راسخون

رباعیات ابوسعید ابوالخیر

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

گر پنهان کرد عیب و گر پیدا کرد

منت دارم ازو که بس برجا کرد

تاج سر من خاک سر پای کسیست

کو چشم مرا به عیب من بینا کرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

گفتار دراز مختصر باید کرد

وز یار بدآموز حذر باید کرد

در راه نگار کشته باید گشتن

و آنگاه نگار را خبر باید کرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

دردا که همه روی به ره باید کرد

وین مفرش عاشقی دو ته باید کرد

بر طاعت و خیر خود نباید نگریست

در رحمت و فضل او نگه باید کرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

قدت قدم زبار محنت خم کرد

چشمت چشمم چو چشمه‌ها پر نم کرد

خالت حالم چو روز من تیره نمود

زلفت کارم چو تار خود در هم کرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد

احسان ترا شمار نتوانم کرد

گر بر تن من زفان شود هر مویی

یک شکر تو از هزار نتوانم کرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد

و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد

با عشق تو در خاک نهان خواهم شد

با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

آن دشمن دوست بود دیدی که چه کرد

یا اینکه بغور او رسیدی که چه کرد

میگفت همان کنم که خواهد دل تو

دیدی که چه میگفت و شنیدی که چه کرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

جمعیت خلق را رها خواهی کرد

یعنی ز همه روی بما خواهی کرد

پیوند به دیگران ندامت دارد

محکم مکن این رشته که واخواهی کرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

خرم دل آنکه از ستم آه نکرد

کس را ز درون خویش آگاه نکرد

چون شمع ز سوز دل سراپا بگداخت

وز دامن شعله دست کوتاه نکرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

عاشق چو شوی تیغ به سر باید خورد

زهری که رسد همچو شکر باید خورد

هر چند ترا بر جگر آبی نبود

دریا دریا خون جگر باید خورد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

عارف بچنین روز کناری گیرد

یا دامن کوه و لاله‌زاری گیرد

از گوشهٔ میخانه پناهی طلبد

تا عالم شوریده قراری گیرد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

من صرفه برم که بر صفم اعدا زد

مشتی خاک لطمه بر دریا زد

ما تیغ برهنه‌ایم در دست قضا

شد کشته هر آنکه خویش را بر ما زد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

حورا به نظارهٔ نگارم صف زد

رضوان بعجب بماند و کف بر کف زد

آن خال سیه بر آن رخ مطرف زد

ابدال زبیم چنگ در مصحف زد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

گر غره به عمری به تبی برخیزد

وین روز جوانی به شبی برخیزد

بیداد مکن که مردم آزاری تو

در زیر لبی به یا ربی برخیزد

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

خواهی که ترا دولت ابرار رسد

مپسند که از تو بر کس آزار رسد

از مرگ میندیش و غم رزق مخور

کین هر دو بوقت خویش ناچار رسد