راسخون

فوتبال يعني په‌له

hasantaleb کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 58933
|
تاریخ عضویت : شهریور 1387 
جام جم آنلاين: ​ په‌‌له​ برزيلي و مشهور و تاريخ‌ساز، بي‌نياز از معرفي است. مردي كه جام‌جهاني فوتبال را در سه نوبت همراه با تيم ملي برزيل در سال‌هاي 58، 62 و 70 فتح كرد و بيش از 1200 گل زد و مرواريد سياه ناميده شد.

او پس از سال‌ها درخشش در سانتوز و تبديل‌شدن به نماد اين باشگاه سپيدپوش برزيل و پنج سال همراهي كاسموس در ليگ فوتبال آمريكا در سال 1978 كفش‌ها را آويخت.

به‌رغم تمامي بحث و جدل‌هاي ايام اخير و يورش كلامي آرژانتيني‌ها به سمت وي هنوز هم برترين فوتباليست تاريخ به حساب مي‌آيد و با اين كه هرگز مربي نشد و از زمان بازنشستگي صرفا به همكاري با شركت‌هاي بزرگ تجاري و تبليغاتي پرداخته و به عنوان نماد بزرگ فوتبال اهداف تجاري اين شركت‌ها را برآورده مي‌كند، همچنان مطرح و مقابل چشم‌ها است و 72 ساله شدن نيز او را پير نكرده و او همچنان چالاك و سرحال در مجامع مختلف حضور مي‌يابد و راجع به مسائل مختلف فوتبال سخن مي‌گويد.

نظرات تازه او با توجه به ميزباني كشور وي در جام جهاني بعدي و همچنين پيرامون برخي مسائل ديگر روز فوتبال، خواندن اين مصاحبه را الزامي مي‌سازد.

تا شروع جام‌جهاني 2014، دو سال مانده است، اما بسيار نزديك نشان مي‌دهد. درباره اين رقابت‌ها چه مي‌انديشيد؟

طبيعي است كه اين رويداد براي هر برزيلي و بخصوص من بسيار مهم باشد و اين كه مهم‌ترين تورنمنت دنياي فوتبال بعد از 64 سال به برزيل برمي‌گردد بر اهميت موضوع مي‌افزايد و لزوم اين را كه ميزبانان موفقي باشيم بيشتر مي‌سازد. در ادوار اخير جام جهاني و بويژه در سال‌هايي كه در فرانسه (1998)‌، ژاپن و كره جنوبي (2002)‌ و آفريقاي جنوبي (2010)‌ برگزار شد، از آن حمايت زياد و با مجريان رقابت‌ها همراهي كرده‌ام و اين بار سرانجام نوبت از نو به ما رسيده است و طبعا حمايت من بايد چند برابر گذشته باشد. از اين بابت بسيار هيجان‌زده‌ام و مي‌خواهم تا سر حد امكان در اين مهم دخيل باشم. هر چند كشورم سهم بزرگي را براي من در اين ارتباط در نظر نگرفته است و مجبورم از دور براي هموطنانم هورا بكشم.

اكثر آنها آماده‌اند و چند تايي هم كه تا به حال تحويل داده نشده‌اند بزودي و حداكثر تا بهار سال 2013 به مرحله بهره‌برداري مي‌رسند. تسطيح و تعريض راه‌هاي ارتباطي و امكانات مسافرتي و اسكان مسافران نيز تا حد زيادي پيشرفت كرده است. خود من نيز تا يك سال پيش اعتراضاتي در اين خصوص داشتم، اما احساسم در بهار 2012 اين است كه اوضاع بسيار مساعدتر شده است.

جداي از اين كه بايد خوب نتيجه بگيريم و قهرمان شويم تا مردم كشورمان شادمان شوند بايد از اين فرصت براي رشد بيشتر و بهتر اجتماعي و اقتصادي خود سود جوييم. ميزباني هر دوره جام جهاني و المپيك (كه ما 2 سال بعد از جام جهاني ميزبان آن نيز هستيم)‌ موقعيت مناسبي است تا كشور برگزاركننده، خود را بيشتر به جهانيان نشان بدهد و هويت ملي خود را قوي‌تر كند و رشد معنوي تازه‌اي داشته باشد. اضافه بر سود مالي چشمگيري كه معمولا پس از محاسبات نهايي و يكي دو سال بعد از اتمام رقابت‌ها به دست ميزبان مي‌رسد، كشور برگزاركننده با قرار گرفتن در يك آزمون تاريخي، به درجات بالاتري از خودباوري و قدرت مي‌رسد و نه فقط اقتصاد بلكه كل ساختار و بافت‌اش بازسازي يا حداقل تقويت مي‌شود.

اگر نشود كه بهترين فرصت ممكن را از دست خواهد داد و كل فلسفه برگزاري و ميزباني اين مسابقات توسط ما زيرسوال خواهد رفت.

بايد بتواند. همان‌طور كه گفتيد اين يك الزام و اجبار است و حق انتخابي وجود ندارد و مساله، يك چيز اختياري نيست.

اگر منظورتان از جوان امثال گانزو و نيمار با 20 سال سن يا پاتو با 22 سال سن است بايد متذكر شويم كه پاتو سه سال است در اروپا بازي مي‌كند و نيمار و گانزو بيش از دو سال است كه بازيكنان تقريبا فيكس برزيل هستند و در زمان برگزاري جام جهاني 22 ساله خواهند بود و نيلمار، الانو، آندره سانتوز و داويد لوئيس نيز به لحاظ تعداد بازي‌هاي مهم و سال‌ها استقرار در فوتبال اروپا بسيار باتجربه‌تر از سن حقيقي‌شان هستند. مگر خود من موقعي كه اولين جام جهاني‌ام را بردم بيش از 17 سال سن داشتم؟ اينها هم كه نام برديد، اصلا بچه نيستند و برعكس بازيكناني پرتجربه‌اند و همين حالا صحنه‌گردان تيم‌هاي باشگاهي خود هستند كه آن تيم‌ها نيز باشگاه‌هاي كوچكي نيستند. اين بازيكنان، هر سني هم كه داشته باشند، از ستاره‌هاي كنوني فوتبال جهان هستند و همين مساله از قدرت و كارايي آنها مي‌گويد. اضافه بر اين، نفرات فوق بايد به خوبي پيوند بخورند و تبديل به يك تيم هماهنگ و قوي شوند و در دنياي كنوني اين مساله از مهارت‌هاي فردي بازيكنان مهم‌تر است. البته براي اين مهم هنوز 2 سال وقت باقي است و مانو منه‌زس بايد از اين فرصت به بهترين شكل استفاده كند.

فكر مي‌كنم منه‌زس موفقيت‌هايي در كارش داشته است، اما بايد بر حجم اين توفيق اضافه شود، حسن ماجرا اين بوده است كه بعد از ناكامي‌مان در جام جهاني 2010 همه پذيرفتند كه جانشين دونگا (منه‌زس)‌ جوانگرايي كند و به او فرصت لازم هم براي اين مهم داده شود. يك مربي جديد با وظيفه‌اي از اين دست بايد فرصت كافي براي تبلور كارش داشته باشد. البته قبول دارم كه كار منه‌زس بسيار سخت و دست‌هايش تا حدي بسته است، زيرا او محكوم به فتح جام جهاني پيش‌روست و هر چيزي جز اين با آتش خشم و نارضايتي مردم برزيل منجر به محو چند ساله وي از صحنه فوتبال اين كشور خواهد شد و فاجعه مرتبه قبلي كه ميزبان جام جهاني بوديم و فاتح آن نشديم، يعني ماجراي ناگوار سال 1950 تكرار خواهد شد. ميزان تخريب روحي آن واقعه به قدري بود كه هرگز از حافظه تاريخي برزيل حذف نشده و به همين سبب آرزومندم كه دو سال بعد تكرار نشود.

من نيز با اين ايده موافقم و فكر نمي‌كنم كه منه‌زس هم جز اين بينديشد. با اين حال بايد صبر كرد و در يك سال منتهي به برگزاري جام بهترين و آماده‌ترين افراد را از ميان اين قماش بازيكنان برگزيد. در كنار آن بايد زمينه‌اي را فراهم آورد كه بازيكنان كاملا باهم هماهنگ باشند. يك دليل اصلي موفقيت تيم‌هاي ملي اسپانيا، آلمان و هلند در سال‌هاي اخير اين است كه بازيكنان آنها پنج تا هشت سال است ​ كنار هم بازي مي‌كنند و چشم بسته يكديگر را در زمين مي‌يابند و اسپانيا با استفاده از پنج، شش بازيكن بارسلونا در تركيب ثابتش، كار خود را از اين بابت ساده‌تر هم كرده است.

ما نيز بايد از يك زمان مشخص و حداكثر يك سال مانده به شروع جام تركيب اصلي يا حداقل 23 نفر نهايي‌مان را بشناسيم و همان‌ها آنقدر كنار يكديگر بازي كنند كه كاملا اخت شوند.

خير، تعجب نكردم زيرا چند سالي است ​كار بارسا را تعقيب و بازي‌‌هايش را پيگيري مي‌كنم و مثل تركيب سانتوز در دهه 1960 كه خودم عضو آن بودم يا بنفيكاي اواسط دهه 1960، ميلان اواخر آن دهه و آژاكس نيمه اول دهه 1970 آرايشي هماهنگ و عالي دارد و مثل آن تيم‌ها و دوران طلايي‌شان، عصري فوق‌العاده را سپري مي‌كند. راز موفقيت تمامي اين تيم‌ها همان طور كه قبلا گفتم، داشتن تركيبي يكسان در مدتي طولاني بوده كه چون سال‌ها با يكديگر كار كرده‌اند از هر جهت هماهنگ و سريع و كارآمد هستند.

تكرار مي‌كنم كه بارسلونا اينك استخوان‌بندي اصلي تيم ملي اسپانيا را هم مي‌سازد، همان طور كه آژاكس سازنده اصلي تركيب تيم ملي هلند در سال‌هاي 1970 تا 1975 بود و ديديد كه محصول آن روندها چه‌ بود.

بازي زيبا و فني و تهاجمي چيزي است كه هر كسي از آن استقبال مي‌كند و كسي را نمي‌يابيد كه از آن بدش بيايد. اصولا من بازي‌هاي فني و مبتني بر تكنيك را بر نمايش‌هاي متكي بر فيزيك و آمادگي جسماني ارجح مي‌شمرم و مايلم تمام تيم‌هاي دنيا همين‌گونه فني و زيبا و رو به جلو بازي كنند و وجوه فيزيكي و خشونت چهره فوتبال را زشت نكنند، حتي آلمان كه هميشه به تاكتيك و بازي منظم و دوري از مهارت‌هاي فردي اعتقاد داشت، مدتي است​ فني شده و بيش از گذشته به عنصر تكنيك بها مي‌دهد و عنصر ظرافت به بازي‌هايش اضافه شده است. اميدوارم اين دستور كار تمامي كساني بشود كه به فوتبال مي‌پردازند.

گفتني‌ها را گفته‌ام و فقط اين را اضافه مي‌كنم كه فوتبال در بالاترين سطح آن يك استعداد خدادادي است كه شامل حال من شد و كساني كه نام‌شان را آورديد در بر نمي‌گيرد. من زاده شدم تا فوتبال را به آن شكل بازي كنم و به سطح فعلي برسانم و سايرين چيزي را در فوتبال تغيير نداده‌اند. نقاشي تنها يك ميكلانژ دارد و فوتبال فقط يك په‌له و اين چيزها تكرار شدني نيست.

lhnvlivfhk کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 551
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

ایول پلـــــــــــــــــــــه