راسخون

رباعیات ابوسعید ابوالخیر

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

تا دل ز علایق جهان حر نشود

اندر صدف وجود ما در نشود

پر می نشود کاسهٔ سرها ز هوس

هر کاسه که سرنگون بود پر نشود

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

هرگز دلم از یاد تو غافل نشود

گر جان بشود مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آیینهٔ دل

عکسی که به هیچ وجه زایل نشود

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

تا مدرسه و مناره ویران نشود

این کار قلندری به سامان نشود

تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود

یک بنده حقیقة مسلمان نشود

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

یک ذره زحد خویش بیرون نشود

خودبینان را معرفت افزون نشود

آن فقر که مصطفی بر آن فخر آورد

آنجا نرسی تا جگرت خون نشود

bahmanghalekey کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 12
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

 چون نیست شدی هست ببودی صنماچون خاک شدی پاک شدی لاجرما 

 
bahmanghalekey کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 12
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

 

کار چون بسته شود بگشایدا   وز پس هر غم طرب افزایدا 
omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

دلبر دل خسته رایگان می‌خواهد

بفرستم گر دلش چنان می‌خواهد

وانگه به نظاره دیده بر ره بنهم

تا مژده که آورد که جان میخواهد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

ار کشتن من دو چشم مستت خواهد

شک نیست که طبع بت پرستت خواهد

ترسنده از آنم که اگر بر دستت

من کشته شوم که عذر دستت خواهد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

دل وصل تو ای مهر گسل می‌خواهد

ایام وصال متصل می‌خواهد

مقصود من از خدای باشد وصلت

امید چنان شود که دل می‌خواهد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

یک نیم رخت الست منکم ببعید

یک نیم دگر ان عذابی لشدید

بر گرد رخت نبشته یحی و یمیت

من مات من العشق فقد مات شهید

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

آورد صبا گلی ز گلزار امید

یا روح قدس شهپری افگند سفید

یا کرد صبا شق ورقی از خورشید

یا نامهٔ یارست که آورد نوید

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید

فی‌الحال دلم خون شد و از دیده چکید

چشم تو نکو شود به من چون نگری

تا کور شود هر آنکه نتواند دید

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

هر چند که دیده روی خوب تو ندید

یک گل ز گلستان وصال تو نچید

اما دل سودا زده در مدت عمر

جز وصف جمال تو نه گفت و نه شنید

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

معشوقهٔ خانگی به کاری ناید

کودل برد و روی به کس ننماید

معشوقه خراباتی و مطرب باید

تا نیم شبان زنان و کوبان آید

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

یاد تو کنم دلم به فریاد آید

نام تو برم عمر شده یاد آید

هرگه که مرا حدیث تو یاد آید

با من در و دیوار به فریاد آید