خشت اول
خشت اول
يك نامه به آقاي رييس
سلام آقاي رئيس! مي شود همين اول نامه بروم سر اصل مطلب و بخواهم شما ريز درآمدها و هزينه هاي سازمان متبوعتان را منتشر كنيد؟ آخر من و هم نسلانم زياد خودمان را در رسانه شما نمي بينيم؛دغدغه ها و مشكلات و خوشي ها و ناخوشي هاي خودمان را در رسانه شما نمي بينيم با وجود اينكه رسانه تان «ملي» است! اين «مسير انحرافي » شما در سال جديد اصلا با نيازهاي نسل ما همخواني ندارد، دختران و پسران سرزمين من، اصلا اين قدر جلف و بي عفت نشده اند كه خود را براي يك لبخند غريبه اين گونه بفروشند. مانده ام در اين «حيراني» شما كه اصلا معلوم نيست در كدام سياره در حال رخ دادن است و چگونه ما را انگشت به دهان نگاه داشته از اين همه هزينه براي «هيچ». واقعا حيرانيم از شما و اين توليدات ملي كه نه تنها خودمان، تلخي ها و شيريني هاي زندگي مان در آن حضوري ندارد بلكه اصولا در فضايي تخيلي و فارغ از فضاي دانشگاهي كه قرار بود باشد، سير مي كند. وقتي اخبار جوانان شما در ساعت 19.15 درآوردن ميله آهني از دهان يك بيمار را به عنوان «خبر» و يا حاشيه ديدني(!؟) پخش مي كند اما خبري از بيكاري جوانان و بي حرمتي به نسل آينده ساز كشور نيست! اصولا در سازمان شما همه سرخوش و خجسته اند؛ يا دارند اشپزي مي كنند يا حرف هاي قشنگ قشنگ مي زنند و...اصلا يادش بخير...بگذاريد نامه ام را طور ديگري ادامه بدهم و حالت وحشتناك نفرت از شبكه سوم و شبكه اول را به خاطر اين دو دسته گل بهاري، ادامه ندهم.
بازگشت به گذشته همواره با واژه حسرت و طعم گس اين احساس بر ما گذشته، گره خورده است و پخش سريال هاي قديمي از شبكه آي فيلم به معناي واقعي كلمه، اين حسرت را برايمان زنده مي كند.
مجموعه تلويزيوني «همسران»از آن دست كارهاي بي ادعايي بود كه شبكه دوم سيما سالها قبل آن را پخش مي كرد؛ زماني كه نه از دوربين ديجيتال و كرين و ريل خبري بود(زياد در سريال سازي از آن استفاده نمي شد) و نه از بازيگران رنگ و لعاب دار توخالي و پرمدعاي ميلياردي و نه از آفتابه و لگن اين روزهاي سريال سازي در سيما(دكورهاي لوكس، لباس هاي مد روز و آرايش هاي غليظ شب و روز و...).
شب هاي گذشته، حوالي ساعت 22 اگر سري به شبكه آي فيلم مي زديد تا با شلوارهاي خمره اي و مانتوهاي بلند و گشاد و اپل دار و يك جف زوج خوشبخت و بامزه مواجه مي شديد و... ناگهان پرتاب مي شديد به روزگاري كه بهترين مجموعه تلويزيوني ما، همين مجموعه بود و اصلا خبري از رقابت شبكه هاي سيما براي سريال هاي پربازيگر و بي محتوا و يا مناسبتي هاي بي مناسبت و طنزهاي گريه آور نبود...
يك عدد فردوس كاوياني با هنرمندي فوق العاده، چنان ديالوگ هاي ساده و حساب شده «همسران» را مقابل مهرانه مهين ترابي و فرهاد جم و الهام پاوه نژاد بيان مي كرد كه هنوز هم بعد از سالها وقتي دوباره پاي تلويزيون مي نشينيد، محال است كه به شوخي هاي بياني و بازي دوست داشتني او لبخند نزنيد و او را به خاطر بازي كاملا باورپذير و روانش تشويق نكنيد...
مقايسه كنيد با بازيگران مجموعه هاي فعلي سيما، با كلي ادعا و افاده در هر فيلم و سريالي بازي كنند، «خودشان» هستند حتي اگر در گفت وگوهاي مختلف با نشريات و شبكه هاي مختلف سيما از كار جديدشان به عنوان بهترين كار عمر هنري شان(!) ياد كنند، بدون هيچ تغييري در لحن و بازي و رفتار، هماني هستند كه هستند! لشكر بازيگران پخش شده در جزيره «مسير انحرافي» را ببينيد! يا بازيگران عجيب و غريب سريال «حيراني»...مقايسه كنيد با 4 بازيگر پر انرژي «همسران» بويژه فردوس كاوياني عزيز و دوست داشتني و مهرانه مهين ترابي با بازي منحصر به فردش در برابر «كمال».
بازهم مقايسه كنيد كاراكترهاي بي ادعاي «همسران» را با شخصيت هاي فضايي و تخيلي سريال هاي سيما در حال حاضر، گاوداري و خانه داري...با داستان هايي ملموس كه در زندگي روزمره زياد به چشم مي خورد...حالا همه زنان سريال هاي سيما، دكتر و مهندس و كارمند و هنرمند و...هستند و شوهرانشان هم بهترين شغل ها و خانه ها و ماشين ها را دارند...بدون هيچ مشكل روزمره اجتماعي - اقتصادي؛ مشكلاتشان يا از 40 سال قبل مي آيد و يا اصلا در كشور ما اتفاق نمي افتد...چه مي توان نوشت جز اينكه«خدا كمي هم به مسئولان سيما «تامل و توجه بدهد » تا بيت المال را براي مزخرفاتي كه به اسم سريال ساخته و پخش مي شود، هزينه نكنند».
كاش تلويزيون بي خيال «توليد ملي» مي شد و همان سريال هاي قديمي را دوباره پخش مي كرد تا مجبور نباشيم با «حيراني» سردرد را تجربه كنيم و با «مسير انحرافي» تهوع را.
امضاء. يك شهروند