بانک مقالات دفاع مقدس
عنوان : انقلاب اسلامي و خطر نفوذ نااهلان و نامحرمان سياسي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
بيدار باش هاي امام خميني براي جلوگيري از سيطره عناصر بيگانه گرا و ناسالم برانقلاب و نظام اسلامي
« انقلاب اسلامي » به نهري جاري مي ماند كه همواره بايد در حال حركت و رفتن باشد و اگر چنين نباشد به سكون مي رسد و در چنين حالتي ديگر نهر نيست كه مرداب است و جاري نيست كه ساكن است .
« نهر » پيش مي رود و رحمت و فيض مي آفريند و موجب باروري بذرها و رشد نهال ها و سربرافراشتن درختان و توليد ميوه ها مي گردد و « مرداب » مي ماند و مي گندد و زيان و آسيب و تباهي به وجود مي آورد.
انقلاب اسلامي اگر همواره زنده و پويا و حاضر در صحنه ها و تحول زا و تحرك بخش باشد نهري است جاري و خيررسان و موجب رشد و شكوفايي و پيشرفت و بالندگي . و چنانچه به ركود و سكون و ايستايي برسد مردابي است كه آبي زلال را در دل خود جمع آورده است لكن آنقدر مانده و از حركت به جلو باز مانده كه آب زلال و حيات بخش عفن و گنديده شده و نه تنها از اثر و ثمردهي عاجز گرديده كه در حال نابودي و اضمحلال قرار گرفته است .
اين يك اصل طبيعي است كه هر انقلاب و نهضتي راه بقا و ماندگاريش را در تداوم و استمرار مي يابد. براساس اصل طبيعي ديگر هر انقلابي را آفات و آسيب هايي تهديد مي كنند و محال است حركت و نهضتي فاقد آفت و تهديد و خطر باشد و به طور مطلق از هر مانع و زيان و آسيبي مصون و محفوظ گردد. بر مبناي اصل اول بايد در مسير بقا و ماندگاري انقلاب اسلامي تلاش نمائيم و اين هدف با تداوم و استمرار نهضت اسلامي محقق مي گردد. و بر مبناي اصل دوم ـ كه هر انقلابي را آفاتي تهديد مي كند ـ بايد به شناسايي آفت ها و آسيب ها بپردازيم تا به اين وسيله راه تداوم و استمرار انقلاب اسلامي با مرتفع نمودن موانع و خطرات صاف و هموار گردد.
براي اين كه انقلاب اسلامي همواره « نهر جاري » باقي بماند بايد تداوم يابد و به حركت پويا و بالنده خويش ادامه دهد و راه تداوم و استمرار انقلاب با مقابله با آفات و موانع صاف و مقصد رسان مي گردد و اگر در اين وظيفه و مسئوليت عظيم و بزرگ قصور و تسامح شود نهري كه مي توانست جاري باقي بماند و فيض و رحمت برساند و رشد و شكوفايي به بار آورد و اثر و ثمر توليد كند به « مرداب » تبديل خواهد شد.
آفات و خطراتي كه انقلاب را تهديد مي كنند فراوان هستند و هر كدام داراي موضوعي خاص و آثاري مختص به خود مي باشند كه بايد به طور مجزا به شناسايي و نقد و بررسي در آيند. از ميان آنها آفت و خطر « نااهلان و نامحرمان » كمتر به مداقه و تامل گذشته شده است و اين واقعيتي است كه موجب گرديد حضرت امام خميني آن را با هوشياري و در قالب و شيوه هاي مختلف و در مناسبت هاي گوناگون مطرح نمايند. عبارات بيداري بخش ذيل از جمله هشدارهاي حضرت امام خميني در اين باره مي باشد :
« من در ميان شما باشم و يا نباشم به همه شما وصيت و سفارش مي كنم كه نگذاريد انقلاب به دست نااهلان و نامحرمان بيفتد . » (۱ )
در حيات « سياسي » و باتوجه به وسعت و گستردگي اين فضا كه نه يك خانه و محله و منطقه بلكه يك جامعه بزرگ و كشور وسيع را دربرمي گيرد « نااهل سياسي » آفاتي بسيار عظيم و آسيب هايي بس گسترده توليد مي نمايد.
نااهل سياسي فاقد قابليت و استعداد مي باشد و هر تلاشي كه براي اصلاح او صورت گيرد بدون نتيجه باقي مي ماند و به آب در هاون كوبيدن ـ كه تمثيلي است براي نشان دادن كار و تلاش هاي بدون اثر و ثمر ـ شبيه مي باشد.
نا اهل سياسي هم ناموافق و كينه ورز است و هم منافق و دو رو. بيماري عناد و كينه اش شفا نمي يابد و نفاق او ـ كه كفر پنهان مي باشد كه در ظاهر ايمان مي نماياند ـ مرتفع نمي گردد و او بسيار خطرناك و آسيب رسان است و براي جامعه و كشور توليد تنش و آشوب مي كند و امنيت اجتماعي و سياسي را با خطر مواجه مي سازد.
مي بينيم كه « نااهلان سياسي » چقدرخطرناك و آسيب رسان مي باشند و چگونه ميتوانند جامعه و كشور را در معرض آفات و خطرات فراوان قرار دهند.
حضرت امام خميني در رهنمود بيدار كننده و هشدار دهنده خويش اعلام مي نمايد كه نگذاريد « انقلاب اسلامي » كه ثمره خون شهيدان و مجاهدات مردم مسلمان و پايداري و ايثار جانبازان است به دست « نااهلان » بيفتد كه اينان را قابليت و استعداد اصلاح نيست و ناموافق و عنود هستند و منافق و چند چهره و مختل كننده آرامش و امنيت اجتماعي و سياسي مي باشند.
موضوع ديگر در هشدار و بيدار باش امام خميني جلوگيري از نفوذ و سيطره نامحرمان سياسي ميباشد.
بديهي است در « حيات سياسي » با وسعت خاصي كه دارد و گستره جامعه و كشور را در بر مي گيرد « نامحرم سياسي » آفت ها و آسيب هاي فراوان مي آفريند و خطرات بزرگ به وجود مي آورد.
نا محرم سياسي بيگانه اي است كه به هيچ وجه نمي توان او را به حريم مديريت كلان و كليدي كشور راه داد و هدايت و سازماندهي يا برنامه ريزي و نظارت و ارزيابي را در حيطه قدرت و سيطره او درآورد.
« نامحرم سياسي » « خادم » نيست كه « خائن » است . او به دين و ملت و جامعه و كشور خويش پشت مي كند و به بيگانگان ـ كه قدرت هاي استعماري و كشورهاي معاند و دشمنان در هر لباس و در هر موقعيت و منطقه مي باشند ـ دل مي بندد و با انگشت اشارت آنان حركت مي نمايد و به خودفروشي مي پردازد و به تماميت ارضي و استقلال كشوري كه در آن متولد شده و رشد و نمو يافته واز نعمت هاي آن ارتزاق نموده و از امكاناتش بهره مند گرديده است ضربه وارد مي سازد.
نامحرم سياسي هرگز قابل اعتماد نمي باشد و نبايد از اسرار كشور مطلع گردد و نسبت به آنچه نبايد بداند وقوف و آگاهي پيدا كند. البته نامحرم سياسي هرگز نمي نشيند و دست روي دست نمي گذارد تا او را به تعامل بگيرند و به اسرار كشور مطلع سازند بلكه او با زيركي و شيطنت و ظاهر سازي رخنه مي كند و نفوذ مي نمايد و اعتماد دولتمردان و مسئولان را جلب مي نمايد و تا آنجا مورد وثوق مي گردد كه دست اندركاران سخاوتمندانه اسرار كشور و حكومت و نظام را در اختيار او مي گذارند!
وقتي اسرار بزرگ كشور در ابعاد و موضوعات مختلف سياسي نظامي اقتصادي علمي و صنعتي و فناوري هسته اي در اختيار « نامحرمان سياسي » قرار گرفت « جاسوسي » براي كشورهاي استعماري به ويژه مثلث شوم « آمريكا انگليس اسرائيل » اوج خيانتي است كه توسط عناصر خائن و نامحرم به صورت يك فعاليت طبيعي و روزمره و متداول شديدترين ضربه ها را بر پيكر دين و ملت و كشور وارد مي سازد و از اين طريق دشمنان خونخوار به اسرار مختلف مخصوصا « سياسي » و « نظامي » دسترسي مي يابند و از پيش مي دانند كه چگونه و با چه شيوه و در چه زمان و چه مكان هايي بايد تهاجم و تعدي نمايند و ضربات مهلك خود را وارد سازند.
مشاهده مي كنيم كه « نامحرمان سياسي » چه موجودات ناسالم و خيانتكاري مي باشند و چگونه مي توانند بزرگترين آسيب و زيان ها را بر يك ملت و كشور وارد نمايند.
با توجه به ماهيت و تفكر و عملكردهاي « نااهلان » و « نامحرمان » اكنون عمق خطري كه رهبر بيدار و هشيار انقلاب و بنيان گذار نظام جمهوري اسلامي ايران حضرت امام خميني احساس مي كردند مشخص مي گردد و متوجه مي شويم كه چرا آن پيشواي بزرگ الهي اينگونه از نفوذ و سيطره اين عناصر بر « انقلاب اسلامي » نگران بودند.
آفات و خطرات ناشي از رخنه و ضربه نااهلان و نامحرمان به حدي است كه حضرت امام خميني اولا تاكيد مي كنند من در ميان شما باشم و يا نباشم نگذاريد اين عناصر انقلاب را تحت سلطه خود درآورند. ثانيا اين سفارش را به صورت وصيت خويش به مسئولان و مردم اعلام مي نمايند.
درباره تاكيد اول اين نكته قابل توجه و تامل است كه امام خميني تصريح دارند كه مراقبت براي جلوگيري از نفوذ و سيطره نااهلان و نامحرمان از چنان اهميتي برخوردار است كه بايد چه در زمان حيات و چه در دوره مرگ من مورد توجه و عمل قرار گيرد و هيچ گونه بيم و هراسي مانع تحقق اين وظيفه بزرگ نمي باشد و اين موضوع همان گونه كه در حضور من مهم و اساسي است در غياب من نيز حائز اهميت است و نبايد فراموش شود.
درباره تاكيد دوم اين نكته قابل توجه است كه به كارگيري كلمه « وصيت » در سخنان حضرت امام داراي اين اهميت خاص مي باشد كه در فرهنگ عمومي اين واژه در هر موضوعي كه استعمال گردد نشان از مهم و حياتي بودن آن دارد و وصيت كننده مخاطبان را به هوشياري در عمل دقيق به آنچه مي خواهد و توصيه مي نمايد فرامي خواند.
حوادث و رخدادهايي كه در طول دوران انقلاب از آغاز تاكنون به وقوع پيوسته است به وضوح « نااهلان » و « نامحرمان » را شناسايي و ماهيت اصلي آنان را نمايانده است . اين عناصر چه در پيكره « جريان هاي فكري » و « گروه هاي فرهنگي » و « احزاب سياسي » و چه به صورت « منفرد » و برون از جريان ها و جمعيت ها و فعال در مطبوعات معاند با حكومت ديني و متعامل با غرب در ايجاد مانع بر سر راه انقلاب و تلاش به منظور زمينه سازي بازگشت مجدد آمريكا به ايران موثر بوده و هستند.
ملت ما فراموش نمي كند فعاليت مخرب و خيانت آشكار كساني را كه در مسائل سياس براي آمريكائيان جاسوسي كردند. و نيز فراموش نمي كند افرادي را كه اسرار نظامي كشور را به بيگانگان گزارش نمودند و دلارهاي آمريكايي را براي پاداش اين خيانت به سوي خود سرازير كردند. همچنين از ياد نمي برد كساني را كه تحت عناوين مضحك « دريافت دلار براي امور فرهنگي و خيريه » با سازمان هاي حقوق بشر آمريكايي ! تماس برقرار نمودند و تطميع شدند تا به جريان سازي فكري و فضاسازي فرهنگي عليه اسلام و انقلاب و نظام اسلامي اهتمام ورزند....
شگفت انگيز است كه همه اين عناصر نقاب « دوستي » و « حمايت » به چهره زده بودند و مي زنند و با شعار « خدمت » « خيانت » كردند و مي كنند! و خود را « اهل » مي دانستند و مي دانند و « نااهل » بودند و هستند و « محرم » معرفي مي كردند و مي كنند و « نامحرم » بودند و هستند!
حضرت امام خميني همان گونه كه به مراقبت از نفوذ و سيطره نااهلان و نامحرمان فرامي خوانند و معتقدند كه اين عناصر « به چيزي كمتر از انحراف انقلاب از تمامي اصولش و هر حركت به سوي آمريكا جهانخوار قناعت نمي كنند » (۲ ) به شناسايي و بهره وري از عناصر خالص و صادق و پايبند به اسلام اصيل و مباني و اصول انقلاب و نظام اسلامي و داراي تعهد نسبت به دين و ملت و كشور و خادم به مردم به ويژه محرومان و تهي دستان و كساني كه همه هستي خود را در راه خدا و براي اعتلاي اسلام و صيانت از دستاوردهاي نهضت اسلامي از دست دادند و در هيچ شرايطي حاضر به رهاسازي حمايت از اسلام و مقابله با توطئه هاي دشمنان نمي باشند فرمان مي دهند . (۳ (
بديهي است نااهلان و نامحرمان را نمي توان فقط در افراد و گروه هاي خاصي محدود نمود كه اين عناصر داراي طيفي گسترده مي باشند و در عين حال كه همه آنان « نااهلان نامحرمان سياسي » هستند و داراي « اهداف سياسي » مي باشند تحركات و فعاليت هاي مسموم و مخرب خود را در جريان هاي اعتقادي ناسالم مسلك هاي فكري باطل متحجران و جمودگرايان و اهل جهل و موهوم و خرافه به ظهور و بروز درمي آورند.
كساني كه امروز با جريان سازي هاي باطل اعتقادي مدعي ارتباط با امام زمان مي گردند و از اين هم بالاتر برخي را امام زمان معرفي مي كنند و به اين وسيله فضايي آلوده به جهل و حماقت به وجود مي آورند و گروه هايي از مردم نادان و ظاهربين و خرافاتي را به گرد خويش جمع مي كنند تا به اهداف سياسي خاص خويش نائل آيند از جمله « نااهلان سياسي » به شمار مي روند.
افراد و عناصري كه در اوج تحجر و جمود ـ چه در لباس روحاني و در واقع « روحاني نما » و چه به صورت غيرروحاني و در لباس دوست و دلسوز و هميار ـ در تشكيلات نظام سياسي و حكومتي نفوذ مي كنند و با القائات خود برخي از كارگزاران و مديران را به حمايت از تفكرات و تحركات به ظاهر ديني و در واقع متضاد و متعارض با دين ترغيب مي نمايند و آنان را ناآگاه و ناخواسته در مسيري قرار مي دهند كه حاصل و فرجامي جز وهن دين ندارد از جمله نااهلان و نامحرمان سياسي مي باشند.
كساني كه با اغراض و مقاصد خاص سياسي و حزبي و در حالي كه به شدت به بيماري « جناح زدگي » مبتلا مي باشند چشم و گوش خويش را بر حقايق و واقعيت ها مي بندند و تا جايي در دام نفسانيت هاي گروهي گرفتار مي آيند كه جز « خود » و « حزب » و « جناح » خويش را نمي بينند و باور ندارند و هويت و موجوديتي براي كسي قائل نمي باشند و به همين دليل هر جريان فكري سالم معتقد به اسلام و انقلاب و نظام را سركوب مي كنند و هر عنصر شايسته و صالح و خدوم را از صحنه خارج مي سازند و افكار و عملكردها و توانمندي ها و تخصص ها و تجربه ها و خدمات او را طرد و نفي مي نمايند از جمله نااهلان و نامحرمان سياسي مي باشند.
عناصر و گروه هايي كه « آزادانديشي » را كه بلاي جان تعصب هاي كور و تصلب هاي صعب و سخت و موهومات و خرافات و تحجر و قشري گرايي و هر نوع جهل و جمود مي باشد برنمي تابند و به شدت با اين « ارزش » و صاحبان آن عناد و دشمني مي ورزند و به اين وسيله راه ورود آثار مبتني بر آزادانديشي در علوم و دانش هاي سياسي و حكومتي از حوزه هاي علميه و مراكز پژوهشي وابسته به آن را به مراكز اصلي و برنامه ريز نظام اسلامي مسدود مي سازند و به اين ترتيب راه هاي تحول و نوآوري هاي فقهي و سياسي و هر نوع رشد و پويايي و پيشرفت را ناهموار و ناصاف مي نمايند از جمله نااهلان و نامحرمان سياسي به شمار مي روند.
مي بينيم كه اين آفت و آسيب بزرگ كه در كمين انقلاب براي نفوذ و سيطره و تخريب نشسته است داراي ابعاد و جلوه ها و موضوعات گوناگون مي باشد و نبايد ساده و سطحي با آن مواجه گرديد بلكه بايد با بصيرت و آگاهي و ژرف انديشي و عمق نگري و تفكر و انديشه جامع با آن روبرو شد و راه هاي مقابله با آن را طي نمود.
بديهي است هم رهبري انقلاب هم مسئولان رده بالاي نظام هم كارگزاران و مديران هم جريان هاي فكري و جناح هاي سياسي وفادار به اسلام و انقلاب و هم پژوهندگان فكور و توانمند در جريان شناسي حق و باطل و آگاه به تحركات دشمنان دوست نما در انجام وظيفه بزرگ جلوگيري از نفوذ نااهلان و نامحرمان سياسي و سيطره آنان بر انقلاب عظيم اسلامي مسئول مي باشند و بايد با روش هاي گوناگون از آسيب و زيان هاي اين دشمنان در لباس دوست درآمده مانع گردند.
پاورقي :
۱ ـ صحيفه امام ج ۲۱ ص ۹۳
۲ ـ همان منبع ص ۲۸۵
۳ ـ مراجعه شود به وصيت نامه حضرت امام خميني كتاب صحيفه امام ج ۲۱ صفحات ۴۱۹ تا ۴۲۱ ـ ۴۲۶ و ۴۲۷
ملت ما فراموش نمي كند فعاليت مخرب و خيانت آشكار كساني را كه در مسائل سياسي براي آمريكائيان جاسوسي كردند. و نيز فراموش نمي كند افرادي را كه اسرار نظامي كشور را به بيگانگان گزارش نمودند و دلارهاي آمريكايي را براي پاداش اين خيانت به سوي خود سرازير كردند. همچنين از ياد نمي برد عناصري را كه با سازمان هاي حقوق بشر آمريكايي ! تماس برقرار نمودند و تطميع شدند تا به جريان سازي فكري و فضاسازي فرهنگي عليه اسلام و انقلاب و نظام اسلامي اهتمام ورزند
كساني كه با اغراض و مقاصد خاص سياسي و حزبي و در حالي كه به شدت به بيماري « جناح زدگي » مبتلا مي باشند چشم و گوش خويش را بر حقايق و واقعيت ها مي بندند و جز خود و حزب و جناح خويش را نمي بينند و باور ندارند و به همين دليل هر جريان فكري سالم را سركوب مي كنند و هر عنصر شايسته و صالح و خدوم را از صحنه خارج مي سازند و افكار و عملكردها و توانمندي ها و تخصص ها و تجربه هاي او را طرد و نفي مي نمايند از جمله نااهلان و نامحرمان سياسي مي باشند
عناصر و گروه هايي كه « آزادانديشي » را كه بلاي جان تعصب هاي كور و تصلب هاي سخت و موهومات و خرافات و تحجر و قشري گرايي مي باشد بر نمي تابند و به شدت با اين « ارزش » و صاحبان آن عناد و دشمني مي ورزند و به اين ترتيب راه هاي تحول و نوآوري فقهي و سياسي و حكومتي و هر نوع رشد و پويايي و پيشرفت را ناهموار مي نمايند در گروه نااهلان و نامحرمان سياسي قرار دارند
نااهلان و نامحرمان را نمي توان فقط در افراد و گروه هاي خاصي محدود نمود كه اين عناصر داراي طيفي گسترده مي باشند و درعين حال كه همه آنان « نااهلان و نامحرمان سياسي » هستند و داراي « اهداف سياسي » مي باشند تحركات و فعاليت هاي مسموم و مخرب خود را در جريان هاي اعتقادي ناسالم مسلك هاي فكري باطل متحجران و جمودگرايان و اهل جهل و موهوم و خرافه به ظهور و بروز در مي آورند .
روزنامه جمهوري اسلامي
عنوان : انقلاب اسلامي و جايگاه ژئواكونوميك جمهوري اسلامي ايران
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
جمهوري اسلامي ايران كه بعنوان يك كشور مهم از ديد استراتژيك در دوران جنگ سرد مطرح بود، اكنون با عامل اقتصادي (ژئواكونوميك) منطبق شده است. و موقعيت منطقهاي آن در دوران جنگ سرد، به موقعيت ممتاز بينالمللي در عرصه جهاني بدل گشته است.
● چكيده
بنيان قلمروهاي ژئواستراتژيك در دوران جنگ سرد كه بر اساس توان نظامي، فضاي جغرافيايي و گستره ايدئولوژيك بنا شده بود به دلايل فراوان از جمله هزينه بسيار بالاي تسليحات نظامي و پشتيباني از كشورهاي اقمار، ظهور انقلاب تكنولوژيك و گسترش ارتباطات، با فرو ريختن ديوار برلين از هم پاشيد.
در اين بين با كاهش نقش مسائل نظامي و ايدئولوژيك، جناح بنديها و رقابتهايي كه بين دو ابرقدرت و هم پيمانان آنها بر پايه عامل نظامي تعريف و تفسير ميشد، سستي گرفت و «عوامل انساني و منابع اقتصادي» بعنوان شاخص «توسعه و قدرت برتر» معرفي گرديد. هم اكنون مناطق استراتژيك برپايه ميزان توليد ناخالص ملي، منابع انساني و منابع طبيعي دستهبندي ميشوند.
بطور مشخص ملاك قدرت در سده بيست و يكم، توانمنديهاي اقتصادي در سطح بينالمللي و كنترل نظام توليد، عرضه و مصرف كالاهاي اقتصادي است. و به همين لحاظ مناطق ژئواستراتژيك منطبق با مناطقي است كه منابع سرشار طبيعي (بويژه منابع انرژي) و نيز توليد ناخالص ملّي چشمگير دارند.
بدين لحاظ منطقه خاورميانه، بويژه حوزه خليج فارس و درياي خزر به علت در اختيار داشتن بيش از ۷۰ درصد منابع توليد انرژي (نفت و گاز)، نقش «ژئواكونوميك» ويژهاي در قرن ۲۱ بازي خواهد كرد.
جمهوري اسلامي ايران كه بعنوان يك كشور مهم از ديد استراتژيك در دوران جنگ سرد مطرح بود، اكنون با عامل اقتصادي (ژئواكونوميك) منطبق شده است. و موقعيت منطقهاي آن در دوران جنگ سرد، به موقعيت ممتاز بينالمللي در عرصه جهاني بدل گشته است. اين موقعيت استثنايي، جايگزينناپذير بوده و نقش محوري در تدوين استراتژيهاي مربوط به منظومههاي قدرت جهان در سده حاضر خواهد شد.
بطوري كه ايران با تسلط طبيعي بر تنگه هرمز و جزايز استراتژيك اطراف آن و همچنين هم مرز بودن با دومين منبع نفت و گاز جهان در شمال، موجب ميگردد جايگاه جمهوري اسلامي ايران بعنوان يكي از نقش آفرينان اصلي استقرار صلح و ثبات بينالمللي در سده بيست و يكم باشد. جمهوري اسلامي ايران نيز بايد به تدوين يك «دستور كار ژئوپوليتيكي» بپردازد كه هم جوابگوي مشكلات و مطالبات منطقهاي و جهاني باشد و هم به نحو بسيار مطلوب برآورنده منافع ملي و تحقق آرمانهاي انقلاب اسلامي باشد.
● مقدمه
كشور جمهوري اسلامي ايران به لحاظ موقعيت در جنوب غربي آسيا و بخش وسيعي از فلات ايران را در برمي گيرد. موقعيت خاص ايران كه در مركز ثقل يكي از بزرگترين شبكه ارتباطي جهان قرار گرفته و همچون پلي اروپا را به خاور دور و كشورهاي آسياي مركزي و ماوراء قفقاز را به جنوب وصل ميكند، چنان پر اهميت است كه نقش جغرافيايي حياتي ايران به منزله «پلي زميني ميان درياي خزر و خليج فارس» تلقي ميگردد.
از طرفي ايران سرزميني است كه با توجه به موقعيت جغرافيايي، شرايط طبيعي و ارزشهاي فرهنگي «مهد تمدن آسيا و جهان» ميباشد و در طي تاريخ پرفراز و نشيب خود، رويدادهاي عظيم و سترگي را پشت سرگذارده كه «انقلاب شكوهمند اسلامي ارزندهترين فراز تاريخ ايران است.»
وجود ذخاير عظيم انرژي (نفت و گاز)، معادن و منابع طبيعي قابل توجه در كنار موقعيت استراتژيك ايران توانسته است جايگاهي رفيع و تاحدزيادي بيبديلي را براي كشورمان در عرصه نظام بينالملل و بويژه در چرخه اقتصاد جهاني بوجود آورد.
در اين ميان ايران پس از وقوع انقلاب اسلامي بسرعت تبديل به يكي از پرفروغترين كانونهاي ايدئولوژيك مبتني بر اعتقادات ديني و ارزشهاي معنوي جهان شده و الهام بخش تمامي قلمرو جغرافياي سياسي جهان اسلام و حتي بسياري از ملل غير مسلمان جهان سوم ميباشد.
تمامي اين ويژگيها ما را در رسيدن به اهداف توسعه اقتصادي كشور ياري مينمايد. و پرواضح است كه توفيق هر چه بيشتر ما در حوزه اقتصاد، توانمنديهاي كشور را در عرصه اقتصاد جهاني افزايش داده و كشور جمهوري اسلامي ايران را بعنوان مدلي موفق در عرصه شكوفاي اقتصادي و رسيدن به توسعه يافتگي، حداقل در بين كشورهاي جهان اسلام معرفي خواهد نمود.
● ظهور پديده ژئواكونومي
با پايان جنگ سرد، در قرن حاضر، شاخص قدرت رهبري براي كشورهاي سرمايه دار و قدرتمند جنگي در صحنه بينالمللي، ديگر قدرت نظامي نيست. زيرا در حال ورود به عصري هستيم كه نزاع مستقيم و رودرو، كه نيازمند پشتيباني نيروهاي نظامي است، فرصت بروز پيدا نخواهد كرد.
ديپلماتها امروزه، مدعي دفاع از منافع اقتصادي و ديپلماسي هستند. وظيفهاي كه هر ديپلماتي نميتواند از عهده آن برآيد. امروزه قدرت ملي ارتباط مستقيمي با درك مفاهيم اقتصاد ملي دارد. در دنيايي كه بسرعت به سمت اقتصاد جهاني پيش ميرود، اهداف و منافع سياست ملي موضوعي براي اهداف و منافع اقتصادي ميشود. اين تغيير جهتها و ارتباط مفاهيم جديد با يكديگر نشان دهنده شروع يك عصر ويژه است.
● حال بايد بيان نمود كه ژئواكونومي چيست؟
تعريف دقيق آن عبارت است از: «تحليل استراتژيهاي اقتصادي بدون در نظر گرفتن سودتجاري، كه از طرف دولتها اعمال ميشود، به منظور اقتصاد ملي يا بخشهاي حياتي آن و بدست آوردن كليدهاي كنترل آن از طريق ساختار سياسي و خط مشيهاي مربوط به آن پرداخت.»
همچنين دولت از اين طريق ميتواند كنترل و اقتدار تمام منابع توليد و بخشهاي كليدي اقتصادي را بدست بگيرد و به استحكام بخشيدن فعاليتهاي اقتصادي و قدرتهاي اقتصادي بپردازد. به عبارتي ديگر، ژئواكونومي رابطه بين قدرت و فضا را بررسي ميكند. فضاي بالقوه و در حال سيال همواره حدود و مرزهايش در حال تغيير و تحول است، از اين رو آزاد از مرزهاي سرزمين و ويژگيهاي فيزيكي ژئوپوليتيك است.
در نتيجه تفكر ژئواكونومي شامل ابزار آلات لازم و ضروري است كه دولت ميتواند از طريق آنها به كليه اهدافش برسد.
در نهايت همه استراتژيهاي ژئواكونومي شامل بيشترين حوزه قلمرو توسعه كشورهاست و ممكن است اين اهداف استراتژيها به وسيله كشورهاي صنعتي، خارج از سبك سنتي تعيين و پيگيري شود.
در مجموع ژئواكونومي محصول مشترك دولتها و شركتهاي بزرگ تجاري و همسو با استراتژيهاي جهاني است.
و هدف اصلي ژئواكونومي كنترل سرزمينها و دستيابي به قدرت فيزيكي نبوده، بلكه دست يافتن به استيلاي تكنولوژي و بازرگاني است. كه در نهايت شكل نويني از هژموني را در قالب توان اقتصادي در عرصه بينالمللي پديد ميآورد.(۲)
● شكل نوين قدرت و روابط بين الملل در قرن بيست و يكم
با جهاني شدن و باز شدن بازارها و شكوفايي اقتصاد ملي ما شاهد تغيير در اهداف و نظريههاي بازيگران جهاني هستيم. در اين دوره تجارت آزاد در كل به عنوان يك امر مثبت تلقي ميشود و رقابتهاي مختلفي هر روز براي رسيدن به مرحله بالاتري انجام ميشود. شايد مفهوم آن قويتر از خود واقعيت باشد. درست مثل بازي مجموعه صفر، به اين معني كه به دست آوردن سود يك بازار به معناي از بين بردن دشمن يا حذف رقيب است. از اين رو رهيافت ژئواكونومي به دقت سياستهاي تجاري اخير ايالات متحده آمريكا را تبيين ميكند. ديپلماسي اقتصادي ارائه شده به وسيله رهبران اخير آمريكا، تفكري است كه هدفش خارج كردن تعدادي از بازارهاي رقيب بااستفاده از همه امكانات بينالمللي و نفوذ جهاني است. اروپاييها هم به پيروي از ايالات متحده آمريكا همين رويه را ادامه دادند. آنها به توكيو، رياض و مسكو مسافرت كردند و در اين برخي از رؤساي كشورها به عنوان نماينده شركتها معرفي شدند، بويژه كشور فرانسه، رئيس جمهور خود را به عنوان نماينده شركتهاي فرانسوي معرفي كردم و همچنين صدراعظم آلمان و معاون اول ايتاليا هيچ تأملي براي امضاي قراردادها به لحاظ منافع اقتصادي و بازرگاني كشورشان در خارج از مرزها نكردند. جالب است كه درباره بين كشورهاي صاحب قدرت و صنعت در رابطه با تسخير بازارهاي پرسود خاورميانه رقابت شديدي درگرفته و بيشتر تأكيد بر فروش تسليحات و تجهيزات نظامي دارند كه از سود بسياري بالايي برخوردار است.
اين در حالي است كه روند كنوني تحولات جهاني با آنچه در پيش گذشت فضايي براي درگيريهاي نظامي فراهم نخواهد كرد و چقدر جالب است كه زمامداران خاورميانه اين حقيقت استراتژيك را بپذيرند و تاكتيكهاي اين كشورها را با استراتژيهاي آنها اشتباه نگيرند. در اين باره تاكنون دو كشور روسيه و فرانسه بيش از ديگران توانستهاند از خلاء ژئوپوليتيكي خاورميانه در جهت نيل به اهداف ژئواكونوميكي خود بهره ببرند. اين تحولات نشان دهنده اين واقعيت است كه امروزه «عرق ملي اقتصادي» در صحنه جهاني به چشم ميخورد.
در اين باره اروپاييها توانستهاند در مورد استراتژي ژئواكونومي به توافق دست يابند. نبود اتحاد در سطح اروپاي واحد باعث شد كه رقبا و قدرتهاي بازرگاني امتيازاتي را از آنها بگيرند. در اوايل قرن بيست و يكم استراتژي ژئواكونومي در بالاترين سطحش به عنوان يك ابزار سياسي در دست دولتهايي خواهد بود كه شكاف اساسي و اصولي با گذشته دارند.
ژئواكونومي در شكلگيري قدرت نقشي نداشته است بلكه يك جنبه از مشخصات توسعهاش در ارتباط با عوامل مهمي است كه تعيين قدرت ميكند و يك جنبهاش در ارتباط با تأكيد برتغيير استراتژي نظامي به استراتژي اقتصادي است كه البته اين تغيير را بايد در تقدمبندي استراتژيهاي نهايي دولتهاي صنعتي غرب رسيدن به يك قدرت وسلطه اقتصادي است. پيدايش رهيافت ژئواكونومي بدون اشتباه و صحيح، بالاترين سطح معقول در هماهنگي ملتهاست.
ژئواكونومي، در ميان ملتهاي تجاري توسعه يافته، به عنوان پديده سياسي، براي پوشش دادن به فضاي جديد رقابتي در آمده است. همچنين روشي براي تحليل سياستهاي بينالمللي اكثر قدرتهاي غربي است.
در دنيايي كه ملتها به دنبال فضاي جديد براي مانورهايشان هستند، رهيافت ژئواكونومي شبكه بينظيري براي فهم و درك مسائل بينالمللي ارائه ميدهد.(۳)
● انطباق حوزههاي ژئواستراتژيك و ژئواكونوميك و جايگاه منطقه و ايران
با تغيير شاخصها در انتخاب قلمروهاي ژئواستراتژيك پس از پايان جنگ سرد و اولويت يافتن مسائل اقتصادي بر مسائل نظامي، انطباقي بين قلمروهاي ژئواكونوميك و ژئواستراتژيك پديد آمد و در مباحث ژئواكونوميك، موضوع «ژئوپوليتيك نفت» و امنيت استراتژيك منابع انرژي بعنوان مهمترين عامل تعيين كننده در تعيين استراتژيهاي جهاني مطرح گرديد.
برهمين اساس در آغاز سده بيست و يكم دو عامل عمده «منابع و ارتباطات» نقش اصلي را در شكلگيري مناطق ژئواكونوميك و ژئواستراتژيك بازي ميكنند. با افكندن نگاهي به نقشه منابع انرژي در مييابيم كه بيش از ۷۰ درصد ذخاير نفت و گاز جهان در منطقه كوچكي از حوزه خليج فارس تا حواضي درياي خزر نهفته است و به همين دليل اين منطقه به عنوان «تكيه گاه قلمروهاي ژئواستراتژيك» انتخاب گرديده است كه در اين «گرانيگاه استراتژيك» كشور جمهوري اسلامي ايران نقش كليدي و محوري دارد.
روند كنوني تحولات نظام بينالملل، بيانگر اين است كه كشوري نقش قدرت برتر جهاني را در سده بيست و يكم بازي خواهد كرد كه بتواند بر منابع و خطوط انتقال انرژي جهان بويژه نفت و گاز تسلط داشته باشد.
اين تفكر استراتژيك، بيش از هر چيز، كنترل منطقهاي را ايجاب ميكند كه از كانال سوئز تا گذرگاه استراتژيك «مالاكا» را در برميگيرد. اين حوزه ژئواستراتژيك جديد، سه منطقه جغرافيايي را دربر دارد كه عبارت است از:
۱) جنوب غرب آسيا با محوريت حوزه خليج فارس به ويژه ايران.
۲) جنوب آسيا با محوريت هندوستان.
۳) جنوب شرق و شرق آسيا با محوريت ژاپن.
در اين مثلث استراتژيك جديد «ايران نقشي حياتي» دارد. زيرا تنها كشوري است كه از امكانات ويژهاي براي انتقال انرژي از آسياي مركزي به خليج فارس و درياي عمان را دارد. همچنين ايران نقش بسيار مهم و محوري در ژئوپولتيك درياي خزر و خليج فارس دارد. درياي خزر بيش از ۲۰۰ ميليارد بشكه نفت و ۲۷۹ تريليون فوت مكعب گاز طبيعي را در خود جاي داده است و شركتهاي نفتي تا كنون بيش از ۴ ميليارد دلار براي استخراج اين منابع انرژي هزينه كردهاند.
از سوي ديگر خود كشور جمهوري اسلامي ايران به تنهايي داراي بيش از يكصد ميليارد بشكه ذخاير نفتي جزو چهار كشور اول جهان است و با ۸۰۰ تريليون فوت مكعب ذخاير گاز طبيعي اثبات شده، پس از روسيه مقام دوم را در اختيار دارد. به طوري كه در منطقه خاورميانه، سهم ايران از ذخاير اثبات شده گاز طبيعي ۵۸ درصد است، همچنين ايران با يك درصد جمعيت جهان، ۱۵ درصد ذخاير گاز طبيعي جهان را در اختيار دارد. امنيت همه جانبه جهان در سده بيست و يكم به اين مثلث ژئواستراتژيك بستگي دارد كه ايران در مركز آن قرار گرفته است و ايالات متحده آمريكا نيز كنترل اين منطقه را محور استراتژيك سياستهاي خود قرار داده است.
اكنون منطقه خاورميانه يك منطقه ژئواستراتژيك و ژئواكونوميكي است كه در تحولات آتي جهان نيز نقش محوري خود را به عنوان كانون توجهات استراتژيك و «هارتلند مناطق استراتژيك جهان» حفظ خواهد كرد.
بطور كلي حوزه خليج فارس در معادلات استراتژيك جايگزيني ندارد و علت تفاوتهاي فاحشي است كه در شمال و جنوب آن ديده ميشود. در حوزه خليج فارس: ايران با داشتن بيشتر از ۲۰۰۰ كيلومتر ساحل مناسب عملياتي و بنادر و لنگرگاههايي با توان پذيرش ناوگان بزرگ، وضعي استثنايي دارد، چرا كه سواحل جنوبي خليج فارس از اين جهت با محدوديت بسيار روبرو هستند.
بنابراين تأمين امنيت منطقه استراتژيك خليج فارس از هر جهت تنها با مشاركت ايران عملي خواهد بود.
قدرتهاي جهاني با توجه به همين واقعيتها بود كه پس از «انقلاب اسلامي» آشكار را اين نكته را مطرح كردند كه امنيت خليج فارس بايد بوسيله كشورهاي «فرامنطقهاي» تأمين شود، غافل از اينكه اگر عمليات نظامي صورت گيرد، موقعيت ايران به گونهاي است كه ميتواند به بهترين صورت دست به عمليات تأخيري بزند يا منافع قدرتهاي فرامنطقهاي را به اشكال مختلف به خطر اندازد.(۴)
واقعيت اين است كه ناامني خليج فارس نه به سود قدرتهاي بزرگ است و نه به سود كشورهاي منطقه، از طرفي هيچ نوع ترتيبات امنيتي كه بتواند ضامن امنيت اين گلوگاه مهم اقتصاد جهاني باشد، بدون ايران و يا به عبارتي بهتر بدون درنظر گرفتن نقشي مؤثر براي جمهوري اسلامي ايران محكوم به شكست است. بنابراين كشور جمهوري اسلامي ايران جايگاه بيبديلي در عرصه نوظهور ژئواكونومي جهاني پيدا نموده است.
زيرا همان گونه كه قبلاً اشاره شد، هدف ژئواكونومي، برعكس ژئوپولتيك، سياسي نيست، بلكه تأمين منافع ملي با استفاده از ابزارهاي اقتصادي است. امروزه دولتها، كارگزار و نماينده اقتصادي شركتهاي بزرگ كشورشان هستند و همواره تلاش دارند. با بهرهگيري از موقعيت وتوان سياسي خود، موجبات تسهيل ارتباطات و تبادلات اقتصادي در اختيار كشورهاي عرضه كننده است، دولتها نقش واسطه را ميان شركتها و صاحبان ثروت (متقاضيان) باز ميكنندو علمي كه اين سه شاخص را به يكديگر ارتباط ميدهد، ژئواكونومي است، كه ميخواهد با بازو و توان دولتها ميان ملتها و صاحبان منابع ارتباطات معلوم و منطقي فراهم آورد و بدين سان در سراسر جهان قلمروهاي ژئواستراتژيك و ژئوالكونوميك برهم منطبق شدهاند و علت اين انطباق قدرت مانوري است كه در موقع بحران ميتوانند از خود نشان دهند.
پي نوشت ها:
۱. استاد دانشگاه و كارشناس مسائل استراتژيك
۲. دكتر عزتاللّه عزتي، ژئوپولتيك قرن ۲۱، انتشارات سمت، چاپ اول، ۱۳۸۰، ص ۱۰۶.
۳. همان، ص ۱۱۳.
۴. دكتر علي رحيمپور، تحولات ژئواستراتژيك در سده بيست و يكم و جايگاه منطقه و ايران، اطلاعات سياسي و اقتصادي، شماره ۱۸۴-۱۸۳، ص ۵۷ و ۵۸ .
نويسنده:مهدي مينايي
خبرگزاري فارس ( www.farsnews.com )
عنوان : انقلاب اسلامي و توسعه اجتماعي-اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
پيروزي انقلاب اسلامي در ايران نقطه عزيمت توسعه بومي كشور به سوي فلشهاي تمدن ساز و تشكيل جامعه نمونه اسلامي است.مرحله نهايي گذار اسلامي ملت ايران تحقق “جامعه اسلامي” است . جامعه اسلامي سمبل مدينه النبي و جامعه علوي است . جامعه اسلامي سمبل يك جامعه آرماني در عصر بيداري است . جامعه اي كه مي تواند يك الگوي تمام عيار براي براي عموم بشريت باشد .
امروزه توسعه يكي از مهمترين موضوعات مورد بحث در كشورما و ساير كشورهاي در حال توسعه مي باشد. بي شك در جهان امروز كشورهايي كه از قافله پيشرفت و توسعه باز بمانند توان ادامه حيات در عرصه جهاني را نخواهند داشت .در اين ميان صاحب نظران متعددي به ارائه ديدگاه هاي خود در اين زمينه پرداخته اند و هر كدام از منظر خود به بررسي اين مهم پرداخته اند .يكي از دلايل متعدد بحث هاي توسعه در ميان رشته اي بودن اين موضوع است . توسعه در علومي نظير اقتصاد ،علوم سياسي ، امور فرهنگي ، مديريت وجامعه شناسي مورد بررسي قرار گرفته .توسعه اجتماعي هم از جمله مباحثي است كه بيشتر در حوزه جامعه شناسي قرار مي گيرد اما علي رغم تلاش هاي انجام شده هنوز موضوع توسعه اجتماعي از بعد حقوقي آن به ويژه از منظر حقوقي عمومي وحقوق اساسي كه پايه و مبدا تمام جهت گيري هاي مسائل عمده كشور است به خوبي پرداخته شده است .به گونه اي كه علي رغم تلاش هاي فراوان جهت اعمال و اجراي برنامه هاي گوناگون توسعه در قالب برنامه هاي توسعه پنج ساله ، برنامه هاي بودجه سالانه، قوانين مصوب مرتبط با سياست گذاري هاي مالي ، اجتماعي و فرهنگي دولتي وحتي اخيرا در بحث هاي پيرامون سند چشم انداز بيست ساله وقانون اصل ۴۴ هيچ گاه به ظرفيت هاي قانوني و حقوقي كشور جهت تسهيل وجهت دهي به امور توسعه اجتماعي به گونه اي علمي و استراتژيك عنايتي نبوده وادبيات علمي قابل توجهي توليد نشده است .اين در حالي است كه قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه مبين نهادهاي فرهنگي ، اجتماعي و اقتصادي جامعه ايران است . توسعه ، توسعه اقتصادي الگوهاي آن فراوان توجه نموده است. به طوري كه ابتدا اهداف ،آرمان ها و ارزشهاي اجتماعي ومطلوب را به طرز شايسته اي ترسيم، و با درك صحيح و دقيق از مسائل توسعه و ضرورت تحقق آن در جامعه به ابعاد مختلف آن توجه كرده و در تعامل ارزشهاي اجتماعي با آن نيز در چارچوپ هاي كلي الگوي توسعه همه جانبه كشور را به خوبي تبيين نموده است .
از اين رو با الهام از اصول قانون اساسي مي توان الگوي توسعه مطلوب و درون زا را در هر زمان متناسب با شرايط اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي كشور ترسيم كرد. لذا موضوع اين مقاله بررسي مولفه هاي توسعه اجتماعي و تبلور آنها در قانون اساسي جمهوري اسلامي است تا هر چه بيشتر ظرفيت هاي قانوني اين ميثاق ملي در اين زمينه شناخته شده و مورد توجه قرار گيرد .
● تحليل مفهومي توسعه اجتماعي
توسعه اجتماعي نيز از جمله موضوعاتي است كه همانند بحث توسعه داراي ابعاد مختلف است و در نتيجه تعاريف متعددي از آن ارائه شده است . توسعه اجتماعي مفهومي است متاخر نسبت به توسعه وبويژه توسعه اقتصادي، به گونه اي كه در تعاريف نيز برخي آن را مترادف با توسعه همه جانبه دانسته اند اما اگر توسعه اجتماعي را در مقابل توسعه اقتصادي ،فرهنگي ،سياسي در نظر بگيريم به معناي خاص خود خواهد بود .هر چند مفهوم توسعه اقتصادي همواره از اهميت خاص برخوردار بوده اما مفهوم توسعه اجتماعي به گونه اي كه ذيلا تعريف مي گردد به تدريج فضاي تعريفي جديدي را شكل داده كه اعم از توسعه اقتصادي مي باشد . هرچند كه نه اهداف ونه آرمان ها و نه مفهوم توسعه اجتماعي دقيقا تعريف نشده اند و برخي قواعد تجربي از شاخص هاي توسعه اجتماعي به وجود آمده اند .
مطابق با معناي مرسوم در ادبيات علوم اجتماعي اوليه ، توسعه اجتماعي تقريبا مترادف با تكامل اجتماعي به كار مي رفت . مراحل عمده تكامل بشري كه در يك چشم انداز جامعه شناختي كلان تعيين مي شد نموداري از توسعه اجتماعي را نشان مي داد. اما در بحث هاي جديدتر ،مفهوم توسعه اجتماعي از فرضيه تكامل جدا شده و روي سوالات مربوط به تامين نيازهاي بشر و ارتقاي كيفيت زندگي تمركز يافته است .
بايد گفت كه توسعه اجتماعي از مفاهيمي است كه با چگونگي وشيوه زندگي افراد يك جامعه پيوندي تنگاتنگ دارد و در ابعاد عيني بيشتر ناظر بر بالا بردن سطح زندگي عمومي از طريق ايجاد شرايط مطلوب وبهينه در زمينه هاي فقر زدايي ، تغذيه ،بهداشت ،مسكن ، اشتغال ،آموزش و چگونگي گذران اوقات فراغت مي باشد به اين مناسبت است كه گفته شده :
« منظور از توسعه اجتماعي اشكال متفاوت كنش متقابلي است كه در يك جامعه خاص همراه با توسعه تمدن رخ مي دهد » (توسلي ،۱۳۷۳،ص ۴۳۸)پس توسعه اجتماعي در پي ايجاد بهبود در وضعيت اجتماعي افراد يك جامعه است كه براي تحقق چنين بهبودي در پي تغيير در الگوهاي زايد رفتاري ،شناختن و روي آوردن به نگرش ،آرمان و اعتقاد مطلوب تري است كه بتواند پاسخگوي مشكلات اجتماعي باشد . ملاحظه مي شود كه توسعه اجتماعي در قياس با مفاهيمي چون توسعه اقتصادي حوزه وسيع تري را دربر مي گيرد .
بدين ترتيب توسعه اجتماعي همچون توسعه اقتصادي نيازبه سرمايه گذاري دارد «هدف از سرمايه گذاري اقتصادي، ازدياد ثروت ومنظور از سرمايه گذاري اجتماعي ، ازدياد برخي نيز توسعه اجتماعي را جرياني چندي بعدي مي دانند كه : « تجديدسازمان و جهت گيري متفاوت كل نظام اقتصادي اجتماعي را به همراه دارد. از اين رو توسعه به طور همزمان شامل چند امر هماهنگ مي گردد . بهبود ميزان توليد ودرآمد، دگرگوني در ساخت هاي اجتماعي و اداري ، تغيير ديدگاه هاي مردم وتغيير مناسب آداب و رسوم (زاكس ،۱۳۷۷،ص ۶۰. )
در اين راستا بعضي از انديشمندان بر اين اعتقادند كه در توسعه اجتماعي دگرگوني و تغيير جامعه در كليت آن مورد نظر است استراتژي هاي توسعه اجتماعي نيز جهت بهبود كيفيت زندگي انساني بوده وپاسخگويي به نيازهاي اساسي انسان را مدنظر دارد « از اين رو استراتژي هاي توسعه اجتماعي ،شامل نيازهاي رفاهي ،نيازهاي فرهنگي،نيازهاي رواني ، نياز در تطبيق پذيري و نياز به رشد و ترقي كه در مجموع از عمده ترين نيازهاي انسان در جامعه جديد است مي باشد (ازكيا، ۱۳۶۹،ص ۳۵. )توسعه اجتماعي بنا به گفته (چي .اف ،ايكس ، پيوا) دو بعد مرتبط با هم دارد «اول توسعه ظرفيت و توانايي مرد در كار كردن به طور مداوم براي رفاه خود و جامعه شان ، دوم :تغيير و اصلاح با توسعه نهادهاي جامعه ، تا اينكه نيازهاي بشري در همه سطوح مخصوصا در پايين ترين سطح از طريق يك روند بهبود وارتقاي روابط ميان نهادهاي اجتماعي - اقتصادي برآورده شود در اين روند تعادل ميان تامين نيازهاي كمي و كيفي از طريق تغيير نهادهاي اجتماعي و استفاده از منابع موجود ضروري است (موثقي ،نشريه كار و جامعه ، ۱۳۷۶. )
● جايگاه قانون اساسي
حقوق اساسي و به طور خاص قانون اساسي در سير تحولات تاريخي و سياسي و حقوقي جوامع پديده اي مدرن و معاصر محسوب مي شود كه در پي ايجاد تغييرات نگرشي اساسي به حكومت و حاكميت در دوران پس از رنسانس در اروپا رخ داده است .
مهمترين ريشه پيدايش قانون اساسي گذر از حكومت هاي استبدادي و حاكميت اراده يك فرد يا گروه به حالتي است كه در آن مجموع اراده افراد بشر مبدا شكل گيري قدرت و حاكميت محسوب شده است . كه خود با شكل گيري مفهوم ملت ،كشور همراه بوده است . يعني قرارداد يا خواست جمعي عامه مردم توليد قدرت وحاكميت مي كند واراده آنها با مكانيسم هاي مستقيم و غير مستقيم منسب اداره كشور را براي مدتي معين به فرد يا گروهي واگذار مي كند وخود نيز برآنها نظارت دارد . در اين دوران بويژه با گسترده شدن جوامع وپيشرفت هاي صنعتي وبالاتر رفتن سطح علم و آگاهي و مشاركت مردم در اداره جامعه، نقش دولت وساختارهاي حكومتي بسيار برجسته شده .
به طوري كه لازم آمد در دو طرف اين معادله توازني برقرار شود. يك طرف مردم ،خواست آنها واراده آنهاست و در طرف ديگر نهادها وساختارهاي حكومتي كه شكل گيري آنها و تنظيم روابط شان با مردم بسيار مهم واساسي است. در اينجاست كه حقوق اساسي و به طور خاص قانوني تحت عنوان قانون اساسي تدوين مي شود كه از يك سو نمايانگر حقوق وآزادي هاي مردم و از سوي ديگر شكل دهنده به نهادها وساختارهاي لازم و اداري و حاكميتي كشور است .
قانون اساسي يگانه سند محوري است كه تمام جهت گيري هاي فرهنگي ،اقتصادي ،سياسي و اجتماعي و... را در يك جامعه معين مي كند . اهداف و آرمانهاي مردم در قانون اساسي آنها متبلور است و به طور كلي چارچوب حقوقي كلي است كه تمام فعاليت ها با توجه به ظرفيت ها و موارد پيش بيني شده درآن شكل مي گيرند و هيچ برنامه و كاري خارج از آن امكان اجرايي شدن ندارد.
اين مقدمه كوتاه به خوبي جايگاه قانون اساسي هر كشور را كه ضامن بقاي و حيات سياسي و اجتماعي آن كشور وملت است نشان مي دهد .
قبل از هر گونه برنامه ريزي در جهت رفاه و توسعه و تحول و... در جامعه، ما ملزم به مطالعه دقيق قانون اساسي و شناخت امكانات و ظرفيت هاي آن هستيم تا برنامه اي جامع تر و عملي تر تدارك ديده و اجرا نماييم . از اين رو براي بررسي مولفه هاي توسعه اجتماعي در كشور بايد ابتدا آنها را در چارچوب قانون اساسي بنگريم كه مورد نظر اين بخش مي باشد .
● قانون اساسي و جايگاه توسعه اجتماعي در آن
با توجه به تعاريف ارائه شده از توسعه اجتماعي و همچنين مقدمه مذكور در مورد قانون اساسي مهمترين نكته آن است كه اهداف مدنظر توسعه اجتماعي و قانون اساسي كاملا مشترك است . نقطه اشتراك مدنظر، رسيدن انسان به سعادت و رضايت مندي مبتني بر رشد مادي و معنوي از مسير جامعه اي سالم با مولفه هاي بالاي كيفيت زندگي فردي و اجتماعي براي انسان است .
بنابراين جايگاه مفهوم توسعه اجتماعي و اهداف آن در چارچوب قانون اساسي بسيار رفيع و از اولويت ها مي باشد . بويژه با ويژگي هاي خاص قانون اساسي جمهوري اسلامي كه در پي پيروزي انقلاب اسلامي شكل گرفت و هدف آن نيل به سعادت حقيقي مردم ايران و زمينه سازي رشد و تكامل فردي و اجتماعي كشور با توجه به مباني متعالي اسلام و منابع غني معرفتي آن است . قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران كه ريشه در وحي و سنت معصومين دارد چكيده و محور اصلي اهداف ،افكار ،ارزشها و آرمانها ي ملتي است كه معتقد به اسلام است و اسلاميت را در قالب جمهوريت نظام پذيرفته است .
«قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مبين نهادهاي فرهنگي، اجتماعي ،سياسي و اقتصادي جامعه ايران براساس اصول و ضوابط اسلامي است كه انعكاس خواست قلبي امت اسلامي مي باشد .(مقدمه قانون اساسي. ) هر چند در قانون اساسي كشورما نامي از توسعه يا توسعه اجتماعي به معناي خاص آنها برده نشده است لكن همان طور كه اشاره خواهد شد اهداف ، ارزشها شاخصها ،پيش شرطها و بسياري مولفه هاي توسعه اجتماعي به انحاي گوناگون در اصول مختلف قانون اساسي و يا در روح كلي حاكم برآن وحتي در قوانين بنيادين كلي برگرفته از قانون اساسي به خوبي نمايان شده اند . اينها همه نشان دهنده اهتمام جدي تدوين كنندگان قانون اساسي ايران بر اهميت وجايگاه خاص توسعه اجتماعي وسعادت مادي و معنوي مردم مي باشد .
در اين مجال قصد داريم با مراجعه به نص اصول مختلف قانون اساسي .مولفه هاي توسعه اجتماعي را از ابعاد مختلف مورد بررسي قرار داده، بدين ترتيب ظرفيت هاي وسيع و عظيم قانون اساسي كشورمان را در پرداختن به برنامه هاي گوناگون توسعه اجتماعي و تعالي آنها نمايان سازيم .
● قانون اساسي و مولفه هاي توسعه اجتماعي
از آنجا كه تعاريف متعدد از توسعه اجتماعي سبب شده است مولفه ها ،شاخص ها و اهداف گوناگون براي آن در نظر گرفته شود لذا براي جلوگيري از ارائه بحث هاي تطبيقي قانون اساسي به صورت تكراري تمام شاخص هاي ذكر شده در فصل قبل را در دسته بندي ذيل مطرح كرده و جايگاه آنها را در قانون اساسي به گونه اي مستند مورد بررسي قرار مي دهيم .
۱) قانون اساسي،رفع نيازها و مولفه هاي كمي
منظور از مولفه هاي كمي توسعه اجتماعي فاكتورها و عواملي است كه با ابزار ساده و روش هاي رياضي وآماري قابل اندازه گيري است و عمدتا در جهت پاسخگويي مادي و محسوس به نيازهاي بشري بيان مي شوند .
پاسخگويي به نيازهاي مطرح شده براي بشر در تئوري توسعه اجتماعي در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران شامل موارد ذيل مي باشد :
الف) نياز هاي بقا :
▪ مسكن (اصل ۳۱ ، داشتن مسكن متناسب با نياز حق هر فرد و خانواده ايراني است).
▪ تغذيه (بند ۱۲ اصل ۳ كه از وظايف دولت رفع هر نوع محروميت در زمينه تغذيه ذكر شده است)
▪ بهداشت( بند ۱۲ اصل ۳ - بنداول اصل ۴۳)
▪ پوشاك (بند ۱۲ اصل سوم ، بند اول اصل ۴۳)
▪ اشتغال نافع : (قسمت دوم اصل ۲۸ دولت موظف است با رعايت نياز جامعه ، به امكان اشتغال به كار و شرايط مساوي را براي احراز مشاغل ايجاد نمايد .)
▪ حمايت از حيات و دارايي ( اصل ۲۲،بند ۶ از اصل ۳ ، اصل ۳۹ و اصل ۳۷ ، اصل ۳۴ )
ب) نيازهاي اجتماعي
قانون اساسي در چهارچوب موازين اسلامي و مصلحت نظام به اجتماعات و مطبوعات توجه خاص كرده و زمينه حضور آنها و نقش مردم را برجسته نموده است. همچنين انسجام اجتماعي ومشاركت مردمي نيز ازمباني آن به شمارمي رود .
▪ ايجاد اجتماعات و مطبوعات (اصل ۲۴ ،اصل ۲۶، اصل ۲۷، بند ۷ اصل ۳)
▪ ايجاد انسجام ( اصل ۲۷ ژ۶، بند ۱۵ ، اصل ۳ )
▪ نهادهاي مدني ( اصل هفتم ، فصل هفتم .اصل ۲۶و۲۷ و.... )
ج) نيازهاي فرهنگي و رواني
اين گونه امور در قانون اساسي به صراحت وبا بيان مصاديق ذكر شده و تاكيد فراواني برآنها ونهادهاي متضمن آن شده است .
▪ آزادي هاي شخصي و زندگي خصوصي : ( اصل ۲۳، اصل ۲۲، اصل ۲۸ ، اصل ۳۳، بند ۷ اصل ۳)
▪ فراغت و فرصت براي پيشرفت ( مقدمه اصل ۴۳، بند ۳، اصل ۴۳ )
▪ آموزش ايجاد مهارت (اصل ۳۰، بند ۳ اصل سوم ، بند ۴ اصل ۳ - بند -۱۳ اصل ۳ و بند ۷ اصل ۴)
▪ خانواده ( اصل ۱۰ - اصل -۱۹ اصل ۲۰ - اصل ۲۱ .)
د) نيازهاي رفاهي
▪ توزيع عادلانه ثروت ( بند۱۰، اصل ۳، بند ۱۲ اصل ۳ و اصل ۴۸ )
▪ حمايت از مردم ضعيف وتامين اجتماعي ( اصل ۲۹)
۲) قانون اساسي : مولفه هاي عام و كيفي توسعه اجتماعي
در مولفه هاي كيفي توسعه اجتماعي بيشتر نوع روحيات وتعاملات سيال مردمي مطرح است كه در قانون اساسي نيز بيشتر در رويكردهاي كلي و روح كلي حاكم قابل جستجو مي باشد . موارد ذيل را مي توان در اين زمينه برشمرد .
الف ) وحدت و انسجام و تقويت سرمايه اجتماعي
ب) احترام به انسان و حفظ كرامت او .
ج) آزادي هاي فردي و اجتماعي
د) ايجاد ظرفيت هاي انساني - وتوانمند سازي مردم .
ر) ايجاد فرضهاي برابر ومشاركت مردم : عدالت اجتماعي .
ز ) امور زيست محيطي (اصل ۵۰(
س) برابري زنان با مردان در فرصتها و حمايتها (مقدمه قانون اساسي - بند ۱۹ اصل ۹۳ -بند ۱۴ اصل ۳ اصل ۲۱ . (
مولفه هاي ذكر شده به عنوان مولفه هاي شكل دهنده جنبه هاي كيفي توسعه اجتماعي در كل ايجاد نوعي رويكرد معنوي و فرهنگي و تربيت و روحيه خاص درميان افراد جامعه و گروههاي اجتماعي مي كند كه از مباني اصلي ايجاد توسعه اجتماعي است و در نهايت در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران، هم در جهت گيري ها و رويكردها و هم در مصاديق كيفي تبديل شده به شاخص هاي كمي، به خوبي توجه شده است .تامين آنها مدنظر قرار گرفته است و نهادهاي وساختارهاي مدني و حكومتي متناسب را براي آنها تدارك ديده است . كه در نهايت به بالا رفتن كيفيت زندگي و افزايش سرمايه اجتماعي در جامعه منجر مي شود.
اسماعيل آجرلو
روزنامه رسالت ( www.resalat-news.com )
عنوان : انقلاب اسلامي و خويشتن شناسي اجتماعي ايرانيان
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
آنچه در اين نوشتار به دنبال طرح آن هستيم، بحثي با موضوع محوري خويشتن و شناخت ماهيت خويشتن است. شايد اين بحث در بدايت امر در نظر خوانندگان محترم اندكي تخصصي و وارد در حيطه فلسفه و معرفت شناسي و انسان شناسي بيايد، اما آنچه در اينجا تحت عنوان خويشتن شناسي به عنوان مقدمه بحث اصلي مطرح مي شود از دو جهت تامل برانگيز است و اين نگراني را رفع مي كند. اول آنكه نظريه اي كه تحت عنوان شناخت خويشتن و آشنايي با ماهيت آن طرح مي شود به شيوه و نگاهي بسيار كاربردي و عيني شكل گرفته و ماهيت آن به گونه اي است كه هركس حتي بدون كمترين سواد از علوم اجتماعي و سياسي مي تواند در خود اين نظريه را درك كند و تصديق يا تكذيب نمايد. دوم آ نكه از اين نظريه در باب شناخت خويشتن كه به صورت مقدمه بيان مي شود و بيشتر جنبه خويشتن شناسي فردي و انساني را بيان مي كند، الگويي اجتماعي مطرح مي كنيم تا به مفهوم خويشتن شناسي اجتماعي يك جامعه در درون قلمرو معرفتي خود و قلمرو مباني فرهنگي بين المللي برسيم.
و آنگاه با نگاهي اجمالي به انقلاب اسلامي و ماهيت آن در جهت مرتبط با مباحث مطروحه به نقش انقلاب در خويشتن شناسي اجتماعي ايرانيان در زمان حاضر مي پردازيم.
در باب خويشتن شناسي و شناخت آن نظريات متعدد و مختلفي بيان شده است. به راستي خويشتن چيست؟ شما وقتي در جملاتتان مي گوييد “خود” منظورتان چيست؟ چگونه خود را مي شناسيد و طي چه فرايندي به مفهوم مشخصي از خود يا خويش يا خويشتن مي رسيد؟ اينكه بدانيد اين خود يا خويشتن چيست و چگونگي شكل گيري آن را كشف كنيد، آيا تاثيري در زندگي و رفتار و افكار و سعادت و شقاوت شما دارد؟ به راستي چگونه درك مي كنيد اين سخن معصوم را كه مي فرمايد: “معرفه النفس انفع المعارف” و يا آنجا كه دارد “من عرف نفس فقد عرف ربه” در اينجا نمي خواهيم وارد مفهوم و منطوق اين روايات شويم اما تا ندانيد نفس شما چيست آيا مي توانيد آن را درك كنيد تا سپس ديگران اعم از انسان هاي ديگر، اجتماعي ديگر و يا حتي خدا را درك كنيد و با آنها ارتباط مفيد و درست برقرار نماييد؟ راز انسان شناسي خويشتن شناسي است و راز جامعه شناسي و ارتباطات و تعامل و زندگي چون همگي امور تشكيل شده از انسان ها و افعال آنها هستند، خويشتن شناسي مي باشد. البته ذهنتان نرود سراغ شعارها و جملات كليشه اي از نفس و خويشتن. بويژه اين بحث هرچند رابطه اي نزديك با روانشناسي و روانشناسي اجتماعي دارد اما از آن جداست. بحث سر تمركز و يوگا و حتي برخي گزاره هاي مذهبي يا تقرير شعاري و سطحي آنها نيست (چرا كه اين گزاره هاي معرفتي ديني بسيار عميق هستند لكن به دليل كج فهمي ها و عدم دقت و تعمق غالبا به صورت موعظه اي در آمده اند كه كسي از آنها برداشت علمي ندارد)
در اينجا سعي مي كنيم دو نظريه بسيار مهم كه از ميان انبوه نظريات معاصر در باب خويشتن شناسي كه با رويكردي اجتماعي مطرح شده اند را در اين بخش برگزيده و مطرح نماييم.
اول، يكي از اين نظريات كه طرفداران زيادي هم دارد بيان مي كند كه خويشتن انسان در واقع يك امر شكل گرفته و قالب مند است كه اقتضائات خاص يك قالب ثابت را دارد. ماهيت آن و واقعيت آن ثابت است و آنچه در ارتباط ميان انسان ها با يكديگر به وجود مي آيد در واقع حكم مظروف اين ظرف را دارد. به اين مثال توجه كنيد. يك قوري شيشه اي قهوه را در نظر بگيريد شكل و قالب آن مشخص و ثابت است لكن هربار پر از قهوه مي شود. و سپس خالي مي شود. گاهي كمتر گاهي بيشتر و ... لكن ظرف شما يعني قوري ثابت است كه هر بار با حفظ شكل و قالب كلي به رنگ آن قهوه يا چاي يا حتي شير موجود در آن در مي آيد. گاهي لبريز و گاهي كمتر گاهي پررنگ مي شود و گاهي كمرنگ، گاهي داغ و گاهي سرد است.
به اعتقاد طرفداران اين نظريه حقيقت خويشتن انسان مثال آن قوري شيشه اي قهوه است و نوع تعامل ما با ديگران (ديگران اعم از افراد ديگر، اشياء و هر آنچه ما آن را درك مي كنيم و كوچكترين ارتباط حسي و عقلي با آن برقرار مي نماييم) مثال آن مظروف است. يعني قهوه، شير يا چاي داغ و سرد، پررنگ يا كمرنگ و ... اما آيا خويشتن انسان ها واقعا اين گونه است و تنها برخي كيفيات آن و به قول فلاسفه عرضيات آن تغيير مي كند، ماهيت آن متفاوت و مختلف مي شود، نه ذات و وجود آن؟
جواب اين سوال را طرفداران نظريه دوم اين گونه مي دهند كه: حقيقت خويشتن انسان و آنچه آدمي تحت عنوان خود بيان مي كند و مي شناسد امري ثابت، از پيش معين، قالب مند و قطعي حداقل آن طور كه نظريه بالا مي گويد نيست. خويشتن انسان مثال قوري ثابت مشخص و معين نيست كه تعاملات ما تنها مظروف آن را تغيير دهد. يعني هنگامي كه انسان با ديگران تعامل مي كند در عين تعامل با ديگران خودش شكل مي گيرد، خويشتن او قالب مي خورد، فهم او از وجود خود به عنوان خويش روشن مي شود.
چيزي كه با آن شدت و سختي كه از قبل آماده مواجهه با امور جدايي از خود باشد در انسان وجود ندارد و اگر چيزي است صرفا اقتضائات است. اقتضائات انساني و انسان بودن باقي هر آنچه انسان تحت عنوان خود، خويش و خويشتن درك مي كند دائم در تعامل با بقيه در حال شكل گيري و از بين رفتن است. امري سيال كه در بستري نظام مند از اقتضائات مشخص و مدون در حال بروز و ظهور و آمد و رفت هستند. لذا در اين نظرگاه نوع تعامل انسان با غير خودش بسيار مهم و سرنوشت ساز است. و همواست كه انسان را شكل مي دهد محيط بيرون، افكار درون، عادات شخصيتي، رفتار با ديگران، تربيت، فرهنگ همگي دربازه چيزهايي هستند كه غير از خود نامبرده مي شوند. و اين غير خويشتن اعم از چيزهايي دروني و بروني و محيطي است. يعني مثلا افكار دروني انسان، عادات شخصيتي او هم نسبت به آن جوهره اوليه خويشتن كه بايد شكل بگيرد غير مستند و بر شكل گيري مذكور تاثير مي گذارند. سابقه اين بحث در نظريات علماي اسلامي نيز ديده مي شود. آنجا كه اظهارنظرهاي مختلف و گاهي متضاد در باب موضوع فطرت ارائه مي شود. البته ادعا نمي كنيم كه اين نظريات معاصر اجتماعي- انسان شناختي لزوما مبتني بر مفهوم متعالي فطرت هستند لكن بحث هاي نزديكي در اينجا به چشم مي خورد. برخي از علما معتقدند كه فطرت يك امر مشخص و معين است كه تغيير و تبديل ندارد و صرفا حجاب هاي دروني و بروني هستند كه آن را به تناسب خود متفاوت و متغير نشان مي دهند. اما در مقابل عده اي از علما نيز اعتقادي مخالف دارند و قائل اند كه فطرت تنها نوع اقتضاء هر چيز است. يعني نوع بودن هر چيز فطرت آن است و اين يعني اينكه فطرت چيز بيروني از ذات يك امر مخلوق نيست بلكه خود بودن آن است. مثلا در انسان اين گونه نيست كه يك چيز به نام انسان داشته باشيم، معين و مشخص و عيني و سپس فطرت هم چيزي عيني و مثبت در درون او باشد كه خود منشا آثار است و امور به اصطلاح خير فطري از ناحيه او صادر شوند، بلكه آن گونه است كه فطرت در انسان يعني همين كه انسان، انسان است با مشخصات و مختصات وجودي و ماهوي يك انسان كه ما آن را مي شناسيم و درك مي كنيم در ذهن خود و تصور و مفهومي از آن داريم. لذا فطرت را نسبت به صدور افعال مثبت كه خود فعال باشد خنثي مي دانند. فطرت انسان تنها اقتضائات خاص انسان بودن است. همان طور كه فطرت يك درخت يعني اقتضائات خاص درخت بودن با همان مفهومي كه ما از درخت نزد خود داريم.
در ادامه بحث آنچه مهم است اين است كه ما براي بررسي خويشتن اجتماعي و نگاه به عملكرد جامعه كدام نظريه خويشتن شناسي را به عنوان مبنا و پايه بر مي گزينيم. هركدام آثار و نتايجي دارد و از طرفي ملزومات و وسايلي.
ما براي ادامه بحث نظريه دوم را اختيار مي كنيم. اما مقدمه ديگري هم لازم است كه در اين بخش بايد به آن پرداخت. ما مي خواهيم از اين نظريه در باب خويشتن كه به خويشتن شناسي در مورد انسان ها و درون انسان ها مي پردازد تعميمي به دست دهيم كه به اجتماع و حيات جامعه تسري پيدا كند و آنگاه به بررسي ملزومات اجتماعات بشري و جامعه انساني در زمينه خويشتن شناسي اجتماعي بپردازيم. اين موضوع بيان مقدمه دوم را لازم مي آورد. و آن اينكه باورمان در مورد تشكيل اجتماعات بشري آن باشد كه در هر اجتماع بشري و هر جامعه و گروهي از انسان ها، مولفه اصلي و عامل فعال شكل دهنده و موثر و اساسي كه ذات و اصل آن اجتماع و جامعه را تشكيل مي دهد، انسان ها هستند. يعني اين انسان ها و تعاملات آنهاست كه اجتماعات را شكل مي دهد و آنگاه اجتماعات نيز به شكلي حيات مند جلوه مي كنند كه قواعد و الزاماتي را به نمايش مي گذارند و ما نيز گاهي از جامعه بالاصالح صحبت مي كنيم. هرچند اين قواعد مشترك كه از وجود آنها به حيات جامعه مي رسيم به عنوان يك وجود مستقل خود ناشي از يكسان عمل كردن عرف ها و عادات انساني و درونيات مشترك انساني است.
اسماعيل آجرلو
سايت بصيرت
عنوان : انقلاب اسلامي معجزه قرن
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
تورق بخشي از صفحات زرين مبارزات مردمي در جريان انقلاب اسلامياتفاق بزرگي بود، نه، معجزه بود! امام(ره) صرفاً با روشنگري هاي خود درباره تعاليم و مباني اسلام ناب محمدي توانست ملت ايران را به چنان دگرگوني در باورها برساند كه جهان هنوز هم مبهوت عظمت اين تغيير مانده است.
سيل جمعيت به خروش آمده ديگر نمي توانست در انزوا و از خودبيگانگي متوقف شود.
بيداري يك ملت حتي با زور اسلحه و تهديد هم خاموش نمي شود.
در سايه نگاه امام(ره) باورهايي چون عشق به الله، جانفشاني در راه وطن، ساده خواهي و احساس مسئوليت در ميان آحاد ملت روئيد و به ثمر نشست. ديگر كسي حاضر نبود اشراف گرايي درباري، تجمل، پز تحصيلات غربي، زورگويي عوامل رژيم و همه عادت هاي ناپسند برخاسته از سلطه گري استكبار را پذيرا باشد.
گويي همه ملت خانواده عظيمي بودند كه هرچه داشتند به شراكت مي گذاشتند.
همه زير لب زمزمه مي كردند:«شهادت افتخار ماست.»
در جريان شكل گيري انقلاب اسلامي، آزاد مردان و آزاد زنان ايراني در ايثارگري از هم پيشي مي گرفتند. هدف بزرگ برخاسته از مكتب امام(ره) تمام اهداف كوچك و دم دستي را در ذهن ملت خط زد و به تعالي انديشه رساند. رفتن و رسيدن به حقيقت، آرمان همگان بود.
انگار بر شانه هاي اين ملت دو بال روئيد و آنها را به آسمان ايدئولوژي اسلامي و هويت ايراني بازگشت داد. تاثير جوانان انقلاب بر افكار و انديشه هاي مختلف كاملاً احساس مي شد. جواناني كه تا ديروز خود دربند اسارت شاه و غرب بودند، ناگهان به چنان انقلابي در انديشه رسيدند كه حتي تفكرات ايسم گرايانه و كمونيست ها را به ترديد در اعتقاداتشان انداختند.
به صحنه آمدن نوجوانان، جوانان، زنان و هر فرد با هر سن و سالي در صحنه هاي مختلف انقلاب گواه عزم راسخ ملي در پيروزي باورهاي امام (ره) بود.
اتحاد همه اقشار بي شك مهمترين عامل به ثمر رساندن انقلاب محسوب مي شد كه امام خميني (ره) نيز همواره بر آن تاكيد داشتند.
● مديون انقلاب هستيم
بر روي موزائيك هاي كف موزه عبرت به همراه محمد يوسف باروتي يكي از مبارزين و زندانيان كميته مشترك كه پس از انقلاب معلم بوده، قدم مي زنم.
از وي سوال مي كنم: آيا تاكنون پس از سال ها تحمل شكنجه و خدمت به انقلاب به سهم خواهي انديشيده ايد؟
باروتي در حالي كه صدايش مي لرزد و اشك در چشمانش حلقه زده مي گويد:«مبارزين واقعاً مديون انقلاب هستند، چرا كه اگر انقلاب نمي شد هرگز اميد به آزادي نداشتيم.
اغلب ما به دليل اتهاماتي مثل شركت در جلسات سخنراني مذهبي، به همراه داشتن اعلاميه، خواندن كتاب هاي اعتقادي به اصطلاح ممنوع، محكوم به حبس ابد بوديم. در آن فضاي خفقان، اصلاً فكر نمي كردم انقلابيون در برابر عوامل رژيم پيروز شوند. واقعاً يك معجزه بود كه از نفس امام(ره) شكل گرفت.»
باروتي كه در دوران بازنشستگي يكي از راويان تاريخ موزه براي اقشار مختلف بازديدكنندگان به ويژه جوانان شده است، مي گويد:«هرگاه كه وارد اين فضا مي شوم، يك حس خاصي دارم. خيال مي كنم باز هم همان روز اول است.
اين جا يك جاي ديگر است. هر چه هم كه ما به جوانان مي گوييم، درست است كه از زبان ما گفته مي شود، ولي حرف ها از جاي ديگر مي آيد، اين ما نيستيم كه مي گوييم.
لطف خدا بوده كه توانسته ايم واسطه شويم تا حقايق انقلاب به نسل امروز منتقل شود.»
وي پيرامون ناآگاهي برخي جوانان امروز، مي گويد:«برخي رفتارهاي ناهمگون جوانان را بايد به حساب ناآگاهي آنها گذاشت، نه اين كه خداي نكرده مغرض باشند.
اشكال اين جاست كه ما مبارزه كرديم، شعار داديم، ولي در عرصه كار فرهنگي به قدرت مبارزات ظاهر نشديم.
در كشورهاي ديگر ببينيد چگونه از مبارزين و قهرمانان خود سمبل سازي مي كنند.
خيلي متاسف مي شوم وقتي مي بينم كه جوانان حتي معناي اصطلاحات و گروه هاي تاريخ ساز كشورشان را نمي دانند.
خيلي از دبيرستاني ها با گروه هاي انقلابي چون هيئت موتلفه و همچنين حوادث پيروزي انقلاب بيگانه اند.»
حسن پور رئيس موزه نيز در تكميل سخنان باروتي مي گويد:«اتهامات اغلب اسراي اين زندان بسيار كوچك بوده، مثلاً فاطمه حسيني فقط يكي از اعلاميه هاي امام (ره) را براي همكلاسي هايش خوانده بود.
در اين زندان شديدترين شكنجه ها را متحمل شد، به طوري كه هنوز حتي يك بار هم نتوانسته موزه را بازديد كند.
بار اول كه به حياط موزه آمد، حالش به هم خورد و با آمبولانس به اولين مركز درماني منتقلش كرديم.
شهين دخت جعفري چند بيت شعر انقلابي از زبان برادرش شنيده بود و از حفظ براي دوستانش مي خواند كه دستگير شد.
حتي ميان مبارزين زناني بودند كه باردار بودند و در همين زندان بچه هايشان را به دنيا آوردند.
همه مبارزين با اعتقادات محكم انقلابي از دل ملت برخاستند و انقلاب را به ثمر رساندند.»
به تلاش هاي جمعي در متن انقلاب توجه كنيم
يك فرهنگي كه روزهاي مبارزه را با شهادت پدرش به ياد مي آورد، در حالي كه صدايش مي لرزد، مي گويد:«بايد با خود رو راست باشيم.
چه قدر توانسته ايم حافظ آرمان هاي انقلاب باشيم و براي انقلاب قدمي برداريم.
متاسفانه اگر مراقبت نكنيم خيلي از رفتارها و شيوه هاي مبارزه زير غبار فراموشي پنهان مي شوند.
من هميشه در كلاس به دانش آموزانم مي گويم از خود بايد شروع كنيد.
ببينيد يك انقلابي كه با اهداف و آرمان هاي انقلاب زندگي مي كند بايد چه ويژگي هايي داشته باشد؟»
وي ادامه مي دهد:«دروغ، ريا، تجمل گرايي، منيت ها، حب مقام و خيلي چيزهاست كه در لغتنامه انقلاب جايي ندارند، اين نسل هم كه آينده ساز فرداي مملكتند بايد با اين ناپسندي ها قهر كرده و به سمت تعالي روح، تقويت روحيه ايثارگري و مشاركت در امور به پيش بروند. متاسفانه بچه هاي ما بيشتر از تمايل به كارهاي گروهي به كارهاي فردي و ثبت نتايج به نفع خودشان راغبترند. در حالي كه در تحقق اهداف انقلاب ثبت نام مطرح نبود و ثمره دهي تلاش ملت حرف اول را مي زد.»
● جوانان هنوز هم در صف اول مبارزه هستند
پهلوان عباس عباسي يكي از اعضاي كميته استقبال از امام(ره) در مدرسه رفاه ميدان بهارستان پيرامون نقش جوانان در شكل گيري انقلاب مي گويد: «يك سال در زمان جشن هاي چهارم آبان من به اتفاق عمويم به قم رفتيم تا اعلاميه امام(ره) را به كمك حاج آقا صراف تكثير كنيم. حاج آقا صراف اگرچه در دستگاه نفوذ داشت، ولي از نيروهاي انقلابي بود. ما از اين گونه نيروها هم زياد داشتيم كه تحت تاثير كلام امام(ره) مسيرشان را تغيير داده بودند.
در منزل آيت الله گلپايگاني متوجه مردي شدم كه اگرچه خيلي آشنا به نظر مي رسيد، ولي كت و شلوار و كراوات غربي داشت. خيلي تعجب كردم كه چطور يك مبارز چنين پوششي دارد. بعدها يك بار ديگر ايشان را در منزل آيت الله مرعشي ديدم كه لباس بلوچي پوشيده بود. آن جا فهميدم شهيد اندرزگوست. اين گروه ها و عزيزان همفكر باعث شدند انقلاب دروني عظيمي نسبت به راهي كه در پيش گرفته بودم، پيدا كنم.»
اين مبارز با تاكيد بر ضرورت بازگو كردن حقايق انقلاب به جوانان مي گويد: «ابتدا بايد مسئولان همچنان پيرو مرام بنيانگذار انقلاب اسلامي باشند. تجمل گرايي و مقام پرستي سبب مي شود الگو واقع شدن آنها براي نسل جوان خدشه دار شود. از سوي ديگر هرگاه بخواهيم يك جوان را امر به معروف و نهي از منكر كنيم بايد توجه داشته باشيم كه از در محبت وارد شويم. چند روز با او همراه شده و پس از اعتمادسازي در كمال لطف و صفا نكات را يادآوري كنيم.»
پهلوان عباسي در ۴ آبان ۵۷ جلوي سفارت آمريكا گوجه فرنگي لهيده اي را به سينه سفير آمريكا مي زند و همان جا بوده كه بر اثر ضربات عوامل رژيم پايش به شدت مصدوم شده است. عصاي اين پهلوان نشانه اي از تكيه بر آرمان هاي مبارزه در راه انقلاب و اسلام است.
● هر قدم يك هدف انقلابي
حوض كم عمقي در مركز ساختمان استوانه اي شكل موزه طراحي شده بود كه زندانيان وقتي زير ضربات از هوش مي رفتند، در روزهاي برفي تا پاي حوض توسط شكنجه گر كشيده مي شوند و سرشان چندين بار در آب سرد اين حوض فرو برده مي شد. البته چون حوض بسيار كم عمق است و به ظاهر عميق به نظر مي رسد، اغلب استخوان هاي بيني و صورت زندانيان مي شكست.
علي دانش پژوه در سال ۱۳۵۲ به جرم پخش اعلاميه در دبيرستان توسط ساواك در شهر مقدس قم دستگير و به زندان كميته مشترك تهران انتقال داده شد. دانش پژوه به زلالي آب حوض كه حالا رنگ خون ندارد نگاهي مي اندازد و مي گويد: «به من دستبند زدند. پيراهنم را درآوردند و بر روي بدنم آتش سيگار خاموش كردند. يك ساندويچ كتلت شور هم خوردم كه نفهميدم اين همه شوري اش عمدا بود يا نه؟! اما تا صبح براي جرعه اي آب از شدت درد و تشنگي رنج كشيدم.
وي ادامه مي دهد: «پس از شلاق كف پاها بر اثر خون مردگي و چرك باد مي كرد. دكتر كه خودش هم شكنجه گر بود، صبح مي آمد، در سلول ها را باز مي كرد، بچه ها به حالت نشسته دم در سلول پاهايشان را بيرون مي دادند و دكتر با يك نيشتر كف پا را چاك مي داد. البته اين شيوه نوعي طبابت بود، چون خون و چرك ها خارج مي شدند.» چطور تحمل كردي؟ سوال ساده و پرمعنايي است كه از اين مبارز مي پرسم.
وي مي گويد: «وقتي به يكي از سلول هاي كميته مشترك انتقال داده شدم، روي ديوار نفر قبلي- علي محمد باقري كه توسط رژيم اعدام شد- چيزي نقاشي كرده بود كه مرا به تفكر واداشت. صورتكي بود كه زير چانه اش سرنيزه كشيده بود. در حاشيه آن اين نوشته به چشم مي خورد: آن چه قبل از مرگ انسان را مي كشد، ترس است.»
دانش پژوه ۴ماه بعد را كه به زندان قصر براي دادگاهي شدن فرستاده شد، اين گونه توصيف مي كند: «من و دوستانم ۵ دانش آموز بوديم كه به جرم نوشتن نامه اي با مضمون اهانت به شاه و افشاگري ظلمش دستگير شديم. رئيس دادگاه كه از مضمون اصلي نامه باخبر نبود خطاب به بزرگترين فرد گروه كه من بودم گفت بخوان. خطاب به شاه نوشته بوديم: شاه معاويه صفت و حيله گر...
من مي خواندم و رئيس دادگاه كه تازه متوجه مضمون تند نامه شده بود، حرص مي خورد. نهايتا به مدت حبس هر كداممان ۶ ماه اضافه شد، اما همگي خوشحال بوديم كه فرصتي دست داد تا در دادگاه شاه، ظلمش را افشا كنيم.»
علي دانش پژوه همه اين تحمل ها و طاقت مبارزين را از تاثير نفس امام(ره) مي داند و مي گويد: «بچه ها خيلي اعتقادات قوي داشتند. دوستان من حتي هدف تحصيلشان كمك به مردم بود. براي هرگامي يك هدف انقلابي داشتيم.»
به حمام زندان مي رسيم. از در ورودي حمام كه وارد مي شويم، سنسورهاي صدا زمان را خط مي زنند و ما را به حال و هواي زندانيان آن سال ها مي رسانند. نفس در سينه حبس مي شود. زندان بان فرياد مي زند: «سريع تر، ۵دقيقه. حرف نباشه، ۴دقيقه و صداي سوت دلخراشش.»
رديف زندانيان هم با سر و صورت خونين روبروي در حمام به خط شده اند. خيلي از زندانيان ماه ها موفق به همين ۵دقيقه حمام هم نمي شدند، چون زخم هايشان چرك مي كرد.
گاليا توانگر
روزنامه كيهان ( www.kayhannews.ir )
عنوان : انقلاب اسلامي كاملترين نهضت مردمي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
جنبش ها و نهضت هاي اسلامي در نگاه اكثر محققان از تاريخچه اي بسيار طولاني برخوردارند.اين نهضت ها، به ويژه در تاريخ معاصر،چه از نظر تعداد و گستره جغرافيايي و چه از نظر نوع و ماهيت، از تعدد قابل توجهي برخوردار شده اند. امروزه تقريباً هيچ نقطه اي از قلمرو ملل اسلامي يافت نمي شود كه در آن گروه و جنبش تحت عنوان يا با پسوند برگرفته از اين واژه سر بر نياورده باشد.از كشورهاي با سابقه و بزرگي چون مصر، تركيه و عربستان گرفته تا مناطقي كوچك و دورافتاده نظير سومالي،موريتاني و كشمير، جنبش هاي اسلامي در حال فعاليت و تكاپو هستند. برخي از اين گروه ها و حركت هاي اسلامي چندين دهه سابقه دارند و برخي نيز ظهورشان به اوايل قرن حاضر بر مي گردد. هر كدام از اين جنبش هاي با سابقه و نو ظهور ، داراي گرايش ها، اهداف و فلسفه ي وجودي خاصي هستند. با وجود اين كه تمام اين نهضت ها مبناي شكل گيري و فعاليت خود را اسلامي مي دانند اما به سختي مي توان دو جنبش اسلامي را يافت كه در تعريف،عملكرد و اهداف يكسان باشند.البته بخشي از اين ناهمپوشاني را بايد معلول تفاوت در محيط هاي جغرافيايي و بسته فعاليت هاي اين نهضت ها دانست اما متأسفانه به نظر مي رسد علت اصلي افتراق و حركت هاي مذكور، تقسيمات پيش بيني حاصل شده در دنياي اسلام بر اساس مذاهب و نحله هاي مختلف اعتقادي است.هر چند تمام جنبش هاي اسلامي معاصر، رويكرد سياسي ندارند اما مي توان گفت تقريباً تمام اين گروه ها خواستار بهبود شرايط موجود و حركت به سمت يك وضعيت مطلوب هستند. به نظر مي رسد بتوان واژه ي « اصلاح» را به عنوان محور اصلي اين خواسته در نظر گرفت كه تمامي امور سياسي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و ... را پوشش مي دهد. البته در يك نگرش كلي طيف غالب جنبش هاي اسلامي پيش از هر چيز خواستار اصلاح امور سياسي جوامع مسلمان و به تبع آن خواهان تغييرات در ساير زمينه هاست.
با صرفه نظر از توضيح درباره ي ساختار، اهداف و عملكرد جنبش هاي اسلامي و نيز تشابهات و افتراقات آن ها،يك سوال اساسي و بسيار مهم در خصوص جنبش هاي اسلامي در تاريخ معاصر مطرح مي شود: به راستي چرا تاكنون اكثر قريب به اتفاق جنبش هاي اسلامي فعال در گستره ي قلمرو اسلامي در تحقق اهدافشان ناموفق بوده اند؟ از نمونه ي بي بديل انقلاب اسلامي ايران و برخي جنبش هاي نسبتاً موفق در سال هاي اخير كه بگذريم، بايد گفت كه بيشتر جنبش هاي اسلامي در حال درجا زدن،مواجهه با تغييرات بنياني گاه و بيگاه،واپسگرايي، ايستايي و يا درگيري هاي خشونت بار هستند.
به نظر مي رسد شايد در حال حاضر ديگر نيازي به ايجاد و سازماندهي نهضت هاي اسلامي جديد در دنياي اسلام نباشد. در برخي كشورهاي مسلمان به قدري جنبش هاي ريز و درشت ظاهر شده اند كه فقط ذكر نام آن ها احتياج به يك كتابچه راهنما دارد. آنچه اكنون ضروري و حياتي مي نمايد،ارائه يك آسيب شناسي دقيق از اهداف و عملكرد جنبش هاي اسلامي معاصر است.
متأسفانه قابل انكار نيست كه برخي از گروه هاي به ظاهر اسلامي موجود، يا مستقيماً توسط دولت هاي سلطه گر و استكباري به وجود آمده اند و يا در مراحل بعد به خدمت نظام هاي طاغوتي گردن نهاده اند. در هر دو صورت، اين گروه هاي به ظاهر اسلامي جز در مسير كمك به تحقق اهداف دولت هاي مستكبر كاري انجام نمي دهند؛ علاوه بر اينكه با اعمال و رفتار خود به بدنام شدن دين مبين اسلام نزد اذهان مردم مسلمان و ساير ملل دامن مي زنند. از سويي ديگر گروه هايي هستند كه از ترس سياسي نشدن_ كه به زعم ايشان گناهي نابخشودني است_ دايره فعاليت خود را چنان تنگ و محدود كرده اند كه بيشتر به گروه هاي موسيقي يا تئاتر شباهت يافته اند. برخي از گروه ها نيز سال هاست درگير مشكلات داخلي هستند و نا اميدانه به حيات خود ادامه مي دهند.تعدادي از گروه هاي اسلامي نيز هر چند يكبار به طور كلي مرامنامه و مانيفست خود را تغيير مي دهند و پوست مي اندازند. اينجاست كه بر خلاف نگاه اوليه در مي يابيم كه در اين گستره ي وسيع و شلوغ فعاليت گروه ها و جنبش هاي متعدد اسلامي، يافتن نهضت هاي راستين،مردمي، انقلاب و كاملاً اسلامي كار آساني نيست.هر چند نمي خواهيم نقش سركوب رژيم هاي وابسته حاكم بر ملل مسلمان و همچنين فشارهاي جهان استكبار را ناديده بگيريم اما قابل انكار نيست كه معمولاً بين موفقيت و پيروزي نهضت هاي اسلامي و ماهيت و صداقت آن ها رابطه مستقيم وجود دارد. نمونه كامل و گوياي اين معادله، حركت اسلامي مردم مسلمان ايران است كه در نهايت در شكل نظام جمهوري اسلامي به بار نشست.
اين انقلاب و حركت در تمام بخش ها و ابعاد، از يك ويژگي اسلامي و مهمي برخوردار بود؛ چنان كه از رهبر تا پيروان عادي اين نهضت، همگي حول كلمه ي طيبه ي « الله» گرد آمدند و با كنار زدن تعلقات مادي و سياسي تنها به فكر اصلاح امور ملت و سرزمينشان بودند.حركت اسلامي مردم ايران به راستي مي تواند سرمشق و الگويي بي نظير براي نهضت هاي اسلامي سراسر جهان باشد، حتي شيعه بودن اكثريت مردم ايران نيز نمي تواند مانعي در اين مسير تلقي گردد؛ چرا كه نهضت اسلامي مردم ايران در تطابق كامل با اصول اسلامي مشترك با تمام مذاهب و فرق اسلامي قرار دارد. نهضت اسلامي مردم ايران به رهبري امام خميني به عنوان بزرگترين،مهمترين و موفق ترين نمونه حركت هاي اسلامي،اينك با تجربه حكومتي موفق در مدت سه دهه پس از پيروزي، مي تواند سرمشق مناسبي براي ساير مسلمانان جهان و حتي ملل محروم غير مسلمان در نظر گرفته شود. حركت ها و جنبش هاي اسلامي بايد در يك بررسي و مطالعه تطبيقي بين خود و انقلاب اسلامي ايران،به نكات ضعفشان پي برده و درصدد رفع آن ها برآيند. از همين رو است كه مي بينيم نهضت هاي اسلامي شبيه تر به انقلاب اسلامي ايران، در عرصه عمل موفق تر بوده اند؛ چنانكه در شرايطي كه بيشتر كشورهاي عرب از ترس رژيم صهيونيستي جرأت اعتراض و حتي اظهار نظر هم نداشتند، جنبش مقاومت اسلامي حزب الله در لبنان براي اولين بار و جنبش حماس هم براي دومين بار توانستند رژيم صهيونيستي را به شكست و عقب نشيني وادار كنند.
پس بدون اغراق بايد گفت در كنار مطالعه و شناخت ماهيت هر كدام از جنبش هاي اسلامي و ارائه آسيب شناسي عملكرد آن ها، بررسي چگونگي تأثير پذيري اين نهضت ها از انقلاب اسلامي ايران جهت موفقيت آن ها، امري اجتناب ناپذير است.
ناصر آسياباني
مقالات ارسالي به آفتاب
عنوان : انقلاب اسلامي فرصتها و چالشهاي حوزه علميه
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
مطلب حاضر، متن سخنراني آيت الله مهدوي هادوي تهراني است كه در دوازدهم بهمن ماه جاري در درس خارج فقه و اصول، ايراد شده است.
در اين سخنراني، اين استاد حوزه علميه، به وظايف جديدي كه برعهده علما و فضلاي حوزه علميه قم نهاده شده اشاره كرده و افراط و تفريط در عرصه نظردهي را آفت رفع چالش هاي موجود مي داند.
اينك مطلب را با هم از نظر مي گذرانيم:
توجه به دين، احياي مجدد اسلام، توجه مجدد به تشيع و احياي تفكر شيعي در سراسر جهان از آثاري بود كه حركت انقلاب اسلامي د رسطح دنيا ايجاد كرد؛ به گونه اي كه حتي منكران و مخالفان اين حركت ناچار شدند به اين واقعيت اعتراف كنند. فرصت هايي كه امروز بعد از سي سال آثار و نتايج آن را تا حدي كه براي ما محسوس و مفهوم است، در جاي جاي عالم مشاهده مي كنيم، موقعيتي كه مفاهيم وارد شده در متون الهي، تاريخ و تمدن ديني را دوباره احيا كرد و ما بخش هاي وسيعي از آنچه را كه در گذشته تاريخ شنيده بوديم، به چشم ديديم.
يكي از حوادث بزرگي كه اتفاق افتاد، حضور دين در صحنه اجتماع بود. دين كه هر روز نقشش در دنيا كمتر و كمتر مي شد و نهايتا در دوران سكولاريسم و لائيسيسم به صورت كلي در دنيا مورد انكار قرارگرفت، با انقلاب اسلامي كم كم جايگاه گسترده تري پيدا كرد. امروز دين در سراسر دنيا دوباره احيا شده است و مسير حركت بشر كه روزي پشت به دين كرده بود، دوباره رو به دين شده است. امروز ادياني كه جايگاه شان در جوامع به شدت تضعيف شده بود، نقش جدي تري در صحنه هاي مختلف زندگي بشر پيدا كرده اند. امروز مي بينيم كه عملا انديشه سكولاريسم در دنيا به انزوا كشيده مي شود و حتي پيروان ساير اديان نيز، نقش دين را هر روز در زندگي اجتماعي و سياسي خود مهم تر و گسترده تر احساس مي نمايند.
در ميان اديان، اسلام كه در سده هاي اخير به شدت تحت فشار قدرت ها به انزوا كشيده شده بود، به ميدان آمده و امروز زنده تر از هر دين ديگري در صحنه اجتماعي و سياسي دنيا نقش ايفا مي كند و ايران به عنوان كانون تپنده اين مفاهيم در سراسر دنيا شناخته شده است و مكتب اهل بيت(ع) به عنوان دقيق ترين قرائت از دين يا به تعبير حضرت امام: اسلام ناب محمدي(ص)- يك جايگاه بسيار ويژه يافته و در دهه اخير، به صورت جدي موضوع بحث حلقه هاي تخصصي و افكار عمومي جهان شده است.
بي شك تجسم عيني همه آنچه انبيا(ع) به دنبالش بودند و همه آن مفاهيمي كه خداوند تبارك و تعالي- انسان را به خاطر آن خلق كرد، در مكتب اهل بيت(ع) وجود دارد؛ مكتبي كه برخاسته از قرآن و علم الهي است و امروز تنها حوزه علميه اي كه در تمام شئون مي تواند ميراث نبي خاتم(ص) و اهل بيت(ع) را عرضه و به صورت جدي در صحنه تفكر روز نقش ايفا كند، حوزه علميه قم است.حوزه هاي سني عملا از بين رفته اند و دانشگاه ها جايگزين آنها شده اند. هر چند جمعيت آنها خيلي زياد و عدد آن ده ها برابر جمعيتي است كه در حوزه علميه قم مشغول به تحصيل هستند، ولي هويت حوزوي آنها به دلايل مختلف از بين رفته و هويت هاي ديگري كه كاملا به حكومت هاي غرب گرا وابسته اند جاي آنها را گرفته اند. حوزه هاي علميه شيعي هم هر چند در طول تاريخ در جاهاي مختلفي رشد كردند، اما به دلايل گوناگون افول پيدا كردند. حوزه علميه نجف علي رغم عظمت هايي كه داشته است، امروز با ضرباتي كه بر پيكرش وارد شده است، در وضعيتي قرار دارد كه سال هاي سال نمي تواند خودش را بازسازي كند و به جايگاهي كه در گذشته داشته است، بازگردد. حوزه هاي علميه مشهد و يا اصفهان علي رغم عظمت هايي كه دارند، در مقابل آنچه كه در قم است و قابليتي كه در قم وجود دارد، چيز چنداني نيستند. بخش وسيعي از توان علمي تشيع از قم نشأت گرفته است و به خصوص در دوره متاخر و معاصر قم كانوني است كه بايد پاسخ گوي تمام نيازي هايي باشد كه امروز در سطح جهان وجود دارد.
حال مجموعه حوزه علميه قم چقدر در انجام اين رسالت آمادگي دارد؟ حوزه علميه قم چقدر اطلاع داردكه در دنياي معاصر چه مي گذرد و چه فرصت ها و تهديداتي وجود دارد؟ اين واقعاً مساله مهمي است كه همه، چه طلبه ها و چه مدرسين و چه مراجع، بايد به آن توجه كنند و هر كدام به سهم خود ببيند مسئوليتشان در اين زمان و مكان چيست.
بي شك، يكي از بخش هاي مهم مكتب اهل بيت (ع) بخش فقه است. درست است ما در دين با اعتقادات، اخلاق و شايد بخش هاي ديگري مواجه هستيم، اما فقه يك جايگاه بسيار ويژه دارد؛ چون در واقع رفتار انسان را در دنيا تبيين مي كند، روابط انسان را باخودش، با طبيعت با ساير انسان ها و با خدا تبيين مي كند.
فقه قبل از انقلاب يك شكل و حال و هوايي داشت. همت بزرگان علم بر اين بود كه ميراث فقهي گذشتگان را حفظ كنند و آن را به آيندگان برسانند. اما در اين دوران غيراز حفظ اين ميراث و انتقال آن به آيندگان كه همچنان مسئوليت ما است، بهره گيري از اين ميراث براي حل معضلات دنياي معاصر يك ضرورت غيرقابل اجتناب است. چه كسي مي خواهد اين بهره گيري را انجام بدهد؟ چه كسي مي خواهد امروز پاسخ گوي سوالات روزافزون نسبت به مسايل ديني به صورت عمومي و مسايل فقهي به صورت خاص باشد؟ هر روز ما با حوزه هاي جديدي از به مسايل مواجه هستيم كه در درجه اول فقه بايد به آنها جواب دهد.
در طول سال هاي بعد از انقلاب به دلايل مختلفي من به صورت شخصي، درگير بسياري از مسايلي از اين قبيل بودم. در حوزه هنر صدها مسئله فقهي وجود دارد كه همچنان ما به آنها پاسخ روشني نداديم و همين باعث شده است كه عملاً آن كساني كه به دنبال دستيابي به معيارهاي ديني در حوزه هنر هستند، با ابهام و سردرگرمي مواجه باشند و در نتيجه به سليقه و ذوق شخصي خودشان يك روشي را انتخاب كنند. در حوزه پزشكي با ده ها و صدها مسئله فقهي مواجه بوديم و هستيم و ما باز بخشي از اينها را پاسخ روشن نداديم؛ هر چند براي بخشي تلاش هاي زيادي شده است. در طول سال هاي گذشته. اجلاس ها و جلسات مختلفي برگزار شده است و امسال هم دوباره اجلاس مسايل فقهي و پزشكي در مشهد برگزار خواهد شد وليكن اين مقدار كه انجام شده است در مقابل پرسش ها و نيازهايي كه وجود داشته و فرهنگ سازي كه ضرورت داشته است، خيلي زياد نبوده است.
در حوزه اقتصاد به دليل گسترش آن با دريايي از سؤال مواجه هستيم، هر بخشي از اقتصاد مسايل خاصي خود را دارد. حوزه بانك داري با ده ها مسئله مواجه است كه بايد فقه پاسخ گو باشد. حوزه بازارهاي مالي بورس دريايي از سؤالات را به دنبال دارد. حتي بخش هاي كوچك اينها هم سؤالات خاص خودشان را دارند. شايد كمتر از دو هفته قبل معاون وزير نيرو و برخي همكاران ايشان به دفتر ما آمدند و بحثي را در خصوص تجارت برق مطرح كردند. تجارت برق، در ايران تجارت ناشناخته اي است. دست اندركاران اين تجارت كه بالاترين رقم تجارت را در حال حاضر در ايران تشكيل مي دهد، همگي ارگان ها و سازمان هاي دولتي هستند. با توجه به سياست جديد براي توسعه بخش خصوصي، قرار است بخشي از آن به بخش خصوصي منتقل شود. در اينجا سؤال هاي متعدد فقهي پيدا مي شود كه آيا اين معاملات و روش هايي كه وجود دارد، از نظر فقهي مورد پذيرش است يا نه؟
بارها به اين نكته اشاره كرده ام كه ما در قبال اين نياز با دو نوع برخورد مواجه هستيم. يك برخورد، برخورد سنتي است كه بيشتر در اوايل انقلاب شاهد آن بوديم؛ چون تصورات و مطالب براي بعضي ها روشن نبود. مثلا يادم است اوايل انقلاب وقتي اين بحث پيش آمد كه در حوزه اقتصاد مسايل زيادي است و ما بايد پاسخ گو باشيم، يكي از علماي بزرگ كه الان در قيد حيات است، فرمود: «اگر اقتصاد اسلامي مي خواهيد از مكاسب شيخ انصاري استفاده كنيد». در حالي كه اولا مكاسب شيخ انصاري اقتصاد اسلامي نيست، حقوق اقتصادي است كه با اقتصاد فرق بسياري دارد، ثانياً مكاسب شيخ انصاري هر چند براي يك مجتهد منبع خوبي است، ولي قطعاً پاسخ گوي صدها و هزاران سؤالي كه وجود دارد، نيست.
نقل است: كسي از مرحوم آقاي خوئي سؤال كرد شما اعلم هستيد يا علامه حلي؟ مرحوم آقاي خوئي فرمود: «اين چه حرفي است كه تو مي زني، اصلا جاي سؤال ندارد. معلوم است كه من اعلم هستم. اين سؤال بي معنا است.» آن طرف تعجب كرد. فكر كرد آقاي خوئي خيلي از خودش تعريف مي كند. پرسيد: چطور آقا؟ ايشان فرمود: «علامه شخصيت بزرگي است، كتاب هاي زيادي دارد و اين همه تسلط و قدرت علمي دارد؛ اما به لحاظ تاريخي صدها سال قبل از من زندگي مي كرد و من علم بعد از علامه را دارم. علامه علم بعد از خودش را ندارد. امروز اگر علامه حلي-
رضوان الله عليه- بودند. بايد در درس من چند ماه شركت مي كرد تا ببيند من چه مي گويم. فقه عوض شده است، اصول فقه عوض شده است، اصطلاحات عوض شده است.» اين يك واقعيتي است و من عرض مي كنم الان اگر شيخ انصاري- رضوان الله عليه- بود، بعضي از مسايل وجود داشت كه شيخ نمي توانست با مكاسب جواب دهد. اگر ازمرحوم شيخ- رضوان الله عليه- استفتاء كنيم كه معاملات مشتقات در بازارهاي مالي چه حكمي دارد؟ اولين سؤالي كه مرحوم شيخ مي كند اين است كه معاملات مشتقات چيست؟ و ما اول بايد توضيح دهيم معاملات آتي ها (futures) و اختيار معامله (options) چيست؟ چه كار مي كنند؟ چرا و چگونه اين معامله را انجام مي دهند؟ تا بعد مرحوم شيخ- رضوان الله عليه- بخواهد جواب دهد كه بله يا جايز است يا جايز نيست. الان مسايل زيادي پيش آمده است كه با مكاسب شيخ به تنهايي نمي توان به آنها پاسخ داد. اما معنايش اين نيست كه مكاسب را نخوانيم و ياد نگيريم. بايد مكاسب را بياموزيم و بايد از آن قدرتي كه شيخ- رضوان الله عليه- در آن كتاب به كار برده استفاده كنيم. فراگيري مكاسب شرط لازم است اما كافي نيست. بنابراين اگر يك زماني گفته مي شد مكاسب شيخ انصاري، اقتصاد اسلامي است، الان ديگر نمي توان چنين گفت. يك وقتي حدود پانزده سال پيش يكي از آقاياني كه دوره قبل نماينده مجلس بود و از كارشناسان برجسته اقتصاد است در يك جلسه اي گفت: اسلام از گهواره تا گور براي انسان برنامه دارد. يكي از علماي معروف فرمود: «اين حرف ها را نزن، ما اينها را بيست سال پيش روي منبرها مي گفتيم، الان اين حرف ها ديگر به درد نمي خورد.» يعني وقتي كسي پا به پاي تحولات علمي كه به دليل انقلاب اسلامي رخ داده است، حركت كند، متوجه مي شود كه دانش پيشين هرچند ضرورت است و بايد از آن بهره برد و بايد بر آن مسلط شد، اما كافي نيست و نياز به رشد و توسعه و بحث هاي جديد دارد تا بتواند پاسخ گوي نيازهاي روز باشد.
البته مقابل اين جريان يك جريان افراطي وجود داشته كه براي پاسخ به مسايل روز ساختارشكني كرده است و تمام حريم هاي فعلي و استدلال هاي گذشتگان را ناديده گرفته و بدون رعايت ضوابط فقهي به مسايل روز جواب هايي داده است و احياناً هم به مذاق بعضي ها خوش آمده است و بعضي ها آن را ترويج كرده اند. اما قطعاً اگر در درازمدت اين ساختارشكني ادامه پيدا كند، به ضرر تمام مي شود.
درصدر اسلام هم شاهد اين ساختارشكني بوديم. وقتي اجتهاد شروع به شكوفايي كرد، جريانات افراطي شروع به ساختارشكني كردند. ساختارشكني اين جريانات افراطي، دامنه وسيعي از اجتهادات متنوع و بي ضابطه را ايجاد كرد كه موجب نگراني شد. جرياني كه در اهل سنت منجر به انسداد باب اجتهاد شد، خطري بود كه آنها در انفتاح باب اجتهاد احساس كردند. چون ديدند اجتهاد لجام گسيخته پيش مي رود و اگر دايره اش را جمع نكند، ديگر نمي توانند هيچ جا آن را نگه دارند. اين بود كه محدودش كردند و گفتند: فقط همين چهار مذهب و ديگر كسي خارج از اين چهار تا نمي تواند اجتهاد كند.
اهل بيت(ع) راه ميانه را نشان دادند- من اين را قبلا در بعضي از آثارم نوشته ام و چاپ شده است.- اهل بيت(ع) راه معتدل فهم دين را معرفي كردند؛ نه افراط عقل گرايي و تفريط نص گرايي. عقل و نص را در يك مجموعه معقولي عرضه كردند و سعي نمودند به پيروان خود راه درست فهم دين و استدلال ديني را توضيح دهند. آنچه ما داريم- به تعبير حضرت امام، اجتهاد جواهري- ميراث اهل بيت(ع) است. همانطور كه درتاريخ علم اصول گفتيم، اين ميراث، ميراثي است كه اهل بيت(ع) آن را بنيان گذاشتند. خود نبي خاتم(ص) بنيانگذار آن بودند. اين ميراث در طول تاريخ توسط علما - رضوان الله عليهم- رشد و توسعه پيدا كرده است. بنابراين اگر امروز مي خواهيم پاسخگو باشيم، بايد درچارچوب ضوابط فقهي شناخته شده و رعايت حريم ها و مرزهاي فهم دين اين كار را انجام بدهيم. البته اين كار بسيار مشكلي است و نياز به تصور عميقي از مفاهيم ديني، معرفت شناسي دين، فلسفه دين، حوزه اي از مباحث خاص فقهي، فلسفه فقه و فلسفه علم اصول دارد تا ما بفهميم اولا معيارها و ضوابط درصت فهم دين چيست؟ ثانيا چگونه مي توانيم با استفاده از اين معيارها پاسخگوي مسايل روز باشيم؟ پاسخي كه كارايي كافي براي تحقق عيني داشته باشد. برخي پاسخ ها كه مي دهيم اصلا قابل اجرا نيست.
يك وقتي در يك جمعي بوديم. شخصي از عالمي پرسيد: در آن مناطق كه شش ماه روز است و شش ماه شب است، مردم چگونه بايد نماز بخوانند؟ ايشان فرمود: آنجا آدم زندگي نمي كند. آن آقا گفت: آدم زندگي مي كند، اسكيموها آنجا ساكن هستند. ايشان فرمود: اسكيموها يك جور حيواناتي شبيه آدم هستند. اين قصه مال صدسال پيش نيست، پانزده بيست سال پيش است. و آن آقاي سؤال كننده كه سخت تعجب كرده بود، ديگر نتوانست بگويد اسكيموها آدم هستند. بعد پرسيد: اگر آدمي به قطب برود، چگونه بايد نماز بخواند؟ ايشان فرمود: حرام است، اصلا نبايد به قطب رفت. اين جور جواب ها معنايش اين است كه مسلمان ها در منطقه قطب وارد نشوند! مثل اين كه يك وقت اين سؤال مطرح شد كه يك دانشجوي پزشكي بايد كارهايي انجام دهد تا پزشكي را ياد بگيرد؛ بايد مرده تشريح كند، بايد به اعضا و جوارح آدم ها نگاه كند، بايد دست بزند و بايد لمس كند. همين جوري ياد نمي گيرد فراگيري پزشكي لوازمي اين طوري دارد، چه كار كنيم؟ جوابي كه بعضي از بزرگان فرموده بودند اين بود كه «برمسلمان متدين آموزش و تحصيل پزشكي حرام است اين كار را بايد اهل فسق و فجور و كفار انجام دهند.» آيا ما مي توانيم بگوييم امام زمان(عج) در زمان ظهور، بهداشت و درمان را به اهل فسق و فجور و كفار مي سپارند و اين وزارت را فاسقان و فاجران و كفار تشكيل مي دهند؟! آيا پيغمبر(ص) چنين چيزي را فرمودند؟
آن طرفش هم هست، يك عده آقايان بودند- احيانا معمم- تا چيزي مي شد، مي گفتند: «فلان كار را بكنيم، مردم بدشان مي آيد، فلان كار را بكنيم، تصور منفي پيدا مي شود و...» اين كه دليل نمي شود؟ مردم خوششان نمي آيد و حال ندارند سرصبح بلند شوند و نماز بخوانند، پس اعلام كنيم از اين به بعد همه ۹صبح نماز صبح بخوانند؟!!! امسال ماه رمضان در تابستان افتاده است و خيلي گرم است، پس امسال ماه رمضان را در زمستان و روزهاي كوتاه مي گذاريم؟!!! آيا اين حرف ها را مي توان گفت؟!! الآن بعضي از اين استدلال ها اين طوري است.
پس با دو جريان مواجه هستيم: يكي كه به تعبير امام- رضوان الله عليه- متحجرانه فكر مي كند و مدعي است مثلا علامه محلي- رضوان الله عليه- با كتابش الآن مي تواند جواب گو باشد و جريان ديگري كه سخن از دنياي مدرن و اين كه مردم خوششان نمي آيد و دنيا خوشش نمي آيد و اين حرف ها كهنه شده است و قواعد فقهي هيچ كدام اعتبار ندارد، به ميان مي آورد.
ما گرفتار اين افراط و تفريط هستيم و بوديم و قطعا در آينده هم خواهيم بود. در مقابل اين دو جريان، آن جرياني كه مي تواند پاسخ گو باشد، جريان معتدلي است كه اهل بيت(ع) پرچم دارش بودند. آن جريان معتدل وقتي تحقق پيدا مي كند كه ما از يك سو، به دانش پيشينيانمان درنهايت قوت مسلح باشيم و از سوي ديگر، مسايل روز را درست بفهميم و بتوانيم آنها را با معيارهاي شناخته شده و پذيرفته شده دين به گونه اي پاسخ دهيم كه قابل اجرا باشد. و نكته مهم اين قسمت است. يك چيزي بايد بگوييم كه اگر مي خواهند عمل كنند، بشود؛ نه مثل آن آقا كه فرمود: پزشكي مال فاسقان و فاجران و كفار است يا كسي حق ندارد به قطب برود و...
الآن شناخت درست دين در حوزه هاي مختلف به خصوص فقه از وظايف مهم حوزه علميه است. علي رغم اين كه برخي مي گويند: «حوزه علميه، دانشكده فقه شده است؛ چرا اين قدر به فقه مي پردازيد» و البته من قبول دارم كه بايد به تمام علوم اسلامي پرداخت، همه علوم اسلامي ارزش دارند؛ ولي اين را عرض مي كنم كه در حوزه، فقه همچنان نياز به كار دارد. چه كسي مي گويد: در فقه نياز به كار نيست و بايد به بقيه بحث ها بپردازيم. پرداختن به بحث هاي ديگر در جاي خودش خوب است، ولي فقه همچنان اهميت دارد و همچنان نياز بسيار زيادي به فقه وجود دارد.
به تعبير يكي از مراجع فقيد: «اگر يك ساعت ديرتر رساله دربيايد، ضرر است، اگر يك ساعت زودتر مي توانيد رساله بدهيد، بايد بدهيد.» مقصود ايشان اين بود كه به اجتهاد برسيد. مقصود ايشان رساله دادن نبود و اين واقعيتي است. اگر شما امروز مي توانيد كاري كنيد كه سال آينده به يك درجه فوق العاده اجتهاد برسيد، اگر اين را تا يك ماه بعد، دو ماه بعد، يك سال بعد تأخير بيندازيد، امروز مي توان گفت: واقعا گناه است؛ چرا كه نياز ما به دانش ديني و به صورت خاص به فقه گسترش پيدا كرده است. انشاءالله ما بتوانيم پاسخ گوي اين نياز باشيم. اميدواريم ما بتوانيم به رسالت سنگيني كه برعهده ما قرار گرفته است و درواقع دستاورد تاريخي انبيا و اولياء(ع) است، عمل كنيم. انشاءالله امام زمان(عج) از پرده غيبت خارج شوند و آن وظيفه اي را كه بر عهده آن بزرگوار است، به صورت خارجي و به صورت ظاهر و آشكار برعهده گيرند. انشاءالله در دوره غيبت ايشان هم ما بتوانيم واقعا زمينه ساز ظهور آن حضرت باشيم و به گونه اي رفتار كنيم كه انشاءالله قلب و دل آن حضرت از ما راضي باشد و ما احساس كنيم تا حد توانمان به مسئوليتي كه برعهده داشتيم، عمل كرده ايم.
مهدي هادوي تهراني
روزنامه كيهان ( www.kayhannews.ir )
عنوان : انقلاب اسلامي در كتابهاي غربي از ۱۹۹۹تا۲۰۰۶
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اين گزارش روايتي است كوتاه از نگاه برخي نويسندگان غربي به انقلاب اسلامي در حوزه كتاب؛ نگاهي به برجسته ترين آثار اين حوزه در بين سالهاي ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۶ ميلادي است كه به زعم خود غربي ها، جزو كتاب هاي مرجع درباره تاريخ نگاري و تحليل انقلاب اسلامي ايران هستند.
انقلاب اسلامي ايران در نگاه خارجي، همواره جزئي از تاريخ نوشتاري نويسندگان و تحليل گران قرن معاصر به شمار مي رفته و مي رود؛ انقلابي كه هر چه بر عمر آن افزوده مي شود، گويي تشنگي دانستن از چگونگي وقوع و پايداري آن نيز بيشتر مي شود. آنچه در اين گزارش آمده است، روايتي است كوتاه از نگاه برخي نويسندگان غربي به انقلاب اسلامي ايران در حوزه كتاب؛ نگاهي به برجسته ترين آثار اين حوزه در بين سالهاي ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۶ ميلادي است كه به زعم خود غربي ها، جزو كتاب هاي مرجع درباره تاريخ نگاري و تحليل انقلاب اسلامي ايران هستند. تحليل هايي كه در بسياري از اوقات، به ناچار منصفانه شده اند.
● ايران مدرن: ريشه ها و دلايل انقلاب / نيكي آر كدي
انتشارات دانشگاه ييل آمريكا. آگوست ۲۰۰۶
نيكي كدي، تاريخ نگار و استاد دانشگاه كاليفرنيا در اين كتاب به بررسي ريشه هاي انقلاب اسلامي ايران و عوامل پيدايش آن مي پردازد.
وي در اين كتاب ۴۴۸ صفحه اي سعي مي كند روايتي از ايران مدرن سال هاي آينده را در زمان حال نقل كرده و همچنين تغييرات و اصلاحات سياسي، اجتماعي و فرهنگي كه در يك ربع قرن گذشته رخ داده در مقابل مخاطب ترسيم كند.
كدي در اين كتاب علاوه بر حوادث و جريانات انقلاب به نقد و بررسي جنگ ايران و عراق، جنگ خليج فارس و حوادث يازدهم سپتامبر و تاثيرات هر يك بر روابط ايران و آمريكا مي پردازد.
اگرچه نگاه كدي در اين كتاب خالي حب و بغض هاي مرسوم غرب نسبت به اسلام نيست، اما وي در اين كتاب به پيشرفت هاي قابل توجه ايران پس از سقوط رژيم شاه در حوزه هاي مختلف علمي، بهداشتي، فرهنگي و افزايش نقش زنان در امور جامعه اشاره مي كند و از ايران پس از بهمن ۵۷ تمجيد مي كند.
● دموكراسي در ايران / ولي نصر و علي قياسي
انتشارات دانشگاه آكسفورد. ژوئن ۲۰۰۶
"امروزه ايران از يك سو مورد تهاجم سياست هاي جنگ طلبانه ي بوش قرارگرفته و از طرفي ديگر به عنوان تنها دروازه ي خاورميانه معرفي مي شود. لذا آينده ي اين كشور به طور مستقيم با امنيت و ثبات منطقه خاورميانه مرتبط است. "
"ولي نصر و علي قياسي" در اين كتاب، با بررسي تاريخ سياسي ايران در عصر معاصر، از مردم سالاري سخن مي گويند. فاكتوري كه در ايران بعد از انقلاب ۵۷، رشدي چشمگير داشته و همچنان سير صعودي خود را دنبال مي كند.
"بعد از انقلاب و استقرار نظام جمهوري اسلامي، ايران در حال تجربه نوع تكامل يافته اي از دموكراسي در ميان كشورهاي اسلامي است."
نويسندگان اين كتاب، دموكراسي در ايران را نه تنها يك امر اتفاقي نمي خوانند، بلكه آن را اصيل و داراي ريشه در فرهنگ و جامعه ي ايراني معرفي مي كنند كه زمزمه هاي آن را مي توان از آغاز انقلاب مشروطيت در دوره قاجار شنيد. مفهوم دموكراسي در ايران در حال حاضر از غرب وارد نشده و خود از فرهنگ و تاريخ سنتي مردم اين كشور برخاسته است."
نويسندگان اين كتاب به تاثير انقلاب و تغيير و تحولات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در رسيدن به اين دموكراسي ايده آل پرداخته اند.
● فوكالت و انقلاب ايران / جانت افاري و كوين اندرسون
انتشارات: دانشگاه شيكاگو . ژوئن ۲۰۰۵
در سال ۱۹۷۸ زماني كه اعتراض مردم عليه شاه به اوج خود رسيده بود، مايكل فوكالت، استاد فلسفه و خبرنگار روزنامه ي لوموند فرانسه براي ديدار با امام خميني(ره) و ساير رهبران انقلاب مردمي ايران به ايران سفر كرد و در طول اقامت طولاني اش، مجموعه مقالات و تحليل هايي درباره انقلاب نوشت كه در آن زمان از سوي محافل غربي مورد انتقاد واقع شد.
"جنت افاري و كوين اندرسون" در اين كتاب در اصل به شفاف سازي علل تغيير عقيده ي فوكالت پس از ديدار با امام خميني(ره) و حمايت و طرفداري وي از حركت اسلامي مردم ايران مي پردازند.
آنها تجربه ي فوكالت در سفرش به ايران را به رشته تحرير درآورده و از عقايد و افكاري صحبت مي كنند كه فوكالت تحت تاثير رهبر انقلاب كسب كرده است. نويسندگان اين كتاب همچنين با استناد به نوشته هاي ژورناليستي فوكالت جوان در سال هاي اوايل انقلاب، مبحثي درباره ي اسلام گرايي مطرح مي كنند كه بايد در روابط غرب و ايران و به طور كل جهان اسلام، مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. در واقع آنها از انقلاب اسلامي ايران، نوعي الگوسازي براي ساير ملل را ارائه مي كنند.
● انقلاب باورنكردني در ايران / چارلز كورزمن
انتشارات دانشگاه هاروارد. سپتامبر ۲۰۰۵
"محمد رضا پهلوي، شاه ايران در آينده اي قابل پيش بيني در راس قدرت باقي خواهد ماند." اين جمله سخنان و تحليل يك مقام ارشد سازمان سيا در اكتبر سال ۱۹۷۸ است.
"صد روز بعد، شاه با وجود حمايت شديد از سوي دولت هاي غربي و ارتش تا دندان مسلح، توسط قشرهاي مردمي طي يك انقلاب صلح آميز سقوط مي كند." چارلز كورزمن با بيان وقايع قبل و بعد از سقوط شاه اگرچه از كلمه ي "باورنكردني" براي كتابش استفاده كرده، ولي روند پيشرفت انقلاب را كاملاً منطقي و روشن ارزيابي مي كند.
كورزمن با استفاده از مصاحبه ها و اسناد و مدارك محرمانه و همچنين سخنان شاهدان عيني اين انقلاب را بر خلاف افكار رايج آن روز، كاملاً قابل پيش بيني مي داند.
وي مي نويسد "شايد در آن زمان مردم با پيروي از يكديگر در تظاهرات شركت مي كردند، ولي راه انقلاب چنان روشن و هموار بود كه اگر مردم به اين مسئله آگاهي داشتند ، خيلي زودتر به پيروزي مي رسيدند. "
● ايران مدرن بعد از ۱۹۲۱ / علي انصاري
انتشارات لانگمن . آوريل ۲۰۰۳
"وجود دو منطقه ي خليج فارس و درياي خزر، باعث شده نام ايران از سال هاي اوايل قرن بيستم همواره در محافل اقتصادي مطرح باشد. ولي بعد از وقوع انقلاب در سال ۱۹۷۸ اين نام به محافل سياسي نيز كشيده شد."
علي انصاري در اين كتاب با نگاهي گذرا به تاريخچه ي رشد و توسعه اقتصادي در ايران، به نقش انقلاب در جريان رشد اقتصادي و تاثير محدوديت روابط ايران با كشورهاي غربي در سير صعودي و نزولي اين روند پرداخته است. انصاري توسعه ي اقتصادي، اجتماعي و سياسي ايران را از سال ۱۹۲۱ به بعد دنبال و از پيدايش تفكر و گرايش هاي جديدي دراين حوزه ها خبر مي دهد. وي ايران مدرن را مخلوطي از سياست و فرهنگ قلمداد مي كند كه مي تواند نقش بسزايي در رشد و توسعه ي اين كشور در سالهاي آينده ايفا كند.
● آخرين انقلاب بزرگ / رابين رايت
گروه انتشاراتي نوف Knopf Publishing Group . مارس ۲۰۰۱
در غرب، كمتر خبرنگاري پيدا مي شود كه به اندازه رابين رايت به فرهنگ بعد از انقلاب ايران و نوع نگرش مردم آن آشنايي داشته باشد. رايت براي اولين بار در سال ۱۹۷۳ به عنوان خبرنگار به ايران سفر كرد و در روزهاي وقوع انقلاب در ايران حضور داشت.
رايت لحظه به لحظه انقلاب را در كتابش به تصوير كشيده و به عنوان يك زن نويسنده با نگاهي تحليلي، اتفاقات پس از انقلاب ۵۷ را ـ بويژه در حوزه سياست ـ به نفع قشر زن تشريح مي كند.
او اعتقاد دارد انقلاب اسلامي ايران بود كه آموزه هاي اسلام را به طرز صحيح به اجرا گذاشت. وي مي نويسد: "من در اينجا زناني را مي بينم كه با روسري و چادر در صحنه هاي مختلف اجتماعي و سياسي حضور پيدا مي كنند و اين از نتايج بزرگ انقلاب ۵۷ است، حضور فعال و معتقدانه زن در جامعه ايراني."
او انقلاب اسلامي را با انقلاب هاي روسيه و فرانسه مقايسه و از آن به عنوان آخرين و بزرگترين انقلاب تاريخ بشريت ياد مي كند.
● عباي پيامبر: مذهب و سياست در ايران / روي متحده
انتشارات: oneworld . آگوست ۲۰۰۰
از ۱۵ سال پيش كه اولين نسخه از اين كتاب نوشته "روي متحده" به چاپ رسيده، هنوز هم اگر كسي بخواهد درباره ي فرهنگ و جامعه ي ايراني بعد از انقلاب مطالعه كند، به اين كتاب مراجعه مي كند. عباي پيامبر با روايت داستان زندگي يك طلبه ي جوان و شيوه ي زندگي وي در شهر مذهبي و قديمي قم، در حقيقت به زندگي و فرهنگ نسل اول انقلاب مي پردازد. روي متحده به صورت داستان گونه فرهنگ شيعه و زبان فارسي و فرهنگ ايراني را در ميان كشورهاي اسلامي خاورميانه مطالعه و منتشر مي كند. وي همچنين سعي دارد كتاب خود را به عنوان مرجعي در اين زمينه براي مخاطب غربي معرفي كند، مرجعي كه مبدا خود را انقلاب اسلامي ايران مي داند.
● نمايش يك انقلاب: هنر اعتقاد در انقلاب اسلامي ايران / پيتر چاوسكي
انتشارات دانشگاه نيويورك. اكتبر ۱۹۹۹
"انقلاب اسلامي ايران يكي از نادرترين حوادث تاريخي است كه برتري و قدرت كلمات را در مقابل اسلحه به خوبي نشان داد. سخنان امام خميني[ره] و شعار ها و پوسترهاي مردم، رژيمي را سركوب كرد كه بيش از دوهزار سال ادعاي حكومت و سلطنت را با خود داشت."
پيتر چاوسكي با همكاري حامد دهباشي همكار ايراني خود در دانشگاه نيويورك، با نوشتن نمايش "يك انقلاب" سعي دارد به بررسي چگونگي وقوع انقلاب مردمي ايران بپردازد. چاوسكي نمايش بزرگي از انقلاب را به تصوير مي كشد كه در آن به ظاهر مجموعه اي شعار و سمبل هاي انقلابي، رژيم شاه را سرنگون مي كند. ولي نويسنده مهم ترين سلاح مردم را در مقابل رژيم طاغوتي، نيروي اعتقاد و مذهب ارزيابي مي كند. چاوسكي با بهره گيري از اسناد و مدارك، بر خلاف متفكران و تحليل گران غربي، ثابت مي كند كه تنها نيروي مردم در به ثمر نشستن انقلاب۵۷، ايمان و باور به آينده اي روشن بوده است.
● انقلاب ناشناخته ايران / مارك داونز
انتشارات Ashgate Publishing, Limited
"انقلاب اسلامي تاثيرات عميق و گسترده اي در ساختار سياسي كشور ايران ايجاد كرد و اين تحولات سياسي بيش از همه روي تفكر و هويت اجتماعي مردم اين كشور تاثير گذاشته است." اين كتاب با تاكيد بر اين تغيير و تحولات دروني به بررسي و كاوش در ساختارهاي جديد جامعه ايراني نيز مي پردازد.
داونز به عنوان نويسنده و عضو آژانس بين المللي حقوق مدني و دموكراسي جهاني، در اين كتاب به مبحث برخورد نامناسب كشورهاي غربي با انقلاب اسلامي ايران مي پردازد. وي مي نويسد "نظريه پردازان غربي از انقلاب به عنوان حركتي غير ديني و غير مردمي ياد مي كنند و آن را زاييده افكار قشر خاصي از مردم مي دانند، حال آنكه انقلاب اسلامي در ايران زاييده قشرهاي مختلف مردمي بود كه حكومت را براي خود مي خواستند و نه بيگانگاني از آن سوي مرزهاشان".
داونز انقلاب ايران را حركتي مذهبي عنوان مي كند و انديشمندان غربي را در درك صحيح اسلام شيعي كه سكاندار اصلي اين انقلاب است، ناتوان ارزيابي مي كند.
منبع:كتاب نيوز
مركز اسناد انقلاب اسلامي
عنوان : انحرافات پيش آمده در نهاد روحانيت پس از پيروزي انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
نفوذ ادبيات سرمايه داري غرب در درجه ي اول و اقتصاد اشتراكي شرق در مرتبه ي دوم بار معنايي واژگان انقلاب اسلامي را تغيير داده و پس از آن ادبيات اصيل انقلاب اسلامي را منقلب مي نمود. تغيير و تبديل صوري الفاظي مانند مستضعفان به قشر آسيب پذير، مستكبران به قدرت هاي بزرگ و از اين قبيل موارد كه در سال هاي پس از رحلت حضرت امام (ره) اتفاق افتاد از آثار نفوذ همين طرز تفكر بود. مهمترين ثمره ي اين تغيير نيز فروكش كردن روحيه ي انقلابي و مبارزه گرانه ي امت اسلامي بود كه طبق آرمان «جنگ فقر و غنا» قرار بود با هر آنچه ظلم و بي عدالتي در داخل و خارج مرزهاي كشور مشاهده مي كند مبارزه نمايد.
گسترش اسلام ناب محمّدي (صلّي الله عليه و آله و سلّم) آرمان جهاني حضرت امام (ره) است كه در يك كلام در بستر تئوري «جنگ فقر و غنا» به دنيا عرضه مي شود. لذا ملزومات اين تئوري در ادبيات حضرت امام (ره) به خصوص در اواخر عمر ايشان در جاي جاي سخنان آن حضرت يافت مي شود. مستضعفين جهان، پابرهنگان، محرومان، سرمايه داران، مستكبران و... واژگاني است كه در سطور مختلف بيانات ايشان موج مي زند:
«تا قطع تمام وابستگي ها به تمام ابرقدرت هاي شرق و غرب، مبارزات آشتي ناپذيرانه ي ملت ما عليه مستكبرين ادامه دارد. همه مي دانيم كه جهان اسلام در انتظار به ثمر رسيدن كامل انقلاب ماست، ما از تمام كشورهاي زير سلطه براي به دست آوردن آزادي و استقلال كاملاً پشتيباني مي نمائيم و به آنان صريحاً مي گوئيم كه حق گرفتني است، قيام كنيد و ابرقدرت ها را از صحنه ي تاريخ و روزگار براندازيد.»
«امروز جهان تشنه ي فرهنگ اسلام ناب محمّدي است و مسلمانان در يك تشكيلات بزرگ اسلامي رونق و زرق و برق كارخ هاي سفيد و سرخ را از بين خواهند برد، امروز خميني آغوش و سينه ي خويش را براي تيرهاي بلا و حوادث سخت و برابر همه ي توپ ها و موشك هاي دشمنان باز كرده است و هم چون همه ي عاشقان شهادت، براي درك شهادت روزشماري مي كند.»
«جنگ ما جنگ حق و باطل بود و تمام شدني نيست، جنگ ما جنگ فقر و غنا بود، جنگ ما جنگ ايمان و رذالت بود و اين جنگ از آدم تا ختم زندگي وجود دارد.»
جنگ فقر و غنا، بابي است كه تا ظهور منجي بشريت ادامه دارد و اين طرف تفكر عصاره ي حركت انقلابي و نهضت حضرت امام (ره) را تشكيل مي دهد و تمامي حركات و رفتارهاي سياسي– اجتماعي او را در دوران مبارزه از سال ۴۱ تا آخر عمر تعريف مي نمايد.
بزرگترين انحرافات پيش آمده در ميان مسئولين و روحانيت پس از پيروزي انقلاب نشأت گرفته از عدم فهم اين ادبيات و تن ندادن به ملزومات آن است و يا از تقابل با اين طرز تفكر منشأ مي گيرد. اگر بخواهيم انحرافات پيش آمده در نهاد روحانيت و به تَبَع ارتباط تنگاتنگ اين نهاد با حكومت، پس از پيروزي انقلاب، انحرافات ايجاد شده در مسئولين را بررسي كنيم، به اين نكته خواهيم رسيد كه شدت و عمق نگراني حضرت امام (ره) به خاطر پيش آمدن انحرافات جديدي است كه علاوه بر انحرافات مزمن گذشته در نهاد روحانيت به وجود آمده و در گذشته كمتر سابقه داشته است. عصاره ي اين انحرافات را مي توان در يك جمله خلاصه نمود: «وادادگي فكري و عملي در مقابل تفكرات ليبراليستي و عدم التزام به آرمان هاي تئوري جنگ فقر و غنا».
پيروزي انقلاب اسلامي از دو منظر بستر اشتباه و انحراف را در ميان نهاد روحانيت آماده تر مي نمود. از منظر اول آن كه قدرت حكومت داري در اختيار انقلابيوني مي افتاد كه بخش اعظمي از آنها را روحانيون تشكيل مي دادند و اين قدرت، خطرات عظيمي مانند بي تقوايي پس از رسيدن به قدرت، آلوده شدن به مظاهر دنيا، اشرافيت و... را به همراه داشت. از طرف ديگر فقر تئوريك موجود براي اداره ي كشور و خلأ «فقه حكومتي» به عنوان فلسفه ي عملي و اجرايي حكومت اسلامي زمينه را براي نفوذ مكاتب التقاطي و تئوري هاي حكومت داري غيراسلامي فراهم مي نمود. اگر بخواهيم جريان مبارزات حضرت امام (ره) در مقابل انحرافات ايجاد شده در نهاد روحانيت را پس از پيروزي انقلاب اسلامي بررسي كنيم مي توان به موارد زير به عنوان سرفصل هاي انحرافات ايجاد شده در نهاد روحانيت اشاره نمود:
۱) جريان هاي انحرافي مزمن در بدنه ي روحانيت:
ريشه ي جريان هاي چندگانه اي كه پيش از انقلاب در مقابل نهضت حضرت امام (ره) ايستاده و مقابله مي نمودند به طور كامل خشكانده نشده بود و باب حضور اين جريان در عرصه ي فعاليت هاي علمي و عملي در نهاد روحانيت هم چنان باز بوده و هست. جريان هاي متحجّر، مقدس نمايان، افراد غيرمهذب و عناصر دست نشانده ي دشمنان نهضت در بدنه ي روحانيت وجود داشته و هم چنان ايفاي نقش مي نمودند. اگرچه زمينه ي فعاليت آزادانه براي بسياري از آنها از بين رفته بود و تغيير فضاي حاكم بر جامعه آنها را مجبور مي ساخت در پوششي تازه از نفاق و تزوير به ايفاي نقش بپردازند:
«طلاب جوان بدانند كه پرونده ي تفكر اين گروه هم چنان باز است و شيوه ي مقدس مآبي و دين فروشي عوض شده است. شكست خوردگان ديروز، سياست بازان امروز شده اند. آنها كه به خود اجازه ي ورود در امور سياست را نمي دادند، پشتيبان كساني شدند كه تا براندازي نظام و كودتا جلو نرفته بودند... دسته اي ديگر از روحاني نماهايي كه قبل از انقلاب دين را از سياست جدا مي دانستند و سر به آستانه ي دربار مي ساييدند، يكمرتبه متدين شده و به روحانيون عزيز و شريفي كه براي اسلام آنهمه زجر و آوارگي و زندان و تبعيد كشدند تهمت وهّابيت و بدتر از وهّابيت زدند. ديروز مقدس نماهاي بي شعور مي گفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مي گويند مسئولين نظام كمونيست شده اند! تا ديروز مشروب فروشي و فساد و فحشا و فسق و حكومت ظالمان براي ظهور امام زمان – ارواحنا فداه – را مفيد و راهگشا مي دانستند، امروز از اين كه در گوشه اي خلاف شرعي كه هرگز خواست مسئولين نيست رخ مي دهد، فرياد «وا اسلاما» سر مي دهند.»
۲) ايجاد جريان اشرافيت و دنيازدگي در طبقه ي خاصي از روحانيون:
ارتباط با حكومت و امكان دستيابي به منابع قدرت و ثروت زمينه ساز فسادي شد كه تجلّي آن در نهاد روحانيت نيز قابل مشاهده بود. تذكرات مداوم و پي در پي حضرت امام (ره) به روحانيون و توصيه و تأكيد بر احتراز از مظاهر دنيا در سخنان پايان عمر ايشان به شدت موج مي زند كه نشان دهنده ي ايجاد جرياني انحرافي در اين زمينه است:
«ملت انتظار دارند كه شما روحاني و مؤدب با آداب اسلامي باشيد، حزب اللهباشيد، از زرق و برق و زندگي و جلوه هاي ساختگي آن بپرهيزيد،... اما اگر برخلاف انتظار ديدند به جاي توجه به ماوراء الطبيعه تمام همّ شما دنياست و همانند ديگران براي جلب منافع دنيوي و شخصي كوشش مي كنيد، با يكديگر بر سر دنيا و منافع پست آن دعوا داريد، اسلام و قرآن را العياذ بالله بازيچه ي خود قرار داده ايد و براي رسيدن به مقاصد شوم و اغراض كثيف و ننگين دنيايي خود، دين را به صورت دكاني درآورده ايد، منحرف مي گردند، بدبين مي شوند و شما مسئول خواهيد بود.
۳) تسليم روحانيت در مقابل مكاتب و تئوري هاي حكومت داري شرق و غرب:
فقر تئوريك، بستر نفوذ مكاتب التقاطي حكومت داري شرق و غرب را براي اداره ي كشور فراهم مي نمود و بيم آن بود كه روحانيون سست بنياد در قبال اين هجوم همه جانبه تسليم شوند. اين مورد كه در سال هاي پس از وفات حضرت امام (ره) نمود بيشتري يافت شايد بزرگترين خطري بود كه آثار آن تمامي عرصه هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي نظام را تحت تأثير قرار مي داد و به خاطر تضاد مبنايي با انديشه هاي حضرت امام (ره) و در يك كلام تضاد با «اسلام ناب محمدي» خطر انحراف كل آرمان هاي انقلاب را در پي داشت. تضاد تئوري هاي وارداتي و ملزومات آن با فلسفه ي قيام حضرت امام (ره) يعني «جنگ فقر و غنا» بزرگترين چالش آينده ي انقلاب بود:
«اين به عهده ي علماي اسلام و محققين و كارشناسان اسلامي است كه براي جايگزين كردن سيستم ناصحيح اقتصاد حاكم بر جهان اسلام، طرح ها و برنامه هاي سازنده و دربرگيرنده ي منافع محرومين و پابرهنه ها را ارائه دهند و جهان مستضعفين و مسلمين را از تنگنا و فقر معيشت به درآورند.»
تبعات نفوذ اين طرز تفكر در ميان مسئولين حكومتي و نهاد روحانيت در سه حوزه، ثمرات ويرانگري به جاي مي گذاشت كه يكباره آرمان هاي انقلاب را زاو رو مي نمود:
الف) حوزه ي فرهنگ اجتماعي:
نفوذ ادبيات سرمايه داري غرب در درجه ي اول و اقتصاد اشتراكي شرق در مرتبه ي دوم بار معنايي واژگان انقلاب اسلامي را تغيير داده و پس از آن ادبيات اصيل انقلاب اسلامي را منقلب مي نمود. تغيير و تبديل صوري الفاظي مانند مستضعفان به قشر آسيب پذير، مستكبران به قدرت هاي بزرگ و از اين قبيل موارد كه در سال هاي پس از رحلت حضرت امام (ره) اتفاق افتاد از آثار نفوذ همين طرز تفكر بود. مهمترين ثمره ي اين تغيير نيز فروكش كردن روحيه ي انقلابي و مبارزه گرانه ي امت اسلامي بود كه طبق آرمان «جنگ فقر و غنا» قرار بود با هر آنچه ظلم و بي عدالتي در داخل و خارج مرزهاي كشور مشاهده مي كند مبارزه نمايد.
پائين آمدن ارزش پابرهنگاني كه صاحبان اصلي انقلاب و ولي نعمتان مسئولين نظام و روحانيت بودند در حد قشري آسيب پذير و تغييرمنش مسئوليني كه بخش قابل توجهي از آنها را روحانيت تشكيل مي داد نسبت به مستضعفان داخل و خارج از كشور از تبعات اجتماعي نفود تفكرهاي التقاطي غرب و شرق بود. فريادهاي مكرر حضرت امام (ره) در انواع سخنراني ها و پيام ها در اواخر عمر خود نشان از به راه افتادن اين جريان در بدنه ي مسئولين نظام و نهاد روحانيت دارد:
«در حكومت اسلامي بهاي بيشتر و فزون تر از آن كسي است كه تقوا داشته باشد، نه ثروت و مال و قدرت و همه ي مديران و كارگزاران و رهبران و روحانيون نظام و حكومت عدل موظفند كه با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بيشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند تا متمكّنين و مرفّهين، و در كنار مستمندان و پابرهنه ها بودن و خود را در عرض آنان دانستن و قرار دادن، افتخار بزرگي است كه نصيب اولياء شده و عملاً به شبهات و القائات خاتمه مي دهد.»
ب) حوزه ي اقتصاد:
نفوذ انديشه هاي سرمايه داري، در دل خود توجه بيشتر به قشر متموّل و پولدار جامعه و در پي آن تمكّن بيشتر آنها را به همراه داشت. در اين باره حضرت امام (ره) اين تهديد را چنين گوشزد مي كند:
«خدا نياورد آن روزي را كه سياست ما و سياست مسئولين كشورما پشت كردن به دفاع از محرومين و رو آوردن به حمايت از سرمايه دارها گردد و اغنياء و ثروتمندان از اعتبار و عنايت بيشتري برخوردار بشوند.»
ج) حوزه ي سياست:
مستضعفين جهان كه ياوران و همراهان انقلاب اسلامي در سراسر دنيا بودند بر اثر نفود تفكرات سرمايه داري فداي مصلحت ها و روابط ديپلماتيكي مي شدند كه سياست هاي آن را دنياي سرمايه داري ديكته مي نمود، سازش با دنياي غرب و كوتاه آمدن بر سر آرمان هاي جهاني انقلاب از تبعات نفوذ اين تفكّر مي بود:
«من مجدّداً تأكيد مي كنم كه دنيا امروز تشنه ي حقايق و احكام نوراني اسلام است و حجّت الهي بر همه ي علما و روحانيون تمام گرديده است، چرا كه وقتي جوانان كشورهاياسلامي براي دفاع از مقدّسات ديني خود تا سرحدّ شهادت پيش رفته اند و براي بيرون كردن متجاوزان خود را به درياي حوادث و با زده اند... چه حجّتي بالاتر از اين، چه بهانه اي براي سكوت و مماشات و در خانه نشستن و تقيه كردن هاي بي مورد مانده است؟ علما و روحانيت متعهد اسلام اگر دير عمل كنند، كار از كار مي گذرد.»
اقدمات حضرت امام (ره) براي جلوگيري از انحرافات پديد آمده در بدنه ي نظام و نهاد روحانيت:
۱) تلاش بي وقفه براي ايجاد وحدت و انسجام در نهاد روحانيت:
از آنجا كه حضرت امام (ره) قدم اول در مبارزه را وحدت مي دانستند تلاش مي كردند روحانيت اصيل را در تمام عرصه ها و حوادث تاريخي كشور وحدت و انسجام بخشند. انواع اختلافات پديد آمده در نهاد روحانيت چه در عرصه ي نظرات فقهي و چه خط كشي هاي سياسي عاملي بود تا حضرت امام (ره) بر اين موضوع تأكيد و تكيه داشته باشند:
«امروز مقابله و تجزيه ي روحانيت انقلابي به سود كيست؟ دشمنان از ديرباز براي اختلاف افكني ميان روحانيون آماده شده اند. غفلت از آن، همه چيز را بر باد مي دهد. حال اختلاف به هر شكلي باشد، بدبيني شديد نسبت به مسئولين بالا باشد يا مرزبندي فقه سنّتي و پويا.»
۲) تنوير افكار عمومي براي شناخت و تميز ميان جريان هاي اصيل و انحرافي در نهاد روحانيت:
انواع پيام ها و سخنراني هاي حضرت امام (ره) براي افشاگري عليه جريان هاي انحرافي مختلف موجود در نهاد روحانيت نشان از تلاش ايشان براي شناساندن چهره ي واقعي اين افراد و طرز تفكّر آنها به حوزه هاي علميه و عامه ي مردم دارد:
«خطر تحجّرگرايان و مقدس نمايان احمق در حوزه هاي علميه كم نيست. طلاب عزيز لحظه اي از فكر اين مارهاي خوش خطّ و خال كوتاهي نكنند، اينها مروّج اسلام آمريكايي اند و دشمن رسول ا...»
حضرت امام (ره) در مورد ساير جريان هاي انحرافي نهاد روحانيت نيز در موقعيت هاي گوناگون و لازم به افشاگري مي پردازد.
۳) تعيين شاخص هاي گزينش مسئولين نظام اسلامي و خودداري از قداست بخشيدن به افرادي كه ممكن بود در آينده به سهم خواهي بپردازند.
به علت شروع تغيير در شاخص ها و ارزش هاي مورد توجه در گزينش مسئولين، حضرت امام (ره) با تذكر و بيان ويژگي هاي مسئولين نظام اسلامي با روند آغاز شده به شدت مبارزه نمود:
«به همه ي مسئولان كشورمان تذكّر مي دهم كه در تقدّم ملاك ها، هيچ ارزش و ملاكي مهمتر از تقوا و جهاد در راه خدا نيت سو همين تقدّم ارزشي و الهي بايد معيار انتخاب و امتياز دادن به افراد و استفاده از امكانات و تصدّي مسئوليت ها و اداره ي كشور و بالاخره جايگزين همه ي سنت ها و امتيازات غلط مادي و نفساني بشود، چه در زمان جنگ و چه در حالت صلح، چه امروز و چه فردا.»
در اين ميان حضرت امام (ره) با تيزبيني در وصيت نامه ي خويش هر نوع تجليل و تعريف خود را از هر شخص و حزب و گروهي مربوط به زماني برشمرد كه آن سخنان را گفته است و قداست و امتيازبخشي به افراد را نفي و ملاك سنجش افراد را وضعيت حال آنها معرفي نمود.
۴) تقويت جريان نوانديش در حوزه هاي علميه براي شكوفايي فقه پويا:
ترغيب و سفارش به حوزه هاي علميه براي حركت در راستاي تدوين فقه حكومتي و بيان خصوصيات مجتهد جامع الشرائط كه منادي آشنايي با مسائل روز و آگاهي به زمان و مقتضيات روزگار بود از حركت هاي اصلاحي حضرت امام (ره) در جهت اصلاح ساختار اجتهاد و مكانيزم فقاهت در حوزه هاي علميه مي باشد:
«حكومت در نظر مجتهد واقعي فلسفه ي عملي تمام فقه در تمامي زواياي زندگي بشريت است، حكومت نشان دهنده ي جنبه ي عملي فقه در برخورد با تمامي معضلات اجتماعي و سياسي و نظامي و فرهنگي است، فقه تئوري واقعي و كامل اداره ي انسان از گهواره تا گور است.»
● دوران پس از رحت حضرت امام (ره):
با پايان جنگ تحميلي و پذيرش قطعنامه ي ۵۹۸ سازمان ملل، دوران كوتاه زندگاني حضرت امام (ره) پس از جنگ آغاز شد و در مدت كمتر از يك سال پس از آن حضرت امام (ره) دار فاني را وداع گفت.
تراژدي انحراف كه در بستر غفلت و يا حركت هاي آگاهانه درنهاد روحانيت وجود داشت هم چنان ادامه يافت. با اتمام جنگ فضاي كشور براي بازسازي كشور و جبران خرابي هاي ناشي از هشت سال جنگ تحميلي آماده شد و در اين ميان تئوري منتخب براي بازسازي كشور در يك نهضت به اصطلاح «سازندگي» همان تفكر سرمايه داري غرب شد.
تبعات اين تئوري در سه حوزه ي فرهنگي - اجتماعي، روابط اقتصادي و روابط سياسي را پيش از اين بررسي نموديم. خطراتي كه حضرت امام(ره) بارها در اواخر عمر خويش بدانها پرداخته بود و از آنها ابراز نگراني مي كرد آهسته آهسته جلوه گر مي شد.
در اين ميان رهبر معظم انقلاب فريادهاي حضرت امام (ره) را تداوم مي بخشيد. يكي از موضوعات مورد بررسي در بيانات رهبر انقلاب در دوران رهبري ايشان پرداختن به واژگاني چون عدالت، محرومين، مستضعفين، فقر، فساد، تبعيض و... است كه همگي تحت تأثير فضاي حاكم بر دستگاه هاي اجرايي كشورحساسيت خاصي پيدا كرده بود. در اين ميان كنار گذاشتن انقلابيون و رنج كشيده هاي انقلاب اسلامي از بسياري از عرصه هاي اجرايي و تصميم گيري آهسته آهسته به روندي تبديل مي شد كه غربت و مظلوميت حاميان اصلي انقلاب را دوچندان مي كرد.
پس از اين، گفتمان ديگري جايگزين گفتمان «سازندگي» شد. گفتمان «آزادي و جامعه ي مدني» كه تداوم سياست هاي سابق و داراي مشابهتي بي بديل با گفتمان قبلي در عرصه ي اقتصاد و سياست بود روي كار آمد. تنها تفاوت اين گفتمان با گفتمان «سازندگي» نگاهي تهاجم محور در عرصه ي فرهنگ بود كه بازمانده ي ارزش هاي انقلابي را نيز در ميان امت اسلامي مورد هدف قرار داد.
● موضع نهاد روحانيت در دوران پس از رحلت امام:
وضعيت روحانيت در قبال حوادث و اتفاقاتي كه پس از رحلت حضرت امام (ره) افتاد، نشان از آن دارد كه هنوز بيداري لازم و بصيرت مورد نظر در نهاد روحانيت ايجاد نشده بود. چرا كه سياستي كه اين نهاد در قبال طيف عظيمي از انحرافات در بخشي از مسئولين و به تبع بخشي از روحانيون اتخاذ مي كرد سياست سكوت يا تأئيد بود و جريان بسيار محدودي از نهاد روحانيت به مبارزه با انحرافات پديد آمده پرداخت.
فريادهاي رهبر معظم انقلاب پيرامون مسائل اجتماعي مختلفي هم چون شكاف طبقاتي، اشرافيت دولتمردان، فقر و فساد و تبعيض و... در اين دوران شايد غريب ترين و مظلوم ترين فريادها در ميان حوزه هاي علميه بوده است. كافي است مواضع سياسي نهاد روحانيت در اين دوران را بررسي كنيم، خواهيم ديد كه بسياري از سخنراني ها، تحصن ها، خطابه ها و تجمع ها يا تعطيل كردن دروس حوزه به نشانه ي اعتراض، در پي حوادثي مانند كشيدن كاريكاتور در يك روزنامه يا جسارت به اماكن مقد ّسه و... بوده است، لكن هيچ گاه نهاد روحانيت از خود اين پرسش را ننمود كه آيا قلب امام زمان (عليه السّلام) تنها با كشيدن كاريكاتور به درد مي آيد و بي عنايتي به سخنان و فريادهاي چندين ساله ي نايب او و له شدن قشر عظيمي از انسان هاي امت اسلامي در زير چرخ دنده هاي اقتصاد سرمايه داري و خدشه دار شدن حيثيت انقلابي انسان هاي مخلص به وسيله ي رفتارهاي سرشار از بي مهري و بي توجهي نسبت به آرمان ها و ارزش هاي انقلاب موجب آزردن قلب نازين حضرت وليّ عصر (عليه السّلام) نمي گردد؟
سكوت و تأئيد اين نهاد در قبال انحرافات عظيم فكري و عملي در بدنه ي مسئولين و به تبع برخي از روحانيون نشان از چند حقيقت داشت:
۱]انقطاع از مسائل جامعه:
اگر روحانيت در ارتباط مستقيم و بي پرده در ميان اقشار مختلف جامعه زندگي مي نمود و مشكلات و الام و دردهاي آنها را درك مي كرد هيچ گاه با سكوت خود مهر تأئيد بر انحرافاتي كه عامل دردها و رنج هاي اقتصادي و فرهنگي امت اسلامي بود، نمي زد. و اين همان معناي آشنايي به زمان و امور جامعه است كه علت تأكيد زياد آن از جانب حضرت امام (ره) و رهبر انقلاب به روحانيت در چنين مواضعي روشن مي شود:
«خداي نكرده اگر عالمي باتقوا هم باشد، اما آشناي به زمان نباشد، نداند كه در دنيا چه مي گذرد و نداند كه دوست و دشمن ما كيست، يك وقت مي بينيد همين كوه علم و تقوا، به وزنه اي در ترازوي باطل تبديل مي شود. البته، كارش نه از روي عمد و اين كه خداي نكرده مي خواهد كار بد بكند، بلكه بر اثر ندانستن وضعيت... و ندانستن اين كه دشمن كيست و از ما چه مي خواهد است. «العالم بزماني لاتهجم عليه اللّوابس».
۲) عدم فهم صحيح مباني تفكّر حاكم و تحليل آن:
شايد اگر بخش عظيمي از روحانيت عمق فاجعه و پيامدهاي تفكّر سرمايه داري را مي شناخت و توان تحليل آن را داشت هيچ گاه در مقابل بسط و گسترش آن سكوت نمي كرد. اگر چه حضرت امام (ره) پيش از اين، به اين نهاد تذكر داده بود كه وظيفه ي روحانيت است كه تفكرهاي التقاطي غربي و شرقي را بشناسد و با آن مبارزه كند، لكن تصور تاريخي نهاد روحانيت در شناخت وظيفه ي خود منجر به عجز بخش عظيمي از اين نهاد در تحليل تئوري هاي غيراسلامي شد:
«و يكي از مسائل بسيار مهمي كه به عهده ي علما و فقها و روحانيت است، مقابله ي جدّي با دو فرهنگ ظالمان و منحط اقتصادي شرق و غرب و مبارزه با سياست هاي اقتصاد سرمايه داري و اشتراكي در جامعه است.»
۳) فدا كردن اصول و ارزش ها در برابر افراد و شخصيت ها:
اگر چه امام خميني (ره) در اوج آزادانديشي و صلابت به همگان ياد داده بود كه هيچ كس از انقلاب طلبكار نيست و همه به آن بدهكارند و هيچ گاه نبايد اصول و ارزش ها را فداي افراد كرد و اقداماتي كه خود او در مسأله ي قائم مقامي رهبري و عزل و نصب هايي كه انجام داد مؤيّد همين طرز تفكر بود، لكن نهاد روحانيت نتوانست بت شخصيت ها را بشكند و با توجيهات مصلحت گرايانه و به بهانه هاي گوناگون در صدد حمايت و حفظ قدرت برخي از افرادي برآمد كه شايد در صورت نظارت و كنترل بر آنها بسياري از اين اتفاقات تلخ نمي افتاد. وصيت نامه ي حضرت امام (ره) و تأكيد بر قضاوت در مورد افراد بر اساس وضعيت حال آنها و نه سابقه و يا تعاريفي كه حضرت امام (ره) از افراد نموده، شاهدي بر اين مدّعاست.
۴) در خطر بودن منافع شخصي و گروهي:
پيش از پيروزي انقلاب احزاب و گروه ها چندان شكل نگرفته و قدرت نيافته بودند لذا منافع گروهي و جناحي نيز مطرح نبود، اما با شكل گيري جريان هاي مختلف فكري و سياسي پس از انقلاب علاوه بر منافع شخصي، منافع گروهي و حزبي هم پيش آمد، لذا احزاب و گروه ها در مواقفي از برهه هاي تاريخي پس از پيروزي انقلاب، اصول اسلام ناب محمّدي (صلّي اللهعليه و آله و سلّم) و ارزش هاي انقلاب را فداي منافع گروهي و حزبي نمودند كه در اين ميان نهاد روحانيت نيز از اين قاعده مستثني نماند.
● نهمين انتخابات رياست جمهوري و مواضع نهاد روحانيت:
پس از پايان ۱۶ سال حاكميت تفكري كه لااقل بخش قابل توجهي از آن آلوده به انديشه هاي التقاطي غربي و شرقي بود، عواملي مانند تلاش هاي بي وقفه ي رهبر معظم انقلاب براي فرهنگسازي و ايجاد جريان هاي انقلابي، آگاهي و بصيرت نيروهاي مخلص انقلابي و... باعث شد تا بازگشت به مباني فكري «اسلام ناب محمّدي» كه همان اسلام پابرهنگان و محرومين است به يك خواست عمومي تبديل گردد.
تقابل دو جريان فكري يعني «اسلام سرمايه داري» با «اسلام پابرهنگان» كه به تعبير خود حضرت امام (ره) «جنگ فقر و غنا» بود در عرصه ي انتخابات نهم رياست جمهوري كاملاً بي پرده و آشكار شد.
حافظه ي تاريخي ما هيچ گاه فراموش نخواهد كرد كه در اين ميان مواضع اكثريت علما و روحانيون به هر دليلي به تقابل با جريان منادي اسلام پابرهنگان برخواست و در اين ميان مواضع جريان ها و احزابي با يكديگر و با بسياري از روحانيون مشترك شد كه شايد تاريخ سياسي انقلاب چنين طيف عظيمي از افراد متفاوت را در يك جبهه ي مشترك نديده و نخواهد ديد. مسلّماً همان دلايلي كه باعث عدم اعتراض به روند ۱۶ ساله ي پس از رحلت امام شده بود، علت اصلي چنين مواضعي از جانب نهاد روحانيت درانتخابات بود.
گرچه حضرت امام (ره) سكوت در مقابل ظلم ها و انحرافات و بدعت ها را در جامعه از جانب نهاد روحانيت حرام شرعي برشمرده بود لكن اين بار نه تنها سكوت كه فريادهاي تأئيدآميز اين نهاد پشتيبان سردمداران تفكّر ۱۶ ساله بود:
«اگر در اسلام بدعتي واقع شود و سكوت علماي دين و رؤساي مذهب (أعلي الله كلمتهم) موجب هتك اسلام و تضعيف اعتقادات مسلمين شود بر آنان واجب است به هر وسيله اي كه ممكن است، انكار نمايند، چه انكار آنها در ريشه كن ساختن فساد، مؤثر باشد يا نه...
اگر در سكوت علماي دين و رؤساي مذهب (أعلي الله كلمتهم) ترس اين باشد كه منكر، معروف يا معروف، منكر شود، واجب است بر آنان كه علمشان را ظاهر نمايند و سكوت جايز نيست و لو اين كه بدانند كه انكارشان در ترك كار فاعل، مؤثّر نيست.»
و چه منكر و انحرافي بالاتر از ارائه ي تفسيرهاي التقاطي از اسلام و مسلّط ساختن انديشه هاي غيراسلامي بر كيان امت اسلامي و عدول از اصول اسلام ناب محمّدي (صلّي اللهعليه و آله و سلّم) در عرصه هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي وجود داشت كه نهاد روحانيت در مقابل آن عكس العملي نشان نداد.
در اين ميان جرياني از دل حوزه هاي علميه جوشيد كه اكثريت آن را فضلا و طلاب جوان تشكيل مي دادند و تنها چهره هاي معدودي از سرشناسان و بزرگان نهاد روحانيت در آن ديده مي شد. اين جريان به نقد دوران ۱۶ ساله و دفاع از جريان مخالف تفكّر سرمايه داري پرداخت و توانست در عرصه ي انتخالات تأثير قابل توجهي در تنوير افكار عمومي بگذارد.
● انتخاب احمدي نژاد و مواضع روحانيت پس از پيروزي او در انتخابات
محمود احمدي نژاد كه با شعارهاي انقلابي و با ادبيات حاكم در زمان پيروزي انقلاب وارد صحنه ي انتخابات شده بود تمامي معادلات و محاسبات را بر هم زد و توانست در كمال ناباوري نيروهاي داخل و خارج، با اكثريت قاطع به سِمَت رياست جمهوري دست يابد. پيروزي او در عرصه ي انتخابات بسياري ازمسائل پشت پرده را روشن نمود و معادلات و خط كشي هاي سياسي را برهم زد. اگر چه در اين ميان از احزاب و گروه ها كه در بسياري مواقع منافع شخصي آنها فلسفه ي حركت هاي اجتماعي و موضع گيري هاي سياسي شان را تعريف مي كند انتظاري نمي رفت، لكن نهاد روحانيت كه مركز علم و دانش و پشتوانه ي انقلاب بوده و هست، رسالت تاريخي خود را در قبال دولت جديد چگونه انجام داد؟
سيل مخالفت ها، طعنه ها، تذكرها و نصايح عالمانه ازجانب بزرگان و برخي از روحانيون در كنار انتقادها و مطالبات صد در صد سياسي و سلطه ي رسانه اي و خبري مخالفان جريان دولت جديد چنان فضا را مسموم و عرصه را بر دولتمردان تنگ كرد كه رهبر معظم انقلاب را مجبور ساخت بي پرده وارد ميدان شود و به دفاع مستقيم و غيرمستقيم از دولت بپردازد.
تأكيد رهبر معظم انقلاب به لزوم حمايت و پشتيباني از دولت و بيان محسّنات و ويژگي هاي انقلابي دولت جديد در كنار انتقاداز جوسازي ها و مطالبات صرفاً سياسي و زودرس از دولت چندين بار شنيده شد. به خصوص كه اين بيانات در جمع جريان هاي مختلف نهاد روحانيت نيز تكرار شد تأكيد بر همدلي و همياري با دولت، كنار گذاشتن دلخوري ها و اختلافات گذشته در ديدار با اعضاء خبرگان رهبري ازجمله اين بيانات است.
پس از اوج گرفتن مجدد حملات به دولت جديد رهبر معظم انقلاب بار ديگر يك بار در ميان عموم مردم و در خطبه هاي نماز جمعه به دفاع صريح از دولت پرداختند و در مرحله ي بعد در ديدار را ائمّه ي جمعه ي سراسر كشور به شكل بي پرده و قابل توجّهي از دولت حمايت كردند:
«امروز بحمدالله رئيس جمهور محترم و دولت با شعارهاي انقلاب اسلامي و براي انقلاب به طور جدي حركت و تلاش مي كنند و همه بايد از دولت و رئيس جمهور حمايت و به آنان كمك نمايند... بايد ضمن تأكيد بر مشتركات و محكمات نظام اسلامي، از هرگونه اقدام و سخني كه باعث عميق تر شدن كدورت هاي دوران انتخابات مي شود جدّاً پرهيز كرد.»
«موج اقبال جوانان به سوي دين و معنويت يك واقعيت است كه دليل آن نيز انتخابات اخير رياست جمهوري مي باشد زيرا در اين انتخابات، اكثر رأي دهندگان كه جوانان بودند، به رغم وجود برخي شعارهاي جذّاب مادّي و شعارهاي آميخته با مفاهيم سياسي رايج غربي ها، به شعارهاي عدالت خواهانه، اصول گرايانه و ارزش هاي انقلاب گرايش پيدا كردند.»
«بايد براي هرگونه ارزيابي به رئيس جمهور و اعضاي دولت امكان و فرصت كار داده شود اما متأسفانه به رغم گذشت دو ماه و نيم از آغاز به كار دولت جديد، برخيتوقعات و انتظاراتي مطرح مي شود كه ۶ ماه و يا يك سال بعد از آغاز بكار دولت هاي قبلي آنها مطرح نمي شد.» (دوشنبه، ۲۳ ابان ۸۴)
رهبر معظم انقلاب در ادامه ي همين سخنان، دولت احمدي نژاد را دولتي بابركت و كاري دانستند و دولت او را برخاسته از گرايش مردم به شعارهاي انقلابي برشمردند.
اگر چه رهبر معظم انقلاب در مدت زمان يكي دو ماهه ي پس از انتخابات تلويحاً با نقد دوران هاي گذشته به عدمتلاش جدي براي تحقق آرمان هاي انقلاب اشاره نمودند لكن بخشي از اعضاء نهاد روحانيت هم چنان بر نظرات اجتهادي خويش در قبال مسائل جاري كشوراصرار ورزيده و با تداوم اين روند، احساس خطر خروج از خط ولايت و فرامين رهبري را در دل ها ايجاد كردند:
«همين زيرساخت هاي عظمي كه براي استفاده ي عموم است، همه ي اينها كمك به عدالت است، در اين ترديدي نيست، منتها نبايد ارزش عدالت به عنوان يك ارزش درجه ي دو كم كم در مقابل ارزش هاي ديگر به فراموشي سپرده شود، در نظام ما اين خطر وجود داشته است، ارزش هاي ديگر هم خيلي مهم است، مثلاً ارزش پيشرفت و توسعه، ارزش سازندگي، ارزش آزادي و مردمسالاري، مطرح كردن ارزش عدالت مطلقاً به معناي نفي اينها نيست، اما وقتي ما اين ارزش ها را عمده مي كنيم و مسأله ي عدالت و نفي تبعيض و توجه به نيازهاي طبقات محروم در جامعه كمرنگ مي شود خطر بزرگي است، اما با عدالت محور بودن يك دولت، اين خطر از بين مي رود يا ضعيف مي شود.»
در جايي ديگر رهبر انقلاب تن دادن به جريان هاي عمومي سياسي و اقتصادي دنيا را خطر بزرگ جامعه برمي شمرد و تلاش براي خروج از اين وضع را – كه دستاورد دولت هاي قبلي است – ضروري مي داند.
«حالت خواب رفتگي و تن دادن به آنچه در جريان عمومي سياسي و اقتصادي دنيا دارد مي گذرد و تسليم شدن به آن خطر بزرگ جامعه ي ماست و اگر كسي درست بفهمد و بينديشد، مي فهمد كه بايد با يك تحرّك وتحوّل، اين وضع را دگرگون كرد هم در مسائل اقتصادي، هم در مسائل سياسي.»
از اين دست نقدهاي تلويحي نسبت به دروان هاي گذشته حتي پس از انتخابات نهم توسط رهبر انقلاب باز هم به چشم مي خورد. ارمان دولت اسلامي كه در سلسله رده بندي مراحل جهاني شدن تفكّر حضرت امام (ره) يعني «گسترش اسلام ناب محمّدي (صلّي اللهعليه و آله و سلّم) به تمام جهان» در مرحله ي دوم و پس از تشكيل نظام اسلامي قرار دارد سرلوحه ي شعار دولت نهم بود كه عليرغم عمق و تناسب آن با شعارهاي انقلابي حضرت امام (ره) در مورد بي مهري نهاد روحانيت قرار گرفت، چه آن كه ارمان مورد غفلت سال هاي متوالي دوران هاي قبل و سرلوحه ي فريادهاي رهبري انقلاب در سال هاي گذشته – يعني عدالت – عمود خيمه ي اين شعار يعني دولت اسلامي بود:
«يكي از شعارهاي اين دولت عدالت است، عدالت يقيناً محور انقلاب بود، در اين شكّي نيست. هيچ دولتي هم از اوّل نيامده صريحاً بگويد من نمي خواهم طبق عدالت رفتار كنم، ليكن من بايد از آقاي احمدي نژاد تشكّر كنم كه ايشان كار جديدي كردند، عدالت محوري را به عنوان يك شعار گذاشتند وسط، اين كارخيلي بزرگي بود. وقتي كه ايشان تبليغات انتخاباتي مي كردند، به افراد خانواده ي خودم مي گفتم كه اگر آقاي احمدي نژاد رأي هم نياورد اين خدمت بزرگ را به انقلاب كرد كه شعار عدالت محوري را مطرح كرد، نگذاشت به فراموشي سپردن اين شعار بشود يك سنّت.»
مجموع اين حركت ها، موضع گيري ها و روندها از جانب نهاد روحانيت نشان از آن دارد كه يك نهضت عظيم ديگر، براي اصلاح جدّي اين نهاد به تناسب آرمان هاي «اسلام ناب محمّدي (صلّي الله عليه و آله و سلّم)» مورد نياز است. اگر چه جريان هاي آگاه و خودجوش و با بصير از دل اين نهاد جوشيده و همين جوشش ها بوده كه طي هزار و چند صد سال تاريخ روحانيت موجب قوام اين نهاد و كيان اسلام شده است، لكن وجود جريان هاي ديگر كه تعداد آنها كم هم نيست اين جمله ي رهبر معظم انقلاب را براي انسان بيشتر قابل درك مي كند كه:
«من گاهي كه راجع به مسايل حوزه ي علميه فكر مي كنم، حقيقتاً يك حال سراسيمگي پيدا مي كنم».
پژوهشگر: محسن لب خندق
مركز اسناد انقلاب اسلامي
عنوان : انتظارات زنان از انقلاب
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
ايرانيان از دوران باستان مردماني دين دار، معنويت گرا و آراسته به فضايل اخلاقي بوده اند، به همين جهت زماني كه زيبايي هاي اسلام را دريافتند، عاشقانه و آگاهانه آن را پذيرفتند. آن عشق آگاهانه و اصيل تا امروز ادامه پيدا كرده و در سال ۵۷ شعور و آگاهي توام با عشق خود را به بهترين شكل نشان داد. بر اساس چنين فرهنگ كهن و ريشه داري تمام تبليغات و سرمايه گذاري هاي رژيم پهلوي براي از خود بيگانه كردن ملت مسلمان ايران نتيجه عكس داشت و مردم تشويق به قيام عليه رژيم جابري شدند كه همنوا با دولت هاي استثمارگر غربي بود. در اين ميان زنان به خاطر بيداري معرفتي و آگاهي هاي ذاتي و فطري كه همواره در طول تاريخ داشته اند، مدرنيزاسيون صوري، رواج بي بندوباري و عدم تقيد به اخلاق را برنتافتند و در مقابل اقدامات اجبارانه و آمرانه يي چون كشف حجاب و ترويج فرهنگ مبتذل و عروسكي و مصرفي ايستادگي كردند.
اگر به حضور زنان در مسووليت هاي مديريتي و اجتماعي قبل از انقلاب توجه كنيم، درخواهيم يافت كه اگرچه تعداد انگشت شماري از خانم ها در دولت يا مجلس حضور داشتند، اما اين حضور بسيار منفعلانه و تزئيني بوده و عموم آنها وابسته به خانواده هاي دربار بودند. در اين مقطع بيشتر زنان داراي شغل هاي سطح پايين از لحاظ منزلت اجتماعي يا شغل هاي خاصي چون مامايي، پرستاري، معلمي و... بودند. خيلي از خانواده ها به علت جو ناسالمي كه رژيم طاغوت بر جامعه و ادارات و نهادهاي دولتي حاكم كرده بود، مايل نبودند زنان و دختران شان در فعاليت هاي اجتماعي حضور داشته باشند و حتي برخي از خانواده ها متاسفانه از تحصيلات دختران شان اكراه داشتند. خوشبختانه با پيروزي انقلاب خانواده هايي كه حاضر نبودند دختران شان را براي تحصيلات عالي بفرستند، با خيال راحت اين كار را انجام دادند.
پتانسيل پنهان زنان خاموش ما در سال ۵۷ خود را به بهترين شكل نشان داد. حضرت امام(ره) بارها از حضور پرشور و پيشگامانه زنان در نهضت و عرصه هاي مختلف سياسي انقلاب قدرداني كردند. بعد از پيروزي انقلاب نيز زنان در كسوت مادران، همسران، دختران، خواهران و... مردان شان را به رفتن به جبهه تشويق كردند و خود نيز تا جايي كه امكان داشت، در كنار مردان حضور موثري در جبهه هاي جنگ داشتند. شيرزنان انقلابي با يك يا چند شهيدي كه تقديم انقلاب كردند، به هيچ وجه خودشان را از نظر عاطفي نباختند و با قدرت ايمان ايستادگي كردند.
انقلاب كه پيروز شد، حضرت امام(ره) با درايت عالي اجتماعي و سياسي خود در دل انقلاب اسلامي يك طراحي بسيار كارشناسي شده جهت ارتقاي موقعيت و جايگاه زنان انجام دادند و آن را به تعابير مختلف و در موقعيت هاي گوناگون به جامعه منتقل كردند. زنان خودآگاه به ميمنت پيروزي انقلاب اسلامي و به بركت حضور روحاني حضرت امام و آموزه هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي ايشان در حوزه زنان، طي اين سه دهه توانسته اند مخصوصاً از لحاظ علمي، ميزان قبولي حضورشان در دانشگاه ها را به بالاتر از مردان برسانند و در سطوح مختلف مديريتي نيز هر جايي كه به آنها فرصت داده شده، درخشيده اند. روزنامه نگاران و هنرمندان زن و... حضور مهم و مثبت خود را در عرصه هاي مختلف اجتماعي به نمايش گذاشته اند و همه اينها را مرهون پيروزي انقلاب و فرهنگي هستيم كه حضرت امام ترويج كردند.
اكنون كه ۳۰ سال از انقلاب مي گذرد، سطح و گستردگي آگاهي هاي زنان ايران نسبت به فرهنگ اسلامي و ايراني، مسائل روز سياسي ايران و جهان، جايگاه حقوقي خودشان در نظام اسلامي، حقوق بشر و همچنين گسترش حضور فعال آنها در عرصه هاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و به ويژه علمي با سال هاي قبل از پيروزي انقلاب قابل مقايسه نيست بنابراين بي انصافي است اگر بخواهيم دستاوردهاي انقلاب براي زنان را انكار يا كمرنگ كنيم.
● ديدگاه امام درباره زنان
«ما نهضت خودمان را مديون زنان مي دانيم. مردها به تبع زن ها در خيابان ها مي ريختند. تشويق مي كردند زن ها مردان را. خودشان در صف هاي جلو بودند.»۱
«زن بايد در مقدرات اساسي مملكت دخالت كند. شما غزنانف همان گونه كه در نهضت ها، نقش اساسي داشته ايد و سهيم بوده ايد، اكنون هم باز بايد در پيروزي سهيم باشيد و فراموش نكنيد كه هر موقع كه اقتضا كند، نهضت كنيد و قيام كنيد.»۲
«همان طوري كه مردها بايد در امور سياسي دخالت كنند و جامعه خودشان را حفظ كنند، زن ها هم بايد دخالت كنند و جامعه را حفظ كنند. زن ها هم بايد در فعاليت هاي اجتماعي و سياسي هم دوش مردها باشند.»۳
«ملتي كه بانوانش در صف مقدم براي پيشبرد مقاصد اسلامي هست، آسيب نخواهد ديد.»۴
«زنان شيردل و متعهد، هم دوش مردان عزيز به ساختن ايران عزيز پرداخته چنا ن كه به ساختن خود در علم و فرهنگ پرداخته اند و شما شهر و روستايي را نمي يابيد جز آنكه در آنها جمعيت هايي فرهنگي و علمي از زن هاي متعهد و بانوان اسلامي ارجمند به وجود آمده است.»۵
«زن ها اختيار دارند؛ همان طوري كه مردها اختيار دارند. خداوند شما زنان را با كرامت خلق كرده است، آزاد خلق كرده است.»۶
«خيال مي كنند اسلام آمده است كه فقط زن را خانه نشين كند، چرا با درس خواندن زن مخالف باشيم؟ چرا با كار كردن او مخالف باشيم؟ چرا زن نتواند كارهاي دولتي انجام دهد؟ چرا با مسافرت كردن زن مخالفت كنيم؟ زن چون مرد، در تمام اينها آزاد است. زن هرگز با مرد فرقي ندارد. آري در اسلام، زن بايد حجاب داشته باشد، ولي لازم نيست كه چادر باشد، بلكه زن مي تواند هر لباسي را كه حجابش را به وجود آورد، اختيار كند.»۷
همان گونه كه در جملات حضرت امام(ره) درباره زنان ديده مي شود، ايشان در تمامي عرصه هاي علمي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي، فرهنگي و... زنان را تشويق به حضور فعال مي كردند. امام موكداً از زنان مي خواستند در مقدرات اساسي كشور دخالت كنند و بارها از حضور آگاهانه زنان به ويژه در عرصه هاي اجتماعي و سياسي تقدير كردند. از جمله دلايل تاكيد فراوان ايشان بر حضور و فعاليت زنان اين بود كه از نوجواني شاهد حضور زنان ارزشمند، شجاع و بزرگي در خانواده خودشان بودند و به خوبي نقش موثر آنها را در اتفاقات و رويدادهاي مختلف به خوبي لمس كرده بودند. به عنوان نمونه مي توان به مقاومت، ايستادگي و شجاعت عمه امام در برابر ظلم ها و مزاحمت هاي حكومت اشاره كرد. اعتناي جدي بنيانگذار انقلاب به مساله زنان باعث شد زنان در اين سال ها به شناخت بيشتر و جايگاه خود در جامعه مبادرت ورزند. رشد و شكوفايي زنان در عرصه هاي مختلف حاصل تكريم ها، بزرگداشت ها و تشويق هاي صميمانه و صادقانه حضرت امام(ره) در مورد زنان است.
● كاستي ها
آنچه از اولين روزهاي پيروزي انقلاب تا به امروز زنان آگاه و فرهيخته جامعه ايران به دنبال آن هستند، رشد و ارتقاي واقعي موقعيت زنان در عرصه هاي فرهنگي، اجتماعي، سياسي، علمي، اقتصادي و... است كه متاسفانه هنوز تا تحقق واقعي آن فاصله زيادي داريم. اين رشد همه جانبه در واقع محقق شدن تمامي آن ساختاري است كه حضرت امام(ره) در ارتباط با زنان مطرح كردند.
در سال هاي اول پيروزي انقلاب شاهد بوديم كه تعدادي از زنان متخصص مسائل سياسي و فقهي در خبرگان قانون اساسي، مجلس شوراي اسلامي و ديگر نهادهاي انقلابي حضور پيدا كردند. انتظار ما اين بود كه در همان چند سال اول انقلاب قوانين تبعيض آميزي كه عليه زنان وجود داشت، تغيير پيدا مي كرد و قوانيني به روز و متناسب با مقتضيات زمان جايگزين آنها مي شد، اما متاسفانه با جنگ مواجه شديم و اين توقعات و انتظارات در طول سال هاي جنگ به محاق رفت. بعد از اتمام جنگ و در دوران سازندگي نيز تمام فعاليت ها به امر سازندگي پس از جنگ معطوف شد و چندان به مسائل زنان توجهي نشد، با اين وجود فعالان مسائل زنان طي اين سال ها لزوم تدوين قوانين جديد و حذف قوانين تبعيض آميز را به اولياي امور گوشزد و تلاش مي كردند از طريق رسانه هاي عمومي به فرهنگ سازي درخصوص حقوق زنان بپردازند. متاسفانه با اتمام دوران سازندگي همچنان مطالبات زنان محقق نشد و زنان مسلمان و آگاه كه خودشان را پيروان راستين حضرت امام(ره) مي دانستند، بعد از دوران سازندگي و در دوران اصلاحات انتظار داشتند تمام مطالبات شان كه مبتني بر نظرات و خط امام بود، برآورده شود. به همين منظور نمايندگان زن مجلس ششم فراكسيون زنان را تشكيل دادند. در قالب اين فراكسيون ديدارهاي متعددي با مجتهدان و علماي برجسته و مسوولان طراز اول كشور داشتيم و لزوم تغيير قوانين تبعيض آميزي مثل قانون ديه، طلاق، ارث، شهادت و برخي قوانين مربوط به مجازات ها و استخدام كشوري را براي آنها تشريح كرديم و خواستار آن شديم كه كمك كنند تا از كليه قوانين تبعيض زدايي شود و خوشبختانه بسياري از علماي عظام حمايت كردند. مشكل از آنجا شروع شد كه از حدود ۴۵ طرح و لايحه يي كه به مجلس برديم، شوراي نگهبان بيشتر آنها را رد كرد و در نهايت با همه تلاش هاي ما ۲۵ طرح به قانون تبديل شد كه بيشتر آنها نيز از طريق مجمع تشخيص مصلحت نظام به تصويب رسيد. اگرچه مصوبه هاي مجمع نيز آن چيزي نبود كه مد نظر ما بود، اما بهتر از هيچ بود.
با همه تلاش هايي كه صورت گرفته ما نه تنها تاكنون موفق به رفع تبعيض از كليه قوانين نشده ايم، بلكه در سال هاي اخير شاهد هستيم كه برخي گروه ها و افراد هر چند اندك هستند، قصد دارند وضعيت زنان را به ۱۰۰ سال پيش بازگردانند. اين عده آن همه تاكيدات پيامبرگونه حضرت امام درخصوص جايگاه و موقعيت زنان را ناديده و ناشنيده مي گيرند و با كمال تاسف اين حركات را به اسم انقلاب و امام انجام مي دهند. مقابله با اين تفكر آگاهي بخشي علماي طراز اول همفكر حضرت امام در مورد مساله مقتضيات زمان را مي طلبد. جامعه زنان از خانواده و فرزندان حضرت امام(ره) نيز انتظار دارند كه بيش از گذشته در تبيين صحيح نظرات حضرت امام درخصوص زنان تلاش كنند و سيره عملي حضرت امام در رفتار با همسر بزرگوارشان، دختران شان و...را بازگو كنند.
زني كه با انقلاب اسلامي زاده شد، الگوي شخصيتي خود را از حضرت زهرا(س) و زينب(س) گرفته و آن را منطبق با مقتضيات زمان، بازتعريف كرده است و شخصيت باشكوهي است كه مي تواند در عرصه هاي بين المللي بدرخشد و براي جمهوري اسلامي افتخارآفرين باشد. زني است كه تشكيل دهنده نيمه بسيار پويا، توانمند، فعال، خلاق و... جمعيت ايران است كه اگر ظرفيت او استفاده شود به توسعه و پيشرفت تصاعدي كشور كمك خواهد كرد.
فاطمه راكعي
*شاعر، استاد دانشگاه ودبيركل جمعيت زنان مسلمان نوانديش
پي نوشت ها
۱- صحيفه نور، ج ۶، ص ۱۸۵
۲- همان، ج ۵، ص ۱۵۳
۳- همان، ج ۱۸، ص ۲۶۴
۴- همان، ج ۱۳، ص ۳۱
۵- همان، ج ۱۲، ص ۷۲
۶- همان، ج ۱۱، ص ۲۵۴
۷- همان، ج ۴، ص ۱۰۳
روزنامه اعتماد ( www.etemaad.com )
عنوان : امنيت استراتژيك پس از انقلاب اسلامي
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
تلاش براي فهم اينكه انقلاب اسلامي ايران تا چه حد موفق بوده، خيلي زود به نتيجه مي رسد. تفاوت ميان «آنچه پيش از انقلاب بوديم» و «آنچه اكنون هستيم»، آنچنان واضح است كه حتي كينه توزترين دشمنان انقلاب اسلامي هم نمي توانند آن را انكار كنند و تنها راه پيش پاي خود را آن مي بينند كه درباره جزئيات چون و چرا كنند. اگرچه حجم پيشرفت مادي و فيزيكي ايران پس از انقلاب با دوران قبل از آن -به رغم همه گشودگي مادي كه رژيم پهلوي سال هاي طولاني از موهبت آن بهره مند بود- حتي قابل مقايسه هم نيست، اما خلاصه كردن دستاوردهاي انقلاب اسلامي در پيشرفت هاي فيزيكي بزرگترين ظلمي است كه مي توان در حق انقلاب روا داشت. ايران پس از انقلاب، بيش از هر زمان ديگر در طول تاريخ خود داراي بردهاي استراتژيك و راهبردي بوده كه هر كدام از آنها صدها برابر پيشرفت هايي كه مي تواند در ظاهر زندگي مردم يك كشور نمايان شود، واجد ارزش است. به عبارت ديگر كارنامه انقلاب اسلامي ايران را حتي اگر با عرفي ترين معيارها بسنجيم، كارنامه اي درخشان و موفق است ليكن اين معيارها -كه عموما به ارزيابي شاخص هايي مانند رشد اقتصادي، ارتقاءسلامت، بهبود و توسعه زيرساخت ها، گسترش سواد و امثال اينها مي پردازد- توانايي كافي براي نشان دادن برخي از مهم ترين جنبه هاي توفيقات راهبردي ايران پس از انقلاب اسلامي را ندارد.
شايد مهم ترين جنبه توفيق راهبردي ايران پس از پيروزي انقلاب اسلامي كه مستقيماتحت تاثير گفتمان انقلابي توليد شده توسط امام(ره) شكل گرفت اين است كه ايران پس از انقلاب تصميم گرفت يك قاعده كلي در رفتار دولت هاي استعماري و استكباري -به تعبير حضرت امام(ره)- را نقض و راه پيشرفت خود را از طريق نقض اين قاعده هموار سازد. آن قاعده كلي كه امروز براي آشنايان با ادبيات استراتژيك قدرت هاي بزرگ از زمان آغاز جنگ اول به اين سو كاملا پيش پاافتاده و بديهي به نظر مي آيد اين است كه قدرت هاي بزرگ معمولا مايل نيستند عضو جديدي به باشگاه قدرتمندان بپيوندند چون خوب مي دانند در آن صورت مجبور خواهند شد به تكه كوچكتري از كيك قدرت اكتفا كنند و با كاستن از سهم خود «عضو جديد» را به طريقي راضي نگهدارند. به منظور جلوگيري از ظهور چنين پديده ناخوشايندي است كه قدرت هاي سلطه طلب عموما با در پيش گرفتن يك سياست اعلام نشده تلاش مي كنند براي كشورهاي مختلف «سقف پيشرفت» تعيين كنند و از طريق به وجود آوردن انبوهي از موانع و مشكلات مانع از آن شوند كه يك كشور خاص بتواند از اين سقف تعيين شده تجاوز كند و به اين ترتيب به يك مدعي جديد در كنار آنها تبديل شود. نخستين و جدي ترين پيام انقلاب ايران به دشمنان تاريخي ملت ايران از همان روز اول -كه البته امروز براي آنها كاملا قابل درك است- اين بود كه ايران اسلامي به سقف تعيين توسط غرب براي پيشرفت خود مطلقا اعتنا و اكتفا نخواهد كرد و معيار تعيين حد پيشروي خويش را «توان واراده خود» قرار مي دهد نه «خواست ديگران»؛ ديگراني كه تجربه تاريخي چند صد ساله به خوبي به مردم ايران نشان داده حتي در يك مورد خيرخواهانه يا منصفانه رفتار نكرده اند.
مروري بر مجموعه رفتارهاي ايران اسلامي در ۲۹ سال گذشته بويژه آنچه در يك دهه گذشته اتفاق افتاده به خوبي نشان مي دهد ايران در بي اعتنايي به اين قاعده كاملا موفق بوده و در مقابل دشمنان ايران هرگز نتوانسته اند حتي به طور نسبي ايران را به تبعيت از مطلوب هاي خود وادار كنند. ايران اكنون بسيار قدرتمند تر از آني است كه زماني غربي ها حتي در خيال خود مي توانستند تصور كنند. به لحاظ امنيتي انقلاب اسلامي ايران در مدت زمان ۳ دهه -كه بدون شك در مقياس هاي تاريخي زماني بسيار كوتاه است- توانسته است كشور ايران را در موقعيتي قرار دهد كه بتوان ادعا كرد پس از صدها سال قرار داشتن در موقعيت «ناامني استراتژيك» اكنون وارد فاز «امنيت استراتژيك» شده و ديگر بيمي از آن ندارد كه با يك تهديد امنيتي غير قابل مقاومت از خارج از مرزهاي خود رو به رو شود. اين موقعيتي ممتاز و بي بديل در تاريخ ايران است. ايران اكنون نه فقط فضاي سرزميني خود را با اشراف و اقتدار كامل اداره مي كند بلكه توان آن را دارد مجموعه وسيعي از تحولات منطقه اي و برخي پديدار هاي فرامنطقه اي را هم به گونه اي مديريت كند كه حداكثر مقدار هماهنگي را با منافع و اولويت هاي آن داشته باشد. راز اينكه اكنون دشمنان قسم خورده ايران هر روز مكررا از «دخالت هاي ايران» در اينجا و آنجا مي نالند دقيقا همين است. ايران جغرافياي مواجهه خود با دشمنانش را اكنون هزاران كيلومتر از مرزهاي خود فراتر برده و وضعيتي به وجود آورده كه وقتي مسئولانش مي گويند در صورتي دشمن دست از پا خطا كند منافع آن را در سراسر جهان به خطر خواهند انداخت، همه مي دانند كه چنين سخني را تا چه حد بايد جدي گرفت.
بر خلاف برخي در داخل ايران كه بي استعدادي خود در كشف روش هاي پيشرفت در جهان كنوني را بارها ثابت كرده اند، غربي ها به خوبي ريزه كاري هاي روش ايران در بيرون كشيدن حق خود از حلقوم كساني كه به پايمال كردن حقوق ديگران عادت كرده اند را دريافته اند. همين چند ماه قبل نماينده ارشد گروه ۶ جايي در ميانه مذاكرات خود با طرف ايراني به روشني گفته بود «ما نمي خواستيم شما در اين نقطه اي كه الان در آن قرار داريد قرار داشته باشيد. اما شما الان در اين نقطه ايستاده ايد، پس مجبوريم به پذيرفتن آن فكر كنيم». يك نتيجه كليدي كه مي توان از چنين اظهارنظري گرفت اين است كه وقتي شما سقف تعيين شده توسط مدعيان مالكيت جهان را شكستيد و از آن فراتر رفتيد، و وقتي آنها ديدند كه رفتار شما با توپ و تشر و تهديد تغيير نمي كند، آن وقت خيلي زود عقل خودشان را به كار مي اندازند تا شايد روشي براي معامله بيابند. اين نحوه رفتار هم خود محصول يكي ديگر از قواعد نانوشته دنياي استكبار و استعمار است: «وقتي مي بينيد كشوري تصميم خودش را براي نشنيدن حرف زور گرفته، معمولا هزينه پذيرفتن آن به عنوان يك عضو جديد در باشگاه قدرتمندان بسيار كمتر از هزينه تلاش براي منصرف كردن آن از پيمودن مسير پيشرفت است». اين همان رازي است كه ژاك شيراك مدتي قبل بي احتياطي كرد و آن را در خلال مصاحبه اي كه پيام اصلي آن لزوم پذرش يك ايران هسته اي از جانب غربي ها بود به زبان آورد و بعد ناگهان سيلي از انتقادها به جانب او سرازير شد كه چرا آقاي رييس جمهور حرفي را كه جاي آن پشت درهاي بسته است، كف دست دهن لق ترين جماعت روي زمين، يعني خبرنگاران گذاشته است.
موقعيتي چنين برجسته در صحنه منطقه اي، و تا اين حد گيج كننده در عرصه بين المللي، جز با انقلابي كه در ۲۲ بهمن ۵۷ در مناسبات ايران با دنياي خارج به وجود آمد قابل حصول نبود.
از اين قبيل خلاقيت هاي استراتژيك -و البته كاملا موفق- در سياست هاي ايران پس از انقلاب در داخل و خارج كشور فراوان مي توان يافت كه تا كنون به آنها چنان كه بايد توجه نشده است. وقتي اين قبيل جنبه ها از تحولات پس از انقلاب به اندازه كافي شكافته شود راحت تر مي توان فهميد اين انقلاب چه چيز ها به ما داد و چيز ها از ما گرفت.
مهدي محمدي
روزنامه كيهان
عنوان : امام خميني، انقلاب اسلامي و شالوده شكني سيطره گفتمان هاي رسمي در حوزه سياست
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
اين حقيقت دارد كه آدميان بالفطره عافيت طلب اند و به آرامش و آسايش بيشتر مي گرايند تا به جنجال و ناامني، بنابراين گفته مي شود: برقرار ساختن قواعد و نظام هاي سياسي نو همان قدر خطر دارد كه كشف درياها و سرزمين هاي ناشناخته.
● آزادي از دين، آزادگي در دين!
اين حقيقت دارد كه آدميان بالفطره عافيت طلب اند و به آرامش و آسايش بيشتر مي گرايند تا به جنجال و ناامني، بنابراين گفته مي شود: برقرار ساختن قواعد و نظام هاي سياسي نو همان قدر خطر دارد كه كشف درياها و سرزمين هاي ناشناخته. (١)
اما در انقلاب اسلامي مردم ايران تصميم گرفتند رابطه خود را با گذشته به ظاهر آرام قطع نمايند. به نظر نمي رسد هيچ رويدادي بهتر از انقلاب اسلامي بتواند به نويسندگان سياسي، سياستمداران و اهل انديشه بياموزد كه در تأملاتشان نسبت به رخدادها، محتاط تر باشند. زيرا به ندرت مي توان رويدادي را در تاريخ پيدا كرد كه با وجود ريشه داشتن در گذشته اي بس دور و گريزناپذيري(٢)، مانند انقلاب اسلامي اين چنين غير قابل پيش بيني رخ داده باشد.
شاه، دستگاه ساواك، نخبگان سياسي و سياستمداران امريكا و اروپا و سرويس هاي اطلاعاتي آنها با آن همه ادعاهايي كه در تيزبيني سياسي داشتند، از آنچه در شرف وقوع بود بويي نبرده بودند. انقلاب اسلامي نظام كهن شاهنشاهي را در ايران ساقط كرد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي و زوال نظام پادشاهي، در هر كجا اين آگاهي مبهم پراكنده بود كه نظام جديدي در آستانه ساخته شدن است و به همان سان اميد هاي جديد ي را نيز در زمينه دگرگوني و اصلاحات، تحول مفاهيم و مدل نظام سياسي به بار آورده است. اما هنوز هم به درستي نمي توان گفت كه اين شالوده شكني ها چه صورتي به خود خواهد گرفت. دولت هاي غربي كه منافع زيادي در ايران داشتند با سرويس هاي اطلاعاتيشان از تشخيص چگونگي شكل گيري انقلاب كاملا باز مانده بودند و انقلاب اسلامي را مانند يكي از بيماري هاي گذرايي تلقي مي كردند كه همه ملت ها گاه دچار آن مي شوند و تصور مي كردند كه تنها نتيجه عملي اين انقلاب همانا ايجاد فرصت هاي سياسي براي همسايگان يا قدرت ها خواهد بود. بسياري از تحليل گران هنوز در باطن بر اين عقيده اند كه انقلاب اسلامي ايران به جز يك پديده ملي و گذرا چيز ديگري نيست. اما انقلاب اسلامي مسير مقررش را دنبال مي كند و به موازات آن، طرز نگرش جهان خارج نيز نسبت به انقلاب اندك اندك دگرگون مي شود و ماهيت ساختارشكن آن بيش از پيش آشكار مي گردد. اكنون به راحتي مي توان ديد كه انقلاب اسلامي پس از نابودي نهادهاي سياسي رژيم پيشين، نهادهاي مدني اين رژيم را نيز برانداخت و پس از دگرگون ساختن قوانين و رسوم قديمي، حتي مفاهيم سنتي سياست را از اعتبار انداخت. انقلاب اسلامي به نابودي كل نظام مشروطه سلطنتي بسنده نكرد بلكه موفق شد ابطال ناپذيري و نظم اجتماعي به ظاهر معقول مدرنيته را نيز در اذهان پاره اي از جريان هاي شبه روشنفكري ساقط نمايد. علت دگرگوني ياد شده را بايد در طرز نگرش به انقلاب درك كرد. آنچه در نگاه نخست براي نظام مشروطه سلطنتي و حاميان غربي آن يك مرحله گذرا و نشانه نه چندان غير معمول از درد هاي روزافزون يك ملت مي نمود، چيزي يكسره جديد از كار درآمد كه با هر يك از انقلاب ها و جنبش هاي پيشين و نظام هاي سياسي حاكم كاملا متفاوت است.
برخي هنوز نمي خواهند باور كنند كه اين نيروي ناشناخته كه هيچ چيزي نمي تواند آن را تحت نظارت در آورد، نه تنها نظام پادشاهي را در ايران برانداخت بلكه بافت و ساخت اجتماعي حاكم بر جهان را نيز به چالش كشيد. يكي از نخستين اقدام هاي انقلاب اسلامي بازسازي انديشه اسلامي در زندگي اجتماعي است. نخستين سودايي كه سر بر كشيد و آخرين سودايي كه در آرمان ها و خواست هاي مردم است، ماهيتي كاملا ديني و اسلامي دارد. حتي پس از آنكه پافشاري براي دستيابي به آزادي و استقلال در ايران به ثمر نشست، ايرانيان ديگر چيزي را بهتر از زندگي در سايه دين خواستار نيستند. انقلاب اسلامي ايران دقيقا عكس انقلاب فرانسه است. به تعبير آلكسي دو توكويل، يكي از نخستين اقدامات جنبش انقلابي فرانسه حمله هماهنگ به دين و كليسا بود. انقلاب فرانسه از ديدگاه اغلب فيلسوفان، سرشتي ضد ديني داشت. (٣) بنابراين اگر گفته شود كه انقلاب فرانسه انقلاب آزادي از دين بود سخن به گزاف نگفته ايم. اما انقلاب اسلامي دقيقا بر خلاف انقلاب فرانسه يك انقلاب ديني بود. انقلاب اسلامي مانند انقلاب فرانسه خواستار آزادي بود اما آزادي در درون دين. بايد بين مباني انقلابي كه هدفش آزادي از دين و انقلابي كه هدفش آزادگي در دين بود، تفاوت قائل شد. بسي ساده لوحانه و خارج از مباني علمي است كه عده اي باور كنند با مباني انقلاب فرانسه كه انقلاب آزادي از دين بود مي توانند انقلاب اسلامي را ـ كه انقلاب آزادي در دين است ـ تحليل كنند. در انقلاب فرانسه دين و كليسا به اين اعتبار مورد تهاجم قرار گرفت كه حافظ نظم پوسيده كهنه بود. يعني بيزاري از دين در انقلاب فرانسه نه براي آن بود كه كليسا در دنياي نوين در حال ساخت جايي نداشته باشد بلكه به اين دليل بود كه در دنياي كهنه اي كه در آستانه نابودي بود كليسا نيرومندترين و ممتاز ترين مقام را در اختيار داشت. (٤) در انقلاب اسلامي دين به اعتبار تضاد با نظم پوسيده و كهنه مورد اقبال مردم قرار گرفت. شايد يكي از دلايل بيزاري مردم از نهاد هاي وابسته به نظام پادشاهي و جريان هاي شبه روشنفكري وابسته به آن و همچنين نفرت مردم از نظام هاي ليبراليستي و سوسياليستي و دموكراتيك غربي اين است كه آنها نيرومندترين و ممتازترين مدافع نظم اجتماعي رو به انحطاط در ايران بودند. امام خميني(ره) در نامه سرگشاده اي در سال ۱۳۴۶ به هويدا مي نويسد: حكومت پليسي غير قانوني شما و اسلاف شما به خواست آنان كه مي خواهند ملل شرق به حال عقب افتادگي باقي باشند، حكومت قرون وسطايي، حكومت سرنيزه و زجر و حبس، حكومت اختناق و سلب آزادي و حكومت وحشت و قلدري است. با اسم مشروطيت بدترين شكل حكومت استبدادي و خودسري و با نام اسلام، بزرگ ترين ضربه به پيكر قرآن كريم و احكام آسماني است... آنها نمي خواهند ما در بين ملت آزاد باشيم و گويندگان ما آزاد باشند و شما ها مع الاسف مأمور اجرا هستيد، مأمور چشم و گوش بسته و مأمور بي چون و چرا. (٥(
هدف انقلاب اسلامي تنها دگرگوني صورت قديم حكومت نبود بلكه مي خواست كل ساختار اجتماعي ايران پيش از انقلاب و همه قدرت هاي تثبيت شده، امتيازات به رسميت شناخته شده، جريان هاي، حكومت ها و انديشه هايي را براندازد كه حامي اين ساختار هستند. در اين ميان تنها دين بود كه هيچ جايي در نظام كهنه نداشت و نظام كهنه ساختاري بود كه عليه دين بسيج شده بود. لذا بر خلاف انقلاب فرانسه، انقلاب اسلامي ماهيت ديني پيدا كرد و آزادي را نه در ضديت با دين بلكه در درون دين جستجو مي كرد. با اين تفاصيل بايد گفت كه انقلاب اسلامي از نظر ماهيت از سه جهت با ساير دگرگوني هاي انقلابي جهان تفاوت دارد:
۱( معنويت
۲( عقلانيت
۳( عدالت.
● انقلاب اسلامي، انقلاب معنويت در جهاني فاقد معنا
اين حقيقت دارد كه اديان در نفس الامر قبل از اينكه آلوده تفسيرها و تأويل هاي بشري شوند و آموزه هاي الهي كه از طريق وحي بر پيامبران نازل شد، دچار تحريف گردند، آرمان هاي خود را با بذر آزادي و آزادگي انسان آغاز مي كنند. پيامبران آمده اند كه انسان ها را از هر آنچه مربوط به پنداشته هاي آنها از حقيقت و ماهيت پديده هاست، آزاد سازند. آزادي از وابستگي به سنت هاي خاك، خون، نژاد، قبيله، شهر، ملت، دولت، آزادي از بت هاي عيني و ذهني ساخته دست بشر، آزادي از اوهام و خرافات، آزادي از خدايان قدرت، ثروت، نيرنگ و فريب. هر پيامبر بر حقي كه آمد، شعار آزادي انسان ها را سر داد. دليل اصلي مقابله صاحبان زور، زر و تزوير با آموزه هاي پيامبران نيز رها شدن انسان ها از سلطه آنها بود. اگر نمرود در مقابل حضرت ابراهيم(ع) و فرعون در مقابل حضرت موسي(ع) و امپراطوري روم در مقابل حضرت عيسي(ع) صف آرايي كردند و راه را بر تعاليم اين پيامبران بزرگ الهي بستند بدين اعتبار بود كه آموزه هاي اين پيامبران با سنت هاي حاكم بر حيطه فرمانروايي و امپراطوري آنها بر اذهان، جان ها، دل ها و انديشه هاي انسان ها سازگاري نداشت. در رأس اولين شعار هاي پيامبران، آزادي از سلطه صاحبان قدرت، ثروت و تزوير قرار داشت. اگر تمامي اشراف قريش و حافظان نظم پوسيده و مشركانه زمان، در مقابل آموزه هاي پيامبر بزرگ اسلام، مقاومت نشان دادند و راه را براي تحقق آرمان هاي دين توحيدي اسلام بستند و قصد جان پيامبر و اصحاب او كردند، براي اين بود كه مي دانستند آنچه او مي آموزد با سنت هاي حاكم بر خاك، خون، قبيله، نژاد و منافع آنها سازگاري ندارد. پيامبر اسلام(ص) فرستاده خدا بود و خداوند مي دانست كه آزادي از لوازم حيات و تكامل جوامع بشري و از نيازمندي هاي موجود زنده است، چه انسان باشد، چه حيوان باشد يا گياه.
خاصيت موجود زنده رشد و تكامل است و آزادي، امنيت و تربيت لازمه آن مي باشد. بنابراين شعار آزادي، تربيت و امنيت در كنار توحيد (معنويت)، عقلانيت و عدالت شعار هاي محوري پيامبر اسلام است.
افتخار مسلمانان است كه در ميان اديان توحيدي، اسلام تنها ديني است كه به آموزه هاي انبياء گذشته اعتقاد داشته و هيچ ديني را مورد ترديد و انكار قرار نمي دهد و تنها ديني است كه به اديان گذشته به ديده احترام و تأييد نگريسته و پيامبران اديان گذشته را پيامبران بر حق قلمداد مي كند. از نظر اسلام ريشه همه اديان الهي يكي است. انسان از اين جهت هبوط كرد و اسير طبيعت شد كه آزادي و در جوار قرب الهي بودن خود را با انتخابي از دست داد كه متأثر از پنداشته هاي او بود. انسان پنداشته ها را بر دانشي كه خداوند به او تعليم داده بود و محصول عقل و مقام خليفه الهي انسان بود ترجيح داد و هبوط كرد. پنداشته ها محصول نفس انسان است و انساني كه اسير پندارها مي شود هبوط مي كند. انسان با هبوط خود اولين چيزي را كه از دست مي دهد آزادي است. انساني كه آزادي خود را از دست مي دهد آماده است تا اسير دست هر كس و هر چيزي شود. ابتدا اسير طبيعت مي گردد و سپس اسير خاك، خون، نژاد، دارايي، مال، قدرت، ثروت، زن و فرزند و از همه مهم تر اسير پندارها و پنداشته هايي كه به تمام اين اشيا تعلق دارد و در زبان دين به آن دنيا گفته مي شود.
پيامبر عظيم الشأن اسلام وقتي انقلاب بزرگ اسلامي را بر پا كرد رهايي انسان از پنداشته ها و پيروي از دانش ها و معرفت ها را سرلوحه شعار هاي خود قرار داد.
از ديدگاه قرآن هر يك از پيامبران در آموزه هاي خود اسوه و الگوي مبارزه با پنداشته ها و مروج دانش هايي خاص بودند. ابراهيم قهرمان مبارزه با بت هاي عيني و ذهني، لوط قهرمان مبارزه با فساد اخلاقي، هود پيشواي ضد غرور و تكبر، يوسف قهرمان نجابت و پاكي و مبارزه با شهوت و هوس، شعيب اسوه مقابله با فساد هاي اقتصادي، موسي قهرمان مبارزه با لجاجت و خودسري و هرزگي انسان، داود مبشر دانايي و داوري، سليمان قهرمان حكمت و توانايي، عيسي پيشواي صلح و راستي و عشق و محمد(ص) عصاره همه پيامبران يعني پيامبر وحدت، رحمت، معرفت، معنويت، عقلانيت، امنيت و عدالت است، آموز ه هايي كه مبتني بر توحيد، عقل و عدل مي باشند. اگر ادعا كنيم كه روايت ناب موضوعيت انسان در تاريخ، براي اولين بار در متون ديني و آموزه هاي پيامبران الهي و به صورت كامل در آموزه هاي اسلامي سر بر آورد، ادعايي به گزاف نكرده ايم، زيرا در نگرش هاي اسطور ه اي بين النهرين و مصر و در آموزه هاي فلسفي يونان، تاريخ مركز ثقل جزئي گرايانه دارد. يعني در عالي ترين شكل، از خدايان مكان، شهرياران يا ابرانسان هايي صحبت مي كند كه همه چيز را براي نژاد خود مي خواهند.
در حالي كه در اديان، تاريخ با ظهور و سقوط تمدن ها، حكومت ها و فراز و فرود انسان ها سر و كار دارد. تاريخ اسطوره اي، تاريخ قهرمان سالار (ابرانسان نيچه) ولي تاريخ اديان تاريخ انسان سالار است.
مي گويند وقتي كه حضرت ابراهيم(ع) به دستور خداوند، قبيله خود را در شهر اور كلده به سوي سرزمين كنعان رها كرد، در پس اين رهايي و هجرت بايد تمثيلي از حقيقت و ماهيت اديان توحيدي را ـ كه ابراهيم(ع) پدر آنها مي باشد ـ جستجو كرد. خدا در باور انسان ها تا قبل از ابراهيم خدايي است اسير مكان، خاك، خون، نژاد، قبيله، شهر و ملتي خاص. اما خداوند با فرمان هجرت حضرت ابراهيم(ع) از قبيله، خاك، خون و نژاد به دنبال اثبات حقيقتي بود كه اين حقيقت در معرفت هاي پيشين بشر، نشاني از خود نداشت.
خداوند در پي اثبات اين حقيقت بود كه شريعت نبوي آموزه هايي الهي است و نمي تواند حامي يك قوم يا قبيله اي خاص باشد. خداي حضرت ابراهيم يا خداي اديان توحيدي خداي يك ميثاق تاريخي با بشر است و هر چه در جهان وجود دارد، به نوعي جزئي از تاريخ اين ميثاق مي باشد. مهم ترين اصلي كه انقلاب هاي اديان توحيدي را از انديشه هاي اساطيري، طبيعت گرايانه و قرارداد هاي اجتماعي بشرانگارانه متمايز مي سازد اين است كه در ميثاق خداي اديان توحيدي با انسان، جهان به مثابه يك تاريخ تلقي مي شود، تاريخي كه نبايد در پاي منافع يك نژاد، قوم، قبيله، شهر يا ملتي خاص قرباني شود. سخت ترين كمين گاهي كه باعث انحراف و تحريف پيروان اديان يهودي و مسيحي شد و زمينه را براي ظهور خاتم پيامبران فراهم ساخت همين بود. در صورت بندي هاي دانايي اين دو دين، ميثاق تاريخي خدا با انسان در منافع قوم و طبقه خاصي قرباني شد.
الهيات يهودي با قرنطينه كردن خدا در خاك، خون، نژاد و قبيله به همان اصلي برگشت كه بينش هاي اسطوره اي و آموزه هاي آرمان شهر هاي فلسفي بين النهرين، يونان و روم گرفتار آن بود. دين پس از چندي توانايي ترجمه جنبش هاي زمان را در تاريخي فراتر از تاريخ قوم بني اسرائيل يا كليساي مسيحي از دست داد و زبان دين از درك زمان حال و آينده عاجز شد.... در صورت بندي هاي دانايي الهيات توحيدي، قرار بود جهان به مثابه يك تاريخ تلقي شود و همه چيز در پرتو خداي احد و واحد درك گردد. خدايي كه اسير مكان خاك، نژاد و قبيله نبود بلكه بر فراز همه ملت ها بود اما خداي بني اسرائيل بر اساس آموزه هاي تورات و انجيل خداي مكان و خداي قوم و نژادي خاص بود.
آيا خدايي كه منتسب به قومي خاص باشد قادر به تباهي و نابودي قوم فاسد خود است. بر اساس روايت هاي توراتي، با وجودي كه قوم بني اسرائيل بارها از ناحيه خداوند؛ قوم نافرمان، سركش، متكبر، خونريز و لجوج معرفي شده است اما باز هم چنين قومي مورد حمايت خداي خود است. خدايان منتسب به قوم و قبيله و شهر بايد داراي چنين خصلتي باشند. آنها در همه حال بايد حافظ منافع قوم خود باشند. چون نابودي قوم مترادف با نابودي خداي قوم است. همسازي الهيات يهودي ـ مسيحي با فلسفه يونان را بايد در همين انديشه جستجو كرد. خداي يهودي ـ مسيحي، مانند فلسفه يونان وجودي تراژيك دارد، زيرا مانند خدايان ?المپ? (٦) يونان، خداي آنها نيز خداي مكان است و در جوار قوم خود به نبرد با ديگر اقوام مي آيد. اما وقتي پيامبر اسلام به رسالت برگزيده شد اولين شعار او اين بود كه قوم و قبيله و خون و نژاد فقط عامل بازشناسي انسان ها از يكديگرند و هيچ كس را در اين رابطه برتري با ديگري نيست. كسي در نزد خدا عزيزتر است كه با تقوا تر باشد. (٧)
در حالي كه قدرت مكان در ذهن پيروان الهيات يهودي ـ مسيحي قدرتي فائق بود. همه چيز در سرزمين موعود و شهر اورشليم به عنوان شهر آسماني و شهر خدا خلاصه مي شد. همان طور كه همه چيز يونان نيز در كوه المپ مقر خدايان و شهر پوليس، مقر انسان ها رقم مي خورد. الهيات يهودي مانند فلسفه يونان، محصور در مكان و معطوف به شهر شد. خداي الهيات يهودي رابطه اي با زمان ندارد. اما از نظر اسلام خداي احد و واحد خداي زمان و خداي تاريخ است خدايي است كه در تاريخ به سوي غايتي انجامين مي كوشد. تاريخ هدفي دارد و به سمت و سوي مشخصي مي رود و در اين حركت پيوسته است كه هميشه چيزي تازه آفريده مي شود. تاريخ الهيات توحيدي اسلام، تاريخ جهاني است، تاريخ شهر، ملت، قبيله و نژادي خاص نيست. در تاريخ جهاني اديان حقيقي، محدوده هاي مكان و مرز هاي بين ملت ها نفي مي شود. همه ملت ها و همه انسان ها از نظر خداوند بايد آمرزيده شوند و به رستگاري برسند.
بنابراين يكتاپرستي اسلام، يكتاپرستي عدالت است چون به همه انسان ها نظر دارد نه به انساني خاص، در حالي كه خدايان مكان بالضروره عدالت را تباه مي كنند. دعوي بي حد و حصر هر خداي مكان مندي مثل خداي قوم بني اسرائيل يا خداي فلسفه يونان به ناگزير با دعوي نامحدود خداي مكان مند ديگر در تضاد است.
تضاد خدايان در آسمان، تضاد انسان ها را در زمين دامن مي زند. اراده معطوف به قدرت يك گروه يا قوم يا قبيله يا شهر براي قوم و قبيله و شهر ديگر عدالت به همراه نخواهد آورد. دين كه آمده بود تنها راه نجات انسان ها باشد، پيوسته اسير جهالت ها و نفع پرستي هاي انسان شد. خداي الهيات يهودي ـ مسيحي مانند خداي فيلسوفان يوناني است. پيوسته با قوم خود و اقوام ديگر در جدال و جنجال به سر مي برد.
اما خداي اسلام خداي توحيد، عقل و عدالت است. غايت چنين خدايي براي انسان غايت در مقام شهروند نيست بلكه غايت در مقام انسان است. اگر چه انسان ناچار است در شهر زندگي كند، همه كمالات عملي انسان در مقام شهروند در ارتباط با زندگي اجتماعي ارزش مي يابد و غايت هستي آدمي فقط به عنوان عضوي از جامعه بايد منطبق باشد. در حالي كه در اسلام فرديت فرد اصل مطلق نيست. يعني مسائل جامعه از ديدگاه فردي و شخصي او نگريسته نمي شود بلكه چشم انداز اسلام يك چشم انداز اجتماعي است كه در آن نه فرد محور مي گردد و نه جامعه ـ كه موطن اصلي و محل استقرار فرد است ـ از بين مي رود.
اسلام وقتي ظهور مي كند كه بشر در اضطراب انساني است. اضطراب مواجهه با پرتگاه نيستي و غيبت خدا و دين خدا در جامعه. در دنياي فروپاشيده اي كه از غيبت خدا ويران شده و سرگردان مي باشد، اضطراب حاصل از مرگ خدا و بي خدايي اضطراب كشنده اي است. انسان وقتي از خدا محروم مي شود، يا خداي ديگر خلق مي كند يا خود به جاي خدا مي نشيند و يا پوچي و هيچ انگاري به سراغ او مي آيد. هر سه وجه از بي خدايي براي حيات بشر خطرناك و ويران كننده است.
مهم ترين وجه نسبت انقلاب اسلامي با انقلاب بزرگ پيامبر عظيم الشأن اسلام و مهم ترين وجه تفاوت اين انقلاب را با ساير دگرگوني ها بايد در همين مسأله جستجو كرد.
انقلاب اسلامي در جهاني ظهور كرد كه هيچ انگاري و پوچ انگاري، انسان خدايي و جايگزيني بن بست هاي عيني و ذهني به جاي خداي احد و واحد شاخص اصلي اين جهان است. هيچ انگاري و پوچ انگاري جهان را فاقد روح معنويت و تاريخ انسان را فاقد جهت، غايت و نهايت نشان مي داد. انسان خدايي، اراده معطوف به قدرت ابرانسان ها را تنها اصل حاكم بر جهان جديد معرفي مي كرد و عدالت را به مثابه فضيلت هاي كوچك كه راه را بر ابرانسان و خدايي انسان مي بندد، امر سخيف و مهمل معرفي مي كرد. ابرانسان نيچه الگوي انسان عصر تجدد در جهان مدرن است. نمونه آرماني و اسطوره جاودانه انسان كامل در عصر مرگ خدا و انسان آرماني، عصر انسان خدايي است.
در تفكر اسلامي انسان ها بر اساس شاخص هايي چون فقير و غني، سياه و سفيد، آفريقايي و اروپايي و از اين قبيل تقسيمات پنداري طبقه بندي نمي شوند. اما در عصر انسان خدايي به تعبير پاره اي از فيلسوفان مثل نيچه و اصحاب انديشه هاي او، اكنون با ظهور فلسفه ابرانسان، خدا مرده است و انسان ها ديگر نمي خواهند با هم برابر باشند. انسان كامل ديگر انسان فاضل نيست بلكه انسان شرور است. انسان شر است، فرزانه ترينان همه براي آسايش خاطر من چنين گفته اند، دريغا، كاش امروز نيز چنين مي بود، زيرا شر بهترين نيروي انسان است. انسان بايد بهتر و شريرتر شود، من چنين مي آموزانم. به شريرانه ترين چيز براي بهترين چيز در ابرانسان نياز است. (٨)
ابرانسان تفكر جديد عدالت را در پاي منافع طبقاتي و اراده هاي معطوف بر سيطره و قدرت ابرقدرت ها قرباني كرد و پرستش بت هاي جديدي چون آزادي، دموكراسي علم پرستي و غيره راه را براي ديدن حقايق عالم هستي كه وراي انديشه ها و پندار هاي حسي انسان هاي كوته نظر بود مسدود كرد.
انقلاب اسلامي در مقابل چنين جهاني و در دل چنين باورهايي شكوفه زد. جهان جديد به دنبال آزادي ابرانسان ها از قيد و بندهاي اخلاق، دين و فلسفه براي اعمال قدرت بر انسان ها مي گشت اما انقلاب اسلامي آمد تا آزادي از دين، اخلاق و عقلانيت را به آزادگي در دين تبديل كند، زيرا سيصد سال حاكميت مدرنيته براي بشر جز استعمار، استثمار، كشتار و غارت، برده داري، توليد سلاح هاي كشتارجمعي مدرن، بمب هاي شيميايي و هسته اي، تخريب محيط زيست، فقر و گرسنگي بيش از نيمي از مردم جهان، تحميل جنگ هاي ويرانگر به بهانه صدور دموكراسي و آزادي و دفاع از حقوق بشر و امثال اينها به ارمغان نياورد.
انقلاب اسلامي خواستار آزادي بود اما نه آزادي انسان از اخلاق، انسانيت، عقلانيت، معنويت و عدالت. امام خميني(ره) معمار تجديد بناي حكومت اسلامي در تاريخ مي فرمايد:
ما آزادي مي خواستيم، ما آزادي در پناه اسلام مي خواستيم؟ ما اسلام مي خواستيم. اسلام هم آزادي دارد اما آزادي بي بند و باري نه، آزادي غربي ما نمي خواهيم... آزادي اي كه ما مي خواهيم آزادي در پناه قرآن ما مي خواهيم. (٩)
در اينجا امام خميني(ره) دقيقا ماهيت متفاوت مفهوم آزادي را در انقلاب اسلامي با مفهوم آزادي در مدرنيته نشان مي دهد. آزادي در مدرنيته به معناي آزادي از هر گونه اخلاق، دين و فلسفه و در مفهوم كلي به معناي بي بند و باري انسان است. در حالي انسان متدين مسلمان اصولا با چنين مفهومي از آزادي سازگار نيست. در انقلاب فرانسه كه نماد آغاز هيچ انگاري و پوچ گرايي انسان بي بند و بار عصر مدرنيته است همه چيز به دنبال دموكراتيك شدن حيات سياسي انسان ها است. به عبارت ديگر دموكراسي يا مردم سالاري انقلاب فرانسه دموكراسي يا مردم سالاري سياسي بود. در حالي كه در انقلاب اسلامي مسأله فقط مردم سالار شدن سياست نبود بلكه مردم سالار شدن كل فرهنگ جامعه مطرح بود. امام مفهوم مردم باوري را از حوزه سياست، آشكارا به حوزه فرهنگ منتقل كرد و نمود آن را در فرهنگ جامعه كه عبارت از دين بود، نشان داد.
يكي از دلايل اساسي اي كه جريان هاي شبه روشنفكري وابسته به غرب، انقلاب اسلامي را برنتابيدند همين خصلت مردم گرايي انقلاب اسلامي در مقابل نخبه گرايي انقلاب فرانسه بود. در مفهوم دموكراسي غربي كه چيزي فراتر از دموكراسي سياسي نيست نخبگان و احزاب سياسي خود را حلقه واسط بين مردم و قدرت سياسي معرفي مي كنند و بر اساس چنين اعتقادي خود را تفسيركننده بي چون وچراي همه مفاهيم جديد، اشكال حكومت و غيره مي دانند. امام خميني(ره) در انقلاب اسلامي اين تفكر را از اساس مورد ترديد قرار داد. جريان هاي شبه روشنفكري وابسته به انديشه هاي غربي بر اساس الگو هاي سنتي گفتمان هاي رسمي سياست، معتقد بودند كه ما مجاز نيستيم خارج از حوزه سياست از مردمي شدن يا مردم سالاري سخن به ميان آوريم. آنها هر جرياني را كه خارج از اين مدار سنتي از مردم سالاري سخن به ميان آورد متهم به پوپوليسم يا عوام گرايي مي كردند. در دموكراسي سياسي اين اصل كه قدرت ناشي از اراده مردم است شكل دهنده شيوه اداره جامعه است. بنابراين از مردم خواسته مي شود كه نقش خود را در حكومت ايفا كنند. اما در انديشه هاي سياسي امام چنين فراخواني از مرز سياست گذشت و تمام جلوه هاي فرهنگي جامعه را در برگرفت. امام خميني در سال ۱۳۵۸ در سخنراني به مناسبت سالگرد نهضت خونين ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ مي فرمايد: نظر آن ملتي كه نهضت را به وجود آورد و قدرت هاي بزرگ را شكست و بعد از اين هم دنبال همين قدرت خواهد بود حق مال اينها است. نظر هاي اينها ميزان است. نظر هاي ديگران اگر موافق با نظر اينها است، اگر دنباله اسلام است، اگر با حفظ اسلام و احكام اسلام است اهلا و مرحبا... شما اي حقوقدان هاي ما، اي جمعيت حقوق بشر، دنباله اين حقوقدان ها نرويد. شما مثل اين قشر زحمتكش حقوق را اجرا كنيد. اينها جمعيت حقوق بشر هستند، اينها براي حقوق بشر زحمت مي كشند، اينها تأمين آسايش بشر را مي كنند و شما صحبت مي كنيد، اينها عمل مي كنند. (۱۰)
انقلاب اسلامي مانند انقلاب پيامبر عظيم الشأن اسلام، انقلابي نيست كه آمده باشد مانند انقلاب فرانسه با خارج كردن دين و اخلاق و اخيرا فلسفه از حيات اجتماعي بشر، راه را براي سلطه نخبگاني كه اراده معطوف به قدرت دارند فراهم سازد. انقلاب فرانسه با خارج كردن لباس اخلاق و دين از زندگي اجتماعي، بشر را مجددا به عصر بدويت و زندگي در جهان پنداشته ها در مقابل جهان دانش ها و معرفت ها بازگرداند. دين جامه اي بود كه بشر در برابر بدويت پيروي از پنداشته ها به تن كرد. در بدويت، يعني زندگي در پنداشته ها كه پاره اي از فلاسفه از آن تحت عنوان وضع طبيعي ياد كرده اند، نه اخلاقي وجود دارد نه قانوني، هيچ چيز از بشر حمايت نمي كند و هيچ پوششي براي بشر نيست. انسان در بدويت پنداشته ها، برهنه محض است، چيزي ندارد كه او را پوشش دهد. دين پوششي است براي انسان برهنه بدوي اسير پندارها. شايد يكي از تمثيل هاي زيباي متون ديني در عريان شدن انسان به خاطر پيروي از هواي نفس و خوردن ميوه ممنوعه اين باشد كه آدمي وقتي گناه مي كند يا اسير پندار هاي نفس خود مي شود. چون دين او در معرض نابودي است برهنه مي شود. يعني پوشش خود را از دست داده و بدوي مي شود. برهنگي نمادي از بدويت انسان است.
جهان بيني متون مقدس عهد عتيق و جديد در عصر ظهور محمد صلي الله عليه و آله استعداد سازگاري با جهان جديد را از دست داده بود، زيرا استعداد ويژه اي براي تبديل شدن به آرمان انسان براي همه جهان را نداشت. نبودن آرمان در چنين جهاني به منزله هيچ انگاري بود و هيچ انگاري دو بازتاب خطرناك براي بشر به همراه داشت. يكي بريدن از جهان و نفي جهان در عمل و ديگري ترويج درنده خويي در جهاني فاقد روح و آرمان.
انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام خميني به تأسي از انقلاب بزرگ پيامبر اسلام در جهاني رخ داد كه در آن نه روحي وجود داشت و نه آرماني، هيچ انگاري جهان ساخته دست مدرنيته شرايطي را فراهم كرده است كه بشر دو راه بيشتر در پيش پاي خود نمي ديد. يكي بريدن ازجهان و نفي جهان و ديگري درنده خويي.
جهان مدرن در دويست سال اخير در معرض چنين اوضاعي قرار داشت. ظهور مشرب هاي هيپي گري، چپ هاي جديد، انديشه ماركسيستي و اتوپيا هايي كه در آن بشر بريده از همه حقايق زندگي در شكل تمدن هاي اشتراكي كوچك و آنارشيستي كه همه قواعد و قوانين، اخلاق و ارزش ها را به هيچ مي انگارد، در گذران زندگي است. نفوذ فلسفه هاي شبه ديني شرقي كه هيچ حقيقت و اصالتي را دنبال نمي كنند جز بريدن از علائق و سلائق و دم را غنيمت شمردن، نماد هاي ديگر هيچ انگاري جديد است. از طرف ديگر درنده خويي بشر جديد، ظهور جنگ هاي بزرگ ويران گر، توليد و استفاده از سلاح هاي كشتار جمعي وحشت آور و غيره نمود ديگري از هيچ انگاري جهاني است كه در آن آرماني وجود ندارد.
انقلاب اسلامي ايران در چنين جهاني ظهور كرد. انقلاب اسلامي و امام خميني(ره) در سرلوحه شعار هاي خود همان اصولي را قرار دادند كه پيامبر عظيم الشأن اسلام قرار داده بود. آرمان آزادي، تربيت و امنيت در كنار توحيد و عقل و عدل شعار هاي محوري انقلاب اسلامي در عصر پيامبر و عصر امام خميني است.
در انقلاب اسلامي ايران همان چيزهايي به چالش كشيده مي شود كه در عصر پيامبر اسلام(ص) كشيده شد. برتري نژادي، تضاد دين و دانش، تضاد دين و سياست، روحيه دنياگرايي، تمايلات سرزميني و تحقير انسان به عنوان موجودي بدذات و شرور و گناه كار كه رستگاري براي او در شهر شيطان امكان ندارد اينها آموزه هايي است كه انقلاب اسلامي و اسلام در مقابله با آن به وقوع پيوست.
● انقلاب اسلامي، انقلاب عقلانيت در جهاني فاقد عقل
دنياي مدرنيته كه بر اساس آموزه هاي يهودي ـ مسيحي و تفسير هاي فلسفه سياسي توماس هابز و فيلسوفان غرب با آموزه هاي بدذاتي فطري انسان شروع مي شود، از انسان و خداي او موجود پرتناقضي مي سازد كه در حالات خود به ميانه روي قائل نبوده و درست از همين بي اعتدالي رنج مي برد. خداي اين انسان در متون يهودي ـ مسيحي بارها اقرار مي كند از خشم و حسد در آزار است. در وجود اين خدا و انساني كه به صورت او آفريده شده، تيزبيني و دانش با بي فكري و ناداني همراه است، مهرباني با سنگدلي و نيروي آفريدن با انگيزه ويران كردن، همه چيز در وجود اين خدا و انسان ساخته دست او موجود است. انسان و خداي ساخته دست الهيات يهودي ـ مسيحي غرب داراي وجدان و تفكر نيستند. خداي آنها با معرفت و دانش هيچ نسبي ندارد و نبايد در امور اجتماعي انسان ها دخالت كند. اين خدا توانايي برقراري رابطه با اقوام غير يهودي و مسيحي را ندارد و رحمت واسعه خود را فقط به اقوامي عطا مي كند كه اين اقوام حتي توجهي به اجراي دستورات اين خدا ندارند و پيوسته نافرماني كرده به پرستش بت هاي عيني و ذهني، گوساله هاي سامري و اراده هاي معطوف به قدرت، ثروت و سياست (البته به مفهوم تزوير و نيرنگ) برمي گردند.
خداي غرب كه خداي فرزندان بني اسرائيل است، بيان في نفسه حقيقت نيست بلكه هزاران توصيف شاعرانه متعالي ترين ارزش ها در انسان گرايي و يا فلسفه هاي ساخته پندار هاي انسان است؛ يعني بازگوكننده تجربه اي دروني و شكل گرفته در متن تاريخ انسان است.
خدايي كه زاده وجود يك ساخت اجتماعي ـ سياسي است كه از آن رئيس قبيله يا پادشاه يا به زبان امروزي رئيس جمهور يا نخست وزير و يا امپراطور، قدرت فوق العاده اي در جامعه به دست آورده و در نتيجه ارزش هاي متعالي با قدرت هاي عالي جامعه كه يا اراده اكثريت عددي شركت كنندگان در انتخابات است و يا اراده پادشاه يا ملكه، يكي شده است. انقلاب اسلامي به تأسي از انقلاب بزرگ پيامبر عظيم الشأن اسلام در چنين دنيايي ظهور مي كند. شالوده شكني سيطره اقتدار يهوه، زئوس يا ژوپيتر مدرن در نگاه به عالم و آدم براي انقلاب اسلامي ايران كار سخت دشواري است.
مهم ترين وجوه تفاوت اسلام و آموزه هاي انقلاب اسلامي با ساير انقلاب هاي بشري در معرفت شناسي، هستي شناسي و انسان شناسي آن است، در انسان شناسي اسلامي بر خلاف انسان شناسي يهودي ـ مسيحي و انسان شناسي فلسفه هاي يوناني ـ رومي و معرفت شناسي هاي انسان ما بعد نوزايي، انسان موجودي مجبور در مقابل دستگاه خلقت نيست. خالق از او آزادي خواسته و او را آزاد آفريده است. انسان موجودي است كه رسالتي را به عهده دارد. او خليفه و جانشين خدا در زمين است و اين بارزترين مقامي است كه انسان مي تواند از آن برخوردار باشد. چنين تفسيري از انسان در هيچ مذهب، مكتب و فلسفه اي وجود ندارد هيچ كتابي مثل قرآن انسان را تمجيد و تقديس نكرده است.
انقلاب اسلامي ايران مانند انقلاب صدر اسلام، مبشر چنين تلقي اي از انسان است و اين تلقي به هيچ عنوان با سيطره الهيات يهودي ـ مسيحي در تفكر مدرنيته همسازي ندارد.
مهم ترين تفاوت انسان شناسي انقلاب اسلامي با انسان شناسي يهودي ـ مسيحي مدرنيته، علم و معرفت انسان به اسماء است. اسم كليد معرفت و شناسايي است. از نظر اسلام فرشتگان در ميدان معرفت و شناسايي به انسان باختند و در مقابل عظمت او به خضوع و خشوع افتادند. قرآن براي انسان رسالت آزادي و اختيارات جانشيني خدا قائل است و اين بدان معناست كه انسان مكمل وجود و هستي است. در حالي كه در تفكر يهودي ـ مسيحي مدرنيته غرب كه فعلا بر بخش اعظمي از جهان سيطره دارد، انسان موجودي بدذات، شرور و گناه كار معرفي شده است كه بايد با اعمال قوانين خشك و برقراري سيطره اي مبتني بر زور و اقتدار و هزاران حيله گري ديگر شرارت اين انسان را كنترل كرد. تفاوت ماهيت سياست در اسلام و غرب ناشي از همين ديدگاه است.
در اسلام سياست گفتمان مبتني بر خدمت است در حالي كه در غرب و فرهنگ يهودي ـ مسيحي، سياست گفتمان مبتني بر قدرت است و اين بزرگ ترين تفاوت انقلاب اسلامي با جهان غرب است.
تفاوت مهم تر ديگر انقلاب اسلامي و آموزه هاي اسلام با آموزه هاي يهودي ـ مسيحي غرب، در حوزه معرفت شناسي است. قرآن كتابي است كه پيوسته انسان را دعوت به شناخت و معرفت پديده ها و پيروي از عقل مي كند. در حالي كه در فرهنگ يهودي ـ مسيحي شناخت ميوه گناه و عقل ضد ايمان است. شناخت خدا، شناخت خود، شناخت ديگران، شناخت طبيعت، شناخت جامعه و شناخت تاريخ مهم ترين وجوه مطالعه و شناخت شناسي قرآن در آياتي تحت عنوان آيات آفاقي و انفسي است. در حالي كه در الهيات يهودي ـ مسيحي، دين، متون ديني و متون ايماني نه تنها در ماهيت خود ضد شناخت تلقي مي شوند بلكه انسان هم موجودي است كه هيچ گاه به شناخت واقعي اشيا نائل نخواهد شد. رشد نسبي گرايي، ابطال پذيري و ناتواني انسان در فهم حقيقت اشيا در غرب و آموزه هاي يهودي ـ مسيحي دليل آشكار اين تفاوت است.
انسان توراتي، انساني است كه به جرم معرفت و شناخت از بهشت رانده شد. در حالي كه انسان قرآني، انساني است كه به جرم عمل نكردن به معرفت و شناخت و اسمايي كه خداوند به او آموخته بود، هبوط مي كند و از بهشت رانده مي شود. امانت الهي در قرآن به انسان كه مقام خليفه اللهي او را تضمين كرد، معرفت به اسماء است. بر همين اساس است كه در آموزه هاي اسلام اصولا تضادي ميان عقل و ايمان، دين و معرفت، دنيا و آخرت و شريعت و سياست ديده نمي شود. در حالي كه در فرهنگ يهودي ـ مسيحي غرب، تفاوت عقل و ايمان منجر به جداسازي هاي دوگانه خطرناكي مي شود. جدايي جهان ديني كه جهان ايماني است و جهان دنيوي كه جهان عقلي است، نتيجه طبيعي كلام يهودي ـ مسيحي در تفكيك جهان ديني و جهان دنيوي اين بود كه خداوند به جهان ايماني يعني جهاني فراسوي دسترسي عقل ارتقا مي يافت و جهان طبيعي يعني جهاني كه مقر زندگي انسان است، عاري از دخالت خدا و دين و ايمان مي شد و به ناچار به زير سيطره عقل در مي آمد. بديهي است كه چنين جهاني براي استوار كردن استدلال هاي خود بر اساس عقل و عدم دخالت مرجعيت ديني به طبيعت باز مي گردد. بازگشت به طبيعت در تعيين ارزش هاي بشري بزرگ ترين ظلمي بود كه الهيات يهودي ـ مسيحي در جهان جديد مرتكب شدند. كاوش عقلاني به طور طبيعي از حوزه خداشناسي خارج و نقل جاي عقل را در اين حوزه مي گيرد. تفاوت مهم ديگر آموزه هاي انقلاب اسلامي با تفكرات رسمي غرب در چنين جايي است. مسلمانان در معرفت شناختي خود با يهوديان و مسيحيان نه تنها در ماهيت شناخت بلكه در امكان شناسايي، حدود شناسايي، منشأ شناسايي و منابع و ابزار هاي شناسايي نيز تفاوت هاي بنيادي دارند و همه اين تفاوت ها به چشم انداز نگاه اسلام به انسان و جايگاه او در هستي باز مي گردد.
چقدر ساده لوحانه است انديشه كساني كه تصور مي كنند با مباني معرفت شناختي و انسان شناختي غرب كه فعلا بر اغلب آموزه هاي رسمي سيطره دارد مي توانند به شناخت انقلاب اسلامي و انديشه هاي امام خميني نائل آيند. براي شناخت انقلاب اسلامي بايد آموزه هاي پيامبر اسلام و ائمه معصومين را به دقت شناسايي كرد.
امسال به بركت انقلاب اسلامي و درايت رهبر معظم انقلاب سال پيامبر اعظم(ص) لقب گرفته است.
مهم ترين وجوه بهره گيري از اين سال آن است كه دوستداران انقلاب اسلامي و پژوهشگران حقيقت جو، وجوه تأسي انقلاب اسلامي را از انقلاب پيامبر بزرگ اسلام و از دل آموزه هاي آن بزرگوار استخراج نموده و به تفاوت هاي تفكر اسلامي با تفكر غرب توجه بيشتري نمايند.
كساني كه هنوز دل در گرو آرمان هاي امام خميني و انقلاب اسلامي دارند بايد از اين فضاي به وجود آمده استفاده كنند. مباني معرفت شناسي و انسان شناسي غرب كه تحت تأثير آموزه هاي يهودي ـ مسيحي است استعداد تحليل انقلاب اسلامي را كه تحت تأثير آموزه هاي قرآني است ندارند. اگر اين الهيات توانايي تحليل جنبش هاي زمان را بر اساس زبان آموزه هاي يهودي ـ مسيحي داشت ظهور اسلام در برهوت بي خدايي جهان ساخته يهوديت و مسيحيت بي معنا بود.
● انقلاب اسلامي انقلاب عدالت خواهي در جهان فاقد عدل
الهيات يهودي ـ مسيحي خدايان طبيعت را مقهور خدايي كرد كه او را پدر مي خوانند. همچنان كه عدل به مفهوم غلبه اراده معطوف به قدرت در مقابل اراده هاي فاقد قدرت تلقي مي شود. انسان فرزند چنين خدايي است كه بايد بر طبيعت سيطره يابد. همان طور كه پدر او بر خدايان طبيعت سيطره يافت. انسان پسر خداست و پسر وارث حقيقي پدر در زمين است. اين وارث همه چيزهايي را كه از پدر به ارث مي برد مي تواند در آنها تصرف كند، براي الهيات يهودي ـ مسيحي يك مشكل بزرگ وجود دارد و آن اينكه پسر وقتي حق تصرف را در ارث پدر دارد كه پدر در قيد حيات نباشد. تا پدر زنده است حق تصرف براي پسر نيست. وقتي تفكرات پدران كليسا به دوران جديد رسيد تقابل خواسته هاي پدر و پسر يك تقابل جدي در مسيحيت مدرن شد. پسر اكنون احساس مي كند به سن بلوغ رسيده مي تواند در ميراث پدر تصرف كند. اما از طرف ديگر مي داند اين تصرف منوط به مرگ پدر يا كوتاه شدن دست او از اين ميراث است. اغلب هيچ انگاران غرب مسيحي تلاش خود را به كار گرفتند كه اثبات نمايند در حوزه معرفت شناختي، پدر آسمان ها يعني خدا و در حوزه امور اجتماعي، پدر زمين يعني پدران كليسا ديگر مرجعيتي براي تصرف در ميراث به جا مانده از پدر ندارند.
بايد پدر كشته مي شد يا از تصرف در امور دور نگه داشته مي شد تا پسر بتواند سري در سرها در بياورد.
انسان در غرب بر اساس آموزه هاي يهودي ـ مسيحي و يوناني ـ رومي، با بودن خدا نمي توانست در هر چه تمايل داشت تصرف كند. مرگ خدا در غرب مترادف با آزادي انسان در تصرف ما ترك خدا بود. چگونه با چنين آموزه هايي مي توان انقلابي مثل انقلاب اسلامي را كه در رأس آموزه هاي آن توحيد، معنويت، عقلانيت و عدالت قرار دارد تحليل كرد؟
انسان غير اسلامي انساني است كه در طول تاريخ با تضاد هايي همراه است. تضاد اسطوره با طبيعت، طبيعت با فلسفه، فلسفه با اخلاق، اخلاق با قرارداد اجتماعي و غيره، اسلام ديني است كه آمده تا تمام اين تضادها را پايان بخشد. انقلاب اسلامي در دوران جديد مبشر وحدت، آزادي، صلح و امنيت و عدالت براي همه انسان ها است نه نژاد، خون، قبيله، قوم، دولت و ملتي خاص.
خدايان فلاسفه، طبيعت گرايان و اصحاب قرارداد هاي اجتماعي مثل محرك اول ارسطو، مگر جز با نيروي عقل و انديشه بشر سر و كار دارند؟
ولي بشر مگر تنها نيروي عقل و انديشه دارد؟ بشر علاوه بر عقل و انديشه چيزهايي مثل دل، احساسات و عواطف نيز دارد كه فلاسفه عمدتا با اين مقوله ها سر و كار ندارند. از ميان همه آن راه هايي كه بشر براي تثبيت پنداشته هاي خود جستجو كرده، تنها خداي پيامبران است كه علاوه بر جنبه هاي منطقي استدلال و عقلاني، پيوند محكم و استواري با ضمير، دل، احساسات و عواطف بشر دارد و انسان هنوز با او در حال داد و ستد و عشق ورزي است. تفاوت خداي پيامبران با خداي فلاسفه در اين است كه ارتباط انسان با او از نوع ارتباط يك نيازمند با يك بي نياز، عالم، قادر، عطوف، مهربان و عاشق انسان است. عدل به مفهوم اجتماعي براي چنين خدايي هدف نبوت و به مفهوم فلسفي مبناي معاد، اختيار و مسئوليت پذيري انسان است.
دين در آموزه هاي الهيات توحيدي وقتي ماهيت خود را از دست مي دهد كه تفسيري اخلاقي و فلسفي شود. سياست در رعايت حقوق مردم و برقراري عدالت بيش از هر چيز به خدا و حقايق متعالي نياز دارد، فلسفه از همان ابتدا به حساب خدايان رسيد و حقايق متعالي را در سرنوشت سياسي مورد ترديد قرار داد. شكافي كه از هومر و حماسه هاي ايلياد و اديسه در معرفت شناسي غرب به وجود آمد شكافي است كه نتوانست رابطه فلسفه غرب را با حقايق متعالي مستدام نگه دارد. فيلسوفان غرب، در دوران نوزايي و روشنگري، دين و اخلاق را از سياست به بيرون پرتاب كردند اما چه نتيجه اي عايد بشر شد؟ بحران محيط زيست، از بين رفتن بنياد خانواده، توليد و به كارگيري سلاح هاي كشتار جمعي، فقر و نابودي انسان ها، از بين بردن منابع طبيعي و ثروت ملت ها، بحران روحي و رواني بشر، توسعه زندان ها و سياهچال ها، جنگ و خونريزي تمام نشدني ابرقدرت ها عليه ملت ها و هزاران مصيبتي كه نتيجه جدايي دين و اخلاق از سياست بود. اينها محصول اعوجاجات فيلسوفان عصر روشنگري الهيات يهودي ـ مسيحي غرب است كه تصور مي كردند با مرگ پدر، پسر همه چيز را عقلي خواهد كرد و استعداد اداره ميراث پدر را دارد.
اكنون پراگماتيست هاي جديد الهيات يهودي ـ مسيحي، پس از انكار نسبت عقيده و عمل و نفي اخلاق و دين در سياست به سراغ فلسفه رفته و مدعي اند كه دموكراسي و آزادي نسبتي با فلسفه ندارد.
كساني كه با اربابي فلسفه، تكليف دين و اخلاق را در سياست يكسره كردند اكنون اعلام مي كنند كه وقتي پاي تفكر سياسي به ميان مي آيد، فلسفه امربري خوب ولي اربابي بد است. اكنون هيچ چيز، نه قدرت خدا، نه سرشت دروني واقعيت ها، نه قانون اخلاقي و نه آرمان شهر هاي فلسفي، نمي تواند بر حاصل توافق سياسي اعضاي جامعه اي مقدم باشد كه تصميم گرفته اند به گونه اي زندگي كنند كه اكثريت عددي اراده كرده اند. صدق و حقيقت از ديدگاه اهل سياست جديد به مثابه سرشت دروني چيزي مستقل از انتخاب توصيف هاي زبان شناسانه انسان نيست. سوفسطائيان جديد جز اراده معطوف به قدرت، اراده ديگري را برنمي تابند. از ديدگاه آنها پدر مرده است و پسر حق دارد در تمامي ماترك به جا مانده از پدر تصرف كند زيرا حقيقت به هيچ يك از ماهيت هاي دروني ربطي ندارد و به خرد و معرفت تنها از طريق گفت و شنود نگريسته مي شود. اين نوع معرفت، فلسفه، دين و اخلاق را از سر راه برمي دارد تا به پنداشته هاي بشر ميدان دهد بر پايه امكانات قدرت سياسي، آرمان شهري باب طبع اربابان سياست و قدرت در زمين بنا كنند.
انقلاب اسلامي با تمام وجود خود در جهاني قد علم كرد كه فاقد روح، اخلاق، دين و فلسفه است. آيا هنوز مي پنداريد آرمان هاي چنين انقلابي و انديشه هاي پايه گذار آن را بايد با همان ابزارهايي تحليل كرد كه اين انقلاب عليه آنها به وجود آمده است؟!
آيا هيچ تصور كرده ايم كه چرا اربابان قدرت و سياست كه اكنون بر همه چيز جهان غرب سيطره دارند، اخيرا تهاجم يكپارچه اي را در تخريب چهره اسلام و پيامبر عظيم الشأن(ص) آن آغاز كرده اند؟
چه باور بكنيم چه نكنيم اين تهاجم به سه چهره شاخص معنويت، عقلانيت و عدالت اسلامي است كه با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، جلوه جديدتري از توانايي زبان اسلام در تفسير جنبش هاي زمان را به نمايش مي گذارد.
زباني كه فيلسوفان خودبنياد غربي تصور مي كردند در عصر روشنفكري براي هميشه به حساب آن رسيده اند. انقلاب اسلامي زبان دين را در تفسير جنبش هاي زمان زنده كرد. با زنده شدن چنين زباني همه سنت هاي وابسته به خاك، خون، نژاد، قبيله، شهر، ملت و دولت كه اكنون جهان غرب و تفكر يهودي ـ مسيحي و فلسفه يوناني ـ رومي مبشر آن است، به زير سؤال خواهد رفت.
در غرب سال ها به بشر القا مي كردند كه دين مخالف دانش و شريعت مغاير با عقل و ايمان ضد دانايي است. اما انقلاب اسلامي با شعار توحيد، عقل و عدل كه شعار پيامبر اسلام بود تمام بافته هاي فيلسوفان عصر نوزايي به بعد را مورد ترديد قرار داد. ديني كه آرمان هاي آن توحيد، عقل و عدل باشد و آزادي، تربيت، امنيت و فراواني نعمت را براي همه انسان ها بخواهد، جاذبه اش بيش از دين و فلسفه هايي خواهد بود كه شرارت ذاتي انسان و مهار او توسط قوانين و قراردادهاي اجتماعي را سرلوحه خود قرار داده است. تحولاتي كه در ايران بعد از انقلاب اسلامي اتفاق افتاد، تحولاتي نيست كه از چشمان تيزبين اهل سياست و قدرت در غرب پنهان بماند. اين تحولات آنها را متوجه اراده معطوف به دگرگوني هاي بنيادي و مثبت نهفته در نهاد دين اسلام كرد. انقلاب اسلامي در طول كمتر از سه دهه يك كشور كاملا وابسته و عقب مانده علمي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي را به كشوري نيرومند با توانايي هاي علمي حتي در پيچيده ترين علوم جديد يعني فن آوري هسته اي و سلول هاي بنيادي نموده است. اگر چنين كشوري تخريب نگردد يا موانع جدي سر راه آن گذاشته نشود معلوم نيست كه الگو هاي برآمده از انقلاب اسلامي ايران چه تأثيراتي در سيطره غرب در جهان ايجاد كند. دموكراسي، حقوق بشر، آزادي و امثال اينها حربه هاي كهنه اي هستند كه اكنون ديگر در جهان خاصيت و توانايي خود را از دست داده اند. كمونيسم، فاشيسم، آنارشيسم و ليبراليسم در غرب با پشتوانه اي از جنايات ضد بشري، نظام هايي هستند كه از دل حقوق بشر، دموكراسي و آزادي غربي خارج شده اند.
اگر نگوييم سياست هاي جهاني اما مي توان با قاطعيت اعلام كرد كه سياست هاي خاورميانه اي غرب و سردمدار فعلي آن امريكا دچار بحران است. بحراني كه اكنون امريكا و نظام ليبرال ـ دموكراسي غربي با آن در خليج فارس روبه رو است از نظر استراتژيك و حتي ژئوپولتيك و ژئواستراتژيك ماهيتي بي سابقه دارد و خطرناك ترين چالشي است كه از جنگ جهاني دوم به بعد نظام هاي ليبرال ـ دموكراسي غرب با آن روبه رو شده اند. به اعتراف برژيسنكي امريكا هيچ راه و واكنش مناسب و روشني در مقابل انقلاب اسلامي و بحران خليج فارس ندارد مگر دست زدن به تخريب هاي ناجوانمردانه اي كه عليه انقلاب اسلامي و اخيرا بر عليه پيامبر عظيم الشأن اسلام اتخاذ كرده است. ايران و بعضي از كشور هاي مسلمان منطقه سپر استراتژيك غرب در مقابل رشد افكار ضد ليبراليستي محسوب مي شدند، اما با انقلاب اسلامي و بيداري جهان اسلام اكنون ايران و بعضي از كشور هاي منطقه به عنوان محور اين سپر از آن جدا شده و توازن ايدئولوژيكي غرب را در منطقه دچار مشكل كردند. ليبراليسم، سوسياليسم و فاشيسم در قرن بيستم پا را فراتر از كشتار هاي عامدانه اي گذاشته اند كه به نام تجدد و ترقي تبليغ مي كردند. آنها انسان را به قبول آرمان شهرهايي دور از ذهن تشويق مي كردند. اما اين تلاش ها مبين افراطي ترين حركت هاي سياسي و گستاخانه ترين نگرش هاي فلسفي در تاريخ بشر بود كه هيچ آرماني براي تكيه بشر به جا نگذاشت و تا تسلط كامل بر انسان و تحريف متعصبانه از بافت فكري و اجتماعي و حتي محدود كردن شخصيت انساني پيش رفت.
معماران آرمان شهرهاي اتوپيايي مدرنيته براي خود نقشي قائل شدند كه انسان از ديرباز براي خدا قائل بود. روند تدريجي تكامل اجتماعي كه ابتدا از دل دين زائيده شده بود، دور كردن دين و اخلاق از زندگي اجتماعي، تلاش هاي جاه طلبانه تري را براي كنترل سرنوشت انسان دنبال كرد. اتوپياها بر پايه آموزه هاي فيلسوفان عصر مدرنيته نقطه عطف نياز انسان به رهايي از دين، طبيعت، اخلاق و رموز ماوراء آن شدند.
ظاهرا پذيرش اتوپيا هاي تحميلي، امري اختياري مي نمود. ترسيم آينده تاريخ را مي توان در نوشته هاي بيمارگونه روشنفكران عصر مدرنيته و گفتمان هاي استبدادي آنها و همچنين سياستمداران دولت هاي مدرن و گفتمان هاي خشونت طلب و جنگ افروزي آنها مشاهده كرد. هانتينگتون و فوكوياما نمونه هاي كوچكي از ترسيم كنندگان آينده تاريخ در پناه حقوق بشر و آزادي مي باشند.
انقلاب اسلامي با تكيه بر آموزه هاي دين اسلام خواب راحت سلطه گران تاريخ جديد را آشفته كرد. فاشيسم، نازيسم، ليبراليسم، سوسياليسم و كمونيسم كه به ظاهر تصويري منطقي از اتوپيا هاي خود ارائه مي دادند اگر چه ريشه در آرمانگرايي داشتند اما در عمل به سطحي غير عقلايي كشيده شدند و نتايجي براي بشر به بار آوردند كه با منتها درجه افراط در كشتار و بيرحمي و حتي مخرب تر از انسان هاي وحشي از نظر نتايج اخلاقي و به همان اندازه براي بشر نفرت انگيز است. اين نظام ها بالاترين نقطه ظهور خشونت انساني را به نمايش گذاشتند. مدرنيته نه تنها ادعاي تملك كليد بصيرت علمي و معرفتي براي بازگشايي قلب تمامي معرفت هاي انساني را داشت بلكه مدعي آوردن خوشبختي براي تمامي انسان ها بود. اما در كمتر از دو قرن جز تخريب محيط زيست، نابودي بشر، توسعه و توليد و مصرف سلاح هاي كشتار جمعي و هزاران بلاي خانمانسوز چه چيزي به ارمغان آورده است؟
اكنون معضلات بزرگي توانايي مدرنيته در رهبري جهان را به زير سؤال برده است.
بدهي هاي جهاني كشور هاي فقير، فقدان توانايي رقابتي، سطح رشد توليد ناموزون، وضعيت نامناسب اجتماعي، ضعف آموزش، انحطاط ارزش هاي ديني و مدني، سلطه طبقه ثروتمند، نارضايتي هاي ناشي از فقدان عدالت، ريشه دواني فقر و تبعيض نژادي، گسترش جنايات و خشونت، گسترش اعتياد، رشد روحيه نااميدي هاي اجتماعي، بي بند و باري جنسي، گسترش فساد اخلاقي، روحيه بي تفاوتي قشرهاي اجتماعي، ظهور فرهنگ هاي تفرقه افكن، بن بست نظام هاي سياسي، گسترش فزاينده احساس پوچي و معنوي (١١) كمترين بيماري هاي سلطه مدرنيته بر جهان است.
بديهي است در چنين جهاني، انقلابي مثل انقلاب اسلامي و ديني مثل دين اسلام مورد توجه مردم دنيا قرار گيرد و بديهي است كه اربابان قدرت و ثروت كه چنين جهاني ساخته دست آنهاست در مقابل اسلام، پيامبر عظيم الشأن اسلام، انقلاب اسلامي و امام خميني(ره) تجهيز شوند. (١٢)
دكتر مظفر نامدار
پاورقي:
۱. ر ك: نيكولو ماكياولي، گفتارها، ترجمه محمد حسن لطفي، تهران، خوارزمي، ۱۳۷۷، ص ۳۵.
۲. الكسي دوتوكويل درباره انقلاب فرانسه اين گونه داوري مي كند. ر ك: الكسي دوتوكويل، انقلاب فرانسه و رژيم پيش از آن، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، نقره، ۱۳۶۵، ص ۲۱.
۳. همان، ص ۳۱، ۳۲.
۴. همان، ص۳۲.
۵. صحيفه امام، ج۲، ص۱۲۳ ـ ۱۲۶.
۶. اُلمپ كوهي است در يونان كه مركز فرماندهي خدايان يونان بود.
۷. انّ اكرمكم عند الله اتقيكم. قرآن، ۴۹ / ۱۳.
۸. فردريش نيچه، چنين گفت زردشت، ترجمه داريوش آشوري، تهران، آگاه، ۱۳۶۲، ص۴۴۵.
۹. صحيفه امام، ج۸، ص۶۵.
۱۰. صحيفه امام، همان، ص۵۶.
۱۱. براي مطالعه بيشتر از اوضاع نابسامان غرب و امريكا ر ك: زي بيگنيو برژنسكي، خارج از كنترل، ترجمه عبدالرحيم نوه ابراهيم، تهران، اطلاعات، ۱۳۷۲، ص۱۲۰ به بعد.
۱۲. در نگارش مباحث مربوط به دين يهود و مسيحيت از منابع زير استفاده شده است:
پلي تيليشين، الهيات سيستماتيك، ج۳، ترجمه حسين نوروزي، تهران، حكمت.
اريك فروم، همانند خدايان خواهيد شد، ترجمه نادر پور خلخالي، گلپونه .
آنگالووي، پانن برگ. الهيات تاريخي، ترجمه مراد فرهادپور، تهران، صراط.
فصلنامه ۱۵ خرداد
عنوان : انقلاب اسلامي ايران و جنبشهاي جهان اسلام
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي و جنبشهاي اسلامي داراي دشمن مشتركند. اين دشمن مشترك كه همان استكبار جهاني به سركردگي آمريكا(شيطان بزرگ)و اسرائيل(غده سرطاني) است، همانند كفار قريش، مغولان وحشي،صليبيونمسيحي، استعمارگران اروپايي و صربهاي نژادپرست و... كيان اسلام را تهديد ميكند، در حالي كه انقلاب اسلامي با طرح شعار «نه شرقي و نه غربي» عَلَم مبارزه عليه دشمن مشترك جهان اسلام را به دوش گرفته است.
بسياري از صاحبنظران و پژوهشگران، معتقدند كه انقلاب اسلامي ايران يكي از عوامل مهم و تأثيرگذار در پيشبرد روند بيداري و آگاهي مسلمانان و افزايش فعاليت هاي مؤثر اسلامي در جوامع مسلمانان بوده است. از اين رو، مقاله حاضر ميكوشد، به برخي از اين آثار اشاره كند. براي دستيابي به اين هدف، در آغاز به وجوه مشتركي كه زمينه تأثيرگذاري متقابل انقلاب اسلامي و جنبشهاي سياسي اسلامي معاصر را فراهم ميآورد، اشاره شده است. اين در حالي است كه وجوه افتراقي نيز بين آنها وجود دارد، كه آثار مثبت تأثيرگذاري متقابل را كاهش ميدهد. پس از آن، بازتاب انقلاب اسلامي در بعد سياسي و فرهنگي بر جنبشهاي سياسي اسلامي معاصر مورد بررسي قرار ميگيرد و در پايان، يك نمونه، از نمونههاي زيادي كه نشان از تأثيرپذيري انقلاب اسلامي دارد؛ يعني حزبالله لبنان مورد استناد قرار ميگيرد.
اقبال لاهوري در كتاب فلسفه خودي پيشبيني ميكند كه تهران در آينده قرارگاه مسلمانان خواهد شد.(۲) همين طور هم شد و پس از انقلاب اسلامي، ايران به صورت امالقراي اسلام در آمد.(۳) حتي ايران ميتواند به علت موقعيت منحصر به فرد، منابع عظيم و بيپايان انرژي، ابزار فرهنگي و اعتقادي نيرومند(۴) پا را از اين فراتر گذارد و به مركز ساماندهي تمدن نوين اسلامي درآيد؛ زيرا انقلاب اسلامي ايران، در پيدايش، در كيفيت مبارزه و در انگيزه... از ساير انقلاب ها جداست،(۵) و از اين رو، ميتواند در پيامدها و دستاوردها نيز، متمايز و پيشروتر از ساير انقلاب ها باشد و البته اين ويژگي ها، ريشه در دين و باورهاي برخاسته از مذهب دارد. به عبارت ديگر، اين انقلاب بر آمده از مذهب، به احياي دين و تجديد حيات اسلام در ايران و جهان مدد رساند كه يكي از ابعاد آن، تولد و تداوم بخشي به حيات جنبشهاي سياسي اسلامي معاصر در دو دهه اخير است. به اين دليل، چند سؤال در اينباره پيش روي ماست، از جمله:
۱ ـ چرا انقلاب اسلامي ايران بر جنبشهاي سياسي اسلامي معاصر تأثير گذاشت ؟
۲ ـ انقلاباسلاميايران، چه تأثيراتي بر حركت هاي سياسياسلاميمعاصرگذاشت؟
۳ ـ ميزان تأثيرگذاري انقلاب اسلامي بر نهضتهاي سياسي اسلامي چقدر است ؟
اين مقاله در صدد است، به اين سؤالهاي سهگانه پاسخ گويد.
● بسترهاي تأثيرپذيري جنبشهاي اسلامي از انقلاب اسلامي
در پاسخ به اين سؤال كه چرا انقلاب اسلامي ايران بر جنبشهاي سياسي اسلامي معاصر تأثير گذاشت ميتوان به موارد مشترك فراوان موجود بين انقلاب اسلامي ايران و آن جنبشها اشاره كرد. از اين وجوه يا زمينههاي مشترك كه از آنها به عنوان عوامل همگرايي يا عناصر همسويي و همرنگي نيز ميتوان ياد كرد، عبارتنداز:
۱ ـ ايده واحد: از آنجا كه انقلاب اسلامي ايران، يك انقلاب شيعي است، همانند هر جنبش اسلامي ديگر، بر پايه وحدانيت خدا (لاالهالاالله) و رسالت پيامبر اكرم صلياللهعليهوآله (اشهدانمحمدارسولالله) بنا شده است، كعبه را قبله آمال و آرزوهاي معنوي خود ميداند، قرآن را كلام خداوند سبحان و آن را منجي بشريت گمراه تلقي ميكند، و به دنياي پس از مرگ و قبل از آن، به صلح، برادري و برابري ايمان دارد(۶) همانگونه كه امام خميني رحمهالله فرمود:
«در كلمه توحيد كه مشترك بين همه است، در مصالح اسلامي كه مشترك بين همه است، با هم توحيد كلمه كنيد.»(۷)
البته ويژگي كاريزمايي امام خميني(ره)و مواضع ضداستعماري وي كه بيشتر مسلمانان جهان بر آن اتفاق نظر دارند را ميتوان بر تأثير متقابل انقلاب اسلامي و جنبشهاي اسلامي افزود.(۸)
۲ ـ دشمن يكسان: انقلاب اسلامي و جنبشهاي اسلامي داراي دشمن مشتركند. اين دشمن مشترك كه همان استكبار جهاني به سركردگي آمريكا(شيطان بزرگ)و اسرائيل(غده سرطاني) است، همانند كفار قريش، مغولان وحشي،صليبيونمسيحي، استعمارگران اروپايي و صربهاي نژادپرست و... كيان اسلام را تهديد ميكند، در حالي كه انقلاب اسلامي با طرح شعار «نه شرقي و نه غربي» عَلَم مبارزه عليه دشمن مشترك جهان اسلام را به دوش گرفته است.(۹) امام خميني رحمهالله در اين باره فرمود:
«دشمن مشترك ما كه امروز اسرائيل و آمريكا و امثال اينهاست كه ميخواهند حيثيت ما را از بين ببرند، و ما را تحت ستم دوباره قرار بدهند، اين دشمن مشترك را دفع كنيد.»(۱۰)
در عرصه دروني نيز، مسلمانان دشمن مشتركي دارند، اين دشمن مشترك، عقبماندگي است و همين مسأله است كه تمامي كشورهاي جهان اسلام را در سطح كشورهاي جهان سوم باقي نگاه داشته است.
۳ ـ آرمان مشترك :انقلاب اسلامي ايران و جنبشهاي اسلامي معاصر، خواهان برچيده شدن ظلم و فساد و اجراي قوانين اسلام و استقرار حكومت اسلامي در جامعه مسلمانان و به اهتزاز در آوردن پرچم لاالهالاالله در سراسر جهان از طريق نفي قدرت ها و تكيه بر قدرت لايزال الهي و تودههاي مردمند. به سخن امام خميني(ره)، در اين مورد توجه كنيد:
«همه در ميدان باشند، با هم باشند، ما ميخواهيم حفظ اسلام را بكنيم، با كنارهگيري نميشود حفظ كرد، خيال نكنيد كه با كنارهگيري تكليف از شما سلب ميشود.»(۱۱)
البته برخي از جنبشهاي سياسي اسلامي، تنها خواستار عمل به احكام اسلام در كشورهاي خود و برخي نيز در پي تشكيل يك حكومت مستقل، بدون تاكيد بر شكل اسلامي حكومت هستند.(۱۲) از اين رو، ميتوان گفت جنبشهاي اسلامي معاصر حيات خود را مديون انقلاب اسلامياند؛ زيرا انقلاب اسلامي به اسلام و مسلمانان حياتي تازه بخشيد، آنها را از عزلت و حقارت نجات داد، بر ناتواني ماركسيسم، ليبراليسم و ناسيوناليسم در اداره و هدايت مسلمانان مهر تاييد زد و اسلام را به عنوان تنها راه حل براي زندگي سياسي مسلمين مطرح ساخت. شيخ عبدالعزيز عوده، روحاني برجسته فلسطين گفته است:
«انقلاب خميني رحمهالله ، مهم ترين و جدي ترين تلاش در بيدارسازي اسلامي...ملتهاي مسلمان بود.»
بنابراين، موجوديت و هستي سياسي جنبشهاي سياسي اسلامي به انقلاب اسلامي وابسته است. اين امر زمينههاي لازم براي تأثيرپذيري جنبشهاي اسلامي از انقلاب اسلامي را فراهم آورده است.(۱۳)
۴ـ وحدتگرايي : تأكيد انقلاب اسلامي و رهبري آن بر لزوم وحدت همه قشرها و همه مذهب هاي اسلامي در نيل به پيروزي در صحنه داخلي و خارجي، زمينه ديگر گرايش جنبشهاي سياسي اسلامي معاصر به سوي انقلاب اسلامي است؛ چون، انقلاب اسلامي با الگوپذيري از اسلام ناب محمدي صلياللهعليهوآله هيچ تفاوتي بين مسلمانان سياه و سفيد، اروپايي و غير اروپايي قائل نيست، بر جنبههاي اختلاف برانگيز در بين مسلمين پاي نميفشارد، بلكه با ايجاد دارالتقريب فِرَق اسلامي، برپايي روز قدس، صدور فتواي امام خميني(ره)عليه سلمان رشدي و برگزاري هفته وحدت و...در جهت اتحاد مسلمانان گام برداشته است. به همين دليل، طيف گستردهاي از گروههاي غيرشيعي و حتي جنبشهاي آزاديبخش غيراسلامي، انقلاب اسلامي ايران را الگو و اسوه خود قرار دادهاند.(۱۴) بنابراين، جاي شگفتي نيست كه مسلمانان سني مذهب فلسطيني به نام و ياد امام خميني رحمهالله به عمليات شهادت طلبانه دست ميزنند.
مجيبالرحمان شامي، روزنامهنگار پاكستاني در اين باره ميگويد:
«تأثير بزرگ ديگر امام اين است كه گر چه ايشان يك رهبر شيعه بودند...با اين وجود مبلّغ جدايي نبودند، فرياد او براي اسلام بود.»(۱۵)
۵ ـ مردم مداري :مردمگرايي انقلاب اسلامي، عاملي در گسترش انقلاب و پذيرش آن از سوي ملت هاي مسلمان بوده است. رهبري انقلاب ۱۳۵۷، بر اين باور بود كه بايد به ملت ها بها داد نه به دولت ها.
همه آنچه كه بين ايران انقلابي و جهان اسلام وجود دارد، وجوه مشترك نيست. بلكه اختلاف ها و دشواري هايي نيز در اين باره به چشم ميخورد. از جمله:
الف) تشيع اماميه: نسبت شيعيان به كل مسلمانان جهان، ده درصد است. آنها بجز در ايران و سوريه، حاكم بر قدرت سياسي نيستند، با اين كه در كشورهايي چون عراق و بحرين و احتمالاً در لبنان، اكثريت با شيعيان است. نوعي معارضه تاريخي بين شيعه و سني وجود داشته و دارد. البته تضاد تسنن وهابي و نزديكي تسنن سوري با انقلاب اسلامي بيشتر است و حتي تسنن متأثر از تصوف نيز، تضاد كمتري با شيعه دارد. سپاه صحابه در پاكستان و طالبان در افغانستان از مصاديق بارز مخالفين تشيع در جهان اسلامند. به هر روي، علي رغم وحدتخواهي و وحدتطلبي انقلاب ايران، تضاد اهل سنت با شيعه، بكلي از بين نرفته است.(۱۶)
ب) عرب و فارس :تعارض بين عرب و عجم، از آغاز ورود اسلام به ايران پديد آمد. بر پايه اين تعارض، خليفه دوم (عمر) سهم كمتري از بيتالمال به ايرانيان مسلمان ميداد و ايرانيان مسلمان با عنوان موالي شناخته ميشدند كه وضعيتي بين برده و آزاد بود. اين تعارض، بعدها از سوي جريان هايي چون شعوبيه تشديد شد. عباسيان و امويان و نيز عثمانيان و صفويان،به نوعي ديگر اين معارضه را دامن زدند و جنگ عراق عليه ايران به عنوان جنگ قادسيه يا مهم ترين جنگ بين مسلمانان و ساسانيان و در واقع بين ايرانيان و عرب ها توجيه ميشد. به هر روي، آنان ايرانيان را مجوس ميدانستند و بر اين اساس، اعراب را برابر با اسلام و ايرانيان را مخالف با آن ميديدند.(۱۷)
ج) صدور انقلاب اسلامي: برخي از شعارها و پيام هاي انقلاب اسلامي، مثل اين سخن امام رحمهالله «نهضت ما دارد توسعه پيدا ميكند و ميرود توي ملت ها...»(۱۸) از سوي برخي به منزله قصد ايران براي مداخله در ساير كشورها و براندازي نظام هاي سياسي آنها تلقي شد. در حالي كه، يك سال بعد از سخن ياد شده، امام فرمود:
«صدور با سرنيزه، صدور نيست. صدور آن وقتي است كه اسلام، حقايق اسلام، اخلاق اسلامي، اخلاق انساني، اينها رشد پيدا كند.»(۱۹) ايشان در جاي ديگر فرمود:
«معناي صدور انقلاب ما، اين است كه همه ملتها بيدار شوند و همه دولتها بيدار بشوند و خودشان را از اين گرفتاريهايي كه دارند...نجات بدهند.»(۲۰)
در مجموع، عليرغم همه دشواري هايي كه براي برقراري روابط ايران انقلابي و جهان اسلام و تأثيرپذيري متقابل آن دو وجود دارد، ولي وجوه مشترك آن دو، بسيار بيشتر است.
● تأثيرپذيري جنبشهاي اسلامي از انقلاب اسلامي
در پاسخ به اين سؤال كه انقلاب اسلامي ايران، چه تأثيراتي بر حركت هاي سياسي اسلامي معاصر گذاشت ؟به آثار متعدد و متنوع ميتوان اشاره كرد. پرداختن به همه اين آثار، از حوصله اين مقاله خارج است. بنابراين، تنها به بخشي از اين بازتاب، در دو قسمت سياسي و فرهنگي اشاره ميكنيم:
الف) انعكاس سياسي :در اين قسمت به پارهاي از بازتاب هاي سياسي در قالب سه مقوله «انتخاب اسلام به عنوان ايدئولوژي مبارزه»، «تلاش براي دستيابي به حكومت اسلامي» و «نقش انقلاب اسلامي بر حيات سياسي جنبشهاي اسلامي» ميپردازيم:
يكي از مهم ترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي ايران، تجديد حيات اسلام در جهان است. مقام معظم رهبري در اين باره فرمود:
«عليرغم گذشت بيش از يكصدوپنجاه سال از برنامهريزي مدرن و همه جانبه عليهاسلام،امروز در سراسر دنيا يكحركتعظيماسلامي بهوجود آمدهاست كهبهموجب آن،اسلام در آفريقا،آسيا و حتي در قلب اروپا، حيات جديدي را بازيافته و مسلمانان به شخصيت و هويت واقعي خود پيبردهاند.»(۲۱)
به بيان ديگر، عمر دورهاي كه اعتماد به نفس در ميان مسلمانان، بويژه در قشر تحصيلكرده آن از بين رفته و شمار فراواني از آنان، خواهان هضمشدن در هويت جهاني بوده و گذشته خود را به فراموشي سپرده بودند (و اگر توجهي به گذشته ميكردند از باب تفنن و سرگرمي بود) به پايان رسيد و انقلاب اسلامي آن اعتماد به نفسي كه روزگاري پشتوانه تمدن بزرگ اسلامي بود، احيا و بارور كرد.(۲۲)
اين تجديد حيات اسلام، آثار مختلفي را براي جنبشهاي اسلامي به ارمغان آورد. يكي از اين آثار، انتخاب اسلام به عنوان بهترين و كاملترين شيوه مبارزه است. سخنگوي «جهاد اسلامي» فلسطين در ملاقات با امام خميني رحمهالله در اين باره گفت:
«انتفاضه، بارقهاي از نور و بازتابي از پيروزيهاي بزرگ انقلاب شماست؛ انقلابي كه بزرگترين تحول را در عصر ما به وجود آورد.»(۲۳)
در حالي كه قبل از آن، اسلام در صحنه مبارزه عليه اسرائيل نقش چنداني نداشت.(۲۴) چنين رويكردي به معناي كنارگذاشتن انديشههاي غيرمذهبي به ويژه ناسيوناليسم، ليبراليسم و كمونيسم و دور ريختن انديشه جبري بودن سرنوشت انسان بود كه همگي در نجات ملل اسلامي از چنگال استبداد داخلي و خارجي ناتوان بودند. به عقيده شيخ عبدالله شامي، يكي از رهبران مبارز فلسطيني «پس از انقلاب اسلامي ايران، مردم فلسطين دريافتند كه براي آزادي، به قرآن و تفنگ نياز دارند.» اين در حالي است كه براي چند دهه، مشي حركتهاي انقلابي، اغلب در اختيار گروههاي ماركسيستي بود.به هر روي، انقلاب اسلامي، تاكيدي بر بعد سياسي اسلام بود و از آن پس، در برخي از كشورها، سازمانهاي مخفي شكل گرفت و مبارزه مسلحانه بر پايه اسلام، ساماندهي شد.(۲۵)
روي آوردن به مبارزه بر اساس اسلام، تنها نتيجه تجديد حيات اسلام كه آن را برخي اصولگرايي يا بنيادگرايي اسلامي مينامند، نيست. بلكه در گرايش جديد (اسلام؛ تنها راه حل)، برداشت نوين و تازهاي از اسلام صورت گرفت كه در آن مسلمين به ايستادگي، مقاومت پافشاري براي نيل به حقوق خويش تشويق شدهاند. روزگاري اين كار، از سوي حسنالبناء و سيدقطب در جنبش اخوان المسلمين انجام ميشد، ولي انقلاب اسلامي، اسلام انقلابي رابه صورت جديتر درآورد و مطرح ساخت. البته اين ستيزهجويي انقلابي، تنها به معناي روي آوردن به اسلحه نخواهد بود؛ چون در آن شيوههاي مسالمتآميز، مشابه آنچه حزب اسلامگراي رفاه در تركيه برگزيد نيز، ديده ميشود.(۲۶)
نظام اسلامي كه پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران شكل گرفت، به صورت بهترين الگو و مهمترين خواسته سياسي مبارزان مسلمان درآمد. يكي از رهبران مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق در اين باره گفت:
«ما در آن موقع ميگفتيم، اسلام در ايران پيروز شده است، و به زودي به دنبال آن در عراق نيز پيروز خواهد شد. بنابراين، بايد از آن درس بگيريم و آن را سرمشق خود قرار دهيم.»(۲۷)
يا فتحي شقاقي، دبير كل شهيد جنبش جهاد اسلامي فلسطين مينويسد:
«بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، نخستين مركز جهاد اسلامي فلسطين در نوار غزه فعال شد. ظهور امام خميني رحمهالله بر روي روشنفكران فلسطيني مؤثر واقع شد و سبب گرديد كه آنها در جستجوي راههايي براي اعمال تعليمات امام خميني رحمهالله در صحنه فلسطين برآيند.»(۲۸)
به بيان ديگر، انقلاب اسلامي، حدود ۵/۱ ميليارد مسلمان را بر انگيخته و آنان را براي تشكيل حكومتالله در كرهزمين به حركت درآورد.(۲۹) اين رويكرد، در اساسنامه، گفتار و عمل سياسي جنبشهاي اسلامي سياسي معاصر به شكلهاي مختلفي مشاهده ميشود.
علاقه جنبشگران مسلمان به ايجاد حكومت اسلامي به سه صورت ابراز شده است:
۱ـ برخي از گروههاي اسلامي در جهان تسنن و تشيّع به صورت آشكار هراسي از مخالفت با دولتهاي نامشروع ندارند و به احاديثي كه اطاعت از حاكم اسلامي را در هر شرايط لازم دانسته، چندان توجهي نميكنند، بلكه خواهان استقرار حكومت اسلامي و يا نظام مصطفي صلياللهعليهوآله در كشورشان شدهاند،و آن را برخي از گروهها در اساسنامه (مانند مجلس اعلاي انقلاب عراق)و يا در اعلاميههاي خود(مانند حزبالدعوه)و...مطرح كردهاند. البته برخي از جنبشهاي اسلامي(مانند كشمير و افغانستان) دستيابي به استقلال سياسي را اولين هدف خود، قبل از تأسيس حكومت اسلامي قرار دادهاند.(۳۰)
۲ـ بعضي از گروههاي اسلامي ديگر با طرح لزوم اجراي شريعت اسلامي(مانند نهضت جمعيت ارشاد اسلامي مصر) و يا با ترجمه كتاب حكومت اسلامي امام خميني(ره)(مانند اليسارالاسلامي مصر)و يا با تأكيد بر جمهوري اسلامي ايران به عنوان تنها راهحل (مانند جبهه نجات اسلامي الجزاير)(۳۱) و...علاقهمندي خود را براي برپاكردن يك حكومت اسلامي ابراز كردهاند. آيتالله محمدباقرصدر هم قبل از شروع جنگ تحميلي در تلاش بود، رژيم عراق را سرنگون و يك حكومت اسلامي به شيوه حكومت ايران؛ يعني جمهوري اسلامي برپايه ولايت فقيه به وجود آورد.در قيام ۱۳۷۰ / ۱۹۹۱ م. شيعيان عراق، ميل به تأسيس حكومت اسلامي در راديو صداي انقلاب عراق به گوش ميرسيد.(۳۲)
۳ـ برخي از حركتهاي ديگر اسلامي، خويش را از دايره تنگ ناسيوناليسم خارج كرده و خواهان برپايي يك نظام اسلامي برپايه امت واحد مسلمان از خليج فارس تا اقيانوس اطلس شدهاند. (مانند رابط الدعوهالاسلاميه در الجزاير) و يا اين كه بر اساس اصل ولايت فقيه و قبول آن، از رهبري انقلاب اسلامي ايران پيروي ميكنند. اين گروهها خود، دوگونهاند دستهاي كه از لحاظ عقيدتي و مذهبي خود را مقلد رهبري انقلاب اسلامي ايران ميدانند(مانند جنبش امل در لبنان) و دستهاي كه هم از لحاظ سياسي و هم مذهبي از رهبري انقلاب اسلامي ايران تبعيت ميكنند(مانند جنبش حزبالله لبنان).(۳۳)
گروهها و سازمانهاي اسلامي مذكور، براي نيل به يك نظام مبتني بر اسلام، شيوه و روشهاي مختلفي را در پيش گرفتهاند. برخي تنها از طريق اقدام قهرآميز و مسلحانه(مانند حزبالله حجاز) و (جنبش آزاديبخش بحرين) در صدد نابودكردن رژيم حاكم هستند. در نقطه مقابل، گروههايي قرار دارند كه شرايط فعلي را براي دست زدن به اقدامات مسلحانه مساعد نميدانند و با توسل به شيوههاي مسالمتآميز از قبيل شركت در انتخابات پارلماني در پي تغيير نظام موجود هستند (مانند حزب اسلام گراي رفاه). اما گروههاي ديگري هم وجود دارند كه به هر دو روش پايبندند، جنبش حزبالله نمونهاي از اين گروه است كه در مصاف با اسرائيل و حكومت ماروني لبنان و به منظور استقرار حكومت اسلامي به دو روش متمايز و در عين حال مكمل هم؛ يعني جنگ با اسرائيل و شركت در انتخابات مجلس روي آورده است.(۳۴)
برخي از گروههاي اسلامي سياسي، تولد و موجوديت خود را مديون انقلاب اسلامياند. اين گروهها خود بر دو دستهاند: دستهاي كه از يك جنبش اسلامي غيرفعال پيشين منشعب شدهاند (مانند امل اسلامي از جنبش امل و جنبش جهاد اسلامي از اخوانالمسلمين فلسطين؛ در واقع بلافاصله پس از پيروزي انقلاب اسلامي، نخستين مركز جهاداسلامي فلسطين در نوار پديد آمد.)(۳۵) و دستهاي كه وابسته به جنبشي و گروهي نبودهاند، بلكه موجود و پديدهاي جديدند. (مانند نهضت اجراي فقه جعفري پاكستان)اگر چه دسته اخير بيش از دسته نخست، مدافع و متأثر از انقلاب اسلامي است، اما همه اين گروهها در دفاع از انقلاب اسلامي ايران، پيروي از رهبري آن و نيز الگو قراردادن آن اشتراك نظر دارند.
بعضي ديگر از گروهها و جنبشهاي سياسي اسلامي به تأثير از تجديد حيات اسلام كه از ثمرات انقلاب اسلامي ايران در قرن اخير است، از حالت ركود، رخوت و انفعال خارج شدهاند و با نيرو و سازماندهي جديدي، به مبارزه نظامي و سياسي عليه حكومت و دولتهاي حاكم پرداختهاند؛ مثلاً حركت اسلامي در دانشگاههاي النجاعع، بيرزيت، غزه، بيتالمقدس و الخليل، به نحو چشمگيري پس از انقلاب اسلامي گسترش و توسعه يافت(۳۶) و يا فعاليت گروه جماعهٔالمسلمين كه حضوري محدود در نوار غزه داشت، در پي انقلاب اسلامي ايران و نيز به دنبال احكام صادره از سوي دادگاه نظامي رامله عليه اعضاي آن، افزايش پيدا كرد.(۳۷) بخشي از اين گروهها، تنها به افزايش حجم فعاليتهاي خود اقدام كردهاند و در روند مبارزه به شيوههاي مسالمتآميز توجه دارند. بخشي ديگر بر شدت و حجم تلاشهاي ضد دولتي خود افزودهاند و با تكيه بر روشهاي مسلحانه در صدد نابودي رژيمهاي حاكم هستند. سازمان انقلاب اسلامي جزيرهٔالعرب از گروه نخست و جبهه اسلامي سوريه از گروه دوم محسوب ميشوند.
انقلاب اسلامي ايران در تحرك سياسي آن دسته از جنبشهاي به ظاهر اسلامي كه هيچگونه و يا كمترين علقهاي به انقلاب اسلامي ندارند هم، به شكل ديگري مؤثر بوده است.اين گروهها كه با تولد انقلاب اسلامي و به منظور مقابله با آن متولد شده و يا گسترش يافتهاند، با كمك دولتها و اشخاص مخالف انقلاب اسلامي و بويژه با پشتيباني و حمايت مالي دولتهايي چون دولت پادشاهي عربستان سعودي شكل گرفتهاند. وهابيت در پاكستان، «ساف» در فلسطين اشغالي و سازمان پيكار اسلامي در عراق، نمونههايي از اين گروهها به شمار ميروند. به همين جهت، بعد از پيروزي انقلاب اسلامي، صف اسلام سازشكار (اسلام آمريكايي)از صف اسلام ناب محمدي(ص) كاملاً جدا شده است. از اين رو، كشورهاي عربي مسلمان براي جلوگيري از ظهور قيام مردمي متأثر از انقلاب اسلامي، تلاش زيادي را براي بهبود بخشيدن به وضع اقتصادي و تظاهر به اسلام آغاز كردهاند.(۳۸)
انقلاب اسلامي، نقشي را كه علما ميتوانند در جهاد در راه خدا، بر عهده بگيرند، بخوبي نشان داده است. همانند انقلاب اسلامي، علمايي كه در خارج از ايران به سر ميبرند و از فعاليتهاي نهضت اسلامي در مناطق خويش حمايت كردهاند، احترام بيشتري كسب نمودهاند. اكنون جوانان انقلابي براي گرفتن رهنمود، به سوي علما روي آوردهاند. به علاوه، با علاقهمند شدن روز افزون جوانان انقلابي جهت فراگيري علم به طريق سنتي اسلامي، جوانههاي نسل جديدي از علماي آينده كه انقلابيتر خواهند بود، بتدريج پديدار گرديده است.
به هر روي، در بيشتر كشورهاي اسلامي، دانشجويان و جوانان به عنوان سربازان انقلاب محسوب ميشوند. شاه ايران، قبل از مرگ اعتراف كرد كه يكي از بزرگترين اشتباهاتش اين بود كه اجازه داد، دانشجويان جوان به انقلاب بپيوندند، و اين حركتي است كه الان به تأثير از انقلاب اسلامي، در خارج از ايران پديد آمده و حكام قادر به جلوگيري از آن نيستند. در واقع، امروزه دانشگاهها و مدارس عالي در سرتاسر جهان اسلام، مركز فعاليتهاي نهضت اسلامي است.(۳۹)
ب) تأثير فرهنگي :امور فرهنگي از آن جهت مهم هستند كه پايه و اساس امور سياسي و حركتهاي سياسي را فراهم ميآورند. به ديگر سخن، امور فرهنگي زمينهساز امور سياسياند؛ به همين دليل، رنگ وبوي سياسي به خود ميگيرند و در مقوله سياسي، شايستگي مطرح شدن را مييابند. از اين رو، در اين بخش، صرفا چند مقوله فرهنگي بازگشت به ارزشهاي مبارزه اسلامي، پيروي شعائر و شعارهاي انقلابي ايران و... را مطرح ميكنيم. البته ذكر اين چند مورد به معناي آن نيست كه ساير امور فرهنگي بي اهميت است.
انقلاب اسلامي ايران ارزشهاي فرهنگي نويني را در مبارزه سياسي جنبشهاي اسلامي مطرح كرد. يكي از اين ارزشها، گرايش به جهاد است. جنبشهاي اسلامي پس از انقلاب اسلامي ايران، جهاد، شهادت و ايثار جان را به عنوان اصول اساسي پذيرفتهاند.
انقلاب اسلامي ايران ارزشهاي فرهنگي نويني را در مبارزه سياسي جنبشهاي اسلامي مطرح كرد. يكي از اين ارزشها، گرايش به جهاد است. جنبشهاي اسلامي پس از انقلاب اسلامي ايران، جهاد، شهادت و ايثار جان را به عنوان اصول اساسي پذيرفتهاند. به بيان ديگر، اصولي چون جهاد، شهادت و فداكاري كه سمبل حركتهاي انقلابي شيعيان و شعار انقلاب اسلامي بود، به عنوان اصول اساسي مبارزه پذيرفته و به صورت تكليف و فريضه ديني جلوهگر شد. سخنگوي جنبش جهاد اسلامي فلسطين در ديدار با امام رحمهالله و در خطاب به ايشان گفت:
«با ظهور انقلاب شما، ملت مسلمان و بزرگ ما فهميد كه راهش، راه جهاد و مبارزه است.»
شيخ اسعد تميمي يكي از رهبران فلسطيني در اين باره گفت:
«تا زمان انقلاب ايران، اسلام از عرصه نبرد غايب بود، حتي در عرصه واژگان؛ مثلاً به جاي جهاد از كلماتي چون نضال و كفاح استفاده ميشد.»(۴۰)
البته جنبشهاي سياسي اسلامي معاصر، اين كلمات را به شكلهاي مختلفي چون عمليات شهادت طلبانه(مثل فلسطين)و يا مبارزه مسلحانه و جنگ(مانند افغانستان) به كار گرفتهاند.(۴۱)
مردمي بودن كه يكي از ويژگيهاي انقلاب اسلامي ايران است، در جنبشهاي سياسي اسلامي راه يافته است. به عبارت ديگر، اين جنبشها دريافتهاند كه اسلام توانايي بسيج تودههاي مردم را دارد. بر اين اساس، آنها از اتكا به قشر روشنفكر به سوي اتكا به مردم گرايش يافتهاند و در نتيجه پايگاه مردمي خود را گسترش دادهاند؛ مثلاً هسته اصلي مبارزه در فلسطين را روحانيون، دانشجويان، جوانان و نوجوانان تشكيل ميدهند. به هر روي، پس از انقلاب اسلامي ايران، جنبشها مبارزات خود را به صورت مردمي پي ميگيرند. به عقيده دكتر حسن الترابي رهبر جبهه اسلامي سودان، انقلاب اسلامي، انديشه كار مردمي و استفاده از تودههاي مردم را به عنوان هديهاي گرانبها، به تجارب دعوت اسلامي در جهان اسلام عطا كرد. گرايش به انديشه كار مردمي، جنبشهاي اسلامي را به سوي وحدتطلبي مذهبي و قومي سوق داد؛ به عنوان مثال، يكي از مواد بيانيه شش مادهاي مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق، بر وحدت اسلامي تكيه دارد. در مجموع، اين امر، جنبشهاي اسلامي سياسي را از اختلاف و تفرقه دور ساخته و آنها را از تشكيلات قويتر، امكانات وسيعتر، حمايت گستردهتر و پايداري بيشتر برخوردار ساخت.(۴۲)
شكل ديگر تأثيرات انقلاب اسلامي ايران بر جنبشهاي سياسي اسلامي معاصر، به تقليد شعارهاي انقلاب اسلامي از سوي جنبشگران مسلمان بر ميگردد؛ مثلاً، در سال ۱۳۵۸، شيعيان احساء در عربستان سعودي، براي نخستين بار مراسم زيارت عاشورا را در ملأ عام بر پا كردند.(۴۳) شعار مردم مسلمان معترض تركيه، قبل از كودتاي ۱۳۵۹ آن كشور، استقلال، آزادي و جمهوري اسلامي بود. شهروندان كابل برفراز بام منازل خود فرياد اللهاكبر سر ميدادند، در پلاكاردهاي مسلمانان مصر شعار لاشرقيه و لاغربيه ديده شده است. مردم كشمير در راهپيمايي دويست هزار نفري ۱۳۶۹ شعار اللهاكبر و خميني رهبر را مطرح كردند. جهاد اسلامي فلسطين بر آن است كه فلسطينيها همان شعارهايي را سر ميدهند كه انقلاب اسلامي منادي آن بود.
آنها فرياد ميزنند: لاالهالاالله، اللهاكبر، پيروزي از آن اسلام است. در واقع، آنها شعارهاي قومگرايي و الحادي را به يك سو انداختند و شعارهاي انقلاب اسلامي را برگزيدند. در سالهاي ۱۳۶۹تا۱۳۷۹ در خيابانهاي كيپ تاون آفريقاي جنوبي نداي الله اكبر، بسيار شنيده شد. اين، يادآور و مؤيد اين كلام رهبري انقلاب است كه فرياد اللهاكبر مردم الجزاير بر پشت بامها درس گرفته از ملت انقلابي ايران است.(۴۴)
جنبش سياسي اسلامي معاصر به تأثير از انقلاب اسلامي ايران از مسجد سرچشمه ميگيرد و به مسجد و اماكن مقدسه ختم ميشود. حتي دانشجويان انقلابي، حركتهاي ضد دولتي خود را از مسجد دانشگاهها سامان ميدهند.
بدينسان، مساجد رونق تازهاي يافتهاند و مرتب بر ساخت مساجد تازه افزوده ميگردد؛ به عنوان مثال، تعداد مساجدساخته شده در فلسطين طي سالهاي ۱۳۷۸ و ۱۳۷۹سه برابر سالهاي قبل از آن بود. همچنين برنامههاي مساجد افزايش يافته، گفتگوهاي سياسي در مساجد زياد شده، گرايش به مسجد و نمازهاي جمعه و جماعت فزوني گرفته و مساجد بيش از گذشته به مركز مخالفتهاي ضد دولتي تبديل گرديده است. هستههاي اصلي مبارزه از درون مساجد و با فكر و انديشه اسلامي شروع و گسترش يافت و مبارزات به شكلي مردمي و همهجانبه درآمد. به همين دليل، دومين مرحله انتفاضه كه در ماههاي پاياني ۱۳۷۹ شكل گرفت، به انتفاضهٔالاقصي معروف است، قبل از آن نيز، به انتفاضه، انقلاب مساجد ميگفتند. شايد به اين علت، امام جماعت مسجدالاقصي ميگويد مسجد به صورت منبع الهام، ثبات و پيوستگي مبارزان فلسطيني عليه اشغالگران درآمده است. (۴۵)
از ديگر مظاهر انقلاب اسلامي ايران كه در پيروان جنبشهاي سياسي اسلامي معاصر ديده ميشود، حجاب است. با پيروزي انقلاب اسلامي، گرايش به حجاب اسلامي در اقصي نقاط جهان اسلام فزوني گرفت. حتي در برخي از كشورهاي اسلامي چون لبنان و الجزاير، چادر كه سمبل حجاب ايراني است، مورد استفاده قرار گرفت. در تركيه، علي رغم مخالفتهاي دولتي، رعايت حجاب رو به گسترش است. زنان فلسطيني گرايش بيشتري به حجاب پيدا كردهاند، در كنار آن، گرايش به نماز بيشتر شده، انتشار مجلات و نشريات اسلامي افزايش يافته و مشروب فروشيها و مراكز فساد و فحشا مورد حملات زيادي قرار ميگيرند. حجاب اسلامي، حتي تا دل اروپا هم نفوذ كرده است، به گونهاي كه گرايش به حجاب در مدارس فرانسه و مخالفت مكرر دولت اين كشور با حجاب، پديدهاي به نام جنگ روسري را پديد آورده(۴۶) و اينك، به منع استفاده از حجاب در مدارس و ادارات عمومي و دولتي فرانسه انجاميد.(۴۷)
يكي ديگر از آثار فرهنگي انقلاب اسلامي ايران بر حركتهاي اسلامي و سياسي معاصر، تظاهرات به سبك ايران است كه در برخي از كشورهاي اسلامي اتفاق افتاد؛ مثلاً، مردم شهرهاي عراق، چون نجف و كربلا در تأييد انقلاب اسلامي ايران و به تأسي از آن، در روز ۲۳ بهمن ۱۳۵۷، تظاهراتي شبيه به ايران برپا نمودند. در پي آن، تظاهراتي به شكل ايران در شهرهاي كاظمين، الثوره، بغداد و دياله به رهبري آيتالله محمد باقر صدر برقرار شد. حتي در آغاز انتفاضه جديد مردم عراق؛ يعني در ۱۳۷۰، آنها همانند تظاهرات كنندگان ايراني مخالف شاه در سالهاي ۱۳۵۶ و ۱۳۵۷، شهر حلبچه را به خميني شهر نامگذاري كردند و كنترل شهرها را به دست گرفتند. شيعيان عربستان سعودي اندكي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، در شهرهاي قطيف، صفرا، اباقيق، خنجي و شيهات دست به تظاهرات زدند. تظاهرات مشابهي در سال ۱۳۵۷ در شهرهاي قونيه، يوزكات و كوجائيلي تركيه صورت گرفت. اين روند، كم و بيش در سالهاي بعد نيز ادامه يافت.(۴۸)
شعارنويسي به شيوه مبارزان انقلابي ايران مورد توجه جنبشگران مسلمان است. به عنوان مثال، مردم مصر در مخالفت با رژيم مبارك، شعارهاي لاالهالاالله، محمد رسول الله(ص) و آيات قرآن را بر روي شيشه اتومبيل مينويسند. در نجف، شعارهايي از قبيل «بله به اسلام» و «نه به عفلق» بر روي ديوارها نوشته ميشد. در انتفاضه ۱۵ شعبان ۱۳۷۰ عراق، شعار «النجدي يا ايران» به چشم ميخورد. علاوه بر آن، اعلاميهها، سخنرانيها و پوسترها به شكل مشابه آنچه در ايران اتفاق افتاد، در كشورهاي اسلامي چاپ و انتشار مييابد. هنوز در منطقه شيعه نشين بيروت؛ يعني ضاحيه، شعارهاي انقلاب اسلامي و تصاوير رهبري آن وجود دارد.(۴۹)
● بازتاب انقلاب اسلامي، بررسي يك نمونه
بهترين پاسخ به اين پرسش كه انقلاب اسلامي به چه ميزان بر جنبشهاي اسلامي معاصر تأثير گذاشته است؟ معرفي و توصيف مصاديق است. البته مصاديق متعددند، اما برخي از آنها داراي برجستگي بيشتري هستند. در اين مورد، لبنان و «حزبالله» برجستهترين نمونه است. به بيان ديگر، حزب الله لبنان، هم در انديشه و ايدئولوژي تحت تأثير انقلاب اسلامي شكل گرفت و هم، به طور سازماني و معنوي مورد حمايت جمهوري اسلامي ايران است.(۵۰)
بين ايرانيان و لبنانيها، علقههاي فراواني چون پيوندهاي تاريخي علما و مردم جبل عامل با ايران دوران صفويه، فعاليتهاي سياسي، فرهنگي و اقتصادي روحاني بلندآوازه ايراني، امام موسي صدر به عنوان رهبر شيعيان لبنان، تشكيلات بر جاي مانده از او؛ يعني جنبش امل، حضور شيعيان بسيار در لبنان، وجود دشمن مشترك(اسرائيل)، حمله اسرائيل به جنوب لبنان، كمكهاي انساندوستانه جمهوري اسلامي ايران به محرومان لبناني، مهاجرت و سكونت دائم تعدادي از اتباع لبنان در ايران و... وجود دارد. اين پيوندها باعث شده است كه انقلاب اسلامي ايران بيش از هر جا در لبنان مؤثر باشد. اين تأثير در زمينههاي متعددي مشاهده ميشود؛ در زمينه فرهنگي، تعداد زيادي از تصاوير بزرگ امام خميني(ره)و مقام معظم رهبري در نقاط مختلف لبنان به چشم ميخورد. بر روي ديوارهاي آن عكس شهدايي ديده ميشود كه جان خود را در راه مبارزه عليه آمريكا و رژيم صهيونيستي(دشمن شماره يك ايران) از دست دادهاند. مردان با ظواهر اسلامي در خيابانها در رفت و آمد هستند. زنان ملبس به حجاب اسلامياند و در اجتماعات عمومي، جايگاه زنان از مردان جداست و مردم لبنان از ايران به عنوان يك دولت انقلابي و اسلامي حمايت ميكنند.(۵۱)
در لبنان، حزبالله بيش از هر گروه سياسي اسلامي ديگر، تحت تأثير انقلاب اسلامي ايران قرار دارد. علاوه بر زمينههاي مشترك موجود بين ايران و لبنان، انگيزههاي ديگري موجب چنين تأثير شگرف شده است. اين انگيزهها را ميتوان در پذيرش رهبري انقلاب اسلامي به عنوان رهبر ديني و سياسي از سوي حزبالله و حمايتهاي ايران از حزبالله خلاصه كرد. همچنين حزبالله از لحاظ اقتصادي و اجتماعي با اعطاي كمكهاي تحصيلي به مستضعفان، توزيع داروي رايگان بين بيماران، تقسيم آب بين نيازمندان، ارائه خدمات درماني به محرومان (البته در پرتو حمايت ايران) بشدت فعال است.
در عين حال از لحاظ نظامي از اسلحه و جنگ جدا نيست. بلكه برپايه اصل جهاد همواره آماده پاسخگويي به حمله احتمالي دشمن صهيونيستي است و در اين باره، اعضاي حزبالله لبنان براساس شعار اسلامي امام خميني رحمهالله ؛ يعني اسرائيل بايد از بين برود، قسم ياد كردهاند كه جنگ با اسرائيل را تا آخرين لحظه ادامه دهند. اساس مبارزه حزب الله لبنان با اسرائيل، چه در خاك لبنان و چه در درون فلسطين، از طريق نيروهاي انتفاضه، بر عمليات شهادتطلبانه استوار است و رهبر حزب الله همانند امام خميني رحمهالله نسبت به مؤثر بودن اين مبارزات در درون رژيم صهيونيستي بسيار خوشبين بوده و معتقد است كه تداوم اين مبارزات ميتواند در آينده، رژيم اشغالگر قدس را از لحاظ امنيتي دچار مشكل و سرانجام سقوط كنند.(۵۲) در بعد فرهنگي، حزبالله شعارهايي را از انقلاب اسلامي به عاريت گرفته و سمبلهاي انقلاب اسلامي را سمبل خود ميداند. پيروزي حزبالله در دو دهه از فعاليتش عليه اسرائيل در مقايسه با فعاليت ۴۰ و ۵۰ ساله «ساف»، نشان از سودمندي استفاده از شعارهاي اسلامي و جهاد مقدس عليه اشغالگران و عدم اتكا به كشورهاي ديگر در مبارزه ضد اسرائيلي دارد.(۵۳)
حزبالله لبنان در بعد سياسي هم، بشدت از انقلاب اسلامي ايران الگو گرفته و برخلاف جنبش امل، رهبري انقلاب ايران را در دو بعد سياسي و مذهبي و بر پايه اصل ولايت مطلقه فقيه پذيرفته است. به همين جهت از مواضع منطقهاي و جهاني جمهوري اسلامي ايران حمايت به عمل ميآورد، و در پي تأسيس حكومت اسلامي مشابه جمهوري اسلامي در لبنان هستند. حسين موسوي رهبر جنبش امل اسلامي در اين باره ميگويد:
«ما به جهان اعلام ميكنيم كه جمهوري اسلامي مادر ماست. دينما،ملكه ما، خون ما و شريان حيات ماست.»(۵۴)
در مجموع ميتوان گفت كه علت توفيق حزبالله دو چيز است: اولاً: به مبارزه رنگ اسلامي زد، شعارهاي اسلامي برگزيد، جهاد عليه اشغالگران را اعلام نمود، در حقيقت، اساس شكلگيري و مبارزات حزب الله، ايمان و اعتقاد بوده است. جايگاه ايمان و اعتقاد در حزب الله بر اصل مبارزه تقدم دارد.
ثانيا: اعتماد اكثريت مردم لبنان، اعم از شيعه، سني و مسيحي را به دست آورده و هم اينك، تقريبا تمامي ملت لبنان، حزب الله را به عنوان سالمترين و قابل اعتمادترين جريان سياسي لبنان تلقي ميكنند. در واقع(۵۵)، بدون اتكا به كشورهاي ديگر، مبارزه خود را اداره كرد و آن را به انجام رسانيد. هر يك از اين دو علت توفيق نيز، برگرفته از انقلاب اسلامي ايران است.
● نتيجه
انقلاب اسلامي تلاشي براي زندهكردن خدا در محور حيات انسان و نيز، روشي براي زندگي فراتر از همه اختلافات ملي، قومي و مذهبي بود. به بيان ديگر، انقلاب اسلامي از انقلابهايي است كه حركت و آثارش در چارچوب مرزهاي يك كشور خلاصه نميشود، بلكه ديدگاه فراملّي دارد. به همين جهت، بر روي ملتها حساس است و تمايل به فراگير شدن دارد. بنابراين، بر جنبشهاي اسلامي سياسي معاصر تأثير گذاشته و به آنان جرأت و جسارت مبارزه داده است و به آنان ميگويد اسلام به ملتي خاص تعلق ندارد و هدف آن، نجات محرومان و مستضعفان است. به هر روي، علت تأثير انقلاب اسلامي بر جنبشهاي جهان اسلام به وجوه مشتركي كه بين آن دو وجود دارد، بر ميگردد. اين وجوه، زمينهها و بسترهاي اختلافي فيمابين را به حداقل رسانده است. جنبشهاي اسلامي به صور مختلف از انقلاب اسلامي متأثر شدهاند، بخشي از اين تأثيرپذيري در ابعاد سياسي و برخي ديگر در ابعاد فرهنگي صورت گرفته است. نتيجه آن كه، انقلاب اسلامي چراغ رستگاري و نجات را بر افراشته است، البته اين كه مسلمانان، بويژه جنبشهاي اسلامي بتوانند از نور اين چراغ به هدايت و سعادت نايل آيند، به عوامل متعددي بستگي دارد كه مهمترين آن، اراده و تلاش آنها در چارچوب اسلام و با الگوگيري از انقلاب اسلامي است.
پانوشت
۱- عضو هيأت علمي پژوهشكده تحقيقات اسلامي و مدرس دانشگاه، محقق و نويسنده.
۲ـ فصلنامه راهبرد، ش ۱۲، زمستان ۱۳۷۵، ص ۸؛ محمدحسين مشايخ فريدني، اسرار خودي و رموز بيخودي علامه شيخ محمد اقبال لاهوري، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، ۱۳۵۸، ص ۷۳ مقدمه.
۳ـ محمد جواد لاريجاني، مقولاتي در استراتژي ملي، ترجمه و نشر كتاب، تهران، ۱۳۶۹، ص ۶.
۴ـ فصلنامه راهبرد، پيشين، ص ۱۰.
۵ـ امام خميني رحمهالله ، وصيت نامه سياسي ـ الهي، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ۱۳۶۸، ص ۷.
۶ـ انور جندي، اسلام و جهان معاصر، ترجمه حميد رضا آژير، انتشارات آستان قدس رضوي، مشهد، ۱۳۷۱، صص۲۶۰ـ۲۵۷.
۷ـ امام خميني رحمهالله ، صحيفه نور، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، تهران، ۱۳۶۱، ج ۲، ص ۳۳.
۸ـ رسول جعفريان، مقالات تاريخي، الهادي، قم، ۱۳۷۸، ج ۵، ص ۲۳۸.
۹ـ انور جندي، پيشين.
۱۰ـ امام خميني رحمهالله ، صحيفه نور، پيشين، ج ۱۶، ص ۲۸۹.
۱۱ـ همان، ج ۲۰، ص ۶.
۱۲ـ جميله كديور، رويارويي انقلاب اسلامي و آمريكا، اطلاعات، تهران، ۱۳۷۲، ص ۹۹.
۱۳ـ همان، صص ۱۰۰ و ۱۱۴.
۱۴ـ امام خميني رحمهالله ، صحيفه نور، پيشين، ج ۶، ص ۷۶۸.
۱۵ـ فصلنامه حضور، ش ۳۴، زمستان ۱۳۷۹، ص ۱۴.
۱۶ـ همان، ص ۲۴۳.
۱۷ـ همان، ص ۲۴۵.
۱۸ـ امام خميني رحمهالله ، صحيفه نور، پيشين، ج ۱۱، ص ۴۵.
۱۹ـ همان، ج ۱۳، ص ۲۶۳.
۲۰ـ همان، ص ۱۲۳.
۲۱ـ كيهان، ۲۲/۹/۱۳۶۹، ص ۱۲.
۲۲ـ رسول جعفريان، پيشين، ص ۲۳۶.
۲۳ـ حسين كرهرودي، انتفاضه فلسطين؛ مولود اصولگرايي اسلامي معاصر، فصلنامه علوم سياسي، سال چهارم، ش ۱۴، تابستان ۱۳۸۰، ص ۱۹۹.
۲۴ـ جميله كديور، پيشين، ص ۱۰۸.
۲۵ـ رسول جعفريان، پيشين، صص ۲۳۷ و ۲۴۷.
۲۶ـ همان.
۲۷ـ محمد حسين جمشيدي،ارتباط متقابل انقلاب اسلامي ايران و جنبش شيعيان عراق، مجموعه مقالات انقلاب اسلامي و ريشههاي آن، نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاهها، قم، ۱۳۷۴، ج ۲، صص ۳۹۴ ـ ۳۹۱.
۲۸ - انور ابوطه، تأثير امام خميني رحمهالله و انقلاب اسلامي در انديشه و عملكرد جنبش جهاد اسلامي، ترجمه مهدي سرحدي، فصلنامه حضور، ش ۳۳، پاييز ۱۳۷۹، صص ۹۸ـ۸۰.
۲۹ـ جمهوري اسلامي، ۴/۱۱/۱۳۷۱، ص ۸.
۳۰ـ دستاوردهاي عظيم انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در گستره جهان، سازمان ارتباطات فرهنگي، تهران، ج ۲، صص ۴۸ـ۳.
۳۱ـ جمعي از نويسندگان، انقلاب اسلامي؛ چرايي و چگونگي رخداد آن، نهاد نمايندگي رهبري در دانشگاهها، قم، ۱۳۷۸، ص ۲۱۳.
۳۲ـ محمدحسين جمشيدي، پيشين.
۳۳ـ حميد احمدي، انقلاب اسلامي ايران و جنبشهاي اسلامي در خاورميانه عربي، مجموعه مقالات پيرامون جهان سوم، سفير، تهران، ۱۳۶۹، صص ۱۵۷ ـ ۱۱۷.
۳۴ـ دستاوردهاي عظيم انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در گستره جهان، پيشين.
۳۵ـ جميله كديور، پيشين؛ فتحي شقاقي، انتفاضه و طرح اسلامي معاصر، هدي، تهران، ۱۳۷۱، صص ۸۸ـ۸۷
۳۶ـ همان، ص ۱۱۴.
۳۷ـ هادي خسروشاهي، حركتهاي اسلامي در فلسطين، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، ۱۳۷۰، ص ۱۴۳.
۳۸ـ جميله كديور، پيشين، ص ۱۰۸؛ رسول جعفريان، پيشين، ص ۲۴۷.
۳۹ - علي عمران درگاهي، انقلاب اسلامي و بيداري اسلامي در جهان، نيروي مقاومت بسيج، تهران، ۱۳۸۱، ص ۱۵.
۴۰ـ حسين كرهرودي، پيشين.
۴۱ـ رسول جعفريان، پيشين.
۴۲ـ حسين كرهرودي، پيشين، ص ۳۰۵.
۴۳ - رابين رايت، شيعيان؛ مبارزان راه خدا، ترجمه علي انديشه، قومس، تهران، ۱۳۷۲، صص ۱۱۵ـ۱۱۰.
۴۴ـ محمدحسين جمشيدي، پيشين؛ حسين كرهرودي، پيشين، ص ۲۹۹؛ جمهوري اسلامي ۱۳/۳/۱۳۷۶، ص ۸.
۴۵ـ حسين كرهرودي، پيشين؛ مهدي حسني، فلسطين و صهيونيسم، مركز تحقيقات اسلامي سپاه، قم، ۱۳۷۶، ص ۸۱.
۴۶ـ دستاوردهاي عظيم انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در گستره جهان، پيشين.
۴۷ - سيد محمدحسين فضلالله، منع استفاده از حجاب در مدارس و ادارات عمومي فرانسه، ترجمه محمد جمعه اميني، پگاه حوزه، ش ۱۲۲، ۲/۱۲/۱۳۸۲، ص ۱۲.
۴۸ـ همان.
۴۹ـ محمدحسين جمشيدي، پيشين؛ رسول جعفريان، پيشين.
۵۰ - مقصود رنجبر، حزبالله لبنان؛ تصويري ديگر از انقلاب اسلامي، پگاه حوزه، ش ۱۲۱، ۱۸/۱۱/۱۳۸۲، ص ۵
۵۱ـ دستاوردهاي عظيم انقلاب شكوهمند اسلامي ايران در گستره جهان، پيشين.
۵۲ - مقصود رنجبر، پيشين.
۵۳ـ همان.
۵۴ـ جميله كديور، پيشين، ص ۱۱۶.
۵۵ - مقصود رنجبر، پيشين.
منبع:ماهنامه رواق انديشه
پژوهشگر: مرتضي شيرودي
مركز اسناد انقلاب اسلامي
عنوان : انقلاب اسلامي ايران در انديشه زنان نخبه جهان
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
انقلاب اسلامي ايران به عنوان بزرگترين و عميق ترين واقعه تاريخي دوران معاصر نه تنها تاثير شگرفي بر ساختار و بنيانهاي فكري ، فرهنگي ، سياسي و اجتماعي حال و آينده اين كشور گذاشت، بلكه امواج اين انقلاب بزرگ مرزها را در نورديد و معادلات منطقه اي و جهاني را دستخوش تغييرات شديد نمود.
● پيش در آمد
انقلاب اسلامي ايران به عنوان بزرگترين و عميق ترين واقعه تاريخي دوران معاصر نه تنها تاثير شگرفي بر ساختار و بنيانهاي فكري ، فرهنگي ، سياسي و اجتماعي حال و آينده اين كشور گذاشت، بلكه امواج اين انقلاب بزرگ مرزها را در نورديد و معادلات منطقه اي و جهاني را دستخوش تغييرات شديد نمود.
بيداري اسلامي و تقويم نهضتهاي اسلامي در جوامع مسلمان از يك سو و رويكرد به اخلاق ، معنويت ، دين ، مفاهيم و ارزشهاي اخلاقي و معنوي، ارائه الگوهاي سياسي و تجربه جديد حكومتي مبتني بر دين از سويي ديگر از جمله مباحث عمومي و اختصاصي جوامع و شخصيت هاي جهاني شده است.
ارزشهاي الهي – انساني انقلاب اسلامي آنچنان در سطح جهان شاخص و برجسته بوده كه ذهنيت و توجه بسياري از انديشمندان و فرهيختگان را در سطح وسيع به خود معطوف داشته است.
در اين رابطه بسياري از زنان نخبه جهان از سرتاسر جهان در چگونگي عظمت و پيروزي انقلاب اسلامي ايران با ارائه مقالات بلند و نوشتن كتابها و همچنين بيان سخنراني ها ، اين رخداد بزرگ قرن را در قالب هاي گوناگون به تصوير كشيده اند كه آوردن اين مجموعه را خالي از توصيف نمي دانيم.
خانم بارونس اما نيكلسون از كشور انگلستان . نماينده انگليسي و معاون اول كميسيون امور خارجي پارلمان اروپايي انگلستان و ار بنيانگذاران مؤسسه خيريه بين المللي عمار
از انگيزه و دلايل وي براي توجه به انقلاب اسلامي ايران چنين است.
اين انقلاب يكي از رويدادهاي پر بار دوران جديد بود. برخلاف انقلاب فرانسه در ۱۷۸۹و انقلاب روسيه در ۱۹۱۷، اين انقلاب به ارزشهاي معنوي و مساله دار صحيح و رابطه انسان با خدا ، تاكيد نمود. انقلاب اسلامي برا يتمام بشريت و نه بعه عنوان يك مسيحي وجود ارزشهاي اخلاقي مشترك را در اديان ابراهيمي تصديق مي كنم ، ارزشهايي كه با انقلاب اسلامي شكوفا گرديدند.
در طول اين ۲۹سال تحولات زيادي روي داده است. ايران جديد در رفتار خود با پناهندگان ، در برنامه هاي جامع رفاهي خود و در سياست خارجي اخلاقي خود ، برا يتمام بشريت به منزله يك اسوه بوده است . مهم است كه جهان اين امر را دريابند.
وي در مورد راه حل چالشهاي موجود مي گويد: مي بينم كه ايران در رويارويي با اين چالشها به گفتگوي فرهنگي و آموزشي خود با جهان غير اسلامي در شرق و غرب ادامه مي دهد . اين كار را مي توان با تشويق بازديدكنندگان و جهانگردان با امدن به ايران و برگزاري كنفرانس ها و سمينارهاي مانند اين انجام داد. براي انتقاد حتي انتقاد خصمانه آماده باشيد. ايران چيزي براي پنهان كردن نداردو به قسمت اعظم آن چه دارد بايد افتخار نمايد.
دكتر پاكينام رشاد حسن خليل الشرقاوي از مصر .وي دكتراي علوم سياسي از دانشگاه قاهره را دارد. و رساله دكتراي وي در مورد « پديده هاي انقلابي و انقلاب ايران» بود.
از انگيزه و دلايل وي براي توجه به انقلاب اسلامي ايران چنين است.
دليل اصلي من براي توجه به انقلاب اسلامي در ايران و تمركز اغلب كارهايم بر روي موضوعات مربوط به آن ، كشف و تحليل مدل اسلامي نوين است ، مدلي كه نماينده برداشت اسلامي در برابر مسائل و مشكلات باشد.
جهان اسلامي غالبا در نااميدي بسر مي برد و نياز دارد كه راهي براي برونرفت از كل بحران خود بيابد. اما ، بهتر است كه اين را ه حل با نظام ارزشي وهنجارهاي فرهنگي آن منطبق باشد. هرچند مدل ايراني تنها نگرش اسلامي نيست ، اما بازهم نمايانگر كوششي است بسيار مهم براي يافتن راه حلي اصيل و بديع براي مشكلات مسلمانان . بنابراين ، مطالعه نظام سياسي ايران و كشف ميزان موفقيت آن و نوع چالشهاي كه با ان روبرو است برا ي من بسيار جالب است .
من تصور مي كنم كه جمهوري اسلامي ايران به عنوان پيامد اصلي انقلاب اسلامي در لحظه تاريخي بسيار حساسي بسر مي برد كه آينده و شكل مدل ايراني در طي آن تعيين مي شود.
به رغم مشكلات ، نظام سياسي ايران قادر است در مقابل نيازهاي جامعه و شرايط نظام بالفعل بين المللي ، واكنشي متوازن نشان دهد.گفتگوي متقابل ، براي يافتن راه حلهاي مستقيم ، كم هزينه تر براي اغلب چالشها ، وسيله اي بسيار مهم است. مبادله ديدگاهها ي مختلف در درون مدل اسلامي ايراني به تحكيم نهادها ، ساختارها و سياستهاي آن كمك مي كند. داشتن نگرشي معتدل و محافظه كارانه به مدل اسلامي كه در ايرن اجرا شده است، تجربه غني مي بخشدو گونه اي خاص از دموكراسي اسلامي را به جهان عرضه مي كند كه در آن اختلافات و مشاجرات در داخل چارچوب اسلامي قرار مي گيرند و هدف آنها يافتن راه برونرفتي موفقيت آميز تر است.
● ماريا خسوس مرينرو، نويسنده اسپانيايي
ماريا خسوس مرينرو، متولد ۱۹۴۶- اسپانيا، داراي مدرك دكترا در رشته تاريخ معاصر جهان است و در دانشگاه«اكسترا مادورا» به تدريس انواع مدل هاي سياسي- اجتماعي تاريخ معاصر دنيا اشتغال دارد. آثارش عبارتند از: - ايران به سوي فرداي بهتر - شخصيت هاي برجسته انقلاب اسلامي - تبادل نظر بين شرق و غرب بر اساس درك بين المللي و مقاله هاي بي شماري كه مهمترين آنها به گفته خودش «تصوف و تأثير آن بر مكاتب فلسفي دنيا» است. با خانم مرينرو كه به كنفرانس بين المللي «انقلاب اسلامي و چشم انداز آينده»(۲۷- ۲۸ ارديبهشت دانشگاه تهران) با مقاله «زن و دموكراسي انقلاب اسلامي» دعوت شده بود، گفت وگويي انجام داده ايم كه در ادامه از نظرتان مي گذرد.
▪ جايگاه اجتماعي زنان ايراني را پس از انقلاب اسلامي چگونه ارزيابي مي كنيد؟
ـ نقش فعالانه اي كه زنان در جريان تغييرات در ايران بازي كرده اند و تقاضاهاي جديدشان، بخش مهمي از ابعاد بنيادين نيروي پس از انقلاب را در ايران نشان مي دهد. سردرگمي به وجود آمده در غرب به خاطر پديده اسلام گرايي در ايران، هنگامي رخ مي دهد كه نقش زنان به عنوان نيروي فعال چند قطبي در روابط اجتماعي پنهان شده و باعث مي شود تا به زن فقط به عنوان مادر و همسر نگريسته شود. و تفكر جديد در مورد فعاليت هاي نظري و عملي در جامعه مسكوت بماند. مشاركت زنان در انقلاب اسلامي سال ۵۷ اصلي ترين دليل پيشرفت جنبش هاي زنان در زندگي مردمي است. آنان دريافتند كه داراي حقوقي هستند كه بخش عمده آن مي تواند مربوط به پيروزي انقلاب باشد.
▪ از ديدگاه شما آزادي هايي كه زنان ايراني، بعد از انقلاب اسلامي بدست آورده اند، چگونه قابل تبيين است؟
- اين آزادي ها در وهله اول به تغييرات اجتماعي، گسترش آموزش زنان، حضور گسترده در دانشگاه ها و دستيابي به موقعيت هاي شغلي اجتماعي پاسخ مي دهد و اين امكان را به زنان داده است كه تفاوت پديده آمده بين معيارهاي قضايي و موقعيت خود را در ميان سير تكامل آداب و رسوم و معيارهاي اجتماعي و فرهنگي موجود دريابند.
زنان در انقلاب اسلامي به راويان اجتماعي تبديل شدند. اين زنان هم اكنون نيز عليه نابرابري ها مبارزه مي كنند.
▪ به نظر شما آيا زنان معاصر ايراني توانسته اند از قوانين ديني و اسلامي در جهت گسترش آزادي ها و فعاليت هايشان كمك بگيرند؟
- زنان مسلمان بدون در معرض تهديد قرار دادن ارزش هايشان در بطن خانواده، سيستم اسلامي را گسترش داده و آن را به روز مي كنند. زنان فعال ايراني كه در جهان اسلام پيشتازاند توانستند جمعيتي متحد از زنان اسلام گرا و غيراسلام گرا تشكيل دهند كه در هيچ يك از كشورهاي اسلامي وجود ندارد. زنان معاصر ايران از سيستم قضايي تأثيرگذار براي باز كردن فضايي آزاد و براي فعاليت هاي دائمي كمك مي گيرند. آنان سعي دارند تا بتوانند در دستگاه هاي قضايي نيز فعاليت داشته باشند. در حال حاضر موقعيت زنان از نظر قوانين حقوقي خانواده از نظر بعضي ها تا حدي تبعيض آميز است. زنان پدرسالاري قضايي را نمي پذيرند. اين واقعيت در ايران وجود دارد كه مرحله جديدي در روابط بين زنان و دولت شروع شده و زنان توانسته اند از طريق بحث و مواجهه با واقعيات موجود، در محيط قضايي حاضر شوند و حقوق بيشتري را مطالبه كنند.
تغييرات اجتماعي و مشاركت اجتماعي زنان مرحله توقف ناپذيري است كه در ايران داراي تأثيرات شفاف سياسي و اجتماعي بوده است و به قدرتي تبديل شده كه دولتمردان بايد آنرا در مرحله دموكراسي سازي در نظر داشته باشند. زنان و جوانان به اين باور رسيده اند كه دموكراسي فقط يك فكر و عقيده نيست بلكه عملاً بايد به آن رسيد.
اگر شما باور داشته باشيد كه زنان و جوانان قدرت بزرگي در جامعه هستند، جمهوري اسلامي به يك مدل مهم تبديل خواهد شد و مي تواند به دنيا نشان دهد كه حكومت اسلامي مي تواند يك دموكراسي به تمام معنا باشد.
▪ ديدگاه عمومي اسپانيايي ها در مورد ايران چيست؟
- اسپانيايي ها مي خواهند اطلاعات واقع بينانه تري در مورد ايران داشته باشند و من مي خواهم ديدگاه اسپانيايي ها را در مورد زنان و جامعه ايران تغيير دهم. مي خواهم به آنها بگويم كه زن ايراني كار مي كند، درس مي خواند و در فعاليت هاي اجتماعي حضور دارد. در اسپانيا بايد كارهاي زيادي انجام شود تا موقعيت ايران به آنها فهمانده شود. در بين روشنفكران اسپانيا دو گرايش متفاوت نسبت به ايران وجود دارد يك دسته هستيم كه باور و اعتماد داريم كه ايران آينده، ايراني آزاد و پيشرفته است.
خانم لوران ميرزا از آمريكا . مؤسس مركز شيعه درساحل غربي كاليفرنياي جنوبي ، خبرنگار و ژورناليست و عضو هيات خبري راديو KPFK- pacificaمي باشد.
▪ ديدگاهها و نقطه نظرات وي در مورد انقلاب اسلامي ايران :
جمهوري اسلامي ايران به وجود آمدن نخستين دولت اسلامي را با اراده و اجماع مردم آن ، پس از دولت مدينه كه تحت حاكميت پيامبر محبوب ما حضرت محمد (ص) قرارداشت، به من به عنوان شاهدي مسلمان نشان داده است. امام خميني از كلمات و اعمال همان الگو و اسوه ، يعني رسول الله پيروي كرد.من به عنوان خبرنگاري آزاد تصميم به كار بر روي موضوع حقوق بش در سرزمينهاي اسلامي گرفته بودم . قسمت اعظم اين موضوع به بي عدالتي و نقض حقوق بشر مربوط مي شد. بنابراين ، حال كه حوادثي غمبار را به چشم خود ديدم ، جمهوري اسلامي ايران اميدي برا ي ايجاد جامعه اي مبتني بر عدالت ، استقلال و برابري است. آنچه بيش از همه مرا تحت تاثير قرار داده است ، انتخابات منظمي است كه حتي در شرايطي كه اغلب كشورها حق مردم را در انتخاب خود به حالت تعليق در مي آورند ، برگزار شده است.
اما در عين حال ايران كوشيده است كه جامعه اي اسلامي بيافريند، جهان اطراف آن كوشيده است تا اين تلاش ها را خنثي نمايد . بنابراين من ، به عنوان يك مسلمان و عامل به آداب اسلامي ، تلاش كرده ام تا از شغل خود به عنوان يك خبرنگار براي ارائه گزارشهاي صادقانه و صحيح در باره ايران به كسانيكه به منابع صادق و متوازن دسترسي ندارند ، استفاده نمايم.
درمورد چالشهاي فرروي ايران بايد بگويم كه هرچند به شدت تحت تاثير موفقيت هاي ايران قرار گرفته ام ، نگران آن هستم كه بسياري از كسانيكه بعد از جمهوري اسلامي ايران به دنيا آمده اند ، آنچه را دركشورشان در جريان است ، طبيعي مي دانند يا قدر آنچه را كه در اختيارشان قرار دارد نمي دانند . شما حكومت خوبي داريد كه اساسا به خوبي در خدمت شهروندان ايراني مي باشد. ام افرادي را هم داريد كه اصالت انقلاب اسلامي را از دست داده اند .
جمهوري اسلامي ايران كامل نيست ، اما آزاد ترين و دمو كراتترين كشور در منطقه است. اميدوارم ايران به همين شكل باقي بماند . اما در كنار اين آزادي ها خطراتي هم وجود دارد . حق آزادي بيان و حق انتخاب را چگونه با حفظ ارزشهاي اسلامي موازنه مي نماييد و چگونه از جامعه خود در برابر فساد ناشي از نيروهاي خارجي و داخلي محافظت مي نماييد، اين ها چالشهاي بزرگي است كه ايران بايد با آنها روبرو گردد.
خانم جميله عابد از اتريش. فوق ليسانس و درجه دكتري در رشته ارتباطات جمعي و مطالعات اسلامي شرق از دانشگاه وين. استاد دانشگاه وين در موضوعات فرهنگ اسلامي ، زنان در اسلام و.....
از انگيزه و دلايل وي براي توجه به انقلاب اسلامي ايران چنين است.
من سي و پنج سال پيش ، به دليل اعتقاد شخصي به اسلام مشرف شدم.انقلاب اسلامي ايران ، كانون اميدها وآرزوهاي مسلمانان سراسر جهان بوده است.زيرا پس از قرن ها ركود فرصتي را براي تحقق اسلام در چارچوب دولتي نوين فراهم ساخته است.به همين دليل مي تواند نشان دهد كه اين انقلاب پايدار است و از توانايي و انعطاف كافي براي مقابله با چالشهاي زندگي نوين برخوردار مي باشد.
رسانه هاي خارجي و به ويژه غربي به سختي مي توانند دشواري اين كار را درك كنند و ارزش تلاش هاي را كه ايران براي ايجاد يك نظام اسلامي راستين در نظام سكولار به عمل آورده است ، دريابند. از اين رو انگيزه من از پرداختن به اين موضوع آن بوده است كه انقلاب اسلامي مايل است بخشي لاينفك از جامعه بين المللي باشد و روابط صلح آميزي با تمام ملل صلح دوست در سراسر جهان برقرار نمايد.
پيش بيني تحولات آينده در هر كشوري دشوار است؛ زيرا عوامل خارجي و داخلي متفاوت و متعددي اين تحولات را تشكيل مي دهند . در مورد ايران اسلامي ، چندين چالش بزرگ در پيش روي آن قرار دارد كه مبرم ترين آنها به قرار زير است:
- نيازهاي اقتصادي مردم و ضرورت رشد اقتصادي ، با عطف توجه به مسائل زيست محيطي
- جمعيت جوان گسترده با آرزوها و مشكلات و در كنار آن با فرصت هاي خود؛
- تقاضا براي آزادي هاي مدني و فردي بيشتر؛
- در خصوص آخرين نكته ، روابط خارجي حسنه با كشورهاي بيگانه همكاري هاي اقتصادي را بيشتر مي كند .از اين رو بايد در اين جهت تمام تلاش ها صورت گيرد . اقتصاد شكوفا قادر خواهد بود بسياري از انتظارات جوانان را برآورده سازد.در محيط پايدار اقتصادي ، افراد انجانم مسؤليت هاي خود و استفاده از آزادي هاي فردي به روشي مسولانه وبا حسي اخلاقي را اسان تر مي يابند.
آينده انقلاب اسلامي به توانايي آن در حركت روبه جلو در كنار مردم وابسته است ، درست همانطور كه به عنوان نيرويي پيشرو به دنيا آمد.
نظام اسلامي بايد به سوي دموكراسي اسلامي كامل پيش رود.بايد برا ي نوسازي روح آموزه هاي اسلامي در تمام عرصه ها و براي درك معنا ي قوانين و اصول اسلامي ، به جاي توقف بر روي كتابهاي پيشين ، از اصل زنده جهاد استفاده كرد.
بايد مشاركت وسيع تر مردم ، به ويژه جوانان را انتظار داشت و امكان آن را فراهم اوردكه طيف متنوع تري از احزاب و جنبش هاي سياسي در چارچوب قانون فعاليت نمايند. بايد سرمايه گذاري هاي كوچك و متوسط را تشويق و موانع ديوان سالارانه را رفع كرد. به حقوق زنان و حمايت از كودكان و خانواده ها نيز توجه شود. اجتهاد مناسب بايد منطبق با نيازهاي اجنماعي بوده و واقعيت هاي زمان را در نظر بگيرد.
فعاليت هاي فرهنگي ، هنر ، ادبيات و نشريات بايد بتوانند در محيطي ازاد شكوفاشوند ، زيرا به زندگي مردم معنا ، انگيزه و خلاقيت مي بخشند.دين بايد سرچشمه عشق ، اخوت و اميد باشد ، همانگونه كه اسلام به عنوان دين رحمت براي زندگي بشر بر روي زمين با تمام ابعاد معنوي و فكري آن آمده است، انقلاب اسلامي ايران نيز بايد اين آرمانها را منعكس نمايد.
خانم آنا الكساندرونا كوريلوا از كشور تركمنستان «هنرمند ، روزنامه نگار و مدير امور اداري در موسسه آلماني KNAUF» در مورد ديدگاهش براي پيروزي انقلاب اسلامي ايران مي گويد :تنها كشوري را كه مي توانيم در جامعه مدرن جهاني ببينيم كه در آن ارزشهاي ديني بر ارزشهاي سياسي ، ملي و ارزشهاي ديگر غالب است .ايرانيان تلاش مي كنند كه رويا هاي انبياي انجيلي و به ويژه حضرت محمد (ص) را متحقق سازند كه اتظار ميليونها مومن در كشورهاي مختلف است.به اين دليل است كه در دوران معاصر، كسانيكه شيفته ماترياليسم ، الحاد ، ليبراليسم يا صهيونيسم هستند ، ايران را دشمن خود مي دانند.بنابراين نخستين دليل من براي توجه و علاقه خاص به ايران از اين قرار است : پروژه اجتماعي اسلامي ، در زندگي معاصر ، پروژه اي عيني و مثمر ثمر است.
دوم ، من ملت ايران را از تاثيرا قدرتمند تمدن غربي كه اكنون در بحران معنوي عميقي بسر مي برد كه به گفته اسوالد اشپنگلر ،بحران « انحطاط » اروپا است ، رها مي بينم.
دليل سوم اين است كه اقتصاد از سلطه دلار آمريكا آزاد است. متاسفانه اكنون روسيه اسير شبه فرهنگ غربي و نظام اقتصادي دلار است .اصلاحات يلتسين ، روسيه را به غرب وابسته ساخت.به همين دليل است كه تجربه ايران و همكاري با ايران ممكن است براي روسها مفيد باشد.
دليل چهارم ، موضع قوي ايران در كمك به فلسطينيان در مبارزه عادلانه براي دستيابي به استقلال است.
بايد بگويم كه من از گنجينه هاي فرهنگي ايران از شعر گرفته تا موسيقي و معماري و به ويژه هنر خطاطي لذت مي برم . من تحت تاثير تصويري قوي از چهره امام خميني كه بسيار متنوع است ، تصاويري از آن تهيه نموده ام . او در عين حال عارف و انقلابي ، شاعر و رهبر اجتماعي است. چهره او بسيار تاثير برانگيز است. ودر تحليلي روانشناختي سخن هاي بسياري براي گفتن دارد.
از وي پرسيده مي شود كه آينده انقلاب اسلامي و چالشهاي فراروي آن را چگونه پيش بيني مي كنيد . وي مي گويد :
من به هيچ روي نمي توانم پيش بيني كنم.نه از نظر عرفاني و نه از نظر سياسي . بنابراين انديشه هاي من چيزي بيش از ديدگاههاي زناني كه از فرهنگ ايراني لذت مي برند و به ارمانهاي انقلاب اسلامي ايران ارج مي نهند ، نيست.
هر نظامي كه تغيير كند ، زنده است. بنابراين اگر مردم به دستاوردهاي بيست و نه سال گذشته دلخوشي نشان دهند وبراي افزايش دستاوردها تلاشي نكنند ، انقلاب متوقف خواهد شد.نگاه صرف به گذشته تهديدي است كه كمتر از خطر خارجي نيست . تهديدهاي آمريكا و اسرائيل خطرناك است. و به نظر مي رسد كه دولت بوش به ايران حمله نخواهد كرد ، بلكه قبل از هر كاري تلاش خواهد كرد با تاثير بر روي نسل جوان زندگي آنها را مختل نمايد.ترديدي نيست كه كه تمام راه حل ها براي تمام چالشهاي كه پيش روي ايران قرار دارد در دست مردم ايران است.من فقط دوستي از كشوري بيگانه هستم .من از درگاه خداوند متعال مسئلت مي كنم كه به ايرانيان ، حكمت و بركت دهد تا راه حل تمام مشكلات خود را بيابند.
خانم ايمان وانسيا راپتي از كشور افريقاي جنوبي .وي روزنامه نگار روزنامه businessاست . ديدگاهها و نقطه نظرات وي در مورد انقلاب اسلامي ايران :
ايران هميشه براي من كشوري شگفت انگيز و الهام بخش بوده است . ايران يوغ ستم را از شانه هاي مردم خود بر دارد و حكومتي مبتني بر عقايد اسلامي و عدالت تاسيس نمايد.خيزش اين كشور در طول جنگ هشت ساله و فداكاري مردم ان در تمام سطوح براي حراست از ازادي خود ، نشانه اي از تحكيم وحدت و اعتقاد مردم ايران است.امام خميني اسوه مقاومت و رهبري سياسي بود و آموزه ها و نمونه اي كه ارائه كرد ، الهام بخش منكوب شدگان جهان بويژه در آفريقاي جنوبي بود. او همچون اسوه نوين عرفان ، مثبت زيست و كارهاي وي نيز امروز حائز اهميت است.من معتقدم كه رسانه هاي بزرگ ، حقايق زندگي و سياست ايران را براي خدمت به اهداف منفي تحريك كرده اند.و تلاش من آن است كه بر مبناي حقايق و واقعيت هاي كه در تضاد با تصوير فوق قرار دارند ، چشم انداز ديگري را منعكس نمايم .تصور مي كنم رسانه ها در مورد ايران سوء تفاهم شديدي وجود دارد و من اميدوارم كه به طريقي گوشه اي از آن روي سكه را نشان دهم .
چالشها و فرصت هاي زيادي در مقابل انقلاب اسلامي ايران قرار دارد و همان طور كه آفريقاي جنوبي با پيوندهاي دو جانبه بازرگاني ، فرهنگي ، علمي و توريستي خود نشان داده است طرح اين چالشها و فرصتها مي تواند متقابلا سودمند باشد.
فشار بر روي ايران ، به مثابه آخرين سنگر حاكميت اسلامي عقلاني در خاورميانه ، بسيار است. دست اندازي ايالات متحده آمريكا به مرزهاي جمهوري اسلامي و اهداف بيان شده ايالات متحده آمريكا د رمورد ايران ، بيانگر آن است كه اين كشور بايد ، ضمن يكپارچگي و استقلال خود ، در سياست خارجي با دقت عمل نمايد . از ديدگاه اقتصادي و سياسي اينده درخشاني در پيش روي ايران قرار دارد به شرط آنكه به بازرگاني و روابط در حال رشد بين المللي ، فراتر از گاز و نفت ، توجهي عقلاني و منسجم شود.
● خانم مليكا صالح بگ بوسنوي از سارايوو .نويسنده .
▪ ديدگاهها و نقطه نظرات وي در مورد انقلاب اسلامي ايران :
انقلاب اسلامي ايران در سال ۱۹۷۹و با شعاري كه رهبرايران حضرت امام خميني مطرح ساختند ، در ايران روي داد . من در آن زمان انقلاب اسلامي هيچ امري منطقي تر از اين نبود كه به انقلاب ملي بپيوندم كه به وسيله بهترين و شهيد پرورترين بخش ملت ايران انجام گرفته بود.بعدا ، ضمن سفر به اطراف جهان به عنوا تبعيدي رژيم كمونيستي يئ گسلاوي سابق دريافتم كه در قلب و ذهن بسياري از مردم سراسر جهان تغييري شگرف روي داده است. اين حقيقت در كنار وحدتي كه با پيروي از شخصيت عظيم و نظرات حضرت امام خميني (ره) ميان ما متحقق گرديده بود، نشانه اي انكار ناپذير از رحمت خداوندي در مسائل بين المللي ما بود.
من به انقلاب اسلامي در ايران نپيوستم ، در عوض به انقلاب اسلامي جهاني پيوستم كه چهره جهاني دين عزيز اسلامي را در جهان نشان مي دهد. جهاني بودن اين انقلاب را رهبر ستودني آن ، حضرت امام خميني (قدس سره ) ، كه تا پايان زندگي شريف خود به اين اصول وفادار ماند ، تضمين كرده است. سهم هر ملت يا فردي را در انقلاب جهاني اسلام ، سالهاي آينده نشان خواهد داد. من هميشه افول اين انقلاب را چيزي دانسته ام كه هميشه من در آن رنج فراوان برده ام .
من هميشه تعاليم ، اثار ادبي و شعري و ترجمه هاي خود را از كتابهاي اسلامي و سرانجام ، آخرين اثر عرفاني خود را درباره نماز كه در از آن زمان در باره من انجام گرفته است، به عنوان اداي ديني شخصي به اسلام در كل و در نتيجه به انقلاب تلقي نموده ام .اجازه دهيد كه نكته ديگري را اضافه نمايم : من ، انقلاب اسلامي خود و انقلاب جهاني اسلام را بزرگترين رويداد زندگي ام دانسته ام.
از آثار خانم مليكا صالح بگ بوسنوي مي توان به حكومت اسلامي ، ترجمه و شرح كتاب امام خميني ، رؤياهاي تزكيه ، يا فلسطين ، كتابي شامل ۱۲داستان درباره فلسطين ، به عنوان نقطه مركزي تاريخ سياسي و ديني مسلمانان در قرن بيستم، دعا ، ترجمه ادعيه امام علي (ع) با رساله اي در باب نقش دعا در اسلام به ويژه در تشيع ، نوري در درون من ، ترجمه چند مقاله از جمله مقاله اي در باب عرفان ، با يادداشتهاي فراواني از درباره عرفان ، گل ظلمت ن كتاب اشعار عرفاني و نوشته اي درباره نماز اسلامي ، به عنوان پديده اي چند نظمي.
خانم مليكا صالح بگ بوسنوي آينده انقلاب اسلامي و چالشهاي فراروي آن را پيش بيني مي نمايد و مي گويد:
انقلاب جهانبي اسلامي ( در ايران در سال ۱۹۷۹و در ميان ميليونها مسلمان در اطراف جهان ) با چالشهاي از همه سو روبروست كه بيشترين و خطرناكترين آنها از خطوط خودي است. هرچه ملتها و يا افرادي كه در ان شركت دارند بيشتر به دنبال منافع خاص خود يا كسب شهرت در اين انقلاب يا به دست آوردن سهم مادي بيشتر از آن باشند، سايه خطر بر روي آن گسترده تر است. هرچه ملل و اقوام مسلمان برا ي احياي اسلام به عنوان مكتبي كامل در تمام مراحل زندگي در درون خويش بيشتر تلاش كنند ، توفيق در آن چه رسول اكرم و اهل بيت (سلام الله عليها ) ما را بدان فراخوانده اند ، نزديكتر است.و راه حل براي حل شدن چالشها را اخلاص مي دانم .
خانم نازنين كريم از كشور كنيا . وي چشم پزشك مي باشد و شاغل در مركز بينايي پرل در لفورد اسكس در انگلستان.
از انگيزه و دلايل توجه وي به انقلاب اسلامي ايران چنين است.مي گويد :من پس از ۵تا۶ سال پيش به سمينار يادمان سالروز وفات امام خميني دعوت شدم .به انقلاب اسلامي ايران علاقمند شدم. من پاسخ به ده سوال مفصل و چند سوال كوتاه در مورد امام خميني را قبلا را قبلا در روزنامه هاي كشور ديده بودم . در مورد پاسخ هيچ يك ازسؤالات اطمينان نداشتم، بنابراين براي فهم مطالب بيشتري در سمينار حضور يافتم.هنگاميكه وارد ايران شدم تصوير امام خميني را ديدم و دريافتم كه چهره زيباي او مرا به طور كامل سحر كرده است.از آن لحظه به بعد دانستم كه بايد درباره او و انقلابي كه جهان را تكان داد، بيشتر بدانم .كتابي درباره دروغ درباره ايران بس است نوشته م.نانگلي را خريدم و شروع به خواندن آن نمودم. حقيقتي كه درباره ماوراء انقلاب نهفته بود ، شگفت انگيز بود. اگر كتا ب را نخوانده بودم شايد انقلاب اسلامي و امام خميني را نمي شناختم.
در مورد چالشهاي فراروي انقلاب اسلامي بايد بگويم اكنون آينده انقلاب اندكي مبهم به نظر مي رسد ، زيرا فشارهاي خارجي زيادي از سراسر دنيا وجود دارد .رسانه ها به آهستگي اذهان جواناني را كه در ميان حق و باطل سرگردان شده اند، فاسد مي كنند.
بايد در رسانه ها در بعد معنوي زنان تاكيد شود ، زيرا زنان هميشه دردوران حكومت پهلوي به دليل استفاده از حجاب تحت ستم بوده اند.اينده هركشوري به مردم خود آن كشور بستگي دارد . بايد كاري كرد كه جوانان احساس نمايند كه حضور و عملكرد آنان مهم و ضروري است و نبايد آنها را در چنگ عفريتهاي غربي كه هدفشان مسموم ساختن ذهن جوانان با نظريه « آزادي و دموكراسي» است، رها ساخت. جوانان و زنان ما بزرگترين چالشهاي آينده انقلاب هستند.
جمهوري اسلامي ايران بايد حداكثر استفاده را از رسانه ها و تلويزيون – روزنامه ها و اينترنت ،و نشريات ادواري بنمايد. در كل تصور مي كنم كه انقلاب برا يآموزش تمام جوانان يعني كسانيكه نه انقلاب را ديده اند و نه چيزي از آن شنيده اند ، بايد به سوي رسانه ها روي آورد.
ط خانم زكيه علي مال الله عبد العزيز از كشور قطر
وي رئيس بخش بررسيها و مركز اطلاع رساني قطر و مدير اداره داروسازي و نظارت دارويي وزارت بهداشت قطر.
از انگيزه و دلايل وي براي توجه به انقلاب اسلامي ايران چنين است.
براي كشور ايران آينده درخشاني را پيش بيني مي كنم چرا كه ثروتهاي طبيعي آن مانند نفت ، كشاورزي ، صنعت و همچنين سرزمين ، دانش ، فرهنگ و انديشه و مردم خوب دارد.ودر ضمن يك سياست ديني متعادلي را نيز در پيش گرفته است.بنابراين مي تواند از طريق استفاده از ابزار آلات پيشرفته و مدرن به مقامات و مراتب با لايي دست يابد ، بطوريكه رقيب بزرگترين كشورهاي صنعتي جهان باشد. همچنين در همه محافل بين المللي داراي تقدير و احترام فراوان است.
راه حل ها و پيشنهادها براي رويارويي با چالشها :
ايران اسلامي بايستي روابط بهتر و بيشتري با تمام كشورهاي عربي و اسلامي داشته باشد تا بتواند نقش فعالي برا ي حل مسائل انها داشته باشد .
- روح بخشي و عملي كردن انديشه ها و راه و روش امام خميني در تمام زمينه هاي زندگي مانند ترويج فرهنگ و علوم بوسيله ابزار آلات مدرن و پيشرفته .
- همراهي با تكنولوژي كنوني
- مشاركت با اعراب و مسلمانان در مسائل مهم جهان اسلام
- تداوم همكاري با مردم كشورهاي عربي و اسلامي و ايجاد روابط خوب و متقابل
- اهميت به نقش زن در جامعه و تقدير از مقام ان در جامعه.
حرف آخرم اين است كه جمهوري اسلامي ايران كشوري پيشرفته است كه توجه زيادي به توليد ، ابتكار ، علم ، فرهنگ و ايجاد رابطه خوب با كشورهاي ديگر دارد و نسبت به مسائل جهان عرب مانند مسئله فلسطين و قدس احساس مسؤليت مي كند و حضور فعالانه در محافل اسلامي و علمي جهان دارد و از اين حس فرهنگي ، علمي و تكنولوژي ايران را در مصاف با كشورهاي پيشرفته و مدرن قرار داده است.
● خانم كلثوم دوسا از كشور كنيا. رئيس باشگاه زنان شيعه نايروبي
از انگيزه و دلايل وي براي توجه به انقلاب اسلامي ايران چنين است.
دليل اصلي من براي توجه به انقلاب اسلامي ايران و كار در اين زمينه آگاهاندن زنان از اين امر است كه نبايد حكومت هيچ قدرتي ، مگر قدرت و قوانين خداوندي را بپذيرند.ما نمي خواهيم كه هيچ كشوري مانند ايران اسير يوغ استعمار گردد.ما نمي خواهيم كه ار قدرتي مانند آمريكا ، اسلام را نابود سارد.ما كه خود بهترين فرهنگ مانند اسلام را داريم ، نمي خواهيم كه مردم از غرب پيروي نمايند.و تحت تاثير فرهنگ آنها قرار گيرند و از آنها تقليد نمايند.ما مي خواهيم مردم را آگاه سازيم كه فرهنگ اسلامي براي هر عملي ، دليل منطقي دارد.
به شهادت تاريخ امام خميني چراغ اسلام را در دوره ظلمت روشن ساخت. و مردم ايران و مسلمانان بايد كه چراغ اسلام را روشن نگه دارند و بدان نيرو دهند.
راه حل چالشها ، كار شبانه روزي به شيوه اي است كه امام خميني با گفتن اين كه من به ارتشي از فرزندان شما نياز دارم (كه در دامن شما پرورش خواهند يافت) ايد ئولوژي جوانان(دختران ) را تغيير داد. ما به جوانان توجه مي كنيم .
انگيزه هاي كاري من از انگيزه زنان ايراني گرفته شده است.كه بيشترين سهم را از انقلاب اسلامي ايران داشته اند و دارند.بازديد من از ايران و بازديد بانوان كشور من از جمهوري اسلامي ايران به من و همكارانم انگيزه داده است تا براي اسلام كار كنم .امام خميني با نشان دادن اين كه ابر قدرت واقعي ، الله است مردم را نجات داد.
البته زنان ايراني بودند كه راه حضرت فاطمه زهرا(س) ، حضرت خديجه و حضرت زينب را از طريق رهنمودهاي امام خميني دنبال نمودند.البته به اين طريق بود كه انقلب اسلامي براي ما صادر گرديد.
به درگاه باريتعالي دعا مي كنيم كه هب ما توفيق ، هدايت و قدرت كار براي انقلاب اسلامي تا ظهور حضرت مهدي (عج) عطا فرمايد.
خانم دكتر عفاف الحكيم بساني از كشور لبنان از انگيزه و دلايل وي براي توجه به انقلاب اسلامي ايران چنين است.
انقلاب اسلامي بخش عظيمي از جمعيت ايران را كه شامل زنان اين كشور مي شود به صحنة اجتماع آورده است. انقلاب اسلامي ايران تحت رهبري امام خميني (ره) نه تنها توجه شيعيان بويژه عموم مسلمانان و همه جهانيان را به خود معطوف كرد.ما به همه جهانيان ياد آور مي شويم كه تمام رسانه هاي فرانسه در آن زمان به موضوع و شخصيت امام خميني (ره) مي پرداختند . از انجائيكه ايشان با حضور خود رهبري جهاني را كه براي آن ما سالها در تلاش بوديم ، تجسم بخشيد ،اين موضوع بسيار طبيعي بود كه ما در تماس و تعامل با شخصيت مقدس امام و انقلاب باشيم . علاوه بر اين موضوع ايشان حكومتي را تاسيس نمود كه اين انگيزه را به مسلمانا ن اعطا نمود تا در راستاي ان با هويت بين المللي ، همرته با دستور العملها و رهنمودهاي عقلاني خود ، شروع انقلاب اسلامي در لبنان را مهيا نمايند كه الطاف رهنمود وي براي مردم لبنان ، اولين پيروزي تاريخي عليه دشمنان اسرائيلي بود.
خانم اير مگارد پين ار آلمان . جامعه شناس آلماني. از انگيزه و دلايل وي براي توجه به انقلاب اسلامي ايران چنين است.
وي مي گويد ؛ انقلاب اسلامي نه تنها باعث احياي اسلام در ايران گرديد ، بلكه در جهان اسلام نيز تاثيرات بسزايي داشته است. انقلاب علاوه بر اينكه تغييراتي را در سيستم سياسي ايران پديد اورد ، عميقا بر روابط جهاني بين ملتها و فرهنگ ها در مدت ۲۹ سال اخير تاثير گذارده بود.
از نقطه نظر جامعه شناسي ، انقلاب اسلامي ايران نه به عنوان يك رويداد ، بلكه به عنوان يك جريان تلقي مي شود . در مدت بيست و نه سال گذشته ،انقلاب اسلامي ايران در برخي سطوح از جمله مناطق روستايي كشور پيشرفت چشمگيري داشته است . تلاش هاي بسياري نيز انجام شده است . همانند تلاش هاي كه جوامع بشري انجام مي دهد . برا يمثال موقعيت زنان ايران بسيار پيشرفت داشته است . ايجاد ديدگاه و ساختارهايي براي حفظ جامعه مدني قوي كه ارزشهاي انقلاب را بهبئد بخشد ، هنوز بطور كامل محقق نگرديده است. به نظر من ، اين دو ديدگاه از چالشهاي اساسي آينده انقلاب اسلامي ايران مي باشند.
● نتيجه گيري
اين گونه ديدگاهها و صدها هزار نظير آنها كه از آغاز انقلاب اسلامي ايران تا كنون با بيطرفي شگرف يا به گونه اي اجتناب ناپذير ابراز شده اند، اين حقيقت را به طور كامل اثبات مي كنند كه موج توفندة انقلاب اسلامي از درياي بيكران مذهب انسانها برخاسته و از چنان واقع گرايي و اقتداري برخوردار است كه هيچ قدرتي حتي عمده ترين ابر قدرت جهاني توان مهار آن را ندارد. پربارترين ارمغاني كه انقلاب اسلامي به تاريخ معاصر ارزاني داشته است اثبات اين حقيقت است كه مي توان پنجه در پنجة غولهاي هولناك استعمار افكند و تنها با تكيه بر اراده و ايمان بر قدرتهاي شيطاني چيره شد.
هر انقلابي اگر از خصلتهاي انقلاب اسلامي برخوردار شود بي چون و چرا از تأثير تبليغات سياسي عوامل فعال شوروي و ماركسيستهاي ديگر نقاط جهان درامان خواهد بود.در ميان اين همه انقلاب كه بر روي خطي به طول تاريخ در كنار هم رديف شده اند انقلابي را سراغ نداريم كه بي دردسر و در همان حركتهاي نخستين ولو مقطعي پيروز شود.
موفقيت هر نهضت و انقلابي چه از نوع الهي و ابراهيمي و چه از انواع مختلف مادي و غير الهي بستگي به رشد و تكامل جنيني دارد كه در شكم خود مي پروراند. همانطور كه تولد صحيح و سالم جنين مستلزم پيشنهاد است و هر جنيني در هر شرايطي و به دلخواه ما رحم مادر را سالم ترك نمي كند پيروزي انقلاب نيز مستلزم شرايط خاصي است كه بايد فراهم آمدن آنها را به انتظار نشست. كوچكترين حركت نامعقول و غير منطقي انقلاب را در يك جبهه و پيروزي را در جبهه ديگر قرار مي دهد.
يكي از مهمترين مباحث روز جهان و از جمله جامعه اسلامي ايران بحث پيرامون موضوع «زنان» است. گرچه از طرح جدي اين بحث و به دنبال آن به راه افتادن جنبش فيمينيسم در غرب، با هدف دفاع از حقوق فردي و اجتماعي زنان بيش از چند دهه نمي گذرد، اما طرح چنين بحثي در اسلام به هيچ وجه بحثي جديد و بي سابقه نيست دين اسلام به عنوان خاتم الاديان الهي بيش از ۱۴ قرن است كه در اوج مظلوميت و تحقير شخصيت و منزلت اجتماعي زن به اين مسئله پرداخت و رسول گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ بهبود وضعيت فردي و جايگاه اجتماعي زنان و بطور كلي ارتقاء سطح ديدگاه عمومي به اين مخلوق الهي را از نخستين و مهمترين اهداف رسالت خويش قرار داد. تأكيد پيامبر اسلام بر حفظ حقوق زن و تأكيد ايشان بر اهميت جايگاه شخصيت فردي و منزلت اجتماعي او با جنبش فيمينيسم در غرب يك تفاوت بنيادين داشت و آن تفاوت در حساسيت اسلام بر تقويت بعد مكارم اخلاق و ارتقاء فضايل انساني بود.
زنان ايراني از ابتداي اوج گيري نهضت انقلاب اسلامي نقش عمده اي دوشادوش با مردان در جهت تغيير شرايط سياسي كشور پيشبرد انقلاب بر عهده داشته اند. آنان پس از پيروزي انقلاب نيز با شركت فعالانه در همه پرسي ها، انتخابات مجلس، رياست جمهوري و شوراهاي اسلامي شهر و روستا و امثال آن نقش مؤثر و فعالي در پيشبرد اهداف سياسي كشور در اختيار داشته اند. با اين حال اگر به لحاظ كمي زنان را در مقايسه با مردان در ميان منتخبين سياسي و امور اجرايي كشور كم حضورتر مي بينيم، ناشي از نواقص قانوني و يا به اصطلاح حاكميت قواعد مردسالارانه بر قانون اساسي يا دولت جمهوري اسلامي نيست بلكه اين مسئله بيشتر مربوط به ويژگي هاي جسمي و روحي خاص زنان و رويكرد كلي آنان و جامعه به مسئله اشتغال زنان است كه البته مختص به جامعه ايران هم نيست. بطوري كه آمارهاي جهاني تا سال ۱۹۹۴ حاكي از آن است كه فقط ۲۴ زن در قرن بيستم جزء سران دولت ها بوده اند كه نيمي از آنها هم در دهه ۹۰ انتخاب شده اند. در سال ۱۹۹۸ فقط ده تن از سران دولتهاي جهان زن بوده اند. و در آغاز قرن بيست و يكم نيز تنها ۷/۱۲ درصد از وزراي هيئت هاي دولت در جهان از ميان زنان بوده و كمتر از ۵% از مقامات عالي در سازمان هاي بين المللي از جمله سازمان ملل در اختيار زنان قرار داشته است. ميزان مشاركت زنان در احراز كرسي هاي نمايندگي مجلس در برخي از بخش هاي جهان همچون اروپاي شرقي حتي با كاهش چشمگير مواجه بوده و از ۲۲ درصد در سال ۱۹۸۷ به ۵/۶ درصد در زمان كنوني كاهش يافته است. همچنين آمارهاي فوق حاكي از آن است كه زنان حتي زماني كه مقامات و پست هاي عالي را احراز مي كنند برخلاف مردان به سراغ هر شغلي نمي روند بلكه عمدتاً براي مشاغل مربوط به مسايل خاص آنان از قبيل بهداشت و تعليم و تربيت در نظر گرفته مي شوند.
در جمهوري اسلامي حضور گسترده و فعال زنان در مسايل اجتماعي و مشاركت سياسي همزمان با پيروزي انقلاب اسلامي با رشد و تحولي قابل توجه همراه گرديد. حمايت هاي بي دريغ رهبر فرزانه انقلاب، امام خميني (ره) از مشاركت سياسي زنان و تشويق اين فعّاليت ها تا حدي كه حضور آنان را در تثبيت نظام جمهوري اسلامي تعيين كننده تر و مؤثرتر از مردان معرفي نمودند، به تقويت جايگاه مشاركت سياسي زنان پس از پيروزي انقلاب در مقايسه با سال هاي پيش از آن انجاميد، تأثير انقلاب اسلامي بر بانوان ايراني اين بود كه آنان را كه تا پيش از آن در ابعاد كوچك تري پويايي و فعاليت اندكي در عرصه سياست از خود نشان مي دادند، از آن حالت منفعل به حالت فعال متحول ساخت به طوري كه اين مسئله حتي موجبات تعجب ناظران خارجي را نيز برانگيخت. نويسنده اي به نام «هيگنز» در تحليلي پيرامون اين مطلب بر گسترش حضور و مشاركت سياسي زنان در عرصه انقلاب تأكيد مي كند:
«زنان شهرستاني مشابه زنان تهراني، زنان از طبقات مختلف اقتصادي، اجتماعي، چه آنان كه منشاء شهري داشته و چه آنان كه اخيراً شهرنشين شده بودند، همه و همه طي انقلاب در جريان فعّاليت سياسي عمومي درگير شدند..» اين نويسنده در ادامه اين مطلب به گرايش احساس قدرت و اعتماد به نفس زنان و نيز هوشياري سياسي گسترده تر و احساس احترام بيشتري كه آنان در نتيجه شركت در چنين فعّاليت هاي سياسي تجربه مي نمودند تأكيد مي ورزد. ناظر ديگري در اين زمينه مي نويسد: «زناني كه پيش تر امكان نداشتند به تنهايي در خيابان ها به حركت درآيند بدون اين كه مورد اذيت و نگاه ناپاك قرار گيرند اكنون مي توانستند آزادانه به فعّاليت بپردازند. در حالي كه تا پيش از اين حتي استفاده از وسايل نقليه عمومي براي بسياري هراس انگيز بود. اكنون زنان در ابعاد وسيع در تظاهرات خياباني در كنار مردان شركت مي كنند. براي بسياري از زنان رهايي بخش ترين تجربه انقلاب همين حس آزادي در تجمع يافتن سالم با مردان بود بدون اين كه مورد تعرض و اذيت و آزار قرار گيرند...»
سوروكين در ضميمه اي بر جلد سوم كتاب پوياييهاي اجتماعي و فرهنگي براي انگلستان سرزمين سنّتي خويشتن داري سياسي تعداد صد و شصت و دو آشوب در روابط درون گروهي برمي شمارد كه در فاصلة سالهاي ۶۵۶ تا ۱۹۲۱ رخ داده اند. با احتسابي سرانگشتي ميانگين وقوع اين آشوبها هر شش سال يك بار بوده است. آشوبيهايي كه از شورش بزرگ و جنگ داخلي ۱۶۴۰ تا حدثه هاي كوچكي چون شورش خرده مالكان در وسكس به سال۷۲۵ درجه بندي شده اند.
نظر و آمار سوروكين با مقياس بسيار گسترده تري در تاريخ همة انقلابها به چشم مي خورد از انقلاب كبير فرانسه به سال ۱۷۸۹ و يا انقلاب اكتبر شوروي در سال ۱۹۱۷ گرفته تا انقلاب كمونيستي چين در سال ۱۹۴۸ و اغلب دگرگونيهاي بنيادين و انقلابهاي تاريخ.
علي معروفي
مقالات ارسالي به آفتاب
عنوان : انقلاب اسلامي الگويي براي جهان پساسكولار
موضوعات مقالات :انقلاب اسلامي
آيا انقلاب اسلامي ايران آن گونه كه معاصرانش مي پندارند خارق العاده است؟ آيا انقلاب اسلامي تا بدان حد بي سابقه، شالوده شكن، واژگون كننده و دگرگون ساز است كه به تعبير آنتوني پارسونز واقعه تاريخي اي است كه آن را از نظر عظمت مي توان با انقلاب فرانسه و انقلاب روسيه مقايسه كرد؟ (١)
شايد وقتي در سال هاي اوليه پيروزي انقلاب اسلامي برخي از نخبگان سياسي و استراتژيست هاي غربي اعتراف مي كردند كه انقلابي كه در سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۷) به سرنگوني شاه ايران انجاميد، بي شك يكي از وقايع مهم سياسي نيمه دوم قرن بيستم به شمار مي آيد، (٢) عده اي اين اظهارات را تحت تأثير هيجانات اوليه ناشي از فضاي انقلابي تلقي مي كردند. اما اكنون زمان انديشيدن درباره سرشت واقعي اين انقلاب، پيامدهاي پايدار آن و آنچه انقلاب اسلامي دگرگون كرد و آنچه آفريده فرا رسيده است.
امروزه هم ما در موقعيتي ايستاده ايم كه بتوانيم اين رويداد به ياد ماندني را در چشم انداز راستينش بازشناسي و تحليل نماييم و پيرامون آنچه درباره عظمت اين انقلاب گفته شده يا مي شود، قضاوت كنيم و هم دستاورد هاي انقلاب اسلامي به اندازه اي است كه اين قضاوت را آسان سازد. وقتي الكسي دوتوكويل در سال هاي پاياني عمرش (۱۸۵۱ تا ۱۸۵۹م) كتاب انقلاب فرانسه و رژيم پيش از آن را مي نوشت چيزي بيش از نيم قرن از زمان وقوع انقلاب فرانسه نگذشته بود. او مي نويسد ما اكنون چندان از انقلاب فرانسه دور هستيم كه تحت تأثير شور سودايي كساني نباشيم كه شاهد اين رويداد بوده اند. از سوي ديگر چندان بدان نزديك هستيم كه بتوانيم احساسات بنيانگذاران انقلاب و هدف هايشان را دريابيم. به زودي كار بررسي اين انقلاب دشوار خواهد شد. زيرا زماني كه انقلاب هاي بزرگ موفق مي شوند، علت هاي آنها ديگر ناپديد خواهند شد و همين مسأله موفقيت اين انقلاب ها را فهم ناپذير خواهد ساخت. (٣)
متأسفانه پاره اي از شبه روشنفكران دستپاچه اين كشور ـ كه عمدتا چشم ديدن دگرگوني هاي خارج از قالب هاي ذهني و باورهاي كليشه اي خود را ندارند ـ نمي خواهند باور كنند كه ما با اين انقلاب به تجربه اي بزرگ رسيده ايم ولي از محتواي آن غافل مانديم و هرگاه به اين تجربه نزديك شديم تا آن را درك كنيم و از ثمرات آن بهره گيريم، آن را در قالبي ريختيم كه به كلي با ماهيت و اهداف خود ناهمساز بود. انقلاب اسلامي يك تغيير معمولي رژيم در يك كشور جهان سوم و تغيير سلطان ?ايكس? به ژنرال ?ايگرگ? از طريق يك كودتاي نظامي يا تغيير يك حكومت از طريق انتخابات و حتي سقوط يك ديكتاتور با اعمال خشونت بدون تغييري اساسي در سازمان حكومت، نبود. انقلاب ايران، هم زمان با فرو ريختن كامل اساس يك حكومت مقتدر و مستبد و مورد حمايت يك ارتش متحد و وفادار، موجب برخاستن ايراني كاملا متفاوت از ميان ويرانه هاي نظام سرنگون شده بود. (٤)
آنچه اهميت دارد اين است كه روشنفكران ما نمي خواهند ايران متفاوت برخاسته از ويرانه هاي نظام پيشين را دريابند. زيرا درك انقلاب اسلامي بي درك زمانه انقلاب ممكن نيست و جريان شبه روشنفكري ايران اثبات كرد كه تا كنون درك درستي از زمانه خود نداشته اند.
اگر اين انقلاب هيچ دستاوردي نداشته باشد، حداقل به عنوان رخدادي در خور تحقيق است كه اغلب نظريه هاي انقلاب، فرضيه هاي ناتواني دين در ايجاد جنبش هاي اجتماعي و استراتژي هاي توسعه را در جهان مورد ترديد قرار داده است.
عده اي در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي گفتند: نتايج اين انقلاب در سطح جهاني هنوز به طور كامل روشن نيست، ليكن آثار آن در برهم زدن موازنه استراتژيك منطقه حساس خاورميانه كاملا مشهود است. (٥)
اگر چه درك اين وادي در سال هاي اوليه انقلاب اسلامي كار مشكلي بود اما اكنون كه نزديك به سه دهه از پيروزي انقلاب اسلامي گذشته است با مطالعه تأثيرات آن در مسائل استراتژيك منطقه و دستاورد هاي آن به راحتي مي توان عمق تأثيرات را درك كرد. نيازي نيست براي ارائه شاهد اين مدعا به سال هاي گذشته برگرديم.
وقايع مربوط به انتفاضه در فلسطين و حركت حماسي اخير حزب الله در لبنان بهترين دليل مي باشد.
حزب الله در مقاوت جانانه اخير خود در مقابل تهاجم وحشيانه و همه جانبه اسرائيل به لبنان ماهيت تغيير استراتژي ها و تاكتيك هاي كهنه را در منطقه خاورميانه نشان داد و هر تحليل گر ساده اي مي داند كه حركت حزب الله لبنان نمونه اي بسيار كوچك از تأثيرات انقلاب اسلامي در منطقه است.
ابطال اسطوره شكست ناپذيري اسرائيل چيزي شبيه به اسطوره شكست ناپذيري و برتري امريكا در سياست هاي جهاني بود. اما همان طور كه انقلاب اسلامي استراتژي و تاكتيك هاي ايالات متحده را در گذشته، حال و آينده به زير سؤال برد و پيامد هاي حوادثي كه در ايران اتفاق افتاد، در مورد كارايي سياست خارجي امريكا و جريانات تصميم گيري، نگراني هاي جدي براي نظام سلطه به رهبري امريكا ايجاد كرد، (٦) پيروزي حزب الله در لبنان نيز سياست هاي جديد امريكا و رژيم اشغال گر فلسطين را ابطال كرد.
لبنان در مقاوت اخير خود به همان شيوه اي عمل كرد كه رزمندگان ايران در طول هشت سال دفاع مقدس در مقابل تهاجم همه جانبه امريكا، اروپا، شوروي و ساير كشورهاي عربي حامي صدام عمل كردند. در اوضاع نظام سلطه جهاني كه امروزه به نام دموكراسي و حقوق بشر و آزادي، سيطره خود را بر ملت هاي مسلمان و ستم كشيده تحميل مي كند، جنگ تا پيروزي تنها منطق كارساز مي باشد. تجاوز امريكا به افغانستان به بهانه مقابله با تروريسمي كه پايه گذار آن بود و همچنين تجاوز به عراق و ساقط كردن دولتي كه دست نشانده غرب بود و امريكا آن را در مقابل جمهوري اسلامي تا دندان مسلح كرده بود، بهترين دليل براي اين منطق است.
همه اين تهاجمات نشان مي دهد كه امريكا، خاورميانه و دنياي اسلام را تحت تأثير نفوذ انقلاب اسلامي بر نمي تابد. امريكا و اروپا به دنبال خاورميانه اي هستند كه در آن مانند گذشته دولت ها مطيع، گروه ها و احزاب سياسي وابسته و مزدور و ملت ها خاموش و زبان ها بسته و اسرائيل نيز لولوي سر خرمن آزادي و استقلال و تماميت ارضي جهان اسلام باشد. انقلاب اسلامي اين معادله سنتي را در منطقه به هم ريخت و به كابوسي از استقلال طلبي، آزادي خواهي، مطالبه حقوق انساني و حيات مجدد جهان اسلام براي غرب تبديل شد.
امريكا و اروپا در انقلاب اسلامي منافع حياتي زيادي را از دست دادند. بازگشت به دوران سلطه نياز به خاورميانه جديدي دارد كه عاري از حركت هاي اسلامي مشابه انقلاب اسلامي باشد. افغانستان و عراق به عنوان پايگاه جديد و پاكستان و تركيه به عنوان پايگاه هاي سنتي امريكا در منطقه، نقطه اصلي و اساسي سياست هاي جديد امريكا در منطقه خاورميانه است و اسرائيل نيز مترسكي است كه پيوسته در بوستان آزادي مسلمانان كاشته مي شود تا جلوي هر گونه آزادي و عدالت خواهي را در منطقه سد نمايد.
اكنون امريكا نه تنها در افغانستان و عراق به اهداف خود دست نيافت بلكه مقاومت اصيل حزب الله لبنان در جلوگيري از تجاوز رژيم صهيونيستي و شكست سياست هاي خاورميانه جديد به دولت خودسر و جنگ افروز امريكا نشان داد كه از پرتو انوار انقلاب اسلامي ديگر منطقه خاورميانه، منطقه دست آموزي براي غرب نيست. حمايت قاطع آزادي خواهان جهان از مقاومت لبنان نشان داد كه علي رغم هياهوي تبليغاتي بنگاه هاي سخن پراكني وابسته به صهيونيسم جهاني، امريكا، رژيم صهيونيستي و حاميان اروپايي آنها هيچ وجهه اي به عنوان حاميان آزادي، دموكراسي و حقوق بشر در جهان ندارند.
چه خوب گفت معمار بزرگ انقلاب اسلامي حضرت امام خميني(ره) به حقوقدان هاي مدعي حقوق بشر:
نظر آن ملتي كه نهضت را به وجود آورد و قدرت هاي بزرگ را شكست و بعد از اين هم دنبال همين قدرت خواهد بود، تمام حظّ مال اينهاست. نظرهاي اينها ميزان است ... شما اي حقوقدان هاي ما، اي جمعيت حقوق بشر، دنباله اين حقوقدان ها نرويد. شما مثل اين قشر زحمت كش حقوق را اجرا كنيد. اينها جمعيت حقوق بشر هستند، اينها براي حقوق بشر زحمت مي كشند، اينها تأمين آسايش بشر را مي كنند و شما صحبت مي كنيد، اينها عمل مي كنند. (٧)
چه بپذيريم و چه نپذيريم انقلاب اسلامي آثار خود را در زنده كردن دين به عنوان برانگيزاننده جنبش هاي اجتماعي در دنياي پساسكولار گذاشته است. اكنون بر خلاف دهه هاي آغازين قرن بيستم تنها دين است كه مي تواند شور آزادي خواهي، حقوق بشر و مردم سالاري را در ميان ملت هاي عقب نگه داشته شده و خواستار انقلاب، استقلال و رشد و ترقي برانگيزاند. سيطره مطلقه سكولاريسم كه حاصل مدرنيته و دستاورد انقلاب فرانسه براي جهانيان بود دستاوردي جز خشونت، جنگ افروزي، توليد سلاح هاي كشتار جمعي، نابودي محيط زيست، فساد اخلاقي، سلطه و سيطره بر ملت ها و ساير مصائب گريبانگير تمدن جديد، به همراه نداشته است. اگر چه مدرنيته در حوزه علوم تجربي و فن آوري و اطلاعات دستاوردهاي بزرگي به همراه داشته است اما اين دستاوردها نه بشر را عقلاني تر كرد و نه خوشبختي و سعادت، حقوق بشر و آزادي را گسترش داده است.
جهان آينده جهان پساسكولار و جهان تشنه معنويت و عدالت و جهان انقلاب هاي ديني است. اسلام به عنوان يك دين جهاني، دين رحمت و مهرباني و وحدت، دين عقلانيت، معنويت و عدالت است و استعداد آن را دارد كه فضاي جديدي براي جهان پساسكولار فراهم سازد. علت اصلي تهاجم جهان سكولار به پيامبر عظيم الشأن اسلام در دهه اخير نيز ناشي از همين است. جهان سكولار اراده معطوف به معنويت، عقلانيت و عدالت خواهي اسلامي را احساس مي كند. گسترش اسلام در سه دهه اخير در جهان سكولار نشان مي دهد كه آينده از آن انديشه اي است كه عقلانيت، معنويت، عدالت و فراواني نعمت را در كنار هم فضيلت بشمارد. انقلاب فرانسه و دستاوردهاي ليبراليستي و سوسياليستي آن هيچ گاه استعداد همنشيني اين چهار اصل را نداشته است. اگر سكولاريسم به عنوان مذهب عصر مدرنيته خواستار جهاني شدن بود و پيامدهاي آن زدودن همه مرز هاي ملي و سكولار كردن همه جهانيان بود، چرا بايد از جهاني شدن عقلانيت، معنويت و عدالت اسلامي هراس داشته باشيم؟
دوتوكويل در بررسي انقلاب فرانسه به درستي مي نويسد كه در وقايع نامه هاي تاريخ مكتوب دنيا آورده نشده است كه انقلاب سياسي اي چنين صورتي به خود گرفته باشد. تنها در برخي از انقلاب هاي مذهبي مي توان چنين قرينه اي پيدا كرد. از همين روي اگر بخواهيم به بررسي انقلاب فرانسه در پرتو جنبشي همانند آن در كشورها و دوره هاي ديگر بپردازيم، بايد به انقلاب هاي بزرگ مذهبي در گذشته بازگرديم. (٨)
اكنون عصر بازگشت انقلاب هاي بزرگ مذهبي است. انقلاب اسلامي ايران طليعه آغاز چنين انقلاباتي براي جهان پساسكولار است. انقلاب اسلامي علي رغم تلاش هايي كه دشمنان آن مي كنند تا آن را برهم زننده آرامش، آسايش و حاكميت ملت هاي منطقه و جهان معرفي كنند، مانند همه انقلاب هاي مذهبي استعداد نزديك ساختن ملت هايي را دارد كه اكنون به دليل شرايط حاكم بر نظام جهاني، نه تنها چيزي از يكديگر نمي دانند بلكه بدون اينكه يكديگر را ديده باشند، دشمن هم به حساب مي آيند. انقلاب اسلامي همان طور كه در ميان ايرانيان حس جديدي از همنوعي و مهرباني و وحدت ايجاد كرد مي تواند اين حس همنوعي را در ميان ساير ملت ها ايجاد نمايد. انقلاب اسلامي بر خلاف انقلاب فرانسه سرچشمه سياسي ندارد بلكه از سرچشمه اي مذهبي برخوردار است. كرامت انساني، يكي از توصيه هاي مشترك همه دين هاست. هر ديني به نفع انسان بدون توجه به آلودگي هايي كه سنت هاي محلي، قومي، نژادي و ساير برتري جويي هاي بشري تحميل مي كنند، عمل مي كند. (٩)
انقلاب اسلامي به دليل اينكه در گستره اي فراتر از سنت هاي نژاد، خاك، خون، قبيله و ملت عمل مي كند نمي تواند تنها در مرزهاي زادگاهش محدود شود. اگر همه قدرت ها دست به دست هم دهند كه راه گسترش يك انقلاب مذهبي را سد نمايند، اگر آن انقلاب يك انقلاب مذهبي باشد، امكان ندارد در محدوده مرزهاي زادگاه خود اسير شود. دقيقا همين وجوه انقلاب اسلامي است كه منافع قدرت هاي حاكم بر نظام جهاني را به خطر مي اندازد.
آيا انقلاب اسلامي الگوي انقلاب هاي جهان پساسكولار خواهد شد؟ آنچه مسلم است جهان مدرنيته با همه معضلاتش يك جهان مذهبي نيست. بنابراين اگر روزي مردم عليه چنين جهاني قيام كنند هيچ جايگزيني جز مذهب براي جهان جديد نخواهند داشت.
پاورقي:
۱. آنتوني پارسونز، غرور و سقوط، ترجمه منوچهر راستين، تهران، هفته، ۱۳۶۳، ص۱۹۵.
۲. ويليام سوليوان ، مأموريت در ايران، ترجمه محمود مشرقي، تهران، هفته، ۱۳۶۱، ص۶.
٣. الكسي دوتوكويل، انقلاب فرانسه و رژيم پيش از آن، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، نقره، ۱۳۶۵، ص۲۸.
٤. آنتوني پارسونز، همان، ص۱۹۵.
٥. ويليام سوليوان، همان، ص۶.
٦. ر ك: جان. دي استمپل، درون انقلاب اسلامي، ترجمه منوچهر شجاعي، تهران، مؤسسه خدمات فرهنگي رسا، ۱۳۷۷، ص۴۳۷.
٧. صحيفه امام، ج۸، ص۵۶.
٨. الكسي دوتوكويل، همان، ص ۳۷ و ۳۸.
۹. همان، ص۳۹.
فصلنامه ۱۵ خرداد