راسخون

رباعیات ابوسعید ابوالخیر

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

ای دوست طواف خانه‌ات می‌خواهم

بوسیدن آستانه‌ات می‌خواهم

بی‌منت خلق توشه این ره را

می‌خواهم و از خزانه‌ات می‌خواهم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

نی باغ به بستان نه چمن می‌خواهم

نی سرو و نه گل نه یاسمن می‌خواهم

خواهم زخدای خویش کنجی که در آن

من باشم و آن کسی که من می‌خواهم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

سرمایهٔ غم ز دست آسان ندهم

دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم

از دوست که یادگار دردی دارم

آن درد به صد هزار درمان ندهم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

در کوی تو سر در سر خنجر بنهم

چون مهرهٔ جان عشق تو در بر بنهم

نامردم اگر عشق تو از دل بکنم

سودای تو کافرم گر از سر بنهم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

دارم ز خدا خواهش جنات نعیم

زاهد به ثواب و من به امید عظیم

من دست تهی میروم او تحفه به دست

تا زین دو کدام خوش کند طبع کریم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

دی تازه گلی ز گلشن آورد نسیم

کز نکهت آن مشام جان یافت شمیم

نی نی غلطم که صفحه‌ای بود از سیم

مشکین رقمش معطر از خلق کریم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

ما بین دو عین یار از نون تا میم

بینی الفی کشیده بر صفحهٔ سیم

نی نی غلطم که از کمال اعجاز

انگشت نبیست کرده مه را بدو نیم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

با یاد تو با دیدهٔ تر می‌آیم

وز بادهٔ شوق بی‌خبر می‌آیم

ایام فراق چون به سرآمده‌است

من نیز به سوی تو به سر می‌آیم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

چون دایره ما ز پوست پوشان توایم

در دایرهٔ حلقه بگوشان توایم

گر بنوازی زجان خروشان توایم

ور ننوازی هم از خموشان توایم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

هر چند زکار خود خبردار نه‌ایم

بیهوده تماشاگر گلزار نه‌ایم

بر حاشیهٔ کتاب چون نقطهٔ شک

بی کارنه‌ایم اگر چه در کار نه‌ایم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

افسوس که ما عاقبت اندیش نه‌ایم

داریم لباس فقر و درویش نه‌ایم

این کبر و منی جمله از آنست که ما

قانع به نصیب و قسمت خویش نه‌ایم

 

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

مادر ره سودای تو منزل کردیم

سوزیست در آتشی که در دل کردیم

در شهر مرامیان چشم می‌خوانند

نیکو نامی ز عشق حاصل کردیم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

هر چند که دل به وصل شادان کردیم

دیدیم که خاطرت پریشان کردیم

خوش باش که ما خوی به هجران کردیم

بر خود دشوار و بر تو آسان کردیم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

ما طی بساط ملک هستی کردیم

بی نقض خودی خداپرستی کردیم

بر ما می وصل نیک می‌پیوندد

تف بر رخ می که زود مستی کردیم

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

جانا من و تو نمونهٔ پرگاریم

سر گر چه دو کرده‌ایم یک تن داریم

بر نقطه روانیم کنون چون پرگار

در آخر کار سر بهم باز آریم