در مراجع مختلف، تالاب‌ به محيطي گفته مي‌شود كه مشخصاتي ميان خشكي و دريا دارد. اما بررسي‌هاي اخير كارشناسان نشان مي‌دهد اغلب تالاب‌هاي كشور خشك شده‌ و ورود حجم بالاي رسوبات، مانع آبگيري كافي آنها مي‌شود. بنابراين ‌بايد بيشتر تالاب‌هاي كشور را زمين‌هاي بايري دانست كه آلودگي‌هاي نفتي و انساني، آنها را در وضعيت بحراني قرار داده است.
 

حتي با وجود بارش‌هاي زمستاني تالاب شادگان، گاوخوني، بختگان، درياچه هامون، درياچه اروميه و در يك كلام تمامي 252 تالاب ايران در وضعيت نامناسبي به سر مي‌برند.

مرگ تدريجي تالاب‌ها در شرايطي هر روز و هر ماه وسعت مي‌يابد كه تالاب‌ها به عنوان يكي از بارزترين زيبايي‌هاي خلقت، مفيدترين و در عين حال آسيب‌پذيرترين اكوسيستم‌هاي طبيعت به شمار مي‌روند.

اين زيستگاه‌هاي حياتي و متنوع از جمله نظام‌هاي حيات بخشي هستند كه هيچ جايگزيني ندارند؛ اما هيچ يك از اكوسيستم‌هاي جهان به اندازه تالاب‌ها، صدمات ناشي از برخوردهاي سطحي و كوته‌فكري بشر و تمايلات خودخواهانه انسان محوري را تجربه نكرده‌اند. همين آسيب‌پذيري باعث شد كنوانسيون رامسر به عنوان معاهده‌اي بين‌المللي به منظور حفظ و نگهداري تالاب‌ها در سال 1349 مطرح شود. اما خود ما به عنوان اصلي‌ترين كشورهايي كه اين معاهده را به تصويب رسانده‌اند، آن طور كه بايد و شايد به تالاب‌ها توجه نمي‌كنيم.

درست است كه اين بحرا‌ن تا حدودي به دليل كاهش نزولات آسماني و ورود به چرخه خشكسالي است، اما قسمت عمده آن به دست خود ما و با تحميلاتي است كه روي تالاب‌ها اعمال مي‌كنيم.

ساخت و ساز سدها اطراف تالاب‌ها و روي رودخانه‌ها ـ كه شريان اصلي تالاب‌ها هستند ـ استفاده از آب تالاب‌ها براي مصارف كشاورزي و همچنين ورود فاضلاب‌هاي شهري و كارخانه‌ها به اين آب‌ها، از دلايل اصلي است كه موجب شده تالاب‌هاي ايران زير خط قرمز قرار گيرند.

تالاب‌هاي كشور نياز به درمان اورژانسي دارند و سازمان حفاظت محيط زيست به عنوان متولي اصلي، بايد به دنبال راهكار اساسي در اين خصوص باشد. خوب است كه مسوولان به جاي شعار دادن و برگزاري هرچه باشكوه‌تر مناسبت‌هاي مختلف، سعي در اجرايي كردن برنامه‌هايي كنند كه حتي تاخير يك روزه در آنها مي‌تواند به قيمت نابودي يك زيست بوم ارزشمند تمام شود.

بهاره صفوي