بانک مقالات رشته تربیت بدنی
| المپيک پاييز 1387; 16(3 (پياپي 43)):53-64. |
| ظريفي آيدين*,رجبي حميد,آقاعلي نژاد حميد,قهرمانلو احسان,احمدي اعظم |
| * مركز تحقيقات پزشكي و ورزشي، دانشگاه علوم پزشكي تهران |
|
هدف از اين تحقيق عبارت است از تعيين اثر بي تمريني کوتاه مدت پس از تمرينات استقامتي، مقاومتي، و موازي بر توان هوازي و بي هوازي قدرت بيشينه و درصد چربي دانشجويان مرد تمرين نکرده. 32 نفر دانشجو (24.94±1.24 سال، قد 176.09±7.07 سانتي متر، و وزن 71.91±11.1 کيلوگرم) از طريق نمونه گيري در دسترس انتخاب و به طور تصادفي در سه گروه 12، 9 و 11 نفره تمرين استقامتي، و موازي قرار گرفتند و به مدت 8 هفته تمرين کردند. تمرينات گروه استقامتي، دويدن روي نوار گردان با 65 تا 80 درصد حداکثر ضربان قلب و به مدت 16 تا 30 دقيقه، و گروه مقاومتي تمرين وزنه در 4 حرکت با 65 تا 80 درصد حداکثر قدرت در مدت مشابه بود. گروه موازي ترکيبي از تمرينات گروه استقامتي و مقاومتي را با حجم و شدتهاي ذکر شده اجرا مي کرد. آزمون زيربيشينه جرج و آزمون وينگيت براي ارزيابي توان هوازي و بي هوازي و يک تکرار بيشينه براي قدرت بيشينه و درصد چربي با استفاده از چين پوستي سه نقطه اي در آزمون اوليه، پيش آزمون (پس از دوره تمرين)، و پس آزمون (پس از 8 هفته بي تمريني) محاسبه شد. تحليل واريانس با اندازه هاي تکراري و آزمون تعقيبي بن فزوني و LSD براي مقايسه درون گروهي و روش تجزيه و تحليل واريانس يکراهه (ANOVA) و آزمون تعقيبي توکي براي مقايسه بين گروهي استفاده شد (P<0.05). |
| كليد واژه: |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک پاييز 1387; 16(3 (پياپي 43)):65-72. |
| شيخ الاسلامي وطني داريوش*,بهپور ناصر,گائيني عباس علي |
| * دانشگاه كردستان |
|
اين پژوهش با هدف مقايسه برخي پارامترهاي الکتروميوگرافي و الکترونوروگرافي شامل انتگرال فعاليت الکتروميوگرافيک (IEMG)، دامنه موج (amplitude) M، سرعت هدايت عصبي (N.C.V)، و زمان تاخير موج (Iatency) M در دو گروه ورزشکار و يک گروه غير ورزشکار انجام گرفت تا سازگاريهاي احتمالي عصبي – حرکتي و زمان وقوع اين سازگاريها به دنبال شرکت در تمرينات قدرتي با وزنه بررسي شوند. آزمودنيها شامل مردان 18 تا 24 ساله و متشکل از سه گروه بودند: اندام پروران حرفه اي (n=10، با حداقل 2 سال سابقه تمرينات منظم با وزنه)، اندام پروران مبتدي (n=10، با 3 تا 4 ماه سابقه تمرينات منظم با وزن)، و غير ورزشکاران (n=11، بدون هيچ سابقه تمريني). پارامترهاي الکترونوروگرافي با تحريک عصب موسکولوکوتانئوس عضله دو سر بازويي ثبت شد. براي اندازه گيري پارامترهاي الکتروميوگرافي از انقباض ايزومتريک ارادي عضله دو سر بازويي با 50 درصد حداکثر انقباض ارادي (MVC) استفاده شد. با استفاده از تحليل واريانس يکطرفه و آزمون توکي، پارامترهاي مورد نظر در سه گروه مقايسه شد. نتايج نشان داد زمان تاخير موج (P=0.11) M و سرعت هدايت عصبي (P=0.36) در سه گروه تفاوت معناداري ندارد، در حالي که بين دامنه موج M ورزشکاران (حرفه اي و مبتدي) و افراد غير ورزشکار اختلاف معناداري مشاهده شد (P=0.04) که نشان دهنده تاثير فعاليتهاي مقاومتي با وزنه بر افزايش به کارگيري و فرکانس آتش واحدهاي حرکتي است. با وجود اين، بين انتگرال EMG سه گروه تفاوت معناداري ديده نشد (P=0.34). |
| كليد واژه: |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک پاييز 1387; 16(3 (پياپي 43)):73-82. |
| صيدي فواد*,رجبي رضا,ابراهيمي تكامجاني اسماعيل |
| * دانشگاه تهران |
|
تاکنون بر اساس فرضيات کندال، عقيده بر آن بوده است که ضعف هر يک از عضلات چهارگانه کمربند کمري – لگني، با تاثير بر لگن خاصره و مهره هاي کمري، در ميزان قوس کمر تغيير پديد مي آورد. اما برخي تحقيقات اخير، با ترديد به صحت اين مطلب مي نگرند. بنابراين، هدف از انجام اين تحقيق، بررسي ارتباط ميان حداکثر قدرت ايزومتريکي عضلات کمربند کمري – لگني با ميزان قوس کمر بود. بدين منظور، 107 دانشجوي مرد سالم و غير ورزشکار با ميانگين سن 21.85±1.75 سال، وزن 70.88±10.50 کيلوگرم، و قدت 177.12±6.16 سانتي متر به صورت تصادفي انتخاب و به عنوان آزمودني در تحقيق شرکت کردند. ميزان قدرت عضلات با دينامومتر ديجيتال و آزمون پايين آوردن مستقيم پاها و ميزان زاويه قوس کمر با خط کش منعطف اندازه گيري شد، به طوري که ميانگين قدرت عضلات اکستنسور کمري، فلکسور و اکستنسور مفصل ران (بر حسب کيلوگرم) و شکم ( بر حسب درجه) به ترتيب برابر با 52.96±20.17، 22.12±5.73، 15.56±4.46، و 48.76±16.46 و ميزان زاويه قوس کمر برابر با 38.04±7.51 به دست آمد. يافته هاي تحقيق با استفاده از روشهاي آماري همبستگي بين متغيرها تجزيه و تحليل شد. نتايج نشان داد بين قدرت هيچ يک از عضلات مذکور با ميزان قوس کمر ارتباط معناداري وجود ندارد (P>0.05). در نتيجه، با توجه به يافته هاي حاصل، به نظر نمي رسد ميزان ضعف يا قدرت هر يک از عضلات چهارگانه کمربند کمري – لگني به صورت جداگانه و بدون توجه به تعادل ميان آنها بتواند در تغييرات ميزان قوس کمر موثر باشد. |
| كليد واژه: عضلات کمربند کمري – لگني، قدرت عضلاني، قوس کمر |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک پاييز 1387; 16(3 (پياپي 43)):75-17. |
| صالحي كيا عباس*,خيام باشي خليل,مرندي سيدمحمد,بان پروري مريم |
| * گروه تربيت بدني، دانشگاه سيستان و بلوچستان |
|
مطالعات انجام شده حاکي از آن است که ورزش تراکم توده استخواني را افزايش مي دهد. اما هنوز در مورد نوع و شدت آن که حداکثر تحريک آنابوليک را بر استخوان ايجاد مي کند اطمينان حاصل نشده است (6). هدف اين مطالعه، تعيين اثر درازمدت سه نوع فعاليت بدني (استقامتي، سرعتي و قدرتي) بر ميزان تراکم توده استخواني ورزشکاران نخبه مرد در مقايسه با مردان غيرورزشکار بوده است. |
| كليد واژه: بدن سازان، چگالي ماده معدني استخوان، دوندگان استقامتي، دوندگان سرعتي، ورزشکاران نخبه مرد |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک پاييز 1387; 16(3 (پياپي 43)):83-93. |
| رحمتي مسعود*,ناظم فرزاد,شعباني مقدم كيوان,كردنوقابي رسول |
| * دانشگاه بوعلي سيناي همدان |
|
ورزش بوکس با وجود گرايشي که در بين قشر جوان و نوجوان دارد، به دليل خشونت ظاهري و اصابت ضربات مستقيم مشت به سر، صورت، و سيستم عصبي مرکزي پيوسته مورد انتقاد مجامع گوناگون قرار گرفته است. گروهي در انجمنهاي ورزشي و پزشکي، بوکس را همراه عوارض جسماني و عصب شناختي مي دانند. گروه ديگر نيز معتقدند عوارض جانبي اين ورزش بيش از ساير ورزشنها نيست. بر اين اساس هدف اين پژوهش عبارت است از بررسي جنبه هاي نوروسايکولوژيک بوکسورهاي آماتور شهرستان قم. آزمودنيها در سه گروه 20 نفره قرار گرفتند: گروه اول، بوکسورهاي آماتور با حداقل 4 سال فعاليت (در معرض ضربات مستقيم به سر)؛ گروه دوم، فوتباليستهاي آماتور با حداقل 4 سال فعاليت (در معرض ضربات نه چندان شديد به سر)؛ و گروه سوم، افراد غيرورزشکار. گروهها به لحاظ وزن، قد، سن، و تحصيلات همگن بودند. براي درک اختلال مغزي، از روش مصاحبه با پزشک استفاده شد. سپس آزمونهاي ويسکانسين، بوناردل، بندر گشتالت، حافظه بصري کيم کاراد، بنتون و حافظه وکسلر (فرم الف) انجام گرفت. تجانس واريانسهاي بين گروهي به روش آماري به دست آمد. به علاوه، ميان جنبه نوروسايکولوژيک تواناييهاي ديداري – ساختاري در گروهها تفاوت معناداري به دست آمد (P=0.000). در آزمون حافظه بصري کيم کاراد، در حافظه بصري ميان مدت و بلندمدت در سه گروه اختلاف معناداري مشاهده شد (P=0.000 و P=0.009)، به طوري که کمترين نمره ها به بوکسورها تعلق داشت. به طور کلي، يک دوره چهار ساله ورزش بوکس آماتور اثر معناداري بر نقصان ادراک، حافظه ديداري و جهت يابي فضايي بوکسورها دارد. |
| كليد واژه: |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک پاييز 1387; 16(3 (پياپي 43)):95-104. |
| بحرالعلوم حسن*,رضواني محمدحسين,ساساني مقدم شيوا |
| * گروه تربيت بدني و علوم ورزشي، دانشگاه صنعتي شاهرود |
|
اگر چه تمامي اهداف و کارکردهاي خواب به طور کامل روشن نشده است، برخي تحقيقات نشان داده اند محروميت از خواب بر عملکرد شناختي و حرکتي تاثير مي گذارد. زمان پاسخ که حاصل دو عامل مهم زمان واکنش و سرعت حرکت است به همراه دقت از عناصر تعيين کننده آمادگي حرکتي ورزشکاران محسوب مي شود و تغيير آنها روند کار تيم ورزشي را مختل مي سازد و يا رکورد ورزشکار را به دنبال دارد. دانشجويان و ورزشکاران در برنامه کاري به دلايل مختلف دچار بي خوابي مي شوند و معمولا مدت آن نيز در حد يک شبانه روز است. هدف اين تحقيق عبارت است از تعيين تاثير 24 ساعت محروميت از خواب بر زمان پاسخ و دقت شوت منطقه اي بسکتبال دانشجويان پسر رشته تربيت بدني دانشگاه صنعتي شاهرود. بدين منظور 26 دانشجوي داوطلب با ميانگين سني 22.61±12.14 سال به طور تصادفي به دو گروه تجربي و شاهد تقسيم شدند. گروه تجربي 24 ساعت بيدار ماندند و گروه شاهد در اين دوره برنامه عادي خود را دنبال کردند. براي اندازه گيري زمان پاسخ از آزمون زمان پاسخ از آزمون زمان پاسخ نلسون و براي اندازه گيري دقت شوت منطقه اي بسکتبال از آزمون دقت شوت ايفرد استفاده شد. اين آزمونها قبل و بعد از دوره 24 ساعته اجرا و نتايج آن با آزمون آماري t در گروههاي مستقل و هم بسته (P³0.05) مقايسه شد. نتايج نشان داد در دقت شوت و زمان پاسخ بين دو گروه در آزمونهاي نهايي اختلاف معناداري وجود نداشت. همچنين، در مقايسه عملکرد هر گروه در پيش آزمون و پس آزمون نيز اختلاف معناداري وجود نداشت. اين موضوع نشان مي دهد يک شبانه روز تاثير معناداري بر دقت و زمان پاسخ ندارد. |
| كليد واژه: |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک پاييز 1387; 16(3 (پياپي 43)):105-117. |
| حيدرنيا الهه*,بمبئي چي عفت,رهنما نادر |
| * دانشگاه اصفهان |
|
هدف اصلي پژوهش حاضر عبارت است از ارزيابي تاثير متقابل ريتم روزانه و سيکل عادت ماهيانه بر عملکردهاي قلبي – تنفسي. بدين منظور درجه حرارت بدن، حداکثر اکسيژن مصرفي، ضربان قلب، و فشار خون قبل و بعد از فعاليت اندازه گيري شد. 20 نفر از دانشجويان دختر رشته تربيت بدني دانشگاه اصفهان براي شرکت در تحقيق انتخاب شدند (سن 21.5±2.5= سال، قد 1.64±1.03= متر، وزن 57.2±4.8= کيلوگرم). همه آزمودنيها داراي سيکل عادت ماهيانه طبيعي و منظم با دوره 26-30 روز بودند و هيچ يک از آنها حداقل 4 ماه قبل از شرکت در آزمون، هيچ نوع داروي هورموني و جنسي از جمله داروي ضد بارداري مصرف نکرده بودند و قبل از شرکت در آزمون هيچ گونه آسيبي نديده بودند. |
| كليد واژه: |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک زمستان 1387; 16(4 (پياپي 44)):79-88. |
| ترتيبيان بختيار*,موتاب ساعي نرمين |
| * دانشگاه اروميه |
|
هدف تحقيق حاضر عبارت است از بررسي تاثير برنامه 9 هفته اي تمرينات هوازي با شدت 70 تا 80 درصد حداکثر ضربان قلب برآوردي بر غلظت هورموني و مارکر تشکيل متابوليسم استخوان در زنان جوان. به همين منظور 22 زن سالم و جوان داوطلب و غير ورزشکار شهرستان اروميه با ميانگين سني 27.13±3.69 سال، به صورت تصادفي در دو گروه کنترل و تجربي در اين پژوهش شرکت نمودند. گروه تجربي به مدت 9 هفته و هر هفته 3 جلسه و در هر جلسه به مدت 45 دقيقه تمرينات هوازي با شدت 70 تا 80 درصد حداکثر ضربان قلب برآوردي را اجرا کردند، اما گروه کنترل در هيچ مداخله اي شرکت نداشتند. از گروه کنترل و تجربي در قبل و بعد از شروع برنامه تمريني به منظور اندازه گيري فاکتور هورموني و آنزيمي نمونه گيري خون به عمل آمد. تعيين پاراتورمون به روش ELISA و الکالين فسفات به روش DGKC صورت گرفت. براي تجزيه و تحليل داده ها از نرم افزار SPSS و روش آماري t جفت شده و ANCOVA در سطح معناداري P<0.05 استفاده شد. نتايج نشان داد در گروه تجربي در مقايسه با گروه کنترل، پس از 9 هفته تمرينات هوازي پاراتورمون و الکالين فسفات به طور معناداري افزايش يافتند (P<0.001). يافته هاي پژوهش نشان مي دهد 9 هفته تمرينات هوازي موجب افزايش برجسته اي در ميزان پاراتورمون و الکالين فسفات مي شود. بر همين اساس، برنامه هاي فعاليت بدني هوازي با شدت هاي مورد نظر در تحقيق حاضر با هدف پيشگيري از بروز پوکي استخوان در اين گروه از زنان جوان به کار گرفته شد. |
| كليد واژه: تمرينات هوازي، زنان جوان، مارکر تشکيل استخوان، هورمون پاراتيروييد |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک زمستان 1387; 16(4 (پياپي 44)):89-98. |
| روحاني هادي*,دميرچي ارسلان,حسن نيا صادق,روحاني ميثم |
| * دانشگاه گيلان |
|
هدف از پژوهش حاضر عبارت است از بررسي تاثير کم آبي بر حداکثر اکسيداسيون چربي (MFO) و Fat. 10 دانشجوي پسر غير ورزشکار با ميانگين سن 21.3±2.2 سال، وزن 71.0±8.3 کيلوگرم، قد 172.5±4.1 سانتي متر، 23±1.3 BMI کيلوگرم بر مترمربع، چربي بدن 18.3±4.6 درصد و 38.8±4.2 ml/kg/min, VOmax، در دو جلسه جداگانه، فعاليت فزاينده اي را تا سرحد خستگي روي نوار گردان اجرا کردند. در جلسه کنترل، وضعيت آب بدن آزمودني ها طبيعي بود. در جلسه کم آبي، آزمودني ها، قبل از اجراي آزمون، به واسطه استفاده از سونا دچار کم آبي شدند. ميزان اکسيداسيون چربي و کربوهيدرات طي فعاليت با استفاده از روش کالري سنجي غيرمستقيم اندازه گيري شد. براي هر فرد، ميزان حداکثر اکسيداسيون چربي (MFO) و شدتي از فعاليت که MFO در آن روي مي دهد (Fat) و نقطه تقاطع تعيين گرديد. نتايج تجزيه و تحليل داده ها با استفاده از آزمون آماري t همبسته نشان داد که MFO در جلسه کم آبي به طور معناداري پايين تر از مقدار آن در جلسه کنترل بود 0.24±0.05) در مقابل 0.31±0.08 گرم در دقيقه؛ (P £0.05. همچنين، Fat در جلسه کم آبي در مقايسه با کنترل در شدت پايين تري روي داد (40.4±8.3 در مقابل 46±7.8 درصد (P£0.05 ;VOmax. نقطه تقاطع نيز به طور معناداري بر اثر کم آبي به شدت پايين تري جابه جا شد 44.8±9.2) در مقابل 53.4±6.7 درصد (P£0.05 ;VOmax. نتايج اين تحقيق نشان داد کم آبي به واسطه افزايش در ميزان اکسيداسيون کربوهيدرات، سهم نسبي چربي را در جريان فعاليت کاهش مي دهد. همچنين، باعث جابه جايي Fat و نقطه تقاطع به شدت پايين تري از فعاليت مي شود. اين جابه جايي ممکن است علتي براي کاهش در زمان رسيدن به خستگي تحت شرايط کم آبي باشد. |
| كليد واژه: حداکثر اکسيداسيون چربي (MFO)، کم آبي، نقطه تقاطع، Fat |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک زمستان 1387; 16(4 (پياپي 44)):99-108. |
| قراخانلو رضا*,آقاعلي نژاد حميد,رستگار مصيب,خازني علي |
| * دانشگاه تربيت مدرس |
|
اين پژوهش به منظور بررسي ميزان همبستگي بين آزمون هاي ميداني RAST و 300 يارد رفت و برگشت با آزمون وينگيت در اندازه گيري توان بي هوازي بازيکنان فوتسال و امکان جايگزيني آن ها انجام شد. آزمودني هاي اين پژوهش 30 نفر از بازيکنان تيم فوتسال دانشگاه تربيت مدرس بودند که حداکثر، حداقل، و ميانگين توان بي هوازي و شاخص خستگي با استفاده از آزمون هاي وينگيت و RAST، و زمان انجام 300 يارد رفت و برگشت در آن ها اندازه گيري شد. ضريب همبستگي پيرسون جهت بررسي ميزان همبستگي بين متغيرها به کار رفت. نتايج نشان داد بين حداکثر، حداقل، و ميانگين توان به دست آمده از آزمون وينگيت و RAST همبستگي معناداري وجود دارد [(P<0.05) r=0.45, (P<0.01) r=0.64, (P<0.01) r=0.59] ؛ ولي بين شاخص خستگي به دست آمده از آزمون ميداني RAST و وينگيت همبستگي معناداري وجود نداشت [r=0.04]. بين حداکثر، حداقل، و ميانگين توان و شاخص خستگي به دست آمده از آزمون وينگيت و زمان انجام 300 يارد رفت و برگشت همبستگي معناداري مشاهده نشد [r=-0.16, r=-0.24, r=-0.28, r=-0.24]. بين حداکثر، حداقل، و ميانگين توان به دست آمده از آزمون RAST و زمان انجام 300 يارد رفت و برگشت همبستگي منفي و معناداري وجود داشت [(P<0.01) r=-0.63, (P<0.01) r=-0.53, (P<0.05) r=-0.43]، اما بين شاخص خستگي به دست آمده همبستگي معناداري ديده نشد [r=0.03]. نتايج اين پژوهش نشان مي دهد آزمون ميداني RAST آزمون معتبري در اندازه گيري توان بي هوازي است و امکان جايگزيني آن با آزمون وينگيت که نيازمند وسايل گران قيمت است وجود دارد. در حالي که آزمون 300 يارد رفت و برگشت از وضعيت مشابهي برخوردار نيست که احتمالا به دليل ماهيت متفاوت آن در مقايسه با آزمون وينگيت است. |
| كليد واژه: آزمون وينگيت، آزمون 300 يارد رفت و برگشت، آزمون RAST، توان بي هوازي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک تابستان 1387; 16(2 (پياپي 42)):7-17. |
| حجتي زهرا*,رحماني نيا فرهاد,سلطاني بهرام,رهنما نادر |
| * دانشگاه گيلان |
|
شش دختر جوان و چاق (20.5±1.22 سال و (BMI=34.5±4.3 kg/m براي بررسي آثار حاد فعاليت ورزشي بر لپتين سرم و برخي عوامل خطرزاي بيماري شريان کرونر جهت شرکت در تحقيق داوطلب شدند. پس از خون گيري ناشتا، تمرين مقاومتي (11 ايستگاه، 4 دوره، 15 تکرار با 60% يک تکرار بيشينه، با 1.5 دقيقه استراحت بين دوره ها) انجام پذيرفت. نمونه خوني دوم و سوم به ترتيب بلافاصله و 10 ساعت پس از فعاليت گرفته شد. در جلسه کنترل نيز درست همانند روز تمرين مقاومتي، اما بدون اجراي ورزش، خون گيري انجام پذيرفت. تمرينات هوازي به صورت اينتروال (سه دوره 10 دقيقه اي در 60% تا 70% ضربان قلب بيشينه به شکل رکاب زدن روي کارسنج با 5 دقيقه استراحت بين دوره ها) اجرا و نمونه هاي خوني مطابق با جلسات قبل در سه نوبت جمع آوري شد. براي اندازه گيري لپتين و انسولين سرم از روش ELISA استفاده شد. تجزيه و تحليل آماري با استفاده از ANOVA با اندازه گيري هاي مکرر انجام گرفت. نتايج تحقيق در لپتين سرم با تمرين هوازي بلافاصله پس از فعاليت و 10 ساعت در پي آن کاهش معناداري را نشان داد (P<0.05). با توجه به اندازه هاي کنترل، لپتين سرم در جلسه تمرين مقاومتي بلافاصله و 10 ساعت پس از تمرين تفاوت معناداري نشان نداد. انسولين پلاسما در همه نوبت هاي آزمون در طول روز افزايش يافت، اما مقدار اين افزايش در روز تمرين هوازي بسيار کمتر از روزهاي ديگر بود. تغييرات قند، کلسترول تام، تري گليسريد، HDL-C و LDL-C سرم هم در سه روز آزمايش و سه زمان اندازه گيري در روز تفاوت معناداري نشان نداد (P<0.05). با توجه به نتايج، به نظر مي رسد يک جلسه تمرين هوازي به کاهش لپتين سرم مي انجامد، و ريتم شبانه روزي انسولين را سرکوب مي کند. در صورتي که يک جلسه تمرين مقاومتي چنين آثاري را در پي ندارد. |
| كليد واژه: بيماري کرونر قلب، تمرين، چاقي، لپتين |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک تابستان 1387; 16(2 (پياپي 42)):19-28. |
| صداقتي پريسا*,خلجي حسن,كوزه چيان هاشم,ارجمند ابوالفضل |
|
پژوهش حاضر به بررسي اثر پياده روي منظم بر اضطراب کلي، صفتي و حالتي دوران بارداري مي پردازد. جامعه آماري 155 خانم باردار مراجعه کننده به کلينيک مراقبت هاي دوران بارداري شهرستان قم بودند که از بين آنها دو گروه 10 نفره در سه ماهه دوم و دو گروه 10 نفره در سه ماهه سوم بارداري به صورت در دسترس انتخاب شدند. در ابتدا و انتهاي پژوهش سطح اضطراب با استفاده از پرسش نامه اضطراب کتل ارزيابي شد. به گروه هاي تجربي، برنامه ويژه 8 هفته اي پياده روي با شدت 50% تا MHR %65 داده شد. يافته ها نشان داد، بين پيش و پس آزمون اضطراب کلي، صفتي، و حالتي گروه تجربي در سه ماهه دوم و سوم بارداري کاهش معناداري وجود داشت (P<0.05). بين پيش و پس آزمون اضطراب کلي، صفتي، و حالتي گروه کنترل در سه ماهه دوم بارداري تفاوت معناداري وجود نداشت (P>0.05). بين پيش و پس آزمون اضطراب کلي، صفتي، و حالتي گروه در سه ماهه سوم بارداري افزايش معناداري وجود داشت (P<0.05). نتيجه آنکه فعاليت بدني هوازي با شدت متوسط و منظم درمان غير دارويي اي است که در کاهش اضطراب دوران بارداري مفيد است. |
| كليد واژه: اضطراب، اضطراب حالتي، اضطراب صفتي، زنان باردار، سه ماهه دوم و سوم بارداري |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک تابستان 1387; 16(2 (پياپي 42)):29-38. |
| سرلك زهرا,شجاعي معصومه,گائيني عباس علي,كاشي علي* |
| * دانشگاه اصفهان |
|
هدف از اين تحقيق عبارت است از مقايسه اکسيژن مصرفي بيشينه دختران نوجوان غير ورزشکار با وضعيت باليدگي متفاوت. در اين تحقيق 39 دانش آموز دختر در دامنه سني 13.66 تا 14.66 سال از جامعه دختران نوجوان غير ورزشکار شهر تهران به صورت هدفدار انتخاب و با استفاده از شاخص سن شروع قاعدگي به سه وضعيت باليدگي زودرس، متوسط، و ديررس طبقه بندي شدند. درصد چربي بدن و اکسيژن مصرفي بيشينه شرکت کنندگان به ترتيب با استفاده از دستگاه سنجش ترکيبات بدن و آزمون بالک اندازه گيري شد. نتايج تحليل واريانس يکطرفه نشان داد اکسيژن مصرفي بيشينه نسبي دختران ديررس به طور معناداري بيشتر از دختران زودرس و متوسط بود (P<0.01)، ولي بين ميانگين وزن، درصد چربي بدن و اکسيژن مصرفي بيشينه مطلق سه گروه اختلاف معناداري وجود نداشت (P>0.05). بر اساس نتايج تحليل رگرسيون چند متغيره، درصد چربي بدن و وضعيت باليدگي (R=0.638) بيشترين سهم را در پيش بيني اکسيژن مصرفي بيشينه نسبي، و متغيرهاي وزن بدن و سن شروع قاعدگي (R=0.763) بيشترين سهم را در پيش بيني اکسيژن مصرفي بيشينه مطلق دارا بود. نتايج اين تحقيق از تاثير واقعي باليدگي بر اکسيژن مصرفي بيشينه حکايت داشت و نشان داد پس از متغيرهاي وزن و درصد چربي بدن، باليدگي بيولوژيکي، به ويژه سن شروع قاعدگي، از عوامل موثر بر اکسيژن مصرفي بيشينه دختران نوجوان غير ورزشکار است. |
| كليد واژه: اکسيژن مصرفي بيشينه، باليدگي، سن شروع قاعدگي، غير ورزشکار، نوجوان |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک تابستان 1387; 16(2 (پياپي 42)):39-49. |
| بهاري ملردي محبوبه*,ميردار شادمهر,دبيدي روشن ولي اله,سفيري حميد |
| * دانشگاه مازندران |
|
هدف از اين مطالعه عبارت است از بررسي تاثير حاد يک و دو جلسه تمرين در روز بر تعداد لوکوسيتها، لنفوسيتها و نوتروفيلها در دختران فعال. بدين منظور 21 دانشجوي دختر رشته تربيت بدني با ميانگين سني 20.77±1.93 سال، وزن 57.37±5.54 کيلوگرم، قد 162.17±5.62 سانتي متر، و اکسيژن مصرفي بيشينه 41.07±11.5 ميلي ليتر به ازاي هر کيلوگرم وزن بدن در دقيقه که از لحاظ جسمي و روحي در سلامت کامل بودند، به طور داوطلب در اين آزمون شرکت کردند. آزمودنيها به طور تصادفي در 3 گروه قرار گرفتند: گروه تجربي 1 (دو جلسه تمرين، 8 نفر)، گروه تجربي 2 (يک جلسه تمرين، 7 نفر)، و گروه کنترل (6 نفر). از افراد طي 2 مرحله شامل 24 ساعت قبل (جهت تعيين سطوح پايه) و بلافاصله پس از انجام برنامه تمريني بعد از ظهر خون گيري به عمل آمد. تجزيه و تحليل داده ها از طريق آزمون هاي آناليز واريانس، آزمون توکي و t وابسته با استفاده از نرم افزار SPSS نسخه 13 در سطح معناداري P£0.05 انجام شد. نتايج حاکي از اين بود که تعداد لوکوسيتها، لنفوسيتها، و نوتروفيلها در گروه تجربي 1 و 2 نسبت به سطح پايه و نيز در مقايسه با گروه کنترل افزايش معناداري داشته است (P£0.05). علاوه بر اين، تعداد لنفوسيتها و لوکوسيتها برخلاف تعداد نوتروفيلها در گروه تجربي 1 نسبت به گروه تجربي 2 بيشتر بود ولي اين تفاوت معنادار (P>0.05) نبوده است. به طور کلي، نتايج اين تحقيق نشان داد دو جلسه تمرين روزانه نسبت به يک جلسه تمرين تاثير قابل ملاحظه اي بر تعداد لوکوسيتها، لنفوسيتها، و نوتروفيلهاي دختران فعال بلافاصله بعد از برنامه تمرين نداشته است. با اين حال تحقيقات بيشتري در اين زمينه ضروري به نظر مي رسد. |
| كليد واژه: اثر حاد، يک و دو جلسه تمرين فزاينده، لوکوسيتها، لنفوسيتها، و نوتروفيلها |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| المپيک تابستان 1387; 16(2 (پياپي 42)):51-61. |
| قيامي راد امير*,محرم زاده مهرداد,حسين پور باقر |
| * گروه تربيت بدني، دانشگاه آزاد اسلامي، واحد تبريز |
|
هدف اين پژوهش عبارت است از بررسي ديدگاه مديران و دست اندرکاران ورزش و مديران گردشگري کشور در زمينه گردشگري ورزشي در ايران. بدين منظور تعداد 24 مدير و دست اندر کار ورزش از کميته ملي المپيک و سازمان تربيت بدني کشور ايران که در امور مربوط با گردشگري ورزش فعاليت مي کردند و مورد تاييد سازمان هاي مذکور بودند و 16 مدير از معاونت گردشگري سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري کشور که مورد تاييد سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي، و گردشگري کشور بودند نمونه و به صورت تمام شمار (N=n) انتخاب شدند. با توجه به ماهيت تحليلي تحقيق حاضر، پرسش نامه محقق ساخته اي بر اساس مقياس 5 گزينه اي ليکرت براي تعيين اهميت عوامل موثر در زمينه گردشگري ورزشي در ايران، به تفکيک از ديدگاه نمونه هاي تحقيق طراحي و پس از روايي و پايايي سنجي بين آزمودني هاي موردنظر توزيع شد. پس از جمع آوري اطلاعات، با استفاده از بسته نرم افزار آماري SPSS، داده ها استخراج و از طريق آزمون آماري خي دو و کرامروي تجزيه و تحليل شدند. نتايج تحقيق نشان داد، بين ديدگاه مديران و دست اندرکاران ورزش و مديران گردشگري در خصوص عوامل سوق دهنده و جلب کننده رابطه معناداري وجود دارد، در حالي که در خصوص عوامل بازدارنده رابطه معناداري مشاهده نشد. همچنين، بين ديدگاه مديران و دست اندرکاران ورزش و مديران گردشگري که حداقل در يک رويداد ورزشي خارجي شرکت کرده بودند با مديران و دست اندرکاران ورزش و مديران گردشگري که در هيچ رويداد ورزشي خارجي اي شرکت نکرده بودند از نظر عوامل سوق دهنده، جلب کننده، و بازدارنده رابطه معناداري وجود داشت. |
| كليد واژه: گردشگري، گردشگري ورزشي، عوامل بازدارنده، عوامل جلب کننده، عوامل سوق دهنده |
| |
|
نسخه قابل چاپ |