پسرک و مادر
|
شبی پسرک یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر آن را گرفت و با صدای بلند خواند
او با خط بچگانه نوشته بود:
کوتاه کردن چمن باغچه : ۵ دلار مرتب کردن اتاق خوابم : ۱ دلار بیرون بردن زباله ها : ۲دلار نمره ی ریاضی خوبی که گرفتم : ۶ دلار جمع بدهی شما به من : ۱۴دلار
بابت سختی ۹ ماه بارداری که در وجودم رشد کردی : هیچ
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم : هیچ
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی : هیچ
بابت غذا نظاقت تو و اسباب بازی هایت : هیچ
|