راسخون

رباعیات ابوسعید ابوالخیر

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

گفتار نکو دارم و کردارم نیست

از گفت نکوی بی عمل عارم نیست

دشوار بود کردن و گفتن آسان

آسان بسیار و هیچ دشوارم نیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

هرگز المی چو فرقت جانان نیست

دردی بتر از واقعهٔ هجران نیست

گر ترک وداع کرده‌ام معذورم

تو جان منی وداع جان آسان نیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

در هجرانم قرار میباید و نیست

آسایش جان زار میباید و نیست

سرمایهٔ روزگار می‌باید و نیست

یعنی که وصال یار میباید و نیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

گر کار تو نیکست به تدبیر تو نیست

ور نیز بدست هم ز تقصیر تو نیست

تسلیم و رضا پیشه کن و شاد بزی

چون نیک و بد جهان به تقدیر تو نیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

از درد نشان مده که در جان تو نیست

بگذر ز ولایتیکه آن زان تو نیست

از بی‌خردی بود که با جوهریان

لاف از گهری زنی که در کان تو نیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

جانا به زمین خاوران خاری نیست

کش با من و روزگار من کاری نیست

با لطف و نوازش جمال تو مرا

دردادن صد هزار جان عاری نیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

اندر همه دشت خاوران سنگی نیست

کش با من و روزگار من جنگی نیست

با لطف و نوازش وصال تو مرا

دردادن صد هزار جان ننگی نیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

سر تا سر دشت خاوران سنگی نیست

کز خون دل و دیده برو رنگی نیست

در هیچ زمین و هیچ فرسنگی نیست

کز دست غمت نشسته دلتنگی نیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

کبریست درین وهم که پنهانی نیست

برداشتن سرم به آسانی نیست

ایمانش هزار دفعه تلقین کردم

این کافر را سر مسلمانی نیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

دایم نه لوای عشرت افراشتنیست

پیوسته نه تخم خرمی کاشتنیست

این داشتنیها همه بگذاشتنیست

جز روشنی رو که نگه داشتنیست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

ای دیده نظر کن اگرت بیناییست

در کار جهان که سر به سر سوداییست

در گوشهٔ خلوت و قناعت بنشین

تنها خو کن که عافیت تنهاییست

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

سیمابی شد هوا و زنگاری دشت

ای دوست بیا و بگذر از هرچه گذشت

گر میل وفا داری اینک دل و جان

ور رای جفا داری اینک سر و تشت

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

آنرا که قضا ز خیل عشاق نوشت

آزاد ز مسجدست و فارغ ز کنشت

دیوانهٔ عشق را چه هجران چه وصال

از خویش گذشته را چه دوزخ چه بهشت

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

هان تا تو نبندی به مراعاتش پشت

کو با گل نرم پرورد خار درشت

هان تا نشوی غره به دریای کرم

کو بر لب بحر تشنه بسیار بکشت

omid_a98 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 3168
|
تاریخ عضویت : آبان 1390 

از اهل زمانه عار میباید داشت

وز صحبتشان کنار میباید داشت

از پیش کسی کار کسی نگشاید

امید به کردگار میباید داشت