جزوات و مقالات فلسفی
| معرفت فلسفي زمستان 1388; 7(2 (پياپي 26)):185-226. |
| نوروزي محمدجواد*,كعبي عباس |
| * دانشگاه امام صادق (ع) |
|
جمهوري اسلامي ايران با طرح نگاهي جديد، انديشه و رفتار حاكم بر غرب را با چالش مواجه كرد. و عرفي گرايان از سه منظر فلسفي ـ كلامي، فقهي ـ حقوقي، و جامعه شناختي جمهوري اسلامي ايران را مورد نقد قرار دادند. اين نوشتار با تمركز بر نقد و ارزيابي ديدگاه عرفي گرايان در رويكرد فلسفه سياسي، اين مساله را مطرح مي سازد كه عرفي گرايي تا چه ميزان در مباني جمهوري اسلامي ايران تاثير گذاشته است؟ در پاسخ، اين فرضيه را طرح مي كنيم كه: جمهوري اسلامي ايران در سطح باور (فلسفه سياسي)، از عرفي گرايي تاثيري نپذيرفته است و ديدگاه عرفي گرايان مبني بر تبيين سكولار از مباني فكري جمهوري اسلامي ايران مقرون به صواب نيست. گفتمان جمهوري اسلامي ايران بر ارزش هاي اخلاقي، عدالت مداري، اهداف معنوي، مردم سالاري ديني، و شمول دين بر سياست تاكيد داشته و دارد، اما گفتمان سكولار بر ماديت، تقدم منافع مادي، و گرايش هاي مصلحت جويانه تاكيد مي كند. |
| كليد واژه: جمهوري اسلامي ايران، عرفي گرايي، معرفت شناسي، انسان شناسي، باور، فلسفه سياسي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي پاييز 1388; 7(1 (پياپي 25)):11-35. |
| رضايي مرتضي*,عبوديت عبدالرسول |
| * موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) |
|
ارسطو، مبدع نظريه تركيب انضمامي اجسام از ماده و صورت، و همفكران وي ادعا مي كنند: اجسام فراورده تركيب دو جوهر جدا از هم مي باشند. ايشان براي اثبات مدعاي خويش، دو برهان «قوه و فعل» و «وصل و فصل» را به دست مي دهند. اشراقيان، به رهبري شيخ اشراق، با اعتراف به وجود خاصيت بالقوگي در اجسام، منكر وجود جوهري جدا به نام «ماده» در ازاي اين خاصيت هستند و به تعبيري، تركيب انضمامي ماده و صورت را نمي پذيرند. صدرالمتالهين نيز علاوه بر نفي تركيب انضمامي، براساس حركت اشتدادي در جوهر، ديدگاه منحصر به فردي را عرضه مي كند كه نظريه «تركيب اتحادي ماده و صورت» ناميده مي شود. وي گذشته از اثبات مدعاي خود، به اشكالات وارد بر اين نظريه نيز پاسخ مي دهد. |
| كليد واژه: ماده، صورت، تركيب انضمامي، تركيب اتحادي، صدرالمتالهين، شيخ اشراق |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي پاييز 1388; 7(1 (پياپي 25)):37-79. |
| شريف زهرا*,جوادي محسن |
| * دانشگاه باقرالعلوم (ع) |
|
با ظهور خواجه نصيرالدين طوسي، جرياني فلسفي شكل مي گيرد كه به ميرداماد ختم مي شود، اين جريان به رغم بهره گيري از تحيل هاي فلسفي مشايي، فراوان، تحت تاثير فلسفه اشراق قرار داشته است. خواجه نصير در زمينه مفاهيم فلسفي، به ديدگاه شيخ اشراق قائل است و اين گونه مفاهيم را ذهني محض مي داند. اما برخي كه سرآغاز آنان قوشچي است، اين مفاهيم را ناظر به خارج پنداشته و حمل آنها را به ملاك جهات خارجي موضوع دانسته اند، براي مثال، دواني (از پيشگامان اين اعتقاد) معقول ثاني را چنان معنا كرده است كه مستلزم خارجي نبودن مفاهيم فلسفي نيست. اين در حالي است كه ميرداماد دريافته است كه معقول ثاني به معناي عام را بايد به دو دسته معقول ثاني «منطقي» و «فلسفي» تقسيم كرد: در دسته نخست، عروض و اتصاف ذهني مي باشد، ولي در دسته دوم، تنها عروض است كه ذهني مي باشد. بدين ترتيب، اصطلاح «معقول ثاني» در اين دوره- به تدريج- دستخوش تحول مي گردد و سرانجام به دو گروه تقسيم مي شود. |
| كليد واژه: معقولات اولي، معقولات ثانيه، معقول ثاني فلسفي، عروض، اتصاف، خواجه نصيرالدين طوسي، ميرداماد |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي پاييز 1388; 7(1 (پياپي 25)):81-129. |
| سربخشي محمد*,فنايي اشكوري محمد |
| * موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره) |
|
وحدت وجود را مي توان مهم ترين گزاره اكثر مكاتب عرفاني دانست. البته مكاتب گوناگون عرفاني، در نوع جهان بيني و دستورالعمل هاي مربوط به سير و سلوك، تفاوت هايي با يكديگر دارند، اما ظاهرا در اين آموزه، اغلب با هم اختلاف اساسي ندارند. اما، توجيه منطقي و عقلاني اين امر با مشكلات بزرگي روبه روست و كمتر مكتب فكري اي توانسته است از عهده تبيين آن برآيد، بلكه گاهي برخي با صراحت گفته اند: اساسا اين امر توجيه عقلاني ندارد و امري غيرعقلاني است. در اين مقاله، نخست به بررسي مكاتب مختلف عرفاني پرداخته، و تشابه آنها را در موضوع «وحدت وجود» و چند آموزه مهم و مرتبط با آن بررسي كرده ايم و سپس، كوشش ملاصدرا و استيس را در توجيه وحدت وجود به بحث گذاشته ايم. |
| كليد واژه: تجربه عرفاني، وحدت وجود، عرفان اسلامي، تائوئيسم، عرفان هندي، عرفان مسيحي، تجلي، شناخت حق، وحدت كشف، وحدت حقيقت، وجود رابط |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي زمستان 1388; 7(2 (پياپي 26)):131-149. |
| فتحي علي*,آيت الهي حميدرضا |
| * دانشگاه علامه طباطبايي |
|
زمان حقيقتي است كه با وجود انسان پيوند يافته است و انسان هميشه خود را در چنبره آن مي يابد، گويا انسان اسيرِ زمان است و راهي براي برون رفت از اين اسارت ندارد. ملاصدرا و برگسون كه فيلسوفاني از دو سنت فلسفي متفاوت هستند، در تلقي خويش از زمان، افقي تازه گشوده و راهي نو آغازيده اند. هم ملاصدرا و هم برگسون بر آن بوده اند كه حقيقت زمان را بايد در نسبت با وجود تفسير كرد. ملاصدرا زمان را حقيقتي مي داند كه از نحوه وجود ماديات انتزاع مي شود، برگسون نيز زمان را مرادف حركت مي داند و آن را ديرندي مي شمارد كه فقط از طريق خودآگاهي و شهود محض قابل درك است و بنياد هستي ما را تشكيل مي دهد. در اين نوشتار، پس از تبيين زمان از منظر اين دو فيلسوف، سعي خواهيم كرد تا ميان اين دو ديدگاه، الفتي ايجاد نماييم و روزنه اي براي مقارنه و تطبيق بگشاييم. |
| كليد واژه: ملاصدرا، برگسون، زمان، آن، ديرند |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي تابستان 1388; 6(4 (پياپي 24)):11-36. |
| محمدپوردهكردي سيما*,اكبريان رضا,اعواني شهين |
| * دانشگاه آزاد اسلامي- واحد علوم و تحقيقات تهران |
|
در فلسفه ملاصدرا و کانت، «عقل» عالي ترين قوه نفس و «معرفت عقلاني» بالاترين مرحله شناخت است. از نگاه هر دو فيلسوف، عقلانيت يا خردورزي بنيادي ترين ويژگي انسان و مبناي کرامت ذاتي اوست، با اين تفاوت که ملاصدرا عقلانيت نظري، و کانت عقلانيت عملي را معيار اصلي مي پندارند، يعني از نظر ملاصدرا، شان و کرامت انسان به چيزي است که مي داند، در حالي که از نظر کانت، شان و کرامت انسان به چيزي است که مي خواهد. |
| كليد واژه: ملاصدرا، کانت، عقلانيت، کرامت ذاتي انسان، خلاقيت |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي تابستان 1388; 6(4 (پياپي 24)):67-104. |
| کرماني عليرضا* |
| * موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني |
|
در اين مقاله، ضمن بيان اصول و مباني عرفان ابن عربي در زمينه معاد جسماني، بر اين نکات تاکيد شده است: .1 انسان موجود مجردي است که همواره و در هر يک از نشات، مدبر بدني متناسب با آن نشئه است. براين اساس، بدن انسان در عالم دنيا مادي عنصري، در برزخ برزخي و مثالي، و در عالم آخرت اخروي با مزاجي کاملا متفاوت با مزاج دنيوي است، .2 عالم آخرت داراي دو منزل بهشت و جهنم است و بيان حقيقت و جايگاه اين دو منزل، کيفيت معاد و چگونگي هويت آدميان را در اين دو منزل روشن مي کند، .3 کل عالم عناصر، يعني مادون فلک مکوکب (که شامل ارض و افلاک هفت گانه است)، به جهنم بدل مي شوند و لذا جهنم و جهنميان هويتي عنصري، اما تبدل يافته دارند، .4 بهشت در ميان فلک مکوکب و فلک اطلس واقع شده است و از اين رو، بهشتيان متناسب با جايگاه خويش داراي بدني از سنخ اجسام بسيطه اند، .5 بدين ترتيب، معاد با بدني جسماني، که متفاوت با جسم دنيوي است، صورت خواهد پذيرفت. |
| كليد واژه: معاد جسماني، بهشت، جهنم، افلاک ثوابت، عالم طبيعت، اجسام بسيطه، ابن عربي |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي تابستان 1388; 6(4 (پياپي 24)):139-172. |
| دهباشي فهيمه*,آيت الهي حميدرضا |
| * دانشگاه علامه طباطبايي |
|
ايده آليسم هوسرل نظريه اي است که به عنوان علم انضمامي، در حوزه هاي خاص قابل تبيين است. اين ايده آليسم، وجود عالم واقعي و عالم طبيعت را انکار نمي کند، با اين حال، نگاه پديدارشناسانه وي به عالم واقع و طبيعت، با ديگر نگاه هاي معرفت شناختي متفاوت است. |
| كليد واژه: پديدار شناسي، هوسرل، ايده آليسم محض، ايده آليسم استعلايي، آگاهي و همدلي، احاله، حيث التفاتي، شهود، صورت (ماهيت) |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي تابستان 1388; 6(4 (پياپي 24)):173-224. |
| فاتحي ابوالقاسم,اخلاصي ابراهيم |
|
مقاله حاضر ضمن تبيين مباني معرفت شناختي «دانش تجربي»، به بررسي چالش هاي معرفتي پيش روي «فلسفه پوزيتيويستي علم» پرداخته است. استقبال چشمگير از نظريه تامس کوهن در زمينه «پارادايم هاي علمي» و به دنبال آن، پذيرش تاثير عوامل اجتماعي در محتوا و جهت گيري معرفت علمي از سوي جامعه شناسان معرفتي، چالش هاي مذکور را ذيل عناوين جديدي مانند مطالعات فرهنگي، اجتماعي و فمينيستي علم برجسته کرده است. يافته هاي اين مقاله نشان مي دهد که نسل جديد فيلسوفان علم مي کوشند با ارايه الگوهاي متقاطع از ابعاد اجتماعي معرفت علمي، فلسفه معاصر علم را به گونه اي ارتقا بخشند که علاوه بر توجه به تاثيرات اجتماعي فناوري، که مورد تاييد جامعه شناسان علم است، تدابير نظري لازم را در جمع بين اعتبار معرفتي گزاره هاي علمي و ملاحظه زمينه هاي سياسي، اخلاقي و فرهنگي آن فراهم سازد. |
| كليد واژه: فلسفه علم، معرفت شناسي، پوزيتيويسم، جامعه شناسي علم، تامس کوهن |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي پاييز 1388; 7(1 (پياپي 25)):131-152. |
| موسوي هادي*,علي پور مهدي |
| * دانشكده تربيت مدرس دانشگاه قم |
|
نظريه جسمانيه الحدوث و روحانيه البقا بودن نفس، جزء نظريات بديع صدرالمتالهين درباره ماهيت نفس است. اين نظريه درصدد است اثبات كند كه نفس در ابتداي پيدايش، موجودي جسماني است، اما در طول زندگي، به واسطه حركت جوهري، كمال مي يابد و به موجودي روحاني تبديل مي شود. بسياري از شارحان اين نظريه به بررسي ابعاد گوناگون آن پرداخته اند. با وجود اين، به نظر مي رسد از تعيين دقيق معناي واژه «جسماني» غفلت شده است، واژه اي كه نقش محوري را در نظريه ملاصدرا ايفا مي كند. |
| كليد واژه: حدوث نفس، حدوث جسماني، روحانيه البقا جسماني، ملاصدرا |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1388; 6(3 (پياپي 23)):11-50. |
| برهان مهريزي مهدي,مصباح مجتبي |
|
عموم فلاسفه مسلمان بر اين باورند که صورت هاي ذهني بالفعل، از ماوراي خود حکايت دارند و آن را امري بديهي تلقي مي کنند؛ اما ديدگاه استاد مصباح در اين باره متفاوت است. در اين نوشتار، کوشش شده است تا در سخنان استاد تامل، و ديدگاه ايشان تحليل و تبيين شود. از نظر استاد، حکايت در عمده مراحل (تصورات و قضايا) بالقوه، و فقط در تصديقات صادق بالفعل است. به عقيده ايشان، براي روشن شدن نحوه حکايت صورت هاي ذهني، بايد پديده «حکايت» را تحليل کرد. به منظور دست يابي به تعريف صحيح و دقيق حکايت، مي توانيم با توجه به کاربرد حکايت به تحليل و بررسي مصاديقي بپردازيم که با علم حضوري مي يابيم، تا ببينيم ويژگي حکايت گري تحت چه شرايطي بر مفاهيم ذهني صادق است؛ سپس، از طريق تقييد تصورات کلي، توسط اين شرايط به تعريف حکايت پي مي بريم. براي اين منظور، بايد ارکان و شرايط حکايت را به دقت مورد تحليل قرار دهيم. نتيجه کار اين خواهد شد که «حکايت واقعيتي است روان شناختي؛ و مقصود از آن، انتقال طبيعي ذهن از حاکي به محکي است، به جهت مشابهت تامي که بين حاکي و محکي وجود دارد.» بر اساس اين ديدگاه، براي «مشابهت تام» و - به تبع آن – براي حکايت، مي توان مراتبي را در نظر گرفت که طبق اين مراتب، حکايت به شاني محض، تصوري غير قضيه اي، تصوري قضيه اي، تصديقي و حکايت صادق تقسيم مي شود. |
| كليد واژه: حکايت، محکي، حاكي، مشابهت تام، توجه نفس، مصباح، حکايت شاني |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1388; 6(3 (پياپي 23)):77-117. |
| عزيزي علويجه مصطفي*,لاريجاني صادق |
| * مركز تربيت مدرس قم |
|
متون ديني انسان را به «خودشناسي» و «خودآگاهي» فراخوانده و بر پيوند ژرف ميان «خودشناسي» و «خداشناسي» تاکيد ورزيده اند. افضل الدين کاشاني (از حکماي قرن هفتم) و ملاصدرا (پايه گذار «حکمت متعاليه»)، هر کدام بر اساس مباني خويش، تبييني ويژه از «معرفت شهودي نفس» به دست داده اند. |
| كليد واژه: معرفت نفس، عالم مثال، عالم عقل، معرفت شهودي، فنا في الله، تجرد نفس، حرکت جوهري |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1388; 6(3 (پياپي 23)):153-171. |
| حسيني سيداحمد*,اكبريان رضا |
| * دانشگاه تربيت مدرس |
|
ارسطو آموزه جوهر را عمدتا در دو کتاب مقولات و متافيزيک مطرح کرده است. مطالعه اين دو کتاب، ممکن است اين مطلب را به ذهن متبادر سازد که گويا ملاک هاي مطرح شده براي جوهر، در اين دو کتاب، کاملا بر هم منطبق نيستند، بلکه ملاک هاي پيشنهاد شده براي جوهر و در نتيجه، مصاديق جوهر، در اين دو اثر، با هم تفاوت دارند. گذشته از تاثيري که ممکن است گذر زمان و تحول فکري ارسطو به جا گذاشته باشد، اختلاف موجود در ميان اين دو کتاب را مي توان به اختلاف در رويکردهاي اتخاذ شده در هر يک از دو کتاب بازگرداند. در کتاب مقولات، که به واقع اثري منطقي- فلسفي شمرده مي شود، به جنبه هاي ذهني و ارتباط ميان مفاهيم نيز پرداخته شده است، از اين رو، در کتاب ياد شده، برخي از مفاهيم کلي ذهني هم به نوعي «جوهر» - البته در معناي ثانوي آن – دانسته شده اند. اما در کتاب متافيزيک، رويکردي کاملا مابعدالطبيعي اتخاذ شده است؛ بنابراين، در اين کتاب، از جواهر ثانوي سخني به ميان نمي آيد. ارسطو در متافيزيک جواهر را به عنوان مصاديق واقعي موجود معرفي مي کند، بر اين اساس، از نظر ارسطو، مطالعه واقعيت به مطالعه جواهر خلاصه مي شود، و موضوع فلسفه «جوهر» است. گفتني است که تنها با نوآوري هاي فيلسوفاني چون فارابي و ابن سينا بود که فلسفه وجود، جايگزين فلسفه جوهر گرديد. |
| كليد واژه: جوهر، ملاک هاي جوهر، ارسطو، مقولات، متافيزيک |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي بهار 1388; 6(3 (پياپي 23)):173-211. |
| سعيدي مهر محمد,مختاري محمود |
|
از ديرباز تاکنون، فيلسوفان و عالمان علوم طبيعي به طرح ديدگاه هاي گوناگوني درباره «حرکت» به مثانه يکي از عام ترين پديده هاي طبيعي پرداخته اند. ارسطو و به پيروي از او ابن سينا، در مباحث طبيعيات خويش، از حرکت به ويژه حرکت مکاني و خصوصيات آن سخن به ميان آورده اند؛ اما در فيزيک جديد (فيزک نيوتني)، تصوير کم و بيش متفاوتي از حرکت به دست داده شده است. در مقاله حاضر، پس از مقايسه مباني، مفاهيم اصلي، و قوانين حرکت در طبيعيات ارسطويي و فيزيک نيوتني، نشان داده مي شود که نظريه ارسطو درباره حرکت، در بخش هايي، دستخوش ناسازگاري است و در اکثر موارد، با فيزيک نيوتني اختلاف دارد؛ هر چند در برخي از قضايا و روابط، داراي شباهت هاي کلي با قوانين حرکت نيوتني است. البته، نبايد از اين نکته غفلت کرد که هر يک از اين دو نظريه، بخشي از دو نظام نظري کاملا متفاوت و مبتني بر دو نحوه ناهمسان از استدلال و استنتاج اند. شايان ذکر است که قوانين نيوتن در زمينه حرکت، با تغيير اساسي سنت ارسطويي، به نتيجه رسيده است؛ همچنين، قضايا و روابط ظاهرا مشابه هريک از دو سنت ارسطويي و نيوتني، به سختي در ديگري قابل اندراج است. |
| كليد واژه: ارسطو، ابن سينا، فلسفه طبيعي، طبيعيات، حرکت مکاني، فيزيک نيوتني |
| |
|
نسخه قابل چاپ |
| معرفت فلسفي تابستان 1388; 6(4 (پياپي 24)):225-258. |
| حسيني قلعه بهمن سيداکبر* |
| * موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني |
|
ويتگنشتاين يکي از چهره هاي علمي قرن بيستم است که نگرش هاي او به طور معمول و مشخص، بازتاب هاي گوناگون و گسترده اي در ميان انديشمندان ديگر داشته است. ديدگاه ويتگنشتاين درباره خدا، و واقع گرايي يا غيرواقع گرايي اين فيلسوف نيز از قاعده يادشده مستثنا نبوده و حتي مبناي نظري بسياري از انديشمندان قرار گرفته است. |
| كليد واژه: واقع گرايي ديني، غيرواقع گرايي ديني، نظريه تصويري معنا، بازي هاي زباني، متعالي، معناداري، ويتگنشتاين |
| |
|
نسخه قابل چاپ |