فيلمنامه جانبدارانه نبود
پگاه تاكنون نقش پليسهاي زيادي را ايفا كرده كه شايد متفاوتترين و قويترين آنها، كاراكتر پليس در فيلم «قلادههاي طلا»ست. به همين بهانه با وي به گفتوگو نشستهايم.
اول از همه براي خوانندگان ما بگوييد چطور شد به اين گروه دعوت شديد؟ يعني پيشنهاد بازي در اين فيلم را چگونه پذيرفتيد؟
خيلي ساده. من ابتدا فيلمنامه را كامل خواندم و بلافاصله بازي در اين نقش را پذيرفتم.
نه. اتفاقا وقتي براي بازي در اين فيلم به من پيشنهاد شد، اولين سوالم اين بود كه انتخاب بازيگر به عهده چه كسي است.
هيچي. دليل خاصي نداشت. نظر شخصيام بود.
نه. به هيچ وجه. چون وقتي براي اولين بار فيلمنامه را خواندم، اصلا به نظرم جانبدارانه نيامد.
مقصود ايشان را نميدانم! اما من عدالت كامل ماجرا را گردن نميگيرم و البته درباره كليت ماجرا هم قضاوت نميكنم. من فيلمنامه را خواندم و از آنجا كه به نظرم ناجوانمردانه به قضاوت ننشسته بود و ديگر به دليل اين كه از نقشم خوشم آمد، بازي در اين فيلم را پذيرفتم. نكته ديگر اين كه من برخلاف التهابهاي حاكم بر فضاي سينمايي ما، اين فيلم را بيشتر از آن كه سياسي بدانم، به سينماي جاسوسي ـ پليسي وصلش ميكنم.
به كليت حرفم اعتقاد دارم، اما اين تجديد نظر و بازگشت به عقب درباره همه آثارم شرايطي يكسان دارد. من پس از اتمام هر فيلم يا سريالي همين نظر را دارم كه اگر به عقب برگردم يا اگر فرصتي دوباره پيدا كنم، تغييرات و اصلاحاتي در نوع بازيام انجام خواهم داد، اما اين تغيير و پشيماني فقط به ساختار بازيام برميگردد و ربطي به مضمون اثر ندارد.
رضايت يك امر نسبي است، اما اگر من نقشي بازي كنم كه به نظرم صددرصد بيعيب باشد و تمام آمال و آرزوهاي مرا در بازيگري برآورده كند، پس ديگر چرا بايد بازيگري را ادامه دهم؟! آن نقطه پايان زندگي هنري من ميشود.
من فقط ميتوانم درمورد بازي خودم نظر تخصصي بدهم. مسلم است كه هر كاري نقاط ضعف و قوت مخصوص به خود را دارد و هيچ كدام از عوامل يكتنه و به تنهايي نميتوانند آن را موفق يا ضعيف كنند. من در سهم خودم يكي از بهترين كارهايم را ارائه کردم و فكر ميكنم همه عوامل گروه هم مثل من عمل كردند. هر كس ظرفيت و قد و اندازه خودش را دارد.
طبيعتا ايفاي هر نقشي نياز به تمركز و تحقيق خاصي دارد كه البته تعيينكننده اين ابزار در درجه اول فيلمنامه اثر است. وقتي فيلمنامه براي من خطمشي جاسوسي تعيين ميكند و طراحي اثر به گونهاي پيش ميرود كه همه چيز تا لحظات آخر مخفي بماند، من هم فقط بايد روي اين مساله متمركز ميشدم و سعي ميكردم مشخصات چهرهام تا آخرين لحظات تغيير نكند و حقيقت را بروز ندهد. اگر اين شخصيت بخوبي توانسته اين حس غافلگيري را در مخاطب ايجاد كند، از قوت مجموعه شرايط فيلم بوده و حاصل كار فردي من نيست.
دقيقا. بازي خوب حاصل مجموعه شرايط خوب است و بازي بد حاصل مجموعه شرايط بد. چه بسيار بازيگران معمولي كه در فيلمهاي خوب خودشان را پيدا كردند و ستاره شدند و چه بسيار بازيگران قوي كه در مجموعههاي ضعيف جاي مانور نداشتند و درجا زدند.
تقريبا.
تركيب عوامل حرفهاي خواهناخواه روي كيفيت كار اثر دارد. يك مضمون والا ميتواند به وسيله بازيهاي غيرحرفهاي و فيلمبرداري و تدوين و نورپردازي و كارگردانيغلط از بين برود. برعكس، توانمنديهاي يك بازيگر حرفهاي در يك فيلم ضعيف مورد استفاده قرار نميگيرد و به چشم نميآيد. قلادههاي طلا هم مانند هر فيلم ديگري علاوه بر مضموني والا نياز به ساختاري حرفهاي داشت تا خوش بدرخشد.
حقيقتش را بگويم نه. وقتي فيلمنامه را خواندم، پيشبيني ميكردم كه اين درونمايه نياز به اجرايي وسيع و كلان دارد، اما نميدانستم كه تا اين حد قابل بالفعل شدن است. ساخت چنين آثاري تقريبا در بنيه سينماي ما نيست و كيفيت حتي از سطح توقع من به عنوان يكي از اعضاي اين مجموعه هم بالاتر بود.
متاسفانه من در جشنواره به تماشاي اين فيلم نرفتم.
نه. اصلا اين طور نيست. من تهران نبودم و نتوانستم خودم را به اكران اين فيلم در برج ميلاد برسانم. اما در اولين روزهاي اكران نوروزي اين فيلم را روي پرده سينما ديدم.
بله كاملا. اين فيلم هم روي موضوع حساسي دست گذاشته و هم آنقدر خوش ساخت و عظيم است كه بتواند مخاطب را به سينما بكشاند.
عموما مثبت بود. جمع كثيري از افرادي كه فيلم را ديده بودند و من با آنها ارتباط داشتم، به من گفتند كه ما اصلا فكر نميكرديم كه فيلم اين طور باشد و چنين حرفهايي را با چنين كيفيتي بزند.
خب البته بعضيها هم فيلم را دوست نداشتند.
نه. فقط از لحاظ مضمون.
اتفاقا به نظر من ارائه يك بازي جديد در نقشهاي مشابه و تكراري، هنر است، وگرنه اگر گريم و ديالوگها و فضاها خيلي خاص باشد كه نيازي به هنر بازيگر براي خاص جلوه دادن نيست. اگر من توانستم در يك كت و شلوار ساده، با گريمي معمولي در فضاي تكراري و بستهاي ازجمله اداره پليس، در پايان فيلم، مخاطب را غافلگير كنم يعني موفق بودهام.
از همه جذابتر همين پايان بندي متفاوت آن است. اين كه اين شخصيت در تمام طول فيلم مخاطب را به اشتباه مياندازد و اصلا قابل پيشبيني نيست. همين براي من خيلي جذاب بود و اگر اين شخصيت سير طبيعي خود را طي ميكرد و منطبق بر همان چيزي بود كه مخاطب از اول فكر ميكند، شايد بازي در آن را نميپذيرفتم. اين پايانبندي متفاوت باعث ميشود كه يك بار ديگر تمام مسير فيلم را در ذهنمان مرور كنيم و گفتهها و حركات او را به خاطر بياوريم.
من اصلا به اين وجه «ترينها» اعتقاد ندارم. به نظر من مخاطب بايد اين عناوين را به فيلم بدهد. علاوه بر اين كه همان طور كه گفتم، من اين فيلم را بيشتر از آن كه سياسي بدانم، در گروه جاسوسي ـ پليسي دستهبندي ميكنم.
در هر ژانري فيلم خوب ساخته بشود، خوب است وگرنه اگر هر موضوع جديدي بخواهد يك تب گذرا ايجاد كند و بعد از ساخته شدن 50 فيلم بيكيفيت به دست فراموشي سپرده شود خوب نيست، ما بايد سعي كنيم كه جوگير نشويم و تحت تاثير جو حاكم در هر دورهاي مسائل تازه را وارد سينما كنيم. هنرمندان بايد از فاصله دورتري به مسائل نگاه كنند و كمي عميقتر از ساير اقشار جامعه بينديشند. اگر فيلمسازي صرفا به خاطر اين كه الان سليقه حاكم بر سينماي ما، ساختن فيلمهاي سياسي است، به دنبال اين ژانر بيايد، اشتباه ميكند.
من هيچ تفاوتي بين اين دو مديوم قائل نيستم و هر جا كه قرار است يك اثر خوب ساخته شود، حضور پيدا ميكنم. يعني هر جا كارگردان بهتري باشد و متن بهتري باشد، آن را انتخاب ميكنم و برايم جذابيت بيشتري دارد.
بعد از «قلادههاي طلا» فيلم سينمايي «يكي ميخواد باهات حرف بزنه» ساخته منوچهر هادي را كار كردم كه اتفاقا به جشنواره سيام هم رسيد و بعد از آن هم در يك فيلم سينمايي ديگر به عنوان «فرزندخوانده» ساخته وحيد نيكخواه آزاد در ژانر كودك و نوجوان بازي كردم.
فعلا درگير ضبط هيچ فيلمي نيستم. مشغول مطالعه چند فيلمنامه جديد هستم.