنيدم و نديدم و نيافتم مگر شهد شهيد و شهادت. آري؛ خوشا آنان كه در موتشان نيز زندهاند «والسعاده لهم» و واي بر آنان كه در زندگاني مردهاند «و لهم الشقاوه». اي دنيا! بدانكه در گوشهاي از گوشههايت ظاهر دلفريب را رنگي نيست، ديگر رنگارنگي خاطرت، دلي را نميفريبد و ديگر عشوهها و ناز و كرشمههايت خاطر خواهي ندارد. خدايا! دشمنان اسلام بسيج شدهاند بر عليه كشور امام زمان، ميتازند و خبر از اخلاص و ايدة ما ملت ندارند و نميدانند كه امروز امت باطنگراي ايران سلاح عشق و معنويت را به دنياي دني مينمايانند و شمشير خلوص ايمان را عليه دنيا پرستان پيشه، تيز و صيقل ميكنند نميدانند و هرگز هم نمي توانند بفهمند كه اين از بركات وجود قائد ايمان و زائد اخلاص و عاشق عشق است با همان كه سلطنت دنيا را به سطوت عقبي فروخت و شكر و صلاح تمام را به... قلوب انام عجين ساخت تا بنوش گواراي شريعت خير و خدا، مست جمال و بست جلال حضرت دوست شويم و بايد كه درفش فوق ايديهم بر سر شر شيطان بكوبيم. اي خدا، اي محبوبا! اين همه عشق به ذاتت و قرب به لقايت را كه بر اين ملت بدادي همه از فيض فائض، روح عظيمت، خميني عزيز است و بس، پس تو يا ربا به حق قدست قسم كه اين واسطة فيض و رحمتت و بركاتت را تا ظهور وليت و حجت حقيقت، مهدي منتظر- ارواحنا فدا- سالم و سلامت موفق و محفوظ بدار. آمين يا رب العالمين. شما دوستان عزيزم! تلاش نماييد، بدانيد كه امروز ملت مسلمان و قهرمان ايران از همه قشري در هر لباسي كه هستند، سيف رزم را به كف گرفتهاند تا در پيشگاه پروردگارش افكنده سر نباشند و مقبول درگاه حضرتش افتد، آه چقدر زيباست كه در اين راستا سلسله جنبان جهاد و استقامت را راهبران زهد و عبوديت يعني روحانيت عظيم الشان بر عهده بگيرند كه گرفته است. خلاصه، اي دوستان روحانيام! در صحنة نبرد حق عليه باطل و در عرصة تلافي سپاهيان اسلام و لشگريان صدام حضور نموده كه حضور و جهاد و خون روحانيون و طلاب عزيز و گرانقدر را جلوهاي جلادار [روشن] است و اين جلوه كه به هزاران [نفر] مي رسد، نويد ظهور همدم محرومان، حضرت بقيه الله الاعظم را به اميدي بيّن واصل ميكند. اما شما خانوادهام! خدمت همگي شما سلام عرض ميكنم به خصوص شما پدر بزرگ و مادربزرگ مهربانم از اين كه برايم زحمتهاي بسياري را متحمل شدهايد تا مرا به اين جا رساندهايد، تشكر نموده و عذر ميخواهم كه نتوانستم جبران زحمتهاي شما را بنمايم. اميدوارم از من راضي بوده باشيد و مرا عفو نماييد و از خداوند برايم طلب آمرزش و مغفرت نماييد و اما شما اي برادرم! به شما توصيه ميكنم كه سعي نماييد مسير صراط مستقيم را طي نموده و راه و رسم انبيا و اوليا و ائمه معصومين-عليهم السلام- را انتخاب نماييد. قبل از هر چيز تقواي پروردگار را پيشة خود سازي كه سعادت دنيوي و اخروي در اين است. شما خواهران مهربانم! اگر بگويم حجابت را حفظ نمايي كه ميدانم در اين مهم كوشش داري و خواهي داشت. در پايان از عموها، دائيها، پسر عموها، خالهها، عمه و كلّاً تمامي فاميل ميخواهم اگر در طول زندگي مدتي كه با هم بودهايم، ازمن خطائي سر زده است مرا ببخشند و حلال نمايند و از خداوند برايم طلب آمرزش و مغفرت نمايند. |
|||