بخش شعر
شعرهای خود را با موضوع چفیه در این قسمت درج نمایید.
دوستان توجه داشته باشید پست های شما تا پایان مسابقه در این قسمت نمایش داده نمی شود لطفا از کلیک مکرر بر روی دکمه ارسال خودداری نمایید.
با تشکر
چفیه یعنی غیرت ومردانگی
چفی یعنی عاشق و دیوانگی
چفیه یعنی عشق رهبر با غرور
چفیه یعنی رهبری با صد شعور
چفیه بوی بسیجی می دهد
چفیه روزگار غریبی می دهد
چفیه زندگی بسیجی می دهد
چفیه از سوی رهبر می دهد
چفیه در سرسرای زندگی بوی یاران حسینی می دهد
چفیه پارچه است, اصل ان بوی یاران حسین است می دهد
بسیجی, انقلابی
روزگاری بی چفیه نیستند
در نیاز بندگی
نام نیازی بی چفیه نیستند
اصل عشق است چفیه راه نیست
رهبر و بوی سرای بندگیست
گفتم این سر بر زبان نام خویش
من همان گمنامم و بی چفیه یار نیست
گر بسیجی نیستم عشق بسیجی داشتم
حال دنبال چفیه یاد از روزگاران غریبی میکنم
شایدم من گزاف روزگاران گفتم
اما یاد از بسیجی بی چفیه میکنم
جبهه ها دارد هفتاد و دو رنگ و رایحه ز بوی یاران یک چفیه نیز ما را بس است
کین وصف نوای دلدادگان رهبری است تنهاست این هدیه که ما را بس است
حفظ حرمت خون شهیدان راه وطن هم غزه و هم لبنان است که ما را بس است
چفیه ...! چفیه!
ای شال شب های سرد کردستان ام!
چفیه!
ای چتر روز های گرم مهران ام!
چفیه ...! چفیه!
ای یادگار یاران و همة آبرویم!
ای آبروی باران و ای ابر آرزویم!
با درد فشار دندان هایم بساز که از درد می سوزم.
فریادم را چاه باش.
مگذار سازِ های هایِ من ، قهقهه ساز صف دشمن باشد!
چفیه یعنی باز گمنامی شهید
از شهیدستان گمنامی رسید
گرچه نامش از زبانها دور بود
استخوان پیکرش پر نور بود
چفیه را سنگر نشینان دیده اند
چفیه را گلها به خود پیچیده اند
چفیه امضای گل آلاله هاست
چفیه تنها یادگار لاله هاست
چفیه رو انداز گلها بوده است
طایر پرواز دلها بوده است
چفیه تار و پود اشکی بی ریاست
مرهم زخمان شیر کربلاست
چفیه را زهرا(س)به گلها هدیه کرد
چفیه را اشک شهیدان چفیه کرد
چفیه ها بوی شهادت می دهند
بوی دوران شرافت می دهند
چفیه یعنی باز گمنامی شهید
با هزاران ناز عطرش می رسید
عطر گمنام عطر یاس ساقی است
چفیه هم مانند چادر خاکی است...
چفيه
كربلای پنج باید رو شود
چفیه های خونی او، بو شود
كربلای پنج یارانت كجاست؟
شر شر زیبای بارانت كجاست؟
كربلای پنج ما را دل مكن
اینچنین در قلب ما منزل مكن
ای شلمچه ! اشتیاقم را نبر
آن همه داغ و فراقم را نبر !
ای شلمچه ! كوزه ی جانم شكست
چفیه ی تنهائیم تنها نشست
ای شلمچه ! كو شهید خیبری
كو تبسم های ناز قیصری؟
ای شلمچه !كو صدای بلدوزر؟
كو صدای سنگر و داد لودر
كربلای پنج ما كو ؟ آب كو ؟
خیبر و مجنون و اشك ناب كو؟
**************
چفیه یعنی یك نیستان افتخار پشت سنگر ها نشستن بی قرار
چفیه یعنی یك نیستان انتظار چفیه یعنی پشت تل انفجار
چفیه یعنی پشت كوه انتظار دل تهی كردن برای روی یار
یاد آن شبها كه سنگر بود و جنگ چفیه بود و عطر و اهواز و تفنگ
یاد آن شبها كه روی چفیه ها می نشستیم دسته جمعی با خدا
یاد آن شبها كه هر سجاده ای چفیه بود و روی آن دلداده ای
یاد آن شبها كه گل بود و تفنگ سایه سایه هر كجا شیر و پلنگ
از سر اندیشه ها گل می چكید شبنم از لبهای سنبل می چكید
---------------------------------------------------------------------------------
چفیه بار گمنامی شهید از شهید ستان گمنامی رسید
گرچه نامش از زبانها دور بود استخوان پیكرش پرنور بود
چفیه را سنگرنشینان دیده اند چفیه را گلها به خود پیچیده اند
چفیه امضای گل آلاله هاست چفیه تنها یادگار لاله هاست
چفیه رو انداز گلها بوده است قایق پرواز گلها بوده است
چفیه تارو پود رخت انبیاست چفیه بند كفش شیر كربلاست
چفیه را زهرا به گلها هدیه كرد چفیه را اشك شهیدان چفیه كرد
چفیه ها بوی شهادت می دهند بوی دوران شرافت می دهند
--------------------------------------------------------------------------------------
نكته ای دارم ز باغ چفی ها آخ ! از دوران داغ چفیه ها
چفیه ها دیگر شهیدی نیستند آنچه را در جبهه دیدی ، نیستند
چفیه ها رفتند و نا پیدا شدند عاشقان چفیه ها تنها شدند
چفیه تنها با خدا همدم شده چفیه هست اما خدائی كم شده
مانده تنها اسن چفیه پیش ما چفیه ها رفتند و غم شد خویش ما
دانه دانه چفیه ها را می برند این تفكر را گداها می برند
ترسم از آن است مرا دعوا كنید چفیه را از گردن من وا كنید
ورنه حرف چفیه ها را می زدم حرف مردان خدا را می زدم
---------------------------------------------------------------------------------
چفیه، دیگر گوچه هامان پاك نیست رنگ و روی كوچه های ما یكی است
كوچه های بی شهید و با شهید خالی از رنگ و صفا و هر امید
بی شهیدان در غمستان مرده اند با شهیدان چفیه را آزرده اند
شهر ما خالی شده از راز دل كوچه ها خشكیده از پرواز دل
ما نداریم چفیه ایمان و دل منطق آزادی و عرفان دل
غافل از دوران جاویدان شدیم واله و سرمست و نا اهلان شدیم
چفیه هامان را به یغما برده اند معرفت را از دل ما برده اند
چفیه ها در جبهه ها جا مانده اند چفیه ها آن گوشه تنها مانده اند
***********************
چفیه ها هم یادشان آمد كه باز می نشستند بر سر هر جا نماز
یادشان آمد كه زیبا بوده اند روز و شب مهمان گلها بوده اند
یادشان آمد كه دیگر جنگ نیست كس برای چفیه ها دلتنگ نیست
یادشان آمد چه روزی داشتند عاشقان دلفروزی داشتند
یادشان آمد كه هنگام سحر می نشستند گوشه ی چشمان تر
یادشان آمد به آن شبهای جنگ توپ و تانك و لوله های صد تفنگ
یادشان آمد به عرفان امام سفره های ساده و بی رنگ شام
یادشان آمد به گمنامان شیر كوچكان قهرمان دشت تیر
------------------------------------------------------------------------------
چفیه دانی قبله جانت كجاست؟ گردن فرزند شیر مرتضی است
شیعه شیری كز بهاران آمده از گلستان جماران آمده
شیعه شیری كین چنین مردان عشق گرد او ، پروانه اند و جان عشق
چفیه باید بوی آزادی دهد بوی رهبر ، بوی شمشادی دهد
چفیه تندیس عبای رهبر است جا نماز و فرش پای رهبر است
ما دعا كردیم و رهبر خواستیم چون خمینی،نور دیگر خواستیم
چشم خود را فرش پایش كرده ایم در دل شبها ، دعایش كرده ایم
ما دعا كردیم كه او منصور باد هر بلا از جان پاكش دور باد
------------------------------------------------------------------------------
چفیه یعنی آب ، بابا،نان عشق دست بابا در دوران عشق
دست بابا رفته است پیش خدا رفته پیش عاشقان كربلا
رفته پیش دست عباس علی رفته شربت ، گیرد از یاس علی
شربت یاس علی غوغا می كند رمز قفل غصه ها را وا میكند
هركه نوشد ، شربتی از یاس عشق می شود لبریز از احساس عشق
دست بابا رفته تا عالی شود رفته تا عیار و مثقالی شود
رفته جامی ، گیرد از دست علی تا شود دلداده و مست علی
رفته كوس بیعت مولا زند كوس یا مولا و یا زهرا زند
چفیه بوی بسیجی می دهد
چفیه روزگار غریبی می دهد
چفیه زندگی بسیجی می دهد
چفیه از سوی رهبر می دهد
چفیه در سرسرای زندگی بوی یاران حسینی می دهد
چفیه پارچه است, اصل ان بوی یاران حسین است می دهد
بسیجی, انقلابی
روزگاری بی چفیه نیستند
در نیاز بندگی
نام نیازی بی چفیه نیستند
اصل عشق است چفیه راه نیست
رهبر و بوی سرای بندگیست
گفتم این سر بر زبان نام خویش
من همان گمنامم و بی چفیه یار نیست
گر بسیجی نیستم عشق بسیجی داشتم
حال دنبال چفیه , یاد از روزگاران غریبی میکنم
یاد سنگر, یاد رهبر , یاد یادگاران کرده ام
ای صاحب عظمت بیا, من یاد یاران کرده ام
یاد رهبر یاد کوثر یاد قران کرده ام
یاد در یادم سر پای نماز جمعه ام
در سرای این سرایان یاد اکبر کرده ام
یاد صاحب یاد مونس یاد یار
در جفای این زمانه لبیک رهبر گفته ام
هر کسی شالی ببست در راه نیست
شال بستن در سرای ما نیست
تا سرای ما به این سامان نیست
گفتم اخر رهبری فرزانه بود در سرای دولتی سامانه بود
یاد رهبر یاد صاحب یاد یار
در زمانه , رهبری تنها نبود
شایدم من ار گزاف روزگاران گفته ام
چون ز یاد بسیجیها , بی چفیه میکنم
گر چه یاد رهبرم در سر ببود
ان بزرگوار را , در شعر از بر میکنم
چفیه از روز ازل مظلوم بود
خفته بودم مرز دریای بلور// موج زد، پاهای من شد خیس نور
از کرانها بوی توفان می وزید // بوی خون با عطر ریحان می وزید
خواب دیدم یک نفر فریاد زد // چفیه را در من دوباره داد زد
باز گویی یاوه گویی می کنم // باز در خود، واژه جویی می کنم
باز هم باید کمی خلوت کنم // از کسان آشنا، غیبت کنم
باز هم امشب هوایی گشته ام // باز شاید، نینوایی گشته ام
یک نفر در من مرا حد می زند// آنچنان محکم، که باید می زند
باز هم ای مثنوی، برخاستی// هان! بگو ای خامه، هرچه خواستی
پیله ای بر شاخ طوبی یافتند//چفیه را از تارتارش بافتند
تار، بر دارِِ خدایش می زدند // پودی از آل عبایش می زدند
سرمه آلود، اشک حوران می چکید// بر تنش رگهای غیرت می کشید
می چکید از شاخ طوبی آبِ رز // در سه خم زد چفیه ها را رنگرز
چفیه را تا رنگی از مجنون زدند // در غدیر و کوثر و در خون زدند
چفیه شد سرخ و سپید و شد سیاه// رنگ خون ورنگ مولا، رنگ چاه
آن که در خم غدیر افتاده بود // رنگ خاکستر گرفت و رنگ دود
شد سیاه آن چفیه، آری شد سیاه// رنگ داغ و درد و سوز وآه و چاه
گفت: چفیه، رنگ ماتم می شوی // پرچم غم... پرچم غم می شوی
گفت: ای چفیه سیاهت می کنم // خادم مولای آهت می کنم
چفیه ای کاندر خم خونش زدند // رنگ مجنون... رنگ مجنونش زدند
چفیه های سرخ یعنی خون خشک// یک نشان از چاه و اشک و بوی مشک
خون فرق عابد پارینه پوش// میچکد از فرق و می خشکد به دوش
سرخ یعنی خاک دشت کربلا// سرخ پیوندی حنایی با بلا
سرخ یعنی حجله ی پاها و تیغ// سرخ یعنی نعش کاوه بر ستیغ
سرخ یعنی اشک چشم مرتضی // سرخ یعنی خشم...خشم مرتضی
چفیه های کوثری شد خیس نور // رنگ دریا، رنگ دریای بلور
گفت ای چفیه سپیدت می کنم// چون سپیده دم شهیدت می کنم
گفت: رنگت شد نشان استخوان// همنشین حنجر مولاییان
رنگ نور و رنگ نور ونور باش// روشن شبهای تار هور باش
لاله را در چفیه پرپر خواستند // چفیه را در خون شناور خواستند
آسمان از درد غیرت چاک شد// چفیه از بالا سفیر خاک شد...
استخوان در زخم حنجر هر که داشت// چفیه را برداشت، بر زخمش گذاشت
مرهم زخم تن روح است این// بادبان کشتی نوح است این
محرم حلقوم های زمزمه// ناله های یا علی، یا فاطمه
چفیه شبگردی است در یک شهر خواب// خفته ای بر دست مجنون، روی آب
چفیه یعنی از زمین بگریخته// خویش را از آسمان آویخته
چفیه یعنی محض یاد علقمه// در عطش بخشیدن یک قمقمه
چفیه یعنی یال های کول شیر// هیبت شیران دشتِ تیغ و تیر
چفیه یعنی مد عا بی ادعا //یک شکایت نامه در دست دعا
چفیه یعنی ابجد عشق علی// کودکی در مکتب مشق علی
چفیه یعنی ترس..ترس از ترس عشق// چفیه یعنی چار حرف از درس عشق
حرف اول...اول چزابه ها// ابتدای چاه و چشم و لابه ها
حرف چمران در سماع و هلهله// زیر بارانهای داغ چلچله
دومین از فاطمه دارد نشان// از فدک... از فرق... فزت و زفغان
حرف دوم قصه فهمیده ها// یادگار فاو و فکه دیدهها
حرف سوم سومین حرف ولی //ابتدا و انتهای یاعلی
حرف سوم، سومین حرف شهید// سومین حرف بسیجی و سپید
حرف آخر... آخر آه است... آه // انتهای نعره و چاه است چاه
حرف آخر... اول هور است و هو // انتهای فکه را کن جستجو
چفیه را در خاک فکه جستهام // چفیه ها را تکه تکه جسته ام
چفیه ها مظلومهای عالمند// آخرین هابیلهای آدمند
چفیه از روز ازل مظلوم بود// از غدیر از پیشتر معلوم بود
چفیه را ابلیس، چنگش میکشید// دست قابیلان، به سنگش میکشید
چفیه را در نینوا آتش زدند// دوش میثم بوده و دارش زدند
چفیه تا بوده ست، تنها بوده است// رانده از دنیای "تن"ها بوده است
چفیه را از آسمانها رانده اند// چفیه را در آسمانها خوانده اند
کرخه ها جاری است در خطهای او// بستر خونست این شطهای او
روزگاری چفیه ها بر دوش بود// سفره و سجاده و تن پوش بود
اشکهای نیمه ی شب، ژاله بود// چفیه ها گلبرگ خیس لاله بود
لاله مهمان اقاقی گشته بود// چفیه ی نمناک، ساقی گشته بود
چفیه بر بالای چمران می نشست // پای منبر در جماران می نشست
ای قلم دیگر نمی گویی چرا؟ // از پس و خنجر نمی گویی چرا؟
چفیه ی چمران مگر از یاد رفت؟// پرچم کاوه مگر با باد رفت؟
من به آوینی تظلم کرده ام // همتی !...آیینه را گم کرده ام
چفیه افتاده به خاک جاده ها //دستگیری کن از این سجاده ها
آی... میگویند فصلِ مرد نیست // چفیه ها این روزها شبگرد نیست
ای خدا ! دست من و دامان تو // بی سرو سامان منو، سامانِ تو
ترس دارم چفیه ها دیگر شوند// در هجوم نقش، بازیگر شوند
ای زبان از آنچه گفتی شرم کن// ای قلم، سر در خط آزرم کن
مستمع شاید نخواهد بشنود // آنچه راباید، نخواهد بشنود
می نشینم مرز دریای بلور// موج آید خیس گردم، خیس نور
تا که توفان از کران ها در رسد// باز فصلِ خوب مردان، سر رسد
من نشستم مثنوی ننشسته است// شعر جوشان است وخامه خسته است
دم فرو بستم ز سرالخفیهها// چفیهها... وا چفیهها... وا چفیهها
بسم رب الشهدا از شهدا باید گفت
« شعر اول درباره ي چفيه »
كربلای پنج یارانت كجاست؟
شر شر زیبای بارانت كجاست؟
كربلای پنج ما را دل مكن
اینچنین در قلب ما منزل مكن
ای شلمچه ! اشتیاقم را نبر
آن همه داغ و فراقم را نبر !
ای شلمچه ! كوزه ی جانم شكست
چفیه ی تنهائیم تنها نشست
ای شلمچه ! كو شهید خیبری
كو تبسم های ناز قیصری؟
ای شلمچه !كو صدای بلدوزر؟
كو صدای سنگر و داد لودر
كربلای پنج ما كو ؟ آب كو ؟
خیبر و مجنون و اشك ناب كو؟
كربلای پنج یارانت كجاست؟
شر شر زیبای بارانت كجاست؟
كربلای پنج ما را دل مكن
اینچنین در قلب ما منزل مكن
ای شلمچه ! اشتیاقم را نبر
آن همه داغ و فراقم را نبر !
ای شلمچه ! كوزه ی جانم شكست
چفیه ی تنهائیم تنها نشست
ای شلمچه ! كو شهید خیبری
كو تبسم های ناز قیصری؟
ای شلمچه !كو صدای بلدوزر؟
كو صدای سنگر و داد لودر
كربلای پنج ما كو ؟ آب كو ؟
خیبر و مجنون و اشك ناب كو؟
چفیه یعنی غیرت مردان مرد
چفیه یعنی پرجم احساس و درد
چفیه یعنی مرد مردان خدا
چفیه یعنی عشقو احساس خدا