نماز ، نور مومن است
چرا نماز میخونیم؟؟؟
باید نماز بخونیم به عنوان یه تکلیف نه یه چیز زوری
ما باید از نماز خوندن لذت ببریم.
ياد خدا بهترين وسيله براي خويشتن داري و كنترل غرايز سركش و جلوگيري از روح طغيان است. «گزار» همواره به ياد خدا ميباشد، خدايي كه از تمام كارهاي كوچك و بزرگ ما آگاه است، خدايي كه از آنچه در زواياي روان ما وجود دارد و يا از انديشه ما ميگذارد، مطلع و باخبر است و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگي انسان و هوسهاي وي اعتدال ميبخشد، چنان كه غفلت از ياد خدا و بي خبري از پاداشها و كيفرهاي او، موجب تيرگي عقل و خرد و كم فروغي آن ميشود .
انسان غافل از خدا در عاقبت اعمال و كردار خود نميانديشد و براي ارضاي تمايلات و غرايز سركش خود حد و مرزي را نميشناسد و اين است كه او را در شبانه روز پنج بار به ياد خدا مياندازد و تيرگي غفلت را از روح و روانش پاك ميسازد .
به راستي، انسان كه پايه حكومت غرايز در كانون وجود او مستحكم است، بهترين راه براي كنترل غرايز و خواستهاي مرزنشناس او همان ياد خدا، ياد كيفرهاي خطاكاران و حسابهاي دقيق و اشتباهناپذير آن ميباشد. از اين نظر قرآن يكي از اسرار را ياد خدا معرفي ميكند: «اقم الصلوة لذكري؛ را براي ياد من بپادار!» (1
گزار ناچار است كه براي صحت و قبولي خود از بسياري از گناهان اجتناب ورزد؛ مثلا، يكي از شرايط مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلي است كه درآن به كار ميرود، مانند آب وضو و غسل، جامهاي كه با آن ميگزارد و مكان گزار، اين موضوع سبب ميشود كه گرد حرام نرود و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ زيرا بسيار مشكل است كه يك فرد تنها در امور مربوط به به حلال بودن آنها مقيد شود و در موارد ديگر بي پروا باشد .
گويا آيه زير به همين نكته اشاره ميكند و ميفرمايد: «ان الصلوة تنهي عن الفحشأ و المنكر؛ كه (انسان را) از زشتيها و گناه باز ميدارد.» (2 (
بالاخص اگر گزار متوجه باشد كه شرط قبولي در پيشگاه خداوند اين است كه گزار زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلي اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجه و نيت پاك به درگاه خدا رو آورد و به اين ترتيب گزار حقيقي ناگزير است تمام اين امور را رعايت كند. روي همين جهات، پيامبر گرامي ما(صلياللهعليهوآله) ميفرمايد: چون نهر آب صافي است كه انسان خود را در آن شست و شو دهد، هرگز بدن او آلوده و كثيف نميشود. همچنين كسي كه در شبانه روز پنج مرتبه بخواندو قلب خود را در اين چشمه صاف معنوي شست و شو دهد، هرگز آلودگي گناه بر دل و جان او نمينشيند .
آثار فردي و تربيتي به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه ميتواند نشانه كوچكي از اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشداز آنجا كه گزار در برخي از مواقع همه بدن را بايد به عنوان «غسل» بشويد و معمولا در شبانه روز چند بار وضو بگيرد و پيش از غسل و وضو تمام بدن خود را از هر نوع كثافت و آلودگي پاك سازد؛ ناچار يك فرد تميز و نظيف خواهد بود. از اين نظر به بهداشت و موضوع نظافت كه يك امر حياتي است كمك ميكند
هاي اسلامي هر كدام براي خود وقت مخصوص و معيني دارد و فرد گزار بايد هاي خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامي به انضباط و وقتشناسي كمك مؤثري ميكند .
بالاخص كه گزار بايد براي اداي فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، طبعا يك چنين فردي گذشته از اين كه از هواي پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مينمايد، به موقع فعاليتهاي مثبت زندگي را آغاز ميكند .
آثار فردي و تربيتي به آنچه كه گفته شد منحصر نيست؛ ولي اين نمونه ميتواند نشانه اسرار بزرگ اين عبادت بزرگ اسلامي باشد
نماز نمودار كامل توحيد و يگانه پرستي است، زيرا نماز با تسبيح و تنزيه ذات حق تعالي شروع مي شود و به آن ختم مي گردد. به عنوان مثال، گذشته از تسبيح هاي توحيدي كه در ركوع، سجود، اذان، اقامه، تشهد و ركعت هاي نماز اداء مي شود و نماز گزار با گفتارها و كردارهاي توحيدي يگانه پرستي خود را به منصه ظهور مي رساند، گفتن تكبيرات متعدد در آغاز و انجام نماز زيباترين شعار توحيدي است كه در نماز اداء مي شود، زيرا تكبير گرچه نشانه جمال حق است، ولي جلال الهي نيز در آن نهفته است، چون خود تكبير عين تنزيه الهي است، بدليل آن كه معناي «الله اكبر» اين نيست كه خداوند بزرگتر از اشياي ديگر است، بلكه معنايش اين است كه خداوند بزرگتر از توصيف است. و از آن جا كه در اذان و اقامه و تكبير هاي متعدد افتتاحي و همچنين در تكبيرهاي سه گانه تعقيب نماز خداوند تنزيه مي گردد،[3] پس بدين ترتيب معلوم مي شود كه معارف توحيدي به زيباترين وجه در نماز جلوه كرده است كه شايد در كمتر عبادتي بدان گونه تجلي كرده باشد.
برخي از بزرگان نكته آموز در اين باره مي گويند: «در نماز اين مرقاه (وسيله) وصول الي الله، پس از هر ستايش تكبيري وارد است، چنانچه در دخول آن تكبيري است، كه اشاره به بزرگتر بودن از ستايش است ولو اعظم آن كه نماز است. و پس از خروج تكبير است كه بزرگتر بودن او را از توصيف ذات و صفات و افعال مي رساند.»[4]
مسئله ديگر تجلي معارف حج در نماز است، زيرا حج كه قصد و توجه و سفر به سوي كعبه ظاهري است، در نماز نه تنها حج به مفهوم قصد قبله ظاهر لازم است بلكه توجه به سوي كعبه دل كه بيت المعمور در كشور وجود انساني است نيز تحقيق مي يابد، و اين زيباترين جلوه معارف حج در نماز است،[11] زيرا در اين حج (نماز) قصد جامع و كاملتري با سير معنوي نماز گزار در دو نشئهي افاقي و انفسي (توجه به قبله ظاهر و باطن) انجام مي شود و سالك خانه حضرت دوست با سلوك معنوي خويش كعبه جان را قصد كرده و از آن طريق به وصال جان جانان بار مي يابد.[12]
برخي از بزرگان نكته آموز با اشاره به مطالبي بلند در اين باره چنين تصريح كرده اند:
(اتصاف انسان نماز گزار كه در واقع سالك خانه دوست است به مقام فناء براي او عيدي بزرگ است و بقائي بعد از فنا براي او عيدي كامل تلقي مي شود و نماز اين دو عيد را در مقام خاصي كه عبارت از مقام وحدت حقيقي باشد بجا مي آورد)[13] بنابراين نماز كاملترين جلوه گاه حج است. بخصوص آن كه نماز يك نحوه حركت خاصي است آنهم نه در مقوله هاي عرضي نظير: كيف، متي، اين، و مانند آن بلكه در جوهر نماز گزار، زيرا صحت آن به نيت است و نيت همان انبعاث روح انسان نماز گزار از خلق به سوي حق است.[14]
5. يكي ديگر از معارف دين كه در نماز به صورت بسيار دل انگيز جلوه نموده است، جهاد است، زيرا در اينجا ترديد نخواهد بود كه نماز شورانگيزترين ميدان جهاد است، آنهم نه جهاد اصغر بلكه جهاد كبير و اكبر، بدليل آن كه هرگاه انساني مومن به نماز بر مي خيزد، ابليس همه ذريه خود را بسيج مي كند تا به هر نحو ممكن در نماز او مشكل ايجاد كند، به اين جهت نماز گزار براي اداء نماز واقعي بايد با تمام جنود ابليس و نفساني جهاد كند. برخي از بزرگان اهل معنا در اين باره چنين زيبا گفته اند:
«راه وصول به اين مقام منيع نه تنها به صِرف تحصيل شرايط و آداب و احكام نماز حاصل نمي شود، بلكه با اكتفا به جهاد مستمر با نفس نيز حاصل نخواهد شد، چون جهاد اكبر هم لازم است و هرگز با اكتفاء به جهاد اوسط كه نبرد با نفس مي باشد ميسر نمي شود، و جهاد اكبر همانا نبرد عشق و عقل است كه اگر سالك از قيد عقل مصطلح برهد و به عقل ناب كه همان عشق به عبادت و سپس حصر در معبود است برسد، در جهاد اكبر پيروز شده است.»[15]
پس بدين ترتيب معلوم مي شود كه نماز بزرگترين ميدان جهاد و تجليگاه معارف جهاد نيز هست.
چرا بايد نماز خواند؟
براستي چرا بايد نماز خواند؟ اين سوالي است که خيليها به آن دچارند حتي نمازخوانها! متن زير را بخوانيد تا روشن شويد.
عبادت، وسيله تکامل و سعادت ماست و دستور خداوند به نماز، نوعى لطف و رحمت و راهنمايى است که ما را به کمال مىرساند; مثلا وقتى پدر و مادر، فرزندشان را به درس خواندن تشويق کرده و يا وادار مىکنند، به سود خود فرزند است و سعادت او را مىخواهند و اين امر از روى محبّت به فرزند است و گرنه به درس خواندن او نيازى ندارند.
آيات و روايات، فلسفه و حکمت تشريع نماز را چنين بيان کردهاند:
1. ياد خدا: وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِکْرِى; نماز را برپا دار تا به ياد من باشى.
2. بازداشتن از گناه و زشتيها: إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکَر; همانا نماز ]انسان را در دنيا [از زشتيها و گناه باز مىدارد.
3. پاکيزگى روح: ...إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ وَ مَن تَزَکَّى فَإِنَّمَا يَتَزَکَّى لِنَفْسِهِى وَ إِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ ;... ]تو[ تنها کسانى را که از پروردگارشان در نهان مىترسند و نماز برپا مىدارند، هشدار مىدهى و کسى پاکيزگى جويد تنها براى خود پاکيزگى مىجويد، و فرجام ]کارها[ به سوى خداست.
راستى چقدر لذت بخش است با خداى جهان آفرين به گفتوگو و مناجات پرداختن! و روحى به عظمت تمام هستى يافتن و با خداى هستى هم سخن شدن!
4. يارى جستن از نماز در مسير تکامل: وَ اسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَ الصَّلَوةِ وَ إِنَّهَا لَکَبِيرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَـشِعِينَ ; از شکيبايى و نماز يارى جوييد، و به راستى اين کار گران است، مگر بر فروتنان.
5. پاک شدن از کبر و غرور: حضرت فاطمة عليها السلام مىفرمايد: ...و الصلاة تنزيهاً من الکبر...;...خداوند نماز را واجب کرد تا مردم از کبر و غرور پاک شوند....
6. رستگارى: قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُون * الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَـشِعُونَ; به راستى که مؤمنان رستگار شدند; همانان که در نمازشان فروتنند.
در حديثى آمده است: نقش نمازهاى پنج گانه براى امت من همانند نهر آب زلالى است که از مقابل خانه آنان مىگذرد، اگر کسى روزانه پنج بار در اين نهر شستوشو کند، آيا به گمان شما باز هم بر بدن او آلودگى و پليدى خواهد ماند؟!.
و در حديثى ديگر امام باقر عليه السلام مىفرمايد: هنگامى که نمازگزار به سمت قبله براى نماز مىايستد، خداوند رحمان و رحيم به او توجه ويژه مىکند.
نمازِ روزانهي انسان، اظهار تشکر و سپاس دائمى او از اين همه نعمت و خوبيهايى است که خداوند به او داده است و نيز ثناگويى و تمجيد انسان از اين همه زيبايى و عظمت است که خداوند متعال دارد. هيچ کس براى تعريف و تمجيد از يک گل زيبا که در طبيعت روييده است به شما اعتراض نمىکند، امّا اگر زيبايى آن را نبينى، نابينايت مىشمرند و اگر ببينى و واکنش نشان ندهى و ستايش نکنى سرزنشت مىکنند که چرا ذوق و احساس ندارى و چقدر بددلى!
در مضمون بعضى احاديث آمده است که: «انسان در حال نماز با خداى خود نجوا و گفتوگو مىکند و اگر انسان لذت اين گفتوگو را بچشد، هيچ گاه از حال نماز خارج نمىشود.
راستى چقدر لذت بخش است با خداى جهان آفرين به گفتوگو و مناجات پرداختن! و روحى به عظمت تمام هستى يافتن و با خداى هستى هم سخن شدن!
نماز خوف چگونه واجب شد؟
سال پنجم هجری قمری: آغاز غزوه ذات الرّقاع
به پیامبر اكرم(ص) خبر داده شد كه جنگجویان دو تیره "بنی محارب" و "بنی ثعلبه" از قبیله غطفان در سرزمین نجد (از بخش های مركزی جزیرة العرب) با گردآوری نیرو و تهیه ی تجهیزات و امكانات لازم، آماده ی یورش به سوی مدینه ی منوره و جنگ با مسلمانان شده اند.
پیامبر(ص) برای دفع تهاجم دشمن و غافل گیر كردن آنان، در دهم محرم سال پنجم قمری (چهل و هفتمین ماه هجرت) در رأس چهارصد( به روایتی هفتصد و یا هشتصد) تن از سربازان اسلام، از مدینه بیرون رفت و عازم منطقه نجد گردید.
اما همین كه به این منطقه وارد شد، دشمنان به هراس افتاده و به كوه ها و بلندی های اطراف پراكنده گردیدند. ولیكن از دور مراقب مسلمانان بوده تا آنان را در فرصتی مناسب، در كمین خویش گرفتار سازند. پیامبر(ص) كه از قصد آنان آگاه بود، جانب احتیاط را مراعات می كرد و بدین جهت برای نخستین بار، آن حضرت و مسلمانان همراه وی، نمازشان را به صورت "نماز خوف" به جا آوردند.
سپاه اسلام، پس از چند روز رزمایش نظامی و به دست آوردن مقداری غنایم جنگی، بدون روبه رو شدن با جنگجویان دشمن، به سوی مدینه برگشت. امّا در بین راه، كه در درّه ای گسترده توقف كرده و شب را در آن جا به استراحت پرداختند، مورد هجوم یكی از نیروهای دشمن واقع شدند. وی كه سپاه اسلام را تعقیب می كرد، از تاریكی شب استفاده كرد و به سوی نگهبانان اسلام، تیرهای چندی رها كرد و یكی از آن ها به نام "عبّاد بن بشر" نگهبان عبادت پیشه اسلام مورد اصابت قرار داد و او را از پای درآورد.
ابوذر رضاسلطانی/گروه دین و اندیشه تبیان
تنظیم:س.آقازاده
اولین نماز جمعه در اسلام
بزرگترین اجتماع عبادى سیاسى هفته
آیات 9 تا 11 سوره جمعه، پیرامون یكى از مهمترین وظایف اسلامى كه در تقویت پایههاى ایمان تاثیر فوقالعاده دارد، و از یك نظر هدف اصلى سوره را تشكیل مىدهد؛ یعنى نماز جمعه و بعضى از احكام آن سخن میگوید.
نخست همه مسلمانان را مخاطب قرار داده مىفرماید: اى كسانى كه ایمان آوردهاید! هنگامى كه براى نماز روز جمعه اذان گفته مىشود به سوى ذكر خدا(خطبه و نماز) بشتابید و خرید و فروش را رها كنید، این براى شما بهتر است اگر مىدانستید.
«نودى» صیغه مجهول نادی از با مفاعله می باشد از ماده «نداء» به معنى بانگ برآوردن است، و در اینجا به معنى اذان است، زیرا در اسلام ندایى براى نماز جز اذان نداریم به استثناء برخی نمازها مانند نماز عیدین و نماز میت . به این ترتیب هنگامى كه صداى اذان نماز جمعه بلند مىشود، مردم موظفند كسب و كار را رها كرده، به سوى نماز كه مهمترین یاد خدا است بشتابند.
اما این كه چرا روز "جمعه" را به این نام نامیدهاند؟ به خاطر اجتماع مردم در این روز براى نماز است .
منظور از "ذكر الله" در آیات سوره سوره، در درجه اول نماز است، ولى مىدانیم كه خطبههاى نماز جمعه هم كه آمیخته با ذكر خدا است، در حقیقت بخشى از نماز جمعه است، بنابراین باید براى شركت در آن نیز تسریع كرد.
تعبیر به "قائما" در آیات سوره جمعه، نشان مىدهد كه پیامبر(صلى الله علیه و آله) ایستاده، خطبه نماز جمعه را مىخواند، چنانكه در حدیثى از "جابر بن سمره" نقل شده كه مىگوید: "هرگز رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را در حال خطبه، نشسته ندیدم و هر كس بگوید نشسته خطبه مىخواند، تكذیبش كنید."
در تفسیر"درالمنثور" آمده است كه اولین كسى كه نشسته، خطبه نماز جمعه را خواند، معاویه بود!
نخستین نماز جمعه در اسلام
در بعضى از روایات اسلامى آمده است كه مسلمانان مدینه، پیش از آن كه پیامبر(صلى الله علیه و آله) هجرت كند، با یكدیگر صحبت كردند و گفتند: یهود در یك روز هفته اجتماع مىكنند(روز شنبه) و نصارى نیز روزى براى اجتماع دارند(یكشنبه) خوب است ما هم روزى قرار دهیم و در آن روز جمع شویم و ذكر خدا گوییم و شكر او را بجا آوریم، آنها روز قبل از شنبه را كه در آن زمان "یوم العروبه" نامیده مىشد، براى این هدف برگزیدند، و به سراغ "اسعد بن زراره"، یكى از بزرگان مدینه رفتند، او نماز را به صورت جماعت با آنها بجا آورد و به آنها اندرز داد و آن روز، روز جمعه نامیده شد، زیرا روز اجتماع مسلمین بود.
"اسعد" دستور داد گوسفندى را ذبح كردند و نهار و شام، همگى از همان یك گوسفند بود، چرا كه تعداد مسلمانان در آن روز، بسیار كم بود ... و این نخستین جمعهاى بود كه در اسلام تشكیل شد.
اما اولین جمعهاى كه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) با اصحابش تشكیل دادند، هنگامى بود كه به مدینه هجرت كرد، وارد مدینه شد، و آن روز، روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول هنگام ظهر بود، حضرت، چهار روز در "قبا" ماندند و مسجد قبا را بنیان نهادند، سپس روز جمعه به سوى مدینه حركت كرد (فاصله میان قبا و مدینه بسیار كم است و امروز قبا یكى از محلههاى داخل مدینه است) و به هنگام نماز جمعه به محله "بنى سالم" رسید، و مراسم نماز جمعه را در آنجا برپا داشت، و این اولین جمعهاى بود كه رسول خدا (صلى الله علیه و آله) در اسلام بجا آورد، خطبهاى هم در این نماز جمعه خواند كه اولین خطبه حضرت در مدینه بود.
اهمیت نماز جمعه
بهترین دلیل بر اهمیت این فریضه بزرگ اسلامى قبل از هر چیز آیات همین سوره است، كه به همه مسلمانان و اهل ایمان دستور مىدهد به محض شنیدن اذان جمعه به سوى آن بشتابند، و هرگونه كسب و كار برنامه مزاحم را ترك گویند.
در احادیث اسلامى نیز تاكیدهاى فراوانى در این زمینه وارد شده است از جمله: در خطبهاى كه موافق و مخالف آن را از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه و آله) نقل كردهاند آمده: خداوند نماز جمعه را بر شما واجب كرده هر كس آن را در حیات من یا بعد از وفات من از روى استخفاف یا انكار ترك كند خداوند او را پریشان مىكند، و به كار او بركت نمىدهد، بدانید نماز او قبول نمىشود، بدانید زكات او قبول نمىشود، بدانید حج او قبول نمىشود، بدانید اعمال نیك او قبول نخواهد شد تا از این كار توبه كند!
در حدیث دیگرى از امام باقر(علیهالسلام) مىخوانیم: نماز جمعه واجب است و اجتماع براى آن با امام(معصوم) واجب است، هر گاه مردى بدون عذر، سه جمعه را ترك گوید عمل واجبی را ترك گفته و كسى سه فریضه را بدون علت ترك نمىکند، مگر منافق .
و در حدیث دیگرى از رسول خدا مىخوانیم: من اتى الجمعة ایمانا و احتسابا استانف العمل؛ كسى كه از روى ایمان و براى خدا در نماز جمعه شركت كند، گناهان او بخشوده خواهد شد و برنامه عملش را از نو آغاز مىكند.
كسى خدمت رسول خدا(صلى الله علیه و آله) آمد، عرض كرد یا رسول الله ! من بارها آماده حج شدهام اما توفیق نصیبم نشده است. پیامبر فرمود: علیك بالجمعة فانها حج المساكین؛ بر تو باد به نماز جمعه كه حج مستمندان است.(اشاره به این كه بسیارى از بركات كنگره عظیم اسلامى حج در اجتماع نماز جمعه وجود دارد.)
البته باید توجه داشت كه مذمتهاى شدیدى كه در مورد ترك نماز جمعه آمده است و تاركان جمعه در ردیف منافقان شمرده شدهاند در صورتى است كه نماز جمعه واجب عینى باشد، یعنى در زمان حضور امام معصوم. و اما در زمان غیبت بنابر این كه واجب مخیر باشد (تخییر میان نماز جمعه و نماز ظهر) و از روى استخفاف و انكار انجام نگیرد مشمول این مذمتها نخواهد شد، هر چند عظمت نماز جمعه و اهمیت فوقالعاده آن در این حال نیز محفوظ است.
فلسفه نماز عبادى سیاسى جمعه
نماز جمعه، قبل از هر چیز یك عبادت بزرگ دسته جمعى است، و اثر عمومى عبادات را كه تلطیف روح و جان، و شستن دل از آلودگیهاى گناه و زدودن زنگار معصیت از قلب مىباشد، در بردارد، بخصوص این كه مقدمتا دو خطبه دارد كه مشتمل بر انواع مواعظ و اندرزها و امر به تقوا و پرهیزگارى است .و اما از نظر اجتماعى و سیاسى، یك كنگره عظیم هفتگى است كه بعد از كنگره سالانه حج، بزرگترین كنگره اسلامى مىباشد.
در حقیقت اسلام، به سه اجتماع بزرگ اهمیت مىدهد:
اجتماعات روزانه كه در نماز جماعت حاصل مىشود.
اجتماع هفتگى كه در مراسم نماز جمعه است .
و اجتماع حج كه در كنار خانه خدا هر سال یكبار انجام مىگیرد.
نقش نماز جمعه در این میان بسیار مهم است بخصوص این كه یكى از برنامههاى خطیب در خطبه نماز جمعه، ذكر مسائل مهم سیاسى و اجتماعى و اقتصادى است و به این ترتیب این اجتماع عظیم و پرشكوه مىتواند منشاء بركات زیر شود:
الف: آگاهى بخشیدن به مردم در زمینه معارف اسلامى و رویدادهاى مهم اجتماعى و سیاسى .
ب: ایجاد همبستگى و انسجام هر چه بیشتر در میان صفوف مسلمین به گونهاى كه دشمنان را به وحشت افكند و پشت آنها را بلرزاند.
ج: تجدید روح دینى و نشاط معنوى براى توده مردم مسلمان .
د: جلب همكارى براى حل مشكلات عمومى .
به همین دلیل همیشه دشمنان اسلام، از یك نماز جمعه جامع الشرائط كه دستورهاى اسلامى دقیقا در آن رعایت شود، بیم داشتهاند. و نیز به همین دلیل نماز جمعه همیشه به عنوان یك اهرم نیرومند سیاسى
در دست حكومتها بوده است، منتها حكومتهاى عدل همچون حكومت پیغمبر اكرم(صلى الله علیه و آله) از آن بهترین بهره برداریها را به نفع اسلام، و حكومتهاى جور همانند بنى امیه از آن سوء استفاده براى تحكیم پایههاى قدرت خود مىكردند.
تاریخ گواه است كه هر كس مىخواست، بر ضد حكومتى قیام كند، نخست از شركت در نماز جمعه او خوددارى مىكرد، چنانكه در داستان عاشورا مىخوانیم كه گروهى از شیعیان در خانه "سلیمان بن صرد خزاعى" جمع شدند، و نامهاى خدمت امام حسین(علیهالسلام) از كوفه فرستادند، كه در نامه آمده بود "نعمان بن بشیر" والى بنى امیه بر كوفه، منزوى شده و ما در نماز جمعه او شركت نمىكنیم، و چنانچه بدانیم شما به سوى ما حركت كردهاید او را از كوفه بیرون خواهیم كرد.
گاه مىشود كه دشمنان اسلام یك هفته تمام شبانه روز تبلیغات مسموم مىكنند ولى با یك خطبه نماز جمعه و مراسم پرشكوه و حیاتبخش آن همه خنثى مىشود، روح تازهاى در كالبدها دمیده، و خون تازهاى در عروق به حركت درمىآید.
مهمترین نماز جمعه سال، نماز جمعهاى است كه قبل از رفتن به عرفات در مكه انجام مىگیرد كه تمام حجاج خانه خدا از سراسر جهان در آن شركت دارند كه نماینده واقعى تمام قشرهاى مسلمین در كره زمین هستند.
در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیهالسلام) مىخوانیم: خطبه، براى این در روز جمعه تشریع شده است كه نماز جمعه یك برنامه عمومى است، خداوند مىخواهد به امیر مسلمین امكان دهد تا مردم را موعظه كند به اطاعت ترغیب نماید، و از معصیت الهى بترساند و آنها از آنچه مصلحت دین و دنیایشان است آگاه سازد، و اخبار و حوادث مهمى كه از نقاط مختلف به او مىرسد و در سود و زیان و سرنوشت آنها مؤثر است به اطلاعشان برساند... و دو خطبه قرار داده شده تا در یكى حمد و ثنا و تمجید و تقدیس الهى كنند، و در دیگرى نیازها و هشدارها و دعاها را قرار دهند، و اوامر و نواهى و دستوراتى كه به اصلاح و فساد جامعه اسلامى در ارتباط است به آنها اعلام دارند.
خداوندا! بما توفیقى مرحمت فرما كه از این شعائر بزرگ اسلامى براى تربیت نفوس و نجات مسلمین از چنگال دشمنان حداكثر بهره بردارى را بنماییم .
چگونه از نماز کمک بگیریم؟
انسان در زندگی مادی بدون تردید در تنگنا قرار میگیرد، امكانات و توان انسان محدود است و با مشكلات بسیار، بدون پشتوانه نمیتوان زندگی كرد. آنان كه مادی میاندیشند، فقط به پشتوانههای مادی فكر میكنند، ولی آنان كه الهی فكر میكنند پیوسته با پشتوانههای معنوی خود را از بن بست میرهانند. از این دست پشتوانهها، نماز است. نماز، جلوه برجسته یاد خداست و «دل آرام گیرد ز یاد خدای «أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»
«وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ وَإِنَّهَا لَكَبِیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخَاشِعِینَ ؛ از صبر و نماز یاری جویید (و با استقامت و كنترل هوسهای درونی و توجه به پروردگار نیرو بگیرید) و این كار جز برای خاشعان سنگین است.» بر این اساس است كه در روایات فراوانی آمده است كه وقتی پیامبر اکرم یا امام علی(علیهماالسلام) با مشكلی رو به رو میشدند به نماز روی میآوردند.(3) امام صادق(علیهالسلام) فرمود: مستند این كار همین آیه شریفه است.(4)
از حضرت امام صادق(علیهالسلام) نقل شده است كه فرمود: چه مانعی دارد وقتی كه با غمی از غمهای دنیا رو به رو میشوید؛ وضو گرفته به مسجد بروید، دو ركعت نماز بخوانید و در نماز دعا كنید، زیرا خداوند دستور داده: «وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ .»(5)
و بیتردید استوارترین پشتوانه در زندگی همین است و بس، دیگر پشتوانهها سست است و غیر قابل اعتماد:
«مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِیَاء كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتًا وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُوا یَعْلَمُونَ ؛ كسانی كه غیر از خدا را اولیا خود برگزیدند، همچون عنكبوتاند كه خانهای برای خود انتخاب كرده و سستترین خانهها خانه عنكبوت است؛ اگر میدانستند!»
«هر حیوان و حشرهای برای خود خانه و لانهای دارد اما هیچ یك از این خانهها به سستی خانه عنكبوت نیست. اصولاً خانه باید دیوار، سقف، و دری داشته باشد و صاحب آن را از حوادث حفظ كند، طعمه و غذا و نیازهای او را در خود نگه دارد، بعضی خانهها سقف ندارند، اما لااقل دیواری دارند یا اگر دیوار ندارند سقف دارند، اما لانه عنكبوت كه از تعدادی تارهای بسیار نازك ساخته شده نه دیواری دارد، نه سقفی، نه حیاطی و نه دری. اینها همه از یك سو .
از سوی دیگر مصالح آن به قدری سست و بیدوام است كه در برابر هیچ حادثهای مقاومت نمیكند، اگر نسیم ملایمی بوزد تار و پودش را در هم میریزد. اگر چند قطره باران بر آن ببارد آن را متلاشی میكند. كمترین شعله آتش به آن برسد، نابودش میسازد، حتی اگر گرد و غبار بر آن بنشیند، پاره پاره میشود و از سقف خانه آویزان میگردد. معبودهای دروغین این گروه نه سودی دارد و نه زیانی نه مشكلی را حل میكند و نه در روز بیچارگی پناهگاه كسی هستند.»
آری فقط او پناهگاه است و بس!
آیا نماز شیعه بدعت است؟
یکی از ایراداتی که عده ای از روی ناآگاهی نسبت به سنت فعلی پیامبر(ص) مطرح می کنند این است که چرا شیعیان همچون اهل تسنن برخی نمازهای پنجگانه را در وقت فضیلت خویش اقامه نمی کنند بلکه به عکس میان آنها قایل به جمع هستند و مثلا نمازهای ظهر و عصر یا مغرب و عشاء را با هم به جای می آورند؟ برخی حتی پا را از این فراتر گذارده و به شیعه نسبت بدعتگذاری در دین داده اند؟
پاسخ اجمالی به مساله فوق این است که اولا باید دانست که نماز جزء فروع دین است و در مسائل فرعی نیز همواره میان دانشمندان، نحله ها و مذاهب اسلامی اختلاف وجود داشته و دارد اما صرف این اختلاف دلیل بر حقانیت گروهی نسبت به گروه دیگر نمی باشد همانطور که پیشوایان و علمای اربعه اهل سنت نیز با هم اختلاف زیادی در این مسائل دارند بلکه آنچه مهم است ادله طرفین است، پس باید ادله را بررسی کرد، ثانیا: چنانکه مذکور خواهد افتاد شیعه در این مساله از هر اهل تسننی سنی تر است؛ چه آنکه روایاتی که خود علمای بزرگ اهل تسنن در معتبرترین کتابهای خویش آورده اند گواه بر آن است که سنت حضرت ختمی مرتبت (ص) نیز چنین بوده که میان نمازهای یاد شده جمع می کردند.
به هر روی، جمع خواندن پاره ای از نماز های یومیه و نیز عدم جمع میان آنها سنت جاری رسول الله در صدر اسلام و نیز ائمه هدی علیهم السلام بوده و نمی توان چشم را بر واقعیات تاریخ بست و به کثیری از مسلمانان چنین نسبتی ناروا روا داشت، نه شیعیان و نه حتی اهل تسنن هیچ کدام در این مساله بدعت گذار نبوده و نیستند جز اینکه اهل تسنن به دلایلی خاص قایل به تفکیک و اقامه نمازهای یاد شده در وقت فضیلت خویشند وشیعه به دلایلی دیگر از جمله رفع حرج، توسعه و تسهیل امت به سنت جمع خوانی پیامبر تمسک جسته است
اما پاسخ مستوفی وادله نقلی:
چنانکه گفته شد "علاوه بر منابع شیعیان، در منابع معروف اهل تسنن مانند صحیح بخارى و صحیح مسلم، سنن ترمذى، موطأ مالك، مسند احمد، سنن نسائى، مصنف عبدالرّزّاق و...، حدود سى روایت درباره جمع میان نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشاء، نقل شده است كه در آن ها حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) در حالى كه در شهر بودند و هیچ خوف و ضرورتى نیز وجود نداشت جمع بین دو نماز كرد.
اكنون به برخى از روایت هایى كه اهل تسنن در مورد جمع بین دو نماز واجب آورده اند به اختصار اشاره مى كنیم تا معلوم شود كه همه مسلمانان به صحت این عمل معتقدند و این كار از بدعت هاى شیعیان محسوب نمى شود:
1. احمد بن حنبل در مسندش از ابن عباس نقل مى كند كه گفت: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مدینه مقیم بود و مسافر نبود، با این حال هم نماز ظهر و عصر (8 ركعت) و هم نماز مغرب و عشاء (7 ركعت) را با هم خواندند.
2. مالك در موطأ از ابن عباس روایت كرده كه گفت: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء را به صورت جمع (با هم) به جاى آوردند در حالى كه نه خوفى وجود داشت و نه سفرى در كار بود.
3. مسلم در صحیحش در باب جمع بین دو نماز در حضر مى گوید: ابن عباس گفت: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نماز ظهر و عصر را با هم و نماز مغرب و عشاء را با هم به جاى آورد بى آن كه خوفى باشد یا در حال مسافرت باشد.
4. و همچنین ابن عباس مى گوید: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در مدینه جمع بین دو نماز ظهر و عصر و دو نماز مغرب و عشاء كرد بدون خوف و باران. مى گوید: به ابن عباس گفتم: چرا چنین كرد؟ گفت: براى این كه امتش در مشقت نیفتند.
روایات در این زمینه حتى در منابع اهل تسنن زیاد است ولى ما به جهت رعایت اختصار به همین مقدار بسنده مى كنیم.
تقریباً در تمام احادیث بالا كه در كتب معروف و منابع درجه اول اهل تسنن نقل شده و سند آن ها به جمعى از بزرگان صحابه مى رسد، روى دو نكته تأكید شده است:
نخست این كه رسول خدا(صلى الله علیه وآله) جمع میان دو نماز را در حالى انجام داد كه مشكل خاصّى مانند باران یا سفر، یا ترس از دشمن، وجود نداشت.
دیگر این كه هدف آن حضرت «توسعه بر امّت» و «رفع عسر و حرج» بوده است. "
هر چند اخبار و روایات بسیاری در این باب نقل شده، لیکن همین که بابی به نام «جمع بین الصلاتین» اختصاص یافته و احادیث مربوطه در این باب نقل گردیده، محکم ترین دلیل و برهان بر جواز جمع خواندن نماز است. زیرا اگر غیر از این می بود باید باب مخصوصی به نام «جمع بین الصلاتین فی السفر» یا «جمع بین الصلاتین فی الحضر» اختصاص می دادند تا احادیث مربوطه را تفکیک نمایند.
از طرفی دیگر، بخاری همین احادیث را در صحیح خود آورده، لیکن به دلایل نامعلومی و با زبردستی آن ها را از محل «جمع بین الصلاتین» به محل دیگری مثل «باب تأخیر الظهر إلی العصر من کتاب مواقیت الصلاة» و «باب ذکر العشاء والعتمة» و «باب وقت المغرب» انتقال داده است.
اصولا جواز جمع میان دو نماز در برخى از موارد، مورد اتفاق همه فقهاى اسلام قرار دارد. در عرفه و مزدلفه همه فقها جمع میان نماز ظهر و عصر یا مغرب و عشاء را جایز مىدانند، همچنانكه گروه زیادى از فقهاى اهل سنت جمع بین دو نماز را در سفر مجاز مىشمرند. تمایز شیعه از دیگران آن است كه گام فراتر نهاده و با استناد به ادله فوق (در عین قبول افضلیت انجام نمازها در وقت فضیلت خویش) جمع میان دو نماز را مطلقا جایز مىداند. حكمت این امر نیز، همانگونه كه در احادیث بیان شده است، تسهیل امر بر مسلمانان است، و خود پیامبر گرامى در موارد زیادى بدون عذر (مانند سفر، بیمارى و غیره) بین دو نماز جمع مىكرده تا كار را براى امت آسان سازد، كه هر كس بخواهد بین نمازها جمع كند و هر كس بخواهد آنها را جدا از یكدیگر انجام دهد.
گاهى تصور مىشود مقصود از جمع این است كه نماز اول را در آخرین وقت(فضیلت) آن (مثلا هنگام رسیدن سایه شاخص به اندازه خود)، و نماز دوم را در اولین وقت عصر بخواند. با این كار، فرد نمازگزار در حقیقت هر دو نماز را در وقت خود خوانده است، گرچه یكى در پایان وقت و دیگرى در آغاز آن انجام گرفته است.
این پندار با ظاهر روایات مخالف است. زیرا همانطور كه گفته شد، كیفیت جمع میان دو نماز همان است كه همه مسلمانان در عرفه و مزدلفه انجام مىدهند، بدینگونه كه در عرفه هر دو نماز را در وقت ظهر، و در مزدلفه هر دو را در وقت عشاء مىخوانند. بنابراین، جمعى كه در لسان رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم آمده است باید ناظر به چنین جمعى باشد، نه جمعى كه یكى از نمازها در آخر وقت و دیگرى در اول وقت صورت پذیرد.
نماز جزء فروع دین است و در مسائل فرعی نیزهمواره میان دانشمندان، نحله ها و مذاهب اسلامی اختلاف وجود داشته و دارد اما صرف این اختلاف دلیل بر حقانیت گروهی نسبت به گروه دیگر نمی باشد همانطور که پیشوایان و علمای اربعه اهل سنت نیز با هم اختلاف زیادی در این مسائل دارند بلکه آنچه مهم است ادله طرفین است، پس باید ادله را بررسی کرد
به هر حال جمع خواندن پاره ای از نماز های یومیه و نیز عدم جمع میان آنها سنت جاری رسول الله در صدر اسلام و نیز ائمه هدی علیهم السلام بوده و نمی توان چشم را بر واقعیات تاریخ بست و به کثیری از مسلمانان چنین نسبتی ناروا روا داشت، نه شیعیان و نه حتی اهل تسنن هیچ کدام در این مساله بدعت گزار نبوده و نیستند جز اینکه اهل تسنن به دلایلی خاص قایل به تفکیک و اقامه نمازهای یاد شده در وقت فضیلت خویشند و شیعه به دلایلی دیگر از جمله رفع حرج، توسعه و تسهیل امت به سنت جمع خوانی پیامبر تمسک جسته است چنانکه در پاره ای از روایات منقول از پیامبر(ص) به حکمت این عمل نیز اشاره شده است از جمله:
در روایتی آمده است: «جمع النبیصلى الله علیه و آله و سلم بین الظهر و العصر وبین المغرب والعشاء فقیل له فی ذلك فقال صنعت هذا لئلا تحرج امتی»: پیامبر(ص) نماز ظهر و عصر و نیز مغرب و عشاء را به جمع خواند. از ایشان حکمت این کار پرسیده شد، فرمودند: چنین كردم تا مبادا امتم به رنج و تعب بیفتد.لطیفه ای عرفانی
حکیم فرزانه و مفسر گرانمایه قرآن، آیت الله جوادی آملی، در زمینه اسرار نماز، کتاب گرانسنگی با همین نام به زبان عربی به رشته تحریر درآورده اند که به فارسی نیز برگردانده شده است.
در فصول پایانی کتاب یاد شده، معظم له در تبیین راز تسلیم (سلام دادن) در پایان نماز، لطیفه ای عرفانی و معرفت زا از محی الدین عربی، معروف به شیخ اکبر، آورده اند که بسی ژرف و نکته آموز است:
«صاحب الفتوحات المكیة را كه بعد از وی هرچه در زمینه معارف و اسرار، به تازی و فارسی، یا نظم و نثر، تصنیف یا تألیف شده است، نسبت به نوشتار شیخ اكبر «چه شبنمی است كه در بحر میكشد رقمی»، درباره سرّ سلامِ پایانی، لطیفهای است به یاد ماندنی كه آن را مرحوم قاضی سعید قمی، به عنوان «قال بعض أهل المعرفة» ، بدون تعیین نام آن قائل نقل نمود. اصل كلام محی الدین در فتوحات چنین است: «سلام نمازگزار درست نیست، مگر آنكه در حال نماز از ما سوی الله غایب شده و با خداوند مناجات كند؛ هنگامی كه از نماز منتقل میشود و موجودهای خلقی را مشاهده مینماید، چون غایب از آنها بود و تازه در جمع آنها حاضر میشود؛ لذا بر آنان سلام میكند، و اگر نمازگزار همواره با موجودهای خلقی بوده و حواس او متوجه مردم بود، چگونه بر آنها سلام مینماید، زیرا كسی كه در جمع دیگران هماره حاضر است، به آنها سلام نمیكند و این نمازگزار، باید شرمنده شود، چون با سلام خود ریاكارانه به مردم نشان میدهد كه من در نزد خدا بودم و تازه به جمع شما پیوستم...، و سلام عارف برای انتقال از حالی به حال دیگر است؛ یك سلام بر منقول عنه، و یك سلام بر منقول الیه... ».
وی آنگاه ادامه می دهد:
و از روایت عبدالله بن فضل هاشمی از حضرت امام صادق(علیهالسلام) استفاده میشود كه سلام نشانه ایمنی است؛ هم از طرف سلام كننده و هم از طرف جواب دهنده، و همین نشانه در پایان نماز، به منظور تحلیل كلام آدمی كه با «تكبیرةالإحرام» حرام شده بود، و به قصد در امان بودن نماز، از چیزی كه او را تباه كند، قرار داده شد، و سلام اسمی از اسمای خداست، و از طرف نمازگزار، بر دو فرشته موكل خدایی فرستاده میشود.
چرا نماز شب خوان ها کم شده اند؟
بسیاری از سنّت های نبوی متأسفانه در میان ما جایگاه اصلی خود را ندارند. این موضوع به خصوص زمانی اهمیت می یابد که توجه شود، توصیه و تأکید معصومین(علیهم السلام) بر آن ها بسیار بوده است! از جمله این سنت های شریف «نماز شب» است تا جایی که نشانه مؤمن اقامه نماز شب دانسته شده است. در این نوشتار به بررسی سیره امیرمؤمنان (علیه السلام) در این باب می پردازیم.
نمازی در دل شب
شب هنگام که مردم در خوابند، مؤمنان واقعی از بستر بر می خیزند و به راز و نیاز با معبود یگانه می پردازند. نمازی که در تاریکی شب کسی جز خود خداوند از آن خبر ندارد و رمز برتری آن نیز شاید همین بی ریایی و مخلصانه بودن آن باشد.
سیره امیرمؤمنان در مورد نماز شب
اقامه نماز شب از جمله سنّت ها و سیره های همه معصومین است که هرگز در طول زندگی شریفشان ترک ننمودند. گویی دل شب بهترین زمان بود تا رازهای دل علی (علیه السلام) را بشنود و در خود نگهداری کند: «دل شب محرم سرّالله است»
از جمله آدابی که برای مستحبات نماز شب ذکر شده است، عملی است که امیرمؤمنان (علیه السلام) هنگامی که برای نماز از بستر برمی خاستند، انجام می دادند و آن این بود که به آسمان نگاه می کردند و آیاتی از قرآن را در مورد خلقت آسمان و زمین تلاوت می فرمودند. همچنین نقل است حضرت آیات آخر سوره مبارکه حشر را هنگام نماز شب تلاوت می فرمودند. این آیات توصیف کننده اسماء و صفات الهی است که بزرگی و برتری خداوند متعال را نشان می دهد:
مردی نزد امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین من در شب گذشته از نماز شب محروم شدم. حضرت به او فرمودند: تو مردی هستی که گناهان پایبند تو شد!
هُو الله الذی لا إله ألاّ هو عالمُ الغیبِ و الشّهاده هو الرّحمن الرّحیم. هو الله الّذی لا إله إلاّ هو الملکُ القُدّوسُ السَّلامُ المُؤمِنُ المُهَیمِنُ العزیزُ الجَبّارُ المُتکبّرُ سبحان الله عمّا یُشرکون. هو الله الخالقُ البارئُ المُصَوِّرُ لهُ الأسماءُ الحُسنی یُسَبِّحُ له ما فی السَّمواتِ و الأرضِ و هُو العزیزُ الحَکیم
در این آیات شریفه، اسماء و صفات الهی مترتباً مورد تذکّر واقع می شوند و با یاد و ذکر خداوند و یادآوری صفات خاص الهی و بزرگی و بی همتایی او، دل برای ارتباطی مستمر و حضور قلبی خالصانه آماده می گردد. از این رو از جمله آداب نماز شب که از امیرالمؤمنان علی (علیه السلام) به سنّت مانده است، تلاوت این آیات هنگام برخاستن از بستر برای اقامه نماز شب است.
ساعت های پایانی
اهتمام به مناجات الهی در شب از جمله آموزه هایی است که امیرمؤمنان (علیه السلام) تا آخرین ساعات عمر شریفشان نسبت به آن متذکّر بودند. نقل است در شب نوزدهم ماه رمضان، همان شبی که آخرین شب عمر مولای متقیان بود، در دل شب از خواب برخاستند و تا هنگامه نماز صبح به عبادت و دعا مشغول بودند. در همان شب بود که از امّت نزد رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) گلایه نمودند و از جور و جفای خلق استغاثه جستند و شد آنچه نباید می شد، آنچنان که امام حسن (علیه السلام) پس از شهادت حضرت فرمودند: به خدا قسم، امشب مردی در بین شما قبض روح گردید که پیشینیان از او پیشی نگرفتند جز در فضل نبوت و آیندگان به او نخواهند رسید.
از جمله آدابی که برای مستحبات نماز شب ذکر شده است، عملی است که امیرالمؤمنان (علیه السلام) هنگامی که برای نماز از بستر برمی خاستند، انجام می دادند.
محرومیت از نماز شب
از دیگر آموزه های اساسی درباره سیره امام علی (علیه السلام) درباره نماز شب آن است که به ذکر علت و دلیل محرومیت افراد از اقامه نماز شب پرداخته اند:
جناب صدوق در کتاب توحید روایت کرده اند که مردی نزد امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) آمد و گفت: یا امیرالمؤمنین من در شب گذشته از نماز شب محروم شدم. حضرت به او فرمودند: تو مردی هستی که گناهان پایبند تو شد.
همان طور که مشاهده می شود حضرت در بیان علت عدم توفیق به خواندن نماز شب، کلیدی را ارائه می فرمایند که امروزه نیز می تواند راهگشای ما باشد. سرّ آنکه موفق به نماز شب نشویم جز این نیست که گناهان و زشتی ها همچون زنجیری پایمان را بسته اند و پرده غفلت و خواب زدگی بر چشمانمان کشیده اند. پس برای رهایی از چنگال گناهان و توفیق پرواز در شب های پر رمز و راز برای مناجات با معبود بی انباز باید تلاش و جهادی اکبر نمود.
نتیجه گیری
از جمله سیره امیرمؤمنان (علیه السلام) در بر پا داشتن سنن نبوی (صلی الله علیه و آله) اقامه نماز شب در طول عمر شریفشان بوده است. ایشان بر همین اساس، علت سلب توفیق از اقامه نماز شب را گناهان و محرمات ذکر فرموده اند.